جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: در اسلام مسئله ی وجود دال بر چیست؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    72
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    22 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    شاد در اسلام مسئله ی وجود دال بر چیست؟




    درود و سپاس
    در اسلام مسئله ی وجود دال بر چیست؟ منظورم جنس موجود است.. متریال آن.
    عنایت کنید که اگر به جنس موجود توجه نشود اصولا واژه ی عدم را نمیتوان بزبان آورد.




    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی3
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۴/۰۶ در ساعت ۱۵:۱۲

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,042
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    2 روز 23 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط r.daramroei نمایش پست
    درود و سپاس
    در اسلام مسئله ی وجود دال بر چیست؟ منظورم جنس موجود است.. متریال آن.
    عنایت کنید که اگر به جنس موجود توجه نشود اصولا واژه ی عدم را نمیتوان بزبان آورد.
    با سلام و عرض ادب

    اساسی ترین مساله، مساله وجود است ومنشا هر چیز،هستی است .اما هستی شناسی انسان ها ضعیف است تمام انسان ها موجود را به عنوان وجود می شناسند.

    وجود تعریف کردنی نیست ، چه کسی می تواند وجود را تعریف کند مگر غیر وجود چیز دیگری هم هست که آن را تعریف کند آن کسی که وجود را تعریف می کند آیاخودش وجود است یا لاوجود؟ لا وجود که نمی تواند وجود را تعریف کند واگر هم وجود دارد پس خود وجود باید خودش راتعریف کند .


    وجود را جز خود وجود چیزی نمی تواند تعریف کندچون غیر از وجود چیزی نیست، آن چه چیزی است که می خواهد وجود را تعریف کند ،چون تعریف کننده همیشه غیر از تعریف شونده است . غیر از وجود که نیستی است آن نیز نمی تواند وجود را تعریف کند
    اما هنر ملاصدرا در اینجاست که می گوید وجود خودش را تعریف می کند، اما ما نمی دانیم که دارد از زبان ما ،خودش را تعریف میکند حتی اگر در مقام تعریف برآییم که البته نمی توانیم تعریف کنیم ، هرآنچه را بگوییم از زبان وجود می گوییم ، وجود است که از زبان ما سخن میگوید نه ما درباره وجود.


    سخنگو اگر بخواهد درباره چیزی صحبت کند باید بیرون آن شیئ باشد مثلا وقتی درباره میز صحبت میشود ما بیرون آن میز هستیم و درباره آن حرف میزنیم اما ما کجا بایستیم و درباره وجود حرف بزنیم ؟ بیرون وجود کجاست؟ جایی نیست پس هرگز نمی توانیم درباره وجود صحبت کنیم ،اما اگر صحبت کنیم وجود است که از زبان ما میگوید یعنی وجود ، درباره خودش از زبان ما سخن می گوید بنابر این خود وجود خودش را تعریف میکند.

    اشتباه متداول در شناخت مفهوم وجود به جای خود وجود ، بما هو وجود:

    همه عالم ،موجود است اما انسان موجود را می شناسد نه وجود را . هیچ وقت فکر نمیکند که هر موجودی ، به وجود موجود است و به وجود کمتر توجه می کنند . درواقع ، وجود در پرده ای از غفلت مانده است . یعنی همیشه به موجودات توجه کرده است وبه وجود توجه نداشته است وقتی هم که می خواهد درباره وجود صحبت کند فوری سراغ مفهوم می رود ویک مفهوم ساختگی از وجود درست می کند یک معنی که مشترک بین همه موجودات است ؛ اما مفهوم وجود خود وجود نیست وبلکه نمی تواند خود وجود را نشان دهد . هر مفهومی یک مصداقی در عالم خارج دارد شما اگر بخواهید به عنوان مفهوم ، وجود را در خارج نشان دهید ، دست روی هرچیزی بگذارید ،آن موجود است و وجود نیست.

    وجود صرف نظر از تعین و ماهیت قابل اشاره نیست . وجود را با حضور می توان یافت زمانی می توانید زبان وجود خود را بشنوید که با گوش حضوری باشد که آن موقع خود گوش ما میشود گوش وجود . واین یک قدری ساده پنهان است وقدری هم پیچیده . (استاد ديناني)
    وجود يك حقيقتي ناشناخته است كه براي رسيدن به حقيقت وجود بايد به مقام حضور رسيد تا به درك وجود نائل شد لذا فلاسفه اسلامي حقيقت وجود را چيزي جز خدا نمي دانند و بر اين باورند حقيقت وجود خداست اما در عرفان اسلامي خداوند مافوق اين هاست لذا خدا را مافوق وجود مي دانند .

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی مباحث كلامي

  5. تشکرها 2


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    72
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    22 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 3 نمایش پست
    با سلام و عرض ادب

    اساسی ترین مساله، مساله وجود است ومنشا هر چیز،هستی است .اما هستی شناسی انسان ها ضعیف است تمام انسان ها موجود را به عنوان وجود می شناسند.

    وجود تعریف کردنی نیست ، چه کسی می تواند وجود را تعریف کند مگر غیر وجود چیز دیگری هم هست که آن را تعریف کند آن کسی که وجود را تعریف می کند آیاخودش وجود است یا لاوجود؟ لا وجود که نمی تواند وجود را تعریف کند واگر هم وجود دارد پس خود وجود باید خودش راتعریف کند .


    وجود را جز خود وجود چیزی نمی تواند تعریف کندچون غیر از وجود چیزی نیست، آن چه چیزی است که می خواهد وجود را تعریف کند ،چون تعریف کننده همیشه غیر از تعریف شونده است . غیر از وجود که نیستی است آن نیز نمی تواند وجود را تعریف کند
    اما هنر ملاصدرا در اینجاست که می گوید وجود خودش را تعریف می کند، اما ما نمی دانیم که دارد از زبان ما ،خودش را تعریف میکند حتی اگر در مقام تعریف برآییم که البته نمی توانیم تعریف کنیم ، هرآنچه را بگوییم از زبان وجود می گوییم ، وجود است که از زبان ما سخن میگوید نه ما درباره وجود.


    سخنگو اگر بخواهد درباره چیزی صحبت کند باید بیرون آن شیئ باشد مثلا وقتی درباره میز صحبت میشود ما بیرون آن میز هستیم و درباره آن حرف میزنیم اما ما کجا بایستیم و درباره وجود حرف بزنیم ؟ بیرون وجود کجاست؟ جایی نیست پس هرگز نمی توانیم درباره وجود صحبت کنیم ،اما اگر صحبت کنیم وجود است که از زبان ما میگوید یعنی وجود ، درباره خودش از زبان ما سخن می گوید بنابر این خود وجود خودش را تعریف میکند.

    اشتباه متداول در شناخت مفهوم وجود به جای خود وجود ، بما هو وجود:

    همه عالم ،موجود است اما انسان موجود را می شناسد نه وجود را . هیچ وقت فکر نمیکند که هر موجودی ، به وجود موجود است و به وجود کمتر توجه می کنند . درواقع ، وجود در پرده ای از غفلت مانده است . یعنی همیشه به موجودات توجه کرده است وبه وجود توجه نداشته است وقتی هم که می خواهد درباره وجود صحبت کند فوری سراغ مفهوم می رود ویک مفهوم ساختگی از وجود درست می کند یک معنی که مشترک بین همه موجودات است ؛ اما مفهوم وجود خود وجود نیست وبلکه نمی تواند خود وجود را نشان دهد . هر مفهومی یک مصداقی در عالم خارج دارد شما اگر بخواهید به عنوان مفهوم ، وجود را در خارج نشان دهید ، دست روی هرچیزی بگذارید ،آن موجود است و وجود نیست.

    وجود صرف نظر از تعین و ماهیت قابل اشاره نیست . وجود را با حضور می توان یافت زمانی می توانید زبان وجود خود را بشنوید که با گوش حضوری باشد که آن موقع خود گوش ما میشود گوش وجود . واین یک قدری ساده پنهان است وقدری هم پیچیده . (استاد ديناني)
    وجود يك حقيقتي ناشناخته است كه براي رسيدن به حقيقت وجود بايد به مقام حضور رسيد تا به درك وجود نائل شد لذا فلاسفه اسلامي حقيقت وجود را چيزي جز خدا نمي دانند و بر اين باورند حقيقت وجود خداست اما در عرفان اسلامي خداوند مافوق اين هاست لذا خدا را مافوق وجود مي دانند .
    درود بر شما
    توجه و عنایت شما را بینهایت سپاسگزارم
    بدقت مطالعه میکنم .و سپس ادامه میدهم.
    نیستی هست

  7. تشکر


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    72
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    22 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 3 نمایش پست
    با سلام و عرض ادب

    اساسی ترین مساله، مساله وجود است ومنشا هر چیز،هستی است .اما هستی شناسی انسان ها ضعیف است تمام انسان ها موجود را به عنوان وجود می شناسند.

    وجود تعریف کردنی نیست ، چه کسی می تواند وجود را تعریف کند مگر غیر وجود چیز دیگری هم هست که آن را تعریف کند آن کسی که وجود را تعریف می کند آیاخودش وجود است یا لاوجود؟ لا وجود که نمی تواند وجود را تعریف کند واگر هم وجود دارد پس خود وجود باید خودش راتعریف کند .


    وجود را جز خود وجود چیزی نمی تواند تعریف کندچون غیر از وجود چیزی نیست، آن چه چیزی است که می خواهد وجود را تعریف کند ،چون تعریف کننده همیشه غیر از تعریف شونده است . غیر از وجود که نیستی است آن نیز نمی تواند وجود را تعریف کند
    اما هنر ملاصدرا در اینجاست که می گوید وجود خودش را تعریف می کند، اما ما نمی دانیم که دارد از زبان ما ،خودش را تعریف میکند حتی اگر در مقام تعریف برآییم که البته نمی توانیم تعریف کنیم ، هرآنچه را بگوییم از زبان وجود می گوییم ، وجود است که از زبان ما سخن میگوید نه ما درباره وجود.


    سخنگو اگر بخواهد درباره چیزی صحبت کند باید بیرون آن شیئ باشد مثلا وقتی درباره میز صحبت میشود ما بیرون آن میز هستیم و درباره آن حرف میزنیم اما ما کجا بایستیم و درباره وجود حرف بزنیم ؟ بیرون وجود کجاست؟ جایی نیست پس هرگز نمی توانیم درباره وجود صحبت کنیم ،اما اگر صحبت کنیم وجود است که از زبان ما میگوید یعنی وجود ، درباره خودش از زبان ما سخن می گوید بنابر این خود وجود خودش را تعریف میکند.

    اشتباه متداول در شناخت مفهوم وجود به جای خود وجود ، بما هو وجود:

    همه عالم ،موجود است اما انسان موجود را می شناسد نه وجود را . هیچ وقت فکر نمیکند که هر موجودی ، به وجود موجود است و به وجود کمتر توجه می کنند . درواقع ، وجود در پرده ای از غفلت مانده است . یعنی همیشه به موجودات توجه کرده است وبه وجود توجه نداشته است وقتی هم که می خواهد درباره وجود صحبت کند فوری سراغ مفهوم می رود ویک مفهوم ساختگی از وجود درست می کند یک معنی که مشترک بین همه موجودات است ؛ اما مفهوم وجود خود وجود نیست وبلکه نمی تواند خود وجود را نشان دهد . هر مفهومی یک مصداقی در عالم خارج دارد شما اگر بخواهید به عنوان مفهوم ، وجود را در خارج نشان دهید ، دست روی هرچیزی بگذارید ،آن موجود است و وجود نیست.

    وجود صرف نظر از تعین و ماهیت قابل اشاره نیست . وجود را با حضور می توان یافت زمانی می توانید زبان وجود خود را بشنوید که با گوش حضوری باشد که آن موقع خود گوش ما میشود گوش وجود . واین یک قدری ساده پنهان است وقدری هم پیچیده . (استاد ديناني)
    وجود يك حقيقتي ناشناخته است كه براي رسيدن به حقيقت وجود بايد به مقام حضور رسيد تا به درك وجود نائل شد لذا فلاسفه اسلامي حقيقت وجود را چيزي جز خدا نمي دانند و بر اين باورند حقيقت وجود خداست اما در عرفان اسلامي خداوند مافوق اين هاست لذا خدا را مافوق وجود مي دانند .
    درود بر شما
    ابتدا میخواهم بدانید که از توجه‌تان ممنونم.
    اما بعد: عنوان تاپیک را یادآور میشوم که از شما خواستم "وجود" را در اسلام شرح دهید، زیرا پاسخ به پرسش «وجود دال بر چیست» دقیقا بمعنی تعریفِ وجود است. حتی جسارتا به متریال هم اشاره کردیم با این وجود در اینجا شما سعی میکنید خود وجود راشرح بدهید و نه نظر اسلام در مورد وجود را. طبیعی است که اگر کسی بخواهد ماهیت چیزی را شرح بدهد نهایتا میتواند بگوید نمیدانم، یا سخت است، یا .. هرچیز دیگری بگوید مجاز است.. اما وقتی میگوییم نظر خودت را بگو آنگاه او نمیتواند بگوید نمیدانم. اسلام از این واژه استفاده میکند و همچنانکه گفتید این یک واژه‌ی بنیادین است و اگر نتوانم بفهمم او این واژه را با چه معنائی استعمال میکند چطور میتوانم حرفش را بفهمم؟ اسلام هرچه بگوید یا آشکارا و یا بطور مستتر از این واژه استفاده میکند و باید بگوید تعریفش چیست، وگرنه اگر نتواند و یا پاسخش همین مبهماتی باشد که شما گفتید آنگاه از او میپرسیم آنچه را نمیدانی چرا بکار میبری؟ البته شما در جای دیگری نیز نظیر این موضعیگیری را داشتید و همینطور حداقل چهارپنج جمله با یک چنین مضمونی دیدم که حاکی از عادت پاسخگویان این سایت به استفاده از این معنا است که اصلا برازنده نیست. خیلی نکات غامض و کلیدی را حواله به یک تعریف مبهم کرده‌اید و گذشته‌اید، در حالیکه این شیوه‌ی کسانی است که یکچیزهائی سرهم کرده‌اند و نمیخواهند در یک چنین گردنه‌هائی مچشان باز شود. اما همچنان که در سایت گفتگو دات کام خدمتتان رسیدیم اینجا هم موی سفید از ماست بیرون میکشیم و نمیتوانی در بروی. بنابراین واضح بگویید که تعریف اسلام از وجود چیست؟ این واژه را با چه معنائی بکار میبرد؟ اگر نمیدانید اسلام منظورش از این واژه چیست چرا به آن ایمان دارید؟
    غیر از وجود که نیستی است آن نیز نمی تواند وجود را تعریف کند
    این را نفهمیدم.. یعنی چه؟
    . وجود يك حقيقتي ناشناخته است كه براي رسيدن به حقيقت وجود بايد به مقام حضور رسيد تا به درك وجود نائل شد لذا فلاسفه اسلامي حقيقت وجود را چيزي جز خدا نمي دانند و بر اين باورند حقيقت وجود خداست اما در عرفان اسلامي خداوند مافوق اين هاست لذا خدا را مافوق وجود مي دانند .
    تمام آنچه گفتید ادبیات زیبائی دارد اما هیچکدام پاسخ محسوب نمیشود زیرا گفتن نمیدانم و حقیقت ناشناخته و ... در یک بحث فلسفی (لااقل وجودشناسی) پاسخ محسوب نمیشود. (هنر ملاصدرا را هم دیدیم)
    عنایت کنید که کسی نمیخواهد اسلام ماهیت چیزی را کشف کند. کشفیات عرفا بدرد خودشان میخورد و ابیاتی که دینانی در باب هرچیزی میسراید جز مشتی تنقلات پامنقلی نیست که فقط در محفل آخوندیسم مشتری دارد. اینجا میخواهیم با آخوندیسم دیالوگ داشته باشیم و قبل از آن لازم است قاموس مشترکی فراهم شود (چه معنی دارد یک ترک و یک عرب دوسوی میزی بنشینند و هر یک بزبان خویش چیزی بگویند که دیگری نمیفهمد؟) میخواهید خودم پیشقدم شوم: "وجود" از نظر من یک واژه است، که اشاره به یک ذره‌ی مادی دارد. هرجا در سخنم این واژه را دیدید یعنی چنین مقصودی دارم؛ ذره‌ی مادی. حالا این واژه نامی برای چیز دیگری است یا نه نمیدانم. آیا کس دیگری آنرا به مفهومی غیر از من استعمال میکند؟ استعمال کند، آزاد است.. اما اگر میخواهد در خطاب به من از آن استفاده کند باید بگوید منظورش چیست. مثلا اگر بگوید "وجود" در قاموس من یکجور شکلات است من از او ایراد نمیگیرم که چرا چنین می‌اندیشد و چرا از من نپرسیده تا به او بگویم این واژه را با چه مفهومی استعمال کند. اگر او یک مصرف‌کننده است منهم یک مصرف‌کننده‌ی این واژه‌ام و هیچکدام صاحب واژگان نیستیم.. همه مصرف‌کننده‌ایم.
    فلاسفه اسلامي حقيقت وجود را چيزي جز خدا نمي دانند
    یعنی اگر همه ی جملات این عزیزان را که دارای این واژه است با همین معنی برداشت کنیم اشکالی بوجود نمیآید؟
    بخوبی گفتم که منظورم چیست و لطفا عنایت کنید به خاتمه‌ی مطلب:
    در زبان و سخن هر گوینده‌ای، هر واژه‌ای یک دال است که مدلولی دارد. اسلام واژه‌ی "وجود" را با چه مقصودی استفاده میکند؟ وجود در زبان او دال بر چیست؟ نمیخواهم بگوید وجود ماهیتا چیست، فقط بگوید منظور او از این واژه چیست؟ (یعنی ممکنست با اینهمه بیان آشکار، دوباره نیاز به تکرار بوجود آید؟) هرچه بگویید برای من بدین معنی خواهد بود که هرجا این واژه را در کلام شما دیدم با همان معنی به نقد بکشم. سپاس بیکران.
    نیستی هست

  9. تشکرها 2


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    72
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    22 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شاید بهتر است تأکید کنم که رویکرد کلی در این مبحث "واقعیت" است زیرا این نام سالهاست که در ادبیات ما و اندیشه‌ی ما مظلوم و مغفول واقع شده و نهایتا صدمه‌ی این دوری از واقعیت بر ملت ما وارد خواهد آمد (کمااینکه تا همین امروز هم لطمات جبران‌ناپذیری از این بابت دیده‌ایم). تا آنجا که از کارنامه‌ی علوم انسانی در این سی و چندسال برمی‌آید هیچ رابطه‌ای میان اندیشه و عمل وجود ندارد و هیچیک از سخنانی که در وادی سخن و بنام اندیشه مطرح میشود سعی نکرده است که از واقعیات زندگی استفاده کند و آنچه با این نام مشاهده میشود (اگر چیزی مشاهده بشود) در راستای همان تزئینات ویترینی است که تمام اندیشه‌های ایدئولوژیک هریک بفراخور بستر جغرافیایی برای دکان خویش چیده‌اند. اسلام یک دین است و دین مطابق ادعای خودش برای راهنمائی انسان در امور زندگی آمده است، پس بایستی مقوم هریک از دعاوی او نتایج عینی و ملموس باشد و چنین نتایجی را فقط در واقعیات زندگی میتوان جست، پس چگونه است که در هیچیک از کتب نظری بدین مهم پرداخته نشده است؟ البته ممکن است (یعنی حتما اینگونه است) که طی لطایفی بخواهند بحث فلسفی را به عقل صرف و منطق صوری اختصاص دهند، که حتی در اینصورت نیز اصل ایراد ما بجای خود باقی خواهد ماند.. اما جای این سخن خواهد بود که: یک مکتب فلسفی صرف میتواند از منطق صوری استفاده کرد اما یک دین که فلسفه را بعنوان لوازم جانبی یدک میکشد نمیتواند ادعای "سخن برای سخن" داشته باشد. سخن کوتاه اینکه با مشاهده‌ی برخورد این سایت با موضوع، من خود اجبارا به فلسفه‌ی اسلامی رجوعیدم و از همین تاپیک پیامبرگونه‌ی طارق عزیز که از مطالب فلسفی طباطبائی نقل قول میکند استفاده کردم (آیا این تاپیک مورد تأیید است؟ بعدا نگویید ایشان (طباطبائی) اظهارنظر شخصی کرده است. و نیز ندیدم کسی اعتراض کند که طارق سخنی را بطور صحیح نقل قول نکرده است). اولین سخن آنجا اینست که «مفهوم وجود بدیهی است» و میخواهیم بدانیم این در "واقعیت" (جغرافیای عینی) چگونه کار میکند. «مفهوم وجود بدیهی است» سخنیست که فقط در یک محاوره‌ی خیابانی که سطح نازلی دارد مقبول می‌افتد اما برای یک مکتب ایدئولوژیک که آمده است تا از اساس و بنیان جهان سخن بگوید چیز بدیهی معنائی ندارد. برای چه کسی "بدیهی است"؟ صاحب این احساس دقیقا کیست؟ برای من بدیهی است؟ برای میوه‌فروش بدیهی است؟ برای حضرت عظما بدیهی است؟ باید گفت که این "نگاهِ محدود شده" چه معنائی دارد. آیا دین خطاب به طبقه‌ی خاصی سخن میگوید؟ آیا فلسفه‌ی اسلامی نسبتی با دین ندارد و ایراد به آن ایراد به دین محسوب نمیشود؟ پس معنی پسوند "اسلامی" برای این فلسفه چه معنائی دارد؟ اگر اسلامی که شما مدعی آن هستید این نگاه را میپذیرد باید بگوید که تبعات قضیه را چگونه پاسخ خواهد گفت. تبعاتی که بطور گریزناپذیر در مطالب فلسفی طباطبائی نیز خود را نشان داده است (آیا دین شما فلسفه‌ی دیگری دارد که مطابق آن بحث کنیم؟):مفهوم الوجود بدیهیّ معقول بنفس ذاته ، لایحتاج إلی توسیط شیءٍ آخراین جمله ایرادی را که گفتیم دارا است و معلوم نیست منظور از عقلی که آنرا معقول میداند عقلِ کیست و این مسلمان نیز همچون باقی بزرگان اسلام "ملت" را امت و توده‌ی گوشتی میبیند که همه در یک پرانتز قابل تجمیعند. او عامدانه از این ایراد میگذرد که : اگر قرار باشد این تعریف "مبنا"ی تعقیباتی باشد که بصورت حکم حکومتی در زندگی مردم جاری میشود آیا با توضیحی همچون "بدیهی است" میتوان آنرا مشروع نمود؟ اگرچه در ادامه‌ی متن خودش گفته که اصلا وجود قابل تعریف منطقی نیست.. و معلوم نیست آیا به همین دلیل بدیهی خوانده شده است یا اینکه..؟ بالاخره از این واژه‌ی "بدیهی" چه معنائی باید استنباط نمود. قضیه اینست که وجود از مفاهیم بنیادی یک جهان‌بینی است و اگر یک جهان‌بینی (هر انسانی یک جهان‌بینی است) آنرا غیرقابل تعریف بنامد حکم آن جهان‌بینی تا چه حد میتواند جهانشمول محسوب شود. نهایتا نیز از آنجا که لفظ "بدیهی" غائله را حتی برای خود فیلسوف تمام نمیکند قدری در اطراف آن سخن رفته و در سطر آخر آورده است: چون شما هر چه بخواهید بگویید در تعریف وجود ، خود وجود از آن کلی تر است و خود ان اول باید وجود داشته باشد. اینها را گفتیم که بگوییم آنرا خوانده‌ایم و هرچه شبیه این باشد نهایتا با این پاسخ روبرو میشود که؛ واژه را با هیچ بهانه‌ای نمیتوان بدون تعریف بکار برد. این البته در خصوص واژگانی است که در متن حساسیت‌برانگیزی قرار نداشته باشند و با این حساب تکلیف واژه‌ای که در متن حساس یک نگاهِ بنیادی قرار میگیرد معلوم است. هرآنچه از پس این واژه میآید تعریفش موکول به این واژه است و مثلا وقتی میگوییم "موجود" باز هم واژه‌ی ما به ریشه‌ی خود که همان "وجود" است بازمیگردد و چگونه میتوان "موجود" را تعریف نمود؟ لابد آنهم بدیهی است!! بنظر من مسکوت نهادن قضیه به آن دلیل است که ایشان بخوبی میدانند هرآنچه در این‌باره بگویند نوعی خصوصیت ماتریالیستی بخود میگیرد و سمند تیزپای اسلام در همان واژه‌ی اول به گِل مینشیند. این فحوای پرسش اول ماست که میتوانم آنرا بازهم بتفصیل شرح دهم اما بنظر خودم حتما متوجه مطلب گشته‌اید.
    نیستی هست

  11. تشکر


  12. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    72
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    22 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 3 نمایش پست
    .اما هستی شناسی انسان ها ضعیف است تمام انسان ها موجود را به عنوان وجود می شناسند.
    درباره ی من چه میفرمایید؟ (لابد من انسان نیستم! lol) من وجود را وجود میشناسم بنابراین سخن شما درست نیست. درثانی انسانی که هستی شناسی او ضعیف است و عقلش پارسنگ برمیدارد آیا اسلام آوردنش ارزشی دارد؟ هیچ انتخاب او ارزش ندارد. در این خصوص چه میفرمایید؟
    از مدیر محترم تالار تقاضا میکنم پاسخگو را بیدار کنند بگویند کار داریم. اگر هم تمام شده بفرمایید پاسخگوی دیگری تهیه شود. لطفا این پاسخگوی جدید از نوعی باشد که تاپیک را بیست روز معطل نکند. سپاس گرامی.

    نیستی هست

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود