جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: واقعه تاریخی مباهله پیامبر ص

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر 1390
    نوشته
    367
    صلوات
    60
    دلنوشته
    3
    دلنوشته
    *خدایا به امید تو *
    مورد تشکر
    989 در 326 پست
    حضور
    20 روز 21 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    114
    آپلود
    0
    گالری
    0

    واقعه تاریخی مباهله پیامبر ص




    سلام و ضمن خوش امدگویی

    در خواست شرح واقعه تاریخی مباهله پیامبر ص رو با مسیحیان هم معاصر ایشان توضیح دهید ؟

    با ذکر سند

    بسیار متشکرم




    کارشناس بحث : پاسخگوی تاریخی 2

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : 1391/04/18 در ساعت 17:11
    امان از لحظه غفلت که شاهدم هستی


    *****
    این جهان کوه‌است و فعل ما نـــدا

    باز گردد ایـــــن نـــداها را صــدا




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1348
    نوشته
    85
    مورد تشکر
    177 در 73 پست
    حضور
    1 روز 9 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مباهله در اصل به معني رها كردن از قيد و بند و در دعا به معني تضرع و واگذاري كار، به خداست و از نظر مفهوم تاریخ عصر نبوی به معني نفرين كردن دو نفر به يكديگر است، افرادي كه درباره مسأله مهم مذهبي گفت و گو دارند در يك جا جمع مي شوند و به درگاه خداوند تضرع مي كنند و از او مي خواهند كه دروغگو را رسوا سازد و مجازات كند.(1) زمان و مكان سال دهم هجرت، و اطراف «مدينه» بوده است.(2)
    پيامبر(ص) به موازات مكاتبه با سران دولت هاي جهان و مراكز مذهبي نامه اي به اُسقف نجران (ابو حارثه) نوشت كه در آن آمده است: «بنام خداي ابراهيم و اسحق و يعقوب، از محمد، پيامبر و رسول خدا، به اسقف نجران، شما را دعوت مي كنم كه از ولايت و پرستش بندگان، خارج شده و در ولايت و پرستش خداوند وارد شويد وگرنه بايد به حكومت اسلامي جزيه (ماليات) بپردازيد و در غير اين صورت به شما اعلام خطر مي شود». نمايندگان پيامبر، وارد نجران شدند، اسقف براي تصميم گيري شورا تشكيل داد، «شرجيل» كه به عقل و درايت و كارداني معروف بود گفت: از پيشوايان مذهبي شنيده ايم كه نبوت، روزي از نسل اسحاق به فرزندان اسماعيل منتقل مي شود و بعيد نيست محمّد كه از اولاد اسماعيل است، همان پيغمبر موعود باشد. تصميم بر اين شد كه شصت نفر از علماي آنها با پيامبر(ص) از نزديك گفت و گو كنند. هيئت نمايندگي مدينه آمدند(3).
    پس از دیدار با پیامبر، پيامبر(ص) فرمود: شما را به آيين توحيد و يكتاپرستي دعوت مي كنم. نمايندگان گفتند: اگر منظور از اسلام، ايمان به خداي جهان است ما هم ايمان داريم. پيامبر فرمود: اسلام، نشانه هايي دارد كه برخي اعمال شما نشان مي دهد كه به اسلام واقعي نگرويده ايد. مثلا صليب مي پرستيد، گوشت خوك مي خوريد و براي خدا فرزند قايل هستيد.
    نمايندگان گفتند: او (عيسي(ع)) فرزند خداست چون بدون پدر به دنيا آمده. پيامبر فرمود: وضع حضرت عيسي(ع) نظير حضرت آدم(ع) است. اگر نداشتن پدر دليل بر فرزند بودن خداوند است، پس حضرت آدم(ع) سزاوارتر است كه فرزند خدا باشد. چون نه پدر داشت نه مادر. نمايندگان گفتند: حرف هاي شما ما را قانع نمي كند، راهش اين است كه در وقت مُعيني مباهله كنيم و بر دروغگو نفرين فرستيم و از خدا هلاك او را بخواهيم (از بعضي كتب معلوم مي شود كه موضوع مباهله را خود پيامبر پيشنهاد كرد و اين آيه شريفه نازل شد: فَمَن حاجَّكَ مِنْ بَعدِ ما جائكَ مِنَ الْعِلم فَقُل تَعالُوا نَدْعُ اَبْنائَنا وَ اَبْنائَكُم وَ نِسائَنا وَ نِسائَكُم وَ انْفُسَنا وَ اَنْفُسَكُم ثُمَّ نَبْتَهِل فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَي الكاذبين(4)
    «هرگاه بعد از علم و دانشي كه (درباره مسيح) به تو رسيده (باز) كساني با تو به ستيز برخيزند به آنها بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت مي كنيم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خود را دعوت مي كنيم شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت مي كنيم و شما هم از نفوس خود، آنگاه مباهله مي كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مي دهيم».
    قرار شد فرداي آن روز براي مباهله آماده شوند، سران نمايندگان نجران پيش از آن كه با پيامبر روبرو شوند به يكديگر مي گفتند: هرگاه ديديد كه محمّد افسران و سربازان خود را به ميدان مباهله آورد معلوم مي شود در ادعاي خود صادق نبوده. ولي اگر با فرزندان و جگر گوشه هاي خود آمد، پيداست كه او پيامبر و راستگو است و به قدري به خود ايمان دارد و احساس امنيت مي كند كه عزيزان خود را آورده است، هنوز در اين گفت و گو بودند كه ناگهان چهره نوراني پيامبر(ص) ظاهر شد كه دست امام حسن(ع) و امام حسين(ع) را گرفته و علي(ع) پيش رو و حضرت زهرا(س) پشت سر آن جناب حركت مي كردند. نمايندگان همگي با حالت بهت زده به يكديگر نگاه مي كردند و انگشت تعجب به دندان گرفتند كه اين مرد به دعوت و دعاي خود اعتقاد راسخ دارد وگرنه عزيزان خود را در معرض بلاي آسماني قرار نمي داد.(5)
    نمايندگان با ديدن وضع ياد شده وارد مشورت شدند و به اتفاق آراء تصويب كردند كه وارد مباهله نشوند و حاضر شدند هر سال مبلغي به عنوان جزيه (ماليات سالانه) بپردازند و در مقابل، حكومت اسلامي از جان و مال آنها دفاع كند. پيامبر(ص) هم راضي شدند و فرمودند: عذاب، سايه شوم خود را بر سر نمايندگان نجران گسترده بود و اگر از درِ مباهله وارد مي شدند دامنه عذاب به سرزمين نجران هم كشيده مي شد.

    صلح نامه
    به نام خداوند بخشنده مهربان، اين نامه اي است از محمّد رسول خدا به ملت نجران و حومه آن، حكم و داوري محمّد درباره تمام املاك و ثروت ملت نجران اين شد كه اهالي نجران هرسال دو هزار لباس كه قيمت هر يك از چهل درهم تجاوز نكند به حكومت اسلامي بپردازند... و جان و مال و سرزمين و معابد ملت نجران در امان خدا و رسول اوست، مشروط بر اينكه از همين حالا از هر نوع ربا خواري خودداري كنند.(6)

    خارکش پیری با دلق درشت
    پشته‌ای خار همی برد به پشت
    لنگ‌لنگان قدمی برمی‌داشت
    هر قدم دانه‌ی شکری می‌کاشت
    کای فرازنده‌ی این چرخ بلند!
    ای نوازنده‌ی دل‌های نژند!
    کنم از جیب نظر تا دامن
    چه عزیزی که نکردی با من



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دی 1348
    نوشته
    85
    مورد تشکر
    177 در 73 پست
    حضور
    1 روز 9 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مفسران و محدثان شيعه و اهل سنت تصريح كرده اند كه آيه مباهله (آل عمران:61) در حق اهل بيت(ع) نازل شده است و پيامبر(ص) تنها فرزندانش امام حسن(ع) و امام حسين(ع) و دخترش فاطمه(س) و پسر عمويش (دامادش) علي(ع) را به ميعادگاه برد و احاديثي فراوان نقل شده است كه منظور از (ابنائنا) در آيه, حسن(ع) و حسين(ع) و منظور از (نسائنا) فاطمه(س) و منظور از (انفسنا) حضرت علي(ع) مي باشد.(7)

    1. مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، دارالكتب الاسلاميه، تهران، چاپ بيست و چهارم، ج 2، ص 437.
    2. سبحاني، جعفر، فروغ ابديت، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ پانزدهم، 1377، ج 2، ص 442.
    3. سبحاني، جعفر، منشور جاويد، قم، مؤسسه امام صادق ـ عليه السلام ـ ، چاپ اول، 1375، ج 7، ص 96.
    4. آل عمران: 61.
    5. تفسير نمونه، همان، ص 440.
    6. همان مدرك، منشور جاويد، ص 98.
    7.فخر رازي، تفسير كبير، ج 8، ص 85. و زمخشري، الكشاف، ادب الحوزه، ج 1، ص 369.


    ویرایش توسط پاسخگوی تاریخی 2 : 1391/04/19 در ساعت 00:47
    خارکش پیری با دلق درشت
    پشته‌ای خار همی برد به پشت
    لنگ‌لنگان قدمی برمی‌داشت
    هر قدم دانه‌ی شکری می‌کاشت
    کای فرازنده‌ی این چرخ بلند!
    ای نوازنده‌ی دل‌های نژند!
    کنم از جیب نظر تا دامن
    چه عزیزی که نکردی با من



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود