جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تفسير به راي

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۷
    نوشته
    91
    تشکر:
    1
    حضور
    8 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    تفسير به راي




    آيا تفسير به راي اقسامي دارد ؟
    من شنيده ام كه تفسير به راي اقسامي دارد .لطفا اقسام آنرا بيان كنيد .
    با تشكر


    کارشناس بحث : پاسخگوی قرآنی 4
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۴/۲۱ در ساعت ۱۳:۰۵

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,384
    مورد تشکر
    74 پست
    حضور
    13 روز 20 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    آيا تفسير به رای اقسامی دارد؟ من شنيده ام كه تفسير به رأی اقسامی دارد. لطفا اقسام آنرا بيان كنيد.


    پاسخ:
    بله برای تفسیر به رای اقسامی رو ذکر کردند که عرض می کنم:
    1 ـ تفسير جاهلانه نسبت به اصل محتوا؛ يعنی مطلبی از آيه‌ای برداشت و بر آن تحميل شود، در حالی كه آن مطلب مطابق با برهان نيست و در اين جهت فرقی نيست بين اين كه برهان مطلب فلسفی يا كلامی باشد يا تجربی و يا نقلی؛ زيرا برهان هر مطلب وابسته به سنخ آن مطلب و محتواست؛ اگر محتوا از معارف تجريدی بود، اثبات آن مضمونْ برهان فلسفی يا كلامی می طلبد و اگر محتوا از مسائل تجربی بود، اثبات آن شاهد آزمايشی و تجربه طلب می كند. چنانكه اگر از قصص و سيره‌های انبيا و اوليا (عليهم‌السلام) بود اثبات آن، سند معتبر نقلی می خواهد.

    پس اگر مطلبی وابسته به يكي از رشته‌های عقلی يا نقلی بود و بدون دليل، از آيه استظهار شد و بر آن تحميل گشت، سپس آيه بر معنای تحميلی حمل شد، چنين تفسير جاهلانه‌ای تفسير به رأی و ممنوع است و قرآن كريم در اين باره به عنوان يكی از جوامع‌ الكلم بدون اختصاص به مسئله تفسير، راجع به منع قول بدون علم می فرمايد: «و لا تَقْفُ ما لَیسَ لک به علم اِنَّ السَّمْعَ و الْبَصَرَ و الفُؤاد کُلُّ اولئکَ کانَ عَنْهُ مَسْئُولا»(1)

    2 ـ تفسير جاهلانه نسبت به اراده جدّی متكلم و اسناد محتوا به او؛ يعنی مطلبی از آيه برداشت شود كه آن مطلب از جهت اسناد به برهان مناسب خود اعم از عقلی، تجربی و نقلی صحيح و تامّ است، ليكن از جهت اراده جدّی متكلم و اين كه وی همين محتوا را از آيه اراده كرده، نيازمند به دليل معتبر است و دليلی كه عهده‌دار صحت استناد محتوای مزبور به متكلم است يا عقلی است و يا نقلی؛ اگر دليل عقلی تامّ بر استحاله يا بطلان معناي ديگر و عدم تناسب محتوای ديگر با پيام آيه اقامه نشد، يا دليل نقلی معتبر بر اراده خصوص معنای مزبور از آيه مورد نظر، ارائه نشد، اسناد اراده جدی و حتمی خصوص مطلب معهود به متكلم از سنخ تفسير به رأی مذموم است. وظيفه مفسّر در اين حال، استناد احتمالی معنای مزبور به متكلم است؛ يعنی محتوای ياد شده را بايد يكی از معانی احتمالی مراد متكلم بداند و بگويد: ممكن است متكلمْ اين محتوا را اراده كرده باشد، نه اين كه بگويد حتماً همين را اراده كرده است، نه غير آن را.

    3 ـ تفسير جاهلانه نسبت به اراده جدّی متكلم و اسناد اراده احتمالی به وی؛ يعنی مطلبی از آيه برداشت شود كه با برهان مناسب با فنّ خود مطابق است، ليكن دليل عقلی يا نقلی معتبر قائم است كه متكلم در خصوص آيه محلّ بحث، حتماً آن را اراده نكرده، بلكه محتوای ديگری را اراده كرده است؛ كه در اين صورت نه تنها اسناد قطعی مطلب مزبور به متكلم نارواست و از قبيل تفسير به رأی مذموم است، بلكه اسناد احتمالی آن به متكلم نيز از اين قبيل خواهد بود؛ زيرا با قيام شاهد عقلی يا نقلی معتبر بر عدم اراده مطلب مزبور از طرف متكلم و اراده مطلب ديگر، نمی توان محتوای ياد شده را از معانی احتمالی آيه دانست.

    به هر تقدير، همه اينها از نظر قرآن كريم ممنوع است و دليل قرآنی بر منع امور ياد شده، يكی آيه «... أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِم مِّيثَاقُ الْكِتَابِ أَن لَّا يَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ وَ دَرَسُوا مَا فِيهِ وَ الدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ»(2) است؛ زيرا بر اساس اين آيه، اسناد مطلب غير عالمانه به خداوند روا نيست و عالمانه نبودن آن به دو قسم است: يكی آن كه اصل مطلب مطابق علم نباشد؛ ديگر آن كه گرچه اصل مطلب صحيح و علمی است، ليكن اسناد مطلب علمی به خداوند بدون شاهد باشد كه روا نيست؛ زيرا گر چه خداوند هر چه می فرمايد عالمانه و علمی است، اما در خصوص آيه محل بحث، آيا فلان مطلب علمی را اراده كرد، يا مطلب علمی ديگر را، نيازمند به دليل جداگانه است. اگر دليل بر حصر مطلب صحيح اقامه شد، فقط همان مطلب محصور به صورت معيّن به خداوند اسناد داده می شود وگرنه به صورت احتمال به خداوند مستند خواهد بود.

    دليل قرآنی ديگر بر منع اسناد چيزی به خداوند با عدم علم به استناد، آيه «أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لا تَعْلَمُونَ»(3) است؛ زيرا چيزی را كه معلوم نيست خداوند گفته باشد، نمی توان به ذات اقدس وی اسناد داد، هر چند آن مطلب در جای خود صحيح باشد، ولی اثبات اراده جدّی خداوند نسبت به آن مطلب معيّن از آيه محلّ بحث، نيازمند به دليل است و بدون دليل نمی توان چيزی را به خداوند اسناد داد.

    البته اگر آن مطلب باطل باشد، نظير شرك و بت‌پرستی، اسناد آن به خداوند افترای مهم و "ظلم أفْحَش" است و اگر اصل مطلب درست باشد و در خصوص آيه محلّ بحث بدون دليل به خداوند اسناد داده شود "ظلم فاحش" خواهد بود. تنها موردی كه می توان به خداوند اسناد داد آن است كه اصل مطلب فی نفسه، صحيح باشد و استناد صدور آن به خداوند نيز احراز شده باشد.

    4 ـ تفسير و نسبت غافلانه به اراده جدّی متكلّم در صورتی كه اصل مطلبِ برداشت شده از آيه محل بحث صحيح باشد و متكلم نيز همان مطلبِ درست را اراده كرده باشد، ليكن مفسِّرْ راهی براي اثبات اراده متكلم نداشته باشد و يا آن را نپيموده باشد؛ كه در اين صورت با اين كه حُسْنِ فعلی محفوظ است، ليكن حُسْنِ فاعلی محفوظ نيست؛ زيرا مفسِّر بدون تحقيق از صحّت استناد مطلب مزبور به متكلم، آن را به وی نسبت داده است و اين كار دوم روا نبود؛ گرچه كار اول يعنی اصل استنباط مطلبِ معهودْ از آيه محلّ بحث درست بوده است. از اين جا می توان گفت: مفسِّر دو كار انجام داد كه اوّلی واجدِ حُسن بود و دومی فاقد حُسن؛ زيرا كار دوم گرچه تصادفاً مطابق با واقع شد، ليكن مفسِّر در اين كار، برهانی فراهم نكرد و بدون بينش حركت كرد. او گرچه بدون تصادم به مقصد رسيد، ليكن از توبيخ تجرّی و سرزنش سركشی مصون نيست.

    5 ـ تفسير غافلانه نسبت به اصل محتوا در صورتی كه هم آن مطلب معهودْ فی نفسه صحيح باشد و هم آن محتوای صحيح را متكلم اراده كرده باشد، ليكن مفسِّر مزبور نه تنها درباره صحت صدور و استنادِ مطلبِ معيّن به متكلم تحقيقی نكرده، بلكه در صحت اصل مطلب نيز هيچ‌گونه تحقيقی نكرده است و صرفاً به تخمين خود هم آيه را معنا كرده و هم معنای تخمينی خود را به متكلم اسناد داده است.

    چنين تجرّی و بی باكي نيز می تواند مشمول تفسير به رأی باشد كه شاهد بی مبالاتی مُفَسِّر و محروميّت وی از قِماط احتياط و از حِزام حزم لازم است؛ زيرا چنين مُفَسِّری هم در استنباط مطلب از آيه، به رأی خود بسنده می كند و به ادلّه آن نمی پردازد و هم در اسناد محتوای آن به متكلم به پندار خويش مراجعه می كند، نه به شواهد عقلی يا نقلی؛ پس او رأی پسند است و بدون علم سخن می گويد؛ خواه مطابق با واقع قرار بگيرد و خواه نگيرد و در اين بی مبالاتی بين اصل استنباط مطلب از آيه و بين اسناد آن به متكلم فرقی قائل نيست. پس او به رأی خود تفسير می كند، نه به دليل و به رأی خويش اسناد می دهد، نه به شاهد، و اطلاق دليلِ "مَنْ فسّر القرآن برأيه..."(4) يا اطلاق دليلِ "من قال فى القرآن بغير علم... من تكلم فى القرآن برأيه"(5) از برخی جهات شامل صورت های ياد شده خواهد شد.(6)

    ____________
    (1) إسراء/ 36.
    (2) اعراف/ 169.
    (3) اعراف/ 28؛ يونس/ 68.
    (4) بحار الانوار، ج 89، ص 110.
    (5) همان، ص 111.
    (6) تفسیر تسنيم، ج 1، ص 180.


    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۵/۱۰/۲۱ در ساعت ۲۱:۴۷ دلیل: همکار ویراستار تدوین
    تفسير به راي

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف قرآن



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود