صفحه 1 از 9 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: یادش به خیر چه روزایی بود...(خاطرات شما از اولین روزه ای که گرفتید)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    نوشته
    747
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 روز 13 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    73

    خجالت یادش به خیر چه روزایی بود...(خاطرات شما از اولین روزه ای که گرفتید)




    یادش به خیر چه روزایی بود...(خاطرات شما از اولین روزه ای که گرفتید)یادش به خیر چه روزایی بود...(خاطرات شما از اولین روزه ای که گرفتید)یادش به خیر چه روزایی بود...(خاطرات شما از اولین روزه ای که گرفتید)

    یادش به خیر چه روزایی بود...(خاطرات شما از اولین روزه ای که گرفتید)


    یادش به خیر چه روزایی بود...(خاطرات شما از اولین روزه ای که گرفتید)

    سلام دوستان بزرگوار در این تاپیک میخواهیم از خاطرات اولین روزه ها یاد کنیم روزه های کله کنجشکی ، روزه های کامل و ... خلاصه روزه ای که در اوایل سن تکلیف گرفته شده از خواهرا و برادرا تقاضا دارم خاطرات خودشون رو برامون ارسال کنن تا با کمک هم به یک مجموعه خاطرات شیرین و جذاب دسترسی پیدا کنیم منتظر حضور دوستان هستم


    یادش به خیر چه روزایی بود...(خاطرات شما از اولین روزه ای که گرفتید)





    بدرود کانون


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    4,144
    صلوات
    71
    تعداد دلنوشته
    17
    مورد تشکر
    30 پست
    حضور
    89 روز 17 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    1001



    یادش به خیر چه روزایی بود...(خاطرات شما از اولین روزه ای که گرفتید)
    سلام مثل اینکه توفیق شد اولین خاطره رو من بزارم

    یادش به خیر ...
    یه دختر بچه ی نه ساله بودم لاغر ضعیف شکننده ... بهم گفته بودن از امسال دیگه تو تکلیفی و با مادربزرگت هیچ فرقی نداری اون حجاب داره تو هم باید با حجاب باشی اون روزه میگیره تو هم باید روزه بگیری منتها چون هنوز یک مقداری ضعیفی و ممکنه از روزه گرفتن خسته بشی هر وقت دیدی حالت بد میشه به مامان بابا بگو که روزه ات رو باز کنی

    یادش به خیر ازاین قسمتش خیلی بدم می اومد که میگفتن روزت رو بشکنی .. به غرورم بر میخورد منی که قرار بود با بزرگ فامیل مقایسه بشم حقم نبود بگن روزت رو بشکنی .. خلاصه با سرسختی تمام اولین روزه ام رو گرفتم شکر خدا اولین روزه اصلا نفهمیدم روزه بودم یا نه خیلی راحت روزه گرفتم اما روزه های بعدی ....

    یادمه یه روز ظهر از مدرسه اومدم خونه کل راه رو دویده بودم با کیفی که تو هوا تاب میدادم کل انرژیم رو تخلیه میکرد خلاصه خسته و کوفته اومدم خونه مامانم خونه ی مادربزرگم بود و خونه نبود که ازم بپرسه امروز چه خبر ازمدرسه ؟ چه خبر از روزه ؟ گرسنه نشدی ؟ و ...

    منم تشنه بودم و اصلا یادم نبود که روزه ام گرسنه هم بودم رفتم یه دل سیر غذا خوردم یه دل سیر هم آب بعد که خوب سیر شدم یه دفعه یادم افتاد روزه بودم غرور خاصی داشتم زدم زیر گریه مامانم رسید گفت چی شده گفتم روزه ام رو خوردم حواسم نبود دیدم مامانم زده زیر خنده و میگه اشکالی نداره روزت قبوله وقتی غیر عمد باشه هیچ اشکالی نداره یادمه اونروز این ماجرا ازمادرم به پدرم و همینطور به اقوام گفته میشد و شده بود نقل مجالس ولی خاطره ی شیرینی بود هم از اینکه یه دل سیر غذا خوردم و بعدش یه دل سیر گریه کردم هم اینکه اونروز فهمیدم که خدا چقدر مهربونه که اگه بنده اش خطایی به این بزرگی بکنه ازش میگذره و چقدر مسائل رو راحت گرفته برامون

    این بود خاطره ی کودکی من واقعا یادش به خیر اون صفای باطن دیگه بر نمیگرده ای کاش بزرگ نشده بودم و در عالم کودکی به سر میبردم...


    یادش به خیر چه روزایی بود...(خاطرات شما از اولین روزه ای که گرفتید)

    »»» لطفا برای برآورده شدن حاجت همه ی حاجتمندان دعا کنید «««

    دانلود کنید تا زندگیتون
    (بــنــدگــیــتــون) عوض بشه
    »»» مشاهده پست حاوی لینک دانلود + توضیحات «««
    جلد 1
    جلد 2

    جلد 3

    ۞۞ کلاس مجازی حفظ قرآن کریم ۞۞
    »»» جوانها کلیک کنند ««


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    326
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 2 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    0
    گالری
    49



    نقل قول نوشته اصلی توسط ║✿║خادم زهرا║✿║ نمایش پست
    منم تشنه بودم و اصلا یادم نبود که روزه ام گرسنه هم بودم رفتم یه دل سیر غذا خوردم یه دل سیر هم آب بعد که خوب سیر شدم یه دفعه یادم افتاد روزه بودم
    سلام
    خوش به حالتون
    من از بچگی میدونستم که اگه غیر عمد چیزی بخوری روزه باطل نمیشه نمیدونم از کجا و چجوری ولی اینو میدونستم
    همیشه آرزو داشتم یادم بره تا حد اقل اب بخورم
    اما با اینکه خیلی فراموشکارم تنها چیزی که هیچوقت یادم نرفته روزه بوده
    اون موقع از آرزوهای بزرگ من بود که فراموش کنم روزه هستم و یه دل سیر غذا بخورم خصوصا وقتی خیلی گرسنه و تشنه بودم ولی به آرزوم نرسیدم


    وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَلْيُؤْمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    1,025
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 روز 8 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    17



    سلام
    من اولین روزه هام رو طبعا قبل از سن تکلیف و کله گنجشکی گرفتم
    یادمه از اول دبستان مامانم رو مجبور میکردم من رو سحر بیدار کنن
    چقدر هم حس قشنگی داشت وقتی تو جمع فامیل همه ازم میپرسیدن امسال روزه هاتو گرفتی با افتخار بگم که بزرگ شدم(آخه اکثر بچه های فامیل روزه نمیگرفتن و من بین بچه های فامیلمون از همون بچگی مذهبی ترین بودم و من رو واسه بقیه مثال میزدن....حتی یادمه یه بار وقتی 5سالم بیشتر نبود پسر خالم یه دروغی گفت بهش گفتم خدا کارتو دوست نداره...گفت خدا وجود نداره...من کلی براش داشتم اثبات میکردم خدا هست...جالب تر اونکه بزرگترها هم سعی کردن از اون دفاع کنن تا حرفای من رو بشنون و من جلو همشون واستادم)
    اما روزه اصلیم رو هم قبل از سن تکلیف گرفتم و اولین سالی که همه روزه هام رو کامل گرفتم همون سوم دبستان بود
    منتها دوم دبستان که هنوز روزه به ما واجب نبود توی مدرسه بچه ها دور هم جمع میشدیم ببینیم کی روزه است...بعد تا آخر ماه رمضان میشمردیم ببینیم کی بیشتر روزه گرفته
    حواسمون بود که کی میره طرف آب خوری های مدرسه تا مچش رو بگیریم که روزه نگرفته
    خداروشکر در این زمینه خانواده من حتی وقتی بچه بودم اذیت نمیکردن که بچه ای و نباید روزه بگیری اما بعضی خانواده ها وقتی بچشون دبیرستان هم بود بهش میگفتن که تو ضعیفی و نباید روزه بگیری
    یکی از دوستانم عینکی بود و میگفت مامانم گفته چشمات ضعیفه و نباید روزه بگیری
    خلاصه روزه گرفتن تو بچگی و حس قشنگ بنده خدا شدن رو آدم دیگه تو بزرگی تجربه نمیکنه....یا حداقل به اون راحتی تجربه نمیکنه



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    1,025
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 روز 8 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    17



    نقل قول نوشته اصلی توسط منم گدای فاطمه نمایش پست


    اون موقع از آرزوهای بزرگ من بود که فراموش کنم روزه هستم و یه دل سیر غذا بخورم خصوصا وقتی خیلی گرسنه و تشنه بودم ولی به آرزوم نرسیدم
    من فقط یکبار وقتی دوم راهنمایی بودم یادم رفت
    اون هم زنگ ورزش داشتیم خیلی تشنم شد
    رفتم کنار آبخوری همین که دو قلپ آب خوردم یادم اومدم روزه ام
    نشد یه دل سیر آب بخورم و اون دو قلپ هم اصلا به جایی نرسید!!!!!!!


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,389
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    15 روز 8 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    2
    گالری
    107



    نقل قول نوشته اصلی توسط ║✿║خادم زهرا║✿║ نمایش پست
    یادمه یه روز ظهر از مدرسه اومدم خونه کل راه رو دویده بودم با کیفی که تو هوا تاب میدادم کل انرژیم رو تخلیه میکرد خلاصه خسته و کوفته اومدم
    بابا شلوغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ

    هییییییییییییییییییی بچه گی یادت بخیرررررررررررررررررررررر رررررررر


    یادمه ماه رمضون افتاده بود چله تابستون وای وای هوا گرمممممممممممممممممیادش به خیر چه روزایی بود...(خاطرات شما از اولین روزه ای که گرفتید) بعد از مدرسه با دخترهمسایه ها قرار میگذاشتیم عصرای اون روز بازی میکردیم بازیهای هفت سنگو رابطو وسطی سرمونو به بازی گرم میکردیم تا بهمون سخت نگذره یادمه یه بار از بس دویده بودیم یه حوز اب درست وسط حیاطمون بود از شدت تشنگی پاهامونو تو حوض اب میگذاشتیم به به چه روزایی بود


    بعدشم با کمک خواهرم ایوان و حیاطو ابو جارو و یه فرشی توی ایوان پهن میکردیم

    زیبایی حیاط به باغچه پرگلو گیاهمون بود که شامل درخت انگور الو گردو بود حسابی اون فضا رو عطراگین میکرد خلاصه کم کم وسایل افطارو محیا ....در انتظار افطار
    به به سماور در حال قل قل سبد استکانها کنارش سفره اماده که درونش از خرما سبزی خوردن پنیر زولبیا بامیه وای چه حسی داشت خدا خدا میکردیم زودتر اذان بشه و....

    یادش به خیر چه روزایی بود...(خاطرات شما از اولین روزه ای که گرفتید)


    خواهرم همیشه عادت داشت سفره رو خوشکل بچینه

    یادش به خیر چه روزایی بود...(خاطرات شما از اولین روزه ای که گرفتید)


    مادرم میگف چه خبره

    (عه مادرم این شکلی نیس)حضرت علی غذاشون نان جو نمک بوده ما هم باید غذامون ساده باشه باید به یاد کسانی هم باشیم که الان این موقعیتو ندارن
    مادرمو
    دعاش میکنم چون همیشه ساده زیستی رو بهمون یاد میداد میگفت زندگی تجملاتی ادمو از یاد خدا غافل میکنه واقعا که راس میگه هنوزم وقتی از غذا زیاد میاد دعوامون میکنه که چرا اسراف میکنید برکت خداست خدا راضی نیست موقع شستشو اب مصرفی رو تو باغچه میریزه کلی به خودش سختی میده میگه واسه این اب خیلی زحمت کشیده شده شما چه میدونید دوره ما که زندگی اینقدر راحت نبود باید کلی راه میرفتیم تا بتونیم اب مصرفیمون رو تهیه کنیم حالا شما راحت....ماها چون سختی کشیدیم قدر نعمتو میدونیم

    اخی مادر عزیزم الهی قربونش برم
    یادش به خیر چه روزایی بود...(خاطرات شما از اولین روزه ای که گرفتید)


    خلاصه کجا بودیم اهان سفره تو ایوان اماده میکردیم واسه افطار همه گی دور سفره منتظر بابایی گلمون
    که از سر کار با یه قابلمه اششششششششششش چه اشی به به ....

    یادش به خیر چه روزایی بود...(خاطرات شما از اولین روزه ای که گرفتید)
    البته اذان که میشد اول نماز راستش تا نمازو نمیخوندم اصلا افطار بهم نمیچسبید


    یادش به خیر چه روزایی بود...(خاطرات شما از اولین روزه ای که گرفتید)

    یادش بخیر چه روزایی بود

    راستش امسالم تصمیم گرفتم به یاد اون روزا تو ایون منزل زیرشاخه های درخت گردو که تا ایوانم اومده به به از بوی درخت گردو خیلی خوشم میاد

    فرشی پهن کنمو سفره افطارو همراه خواهر برادرا یادی از اون زمانا بکنیم چه شود امسال

    این بود خاطرات زمان بچه گی من




  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    6,000
    مورد تشکر
    77 پست
    حضور
    117 روز 12 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    19
    گالری
    71



    نقل قول نوشته اصلی توسط منم گدای فاطمه نمایش پست
    سلام خوش به حالتونمن از بچگی میدونستم که اگه غیر عمد چیزی بخوری روزه باطل نمیشه نمیدونم از کجا و چجوری ولی اینو میدونستمهمیشه آرزو داشتم یادم بره تا حد اقل اب بخورماما با اینکه خیلی فراموشکارم تنها چیزی که هیچوقت یادم نرفته روزه بودهاون موقع از آرزوهای بزرگ من بود که فراموش کنم روزه هستم و یه دل سیر غذا بخورم خصوصا وقتی خیلی گرسنه و تشنه بودم ولی به آرزوم نرسیدم
    باسلام و عرض ادب راستش منم دقيقا همينجوري بودم همه كاري ميكردم كه سرگرم بشم و يادم بره روزه هستم و يه چيزي بخورم ولي يادم نمي رفت حتي يه بار خوابيدم كه وقتي بيدار شدم يادم رفته باشه اما وقتي بيدار شدم دقيقا يادم بود كه روزه ام! ياحق



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    1,025
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 روز 8 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    17



    زینب الگوی صبر!!
    دلم رو آب انداختین
    نه واسه خوردنی هاش
    واسه حال و هواش
    امسال تو خونه ما فقط من روزه میگیرم
    مثل پارسال که فقط من گرفتم
    همیشه آرزوم این بود سر سفره افطار آدم های زیادی باشن
    اما از وقتی یادم میاد حتی وقتی خواهر و مامانم روزه میگرفتن سحر خودم بیدار میشدم و همه چی رو آماده میکردم والتماسشون میکردم پاشن و کنار من باشن
    خواهرم دقیقه نود بیدار میشد کلی غرغر میکرد یه لیوان آب میخورد و فقط نماز میخوند و میخوابید
    باز مامانم حداقل غرغر نمیکردن و واسه اینکه من تنها نباشم بیدار میشدن
    اما حالا.......
    چه زود میگذره!!!!!!



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    1,025
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 روز 8 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    17



    وای من چقدر خاطره از ماه رمضان دارم

    یه بار که ماه رمضان بود واسه افطاری همه خونه مامان بزرگم دعوت بودیم

    مامان بزرگم آلزایمر دارن و همش یادشون میرفت ماه رمضانه

    من و خواهرم و دختر خالم روزه بودیم و مامان بزرگم هر نیم ساعت یه بار میوه می آوردن برامون و میگفتن چرا میوه نخوردین؟

    ما هم میخندیدیم که عزیز جان ما روزه ایم

    بنده خدا کلی ناراحت میشد که چرا جلوی روزه دار میوه و چایی میاره

    میخندیدم و به مامان و خالم میگفتم وقتی من خوابم مواظب باشید عزیز واسم چایی و میوه نیارن یه وقت بخورم روزم باطل شه...



  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۸
    نوشته
    1,279
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 4 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    72
    آپلود
    4
    گالری
    98



    سلام علیکم...
    هی یادش بخیر...چه دورانی بود...این تاپیک منو برد به حال و هوای سال 41 چهل و دو! بچه های تو اون شرایطم (جنگ)روزه میگرفتند!
    روزه های جبهه ها یادش بخیر!

    والا از این روزه گرفتن ها خاطره ی خاصی ندارم... نمیدونم از بچگی اهل این سوسول بازی ها و کله گنجشکی گرفتن ها نبودم...می گفتم مرد باید کامل بگیره این کارا چیه!
    واسه همین فک کنم قبل از سن تکلیف یه چهار با یا کمتر روزه کامل گرفتم یه بارم کله گنجشکی فک کنم گرفتم که اونم شکوندم!
    دیگه به تکلیف رسیدمو و...


    ولی بچه بودم تا سال ها اینم برام سوال بود که اینهایی که کله گنجشکی روزه میگیرند باید قبل از اذان ظهر غذا بخورند موقع اذان یا بعد از اذان!
    از هیشکی ام آخر نپرسیدم! واسه همین حال نداشتم تشخیص بدم اصلا نگرفتم. اینم دلیل دوم روزه نگرفتن کله گنجشکی من.
    ولی بعد از سن تکلیف عین یه مرددد روزه هامو گرفتم.

    خدایا اون چند مورد قبل از سن تکلیف رو خودت مردونه ببخش.

    امام خمینی (ره) :

    ما میگوییم تا شرک و کفر هست،مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم...


صفحه 1 از 9 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جمع بندی دلیل حرام بودن خودارضایی (ادامه بحث قبلی)
    توسط aminxp در انجمن ساير موارد
    پاسخ: 3
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۱۰/۱۲, ۱۱:۰۸
  2. دریایی که شکافته شد
    توسط مدیر تدوین در انجمن جمع ‏بندی‏ های نهایی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۷/۰۶, ۰۸:۳۸
  3. مدگرایی و پوشیدن لباسهای تنگ و بدن نما ؛ معضل اجتماعی جامعه امروز
    توسط منتظر منتقم فاطمه(س) در انجمن حجاب و پوشش اسلامي
    پاسخ: 214
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۵/۰۵, ۲۲:۱۴
  4. انقلاب اسلامی و جنبش دانشجویی
    توسط دايي حسن در انجمن انقلاب اسلامی
    پاسخ: 36
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۵/۲۶, ۱۲:۰۲

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود