جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا امام حسین علیه السلام از عمرسعد امان نامه خواسته بود ؟!!

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11

    آیا امام حسین علیه السلام از عمرسعد امان نامه خواسته بود ؟!!




    سلام!!!
    امروز یک تعبیر عجیب در مورد امام حسین علیه السلام شنیدم که داشتم شاخ درمیآوردم.
    شخصی می گفت در کتاب امام حسین علیه السلام وایران نوشته ذبیح الله منصوری نوشته است که امام حسین علیه السلام نعوذبالله از عمرسعد امان نامه می خواسته!!!!!عمرسعد نداده.امام گفته اقلا ده روز مهلت بدهید کار دنیا وآخرتم را درست کنم تا می رسد به یک روز که آقا ابوالفضل العباس علیه السلام را می فرستند که یک شب مهلت می گیرند.آیا چنین چیزیدرآن کتاب نوشته شده است؟؟؟
    من خودم تا آنجا که از تاریخ کربلا می دانم همچنین چیزی ندیده ام ونشنیده ام.


    کارشناس بحث : پاسخگوی تاریخی 2

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۴/۲۶ در ساعت ۱۷:۵۳
    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    85
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 9 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در ابتدا باید توجه کرد علت برخی اختلافات تاریخ صدر اسلام به این علت است که در آن دوره ها ضبط وقایع و نوشتن آن معمول نبود، راویان آنچه می شنیدند بخاطر می سپردند، مردم آنچه سالخوردگان قوم می گفتند می پذیرفتند. در مورد تاریخ کربلا و حادثه عاشورا این مطلب مضاعف می شود. زیرا بسیاری از راویان وقایع خود از کسانی بوده اند که در جبهه مقابل امام حسین(ع) قرار داشته اند. این افراد می توانستند به علل گوناگون تاریخی و سیاسی از نقل حقیقت این رخداد جلوگیری و حادثه را به گونه ای بیان کنند که شخصیت امام و شیعیانش را سست و کم ارزش جلوه دهند.
    چنین رویکردی تا پیش از این نیز دارای سابقه تاریخی بوده است. مثلا در مورد حضرت علی(ع) چه از جهت مقصر جلوه دادن آن حضرت در جریان قتل عثمان از سوی اصحاب جمل و یاران معاویه و چه از جهت رویکرد معاویه در سب آن حضرت بر منابر چنین امری اتخاذ میشده است. با توجه به اینکه امویان تا سال 132 هجری حکومت را در دست داشته اند می توان فهمید بسیاری از این روایات تاریخی آن دوره با این مشکل روبه رو هستند. جریان این افراد را در جادثه شهادت امام حسین(ع) می توان در لابه لای داده های تاریخی مشاهده کرد. مثلا طبری برخی جریانات را به این صورت شرح می دهد:
    عمر بن سعد خواست عزره بن قيس احمسى را سوى حسين عليه السلام فرستد به او گفت: «پيش وى برو و بپرس براى چه آمده و چه مى‏خواهد؟» گويد: عزره از جمله كسانى بود كه به حسين نامه نوشته بودند و شرم كرد كه پيش وى رود. گويد: اين كار را به افراد و سرانى كه به حسين(ع) نامه نوشته بودند عرضه كرد، اما همگى دريغ كردند و نپذيرفتند.
    گويد: كثير بن عبد الله شعبى كه يكه سوارى دلير بود و از هيچ كارى روى گردان نبود پيش وى آمد و گفت: «من پيش وى مى‏روم به خدا اگر بخواهى به غافلگيرى مى‏كشمش.» عمر بن سعد گفت: «نمى‏خواهم به غافلگيرى كشته شود. پيش وى برو و بپرس براى چه آمده و چه مى‏خواهد؟ (تاريخ‏ الطبري ،ج‏5،ص410)
    و در جای دیگر می آورد هانى بن ثبيت حضرمى كه هنگام كشته شدن حسين حضور داشته بود گويد.....(همان، ص413)
    و...
    ویرایش توسط پاسخگوی تاریخی 2 : ۱۳۹۱/۰۵/۱۲ در ساعت ۱۱:۳۱
    خارکش پیری با دلق درشت
    پشته‌ای خار همی برد به پشت
    لنگ‌لنگان قدمی برمی‌داشت
    هر قدم دانه‌ی شکری می‌کاشت
    کای فرازنده‌ی این چرخ بلند!
    ای نوازنده‌ی دل‌های نژند!
    کنم از جیب نظر تا دامن
    چه عزیزی که نکردی با من



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    85
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 9 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    آیا امام حسین علیه السلام از عمرسعد امان نامه خواسته بود ؟!!

    مورد حائز اهمیت دیگر توجه به زمان رخدادها و بسترهایی است که یک رویداد در آن به وقوع می پیوندد. مثلا هنگامی که عمر بن سعد قرة بن قيس حنظلى را پيش خواند و گفت: «اى قره واى تو! حسين را ببين و از او بپرس براى چه آمده و چه مى ‏خواهد؟» حسين بدو گفت: «مردم شهرتان به من نوشته‏اند كه بيا، اگر مرا نمى‏ خواهند بازمى‏ گردم.» (تاريخ‏ الطبري/ترجمه،ج‏7،ص:3005) این بیان وهمه آنچه در جریان حوادث سال 61 روی داده است به خوبی نشان می دهد که امام(ع) به دنبال آشوب و یا جنگ در سرزمین های اسلامی نبوده اند. همه تلاش ایشان برائت از ظلم و ایجاد انحرافی است که با انتخاب یزید در حال رخ دادن بوده است. انحراف در این عرصه که حاکم مسلمانان حتی در ظاهر اهتمامی برای رعایت احکام اسلامی ( تنها 50 سال از زمان وفات پیامبر اسلام(ص) بیشتر نگذشته بود) ندارد. تا آن دوره همه حاکامانی که امور مسلمانان را به طرق مختلف اداره می کردند به حفظ ظواهر اهمیت می داددند. شاید به همین دلیل بوده است که معاویه پیش از مرگ خود در گرفتن بیعت برای یزید، شخصا اقدام می نموده است. (تاریخ طبری ج6 ص170، عقدالفرید ج2ص302 ، الامامة و السیاسة ج1ص147)

    ویرایش توسط پاسخگوی تاریخی 2 : ۱۳۹۱/۰۵/۰۸ در ساعت ۱۳:۱۲
    خارکش پیری با دلق درشت
    پشته‌ای خار همی برد به پشت
    لنگ‌لنگان قدمی برمی‌داشت
    هر قدم دانه‌ی شکری می‌کاشت
    کای فرازنده‌ی این چرخ بلند!
    ای نوازنده‌ی دل‌های نژند!
    کنم از جیب نظر تا دامن
    چه عزیزی که نکردی با من



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    85
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 9 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    همچنین کمی یاران امام را در چگونگی روند حوادث باید در نظر داشت. به خلاف آنچه عموما تصور می شود شیعه در این دوره در اقلیت بوده است. شیعیانی که قائل به امامت امام حسین(ع) بوده و نظریه نص در امامت را پذیرفته باشند نه تنها در این دوران بلکه در دوران امام صادق نیز از گستردگی جمعیتی برخوردار نبوده اند[1]. جدای از علل وجود چنین روند تاریخی، تاثیرات این پدیده را هم در تعداد یاران امام در حادثه کربلا و هم در برخورد امام(ع) در جریان حوادث می توان دید. به نظر می رسد امام حسین(ع) برای حفظ تفکر شیعه واقعی و در کنار آن حفظ این اقلیت شیعه به طرق گوناگونی تلاش داشته اند در کنار اظهار برائت از انحراف حاکمان و مسلمانان؛ از بروز جنگ جلوگیری نمایند.






    [1] بعد از قیام و شهادت زید، بنی هاشم، از علوی و عباسی ـ به جز امام صادق و چند نفر دیگرـ بر بیعت محمدبن عبدالله گردن نهادند. جریان بیعت علویان و عباسیان با نفس زكیه را، ابوالفرج اصفهانی به تفصیل نقل كرده است. بنا به نقل او، از عباسیان داود بن علی، ابراهیم امام، صالح بن علی، منصور و سفاح در این بیعت حاضر بودند.( مقاتل الطالبیین، صص 41ـ 40؛ سیره و قیام زید بن علی، ص 75 به نقل از الارشاد، صص 277ـ 276؛ العام الوری (ترجمه)، صص 384ـ 383؛ الامام الصادق _ علیه السلام _، ص 56 به نقل از الاحتجاج؛ كشف الغمه، ج 2، ص 173ـ 172)

    ویرایش توسط پاسخگوی تاریخی 2 : ۱۳۹۱/۰۵/۰۹ در ساعت ۱۳:۰۵
    خارکش پیری با دلق درشت
    پشته‌ای خار همی برد به پشت
    لنگ‌لنگان قدمی برمی‌داشت
    هر قدم دانه‌ی شکری می‌کاشت
    کای فرازنده‌ی این چرخ بلند!
    ای نوازنده‌ی دل‌های نژند!
    کنم از جیب نظر تا دامن
    چه عزیزی که نکردی با من



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    85
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 9 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    آیا امام حسین علیه السلام از عمرسعد امان نامه خواسته بود ؟!!

    دراینجا و برای اینکه بحث طولانی نگردد و به مورد سوال پرداخته شود، لازم است به این سوال جواب داده شود بهترین راه حل برای یک رهبر که قرار است مهمترین نقش را در تاریخ جهان اسلام برای حفظ تلاش های طاقت فرسای پیامبر اسلام(ص) در ایجاد فرهنگی توحیدی داشته باشد؛ چیست؟ رهبری که با یارانی کم ، به همراه خانواده و با دعوت تعداد بسیاری از مسلمانان راهی کوفه شده است. به راستی چنین رهبری با کدام راه حل باید به این وظیفه عمل نماید؟
    در جواب و با تحلیل داده های تاریخی باید به دوبخش توجه کرد. یکی آنکه اگر امام اقدامی جنگ طلبانه انجام می داد در رویکرد امویان و تاریخ چگونه به آن پرداخته می شد؟. آیا غیر از این است که اتخاذ چنین رویکردی سبب می شد تا خون امام(ع) و یارانش بیهوده بر زمین ریخته شود و درتاریخ به عنوان یک شورشی از آنها یاد شود. ایا چنین رویکردی سبب پیروزی امویان در محو اسلام و خون دل خوردنهای حضرت زهراء و حضرت علی(ع) نمی شد. همین بس که با تمام تبلیغات اموی و فشارهای سیاسی آنها هرگز نتوانستند این اقدام را اقدامی جنگ طلبانه جلوه دهند.
    در بخش دوم و با همه اختلافاتی که در نقل تاریخی مشاهده خواهید کرد، به وضوح می توان نتیجه چنین رویکرد هوشمندانه ای را از سوی امام(ع) مشاهده کرد. هنگامی که شمر به وضوح به نتیجه چنین رهبری هوشمندانه ای می پردازد.
    قره گويد: پس پيش عمر بن سعد رفت و خبر را با وى بگفت. عمر بن سعد گفت:«اميدوارم خدا مرا از پيكار وى معاف بدارد.» حسان بن فايد عبسى گويد: شهادت مى‏دهم كه وقتى نامه عمر بن سعد پيش ابن زياد آمد، من نيز پيش وى بودم. نامه چنين بود:
    «به نام خداى رحمان رحيم: اما بعد، من وقتى نزديك حسين فرود آمدم كسى پيش او فرستادم و پرسيدم براى چه آمده و چه مى‏خواهد و مى‏جويد؟
    امام(ع) گفت: مردم اين ولايت به من نوشتند و فرستادگانشان پيش من آمدند و خواستند كه بيايم و آمدم. اگر مرا نمى‏ خواهند و رأيى جز آن دارند كه فرستادگانشان با من گفته‏ اند، از پيش آنها باز مى‏ روم.
    ابومخنف نقل دیگری می آورد: او می گوید اما آنچه مجالد بن سعيد و صقعب بن زهير و ديگر اهل روايت گفته‏ اند و جمع راويان بر آن رفته‏ اند اين است كه امام(ع) چنين گفت: «يكى از سه چيز را از من بپذيريد: يا به همانجا كه از آن آمده‏ ام بازمى‏ گردم، يا دست در دست يزيد ابن معاويه مى‏ نهم كه در كار فيما بين رأى خويش را بگويد(نه اینکه صلح می کنم. بلکه امام چون ابن زیاد را به خوبی می شناختند، می خواستند از قساوت و شقاوت وی در جنگ طلبی دوری گزینند)، يا مرا به هر يك از- مرزهاى مسلمانان كه مى‏ خواهيد بفرستيد كه يكى از مردم مرز باشم و حقوق و تكاليفى همانند آنها داشته باشم.»
    در نقل دیگر گزارش فوق رد می شود. عقبة بن سمعان گويد: همراه حسين بودم با وى از مدينه به مكه رفتم و از مكه به عراق، تا وقتى كشته شد از او جدا نشدم و از سخنان وى با كسان در مدينه و مكه و در راه و در عراق و در اردوگاه تا به روز كشته شدنش يك كلمه نبود كه نشنيده باشم، به خدا آنچه مردم مى‏ گويند و پنداشته‏ اند نبود و نگفته بود كه دست در دست يزيد بن معاويه نهد يا او را به يكى از مرزهاى مسلمانان فرستند، بلكه گفت: «بگذاريد در زمين فراخ بروم تا ببينم كار كسان به كجا مى‏ كشد.»[1]
    با این همه می توان به این نتیجه قطعی تاریخی رسید که امام(ع) برای نجات یاران و همراهانش از عمر سعد تقاضاهای خاصی رامطرح نمودند اما در هیچ کجا تقاضای امان نکرده اند بلکه در هیچ مور حاضر به بیعت با یزید هم نشده اند.
    پس از این بود که نامه‏ اى از عبيد الله بن زياد پيش عمر بن سعد آمد به اين مضمون:
    «اما بعد، ميان حسين و ياران وى و آب حايل شو كه يك قطره «از آن ننوشند همانطور كه با متقى پاكيزه خوى مظلوم، امير مؤمنان، «عثمان بن عفان رفتار كردند.»[2]

    [1] تاريخ‏ الطبري ،ج‏7،ص 413-414

    [2] تاريخ‏ الطبري/ترجمه،ج‏7،ص:3009

    ویرایش توسط پاسخگوی تاریخی 2 : ۱۳۹۱/۰۵/۱۱ در ساعت ۱۳:۲۰
    خارکش پیری با دلق درشت
    پشته‌ای خار همی برد به پشت
    لنگ‌لنگان قدمی برمی‌داشت
    هر قدم دانه‌ی شکری می‌کاشت
    کای فرازنده‌ی این چرخ بلند!
    ای نوازنده‌ی دل‌های نژند!
    کنم از جیب نظر تا دامن
    چه عزیزی که نکردی با من



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    85
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 9 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    آیا امام حسین علیه السلام از عمرسعد امان نامه خواسته بود ؟!!

    درادامه با نقل ابومخنف و جواب شمر(لعنت الله علیه) این بحث کامل می شود. این ابو مخنف گويد: عمر بن سعد به عبيد الله بن زياد نوشت:
    «اما بعد، خدا آتش را خاموش كرد و اتفاق آورد و كار امت را به صلاح آورد، اينك حسين به من مى‏گويد به جايى كه از آن آمده باز- گردد يا او را به هر يك از مرزهاى مسلمانان كه خواهيم فرستيم و يكى از «مسلمانان باشد و در حقوق و تكاليف همانند آنها باشد يا پيش يزيد رود و دست در دست وى نهد كه رأى خويش را در كار «فيما بين بگويد» و اين مايه رضاى شماست و صلاح امت است.»
    گويد: و چون عبيد الله نامه را بخواند گفت: «اين نامه مرديست كه اندرزگوى امير خويش است و مشفق قوم خويش، بله مى‏پذيرم.» گويد: شمر بن ذى الجوشن برخاست و گفت: «اكنون كه به سرزمين تو فرود آمده و كنار تست اين را از او مى‏پذيرى؟ به خدا اگر از ديار تو برود و دست در دستت ننهاده باشد قوت و عزت از آن وى باشد و ضعف و ناتوانى از آن تو. اين را مپذير كه مايه ضعف است. بايد او و يارانش به حكم تو تسليم شوند كه اگر عقوبت مى‏كنى اختيار عقوبت با تو باشد و اگر مى‏بخشى به اختيار تو باشد.»
    ابن زياد گفت: «چه خوب گفتى، رأى تو درست است.» حميد بن مسلم گويد: آنگاه عبيد الله بن زياد شمر بن ذى الجوشن را پيش خواند و گفت: «اين نامه را پيش عمر بن سعد ببر كه به حسين و يارانش بگويد به حكم من تسليم شوند، اگر شدند آنها را به مسالمت پيش من بفرستد و اگر نپذيرفتند با آنها بجنگد، اگر جنگيد، شنوا و مطيع او باشد و اگر ابا كرد تو بجنگ كه سالار قومى و گردن او را بزن و سرش را پيش من بفرست.»
    شمر نزد عمر بن سعد آمد و چون نامه را بدو داد كه بخواند عمر بدو گفت: «چه كردى؟ واى تو. خدا خانه‏ات را نزديك نكند و چيزى را كه به سبب آن پيش من آمده‏اى زشت بدارد. به خدا دانم‏ كه تو نگذاشتى كه آنچه را به او نوشته بودم بپذيرد و كارى را كه اميد داشتم به صلاح آيد، تباه كردى، به خدا حسين تسليم نمى‏شود كه جانى والامنش ميان دو پهلوى اوست.» شمر بدو گفت: «به من بگو چه خواهى كرد؟ فرمان اميرت را اجرا مى‏كنى و دشمن او را مى‏كشى؟ اگر نه، سپاه و اردو را با من گذار.»[1]


    [1] تاريخ‏ الطبري، ترجمه،ج‏7،ص:3011

    ویرایش توسط پاسخگوی تاریخی 2 : ۱۳۹۱/۰۵/۱۲ در ساعت ۱۱:۴۸
    خارکش پیری با دلق درشت
    پشته‌ای خار همی برد به پشت
    لنگ‌لنگان قدمی برمی‌داشت
    هر قدم دانه‌ی شکری می‌کاشت
    کای فرازنده‌ی این چرخ بلند!
    ای نوازنده‌ی دل‌های نژند!
    کنم از جیب نظر تا دامن
    چه عزیزی که نکردی با من



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود