جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خدا چه نيازى داشت كه جهان را آفريد؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۹
    نوشته
    239
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    14 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    خدا چه نيازى داشت كه جهان را آفريد؟




    با سلام

    مگر خداى متعال بى‏نياز از همه چيز نيست،

    پس فلسفه آفرينش چيست؟ چه نيازى داشت كه جهان را آفريد؟


    ممنونم


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 13

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۵/۰۴ در ساعت ۱۵:۲۸

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    394
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    15 روز 11 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات
    برای این که درک درستی از فلسفه و هدف خلقت داشته باشیم توجه به چند نكته ضروري است:
    هدف فاعل يا هدف فعل: سوال «هدف از خلقت چيست» يك وقت به اين معناست كه هدف خالق از خلقت چيست، يعني خالق چه انگيزه‌اي دارد و چه چيز عامل و باعث و محرّك او براي خلقت است، اين چيزي است كه خلقت نمي‌تواند باين معنا هدف داشته باشد، اين مستلزم نقص و كمبود فاعل (خداوند) است. يعني اين گونه هدفداري تنها در فاعل‌هاي بالقوه و در مخلوقات صادق است، و در خالق هستي، يعني خداوند، مورد و مصداق ندارد. چون اين‌گونه هدف داشتن‌ها برمي‌گردد به استكمال يعني فاعل با كار خود مي‌خواهد به چيزي و كمالي كه ندارد برسد.
    ولي يك وقت هدف فعل مطرح است، زيرا هر كاري را كه در نظر بگيريم اين كار بسوي هدف و كمالي است و براي آن كمال آفريده شده تا به آن برسد، مانند گياهي كه از زمين مي‌رويد و شروع به رشد و فعاليت مي‌كند، و به سوي كمال پيش مي‌رود. اين غايت فعلي است. آنچه در اين پاسخ پي‌گيري مي‌شود همين معناي دوّم است:
    من نكردم خلق تا سودي كنم
    ليك تا بر بندگان جودي كنم
    از نظر عقلي آفرينش نوعي احسان و فيض از جانب خداوند نسبت به موجودات ممكن است. يعني آنچه امكان خلق شدن دارد، خداوند از خلق كردن آن بخل نمي‌ورزد و دريغ نمي‌كند، چنين آفرينشي «حُسن ذاتي دارد» و قيام به چنين فعلي كه ذاتاً پسنديده است، جز آن كه خود فعل زيبا باشد، به چيز ديگري نياز ندارد، زيرا نشانه جود و فضل اوست. خداوند متعال همان طور كه واجب بالذات است، واجب من جميع الجهات است، و لذا محال است كه موجودي قابليت وجود پيدا كند و از ناحية او افاضه وجود نشود و امساك گردد. از نظر عقلي هر موجودي كه امكان خلق شدن دارد، با زبان حال درخواست وجود و كمال مي‌كنند، آفرينش جهان در واقع پاسخ به اين امكان و درخواست‌هاي طبيعي و ذاتي اشياء است.
    خداوند وسايل كمال هر موجودي را در اختيار او مي‌گذارد و ارادة حكيمانه او بر اين قرار گرفته كه موجود تا موجودات به صورت طبيعي و جبري به سوي كمال خويش حركت كند، در حالي كه ارادة حكيمانه او در برخي موجودات چون انسان بر اين تعلق گرفته كه از طريق اختيار و آزادي، كمالاتي را كسب نمايد.
    از نظرگاه عقل اساساً اصل آفرينش يك گام تكاملي عظيم است، زيرا چيزي را از عدم به وجود آوردن، و نيستي را هستي دادن، و صفر را به مرحلة عدد رساندن است، تمام برنامه‌هاي ديني و الهي بعد از گام اول در ادامه و راستاي همين مسير، و پي نمودن راه تكامل مي‌باشد



  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    3,519
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    36 روز 23 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0



    من نكردم خلق تا سودي كنم
    ليك تا بر بندگان جودي كنم


    همین شعر که دربالا ذکر شده ...
    خداوند متعال خالق است پس باید بیافریند تا این صفتش ظاهر شود

  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    15
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    16 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط yanoor نمایش پست
    من نكردم خلق تا سودي كنم
    ليك تا بر بندگان جودي كنم
    همین شعر که دربالا ذکر شده ...
    خداوند متعال خالق است پس باید بیافریند تا این صفتش ظاهر شود
    باسلام خدمت yanoor عزيز و پاسخگوی اعتقادی 13

    از پاسخگويي خوب و دقيق كارشناس محترم كمال تشكر را دارم در جواب به سوال دوستمون مي خواستم مطلبي رو بيان كنم.
    خالقیت یکی از صفاتی است که در علم کلام به عنوان صفت فعل نامیده می شود، نه صفت ذات ؛یعنی وصفی است که از رابطه ميان خلق و خالق برداشت شده و به خدا نسبت داده می شود .در نتیجه از آنجا كه اين وصف از صفات ذاتي خداوند به حساب نمي آيد،‌ خلق نكردن وي و به تبع آن خالق نبودن خداوند نيز هيچ منافاتي با خدايي او نداشته و نقصي براي ذات مقدسش به حساب نمي آيد.
    نتيجه آنكه خداوند هيچ نيازي به فعليت رسيدن وصف خالقيت در ذات خود ندارد.

    هر چند در نگاه دقیقتر باید گفت اگر خداوند هیچ موجودی را خلق نمی‌کرد ،باز اقتضای خالقیت (که ناشی از کمال ذاتی و قدرت و حکمت مطلق اوست )در وجودش تحقق داشت .در نتیجه در همان زمان هم در واقع خالق بود .
    با تشكر

    آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است ***** با دوستان مروت با دشمنان مدارا

  7. تشکر


  8. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    394
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    15 روز 11 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام خدمت لسان صدق بزرگوار و تشکر از حسن توجه حضرتعالی
    در تایید فرمایشات حضرتعالی باید گفت:
    هر یک از صفات فعل دو گونه می تواند استعمال شود :
    1- این که مراد از آن قدرت بر آن فعل باشد مثلا مقصود از خالق قادر بر خلق باشد در این صورت هریک از این صفات از صفات ذاتی خواهند بود زیرا قدرت به معنای عامش از صفات ذاتی است.
    2- این که مقصود از آن ایجاد آن فعل باشد مثلا مقصود از خالق ایجاد کننده خلق باشد. در این صورت است که خالق صفت فعل خواهد بود.

    حاصل مطلب این که صفات فعل اگر چه در واقع صفات فعل اند و اسناد آنها به واجب تعالی فقط به اعتبار نسبتی است که فعل به ذات او دارد، اما این صفات اصل و ریشه ای دارند که ذات واجب حقیقتا بدان متصف می باشد زیرا که اصل و ریشه این صفات همان قدرت است که از صفات ذاتی واجب تعالی به شمار می رود.


    ویرایش توسط محراب : ۱۳۹۱/۰۵/۰۷ در ساعت ۱۴:۵۹


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    201
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 5 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام ،تشکر میکنم از پاسخگویی ارزشمندتان..
    مطلبی به ذهنم آمد در ادامه ی نوشته ی شما که تایید کننده ی مطلب آخر می باشد.
    حضرت فاطمه (س) در خطبه ی معروفی چنین آغاز سخن فرمودند:
    خدایی که دیدگان او را دیدن نتوانند و گمان ها چونی و چگونگی او را ندانند ،همه چیز را از هیچ پدید آورد و بی نمونه ای انشاء کرد. نه به آفرینش آن ها نیازی داشت و نه از خلقت آنها سودی برداشت،
    جز آن که خواست تا قدرتش را آشکار سازد.

    وَ إِنْ يَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا کاشِفَ لَهُ إِلاَّ هُوَ وَ إِنْ يَمْسَسْکَ بِخَيْرٍ فَهُوَ عَلى‏ کُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ(17) «انعام»

    « اللّهم عجّل لولیّک الفرج »


  10. تشکر


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۹
    نوشته
    68
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 4 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پاسخ قرآن دراین باره چیه؟

    این طور که به نظر میرسه جهان همیشه بوده چون صفت خالق بودن خدا این را مسبب میشه.
    کسی کتاب grand design از stephen hawking رو نداره؟

  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۲
    نوشته
    4
    مورد تشکر
    1 پست
    حضور
    41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خیر دوست عزیز جهان نبوده بلکه اگه قران رو مطالعه کنید خداوند به وضوع گفته جهان را افریدم ام در 6 روز این از این و همجنین دلیلش فقط برای بازی است . صفت خالق + خلق کننده خب وقتی این جهان و کل جهان رو خلق کرده باید بهش که خلق کننده دیگه

  13. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    394
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    15 روز 11 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    اگر خداى متعال بى‏نياز از همه چيز است پس فلسفه آفرينش چيست؟ چه نيازى داشت كه جهان را آفريد؟


    پاسخ:
    برای این که درک درستی از فلسفه و هدف خلقت داشته باشیم توجه به چند نكته ضروري است:
    هدف فاعل يا هدف فعل:
    سوال «هدف از خلقت چيست» يك وقت به اين معناست كه هدف خالق از خلقت چيست، يعنی خالق چه انگيزه‌ای دارد و چه چيز عامل و باعث و محرّك او برای خلقت است، اين چيزی است كه خلقت نمی تواند به اين معنا هدف داشته باشد، اين مستلزم نقص و كمبود فاعل (خداوند) است.

    يعنی اين گونه هدفداری تنها در فاعل‌های بالقوه و در مخلوقات صادق است، و در خالق هستی، يعنی خداوند، مورد و مصداق ندارد.
    چون اين‌گونه هدف داشتن‌ها بر می گردد به استكمال يعنی فاعل با كار خود می خواهد به چيزی و كمالی كه ندارد برسد.
    ولی يك وقت هدف فعل مطرح است، زيرا هر كاري را كه در نظر بگيريم اين كار بسوی هدف و كمالی است و برای آن كمال آفريده شده تا به آن برسد، مانند گياهی كه از زمين می رويد و شروع به رشد و فعاليت می كند، و به سوی كمال پيش می رود. اين غايت فعلی است.

    آنچه در اين پاسخ پی گيری می شود همين معنای دوّم است:
    من نكردم خلق تا سودی كنم
    ليك تا بر بندگان جودی كنم.

    از نظر عقلی آفرينش نوعی احسان و فيض از جانب خداوند نسبت به موجودات ممكن است. يعنی آنچه امكان خلق شدن دارد، خداوند از خلق كردن آن بخل نمی ورزد و دريغ نمی كند، چنين آفرينشی «حُسن ذاتی دارد» و قيام به چنين فعلی كه ذاتاً پسنديده است، جز آن كه خود فعل زيبا باشد، به چيز ديگری نياز ندارد، زيرا نشانه جود و فضل اوست.

    خداوند متعال همان طور كه واجب بالذات است، واجب من جميع الجهات است، و لذا محال است كه موجودی قابليت وجود پيدا كند و از ناحيه او افاضه وجود نشود و امساك گردد.

    از نظر عقلی هر موجودی كه امكان خلق شدن دارد، با زبان حال درخواست وجود و كمال می كنند، آفرينش جهان در واقع پاسخ به اين امكان و درخواست‌های طبيعی و ذاتی اشياء است.

    خداوند وسايل كمال هر موجودی را در اختيار او می گذارد و اراده حكيمانه او بر اين قرار گرفته كه موجود تا موجودات به صورت طبيعی و جبری به سوی كمال خويش حركت كند، در حالی كه اراده حكيمانه او در برخی موجودات چون انسان بر اين تعلق گرفته كه از طريق اختيار و آزادی، كمالاتی را كسب نمايد.

    از نظرگاه عقل اساساً اصل آفرينش يك گام تكاملی عظيم است، زيرا چيزی را از عدم به وجود آوردن، و نيستی را هستی دادن، و صفر را به مرحله عدد رساندن است، تمام برنامه‌های دينی و الهی بعد از گام اول در ادامه و راستای همين مسير، و طی نمودن راه تكامل می باشد.


    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۵/۰۴/۱۲ در ساعت ۲۳:۲۱ دلیل: همکار ویراستار تدوین


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود