جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پذيرفتن ولايت عهدى به وسيله حضرت رضا از طرف مأمون با توجه به آيه 113 سوره هود

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۹
    نوشته
    239
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    14 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    پذيرفتن ولايت عهدى به وسيله حضرت رضا از طرف مأمون با توجه به آيه 113 سوره هود




    سلام
    پذيرفتن ولايت عهدى به وسيله حضرت رضا از طرف مأمون با توجه به آيه 113 سوره هود
    وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ«113»
    و بر ظالمان تکیه ننمایید، که موجب می‌شود آتش شما را فرا گیرد؛ و در آن حال، هیچ ولی و سرپرستی جز خدا نخواهید داشت؛ و یاری نمی‌شوید
    ! چگونه تعبير مى شود؟
    ممنونم


    کارشناس بحث : پاسخگوی قرآنی 4



    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۵/۰۵ در ساعت ۱۲:۲۳

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,384
    مورد تشکر
    74 پست
    حضور
    13 روز 20 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    با سلام و عرض ادب
    عرض كنم خدمت شما كه آيه ناظر است به همكارى مؤمنان با كافران و مشركان، كه ظالم به معنى مشرك و كافر است مانند آيه شريفه (يا بنى لا تشرك باالله الشرك لظلم عظيم) اگر مراد از ظالمان مشركان باشد چنانچه برخى از مفسرين گفته اند، در اين صورت اشكال وارد نيست، چون مأمون مشرك نبوده است.
    و اگر مقصود از ظالمان، ستمگران و تجاوز كنندگان به حقوق ديگران باشد، در اين صورت مى گوئيم: بنا بر شواهد مسلم تاريخى امام رضا «عليه السلام» در هيچ شرائطى راضى به ولايت عهدى خودنبود، آن بزرگوار را با اكراه و اجبار از مدينه به خراسان بردند و با اكراه و اجبار ولايت عهدى را بر وى تحميل كردند و سرانجام نيز آن حضرت را به شهادت رساندند. در صورتى قبول «ولايت عهدى» حضرت مصداق همكارى و همدستى با ظلم خواهد بود كه ايشان داوطلبانه قبول ولايت عهدى را كرده باشند.

    لذا امام رضا ـ عليه السّلام ـ ولايتعهدي را از روي اجبار و ناخشنودي پذيرفتند، چرا كه برخي از اظهارات ايشان اشاره به غم و اندوه عميق آنحضرت دارد و نيز نمايانگر سختي و فشاري است كه آن حضرت از آن رنج مي برند كه خود دليل بر عدم رضايت امام از ولايتعهدي است.

    ياسر خادم روايت مي كند كه امام رضا ـ عليه السّلام ـ هنگامي كه در روز جمعه از مسجد بازگشته بود و عرق و غبار بر او نشسته بود، دست هاي خود را بلند كرد و گفت: پروردگارا، اگر فرج من از اين گرفتاري كه دچارم به مرگ من است همين ساعت آن را برسان.(1)

    يا در جايي كه كسي سؤال مي كند، خداوند كارهايت را اصلاح كند چگونه ولايتعهدي را از مأمون پذيرفتي امام فرمودند: عزير مصر كه مشرك و يوسف پيامبر بود ولي مأمون مسلمان و من وصي پيامبرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و يوسف از عزيز مصر درخواست كرد كه او را والي و حاكم كند در حالي كه من مجبور بودم.
    و در حديثي ديگر كه امام دست هاي خود را به آسمان بلند كرده بود و مي گفت: پروردگارا تو مي داني كه من مجبور و مضطرم، مرا مؤاخذه نكن، چنانكه بنده و پيغمبرت يوسف را مؤاخذه نكردي(2) حتي وقتي محمدبن عرفه به امام رضا ـ عليه السّلام ـ عرض كرد: اي پسر پيامبر، چه چيزي تو را بر قبول ولايتعهدي واداشت، امام به وي پاسخ داد، همان عواملي كه جد مرا وادار به ورود در شورا نمود.(3)

    اين گونه روايات حاكي از اين است كه ولايتعهدي امام از روي اجبار بوده و در چنين موقعيتي در وقت پيشنهاد امر ولايتعهدي از طرف مأمون، براي امام دو راه بيش نبود. راه اول اين كه امام نمي پذيرفت و همان طور كه خود مأمون بر زبان رانده بود، امام را شهيد مي كرد و بعيد نبود كه خاصان از شيعه و طرفداران امام را نيز به قتل برساند و با اين كار به هدفش كه تثبيت قدرت باشد مي رسيد. و حتي باعدم پذيرش امام، بگويد كه علي بن موسي قصد داشته در حكومت او توطئه و اخلال كند و احياناً اقدام امام در نظر ديگران قابل پذيرش نمي بود.


    ویرایش توسط مدیر تدوین : ۱۳۹۵/۰۸/۱۱ در ساعت ۲۲:۵۵ دلیل: ویرایش عنوان
    پذيرفتن ولايت عهدى به وسيله حضرت رضا از طرف مأمون با توجه به آيه 113 سوره هود

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف قرآن



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    1,384
    مورد تشکر
    74 پست
    حضور
    13 روز 20 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    پذيرفتن ولايت عهدى به وسيله حضرت رضا (علیه السلام) از طرف مأمون با توجه به آيه 113 سوره هود چگونه تعبير مى شود.؟
    «وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ»؛ و بر ظالمان تکیه ننمایید، که موجب می‌شود آتش شما را فرا گیرد؛ و در آن حال، هیچ ولی و سرپرستی جز خدا نخواهید داشت؛ و یاری نمی‌شوید!.

    پاسخ:
    آيه ناظر است به همكارى مؤمنان با كافران و مشركان، كه ظالم به معنى مشرك و كافر است مانند آيه شريفه (يا بنى لا تشرك باالله الشرك لظلم عظيم) اگر مراد از ظالمان مشركان باشد چنان چه برخى از مفسرين گفته اند، در اين صورت اشكال وارد نيست، چون مأمون مشرك نبوده است.
    و اگر مقصود از ظالمان، ستمگران و تجاوز كنندگان به حقوق ديگران باشد، در اين صورت مى گوئيم: بنا بر شواهد مسلم تاريخى امام رضا (عليه السلام) در هيچ شرائطى راضى به ولايت عهدى خود نبود، آن بزرگوار را با اكراه و اجبار از مدينه به خراسان بردند و با اكراه و اجبار ولايت عهدى را بر وى تحميل كردند و سرانجام نيز آن حضرت را به شهادت رساندند. در صورتى قبول «ولايت عهدى» حضرت مصداق همكارى و همدستى با ظلم خواهد بود كه ايشان داوطلبانه قبول ولايت عهدى را كرده باشند.

    لذا امام رضا (عليه السّلام) ولايت عهدی را از روی اجبار و ناخشنودی پذيرفتند، چرا كه برخی از اظهارات ايشان اشاره به غم و اندوه عميق آن حضرت دارد و نيز نمايانگر سختی و فشاری است كه آن حضرت از آن رنج می برند كه خود دليل بر عدم رضايت امام از ولايت عهدی است.

    ياسر خادم روايت می كند كه امام رضا (عليه السّلام) هنگامی كه در روز جمعه از مسجد بازگشته بود و عرق و غبار بر او نشسته بود، دست های خود را بلند كرد و گفت: پروردگارا، اگر فرج من از اين گرفتاری كه دچارم به مرگ من است همين ساعت آن را برسان.(1)

    يا در جايي كه كسی سؤال مي كند، خداوند كارهايت را اصلاح كند چگونه ولايت عهدی را از مأمون پذيرفتی امام فرمودند: عزير مصر كه مشرك و يوسف پيامبر بود ولی مأمون مسلمان و من وصی پيامبر (صلي الله عليه و آله) هستم و يوسف از عزيز مصر درخواست كرد كه او را والی و حاكم كند در حالی كه من مجبور بودم.
    و در حديثی ديگر كه امام دست های خود را به آسمان بلند كرده بود و می گفت: پروردگارا تو مي دانی كه من مجبور و مضطرم، مرا مؤاخذه نكن، چنانكه بنده و پيغمبرت يوسف را مؤاخذه نكردی(2) حتی وقتی محمد بن عرفه به امام رضا (عليه السّلام) عرض كرد: اي پسر پيامبر، چه چيزی تو را بر قبول ولايت عهدي واداشت، امام به وی پاسخ داد، همان عواملی كه جد مرا وادار به ورود در شورا نمود.(3)

    اين گونه روايات حاكی از اين است كه ولايت عهدی امام از روي اجبار بوده و در چنين موقعيتی در وقت پيشنهاد امر ولايت عهدي از طرف مأمون، براي امام دو راه بيش نبود. راه اول اين كه امام نمی پذيرفت و همان طور كه خود مأمون بر زبان رانده بود، امام را شهيد می كرد و بعيد نبود كه خاصان از شيعه و طرفداران امام را نيز به قتل برساند و با اين كار به هدفش كه تثبيت قدرت باشد می رسيد. و حتی با عدم پذيرش امام، بگويد كه علی بن موسي قصد داشته در حكومت او توطئه و اخلال كند و احياناً اقدام امام در نظر ديگران قابل پذيرش نمی بود.

    راه دوم این که پذيرش امر ولايت عهدی كه خود فوايدی را هم به دنبال داشت و انگيزه های امام رضا (عليه السّلام) هم از پذيرش عبارت بود از: حفظ جان خويش و ديگر اين كه ياران و شيعيان، و ديگر قبول ولايت عهدی از طرف امام خود اعتراف زبانی و اقرار عملی عباسيان به اين حقيقت بود كه علويان در امر خلافت صاحب حق هستند و بلكه سزاوارترند.

    و نيز امام چون از اهداف مأمون آگاه بود و مشكلات حكومت مأمون را می دانست و با اتخاذ اين موضع مأمون را در اين بازی سياسی شديداً به رسوايی می كشاند، چرا كه ابتداء با ابراز مخالفت و اظهار عدم رضايت در مقابل مأمون اهداف او راخنثی كرد و بعد از قبول پيشنهاد مأمون باز فرمود: كه من می پذيرم به شرطي كه هيچ عزل و نصبی بدست من نباشد.(4) و اين ها خود خط بطلان بر اهداف مأمون بود و برای اين كه مردم ايشان را فراموش نكنند و اميد و آرزوهايشان از آنان قطع نگردد و و از علل پذيرش ولايت عهدي توسط امام (علیه السلام) اين كه مردم شايعاتی را پيرامون آن حضرت ساخته بودند مبنی بر اين كه ايشان فقط دانشمند و فقيهي اند و به عمل و اقدامی كه در برگيرنده خير امت باشد اهميتی نمی دهند.

    و از فوايد ديگر پذيرش ولايت عهدی می توان به اين نكته اشاره كرد كه چون مردم نياز مبرم به وجود امام داشتند و در آن روزها امت با جريانات فكری و فرهنگی غريبی كه توسط زنادقه و ملحدين كه شبهات فراوانی را وارد می ساختند رو به رو بودند پس بر امام واجب بود كه پايمردی كند و امت را نجات دهد و او در عمل با قبول ولايت عهدی كوتاه مدت خويش، اين وظيفه را انجام داد.

    و گذشته از اين، امام رضا (عليه السّلام) توانست در دوران ولايت عهدی، ماهيت مأمون را براي مردم افشاء كند. و آنان را به واقعيت و هدف های نهفته در هر اقدامی كه مأمون می كرد آگاه سازد و هر شبهه و ترديد را عملاً از بين ببرد.(5)

    و امام رضا (عليه السّلام) در پی قبول ولايت عهدی فرصت پيدا كرد تا به بيدار سازی امت و آشنا ساختن مردم به تعاليم اسلام بپردازد و اين فرصت موجب افزايش نفوذ امام و گسترش پايگاه مردمی او گشت.

    ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــ
    (1) صدوق، عيون الخبار الرضا، نشر بيروت، چاپ اول، 1404، ج2، ص141.
    (2) صدوق، امالی ، نشر بيروت، ص72، ـ فضل الله، محمد جواد، تحليلی از زندگانی امام رضا، ترجمه سيد محمد صادق عارف، نشر آستان قدس رضوی، چاپ3، 1372، ص97.
    (3) صدوق، عيون اخبار الرضا، ج2، ص152.
    (4) مجلسی، بحارالانوار، بيروت، چاپ سوم، 1403، ج49، ص134.
    (5) عاملی، جعفر مرتضی، زندگانی سياسی امام رضا، ترجمه دفتر انتشارات اسلامي، ناشر كنگره جهانی امام رضا، چاپ اول، 1365، ص290.

    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۴/۱۱/۲۵ در ساعت ۱۹:۳۲ دلیل: همکار ویراستار تدوین
    پذيرفتن ولايت عهدى به وسيله حضرت رضا از طرف مأمون با توجه به آيه 113 سوره هود

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف قرآن


  5. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود