صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ▄ ▄ ▄ داستان های کوتاه از امام حسن علیه السلام ( به بهانه مولود رمضان ) ▄ ▄ ▄

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    163
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 14 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ▄ ▄ ▄ داستان های کوتاه از امام حسن علیه السلام ( به بهانه مولود رمضان ) ▄ ▄ ▄




    ▄ ▄ ▄  داستان های کوتاه از امام حسن علیه السلام ( به بهانه مولود رمضان )  ▄ ▄ ▄




    ▄ ▄ ▄  داستان های کوتاه از امام حسن علیه السلام ( به بهانه مولود رمضان )  ▄ ▄ ▄


    داستان های کوتاه از امام حسن مجتبی ع

    که خواندنشان خالی از لطف نیست


    ▄ ▄ ▄  داستان های کوتاه از امام حسن علیه السلام ( به بهانه مولود رمضان )  ▄ ▄ ▄










  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    163
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 14 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0




    ▄ ▄ ▄  داستان های کوتاه از امام حسن علیه السلام ( به بهانه مولود رمضان )  ▄ ▄ ▄

    داستان اول

    مهرباني

    مهرباني با بندگان خدا از ويژگي هاي بارز ايشان بود. اَنس مي گويد که روزي در محضر امام بودم.
    يکي از کنيزان ايشان با شاخه گلي در دست، وارد شد و آن را به دست امام تقديم کرد. حضرت گل را از او گرفت و با مهرباني فرمود:
    «برو تو آزادي!
    من که از اين رفتار حضرت شگفت زده بودم. گفتم: اي فرزند رسول خدا! اين کنيز، تنها شاخه گلي به شما هديه کرد، آن گاه شما او را آزاد مي کنيد؟»
    امام در پاسخم فرمود:
    «خداوند بزرگ و مهربان به ما فرموده است:
    «و اذا حييتم بتحيه فحيّوا باحسن منها؛ هر کس به شما مهرباني کرد، دو برابر او را پاسخ گوييد». (نساء: 86)
    سپس امام فرمود: «پاداش او در برابر مهرباني آزادي بود»


    ▄ ▄ ▄  داستان های کوتاه از امام حسن علیه السلام ( به بهانه مولود رمضان )  ▄ ▄ ▄







  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    163
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 14 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0





    ▄ ▄ ▄  داستان های کوتاه از امام حسن علیه السلام ( به بهانه مولود رمضان )  ▄ ▄ ▄

    داستان دوم

    مهرباني در برابر نامهرباني

    همواره امام، مهرباني را با مهرباني پاسخ مي گفت، حتي پاسخ وي در برابر نامهرباني نيز مهرباني بود.
    چنان که نوشته اند، امام، گوسفند زيبايي داشت که به آن علاقه نشان مي داد. روزي ديد گوسفند، خوابيده است و ناله مي کند. جلوتر رفت و ديد که پاي آن را شکسته اند. ا
    مام از غلامش پرسيد:
    «چه کسي پاي اين حيوان را شکسته است:؟ غلام گفت: «من شکسته ام.»
    حضرت فرمود: «چرا چنين کردي؟» گفت: «براي اينکه تو را ناراحت کنم». امام با تبسمي دل نشين فرمود:
    «ولي من در عوض، تو را خشنود مي کنم، و غلام را آزاد کرد».
    همچنين آورده اند، روزي امام، مشغول غذا خوردن بودند که سگي آمد و برابر حضرت ايستاد. حضرت، هر لقمه اي که مي خوردند. لقمه اي جلوي سگ مي انداختند.
    مردي پرسيد:
    «اي فرزند رسول خدا! اجازه دهيد اين حيوان را دور کنم». امام فرمود:
    «دعه انّي لاستحيي منا لله عزّ و جل ان يکون ذو روح ينظر في وجهي و انا آکل ثم لا اطعمه؛
    نه رهايش کنيد! من از خدا شرم مي کنم که جانداري به صورت من نگاه کند و من در حال غذا خوردن باشم و به او غذا ندهم. »


    ▄ ▄ ▄  داستان های کوتاه از امام حسن علیه السلام ( به بهانه مولود رمضان )  ▄ ▄ ▄






  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    163
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 14 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0







    ▄ ▄ ▄  داستان های کوتاه از امام حسن علیه السلام ( به بهانه مولود رمضان )  ▄ ▄ ▄

    داستان سوم

    گذشت

    امام بسيار با گذشت و بزرگوار بود و از ستم ديگران چشم پوشي مي کرد.
    بارها پيش مي آمد که واکنش حضرت به رفتار ناشايست ديگران، سبب تغيير رويه فرد خطاکار مي شد.
    در همسايگي ايشان، خانواده اي يهودي مي زيستند ديوار خانه يهودي، شکاف برداشته و نجاست از منزل او به خانه امام نفوذ کرده بود.
    مردي يهودي از اين ماجرا باخبر شد. روزي زن يهودي براي درخواست نيازي به خانه آن حضرت رفت و ديد که شکاف ديوار سبب شده است که ديوار خانه امام نجس شود. بي درنگ، نزد شوهرش رفت و او را آگاه ساخت. مرد يهودي نزد حضرت آمد و از سهل انگاري خود پوزش خواست و از اينکه امام، در اين مدت سکوت کرده و چيزي نگفته بود، شرمنده شد.

    امام براي اينکه او بيش تر شرمنده نشود. فرمود:
    «از جدم رسول خدا (صلي الله عليه و آله) شنيدم که گفت به همسايه مهرباني کنيد».
    يهودي با ديدن گذشت و برخورد پسنديده ايشان به خانه اش برگشت
    و دست زن و بچه اش را گرفت و نزد امام آمد و از ايشان خواست تا آنان را به دين اسلام در آورد.



    ▄ ▄ ▄  داستان های کوتاه از امام حسن علیه السلام ( به بهانه مولود رمضان )  ▄ ▄ ▄






  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    163
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 14 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0






    ▄ ▄ ▄  داستان های کوتاه از امام حسن علیه السلام ( به بهانه مولود رمضان )  ▄ ▄ ▄

    داستان چهارم

    فروتني

    امام مانند جدش رسول الله، بدون هيچ تکبري روي زمين مي نشست و با تهي دستان هم سفره مي شد.
    روزي سواره اي محلي مي گذشت که ديد گروهي از بينوايان روي زمين نشسته و مقداري نان را پيش خود گذاشته اند و مي خورند. وقتي امام حسن (عليه السلام) را ديدند، به ايشان تعارف کردند و حضرت را سر سفره خويش فرا خواندند امام از مرکب خويش پياده شد و اين آيه را تلاوت کرد:
    «انّه لا يحب المستکبرين؛ خداوند خود بزرگ بينان را دوست نمي دارد.» (نحل: 23)
    سپس سر سفره آنان نشست و مشغول خوردن شد. وقتي همگي سير شدند، امام آنها را به خانه خود فرا خواند و از آنان پذيرايي فرمود و به آنان پوشاک هديه داد:
    «و جعل يأکل حتي اکتفوا دعاهم الي ضيافته و اطعمهم و کساهم».
    همواره آن حضرت ديگران را نيز بر خود مقدم مي داشت و پيوسته با احترام و فروتني با مردم برخورد مي کرد. روزي ايشان در مکاني نشسته بود.
    برخاست که برود، ولي در اين لحظه، پيرمرد فقيري وارد شد. امام به او خوش آمد گفت و براي اداي احترام و فروتني به او فرمود:
    «اي مرد! وقتي وارد شدي که ما مي خواستيم برويم آيا به ما اجازه رفتن مي دهي؟«مرد فقير عرض کرد: «بله، اي پسر رسول خدا!»



    ▄ ▄ ▄  داستان های کوتاه از امام حسن علیه السلام ( به بهانه مولود رمضان )  ▄ ▄ ▄








  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    163
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 14 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0




    ▄ ▄ ▄  داستان های کوتاه از امام حسن علیه السلام ( به بهانه مولود رمضان )  ▄ ▄ ▄

    داستان پنجم

    مهمان نوازي

    همواره آن حضرت، از مهمانانش پذيرايي مي کرد، حتي اگر آنان را نمي شناخت. امام به پذيرايي از بينوايان علاقه زيادي داشت. ايشان، تهي دستان را به خانه خود مي برد و به گرمي از آنان پذيرايي مي کرد و به آنها لباس و پول مي بخشيد.
    در سفري که امام حسن (عليه السلام) همراه امام حسين (عليه السلام) و عبدالله بن جعفر به حج مي رفتند، شتري که بار آذوقه بر آن بود، گم شد و آنها در ميانه راه، گرسنه و تشنه ماندند. در اين هنگام، متوجه خيمه اي شدند که در آن پيرزني تنها زندگي مي کرد. از او آب و غذا خواستند پيرزن نيز که انسان مهربان و مهمان نوازي بود، از تنها گوسفندي که داشت، شير دوشيد و گفت:
    «براي غذا نيز آن را ذبح کنيد تا براي شما غذايي آماده کنم».
    امام نيز آن گوسفند را ذبح کرد و زن غذايي براي ايشان درست کرد. آنان غذا را خوردند و پس از صرف غذا از وي تشکر کردند و گفتند:
    «ما افرادي از قريش هستيم که به حج مي رويم. اگر به مدينه آمدي، نزد ما بيا تا مهمان نوازي ات را جبران کنيم.»
    سپس از زن خداحافظي کردند و به راه خويش ادامه دادند. شب هنگام، شوهر زن به خيمه اش آمد و او داستاني مهماني را برايش باز گفت. مرد، خشمگين شد و گفت:
    «چگونه در اين برهوت، تنها گوسفندي را که همه دارايي مان بود، براي کساني کشتي که نمي شناختي؟»
    مدت ها از اين ماجرا گذشت تا اينکه باديه نشينان به سبب فقر و خشک سالي به مدينه آمدند. آن زن نيز همراه شوهرش به مدينه آمد.
    در يکي از همين روزها، امام مجتبي (عليه السلام) همان پير زن را در کوچه ديد و فرمود:
    «يا امه الله! تعرفيني؟؛ اي کنيز خدا! آيا مرا مي شناسي؟»
    گفت: «نه.» فرمود :
    «من همان کسي هستم که مدت ها پيش، همراه دو نفر به خيمه ات آمديم. نامم حسن بن علي است».
    پيرزن خوشحال شد و عرض کرد: «پدر و مادرم به فداي تو باد!»
    امام به پاس فداکاري و پذيرايي او، چند گوسفند و هزار دينار طلا به او بخشيد و او را نزد برادرش، حسين (عليه السلام) فرستاد.
    او نيز همين مقدار به او گوسفند و دينار طلا بخشيد و وي را نزد عبدالله بن جعفر فرستاد. عبدالله نيز به پيروي از پيشوايان خود، همان مقدار را به آن پيرزن بخشيد.



    ▄ ▄ ▄  داستان های کوتاه از امام حسن علیه السلام ( به بهانه مولود رمضان )  ▄ ▄ ▄







  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    326
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 2 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    14
    آپلود
    0
    گالری
    49



    بخشش بی نظیر
    امام حسن مجتی (علی السلام) در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایی خود را درراه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم کرد و نصف آن را برای خود نگه داشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید
    سیره پیشوایان


    وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَلْيُؤْمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    163
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 14 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0






    ▄ ▄ ▄  داستان های کوتاه از امام حسن علیه السلام ( به بهانه مولود رمضان )  ▄ ▄ ▄

    داستان ششم

    امام و مرد غریب

    سوار بر مرکب مي رفت که با مردي از اهل شام مواجه شد. مرد تا حضرت را شناخت. شروع به لعن و نفرين کرد.
    امام، سخنان زشت و دشنام هاي نارواي او را تحمل کرد تا اينکه مرد شامي، عقده دلش را خالي کرد و آرام شد.
    امام با لبخند و به آرامي فرمود:
    «اي مرد! گمان مي کنم در اين شهر غريب باشي و شايد هم مرا به اشتباه گرفته اي؟ حالا اگر از ما رضايت بطلبي، از تو راضي مي شويم و اگر چيزي از ما بخواهي، به تو مي بخشيم. اگر راه گم کرده اي، راهنمايي ات مي کنيم. اگر گرسنه اي، تو را سير مي کنيم. اگر لباس نداري، تو را مي پوشانيم. اگر نيازمندي، تو را غني مي کنيم. اگر از جايي رانده شده يا فراري هستي، تو را پناه مي دهيم. اگر خواسته اي داري، بر مي آوريم. اگر توشه سفرت را پيش ما آوري و مهمان ما باشي. براي تو بهتر است و تا هنگام رفتن از توپذيرايي مي کنيم. چون که خانه ما وسيع و امکانات مهمان نوازي مان فراهم است.

    وقتي مرد با اين برخورد کريمانه حضرت مواجه شد و سخنان شيوا و دلنشين آن بزرگوار را شنيد، پيش از آنکه سخني بگويد، اشک از گونه هايش لغزيد و گفت:
    «شهادت مي دهم که تو خليفه خداوند بر روي زمين هستي. خداوند داناتر است که رسالتش را در کدام خانواده قرار دهد: الله اعلم حيث يجعل رسالته؛ تا اين لحظه شما و پدرتان منفورترين خلق خدا نزد من بوديد و اکنون شما را محبوب ترين فرد روي زمين مي دانم».
    بعد از آن، همراه امام حسن(عليه السلام) راهي خانه آن حضرت شد و تا روزي که در مدينه بود.
    در مهمان سراي حضرت پذيرايي مي شد و از دوستان و ارادت مندان خاص اهل بيت (عليهم السلام) گشت.


    ▄ ▄ ▄  داستان های کوتاه از امام حسن علیه السلام ( به بهانه مولود رمضان )  ▄ ▄ ▄








  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    163
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 14 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0




    ▄ ▄ ▄  داستان های کوتاه از امام حسن علیه السلام ( به بهانه مولود رمضان )  ▄ ▄ ▄

    داستان هفتم
    حيا و بخشندگی مرد جوان


    غلام جواني را ديد که داشت غذا مي خورد و سگي روبه روي او نشسته بود. هر لقمه اي که مي خورد، لقمه اي به سگ هم مي داد.
    پرسيد: «چرا اين طور مي کني؟»
    غلام جواب داد: «من خجالت مي کشم که خودم غذا بخورم و اين سگ گرسنه بماند».
    حضرت خواست به او پاداشي نيکو بدهد.
    براي همين او را به دليل اين عمل نيک، از مولايش خريد و آزاد کرد و باغي را که در آن کار مي کرد، خريد و به او بخشيد»



    ▄ ▄ ▄  داستان های کوتاه از امام حسن علیه السلام ( به بهانه مولود رمضان )  ▄ ▄ ▄







  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۰
    نوشته
    163
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 14 ساعت 44 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0




    ▄ ▄ ▄  داستان های کوتاه از امام حسن علیه السلام ( به بهانه مولود رمضان )  ▄ ▄ ▄

    داستان هشتم

    شنا

    براي گردش و تفريح به ساحل فرات رفته بودند. آب صاف و زلال فرات، روي سنگ ها، و شن ها موج مي زد.
    فرمود: «اگر لباس شنا داشتم، داخل آب مي شدم و آب تني مي کردم».
    گفت: «من دارم و آن را در اختيار شما مي گذارم».
    فرمود: «پس خودت چه مي پوشي؟»
    گفت: «من همين طوري به داخل آب مي روم».
    فرمود: «اين همان کاري است که من اصلاً دوست ندارم و خوشم نمي آيد. از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيدم که مي فرمود: د
    ر داخل آب موجودات زنده اي است که بايد از آنها شرم کنيد و به احترام آنان، بدون پوشش مناسب به داخل آب نرويد»



    ▄ ▄ ▄  داستان های کوتاه از امام حسن علیه السلام ( به بهانه مولود رمضان )  ▄ ▄ ▄







صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود