جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شکست عشقی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    1
    مورد تشکر
    1 پست
    حضور
    29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    شکست عشقی




    سلام
    پسري 22ساله ام
    پاييز 88 وارد دانشگاه شدم.تو همون ترم دختري رو ديدم که حس خوبي بهش داشتم... ولي بهش چيزي نگفتم،به هيشکي چيزي نگفتم...
    2سال صبر کردم تا اينکه خرداد 91 بهش گفتم...بهم گفت اهل دوست شدن نيست و آخر همه دوستيا چيزي جز دل شکستن نيست.ولي چون منم قصدم خير بود سعي کردم تا مطمئنش کنم نيت شومي ندارم و قصدم دوستي نيست.از حرفي که زد شک کردمو بهش گفتم قبلا با پسري در ارتباط بودي؟گفت:بهت حق ميدم که همچين فکري کني،نه با کسي ارتباط نداشتم.
    نزديک 3ماه تلفني با هم در ارتباط بوديم...تو همين 3ماه چندبار چيزايي باعث شد که اين رابطه داشت بهم ميخورد ولي من نذاشتم اين اتفاق بيفته،تو اين 3ماه بود که فهميدم قبلا با پسري در ارتباط بوده.با پسري که 6سال از خودش بزرگتر بود،5سال باهم رابطه داشته داشتن،قصدشون ازدواج بود و پسره هم از همون اول تب پا پيش گذاشتن داشت،حتي پسره تا چند روز قبله اينکه رابطه رو بهم بزنه رفته بود با خونواده دختري که من بهش علاقه دارم صحبت کرده بود،اونچيزي که برام جالبه اينه که من اتفاقي درست چند روز بعد اينکه رابطشون بهم خورده بود رفتم سراغه دختري که بهش علاقه دارم،چون من 2 سال صبر کرده بودم حالا به هر دليلي...با خودم ميگفتم حتما حکمتي بوده که 2سال صبر کردمو نرفتم سراغشو بهش پيشنهاد ندادم،ميگفتم اگه زودتر ميرفتم بهش حرف دلمو ميزدم اون موقع که با اون پسره ارتباط داشت.....پس حتما حکمتي بوده و خدا نخواسته من اون موقع برم بهش پيشنهادمو بدم....
    خلاصه بعد 3ماه واسه اولين بار رفتيم بيرون...انتظار هرچيزي رو داشتم غير از اينکه بگه اين رابطه رو تموم کنيم،من تازه ميخواستم برنامه هاي زندگيمو بهش بگمو بتونم ازش بله بگيرم....چون هنوز به پيشنهادم جواب مثبت نداده بود..
    خلاصه بعد اولين ديدارمون تا چند روز جوابمو نميدادو من بايد خدا و پيغمبرو قسم ميدادم تا بعد 10تا پيام دادنم جواب يکيشونو بده.... رابطمون گاهي خوب بود گاهي بد،ولي هنوز بهم جواب مثبت نداده بود....چند بار ديگه هم رفتيم بيرون......و قرار شد يه مدتي با هم در ارتباط باشيم تا بتونه با شکست عشقيش کنار بياد.... ولي هر بار يه چيزاي کوچيک باعث ميشد که بگه ديگه نميخواد رابطه داشته باشيم.تو اين مدت خيلي حالش بد ميشد و منم هميشه ازش ميخواستمو بهش ميگفتم هربار که دلت گرفت بدون که من هستم تا بتونم شنونده حرفات باشم اگه منو قابل بدوني.اونم هميشه اکثر اوقات هر وقت دلش ميگرفت حرفاشو بهم ميزد با اينکه بعضي از حرفاش عذابم ميداد ولي حاضر نبودم حرفاشو تو خودش بريزه و اذيت شه،بعضي وقتا از طرز حرف زدنش ميفهميدم ناراحته ولي حاضر نميشد بهم بگه،خلاصه من با اصراراي زياد راضيش ميکردم که حرفاشو تو خودش نريزه و بهم بگه حرفي که باعث اذيت شدنش ميشد.يه چيزي که باعث شد از علاقم بهش کم نشه معصوم بودنش بود،چون با پسره ديگه اي رابطه داشت،خودمو اينطور قانع ميکردمو ميگفتم گناه اين دختر چيه که يه آدم بي معرفت همچين کاري باهاش کرده،من نبايد تو اين موقعيت تنهاش بذارم،هميشه خواستم با حرفامو کارامو وجودم بهش آرامش بدم.ولي مثل اينکه نتونستم،چون تو همين چندروز خيلي جدي تر از قبل ازم خواست که ديگه سراغش نرمو بهش زنگ هم نزنم،بخاط اينکه منو نميخواد،منم بهش حق دادمو حق ميدم،من هميشه بهش ميگفتم اگه بعد اينکه يه مدت باهم در ارتباط بوديم نطرت بهم منفي بود هم اشکال نداره،چون بعد اينکه فهميدم شرايطش فرق ميکنه و نميتونه با کسي زندگي کنه نيتم تغيير کرد و با خدا عهد بستم هدف اولم کمک به تغيير دادن نظرش نسبت به پسر جماعت باشه،چون ديدش به پسرا کاملا تغيير کرده بود و از پسرا متنفر شده،ميخواستم کاري کنم تا به زندگي مشترک در آينده فکر کنه،اميدوارش کنم،آخه تصميم گرفته تنها زندگي کنه،ميگه ديگه اينجور مسائل اصلا برام مهم نيست .و هدف دومم: اگه تونستم بهش کمک کنمو نطرشو تغيير بدم اونوقت نطرشو نسبت به خودم بپرسم.براي اينکه به زندگي مشترک فکر کنه حاضر بودم هرکاري کنم و هنوز هم حاضرم،حتي در صورتي که جوابش به من منفي باشه،همش احساس ميکنم در قبالش مسوولم.تو اين يکسال همه کار کردم تا بتونم بهش آرامش بدم،کاراي بزرگي نکردم،ولي خدا تنها شاهدمه که ميدونه تمام تواني که در وجودم تو اين 22 سال داشتم رو به کار گرفتم تا بتونم ذره اي بهش آرامش بدم،تمام انرژيمو گذاشتم....هرچند که ديشب حرفايي رو بهم زد که دنيا رو سرم خراب شد،ولي همش حرفاشو بي جواب گذاشتمو بهش گفتم حق داري،حتي به متنفر بودنش از من....
    1شنبه قراره ببينمش و حرفاي آخرمو بهش بزنم،خيلي اصرار کردم تا قبول کرد،ميگفت من با تو کاري ندارم.....بهم گفت واسه چند دقيقه بيشتر نميتونم ببينمش،منم گفتم باشه،ممنون،چند دقيقه هم خوبه.
    با خودم فکر کردم تو چند دقيقه نميتونم همه حرفامو بهش بزنم،بخاطر همين تصميم گرفتم حرفامو بصورت نامه بنويسم ،و تو اون چند دقيقه که فرصت دارم ببينمش بهش حرفاي ديگه اي رو بگم.حرفايي که دارم تو نامه مينويسم تسلي دهنده هر قلب درد کشيده ايه،ايشالا براي اولين بار بتونم بهش آرامش بدم.هرچند خودمم محتاج آرامشم،3ساله که بابام فوت کرده،47سالش بود،بر اثر بيماري....
    هميشه از خدا براي تمامه مخلوقات آرامش و سلامتي و فقير نبودن رو دعا ميکنم....
    الان با گلويي بغض کرده از همه شما مردم ايران ميخوام برام دعا کنيد ،براي همه دعا کنيد،منم براي همه شما دعا ميکنم،هرچند که بنده خوب خداوند منان نيستم.....
    به نظر شما من و دختري که حاضرم براي آرامشش تمام توانمو بذارم بايد چيکار کنيم؟؟ ايشالا جوابايي بگيرم که بتونه کمکم کنه..... ياحق


    کارشناس بحث : پاسخگوی مشاور 2

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۵/۱۶ در ساعت ۰۵:۳۵


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    155
    مورد تشکر
    10 پست
    حضور
    13 روز 17 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باعرض سلام و تشکر خدمت شما کاربر محترم
    ازدواج مهمترین اتفاقی است که در زندگی هر انسانی اتفاق می افتاد پس باید با حاکم شدن عقل و منطقی بر احساسات این اتفاق مهم زندگی رقم بخورد در حالی که متاسفانه شما به دلایل مختلف شخصیتی که ممکن است ریشه در خانواده و یا موضوعاتی که خودتان بهتر می دانید ، داشته باشد ، مسیری مناسبی برای انتخاب همسر آینده پیدا نکرده اید . از نگاه روان شناسان عشق های بی هدف صرفآیک نوع وابستگی است که ریشه در شخصیت فرد دارد معمولا افرادی که دچار اضطراب یا افسردگی هستند وارد این گونه روابط بی هدف می شوند.عشق و علاقه ای که به جای ایجاد آرامش و امنیت شما را نگران تر کرده و باعث پایمال شدن شخصیت و کاهش عزت نفس و خود ارزشمندی شما شود ارزشی نخواهد داشت پس قدری با خود فکر کنید به آینده ای را تصور کنید که شما با حالی خسته از اصرار ها وارد زندگی زناشویی با فردی شده اید که هم خودتان قبلا با ایشان رابطه داشته اید و هم می دانید که ایشان با فردی دیگری در ارتباط بوده اند با توجه به تجارب مشاوره ای بنده، 90 درصد ازدواج هایی که با دوستی آغاز شده بعد دو سال زندگی و سرد شدن آن عشق های آتشین دچار مشکلاتی از قبیل بدبینی ها و سوء ظن ها و وسواس فکری ها می شود در این میان مردها از حساسیت بالاتری برخوردار هستند ما کم نداریم مردهایی که بعد از دو سال زندگی گزارش می کنند که همسرم به محض اینکه به طرف تلفن همراهش می رود بنده به هم میریزم و یا مردهایی که همیشه دچار نگرانی و اضطراب نسبت به وفاداری و یا خیانت همسرشان هستند و همیشه مشغول کنترل کردن همسرشان می باشند پس شما هم از این قاعده مستثنی نیستید و باید کمی به خود بیایید و با عاقبت اندیشی از مسیر مناسبی برای انتخاب همسر اقدام کنید. در یک فرآیند منطقی انتخاب همسر توسط یک فرد ابتدا با خود کنترلی و خویشتن داری با تمرکز بر وضعیت خود ابتدا وضعیت تحصیلی و اقتصادی در سطح متوسط فراهم می شود و بعد با کمک آشنایان و تحقیقات کامل فردی انتخاب می شود و به صورت رسمی به خواستگاری اقدام می شود بعد از چند جلسه گفت و گوی رسمی دو طرف به دلیل اینکه هنوز احساسی به وجود نیامده صادقانه و بدون محافظه کاری تمام موضوعات مطرح می شود و با تحقیق کامل محلی نسبت به روابط پدر و مادر ، تفاوت های طبقاتی ، فرهنگی و خانوادگی بررسی می شود و در صورت لزوم با مشاور صحبت می شود و بعد از تحقیقات دقیق، فرد اقدام به مرحله بعدی می کند . نکته دیگر استفاده از عبارت حکمت و به عبارتی خدایی بودن صرفا یک تعبیر شخصی است و از نظر شرعی رابطه شما کاملا گناه است و شما برای اینکه از عذاب وجدان و احساس گناه خود را برهانید و رابطه خودتان را توجیه کنید از عبارت حکمت و خدایی بودن این گونه روابط استفاده کرده اید و اما نکته پایانی اینکه شما هیچ وظیفه و تکلیفی نسبت به آن دختر ندارید و خود را بیشتر در این باتلاق گرفتار نکنیدموفق باشید.
    گفت و گو های خودمانی

    شکست عشقی
    فراز و نشیب های زندگی(عدم تعادل) نشان دهنده زنده بودن انسان است و کسی که در زندگی اش فراز و نشیب ندارد مانند فردی است که اصلا زنده نیست پس تعادل = مرگ


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود