صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ✿^*^✿ سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿
    از مهین بانوى ایران سر زد از خاک عرب
    آفتابى کز جمالش شد عیان آیات ربّ

    حجّت حقّ، رحمت مطلق ، علىّ بن الحسین
    درّه التّاج شرف ، ماه عجم ، شاه عرب

    حَبّذا شاهى که محکوم شد از او کاخ کمال
    فرّخا ماهى که روشن شد از او مهد ادب

    زینت پرهیزکاران بود در زهد و عفاف
    زان خدا سجّاد و زین العابدین دادش لقب

    آن شنیدستم که در عهد ولى عهدى هشام
    رهسپار کعبه شد، با مردم شام و حلب

    خواست تا بوسد حجر را، گشت مانع ، ازدحام
    شد ز جمعیّت برون ، کاساید از رنج و تعب

    دید ناگه صف ز هم بشکست ، ماهى شد پدید
    کافتاب از پرتو صبح جمالش در عجب

    ماه گرد کعبه مى گردید و خلقى گرد ماه
    سنگ را از بوسه اى سیراب کرد از لعل لب

    چون هشام ، آن عزّت و قدر و جمال و جاه دید
    از شرار آتش کین حسد شد ملتهب

    زان میان یک تن از او پرسید کاین شه زاده کیست
    کاین چنین بر دامن مطلوب زد دست طلب

    کرد در پاسخ تجاهل ، گفت نشناسم که کیست
    زان تجاهل ها که بر اعجاز احمد بولهب

    چون فرزدق آن سخندان توانا از هشام
    این سخن بشنید، شد آشفته از خشم و غضب

    گفت گر نامش ندانى با تو گویم نام او
    گر بپرسى خاک بطحا را وجب اندر وجب

    از زمین و آسمان و آفتاب و مشترى
    زهره و پروین و ماه و کهکشان و ذوذنب

    مروه و بیت و صفا و زمزم و رکن و مقام
    مى شناسندش نکونام و نسب اصل و حَسَب

    میوه بستان زهرا، قرّه العین حسین
    آن که شد پیدایش او آفرینش را سبب

    کوکب صبح هدایت ، آن که نور طلعتش
    کرد محو از ساحت دین ، ظلمت جهل و شغب

    دکتر رسا



    ✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿

    سلام اى چارمین نور الهى

    کلیم وادى طور الهى

    تو آن شاهى که در بزم مناجات
    خدا مى کرد با نامت مباهات

    تو را سجاده داران مى شناسند
    تو را سجده گزاران مى شناسند

    تو سجادى تو سجاده نشینى
    تو در زهد و ورع تنهاترینى

    قیامت مى شود پیدا جبینت
    به صوت «این زین العابدینت»

    شبیه تو خدا عابد ندارد
    مدینه غیر تو زاهد ندارد

    تو با درماندگان خود شفیعى
    تو با خیل جذامى ها رفیقى

    سحرها نان و خرما روى دوشت
    صداى سائلان تو به گوشت

    فرزدق را تو شعر تازه دادى
    تو بر شعر ترش آوازه دادى

    تو میقاتى تو مشعر زاده هستى
    عزیز من پیمبر زاده هستى

    تو کز نسل امیر المؤمنینى
    پیمبر زاده ایران زمینى

    سزد شاهان فتند اینجا به زانو
    على بن الحسین شهر بانو

    تو را ایرانیان رب مى شناسند
    تو را با نام زینب مى شناسند

    تو در افلاک زین العابدینى
    تو روى خاک با ما همنشینى

    قتیل تار گیسوى تو اصغر
    فدایى تو باشد همچو اکبر

    ابوفاضل همان ماه مدینه
    کنارت دست دارد روى سینه

    تو کوه عصمتى، لرزش ندارى
    تو از غیر خدا خواهش ندارى

    تو در بالاى منبر چون رسولى
    تو در محراب خود گویا بتولى

    تو بابایى چنان شمشیر دارى
    تو بابایى ز نسل شیر دارى

    تو را شب زنده داران مى پرستند
    لبت را روزه داران مى پرستند

    تو جنس ات از نیستان غدیر است
    تو نامت روى دیوان غدیر است

    تو بر پیشانى خود پینه دارى
    تو بر حق خدمتى دیرینه دارى

    تو آنى که به کویت هر که آمد
    غلام مستجاب الدّعوه باشد

    تو اشک مطلقى، گریه تبارى
    تو از روز ازل ابر بهارى

    تو مقتل سیرتى از جنس آهى
    تو مثل حنجر گل بى گناهى

    رعیت هاى تو شه‌زادگانند
    اسیران درت آزادگانند

    تو بزم روضه را بنیانگذارى
    تو در دل روضه ماهانه دارى

    تو از جنس غرور دخترانى
    تو آه سینه بى معجرانى

    تو منبر رفته اى اما به ناقه
    سخن ها گفته اى امّا به ناقه

    تو آن یعقوب یوسف زاده هستى
    تو آن از دست یوسف داده هستى

    محمد سهرابی

    ✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿

    در سجده‌های خویش اگر چشم تر کنى
    سجاده‌های هستی را شعله‌ور کنى

    بی‌شک، ستون هفت فلک می‌شود اگر
    دستی از آستین نیایش به در کنى

    داوود، طفل مکتب آوای سبز توست
    تا در گلوی مرثیه‌خوانش اثر کنى

    برخیز ای پرستش توحید، عبد تو!
    باید جهان بی‌خبری را خبر کنى

    آن‌قدر خطبه خطبه، دعا در دعا شوى
    آن‌قدر خون بباری و قرآن به سر کنى؛

    تا خشت‌خشت ظلم و ستم را هر آینه
    در کاخ‌های معرکه زیر و زبر کنى

    سجاده را که پیرهن عصمتت شده
    پرچم برای قصه این خیر و شر کنى

    یعنی به رغم نعره مستانه ستم
    گوش زمانه را ز مناجات کر کنى

    ... باید که روزگار بترسد ز کفر خویش
    او را از آه نیمه شبت بر حذر کنى

    ای وای بر زمانه «لبیک ناشناس»
    سجاد اگر تو باشی و نفرین اگر کنى

    سودابه مهیجى

    ✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593



    ✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿
    آمدی جانا گلِ رویت دل از عالم ربود

    آمدی جانا گلِ رویت دل از عالم ربود
    هر نخ از سجاده‌ی مویت دل از عالم ربود
    گر چه سجادی ملَك مشغول سجده بر تو است
    هر یك از محراب ابرویت دل از عالم ربود
    ✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿
    روی ماهت همچو بدری صد جهان را خیره كرد
    در دل شب‌های گیسویت دل از عالم ربود
    هر نسم از عطرِ تو با مشك و عنبر در ستیز
    هر نفس از یك دمِ بویت دل از عالم ربود
    ای كه تو سرفصلِ همنامانِ جدت حیدری
    عین و لام و یای نیكویت دل از عالم ربود
    شب شبِ میلاد تو، مدح تو را گوید حسین
    خنده‌های آن ثناگویت دل از عالم ربود
    من به تصویر بقیعت عشق بازی می‌كنم
    ذره خاكی از سرِ كویت دل از عالم ربود
    ✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿

    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟

  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593



    ✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿
    خدا امشب ولیّش را ولی داد
    جمالی منجلی نوری جلی داد
    حسین بن علی چشم تو روشن
    که امشب بر تو ذات حق علی داد
    شب وجد امـام عالـمین است
    که میلاد علی بن الحسین است
    ✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿

    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟

  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    12,395
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    45
    آپلود
    0
    گالری
    593



    ✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿
    اگر نگاه تو نبود

    اگر نگاه تو نبود

    جهان من سیاه بود
    و پیكرم همیشه زیر پای ظلمت و جفا
    چو ذره، گردِ راه بود
    و كار من به جای گفتگوی تو
    و یا غزل سرودن از حدیث هجرِ روی تو
    ✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿
    همیشه درد و آه بود
    چنان اسیر بی‌وفایی جهان تیره می‌شدم
    و گاه گوشه‌ای
    به خلوتم كه پر ز شكوه‌های بسته‌ بود
    همیشه طعنه می‌زدم
    كه روز زادنم گناه بود
    بدان همین كه مانده‌ام
    عنایتِ نگاه توست
    كه بی نگاه گرم تو زمینِ دل چه سرد می‌شود
    و آسمان ابری خیال من
    پر از قصیده‌های غم و درد می‌شود
    نگاه كن مرا
    و این نگاه سبز را از این همیشه در پناه خویش برندار
    كه بی چنین نگاه
    تباه می‌شوم
    بدان كه همچو غافلان
    به پیشِ پای عاشقانِ دل خموش
    چو ذره گردِ راه می‌شوم
    نگاه بر ندار!

    ✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿

    جهان در حسرت آيينه مانده ست
    گرفتار غمي ديرينه مانده ست
    شب سردي ست بي تو بودن ما
    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟

  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿

    به سر افتاده سودای صحیفه
    به دل برپاست غوغای صحیفه

    نمی یابیم راه رستگاری
    مگر باشیم دانای صحیفه

    یکی فرزانه می جویم به گیتی
    که بگشاید معمای صحیفه

    کسی را که نباشد نور ایمان
    نخواهد شد به ژرفای صحیفه

    خدا را مسالت دارم که روزی
    شوم غواص دریای صحیفه

    نداند مرغ فکرت پرگشاید
    فراز عرش اعلای صحیفه

    ز قلبی با صفا و پاک برخاست
    نیایش های والای صحیفه

    به دلها باغبان عشق می کاشت
    درخت گشن (۱) و رعنای صحیفه

    یکی سیمرغ کوه قاف باید
    که پیماید بلندای صحیفه

    شود روح نیایشگر به پرواز
    به همراه دعاهای صحیفه

    صفای عشق باید تا نیوشی (۲)
    به گوش جانت آوای صحیفه

    به اوج آسمان علم و آداب
    برآید نثر زیبای صحیفه

    درختش تا ابد بالنده و سبز
    نمیرد نظم برنای صحیفه

    بخوان ای بلبل سرمست عاشق
    ترنم های شیوای صحیفه

    سحر برخیز و با جانان صفا کن
    به آهنگین نواهای صحیفه

    تنزل کرد روح از عرش اعلی
    شب قدر است یلدای صحیفه

    کنون اندیشه پربار انسان
    زند صد بوسه بر پای صحیفه

    همه عشاق می باید نیوشند
    سرود عشق از نای صحیفه

    هر آنکو در سماء عشق پرزد
    بود سرمست رؤیای صحیفه

    به بزم عشق گو عاشق نشیند
    نه، هرکس نیست شیدای صحیفه

    به جز سجاد نتواند تنیدن
    کسی آن سبز دیبای صحیفه

    بیا و با وضوی عشق بگزار
    نمازی در مصلای صحیفه

    دل و جان گرسنه می رباید
    شکوه خوان یغمای صحیفه

    زداید ظلمت و زنگار از دل
    فروغ ماه سیمای صحیفه

    فضای بیکران آفرینش
    نوردد باد پیمای صحیفه

    نهال جان همی بالنده گردد
    ز انفاس مسیحای صحیفه

    اگر صیقل دهی جان را به عرفان
    زنی پر تا ثریای صحیفه

    برات هوشیاری از خدا خواه
    بشارت ده سکارای صحیفه

    فرشته پرزند در آسمان ها
    به آهنگ مدارای صحیفه

    به اوج هفت اختر جای دارد
    ز استغنا گداهای صحیفه

    نباشد هیچ نظم و هیچ نثری
    به استحکام خارای صحیفه

    اگر خواهی بگیری نو به نو، کام
    بجو پنهان و پیدای صحیفه

    سپاس بی کران کردگاری
    که عرش اوست ماوای صحیفه

    دل شب نغمه ای از دل برآور
    صفاکن با صفاهای صحیفه

    اگر آهنگ داودی شگفت است
    مزامیرش نه همتای صحیفه

    خدایا! بهره ما را فزون کن
    ز آهنگ دل آرای صحیفه

    عجب اعجاز کرده در نیایش
    جلا بخشد تجلای صحیفه

    الها، از تو می خواهم به اخلاص
    به دل باشد تمنای صحیفه

    زنم چنگ توسل در دو عالم
    به حبل الله یکتای صحیفه

    یکی دل بسته ام از روی اخلاص
    به آن معشوق تنهای صحیفه

    دمی از تنگناها هم برون شو
    نگاهی کن به دنیای صحیفه

    تو را گر آرمان ارتحال است
    سفر کن سوی عقبای صحیفه

    اگر خواهی ز رقیت رهائی
    نیایش کن به مولای صحیفه

    اگر داری سر سیر و سیاحت
    به از فردوس، صحرای صحیفه

    رهاکن نغمه های تار و طنبور
    ترنم بشنو از نای صحیفه

    شب تاریک قبرستان اموات
    نشین در بزم احیای صحیفه

    ورای پرده الفاظ بنگر
    پر از اسرار جاجای صحیفه

    زمو باریک تر اسرار هستی
    بیاموز از الفبای صحیفه

    بخوان تا می توانی با تدبر
    کتاب بهجت افزای صحیفه

    معطر کن فضای جان و دل را
    ز عطرآگین سمن سای صحیفه

    کند سرمست جان عارفان را
    مناجات ورع زای صحیفه

    دریغا عمر فانی رفت از دست
    ندانستیم آرای صحیفه

    هر آنکو از حجاب تن برون شد
    رود در عمق معنای صحیفه

    اگر خواهی رها گردی ز آفات
    بخوان هرشب شکایای صحیفه

    اگرچه آرزوها بی شمار است
    تو مگذر از منایای صحیفه

    چو بگزیدی تو اخلاق خدائی
    چه بهتر از سجایای صحیفه

    به جز اندیشه ورزان خدا جوی
    که می داند خبایای صحیفه

    خرد گر ناب باشد می تواند
    رود اندر زوایای صحیفه

    هرآنکس اهل شد، رهپوی گردد
    کجا نا اهل پویای صحیفه

    اگر جویندگان، یابندگانند
    تو هم می باش جویای صحیفه

    به لوح دل بباید نیک بنگاشت
    خط زرین خوانای صحیفه

    شگفتا در فشانی می نماید
    عبارت های گویای صحیفه

    نمی بیند گزندی از حوادث
    کتاب نغز و پایای صحیفه

    ستایش مر خدائی را که برداشت
    نفاد از گنج دارای صحیفه

    به حق حق، نمی باشد گزافه
    اگر خوانیم لولای (۳) صحیفه

    قیاس شکل برتر شد پدیدار
    ز صغرا و ز کبرای صحیفه

    بیا سیر و سفر آغاز بنما
    به سوی پور زهرای صحیفه

    برون آرش ز کنج طاق نسیان
    بپاکن بزم ذکرای صحیفه

    کلیم الله با آن معجزاتش
    بود حیران ز بیضای صحیفه

    درود ما به خاک پای سجاد
    به نام اوست طغرای صحیفه

    هوای نفس بگذار و فزون شو
    ز عرفانی وصایای صحیفه

    من و مائی رها کن، همت افزای
    نظر کن در ثنایای صحیفه

    چرا از یاس، جان را خسته کردی
    به دل افکن سجایای صحیفه

    شگفتی نیست گر در طول ایام
    فزون گردند ابنای صحیفه

    متاع نظم و نثر نکته دانان
    کجا بهتر ز کالای صحیفه؟

    ز اعدا جملگی توش و توان رفت
    خوشا حال احبای صحیفه

    گریزان شو ز زقوم طبیعت
    نشین در ظل طوبای صحیفه

    وساوس می رسد بر دل ز شیطان
    تو آنگه شو ز بشرای صحیفه

    بیا ای طفل جان، آسودگی کن
    همی در مهد علیای صحیفه

    ز زنگار گناهان پاک گردی
    نیوشی گر ز خنیای صحیفه

    بنوش ای طالب اسرار هستی
    از آن پاکیزه صهبای صحیفه

    مقیم خانه دنیا چرائی
    سفر کن سوی زورای صحیفه

    چرا کاهل شدی خیز و عطا کن
    حق اسماء حسنای صحیفه

    بیا بگشای چشم جان و بنگر
    به کوه طور موسای صحیفه

    حیاتی نو به انسان ها ببخشد
    دم جان بخش عیسای صحیفه

    بسا ظلم و ستم بر اولیا رفت
    عجب مظلوم یحیای صحیفه

    رسد کی طایر اندیشه ناب
    به اولی و به اخرای صحیفه

    تو را احرام باید از هواجس
    عجب عیدی است اضحای صحیفه

    دو دست خویش سوی آسمان کن
    چو ره یابی به ژرفای صحیفه

    تو را در آسمان پرواز بخشد
    نیایش های غرای صحیفه

    الا ای پادشاه ملک هستی
    به قربانت رعایای صحیفه

    نه هرکس می تواند گشت آگاه
    ز اسرار و خفایای صحیفه

    خدا را مسالت دارم که اسرار
    ببینم در مرایای صحیفه

    برای راه و رسم زندگانی
    چه بهتر از فتاوای صحیفه

    نباشد نزد رندان سحر خیز
    نکوتر از قضایای صحیفه

    نداری گر رهی زی عالم غیب
    کجا دانی مزایای صحیفه

    خیال از دام شیطانی رهاکن
    نه افسانه است عنقای صحیفه

    خدا را شکر می گویم شبا روز
    که گشتم از اخلای صحیفه

    چو دست از جان بشوئی همچو رندان
    خدا بینی به اثنای صحیفه

    بیا در سرزمین جان بیفشان
    تولا و تبرای صحیفه

    دلی خواهم خداوندا همه سوز
    مباد آن دل که اعمای صحیفه

    کنون دلمردگی ها را رها کن
    مشو غافل ز شبهای صحیفه

    طلب کن با بصیرت تا توانی
    طریقت های مثلای صحیفه

    حجاب چهره جان را برافکن
    بخوان درسی ز تقوای صحیفه

    پس از قرآن، پس از نهج البلاغه
    کتابی نیست همتای صحیفه

    مشام جان معطر بایدت کرد
    در این بستان شتای صحیفه

    در اینجا گوهر حکمت فراوان
    فراز آمد مسمای صحیفه

    کتب را درنوردیدیم و لیکن
    کدامین است یارای صحیفه

    نسیم دلنوازی می نوازد
    گل و گلزار بویای صحیفه

    به هر حرفش هزاران در معنی
    پر از اسرار طاهای صحیفه

    گدای معرفت، حاجات خود را
    بگیرد از عطایای صحیفه

    ندیدم گرچه من بسیار گشتم
    به جز «عارف » شکر خای صحیفه


    سروده استاد دکتر احمد بهشتی (عارف)

    ✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۰
    نوشته
    5,567
    صلوات
    200
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    5 پست
    حضور
    59 روز 4 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    3
    گالری
    196



    ✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿


    به هر طرف نگری جلوه ی جمال خداست
    ادب کنید که میلاد سید الشهداست

    گرفته ختم رسل روی دست آینه ای
    که در صحیفه ی او صورت خدا پیداست

    به مصحف رخ او با وضو نگاه کنید
    که نقطه نقطه آن جای بوسه ی زهراست

    شکوه داوری و صورت محمدی اش
    دل از رسول خدا می برد زبس زیباست

    رسول و حیدر و زهرا دهند دست به دست
    به خنده خنده گلی را که بلبلش طاهاست

    هنوز نامده بگرفت دست فطرس را
    که دست گیری از پا فتادگان با ماست

    طلب کنید زمعبود هرچه می خواهید
    که مستجاب در این لیلی شریف دعاست

    ✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿







    ***************************


    ܓ✿ اللهم عجل لولیک الفرج ܓ✿


    ***************************

  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    4,737
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 18 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    307




    ✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿




    نور حق می دمد از مشرق سجاده‌ی تو

    چه شکوهی ست در این زندگی ساده تو
    می رود از نظرش جنت و ملک و ملکوت
    آنکه از روز نخستین شده دلداده‌ ی تو

    زمزم و کوثر و تسنیم به وجد آمده اند
    از زلالی می و روشنی باده‌ ی تو

    هر کسی معجزه‌ی چشم تو را باور کرد
    می شود بنده ولی بنده‌ی آزاده‌ ی تو

    با کرامات نگاهت دل هر عاشق را
    می برد سمت خدا روشنی جاده‌ی تو
    آمدی تا به جهان نور یقین برگردد
    نور ایمان و سعادت به زمین برگردد

    مکه با مقدم تو عطر بهاران دارد
    دیده‌ی روشن تو رحمت باران دارد
    کعبه بر شانه‌ی لطف تو توکل کرده
    با نفس های مسیحایی تو جان دارد
    مثل جدّت تو نهادی حجر الاسود را
    ور نه بی مرحمتت قامت لرزان دارد
    هر کسی در دل او نور ولایت جاری ست
    به کرامات تو و چشم تو ایمان دارد
    از نگاهت همه اعجاز و یقین می بارد
    چشمهایت چقدر تازه مسلمان دارد

    آیه آیه کلمات تو همه روشنی اند
    خط به خط مصحف تو جلوه‌ی قرآن دارد
    لحظاتت همه از نور خدا لبریزند
    مگر این شوق الهی تو پایان دارد
    شب گذشت و سر تو بر روی تربت مانده
    در عروجی تو ولی شوق عبادت مانده

    مکه با مقدم تو عطر بهاران دارد
    دیده‌ی روشن تو رحمت باران دارد
    کعبه بر شانه‌ی لطف تو توکل کرده
    با نفس های مسیحایی تو جان دارد
    مثل جدّت تو نهادی حجر الاسود را
    ور نه بی مرحمتت قامت لرزان دارد
    هر کسی در دل او نور ولایت جاری ست
    به کرامات تو و چشم تو ایمان دارد
    از نگاهت همه اعجاز و یقین می بارد
    چشمهایت چقدر تازه مسلمان دارد
    آیه آیه کلمات تو همه روشنی اند
    خط به خط مصحف تو جلوه‌ی قرآن دارد
    لحظاتت همه از نور خدا لبریزند
    مگر این شوق الهی تو پایان دارد
    شب گذشت و سر تو بر روی تربت مانده
    در عروجی تو ولی شوق عبادت مانده
    با تو هر لحظه‌ی من بوی خدا می گیرد
    عطر اخلاص و مناجات و دعا می گیرد
    بچشان بر دل ما طعم عبودیّت را
    سجده هامان به نگاه تو بها می گیرد
    تو ولی نعمت ما و همه عبدت هستیم
    رحمت واسعه ات دست مرا می گیرد
    تا بقیعت دل شیدای مرا راهی کن
    عشق از گوشه‌ی چشمان تو پا می گیرد
    آنقدر بنده نوازی که دل چون من هم
    عاقبت تذکره‌ی کرب و بلا می گیرد
    بانی روضه‌ی اربابی و باران باران
    چشمم از محضر تو اذن بکا می گیرد
    از تو بر گردن اسلام چه دِیْنی مانده
    با فداکاری تو شور حسینی مانده
    رهبر جان به کف اهل ولایی آقا
    مظهر بی بدل صبر و رضایی آقا
    به تو و عزت و ایثار و شکوهت سوگند
    علم افراشته‌ی خون خدایی آقا
    بیرق نهضت ارباب به روی دوشت
    وارث سرخی خون شهدایی آقا
    خطبه‌ی حیدری ات کاخ ستم را لرزاند
    دشمن تو نبرد راه به جایی آقا
    کربلا را که تو به کوفه و شام آوردی
    همه دیدند که مصباح هدایی آقا
    مصحف چشم تو از عشق حکایت دارد
    راوی غیرت و ایمان و وفایی آقا
    دیده‌ی غرق به خون تو گواهی داده
    تو عزادار چهل سال منایی آقا
    اشک هم از غم چشمان تو خون می‌گرید
    زائر جان به لب کرب و بلایی آقا
    چشمهای تو از آن ظهر قیامت می خواند
    دم بدم در همه جا داشت مصیبت می خواند
    غربت و بی کسی قافله یادت مانده
    شام اندوه و شب هلهله یادت مانده
    خار غم چشم تو را باز نشانده در خون
    پای زخمی و پر از آبله یادت مانده
    در خرابه تو هم از پای نشستی آخر
    قامت خم شده‌ی نافله یادت مانده
    زخم بی مرهم چل روز اسارت آقا
    سالها سلسله در سلسله یادت مانده
    سالیانی ست که این داغ شهیدت کرده
    تلخی طعنه‌ی صد حرمله یادت مانده
    قاتلت درد و غم و بی کسی عاشوراست
    سالیانی ست دل زخمی ات ارباً ارباست
    ✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿

    یوسف رحیمی








    قال رسول الله صلى الله عليه وسلم:
    أوصاني ربي بتسع أوصيكم بها
    أوصاني بالأخلاص في السر والعلانية
    العدل في الرضا والغضب
    القصد في الفقر والغنى
    أن اعطي من حرمني
    أصل من قطعني
    أعفو عمن ظلمني
    أن يكون نطقي ذكراً
    أن يكون صمتي فكراً
    ونظري عبراً


    [SIGPIC][/SIGPIC]

  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953






    ✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿



    مانده دل امشب سرِ بازارها
    چشم می‌پوشد ز دنیایارها

    كارِ دل گشته جنون و خیرگی
    ردّ عشق و گفتن انكارها

    ترك دنیا كرده و درویش وار
    می‌كند این جسم را آزارها

    عقل را با زلزله ویرانه كرد
    مانده عقلم زیر آن آوارها

    طبل رسوایی زند در كوی عشق
    شهر را دیوانه كرد از جارها

    گفتمش ای دل چرا اینگونه‌ای
    می‌‌نمایی این چنین كردارها؟

    می‌زنی آتش به پای خویشتن
    با چنین گفتارها، افكارها!

    سر برآورد و كمی لبخند زد
    گفت مجنونم ندارم عارها

    عشق یعنی آن نگارِ مه جبین
    رازدار ناله‌ی بیمارها

    عشق یعنی عشقِ زین العابدین
    از عبادت بر تنش آثارها

    عشق یعنی وآن علی بن الحسین
    آن ظهورِ بهترین رفتارها

    عشق آن باشد كه امشب آمده
    روشنی بخشِ همه دل‌تارها



    ✿^*^✿  سید الساجدین علیه السلام در قلم شاعران✿^*^✿




صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود