صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: تعریف عرفان ،‌تصوف و درویشی

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    تعریف عرفان ،‌تصوف و درویشی




    با نام و یاد خدا

    عرض سلام و ادب و احترام خدمت اساتید محترم اخلاقی

    همانطور که مستحضر هستید هروقت صحبتی از عرفان می شود چیزی معادل با تصوف و درویشی در ذهن دیگران تداعی می شود. به همین دلیل فکر می کنم لازمه ما تعریف دقیق و جامعی ازعرفان داشته باشیم تا به شناخت درستی از مقوله ای به نام عرفان دست پیدا کنیم . همچنین ممنون می شم این تعریف را در مورد تصوف و درویشی و تمایز و تفاوت های ان با عرفان بیان کنید

    باتشکر


    کارشناس بحث : پاسخگوی اخلاقی 6


    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۵/۲۲ در ساعت ۱۵:۲۳


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باسمه تعالی:
    باسلام:
    عرفان تقسیم می شود به عرفان نظری وعرفان عملی
    تعریف علم عرفان نظری:ترجمه وتعبیر حقایق ومعارف توحیدی یعنی وحدت شخصی وجود ولوازم ان که عارف از راه شهود در نهایی ترین مرحله آن به دست آو.رده باشد شهودی که معمولا در پی ریاضت وعشق حاصل می شود
    واما تعریف علم عرفان عملی:مجموعه دستورها وقواعد معطوف به اعمال واحوال قلبی(ریاضت ها)در قالب منازل ومقامات که تبعیت از آنها به حصول کمال نهایی انسان (توحید یا مقام فنا یا مشاهده حق )می انجامد

    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۱/۰۵/۲۳ در ساعت ۰۱:۰۴


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باسمه تعالی:
    باسلام:
    خوشا اندم که ما بی خویش باشیم /غنی ومطلق ودرویش باشیم
    اگر چه متاسفانه به خاطر انحرافات بعضی از فرق معنای صوفی ودر ویش جنبه منفی گرفته است ولی باید توجه داشت که معنای درویش در اصطلاح این طایفه آن کسی است که به حسب حال در پرتو نور تجلی نیست گشته باشد ودر فناء از خودی بقاء به حق یافته باشد پس هر کس به مرتبه فناء فی الله رسید وبقاء بالله یافت درویش است(1
    ویا صوفی در زمان گذشته همان عرفا را می گفتند منتها به تعبیر شهید مطهری با نظر به جنبه اجتماعیشان اگرچه الاه همان طور که عرض کردم الان این الفاظ به دلیل بعضی از منحرفین لوث شده است ویابه هرکسی که سبیل وریشی بلند کرده است وکشکولی در دست دارد وشعری از حضرت امیر (علیه السلام ) می خواند اطلاق درویش می کنند
    موفق باشید
    پی نوشت
    1-شرح گلشن راز ،شیخ محمد لاهیجی ص534



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    بنام تو ای قرار هستی

    سلام و عرض ادب و احترام

    با تشکر از پاسخگویی شما کارشناس محترم . چند سوال دیگه در این ارتباط دارم

    ایا تصوف علمه ؟ و صوفی باید دروس خاصی را بگذرانه تا به این مقام برسه ؟

    شما فرمودید درویش یا صوفی کیسیت که در فناء از خودی بقاء به حق یافته . خب این یعنی چی ؟

    ممنون می شم بفرمائید در فناء ازخودی بقاء به حق یافته یعنی چی . البته من معنی کلمات را می فهمم . منظورم مفاهیم این جمله هست .

    برای رسیدن به این مرحله چه مراحلی را باید طی کرد

    چگونه می شود مطابق با تعریف شما درویش حقیقی را از مدعیان درویشی تشخیص داد.

    باتشکر از پاسخگویی شما کارشناس محترم



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باسمه تعالی
    باسلام:
    اگر معنای منفی صوفی امروزی را کنار بگذاریم وصوفی را همان عارف بدانیم اگر شخصی آشنا با مباحث عرفان نظری باشد این اگاهی می تواند در مسیر سیر وسلوک او موثر باشد مثلا
    الف:چون در عرفان نظری حقایق هستی به ویژه عوالم غیر مادی از کلی ترین وبالاترین منظر ممکن ود رقالب یک نظام تحلیل شده است آگاهی سالک از این علم می تواند یاریگر وی در فهم بهتر رخدادها وتجربه های عرفانی وآگاهی وی بر اسرار وخصوصیات هر مرحله وجودی باشد در واقع عرفان نظری معرفتی برای سالک ایجاد می کند که با کمک آن دقیقا می تواند مفهوم شهود های خویش را در یابد وبداند که این شهود از کدامین مرحله خبر می دهد
    به همین دلیل توصیه می شود سالک در پیمودن دوره ریاضت خویش از کلیات این علم آگاهی یابد تا با چشمانی باز ونافذ در مسیر پیچیده سلوک گام بردارد
    ادامه دارد....

    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۱/۰۵/۲۴ در ساعت ۰۱:۱۹


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باسمه تعالی
    باسلام:
    ب:چون محتوای عرفان نظری برخاسته از کشف نهایی عرفانی ، آن هم در بالاترین مرتبه وجودی است که برای مخلوق قابل دسترسی می باشد این کشف می تواند میزانی باشد برای سالکانی که در میا نه راه هستند وهنوز به غایت نرسیده اند اینان می توانند با مراجعه به آنچه عارفان کامل در بحث های عرفان نظری ومحتوای شهود فنایی آورده اند شهود خویش را محک زنند وموقعیت خویش را به طور دقیق از نظر مرتبه وجودی تشخیص دهند
    عرفان نظری از این دیدگاه برای سالک حکم نقشه کلی مسیری رادارد که باید در قالب منازل سلوکی ومراتب وجودی بپیماید آگاهی از این نقشه سالک را در موقعیتی قرار می دهد که در هر مرحله می تواند به شناخت کلی وعمیق تری از منزلی که در آن قرار دارد دست یابد
    ادامه دارد.....



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

    با تشکر از کارشناس محترم

    به نظرم رسید جهت رونق بحث بنده نیز چند کلمه ای خدمت دوستان بزرگوار عرض نمایم .


    تصوف مصدر باب تفعل است ومصدری است که از اسم ساخته شده است وبه معنی «صوف پوشیدن» یا پشمینه پوشیدن است
    .(مبانی عرفان وتصوف /دکتر سید ضیاءالدین سجادی)

    صوفیان یا همان پشمینه پوشان معمولا" لباسهای خشن وزبر بر تن می کردند وادعا داشتند که سیره وروش پیامبر (ص) وعلی (ع) وهمچنین امام صادق (ع) را دنبال میکنند

    برای این ادعای خود نیز از روایات استفاده میکردند . چنانچه سهروردی در کتاب عوارف المعارف با ذکر سند از انس ابن مالک روایت کرده است که « کان رسول الله یجیب دعوة العبد ویرکب الحمار ویلبس الصوف » یعنی رسول الله (ص) دعوت بنده را اجابت میکرد وبر خر سوار میشد ولباس پشمی می پوشید .
    از حضرت صادق (ع) نیز روایت کرده اند که آن حضرت جامه ای از صوف برتن کرده بودند .راوی بر ایشان گفت مردم لباس پشمینه را خوش ندارند . حضرت فرمودند : پدرم وعلی ابن الحسین در نماز لباس خشن می پوشیدند ، ما نیز چنین کردیم .
    (مصباح الهدایه / عزالدین محمود کاشانی / مقدمه / تصحیح جلال الدین همایی/ ص63-82 )

    در هرحال در بین کسانی که می خواستند خود را زاهد وبا تقوا وبی اعتنا به دنیا نشان دهند پشمینه پوشی ویا همان صوف پوشی نشانه ای از زهد بر ای ایشان به شمار می رفت .

    ازطرفی تصوف یا همان صوف پوشیدن به نمادی برای زهد وتقوی وقناعت وترک دنیا وتجمل تبدیل شد
    که البته از زمانهای قدیم روش وسیره ی زاهدان وعابدان ودینداران بود ه.

    اما دربیان ادامه ی مطالب بد نیست که به یک مطلب کوتاه اشاره ای داشته باشیم .
    « در اصطلاح اهل عرفان دلیل بر صوف پوشیدن پاکیزه کردن دل است از محبت ما سوی الله وآراسته کردن ظاهر است از [من حیث العمل والاعتقاد بالامورات ] ودور بودن ازمنهیات ومواظبت نمودن . واما به فرموده ی رسول خدا (ص) این جماعت متصوفه محقند ، وبعضی متصوفه مبطل هستند که خود را صوفی میدانند اما به حقیقت صوفیه نیستند واینها چند فرقه اند ....»
    (کشاف اصطلاحات الفنون / محمد علی بن علی التهاوی/ تصحیح محمد وجیه / عبدالغنی وغلام قادر /ج1/ص841 )


    ادامه دارد انشاءالله .......

    حق یارتان
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۹۱/۰۵/۲۴ در ساعت ۱۰:۲۵


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

    البته اصطلاح صوفی به صورت خاص را برخی از محققین به آغاز قرن دوم هجری وزمان حسن بصری نسبت می دهند که نخستین بار اصطلاح صوفی را به کار برده

    «رایت صوفیا" فیالطواف واعطیته شیئا" فلم یأخذه » [یعنی صوفی(پشمینه پوشی) را در طواف دیدم وبه او چیزی بخشیدم واو نگرفت ]
    ( اسرار التوحید / محمد ابن منور / تصیح ذبیح الله صفا / انتشارات امیر کبیر ص 297 و 309 )

    صوفی مترادف با زاهد وعارف ازنظر علماء دارای این مشخصات میباشد :

    ابوسعید ابوالخیر :تصوف دو چیز است «یکسو نگریستن ویکسان زیستن » وهمچنین در تعریفی دیگر از ایشان داریم که « التصوف اسم واقع فاذا تمّ فهو الله »درویش وصوفی نامی است واقعی ؛ چون تمام شود وبه غایت رسد ، آ نجا جز خدا چیز دیگری نماند .


    ذوالنون مصری : صوفی آن بود که چون چیزی بگوید بیان نطقش حقایق حال وی باشد وچون خاموش ماند معاملتش معبر حال او باشد ؛ وبه قطع علایق حال وی ناطق شود


    ابولحسن نوری : تصوف دست داشتن وترک همه ی حظوظ نفسانی بود ؛ صوفی آن است که جانش از کدورت بشریت آزاد گشته واز آفت نفس صاف شده واز هوا وهوس خلاص یافته ، تا آنجا که در صف اول ودر درجه ی اعلی با حق بیارمیده واغیار اندر وی رمیده .

    شبلی : صوفی آن است که در دو جهان هیچ چیز جز خدا نبیند .

    ابن جنید : تصوف بر هشت خصلت بنا شده است « سخا ، صبر ، اشاره ، غربت ، جامه ای خشن ، سیاحت ، فقر که این هشت مورد خصلت پیامبران است .
    واینکه : ما تصوف را از قیل وقال نگرفتیم بلکه از گرسنگی و دست برداشتن از آرزوها و بریدن از آنچه دوست داشتیم ودر نظر ما آراسته بود دریافتیم
    .( کشف المحجوب / ص41 - 45 )

    ادامه دارد انشاءالله .......

    حق یارتان




  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    3,679
    صلوات
    13000
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    23 روز 19 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باسمه تعالی :
    باسلام:
    درمیان اهل معرفت بحث مهمی به نام فناء مطرح است که در سه مرحله، نماینده سه نوع تجربه عرفانی بسیار اساسی است که هر کدام منشاء بینش خاصی برای عارف می گرددفناء در ذات ،فناء در صفات ،فناء در افعال
    این سه مرحله در مقام دیگری به نام بقاء بعد الفناء بهتر معنا می شوند. مقام بقای بعد از فنا در اصطلاح اهل الله با مقام فناء ارتباط تنگاتنگی دارد
    گفته می شود عارف در مراحل محتلف سلوکی چهار سفر کلی را می پیماید. در سفر اول که(السفر من الخلق الی الحق )است عارف از کثرات خلقی دل می کند وبه سوی عالم اله که عالم وحدت است رهسپار می شود .در سفر دوم که(السفر من الحق الی الحق بالحق) نام دارد عارف سفری حقانی را از حق وبه سوی حق می پیماید وبه تعبیر دیگر در اسما وصفات حق تعالی غور می کن در این سفر است که حقانی می گردد وبه نور حق منور واز شراب طهور اسما وصفات او سیراب می شوددر سفر سوم که(السفر من الحق الی الحق بالحق) نام دارد از سوی وحدت حق به سوی کثرات خلقی می آید اما(بالحق) یعنی با همان وجود منود به نور حق ودیدگان حقانی حاصل شده در سفر دوم.
    همان گونه که مقام فنا در انهای سفر اول ونیز در طی سفر دوم مطرح است مقام بقای بعد از فنا نیز به سفر سوم اختصاص دارد عارف در این سفر هر چند به موطن کثرات باز می گردد وبا آنها تعامل دارد اما چگونگی حضورش در این موطن هیچ گاه مانند حضورش در موطن کثرت در سفر نخست نیست
    تفاوت اساسی که در نحوه نگرش به کثرات در سفر نخست ود رسفر سوم وجود دارد همان حقانی شدن وجود عارف در سفر سوم ونگریستن به اشیا با نگاه حقانی است چنین نگرشی باعث می شود در عین حال که عارف کثرات را می بیند اما در همه آنها ذات حق صفات وی وافعالش را مشاهده می کند
    در چنین مقامی عارف هم حق خلق وهم حق حق را به تمام وکمال ادا می کند 1-
    به دریا بنگرم دریات بینم/ به صحرا بنگرم صحرات بینم
    به هر جا بنگرم کوه ودر ودشت/ نشان از قامت رعنات بینم(2

    -موفق باشید پی نوشت
    1- برای اطلاع بیشتر ر.ک مبانی واصول عرفان نظری (سید یدالله یزدانپناه
    2-بابا طاهر عریان

    ویرایش توسط سمیع : ۱۳۹۱/۰۵/۲۵ در ساعت ۰۰:۱۳

  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    1,268
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    4 روز 6 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام بر بقیةالله الاعظم ومنتظرانش

    در کشاف اصطلاحات الفنون در باره ی صوفی آمده است که:

    صوفی کسی است که فانی است در خود ، وباقی است به خدای متعال ، از طبایع آزاد است وبه حقیقت خقایق پیوسته ، ومتصوف کسی است که میکوشد تا به این درجه برسد ..
    اما صوفی نما کسی است که خود را برای جاه ومال دنیا به صوفیان ومتصوفه مانند میکند . درحالی که در حقیقت صوفی ومتصوف نیست .


    تصوف وعرفان اسلامی فقط منشاء اسلامی دارد واز جمله عرفان شیعی که نشأت گرفته ازسیره وروش معرفتی بزرگ عارف ومقتدای مؤمنین ، علی ابن ابی طالب (ع)و امام سجاد (ع) میباشد .

    از قرن دوم هجری که اولین بار صوفی به زبان عرف وعامه وارد شد حدود یک قرن اصطلاح صوفی و عارف به یک معنا تلقی میشد اما از اوایل قرن سوم با ورود برخی از متصوفه ( پشمینه پوشان ) به وادی تظاهر به زهد کم کم اصطلاح عارف به طور مشخص برای زاهدان به معرفت الله رسیده به کار برده شد . وبا نفوذ مممبرخی بدعت گذاران نظر عامه به تصوف دچار شک وتردید گردید که انشاءالله علت این امر را هم بررسی خواهیم کرد . اگر صلاح باشد .


    نتیجه این شد که برخی از بزرگان حقیقی تصوف ترجیح دادند که نام خود را از نام گروه بدعت گذار جدا کنند لذا کلمه ی عارف به معنای به معرفت رسیده را برای خود برگزیدند .

    «اصطلاح عارف در قرن سوم هجری معمول شد چنانچه با یزید بسطامی به جای صوفی [ عارف] را به کار برد .
    (تذکرة الاولیاء؛/ فرید الدین محمد عطار تصحیح محمد استعلامی / انتشارات زوار / ص192)

    ادامه دارد انشاءالله .....


    حق یارتان
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۹۱/۰۵/۲۴ در ساعت ۱۹:۳۸

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود