جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: انچه آشتيانى را جلال حكمت كرد

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    انچه آشتيانى را جلال حكمت كرد




    بهار امسال مردى از ميان ما رفت كه فروغ حكمت بود وفخر دين.بدينسان بهارى خزانى و پاييزگونه وملال آور آغاز شد كه اهل درد با آن نيك آشنايند و اميد كه خزان فرهنگ نباشد بلكه طليعه دميدن بهارى خوش و دلكش براى شكفتن و به برنشستن گل و غنچه و باغ انديشه در ديار ما باشد. بزرگمردى را از دست داديم كه در عرصه تتبع در متون فلسفى و عرفانى مربوط به تمدن اسلامى نظير نداشت.تسلط و مهارت و استادى او در تدريس حكمت اسلامى وعرفان وتصحيح و تنقيح متون دشوار و پيچيده و مردافكن حكمت وعرفان اسلامى نيز كم مانند و برجسته بود.او نزد بزرگان و استوانه هاى استوار حكمت اسلامى تلمذ كرده بود و از چشمه هاى جوشان حكمت جرعه برگرفته و سيراب گشته بود. محضر استادان بزرگ و مدرسان نامى حكمت در دوران معاصر را درك كرده بود. آيت الله سيدابوالحسن رفيعى قزوينى ، ميرزامهدى آشتيانى، ميرزا احمد آشتيانى، آيت الله سيدمحمد كاظم عصار و علامه طباطبايى از استادان نامدارى بودند كه استادآشتيانى ساليانى دراز با سختكوشى طلبه وار و يك دنيا شور و اشتياق از محضرشان فيض ياب گشته بود و استناره و استضائه كرده بود. افزون بر اين سرآمدان و برجستگان، حكيمان وعارفان بزرگى نيز در قم، تهران و خطه خراسان بوده اند كه استاد آشتيانى از ايشان كمال استفاده را نموده است. چنانكه از آثارش پيداست ديدارهاى زيادى با قله هاى حكمت وعرفان اسلامى داشته است و شوق آموختن، او را به هر ديارى مى كشانده است.

    روحيه علمى و تواضع جبلى او نيز موجب مى شده تا بى هيچگونه غرور وتكبر به فراگيرى و آموختن بپردازد و به اندوخته هاى علمى خود از هركس و هرجا بيفزايد.
    كثرت آثار او و متون كم نظيرى را كه تصحيح و احيا نموده است نشان مى دهد كه اين علامه بزرگوار به درازاى يك عمر، پيوسته و وقفه ناپذير در جست وجوى يافتن متون و منابع اسلامى ونسخه هاى خطى عرفان و فلسفه بوده است و اهل انديشه مى دانند كه دراين راه چه رنجى برده است و چه مرارتها كشيده است و چه سختيها را به جان خريده است. متونى را كه استاد آشتيانى تصحيح و احيا كرده است و بر برخى از آنها مقدمه ها و تعليقه هاى مبسوط و گسترده نوشته است، همراه با پاورقى ها و حواشى اى كه ضمن تصحيح برآنها افزوده است همه در رديف دشوارترين متون فلسفه و عرفان ماست كه افزون بر تسلط تام بر زبان و ادبيات عربى و فارسى ، تبحرى تام و تسلطى استادانه بر كل فلسفه و عرفان اسلامى را طلب مى كند يعنى شخصى كه به تصحيح چنين متونى اقدام مى كند، نه تنها بايد فلسفه اسلامى و آراى ابن سينا و سهروردى وملاصدرا را نيك بداند بلكه بايد بر سراسر تاريخ طولانى فلسفه اسلامى به منزله يك سنت متمايز و آثار و آراى نسلهاى مختلف حكيمان مسلمان احاطه كامل و مهارت وخبرويت داشته باشد و استاد آشتيانى به حق چنين بود. او نه تنها حكمت مشاء ، حكمت اشراق، حكمت متعالى، كلام اسلامى، عرفان اسلامى به ويژه آراى ابن عربى و شارحان مكتب او را با تسلطى كم نظير واستادانه مى دانست بلكه خود، اين سنت را زيسته بود و يك عمر با اين آثار انس و حشر و نشر داشت. تمامى زواياى تاريك و پنهان متونى مثل «فتوحات مكيه» ، «اسفار» ملاصدرا، «شفا» ابن سينا، «منظومه سبزوارى» و كلام اشاعره و معتزله و آثار خواجه نصيرالدين طوسى و متكلمان شيعى را نيك مى شناخت و مى دانست. جامعيت علمى او، معلومات وسيع و پشتكار مثال زدنى او جداً حيرت انگيز است. كارى كه چند تيم تحقيقى مى بايست بسامان برساند او يك تنه انجام داد. تنها كسى مى تواند به عمق و عظمت وارزش و مزيت كار او پى ببرد كه دست كم سالى چند از عمر خويش را صرف پنجه افكندن با دشواريهاى فلسفه ملاصدرا و مكتب عرفانى ابن عربى كرده باشد وكسانى كه از قرائت صحيح نيم صفحه «فتوحات» يا «اسفار اربعه» عاجزند كجا مى توانند به عمق و عظمت كار اين مرد بزرگ پى ببرند؟! تنها كسانى مى دانند استاد آشتيانى به راستى چه كرده است كه همچون او شبهاى زياد بيخوابى و بيدارى كشيده باشند، از لذتهاى زندگى چشم پوشيده باشند، فراغت و آسايش و رفاه را يك سو نهاده باشند، آستين بر سر دنيا افشانده و به يك زندگى زاهدانه و طلبه وار بسنده كرده باشند. و چنين كوه همتان و دريادلانى در روزگار ما چه اندكند كه ناز و نام و نعمت و رفاه، مقام دارى و منصب پرستى همچون سيل بنيان افكنى بسيارى را با خود برده است، يا به غفلت خوابشان برده است و يا در هجوم رفاه زدگى و دنياگرايى و مسند پرستى و هوسها و اميال كام پرستانه ودنيا خواهى در غلتيده اند و آبشان برده است.اندك شمارند انديشمندان سترگ و عالمان راستين و با صلابتى كه دل به دنيادارى و مريدتراشى و خوشيها و كامجويى هاى گذراى دنيا نسپرده باشند و همچنان در زى طلبگى ، كوشا و خستگى ناپذير، گمنام و دور از غوغا به تلاشهاى علمى خويش دلگرم و مشغول باشند. استاد آشتيانى از اين زمره بود. من در سختكوشى و پشتكار در ميان معاصران جز چند تن انگشت شمار نظير وهماوردى براى او سراغ ندارم و از خداى بزرگ مى خواهم كه اين عزيزان را سلامت بدارد تا چراغ حكمت و عرفان پيوسته در اين ديار فروزان بماند. آنچه در شخصيت اين نادره دوران بسيار چشمگير و برجسته است، حريت و آزادگى او است كه حتى مقام علمى اش در جنب آن حقير مى نمايد. استاد آشتيانى آنگونه كه از دوستان و نزديكان، شاگردان و ارادتمندانش شنيده ام و از مطالعه آثارش در طول ساليان استنباط كرده ام مردى به غايت وارسته و فارغ از تعلقات بود. به تعينات دنيوى و حتى مزاياى صنفى خويش يكسره پشت پا زده بود و بزرگى روح او نيز در همين بود. او در همه عمر نه در پى كسب مقامى برآمد و نه لحظه اى به شهرت انديشيد، بلكه آنچنان كه معلوم و پيداست همواره سعى مى كرد خود را از مظان و معرض اين آفات كنار نگهدارد. با وامگيرى از تعبير آن فرزانه فقيد كه خود نيز از ديار خراسان بود، او همچون بعضى همكسوتانش تنها «دستى براى بوسيدن و دستى براى گرفتن» نداشت. بلكه در عين سخاوت و آزادگى، علم خويش را در اختيار مشتاقان و طالب علمان قرار مى داد و بى هيچ مزد و منتى شهد معرفت را پدرانه در كام جانشان مى ريخت. راز بزرگى و رمز ماندگارى او نيز در همين است. سقراط خطه خراسان كه حكيمانه وعارفانه مى زيست، هيچگاه اسير دام و دانه دنياپرستى و دنياپرستان و بندجاه ومال نشد. تنها ارزش براى او كسب معرفت و تعليم وترويج آن بود. آنچه در شخصيت استاد آشتيانى به نحوى بارز و خيره كننده نظر اهل معرفت را به خود جلب مى كند، «گشودگى» و «پذيرندگى» اوبود. مقصودم ازگشودگى يا پذيرندگى، همان فضيلت كمياب سعه صدر، تحمل، بردبارى ، پذيرش ديگران، دورى از جزميت ، پرهيز از تعصب بيجا، حق طلبى ودورى از ظاهربينى وسطحى نگرى بود. اين ويژگى هاى روحى موجب شده بود كه روشنفكران، تحصيلكردگان، افراد غيرروحانى، دانشگاهيان، شاعران و اديبان بتوانند راحت با او معاشرت و ارتباط داشته باشند و از او بياموزند و بهره بگيرند. چنين است كه مى بينيم طيف وسيعى از دانشگاهيان و روشنفكران در كمال سهولت با اين حكيم بزرگ مراوده پيدا مى كنند و در سايه سار اين نخل بلند و «سرو سايه فكن» به آرامش روحى و فراغت خاطر دست مى يابند. از پروفسور هانرى كربن كه يك تحصيلكرده اروپايى و غربى و فردى دانشگاهى و غيرروحانى است گرفته تا شاعرانى بزرگ همچون سيدالشعرا اميرى فيروزكوهى و اديبان و مترجمان و استادان دانشگاه همه از فيض عام او برخوردار گشته اند. پروفسور ويليام چيتيك، يحيى بونو، و برخى از اسلام شناسان نامدار امروز جهان افتخار مى كنند كه دست پرورده و تلميذ استاد آشتيانى بوده اند و اين چيزى است كه متأسفانه كمتر در روحانيانمان سراغ داريم. من در اين زمينه تنها چند تن اندك همچون علامه طباطبايى ، استاد مطهرى، شادروان استاد محمدتقى جعفرى و دو سه تن از معاصرانمان را سراغ دارم كه با كمال تواضع و گشاده رويى و بدون دغدغه نجاست وطهارت وتوقع دست بوسى و ژست حق به جانب گرفتن ديگران را به حضور مى پذيرند، به خصوص استادان فرنگى و دانشجويان غربى و تحصيلكردگان جديد را و بدينسان هم خود را تغذيه مى كنند و هم به ديگران مى آموزانند. بى سبب نيست كه مى بينيم چنين متفكرانى پرسشهاى جديد را پاسخ مى دهند و ذهنشان درگير بحث هاى فلسفى، الهياتى و فكرى جديداست وذهن و زبان و بيان و قلمشان با ديگر روحانيان عزيز متفاوت است. ثمره اين نوع معاشرتها ونشستها وتماس با ديگر فرهنگها وآشنايى با افكار ديگر ديارها به وضوح در كلام و بيان و قلمشان نمايان است و اين دقيقاً همان چيزى است كه جامعه امروز ما به آن به شدت احتياج دارد. يعنى اينكه امروز لازم است عالمان دينى آشنا به سنت اصيل و محيط بر تفكر اسلامى خود را در معرض دستاوردهاى ديگر فرهنگها و پرسشهاى جديد و جريانهاى فكرى جهان معاصر قرار دهند و اين چالشها را جدى بگيرند وعالمانه به تعمق و تأمل درباره آنها بپردازند. از معاشرت با تحصيلكردگان غرب نهراسند واز دوستى وآموختن ازدانشگاهيان پرهيز نكنند و نپندارند كه پاسخ درست همه سؤالهاى بشر تا پايان روزگار نزد آنهاست. خود را هيچگاه بى نياز از آموختن ندانند و گمان نبرند كه علم لدنى به آنان عطا شده است و از ديگران غنى و فارغند. وجود اين روحيه در استاد آشتيانى و پيوند مدام و استوار او با روشنفكران و دانشگاهيان كه افقهاى فكرى ديگر را نيز تجربه كرده اند يكى از عوامل هوشيارى و زمان شناسى عالمانه و رمز موفقيت ايشان بود و اميد است موردتأسى همكسوتان او قرار گيرد.
    استاد آشتيانى البته بيشتر در پى احياى متون گذشته بود اما كار او محدود و منحصر به اين حوزه نبود او با تدريس مستمر و ساليان خويش و نيز تأليف و نگارش رساله ها وكتابها و مقاله هاى متعدد كوشيد تا آموزه هاى دينى و مبانى فلسفه اسلامى وعرفان اسلامى را تعليم دهد وبه نسل جديد منتقل سازد و در اين كار البته بسيار كامياب و موفق بود. توفيق او در تدريس و تربيت شاگردانى ورزيده وپخته و آزموده كمتر از توفيق ايشان در تصحيح متون نبود. هرچند كه حوزه اصلى كار او فلسفه ملاصدرا و عرفان ابن عربى بود اما توجه عالمانه اوبه تاريخ فلسفه اسلامى كه با همكارى پروفسور كربن انجام گرفت موجب شد تا جامعه علمى ما با چهره هاى جديد حكمت و عرفان اسلامى در گذشته آشنا شود و از اين حيث نيز استاد آشتيانى را حقى عظيم بر گردن فرهنگ اسلامى وكشور عزيز ما است.او چهره هاى فيلسوفان و عارفانى را به ما شناساند كه تا پيش از اين ناشناخته مانده بودند.كسانى همچون ابن تركه، سيدحيدر آملى، ملاجلال دوانى، ملا عبدالرزاق لاهيجى، ملامحسن فيض كاشانى، سعيدالدين فرغانى، مؤيدالدين جندى، ملاشمساى گيلانى و دهها و صدها چهره بزرگ ديگر در حوزه فلسفه و عرفان اسلامى توسط استادآشتيانى شناسانده شده اند. اگر امروز چيزى از صدرالدين قونوى يا شارحان «فصوص» همچون عبدالرزاق كاشانى، قيصرى، عفيف الدين تلمسانى، جامى و ديگران مى دانيم، بخش اعظم آن به تلاشهاى استاد آشتيانى باز مى گردد. هرچند شايد نام بعضى از اين بزرگان را در بعضى «تذكره» ها يا كتابهاى تاريخ و تراجم رجال گذشته ديده باشيم اما شناخت تفصيلى وتحليلى آثار و آرا و ديدگاه هايشان به طور مسلم وعمدتاً مرهون تلاشهاى استادآشتيانى است. از رسائل قيصرى، رسائل حاج ملاهادى سبزوارى، رساله نصوص صدرالدين قونوى، تمهيدالقواعد ابن تركه اصفهانى، مشارق الدرارى سعيدالدين فرغانى، تا رساله هاى آقامحمدرضا قمشه اى وملاعلى نورى درباره موضوعاتى همچون خلافت الهيه، معاد عرفانى، وحدت وجود، توحيد، تأويل، قاعده بسيط الحقيقه و بسيار موضوعات ديگر را مديون سختكوشى و تلاش شبانه روزى اين حكيم پارسا و عارف آزاده هستيم. چه بزرگند مردانى چون آشتيانى كه بى هيچ چشمداشتى در زمانه عسرت و در عين دشوارى، بى زن و زندگى ، سلامت خود را فداى ترويج حكمت مى كنند وچون شمع مى سوزند و به ديگران نور مى بخشند.حتى از بعضى هم جامگان خود آزار و جفا مى بينند ولى تحمل مى كنند و به راه خود مى روند. فضل و آزادگى وقتى با زهد و قناعت توأم شود اگر سختكوشى و پشتكار نيز چاشنى اين تركيب گردد، معجونى بديع حاصل خواهد آمد كه نادره مردى چون آشتيانى را به جامعه تحويل مى دهد. ذهن نيرومند، فكر خلاق، روح بزرگ، آزادگى ورهيدگى از تعلقات ، معلومات وسيع ، حافظه توانا، وقتى كه در اختيار استادانى بزرگ چون علامه طباطبايى وآيت الله رفيعى قزوينى و عارفى چون سيدمحمد كاظم عصار قرار گيرد، پيداست كه اين قابليت محض و استعداد صرف، چگونه به فعليت و بارورى خواهد رسيد.
    فلسفه اى كه استاد آشتيانى از آن دم مى زد ودفاع مى كرد «فلسفه اسلامى» بود كه عمدتاً حول محور ومدار «مباحث وجود» مى چرخد. يعنى همان علمى كه از «عوارض ذاتيه وجود» و احكام و مراتب وجود مطلق سخن مى گويد و موضوع آن «موجود بما هو موجود» است.



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    آنچه آشتيانى را «جلال حكمت» كرد






    نظام فلسفى مقبول استاد آشتيانى همان «حكمت متعاليه» ملاصدرا است كه نوعى فلسفه استدلالى آميخته با شهود عرفانى و علم كلام و آموزه هاى دينى است.اين نظام فلسفى جامع و دربرگيرنده حكمت مشاء و حكمت اشراق نيز هست زيرا فلسفه ملاصدرا اساساً ناظر به فلسفه هاى پيش از خود به ويژه فلسفه ابن سينا و فلسفه سهروردى است كه با نگرش عرفانى عارفان بزرگ مسلمان همچون ابن عربى، مولانا، غزالى، خواجه عبدالله انصارى، بايزيد بسطامى ، منصور حلاج و ديگر اكابر اهل معرفت وشيفتگان وعاشقانه دلباخته حق عجين شده است.اين فلسفه علاوه بر ابعاد استدلالى و جنبه هاى عرفانى از آراى متكلمان بزرگ و نيز آيات قرآنى و احاديث معصومين(ع) بهره گرفته است وكسى كه بخواهد در اين فلسفه صاحب نظر شود ناگزير بايددرعلم حديث و علم تفسير، همچنين علم كلام، راسخ و مسلط باشد و استاد آشتيانى چنين بود.به همين سبب است كه مى بينيم متون فلسفى حوزه صدرايى را با تسلطى هرچه تمامتر واحاطه اى استادانه تصحيح كرده و گاه بر آنها مقدمه و تعليقه هاى مفصلى نيز نوشته است. تصحيح و تعليقه كتاب «شواهد الربوبيه» ملاصدرا بى شك كارى دشوار و مردافكن است و نياز به جامعيت علمى خاص دارد. اما مى بينيم كه استاد آشتيانى اين كار را با چه عمق و احاطه اى انجام داده است. كتاب «مشاعر» ملاصدرا نيز كه عمدتاً حاوى دو مبحث مهم «وجود» و «توحيد» است، با تصحيح و تعليقه هاى برخى فيلسوفان معاصر وگذشته توسط استاد آشتيانى تصحيح شده و در دسترس قرار گرفته است.
    پروفسور هانرى كربن نيز مقدمه اى به زبان فرانسه بر «مشاعر» ملاصدرا نگاشته است كه بسيار ممتع وخواندنى است. «مجموعه رسائل سبزوارى» نيز براى نخستين بار با مقدمه اى مبسوط وخامه اى فاضلانه به تصحيح ايشان چاپ و منتشر شده است. «منتخبات آثار حكماى الهى ايران» نيز كه نوعى تاريخ فلسفه اسلامى است از ديگر كارهاى ارزشمند استاد آشتيانى است و دريغا كه عمر كفاف نداد تاآثار بسيار ديگرى را كه در نظر داشت و در لابه لاى كتب منتشر شده اش از آنها نام برده بود به انجام برساند. دريغا كه ديرتر نپاييد و رخت بربست و اين سراى سپنجى را ترك گفت وبه اصل خويش پيوست و جان عاريت را تقديم دوست كرد و اهل حكمت را از خود يتيم نمود اما اگر مى ماند و حيات با بركتش دوام مى يافت به طور قطع ولو با آشفته حالى و كسالت و بيمارى به كارهايش ادامه مى داد و جامعه ايرانى و جهان اسلامى از بركات قلم و رشحات انديشه و افاضات حكيمانه اش بهره هاى فزونترى مى يافت. استاد آشتيانى نامى ارجمند وگرامى در فرهنگ ما خواهد ماند و اسوه اى حسنه ونمونه اى نيكو براى طلاب جوان ودانشجويان پژوهشگر ماست كه مى خواهند عمر عزيز خويش را وقف احياى متون حكمت و عرفان سازند و در اين راه گام بردارند. بى شك استاد آشتيانى الگوى بسيار ارزنده اى است براى همه كسانى كه دلداده حكمت و معرفت اند و مى خواهند عمر را به يادگيرى و ياددادن حكمت سپرى كنند. اين مرد بزرگ هم درس حريت و آزادگى به آنها مى آموزد وهم سختكوشى و نهراسيدن را. او به تعبير كانت «شجاعت انديشيدن» داشت. جمله اى كه شعار عصر روشنگرى ومدرنيته اروپا بود.از تفكر نمى ترسيد و آماده شنيدن بود زيرا كه حق را در تملك انحصارى خويش نمى دانست وبراى ديگران نيز سهم و حظ و نصيبى قائل بود. همين خصلت موجب آن همه تعامل فكرى و فرهنگى سازنده و بديع بود و دريغا كه چنين خصلتها و شخصيتهايى چه اندك ياب و كم شمارند در روزگار ما.





اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود