جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: نقش ستارخان و باقر خان در نهضت مشروطه را بيان كنيد؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۶
    نوشته
    303
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    22 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    نقش ستارخان و باقر خان در نهضت مشروطه را بيان كنيد؟




    سلام
    نقش ستارخان و باقر خان در نهضت مشروطه را بيان كنيد؟
    ممنونم


    پاسخگوی تاریخی 1

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۵/۳۰ در ساعت ۱۲:۰۷
    يارب نظر تو برنگردد

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط نتگرد نمایش پست
    سلام
    نقش ستارخان و باقر خان در نهضت مشروطه را بيان كنيد؟
    ممنونم


    پاسخگوی تاریخی 1
    با عرض سلام و ادب خدمت شما دوست بزرگوار

    ستارخان و باقرخان دو چهره مردمي و آزادیخواه در تبريز بودند، اينان با ايستادگي و مقاومت در برابر نيروهاي دولتي و ايجاد ارتباط با آزاديخواهان در شهرهاي ديگر ايران و سرانجام با حمله به تهران و سقوط محمدعلي شاه، نهضت مشروطيت را احياء كردند. به قول مرحوم علامه قزويني «اگر روز 17 جمادي الاخري ستارخان بيرقهاي سفيد را پايين نمي‌آورد مشروطه تا مدت نامعلوم رخت از ايران بيرون مي‌برد زيرا آن روز در تمام نقاط ايران به جز از تبريز استبداد حكم روا بود.»[1]

    ستارخان و باقرخان دو مجاهد تربيت شده انجمن تبريز بودند كه «ابتدا به عضويت در انجمن حقيقت كه يكي از مراكز مشروطه‌خواهان تبريز بودند در آمدند،‌سپس به انجمن ايالتي تبريز رفته‌اند و آمادگي خود را براي خدمت به مشروطه اعلام داشتند.»[2] رحيم خان كه يكي از خانهاي منطقه و از هواداران محمدعلي شاه بود با ستارخان درگير شد و وي، رحيم خان را شكست داد. پس از آن محمدعلي شاه، شجاع الدوله (صمدخان) را مأمور جنگ با مليون تبريز نمود و وي با سپاه و تجهيزات به طرف تبريز حركت كرد «برخي از اعضاي آن (انجمن) از ترس جان و دارايي خود، به كنسول‌گري‌هاي فرانسه و روسيه پناهنده شدند، اما ستارخان مانند كوه در برابر نيروهاي دولتي مقاومت كرد.»[3]

    ستارخان با شجاعت همه بيرقهاي سفيد كه در برخي از محلات تبريز زده شده بودكه اين علامت در امان بودن مال و جان به شمار مي‌رفت ـ را سرنگون كرد و اين حركت هيجان و شور را در مردم ايجاد نمود پس دست به مقاومت زدند و سرانجام نيروهاي دولتي را طي جنگ‌هايي بيرون كردند، از جمله جنگها؛ جنگ قرامك، جنگ الوار، جنگ خطيب و خيابان و جنگ حكم آباد بود. كه در طي آن سلماس، مرند، خوي به تصرفات نيروهاي مجاهدين درآمد.[4]

    انجمن تبريز با مليون و آزاديخواهان ساير شهرستانها ارتباط برقرار مي‌كرد و از آنان خواستار شورش و مبارزه مي‌شد كه طي آن در شهرهاي رشت، اصفهان، خراسان، شيراز و استرآباد قيام و شورش برپا شد و اصفهان به تصرفات نيروهاي مجاهدين درآمد. از مهمترين اين قيامها كه سرنوشت ساز بود؛ قيام كميتة ستار در رشت بود كه شهر را متصرف شدند. براي تصرف قزوين حمله كردند و موفق هم شدند. با فتح قزوين كه از هر حيث داراي اهميت بود، نفس محمدعلي شاه عملاً‌ قطع شد. «در تاريخ 16 يا 17 ربيع الثاني و دستخط تلگرافي از طرف محمدعلي شاه مبني بر اعطاي مشروطيت و اعلان انتخابات و افتتاح مجلس شوراي ملي بر كليه ايالات و ولايات ايران صدور يافت.»[5]

    «ستارخان نيز تلگرافي به شاه مبني بر تشكر از موافقت با مقاصد ملي و اعطاي مشروطيت مخابره كرد و متذكر شد كه مجاهدت فقط راجع به آزادي ملت بود، اكنون كه اعليحضرت همايوني انجام مقاصد مليّه را مورد توجه شاهانه قرار داده‌اند جن نثارت دست از هر گونه مجاهدت برداشته از پي كار خود خواهم رفت.»[6]

    البته اين نكته را هم در نظر بايد گرفت كه در اين جريانات دول روس و انگليس و عثماني نيز كش و قوسهاي داشتند.
    چه در كمك به شاه مانند روسها و چه در كمك به مجاهدين مانند: «خبر پيروزيهاي جوانان ترك در عثماني، اثر نيكويي در اهالي تبريز بخشيده[7] داشت.»

    از آنچه كه گفته شد مي‌توان به طور خلاصه اينگونه اظهار داشت:
    ستارخان و باقرخان هر دو قهرمان مبارزه از مجاهدين بودند كه ابتدا در محل اقامت شروع به رشد و نمو و بالندگي كردند، يعني خودي نشان داده و مشهور شدند سپس با دفع نيروهاي دولتي و تصرف شهرهاي همجوار و ارتباط با مجاهدين ديگر شهرها، راه را براي رسيدن به مقصد هموار كردند. با تصرف رشت و حمله نيروهاي مجاهدين به قزوين و تصرف آنجا، اميد شاه قطع گرديد و مشروطيت را قبول كرد.

    براي مطالعه بيشتر به اين منابع رجوع كنيد:
    1 . پناهي ماكوئي، عباس، حماسه ستارخان،كيخسرو كشاورزي، چ اول، 59، سپهر، تهران، انتشارات اميركبير، تهران، 59.
    2 . پناهي سمناني، محمد ـ احمد، ستارخان سردار ملي نهضت مشروطه، چ اول، بهار 76، سلمان فارسي،‌انتشارات كتاب نمونه، تهران.
    3 . رحيم رئيس‌نيا ـ عبدالحسين ناهيد، دو مبارز جنبش مشروطه، چ فاروس ايران، دوم، بهار، 2535، انتشارات آگاه، تهران، 2535.

    پی نوشتها:
    [1] . امير خيزي، اسماعيل، قيام آذربايجان و ستارخان، چ اول، 79، ديدآور، مؤسسه انتشارات نگاه، تهران، 79، ص 122.
    [2] . صفايي، ابراهيم، رهبران مشروطه، چ محمد حسن علمي، دوم، 62، انتشارات جاويدان، ص 391.
    [3] . شميم،علي اصغر، ايران در دوره سلطنت قاجار، چ مهارت، دوم، 80، انتشارات زرياب، تهران 79، ص 541، (با اندكي تلخيص).
    [4] . امير خيزي، اسماعيل،‌پيشين، ص 234.
    [5] . همان، ص 331.
    [6] . همان، ص 332.
    [7] . م. س. ايوانف، انقلاب مشروطيت در ايران، كاظم انصاري. تهران،2537، چ سوم، سپهر، انتشارات اميركبير، تهران.

    منبع

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    409
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    آیا شیخ فضل الله نوری بجز برافراشتن بیرق حمایت از اسلام و مشروعه خواستن مشروطه، انگیزه دیگری نیز در مخالفت با مشروطه و حمایت از استبداد محمد علی شاهی داشت؟؟
    " ما اینجاییم چون: از سر اتفاقی نادر گروهی از ماهی هایی که باله های عجیب داشتند توانستند باله های خود را به پا تبدیل کنند و ساکن خشکی شوند. چون همه جای زمین در عصر یخبندان یخ نبست. چون دویست و پنجاه هزار سال قبل گونه ای کوچک و ضعیف در آفریقا پدید آمد که تاکنون به هر زحمت و جان کندنی بوده است توانسته است زنده بماند و منقرض نشود. ممکن است ما با شور و اشتیاق تمام بدنبال پاسخ " متعالی تری" باشیم، ولی چنین پاسخی واقعاً وجود ندارد."
    استفن جی گولد

  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    974
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 6 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام بر جناب پاسخگوی تاریخی 1

    1. آورده اید که " از جمله جنگها؛ جنگ قراملك، جنگ الوار، جنگ خطيب و خيابان و جنگ حكم آباد بود. كه در طي آن سلماس، مرند، خوي به تصرفات نيروهاي مجاهدين درآمد."

    اکنون قراملک و حکم آباد و خطیب در محدوده شهرستان تبریز هستند و خیابان نیز در زمان مشروطیت تنها خیابان شهر بود و تنها الوار کمی با تبریز فاصله دارد. حال پرسش این است که چگونه در جنگهایی با نام محلات شهر تبریز شهرهای سلماس و مرند و خوی به تصرف مجاهدین درآمده اند؟


    2. ستارخان و باقرخان در دو جبهه می جنگیدند : جبهه داخلی و خارجی. در جبهه داخلی انجمن اسلامی محله شتربان با آنها می جنگیدند و مجاهدین را بابی می دانستند و در جبهه خارجی هم که نیروهای دولتی بودند.




    ویرایش توسط Lachini : ۱۳۹۱/۰۵/۳۱ در ساعت ۲۲:۳۳

  6. تشکر


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    409
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شیخ فضل الله نوری چنان معروف است که در حمایت از اسلام و مشروعه خواستن مشروطه بدار آویخته شد! این چیزی است که تقریبا همگی ما در کتابهای درسی خوانده ایم و از مجاری رسمی شنیده ایم. ولی جناب شیخ انگیزه های دیگری نیز در مخالفت با مشروطه داشت. از مهمترین این انگیزه ها، حس ریاست طلبی و حسادتش با سید عبدالله بهبهانی و سید محمد طباطبایی بود.
    باید این نکته را در نظر گرفت که شیخ فضل‌الله بالصراحه با مجلس مخالفت نمی‌کرد بلکه در عمل و در باطن مجلس و مشروطه را آماج حملات خود گرفته بود.
    شیخ چون خود را پدرخوانده‌ی مشروطه می‌دانست و به کمتر از ریاست مجلس قانع نبود عَلَم مخالفت با مجلس و مشروطه برداشت. این دلایل شخصی را که برخاسته از حس ریاست‌طلبی ایشان است ابتدا از زبان خودشان و سپس از زبان دیگران می‌خوانیم.
    شیخ فضل‌الله نوری:
    1- «یا ایهاالناس، من به‌هیچ‌وجه منکر مجلس شورای ملی نیستم، بلکه من مدخلیّت خود را در تأسیس این اساس بیش از همه‌کس می‌دانم. زیرا علماء بزرگ ما که مجاور عتبات عالیات و سایر ممالک هستند هیچ‌یک همراه نبودند و همه را با اقامه‌ی دلایل و براهین من همراه کردم...»
    (روزنامه‌ی شیخ فضل‌الله/شماره‌ی سه‌شنبه 12 جمادی‌الثانی سال 1325)

    2- «مکرر در مکرر این مطلب را گفته، باز می‌گویم: اساس این مجلس و مشروطیت، من بودم و هستم...»
    (مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه/جلد سوم/ص 266/به‌کوشش محمد‌حسن رجبی (دوانی)/نشر نی/1390)


    آیت‌الله سید محمد طباطبایی:

    3- «جنابِ شیخ[فضل‌الله]، ریاست می‌خواهد، مرجعیّت می‌خواهد. البته مجلس نمی‌گذارد علماء مانند سابق به میل خود هرچه می‌خواهند بکنند. این است که شیخ به این ملاحظات به این خیالات افتاده و با مجلس ضدیّت می‌کند و لکن صرفه ندارد...شیخ یا برای ترویج شریعت یا برای ریاست و یا خیالات دیگر به قصد ضدیت با مجلس برخاسته...»
    (همان/ ص 271)


    آیت‌الله سید عبدالله بهبهانی:

    4- «[شیخ فضل‌الله نوری] خواست در این مجلس ریاست پیدا کند نشد، این شد که از مجلس محروم گشت. می‌رود حضور شاه [= محمد‌علی‌شاه] بعضی حرف‌ها می‌زند که اگر می‌خواهی سلطنت شما باقی بماند باید این مجلس بهم بخورد... بگویند به آن شیخ، این اسباب زنانه که فراهم کرده اگر دست برنداشتی خودم مجازاتت می‌کنم... این مرد مدتی زحمت کشید اینجا ریاست کند نشد، رفت به شاه عرض کرد اینکه پول داده می‌شود به جاهای دیگر که مجلس را خراب کنند نمی‌شود، باید به توسط من [= شیخ فضل‌الله] که لباس مشروطه دارم خراب شود. مبلغی پول گرفته و به انجمن‌ها آدم فرستاده که فساد نمایند...»
    (همان/ص 48 و 49)


    آیت‌الله طباطبایی و بهبهانی:
    «حضرات مخالفین: حاج شیخ فضل‌الله نوری و ...که سیئات اعمالشان بر احدی مخفی و پوشیده نیست با جمعی از الواط، محارباً به تحریک محرّک اول [= محمد‌علی‌شاه]، از مرکز اوّلی[= زاویه‌ی حضرت عبدالعظیم]، نقل به یکی از مدارسِ [علمیّه] کرده و با وجود آنکه یکی از عهود، تفرقه‌ی حضرات بود، برخلاف آن رفتار می‌شود و استشمام بعضی روایح سیئه می‌کنیم... آگاه باشید که حضرات[= شیخ فضل‌الله و علمای هم‌فکرش]، در تحصیل مقصود خود اگرچه به تسلیط اجانب باشد مضایقه ندارند».
    (همان/ جلد چهارم/ص 208)


    " ما اینجاییم چون: از سر اتفاقی نادر گروهی از ماهی هایی که باله های عجیب داشتند توانستند باله های خود را به پا تبدیل کنند و ساکن خشکی شوند. چون همه جای زمین در عصر یخبندان یخ نبست. چون دویست و پنجاه هزار سال قبل گونه ای کوچک و ضعیف در آفریقا پدید آمد که تاکنون به هر زحمت و جان کندنی بوده است توانسته است زنده بماند و منقرض نشود. ممکن است ما با شور و اشتیاق تمام بدنبال پاسخ " متعالی تری" باشیم، ولی چنین پاسخی واقعاً وجود ندارد."
    استفن جی گولد

  8. تشکر


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    974
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 6 ساعت 49 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    می گویند هواداران شیخ فضل الله در تهران شعار می دادند:

    ما دین نبی خواهیم مشروطه نمی خواهیم


  10. تشکر


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۷
    نوشته
    409
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 43 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سعی می کنم واقعیاتی از شیخ فضل الله نوری را ـ با سند و مدرک ـ بتدریج در این فروم درج کنم که دست کم در کتابهای مدرسه به ما نگفتند. از مدیر این فروم هم تقاضای سعه صدر دارم و امیدوارم که تیغ حذف و سانسور را به تعجیل از نیام برنکشند. ممنون.

    نظر شیخ فضل الله نوری درباره آزادی:

    «... گفته‌اند کسی که دارای آزادی است، باید توهین از مردمان محترم بکند؟ آیا گفته‌اند فحش باید بگوید؟ و بنویسد؟ آیا گفته‌اند انقلاب و آشوب و فتنه در مملکت حادث بکند؟ آزادی قلم و زبان برای این است که جراید آزاد نسبت به ائمه‌ی اطهار هرچه می‌خواهند بنویسند و بگویند؟ ... پس جراید آزاد در مملکت اسلامی بیجا است.
    اما آزادی جزو مشروطیت نیست. وانگهی مگر شما دو بزرگوار [= آیت‌الله طباطبایی و بهبهانی] نمی‌دانید که آزادی در اسلام کفر است؟ به‌خصوص این آزادی که این مردم تصور کرده‌اند؟ این آزادی کفر در کفر است. من شخصاً از روی آیات قرآن برای شما اثبات و مدلل می‌دارم که در اسلام، آزادی کفر است. اما در آزادی‌شان یک چیز است که فقط و فقط در خیر عموم است. اگر کسی خیر به خاطرش می‌رسد بگوید و لاغیر. اما نه تا آن اندازه باید آزاد باشد که بتواند توهین بکند. مراد من از خیر عموم، ثروت است و رفتن در راه ترقی است و پیدا‌کردن معدن است، بستن سدهای عدیده است و ترقیات دولت و ملت.»
    (رسائل، اعلامیه‌ها، مکتوبات و روزنامه‌ی شیخ فضل‌الله نوری/به‌کوشش محمد ترکمان/ جلد 2/ ص 218/انتشارات خدمات فرهنگی رسا/1362.)

    باید توجه داشت که جناب شیخ فضل اله نوری در بیانات فوق به یمن مغالطه پهلوان پنبه (strawman) آزادی را تخطئه می کند. و همین شیخ فضل الله در جنایات فجیعی که در استبداد صغیر علیه مردم عادی و مشروطه خواهان از سوی استبداد محمد علی شاهی رخ داد سکوت مطلق بود!! یعنی از واقعه به توپ بستن مجلس (یوم التوپ) تا فتح تهران. و حتی قبل از آن هم شما یک کلام یک سخن از جناب شیخ بیاورید که از ظلم و ستم و اختناقی که بر مردم بیچاره رفته بود انتقاد کرده است. این گوی و این هم میدان.
    از کسانی که قصد پاسخگویی دارند خواهشمندم فقط و فقط با اسناد و مدارک سخن بگویند.
    من در خدمتم


    " ما اینجاییم چون: از سر اتفاقی نادر گروهی از ماهی هایی که باله های عجیب داشتند توانستند باله های خود را به پا تبدیل کنند و ساکن خشکی شوند. چون همه جای زمین در عصر یخبندان یخ نبست. چون دویست و پنجاه هزار سال قبل گونه ای کوچک و ضعیف در آفریقا پدید آمد که تاکنون به هر زحمت و جان کندنی بوده است توانسته است زنده بماند و منقرض نشود. ممکن است ما با شور و اشتیاق تمام بدنبال پاسخ " متعالی تری" باشیم، ولی چنین پاسخی واقعاً وجود ندارد."
    استفن جی گولد

  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,082
    مورد تشکر
    84 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پست جمع بندی:

    پرسش:
    نقش ستارخان و باقر خان در نهضت مشروطه را بيان كنيد؟


    پاسخ:
    ستارخان و باقرخان دو چهره مردمی و آزادی خواه در تبريز بودند، اينان با ايستادگی و مقاومت در برابر نيروهای دولتی و ايجاد ارتباط با آزادی خواهان در شهرهای ديگر ايران و سرانجام با حمله به تهران و سقوط محمدعلی شاه، نهضت مشروطيت را احياء كردند. به قول مرحوم علامه قزوينی «اگر روز 17 جمادي الاخری ستارخان بيرق های سفيد را پايين نمی آورد مشروطه تا مدت نامعلوم رخت از ايران بيرون می برد زيرا آن روز در تمام نقاط ايران به جز تبريز استبداد حكم روا بود.»(1)

    ستارخان و باقرخان دو مجاهد تربيت شده انجمن تبريز بودند كه «ابتدا به عضويت در انجمن حقيقت كه يكی از مراكز مشروطه‌خواهان تبريز بودند در آمدند،‌سپس به انجمن ايالتی تبريز رفته‌اند و آمادگی خود را براي خدمت به مشروطه اعلام داشتند.»(2) رحيم خان كه يكی از خان های منطقه و از هواداران محمدعلی شاه بود با ستارخان درگير شد و وی، رحيم خان را شكست داد. پس از آن محمدعلی شاه، شجاع الدوله (صمدخان) را مأمور جنگ با مليون تبريز نمود و وی با سپاه و تجهيزات به طرف تبريز حركت كرد «برخی از اعضای آن (انجمن) از ترس جان و دارايی خود، به كنسول‌گری های فرانسه و روسيه پناهنده شدند، اما ستارخان مانند كوه در برابر نيروهای دولتی مقاومت كرد.»(3)

    ستارخان با شجاعت همه بيرق هاي سفيد كه در برخي از محلات تبريز زده شده بودكه اين علامت در امان بودن مال و جان به شمار می رفت ـ را سرنگون كرد و اين حركت هيجان و شور را در مردم ايجاد نمود پس دست به مقاومت زدند و سرانجام نيروهای دولتی را طي جنگ‌هايی بيرون كردند، از جمله جنگ ها؛ جنگ قرامك، جنگ الوار، جنگ خطيب و خيابان و جنگ حكم آباد بود. كه در طی آن سلماس، مرند، خوي به تصرفات نيروهای مجاهدين درآمد.(4)

    انجمن تبريز با مليون و آزادی خواهان ساير شهرستان ها ارتباط برقرار مي‌كرد و از آنان خواستار شورش و مبارزه می شد كه طی آن در شهرهای رشت، اصفهان، خراسان، شيراز و استرآباد قيام و شورش برپا شد و اصفهان به تصرفات نيروهای مجاهدين درآمد. از مهم ترين اين قيام ها كه سرنوشت ساز بود؛ قيام كميته ستار در رشت بود كه شهر را متصرف شدند. براي تصرف قزوين حمله كردند و موفق هم شدند. با فتح قزوين كه از هر حيث داراي اهميت بود، نفس محمدعلی شاه عملاً‌ قطع شد. «در تاريخ 16 يا 17 ربيع الثاني و دست خط تلگرافی از طرف محمدعلی شاه مبنی بر اعطای مشروطيت و اعلان انتخابات و افتتاح مجلس شورای ملی بر كليه ايالات و ولايات ايران صدور يافت.»(5)

    «ستارخان نيز تلگرافی به شاه مبنی بر تشكر از موافقت با مقاصد ملی و اعطای مشروطيت مخابره كرد و متذكر شد كه مجاهدت فقط راجع به آزادی ملت بود، اكنون كه اعلیحضرت همايونی انجام مقاصد مليّه را مورد توجه شاهانه قرار داده‌اند جان نثارت دست از هر گونه مجاهدت برداشته از پی كار خود خواهم رفت.»(6)

    البته اين نكته را هم در نظر بايد گرفت كه در اين جريانات دول روس و انگليس و عثمانی نيز كش و قوس های داشتند.
    چه در كمك به شاه مانند روس ها و چه در كمك به مجاهدين مانند: «خبر پيروزی های جوانان ترك در عثمانی، اثر نيكويی در اهالی تبريز بخشيده داشت.»
    (7)

    از آن چه كه گفته شد می توان به طور خلاصه اين گونه اظهار داشت:
    ستارخان و باقرخان هر دو قهرمان مبارزه از مجاهدين بودند كه ابتدا در محل اقامت شروع به رشد و نمو و بالندگی كردند، يعنی خودی نشان داده و مشهور شدند سپس با دفع نيروهای دولتی و تصرف شهرهای همجوار و ارتباط با مجاهدين ديگر شهرها، راه را برای رسيدن به مقصد هموار كردند. با تصرف رشت و حمله نيروهای مجاهدين به قزوين و تصرف آن جا، اميد شاه قطع گرديد و مشروطيت را قبول كرد.

    براي مطالعه بيشتر به اين منابع رجوع كنيد:
    1 . پناهي ماكوئی، عباس، حماسه ستارخان،كيخسرو كشاورزی، چ اول، 59، سپهر، تهران، انتشارات اميركبير، تهران، 59.
    2 . پناهی سمنانی، محمد ـ احمد، ستارخان سردار ملی نهضت مشروطه، چ اول، بهار 76، سلمان فارسی،‌انتشارات كتاب نمونه، تهران.
    3 . رحيم رئيس‌نيا ـ عبدالحسين ناهيد، دو مبارز جنبش مشروطه، چ فاروس ايران، دوم، بهار، 2535، انتشارات آگاه، تهران، 2535.


    ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــ
    (1) امير خيزی، اسماعيل، قيام آذربايجان و ستارخان، چ اول، 79، ديدآور، مؤسسه انتشارات نگاه، تهران، 79، ص 122.
    (2) صفايی، ابراهيم، رهبران مشروطه، چ محمد حسن علمی، دوم، 62، انتشارات جاويدان، ص 391.
    (3) شميم،علي اصغر، ايران در دوره سلطنت قاجار، چ مهارت، دوم، 80، انتشارات زرياب، تهران 79، ص 541، (با اندكی تلخيص).
    (4) امير خيزی، اسماعيل،‌پيشين، ص 234.
    (5) همان، ص 331.
    (6) همان، ص 332.
    (7) م. س. ايوانف، انقلاب مشروطيت در ايران، كاظم انصاری. تهران،2537، چ سوم، سپهر، انتشارات اميركبير، تهران.

    منبع

    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۴/۱۰/۰۲ در ساعت ۱۰:۵۲ دلیل: همکار ویراستار تدوین
    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.

  13. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود