جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: خدا گفته من گوهر ناشناخته هستم و انسان را خلق کردم تا شناخته شوم یعنی چه؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۹
    نوشته
    239
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    14 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    خدا گفته من گوهر ناشناخته هستم و انسان را خلق کردم تا شناخته شوم یعنی چه؟




    سلام

    خدا گفته من گوهر ناشناخته هستم و انسان را خلق کردم تا شناخته شوم یعنی چه؟

    ممنونم

    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 13

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۶/۰۵ در ساعت ۰۳:۰۱

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    394
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    15 روز 11 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام و وقت بخیر
    این جمله به صورت یک حدیث یا روایت با سلسله روات آن در کتب احادیث ما ( تا جایی که بنده اطلاع دارم) وجود ندارد ولی به فرض صحت آن تفسیر این حدیث اینچنین می شود:
    اين حدیث در رابطه با هدف خداوند از خلقت بحث می کند البته باید توجه داشت که افعال خداوند هدف فاعلی ندارد بلکه هدف فعلی دارد ( یعنی خداوند از انجام افعال خود سودی نخواهد برد چون او کمال مطلق است و کمال مطلق همه چیز را به نحو اتم و اکمل دارا می باشد در اینصورت معنی ندارد که خداوند کاری را برای خودش یعنی برای استکمال خودش انجام دهد) بلکه این هدف اعلي عبارت است از حب الله به ذات خود كه به دنبال آن حب به آثار ذات خود و شناخته شدن خود دارد. همانطور که در لسان فلاسفه مشهور است که « العالی لا یلتفت الی السافل » یعنی هدف یک موجود عالی نمی تواند چیزی پایینتر از خودش باشد پس هدف خلقت هم حب خداوند به خودش بوده است.
    و نکته دیگر این که این حدیث قدسی شریف در رابطه با هدف خلقت انسان هم صحبت می کند یعنی این حدیث هدف خلقت انسان را بیان می کند و منتهای مسیر او را نشان می دهد
    که همان شناخت خداوند باشد همچنانکه در این آیه شریفه آمده است : «اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلي كُلِّ شَيْءٍقدير» خداوند كسي است كه هفت آسمان را آفريد و زمين را نيز همانند آن آفريد. فرمان او پيوسته فرود مي آيد تا بدانيد خداوند بر همه چيز تواناست.
    و آیه شریفه «وَ مَا خَلَقْتُ الجِْنَّ وَ الْانسَ إِلَّا لِيَعْبُدُون‏» در روایاتی به لیعرفون تفسیر شده است. یعنی اول شناخت صورت گیرد تا این شناخت مقدمه عبادت گردد.

    ویرایش توسط محراب : ۱۳۹۱/۰۷/۱۱ در ساعت ۱۴:۱۸ دلیل: تصحیح مطلب ( در مورد سند این روایت)

  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    367
    صلوات
    60
    تعداد دلنوشته
    3
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 روز 21 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    114
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چطور است فلسفه خلقت را کمی دوره کنیم
    از اول بگوییم :
    خداوند انسان را خلق کرد تا به قرب الهی برسد ،خوب قرب الهی بدون رضایت خداوند فایده ندارد .
    پس خلق کرد تا انسان به مقام رضای الهی برسد ،خوب رضای الهی بدون عبادت چه فایده ای میتواند داشته باشد .
    پس خلق کرد تا انسان عبادتش را کند ، ولی عبادت بدون اطاعت هیچ فایده ای ندارد ،
    پس خلق کرد تا اطاعتش را بکند ولی اطاعت بدون معرفت چه فایده ای میتواند داشته باشد
    در نتیجه خلق کرد تا خودش را به مخلوقش بشناساند .
    ازاین قسمت بگذریم
    جالبترش اینجاست اگر مخلوقی در شناخت خداوند کوتاهی کند باید برود به جهنم و در انجا خالدین فیها باشد چرا ؟
    چون خداوند حب به خودش دارد و میخواهد با توجه به این صفتش شناخته شود و هر کس خداوند را بیشتر بشناسد خداوند به او پاداش بهتری خواهد داد و هر کس نتواند خدا را انطور که شاید و باید بشناسد محکوم به عذابهایی است که عقل مخلوق هم به ان قد نمیدهد .

    این عدالت خداوند است ؟
    یعنی اگر شخصی هم خوب باشد ولی خداوند را نشناسد باز جهنمی است .
    چرا باید خداوند را بشناسیم ؟ چه منفعتی برای ما دارد ؟
    واقعا هدف از خلقت من همین بوده است ؟ که اخرش چی ؟ کجا ؟
    ویرایش توسط *zohreh* : ۱۳۹۱/۰۶/۰۹ در ساعت ۱۸:۴۳
    امان از لحظه غفلت که شاهدم هستی


    *****
    این جهان کوه‌است و فعل ما نـــدا

    باز گردد ایـــــن نـــداها را صــدا




  7. تشکرها 2


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    394
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    15 روز 11 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط zohree-jOon نمایش پست
    جالبترش اینجاست اگر مخلوقی در شناخت خداوند کوتاهی کند باید برود به جهنم و در انجا خالدین فیها باشد چرا ؟
    چون خداوند حب به خودش دارد و میخواهد با توجه به این صفتش شناخته شود و هر کس خداوند را بیشتر بشناسد خداوند به او پاداش بهتری خواهد داد و هر کس نتواند خدا را انطور که شاید و باید بشناسد محکوم به عذابهایی است که عقل مخلوق هم به ان قد نمیدهد .

    این عدالت خداوند است ؟
    یعنی اگر شخصی هم خوب باشد ولی خداوند را نشناسد باز جهنمی است .
    چرا باید خداوند را بشناسیم ؟ چه منفعتی برای ما دارد ؟
    واقعا هدف از خلقت من همین بوده است ؟ که اخرش چی ؟ کجا ؟
    با سلام
    آيا ايمان چه دخالتى در قبولى اعمال مى‏تواند داشته باشد؟
    ‏برخی افراد اینطور می گویند که اعمال خير كفّار، مقبول درگاه خداست آنها مى‏گويند: چون حسن و قبح و نيك و بد عمل، ذاتى است، عمل نيك، چه از مؤمن باشد يا از كافر، ماهيتش نيك است و قهراً بايد مورد قبول حق تعالى واقع گردد؛ زيرا خوب از هر كس خوب است و بد از هر كس بد است و نسبت خداى متعال هم با همه بندگان يكى است.
    اكنون مى‏گوييم آنچه در استدلال مذكور آورده شده است صحيح است ولى يك مطلب اساسى، اينجا مورد غفلت قرار گرفته است و آن اين است كه حسن و قبح بر دو گونه است: فعلى و فاعلى.
    هر عملى دو جنبه و دو بعد دارد و هر يك از دو جنبه آن از نظر خوبى و بدى حسابى جداگانه دارد. ممكن است يك عمل از لحاظ يك بعد نيك باشد ولى در بعد ديگر نيك نباشد. عكس آن نيز ممكن است، و نيز ممكن است يك عمل از لحاظ هر دو بعد نيك يا بد باشد.
    اين دو بعد عبارت است از: شعاع اثر مفيد و يا مضرّ عمل در خارج و در اجتماع بشر، و شعاع انتساب عمل به شخص فاعل و انگيزه‏هاى نفسانى و روحى كه موجب آن عمل شده است و عامل خواسته است به واسطه عمل و با وسيله قرار دادن عمل به آن هدفها و انگيزه‏ها برسد.
    از نظر اول بايد ديد اثر مفيد و يا مضرّ عمل تا كجا كشيده شده است؟ و از نظر دوم بايد ديد كه عامل، در نظام روحى و فكرى خود چه سلوكى كرده و به سوى كدام مقصد مى‏رفته است؟
    اعمال بشر از نظر شعاع اثر سودمند يا زيانبار، در دفتر تاريخ ثبت مى‏شود و تاريخ درباره آن قضاوت مى‏كند، آن را ستايش يا نكوهش مى‏نمايد؛ ولى از نظر شعاع انتساب با روح بشر، تنها در دفاتر علوى ملكوتى ثبت و ضبط مى‏شود. دفتر تاريخ، عمل بزرگ و مؤثر مى‏خواهد و چنين عملى را ستايش مى‏كند؛ ولى دفاتر علوى ملكوتى الهى علاوه بر اين جهت در جستجوى عمل جاندار است..
    قرآن مى‏فرمايد:
    الّذى خلق الموت و الحيوة ليبلوكم ايّكم احسن عملا».
    «آنكه مرگ و زندگى را آفريد تا شما را در امتحان نيكوترين عمل و صواب‏ترين عمل قرار دهد».
    فرمود «صواب‏ترين» عمل و نفرمود «بيشترين عمل» زيرا عمده اين است كه بدانيم آنگاه كه تحت تأثير انگيزه‏هايى روحى، عملى انجام مى‏دهيم گذشته از پيكر عمل كه يك سلسله حركات و سكنات است و داراى اثرها و ارزشهاى خاص اجتماعى است، از نظر معنوى واقعاً و حقيقتاً به سويى مى‏رويم و طىّ طريقى مى‏كنيم.
    مطلب به اين سادگى نيست كه هر چه هست «عمل» است، كار است، انرژى عضلانى است كه مصرف مى‏شود و اما انديشه‏ها و نيّتها، به اصطلاح ارزش مقدماتى دارد براى عمل، همه ذهنيّت است و همه مقدمه است و عمل ذو المقدمه، اساس ذو المقدمه است، مقدمه هر طور بود، بود. خير، اصالت فكر و نيّت، از اصالت عمل كمتر نيست.
    ای برادر تو همان اندیشه ای مابقی تو استخوان و ریشه ای
    اين گونه تفكر «اصالة العملى» كه انديشه و نيّت و عقيده را «اصيل» نمى‏شمارد و تحت عنوان «عينيّت» و «ذهنيّت» صرفاً ارزش مقدّمى برايش قائل است، يك تفكر مادى است. گذشته از اينكه بطلان اين مكتب در جاى خود روشن است، قدر مسلّم اين است كه معارف قرآن را با اينگونه طرز تفكرها نتوان توجيه كرد.
    از نظر قرآن، شخصيّت واقعى ما و «من» حقيقى ما همان روح ماست؛ روح ما با هر عمل اختيارى، از قوّه بسوى فعليّت گام بر مى‏دارد و اثر و خاصيتى متناسب با اراده و هدف و مقصود خود كسب مى‏كند؛ اين آثار و ملكات جزء شخصيت ما مى‏شود و ما را به عالمى متناسب خود از عوالم وجود مى‏برد.
    پس حسن و قبح فعلى، يا خوبى و بدى اعمال، از نظر بعد اول بستگى به اثر خارجى آن عمل دارد؛ و حسن و قبح فاعلى يا خوبى و بدى از نظر بعد دوم بستگى به كيفيّت صدور آن از فاعل دارد. در حساب اول، قضاوت ما درباره يك عمل از لحاظ نتيجه خارجى و اجتماعى آن است؛ و در حساب دوم، قضاوت ما از نظر تأثير داخلى و روانى عمل در شخص فاعل است.
    در حساب «حسن فاعلى» نظر به اثر اجتماعى و خارجى فعل نيست؛ در اين حساب نظر به نوع ارتباط عمل با فاعل است؛ در اين حساب مفيد بودن عمل كافى نيست براى اينكه عمل، «عمل خير» محسوب گردد. در اينجا حساب اين است كه فاعل با چه نيّت و چه منظور و هدفى و براى وصول به چه مقصدى اقدام كرده است.
    اگر فاعل، داراى نيّت و هدف خير باشد و كار خير را با انگيزه خير انجام داده باشد كارش خير است يعنى حسن فاعلى دارد و عملش دو بعدى است، در دو امتداد پيش رفته است: در امتداد تاريخ و زندگى اجتماعى بشرى، و در امتداد معنوى و ملكوتى؛ ولى اگر آن را با انگيزه ريا يا جلب منفعت مادى انجام داده باشد، كارش يك بعدى است، تنها در امتداد تاريخ و زمان پيش رفته ولى در امتداد معنوى و ملكوتى پيش نرفته است و به اصطلاح اسلامى عملش به عالم بالا صعود نكرده است؛ و به تعبير ديگر در اينگونه موارد، فاعل به اجتماع خدمت كرده و آن را بالا برده است ولى به خودش خدمت نكرده است بلكه احياناً خيانت كرده است، روحش بجاى اينكه با اين عمل، تعالى يابد و بالا رود تنزّل يافته و سقوط كرده است.
    البته مقصود اين نيست كه حساب حسن فاعلى از حسن فعلى بكلى جداست و انسان از نظر نظام روحى و تكامل معنوى نبايد كارى به كارهاى مفيد اجتماعى داشته باشد؛ مقصود اين است كه كار مفيد اجتماعى آنگاه از نظر نظام روحى و تكامل معنوى مفيد است كه روح با انجام آن عمل يك سير و سفر معنوى كرده باشد، از منزل خودخواهى و هواپرستى خارج شده و قدم به منزل اخلاص و صفا گذاشته باشد.
    نسبت حسن فعلى به حسن فاعلى نسبت بدن به روح است.
    مى‏گويند: براى خدا چه فرق مى‏كند كه آنكه عمل خير انجام مى‏دهد او را بشناسد يا نشناسد؟ با او آشنا باشد يا آشنا نباشد؟ عمل را براى رضاى او انجام داده باشد يا براى مقصودى ديگر؟ قصدش تقرّب به خدا باشد يا نباشد؟
    پاسخ اين است: براى خدا فرق نمى‏كند ولى براى خود آن شخص فرق مى‏كند، او اگر خدا را نشناسد و با او آشنا نباشد يك نوع سلوك روحى مى‏كند و اگر آشنا باشد نوعى ديگر. اگر آشنا نباشد عمل يك بعدى انجام مى‏دهد، عملش تنها حسن فعلى و حسن تاريخى مى‏يابد، ولى اگر آشنا باشد عمل دو بعدى انجام مى‏دهد و عملش حسن فاعلى و حسن ملكوتى نيز پيدا مى‏كند و دو بعدى مى‏گردد؛ اگر آشنا باشد خودش و عملش به سوى خدا بالا مى‏رود و اگر آشنا نباشد بالا نمى‏رود. به عبارت ديگر: براى خدا فرق نمى‏كند اما براى عمل فرق مى‏كند؛ در يك صورت، عمل، عملى مى‏شود زنده و صعود كننده به بالا، و در صورت ديگر عملى مى‏شود مرده و هبوط كننده به پايين.
    مى‏گويند خداى عادل و حكيم هرگز به جرم اينكه بنده‏اى با او رابطه دوستى ندارد خط بطلان بر روى اعمال نيكش نمى‏كشد.
    ما هم معتقديم كه خداوند خط بطلان نمى‏كشد؛ اما بايد ببينيم آيا اگر كسى خداشناس نباشد عمل خير واقعى كه هم حسن اثر داشته باشد و هم حسن ارتباط، هم از نظر نظام اجتماعى خوب باشد و هم از نظر روحى عامل، از او سر مى‏زند يا سر نمى‏زند؟ همه اشتباهها از آنجا پيدا شده است كه ما مفيد بودن اجتماعى يك عمل را براى اينكه آن عمل، «خير» و «صالح» محسوب گردد كافى فرض كرده‏ايم. مسلّماً اگر به فرض (البته فرض محال) كسى خدا را نشناسد و با عمل خود به سوى خدا بالا رود خدا او را باز نمى‏گرداند؛ اما حقيقت اين است كه كسى كه خدا را نمى‏شناسد حجابى را پاره نمى‏كند، طورى از اطوار نفس را طى نمى‏نمايد و به سوى ملكوت خدا
    بالا نمى‏رود تا عملش آنجهانى گردد و جنبه ملكوتى بيابد و صورتى پيدا كند كه در آن جهان مايه بهجت و لذّت و سرور و سعادت او گردد. مقبوليّت عمل نزد پروردگار جز اين نيست كه عمل اينچنين باشد.
    يك تفاوت اصيل در ميان قوانين الهى و قوانين بشرى همين است كه قوانين الهى دو بعدى است و قوانين بشرى يك بعدى. قوانين بشرى به نظام روحى و تكامل معنوى فرد كارى ندارد. وقتى كه يك دولت براى مصالح كشور، اقدام به وضع ماليات مى‏كند، هدفش فقط بدست آوردن پول و تأمين هزينه كشور است. دولت نظرى ندارد كه پرداخت كننده ماليات چه نيّتى دارد؟ آيا با طيب خاطر و رضايت و از روى علاقمندى به دولت يا كشور ماليات مى‏دهد يا از روى ترس؟ هدف دولت تنها پول گرفتن است، حتى اگر پرداخت كننده در دلش فحش هم بدهد باز هم منظور دولت عملى شده است.
    ولى در قوانين الهى چنين نيست؛ در اين قوانين، ماليات بطور مطلق خواسته نشده است، بلكه توأم با نيّت خالص و قصد قربت خواسته شده است. اسلام عمل با روح مى‏خواهد نه عمل بى‏روح. لهذا اگر مسلمانى زكات خود را بدهد ولى شائبه ريا در آن باشد پذيرفته نيست؛.
    از رسول اكرم (صلّى اللّه عليه و آله) در روايت متواتر ميان شيعه و سنّى رسيده است كه:
    انّما الاعمال بالنّيّات ».
    «همانا كارها وابسته به نيّتهاست».


    البته این نکته را هم باید در نظر داشت که :
    شكى نيست كه كفر بر دو نوع است: يكى كفر از روى لجبازى و عناد كه كفر جحود ناميده مى‏شود و ديگر كفر از روى جهالت و نادانى و آشنا نبودن به حقيقت. در مورد اول، دلائل قطعى و عقل و نقل گوياست كه شخصى كه دانسته و شناخته، با حق، عناد مى‏ورزد و در صدد انكار برمى‏آيد مستحقّ عقوبت است. ولى در مورد دوم بايد گفت اگر جهالت و نادانى از روى تقصيركارى شخص نباشد مورد عفو و بخشش پروردگار قرار مى‏گيرد.

    درمورد شناخت خدا هم باید گفت که شناخت و معرفت ارزش ذاتی دارد و همگان به این مطلب اذعان دارند که علم بالاترین سرمایه و دارایی بشر است حال باید دید که هر علمی چقدر می تواند با ارزش باشد یعنی ملاک ارزش گذاری یک علم چه چیزی می تواند باشد.
    یکی از ملاک های ارزش گذاری برای علوم این است که باید دید معلوم این علم چیست و چه جایگاهی دارد یعنی باید این مطلب مورد بررسی قرار گیرد که در نهایت این علم چه چیزی را می خواهد به ما نشان دهد و پرده از چه حقیقتی برخواهد داشت. طبق این مبنی هرچه که معلوم ما با ارزش تر و متعالی تر باشد علم ما هم پرارزش تر خواهد بود.

    با این مقدمه درباره شناخت خدا باید گفت که چون خداوند بالاترین و شریف ترین و متعالی ترین موجود است پس شناخت او هم بالاترین و بهترین شناخت ها و علم هاست به این خاطر است که بعضی در تعریف فلسفه گفته اند که فلسفه بالاترین علم (یقین) به بالاترین معلوم (خد) است و از این راه به نوعی فلسفه را متبرک و متیمن کرده اند.
    پس خود مسئله شناخت امری مورد قبول و موافق با طبع و عقل سلیم است و هر چه معلوم این شناخت بزرگتر و ارزشمندتر باشد آن علم و شناخت هم با ارزش تر خواهد بود در نتیجه اگر علمی باشد که معلوم آن بالاترین موجود است خود آن علم بالاترین علم خواهد بود و قطعا مورد اقبال و استقبال بیشتری قرار خواهد گرفت و این همان علمیست که خدای متعال از ما خواسته یعنی آنچه که خداوند متعال از بشر خواسته چیزی نیست که خارج از طبع و عقل و خواسته های سالم خود انسان باشد

    پس این امر فی ذاته محبوب و معتنی به است.
    اگر خداوند هم این مطلب را از ما نمی خواست باز هم این مطلب همچنان به قوت خود باقی بود.







  9. تشکرها 2


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    367
    صلوات
    60
    تعداد دلنوشته
    3
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 روز 21 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    114
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام
    دو تا ایراد :
    1-پس دیگری چه نیازی به نظام جزا و پاداش است ،نمیگویم معادی وجود ندارد بلکه حرفم این است وقتی به قول خودتان برای خداوند فرق نمیکند و اگرکسی کار نیکی انجام دهد چه با ایمان و شناخت خدا ، چه بی شناخت خدا و خداوند هیچ نفعی و نیازی ندارد در نتیجه نظام جزا و پاداش زیر سوال میرود .
    حتی اگر بیاییم و بگوییم به خاطر عدل خداوند ان کسی که خدا را قبول داشته ،همان خدا هم باید برایش جزای خیری مهیا کرده باشد.ولی ان کسی که خداوند را قبول ندارد به ضرر خداوند کار نکرده بلکه به ضرر خودش بوده است و دیگر نیازی به جهنم نیست و همین که شخص از رحمت خدا دور است برای ان شخص کافرو بیخدا کافیست . یعنی اینجا عدل خداوند باید حکم کند کسیکه که او را قبول نداشته از رحمتش بدورباشد ولی نیازی هم به خلقت جهنم و عذابهای ان نبوده .
    2- شخص بی خدا و کافر میتواند در این دنیا هزاران هزار گناه کند بدون انکه در ان دنیا بازخواست شود .میخواهم این را بگویم وقتی اعمال خیر کافر مقبول خداوند نیست و به حساب نماید اعمال بد اوهم به حساب نمی اید .در نتیجه شخص کافر میتواند در این دنیا صدها نفر را به قتل برساند یا به همه ظلم کند بدون انکه در ان دنیا بازخواست شود .بازخواستی هم که میشود به خاطر این است که ایمان نیاورده و توحید را قبول نداشته ،نه اینکه چرا به دیگران ظلم کرده .به خاطر خداست که اعمال بد و نیکش به حساب نمیاید

    ویرایش توسط *zohreh* : ۱۳۹۱/۰۶/۱۴ در ساعت ۱۸:۱۴
    امان از لحظه غفلت که شاهدم هستی


    *****
    این جهان کوه‌است و فعل ما نـــدا

    باز گردد ایـــــن نـــداها را صــدا




  11. تشکرها 2


  12. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    3,519
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    36 روز 23 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    0

  13. تشکر


  14. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    394
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    15 روز 11 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط zohree-jOon نمایش پست
    سلام
    پس دیگری چه نیازی به نظام جزا و پاداش است ،نمیگویم معادی وجود ندارد بلکه حرفم این است وقتی به قول خودتان برای خداوند فرق نمیکند و اگرکسی کار نیکی انجام دهد چه با ایمان و شناخت خدا ، چه بی شناخت خدا و خداوند هیچ نفعی و نیازی ندارد در نتیجه نظام جزا و پاداش زیر سوال میرود .
    حتی اگر بیاییم و بگوییم به خاطر عدل خداوند ان کسی که خدا را قبول داشته ،همان خدا هم باید برایش جزای خیری مهیا کرده باشد.ولی ان کسی که خداوند را قبول ندارد به ضرر خداوند کار نکرده بلکه به ضرر خودش بوده است و دیگر نیازی به جهنم نیست و همین که شخص از رحمت خدا دور است برای ان شخص کافرو بیخدا کافیست . یعنی اینجا عدل خداوند باید حکم کند کسیکه که او را قبول نداشته از رحمتش بدورباشد ولی نیازی هم به خلقت جهنم و عذابهای ان نبوده .
    با سلام
    اولاً، در جهان‏بيني اسلام و در نظام حكيمانه الهي همان‏طور كه وجود بهشت در كلّ نظامِ هستي ضروري و سودمند است، بدان‏سان دوزخ نيز لازم و سودمند است. از اين‏رو خداوند وقتي در سوره «الرّحمن» نعمت‏هاي الهي را بر مي‏شمارد و از انسان و پَري اعتراف مي‏گيرد كه به كدام يك از نعمت‏هاي خداوندي كفر مي‏ورزيد و آنها را تكذيب مي‏كنيد، جهنّم و عذاب‏هاي آن را در رديف نعمت‏هاي الهي قرار داده و همگان را به اعتراف به آن، دعوت مي‏كند: (... هذه جهنّم الّتي يكذّب بها المجرمون يطوفون بينها وبين حميمٍ آن فبأيّ آلاء ربّكما تكذّبان)؛ اين است همان جهنّمي كه تبه‏كاران آن را دروغ مي‏خواندند. ميان آتش و ميان آب جوشان طواف مي‏كنند و سرگردانند. پس كدام‏يك از نعمت‏هاي پروردگارتان را منكريد؟.
    ثانياً، آفرينش دوزخ و وجود آن و اشاره به عذاب دردناك و عقوبت‏هاي جانكاه دوزخ، گروه فراواني از اوساط مردم را كه هنوز به بلنداي بينش عبوديت نرسيده‏اند از بدي، انحراف و كج‏روي باز مي‏دارد، بلكه بهترين عامل بازدارنده از معاصي است و چه فراوانند كساني كه از خوف جهنّم به سعادت و شرافت جاودانه نايل آمده‏اند و اگر خداوند حكيم دوزخ را در شمار نعمت‏ها آورده است واقعاً نعمت بزرگي را تذكّر داده و اگر نبود اين جهنّم سوزان چه بسا بيشتر انسان‏ها اهل بندگي نبودند. از اين‏جاست كه وقتي از ميوه‏هاي رنگارنگ بهشت برين، حوريان سيمين پيكر، لؤلؤ و مرجان، نخل‏هاي سرفراز، درياهاي درهم شكننده به عنوان نعمت‏هاي بزرگ ياد مي‏كند، بلافاصله و در رديف آنها مي‏فرمايد: (يُرسلُ عليكما شواظٌ من نارٍ ونحاسٌ فلا تنتصران)؛ بر سر شما شراره‏هايي از نوع تفته آهن و مس، فرو فرستاده خواهد شد، و از كسي ياري نتوانيد طلبيد. پس كدام يك از نعمت‏هاي پروردگارتان را منكريد؟ از اين‏رو فرمود: نمازگزار از جهنّم مي‏ترسد: (والّذين هم من عذاب ربّهم مشفقون)؛ نمازگزاران كساني هستند كه از عذاب پروردگارشان بيمناكند. هيچ‏كس از عذاب پروردگار امان‏نامه دريافت نكرده، و بيمه نشده كه كيفر نمي‏شود و مستقيماً به بهشت برين جاي مي‏گزيند: (إنّ عذاب ربّهم غير مأمون)؛ همانا از عذاب پروردگارشان در امان نيستند. آري اين است حال نمازگزاران واقعي، و از اين‏جاست كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) مكرّر مي‏فرمود: خدايا مرا يك لحظه به خودم وامگذار: «اللهمّ لاتكلنى إلي نفسى طرفةَ عينٍ أبداً» امروزه قوانين جزايي ممالك نيز نقش بازدارندگي ايفا مي‏كند و چنانچه وضع نشود آمار بزه‏كاري‏ها به شدّت بالا مي‏رود. بنابراين آفرينش دوزخ در هندسه حكمتِ عالم، مورد نياز است.
    ثالثاً، دوزخ چيزي جز پاداش كردار انسان نيست. اين‏گونه كيفرهاي تكويني امري است قهري كه از ناحيه خود انسان دامنگير او شده و او آن را برمي‏افروزد: (و من جاء بالسّيّئة فكبّت وجوهُهُم في النّار هل تجزون إلاّ ما كنتم تعملون)؛ آنان كه كردار بد همراه خويش بياورند به رو در آتش افكنده مي‏شوند. آيا پاداشي جز آنچه عمل مي‏كرديد خواهيد داشت. در آيه ديگر آمده است: (يا أيّها الّذين كفروا لا تعتذروا اليوم إنّما تجزونَ ما كنتم تعملون) اي كساني كه كافر شده‏ايد امروز پوزش نخواهيد. همانا پاداش كردارتان را مي‏بينيد. خداوند براي شما ابزار سوخت و سوزي غير از اعمال شما فراهم نكرده است، بلكه وجود ستمگر خود هيزم و مادّه آتشزاي جهنّم است: (وأمّا القاسطون فكانوا لجهنّم حطباً)؛ اين بشر ملحد و ستمگر است كه آتش جهنّم را مي‏افروزد و تنورش را گرم مي‏سازد. بنابراين، بايد از خدا در رابطه با چنين آتشي پروا داشت: (فاتّقوا النّار الّتي وقودها النّاس والحجارة). قرآن از روي اداي حقيقت و بدون ارتكاب مجاز و استعاره و به روشني مي‏فرمايد: (إنّ الّذين يأكلونَ أموال اليتامي ظلماً إنّما يأكلون في بطونهم ناراً)؛ در حقيقت كساني كه اموال يتيمان را از سر ظلم و ستم مي‏خورند جز اين نيست كه در شكم‏هاي خود آتش مي‏خورند.
    به هر روي، انسان در مزرعه جان خويش هر بذري افشاند و آبياري كرد محصول همان را درو مي‏كند. از اين رهگذر حضرت مسيح (عليه‏السلام) چنين پند مي‏دهد: دنيا كشتزاري است كه بندگان در آن شيريني، تلخي، شر و خير مي‏كارند؛ خير و خوبي در روز قيامت (حساب) فرجام سودمندي دارد و امّا صاحب شرّ و تباهي حاصلي جز رنج و شقاوت درو نمي‏كند.
    بر اين پايه است كه قيامت را «يوم الحصاد»، يعني روز درو گويند؛ چنان‏كه در سروده حافظ آمده است:
    مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو **** يادم از كِشته خويش آمد و هنگام درو






  15. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    394
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    15 روز 11 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط zohree-jOon نمایش پست
    شخص بی خدا و کافر میتواند در این دنیا هزاران هزار گناه کند بدون انکه در ان دنیا بازخواست شود .میخواهم این را بگویم وقتی اعمال خیر کافر مقبول خداوند نیست و به حساب نماید اعمال بد اوهم به حساب نمی اید .در نتیجه شخص کافر میتواند در این دنیا صدها نفر را به قتل برساند یا به همه ظلم کند بدون انکه در ان دنیا بازخواست شود .بازخواستی هم که میشود به خاطر این است که ایمان نیاورده و توحید را قبول نداشته ،نه اینکه چرا به دیگران ظلم کرده .به خاطر خداست که اعمال بد و نیکش به حساب نمیاید
    توجه داشته باشید که اصول عقلایی و انسانی اصول ثابتی است که همه عقلا و انسانها آن را قبول دارند و رد این اصول در حقیقت زیرپا گذاشتن ارزش های اخلاقی و انسانی به شمار می رود و این اصول در فطرت بشر به ودیعت نهاده شده پس در اینصورت این اصول و قوانین انسانی طوری نیستند که بتوان گفت اینها را باید یاد گرفت و اگر کسی یاد نگیرد یا جاهل مقصر است یا جاهل قاصر بلکه اگر کسی به این اصول عمل نکند قطعا مقصر است و بازخواست خواهد شد و خداوند هم اگر کافر قاصری بر مبنای اصول عقلانی و انسانی زندگی کرده و با دیگران تعامل و معاشرت کرده باشد مورد عفو قرار خواهد داد یعنی هر چه که به او داده همانقدر هم از او بازخواست خواهد کرد و این اصول حداقل چیزیست که خداوند به همه انسانها داده و طبق آن هم مواخذه صورت خواهد گرفت.
    شاید به همین خاطر باشد که وجود مقدس
    اباعبدالله الحسین ع این حدیث شریف را فرمودند که « اگر دین ندارید لااقل آزاد باشید » شاید بتوان گفت که آزاد بودن کنایه از ملزم بودن به اصول انسانی و عقلایی است.
    پس اعمالی مانند قتل و غارت و اذیت و ... که مخالف اصول انسانی است قطعا بازخواست خواهد داشت چه شخص مسلمان باشد و چه کافر قاصر یا مقصر.
    مطلب بعدی این است که شخص کافر اگر مقصر باشد هم به خاطر عقائدش عقوبت خواهد شد و هم به خاطر اعمالش و اینطور نیست که چون جهنم را قبول نداشته باشد اعمال او هم بی تاثیر در جهنم رفتن او باشند.
    و این که فرمودید چون اعمال خیر او به حساب نمی آید پس اعمال بد او هم به حساب نخواهد آمد اشتباه است ( دلیل این مطلب در پست شماره 4 گذشت ) و هیچ ملازمه ای بین این دو وجود ندارد.
    با تشکر


  16. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    367
    صلوات
    60
    تعداد دلنوشته
    3
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 روز 21 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    114
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام

    اگر طبق گفته های قران هدف نهایی خلقت انسان را عبادت بدانیم که با شناخت خداوند در طول یکدیگر هستند .
    انوقت سوالی پیش می اید عبادت چیست و چه معنایی میتواند داشته باشد ؟ایا عام و خاص دارد ؟

    اگر همه موجودات عالم خلق شده اند برای عبادت و تسبیح و تقدیس یا همان شناخت خدا، چه فرقی است بین عبادت دیگر موجودات و عبادت انسان ؟


    سوالی دیگر : اگر طبق گفته های قران که شما هم به ان اشاره کردید هر کس نتیجه اعمال خود را میبیند ولاغیر باز هم از عدالت خداوند به دور است که امری تشریعی و موقت و محدود را با امری تکوینی (بهشت و جهنم) پاسخ بدهد ؟
    ویرایش توسط *zohreh* : ۱۳۹۱/۰۶/۲۴ در ساعت ۲۲:۵۲
    امان از لحظه غفلت که شاهدم هستی


    *****
    این جهان کوه‌است و فعل ما نـــدا

    باز گردد ایـــــن نـــداها را صــدا




  17. تشکر

    bug

  18. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    394
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    15 روز 11 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط zohree-jOon نمایش پست
    با عرض سلام

    اگر طبق گفته های قران که شما هم به ان اشاره کردید هر کس نتیجه اعمال خود را میبیند ولاغیر باز هم از عدالت خداوند به دور است که امری تشریعی و موقت و محدود را با امری تکوینی (بهشت و جهنم) پاسخ بدهد ؟
    با عرض سلام
    در پاسخ به این سوال شما باید توجه داشت که :
    مجازات بر سه گونه است:
    1. مجازات قراردادى (تنبيه و عبرت).
    2. مجازاتى كه با گناه، رابطه تكوينى و طبيعى دارد. (مكافات دنيوى).
    3. مجازاتى كه تجسّم خود جرم است و چيزى جدا از آن نيست. (عذاب اخروى).
    1. تنبيه و عبرت‏
    نوع اول مجازات همان كيفرها و مقرّرات جزائى است كه در جوامع بشرى به وسيله مقنّنين الهى يا غير الهى وضع گرديده است. فايده اينگونه مجازاتها دو چيز است؛ يكى جلوگيرى از تكرار جرم به وسيله خود مجرم يا ديگران از طريق رعبى كه كيفر دادن ايجاد مى‏كند؛ و به همين جهت مى‏توان اين نوع از مجازات را «تنبيه» ناميد. فايده ديگر، تشفّى و تسلّى خاطر ستمديده است و اين در مواردى است كه از نوع جنايت و تجاوز به ديگران باشد.
    اما نكته جالب اين است كه اينگونه مجازاتها در جهان آخرت معقول نيست؛ زيرا در آنجا نه جلوگيرى از تكرار جرم مطرح است نه تشفّى؛ نه آخرت جاى عمل است تا عقوبت كردن انسان به اين منظور باشد كه دوباره مرتكب كردار زشت نشود، و نه خدا- العياذ باللّه- حس انتقامجويى و تشفّى [طلبى‏] دارد كه بخواهد براى خالى كردن عقده دل خود انتقام بگيرد.
    2. مكافات دنيوى‏
    دومين نوع از انواع مجازات، كيفرهايى است كه رابطه علّى و معلولى با جرم دارند، يعنى معلول جرم و نتيجه طبيعى آن است. اين كيفرها را «مكافات عمل» يا «اثر وضعى گناه» مى‏نامند. بسيارى از گناهان، اثرات وضعى ناگوارى در همين جهان براى ارتكاب كننده بوجود مى‏آورد. مثلًا شرابخوارى علاوه بر اينكه زيانهاى اجتماعى ببار مى‏آورد صدمه‏هايى بر روان و جسم شرابخوار وارد مى‏سازد.
    شرابخوارى موجب اختلال اعصاب و تصلّب شرائين و ناراحتيهاى كبدى مى‏گردد.
    اينها اثر ذاتى گناه است و كيفر قانونى نيست تا گفته شود كه بايد تناسب جرم و مجازات در آن رعايت گردد. اگر كسى سمّى كشنده را بنوشد و به اندرز نصيحتگو اعتناء نكند خواهد مرد. مردن، نتيجه طبيعى و اثر وضعى نوشيدن سمّ است. چنين آدم خيره سرى قطعاً مى‏ميرد، ولى غلط است كه كسى بگويد اين بيچاره فقط پنج دقيقه مرتكب جرم شده چرا به كيفر مرگ مبتلا شد و هستى خود را از دست داد؟ اگر به كسى بگويند خود را از قلّه كوه پرت نكن وگرنه نابود مى‏گردى، حق ندارد اعتراض كند و بگويد چه تناسبى هست ميان خيره‏سرى من و اين جزاى شاقّ. اينجا حساب علّت و معلول است. سقوط از كوه يا نوشيدن زهر، علت است و نابودى معلول آن است. اثر آن علتها اين است و جز اين نتواند بود.
    مسأله تناسب جرم و كيفر، مربوط به كيفرهاى قراردادى است كه رابطه آنها با جرم، رابطه قراردادى است نه واقعى و ذاتى. اما مكافاتهاى طبيعى، نتيجه و لازمه عملند.
    3. عذاب اخروى‏
    مجازاتهاى جهان ديگر، رابطه تكوينى قوى‏ترى با گناهان دارند. رابطه عمل و جزا در آخرت نه مانند نوع اول، قراردادى است و نه مانند نوع دوم از نوع رابطه علّى و معلولى است، بلكه از آن هم يك درجه بالاتر است. در اينجا رابطه «عينيّت» و «اتّحاد» حكمفرماست؛ يعنى آنچه كه در آخرت به عنوان پاداش يا كيفر به نيكوكاران و بدكاران داده مى‏شود تجسّم خود عمل آنهاست.
    قرآن كريم مى‏فرمايد:
    يوم تجد كلّ نفس ما عملت من خير محضراً و ما عملت من سوء تودّ لو انّ بينها و بينه امدا بعيدا
    «روزى كه هر كس آنچه از كار نيك يا زشت انجام داده است حاضر مى‏بيند، آرزو مى‏كند كه كاش بين او و بين كار زشتش مسافت درازى فاصله مى‏بود».
    در جاى ديگر مى‏فرمايد:
    و وجدوا ما عملوا حاضرا و لا يظلم ربّك احدا
    «آنچه را كه انجام داده‏اند حاضر مى‏يابند و پروردگار تو به احدى ستم نمى‏كند».
    درباره مال يتيم خوردن تعبير قرآن كريم اين است:
    انّ الّذين يأكلون اموال اليتامى ظلما انّما يأكلون فى بطونهم نارا و سيصلون سعيرا
    «آنان كه اموال يتيمان را به ستم مى‏خورند، جز اين نيست كه در شكم خويش آتش فرو مى‏برند و بزودى در آتشى افروخته مى‏افتند».
    يعنى مال يتيم خوردن عيناً آتش خوردن است اما چون در اين دنيا هستند نمى‏فهمند، به محض اينكه حجاب بدن كنار رفت و از اين جهان بيرون شدند آتش مى‏گيرند و مى‏سوزند.
    به عبارت ديگر اعمال ما صورتى ملكى دارد كه فانى و موقّت است و آن همان است كه در اين جهان به صورت سخن يا عملى ديگر ظاهر مى‏شود؛ و صورتى و وجهه‏اى ملكوتى دارد كه پس از صدور از ما هرگز فانى نمى‏شود و از توابع و لوازم و فرزندان جدا ناشدنى ماست. اعمال ما از وجهه ملكوتى و چهره غيبى باقى است و روزى ما به آن اعمال خواهيم رسيد و آنها را با همان وجهه و چهره مشاهده خواهيم كرد؛ اگر زيبا و لذتبخش است نعيم ما خواهد بود و اگر زشت و كريه است آتش و جحيم ما خواهد بود.
    در حديث است كه زنى براى مسأله‏اى به حضور رسول اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) مشرّف شد، وى كوتاه قد بود، پس از رفتنش عايشه كوتاه قدّى وى را با دست خويش تقليد كرد؛ رسول اكرم (صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) به وى فرمودند:
    خلال كن. عايشه گفت: مگر چيزى خوردم يا رسول اللّه؟! حضرت فرمود: خلال كن.
    عايشه خلال كرد و پاره گوشتى از دهانش افتاد
    در حقيقت حضرت با تصرّف ملكوتى، واقعيّت ملكوتى و اخروى غيبت را در همين جهان به عايشه ارائه دادند.
    قرآن كريم درباره غيبت مى‏فرمايد:
    و لا يغتب بعضكم بعضا، ايحبّ احدكم ان يأكل لحم اخيه ميتا فكرهتموه
    «مسلمانان از يكديگر غيبت نكنند، آيا كسى دوست مى‏دارد كه گوشت برادر خويش را در وقتى كه مرده است بخورد؟ نه، از اين كار تنفّر داريد»
    در حديث است كه:
    انّما هى اعمالكم ردّت اليكم
    اين عذابها همان اعمال و كردارهاى شماست كه به سوى شما برگردانيده شده است.





  19. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود