جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: منظور از"خوف ازمقام پروردگار"درآیه46 سوره الرحمن چیست؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۹
    نوشته
    239
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    14 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    منظور از"خوف ازمقام پروردگار"درآیه46 سوره الرحمن چیست؟




    سلام

    منظور از"خوف ازمقام پروردگار"درآیه46 سوره الرحمن چیست؟

    ممنونم


    کارشناس بحث : پاسخگوی حدیث 1

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۶/۲۰ در ساعت ۱۳:۰۹

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    194
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 روز 23 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    منظور از"خوف ازمقام پروردگار"درآیه46 سوره الرحمن چیست؟





    با صلوات بر محمدو آل محمد

    برای روشن شدن سوال حضرت عالی ترجمه این بخش را از کتاب شریف المیزان خدمت شما ارسال می نمایم تا ان شاالله مطلب به خوبی واضح گردد.(1)
    [مراد از مقام پروردگار در آيه:" وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ"]
    " وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ" از اين آيه به بيان اوصاف و احوال سعداى از جن و انس شروع نموده، موضوع بحث كسانى را قرار مى‏دهد كه از مقام پروردگارشان پروا داشتند، و كلمه" مقام" مصدر ميمى و به معناى قيام است، كه به فاعل خودش يعنى كلمه" رب" اضافه شده، و مراد از قيام خداى تعالى عليه وى، اين است: كه خداوند در هنگامى كه بنده‏اش عملى انجام مى‏دهد بالاى سرش ايستاده و ناظر عمل او است، اما نه ايستادن يك كارفرما و سركارگر بالاى سر كارگر، بلكه معناى قيام خدا احاطه و علم خداست به آنچه بنده مى‏كند، و ضبط عمل بنده و جزا دادن به وى است، هم چنان كه در جاى ديگر فرموده:" أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلى‏ كُلِّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ ..." «2».
    ممكن است كلمه" مقام" را اسم مكان و به معناى محل قيام بگيريم، و اضافه شدن آن بر كلمه" رب" را لاميه بدانيم، كه معنايش" مقام براى خدا" مى‏شود، و بگوييم منظور از مقامى كه براى رب است مقامى است كه خداى تعالى نسبت به بنده‏اش دارد، و آن مقام اين است كه خدا رب او است، كسى است كه امر بنده را تدبير مى‏كند، و يكى از تدابير او اين است كه وى را به زبان رسولانش به سوى ايمان و عمل صالح دعوت مى‏كند، و چنين قضا رانده كه او را بر طبق عملش جزا دهد، خير باشد خير و شر باشد شر. علاوه بر اين خداى تعالى محيط به او و با او است، و آنچه وى مى‏گويد او مى‏شنود، و آنچه وى انجام مى‏دهد او
    __________________________________________________
    (1) ترجمه الميزان، ج‏19، ص: 182.
    (2) آيا خدايى كه قائم بر تك تك نفوس و اعمال آنان است ... سوره رعد، آيه 33.

    مى‏بيند، و او لطيف و با خبر است.
    [اشاره به اقسام و مراحل خوف از مقام پروردگار و بيان اينكه مقصود از خائفان در آيه:" وَ لِمَنْ خافَ ..." مخلصين است‏]
    و اما اينكه خوف از مقام پروردگار چيست؟ بايد بگوييم: خوف هم مانند عبادت مراحلى دارد، بعضى‏ها از عقاب خدا مى‏ترسند، و از ترس عذاب او كفر نمى‏ورزند و گناه نمى‏كنند، قهرا لازمه چنين خوفى اين است كه عبادت صاحبش عبادت كسى باشد كه از عذاب خدا مى‏ترسد، عبادت مى‏كند تا گرفتار عذاب او نگردد، در نتيجه عبادتش محضا براى خدا نباشد، و اين قسم عبادت عبادت بردگان است كه موالى خود را از ترس سياست و شكنجه اطاعت مى‏كنند، هم چنان كه بعضى ديگر او را به طمع ثواب و پاداشش بندگى مى‏كنند، عبادت مى‏كنند تا به رسيدن به آنچه دلخواهشان است رستگار گردند، اينان هم عبادت خدا را محضا للَّه انجام نمى‏دهند، عبادتشان يك قسم تجارت است، هم چنان كه در رواياتى هم آمده، و بعضى از آنها در سابق نقل شد.
    و خوف در جمله" وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ" ظهور در هيچ يك از اين دو قسم خوف، يعنى خوف از عذاب و خوف از فوت لذتهاى نفسانى در بهشت ندارد، چون اين دو نوع خوف غير از خوف از قيام و آگاهى خدا نسبت به اعمال بندگان است، و نيز غير از خوف از مقامى است كه خداى تعالى نسبت به بنده‏اش دارد، چون خوف از آگهى خدا و نيز خوف مقام پروردگار تاثر خاصى است كه براى بنده بدان جهت كه بنده است، در برابر ساحت عظمت و كبريايى مولايش حقير و ذليل است دست مى‏دهد، و باعث مى‏شود آثارى از مذلت و خوارى و اندكاك در قبال عزت و جبروت مطلقه خداى تعالى از او ظهور كند.
    و عبادت خداى تعالى از ترس او- البته ترس به اين معنا- عبارت است از خضوع در برابر او بدين جهت كه او اللَّه است، ذو الجلال و الاكرام است، نه بدين جهت كه جهنم دارد، و نه بدين جهت كه بهشت دارد، وقتى عبادت به اين انگيزه انجام شود خالصا لوجه اللَّه صورت مى‏گيرد.
    و اين معناى از خوف، همان خوفى است كه خداى تعالى ملائكه مكرمين خود را بدان ستوده، و گرنه اگر خوف منحصر در خوف از عذاب و ترك ثواب مى‏بود، با در نظر داشتن اينكه ملائكه معصوم و ايمن از عذاب مخالفت و تبعات معصيتند نبايد آنان را به داشتن خوف بستايد، ولى مى‏بينيم ستوده و فرموده:" يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ" «1».
    پس از آنچه گذشت روشن گرديد آن كسانى از جن و انس كه جمله" و لمن خاف"
    __________________________________________________
    (1) از پروردگارشان كه ما فوقشان است مى‏ترسند. سوره نحل، آيه 50.

    اشاره به ايشان است، عبارتند از اهل اخلاص، آنهايى كه خاضع در برابر جلال خداى تعالى هستند، و او را بدين جهت عبادت مى‏كنند كه او اللَّه (عز اسمه) است، نه بدين جهت كه جهنم دارد، و نه به طمع بهشت و ثوابى كه مى‏دهد، و بعيد نيست اين طايفه همان كسانى باشند كه در سوره بعدى بعد از آنكه مردم را سه دسته مى‏كند، در باره دسته سوم مى‏فرمايد:" وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ" «1».
    [اقوال مختلف در باره اينكه خائف از مقام رب دو بهشت دارد]
    و اما اينكه فرموده: اين خائفان دو بهشت دارند، مفسرين در معنايش حرفها زده‏اند:
    بعضى «2» گفته‏اند: يك بهشت منزل شخصى او است، كه دوستانش در آنجا زيارتش مى‏كنند، و يكى هم منزل خدمتكاران و همسران او است (به عبارت ساده‏تر منظور از دو بهشت بيرونى و اندرونى است).
    بعضى «3» ديگر گفته‏اند: منظور از دو بهشت باغى است كه بيرون قصر دارد، و باغى كه داخل قصرش دارد (باز نظير توانگران دنيا كه يك باغچه در منزل دارند، و در آن گلكارى مى‏كنند، و باغى در بيرون شهر و در ييلاق دارند، كه در آنجا انواع ميوه‏ها و چمن‏زارها درست مى‏كنند).
    بعضى «4» ديگر گفته‏اند: معنايش اين است كه: در آخرت دو بهشت جداى از هم دارد، تا هر گاه از اين بهشت خسته شد به آن بهشت ديگر رود، تا لذتش به حد كمال برسد.
    بعضى «5» ديگر گفته‏اند: يك بهشت در برابر عقايد حقه‏اش به او مى‏دهند، و بهشتى ديگر در برابر اعمال صالحى كه كرده.
    بعضى «6» ديگر گفته‏اند: يك بهشت در برابر اعمال صالحه و اطاعتهايى كه كرده، و يك بهشت ديگر در برابر ترك گناهانى كه مى‏توانسته است مرتكب شود.
    بعضى «7» ديگر گفته‏اند: يك بهشت جسمانى است و يكى روحانى، و اين اقوال به طورى كه ملاحظه مى‏فرماييد اقوالى است كه هيچ دليلى در آيه مورد بحث و يا در سراسر قرآن كريم بر آنها وجود ندارد، (و در حقيقت از مقايسه آخرت با وضع دنيا ناشى شده است).
    بعضى «8» هم گفته‏اند: يك بهشت را به خاطر استحقاقى كه دارد به او مى‏دهند، و يك بهشت ديگر را فقط به عنوان تفضل ارزانيش مى‏دارد. در بين همه أقوالى كه ملاحظه كرديد ممكن است بگوييم اين قول بهتر است، چون آيه شريفه" لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ" «1» هم اشعارى بدان دارد، البته آن طور كه ما تفسيرش كرديم اين اشعار را دارد.
    __________________________________________________
    (1) و (سومين گروه) پيشگامان پيشگام (كه در ايمان بر همه پيشى گرفتند) آنان مقربان درگاهند.
    سوره واقعه، آيه 10 و 11.
    (2 و 3 و 4 و 5 و 6 و 7 و 8) روح المعانى، ج 27، ص 116.




  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    149
    تشکر:
    1
    حضور
    6 روز 10 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحيم
    با سلام و احترام

    « وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ»[1] (و براى كسى كه از مقام پروردگارش بترسد، دو باغ بهشتى است)
    «خاف» در لغت يعني ترسيد، پرهيز كرد[2].
    " خوف از مقام پروردگار" يا به معنى خوف از مواقف قيامت و حضور در پيشگاه او براى حساب است، و يا به معنى خوف از مقام علمى خدا و مراقبت دائمى او نسبت به همه انسانها است.[3]

    كلمه" مقام" مصدر ميمى و به معناى قيام است، كه به فاعل خودش يعنى كلمه" رب" اضافه شده، و مراد از قيام خداى تعالى عليه وى، اين است: كه خداوند در هنگامى كه بنده‏اش عملى انجام مى‏دهد بالاى سرش ايستاده و ناظر عمل او است، اما نه ايستادن يك كارفرما و سركارگر بالاى سر كارگر، بلكه معناى قيام خدا احاطه و علم خداست به آنچه بنده مى‏كند، و ضبط عمل بنده و جزا دادن به وى است.

    ممكن است كلمه" مقام" را اسم مكان و به معناى محل قيام بگيريم، و اضافه شدن آن بر كلمه" رب" را لاميه بدانيم، كه معنايش" مقام براى خدا" مى‏شود، و بگوييم منظور از مقامى كه براى رب است مقامى است كه خداى تعالى نسبت به بنده‏اش دارد، و آن مقام اين است كه خدا رب او است، كسى است كه امر بنده را تدبير مى‏كند، و يكى از تدابير او اين است كه وى را به زبان رسولانش به سوى ايمان و عمل صالح دعوت مى‏كند، و چنين قضا رانده كه او را بر طبق عملش جزا دهد، خير باشد خير و شر باشد شر.[4]

    بنابراين انسان بايد از اينكه مخالفت امر و دستور خداوند كند پرهيز كند، و توجه داشته باشد كه خداوند از تمام اعمالش آگاه است. خداوند همه سوره هاي قرآن(جز سوره توبه) نام خود را با دو صفت رحمن و رحيم مقرون مي كند و نسبت به بندگان گناه كار مي فرمايد« بگو: «اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.»[5]
    و با آغوش باز به افراد گناه كار اميد مي بخشد،‌درعين حال از ارتكاب و اصرار بر گناه بر حذر مي كند و اعلام مي كند سرانجام روي گرداني از خدا و غوطه ور شدن در گناه جز جهنم نخواهد بود.


    [1] - سوره الرحمن، آيه46.

    [2] - فرهنگ أبجدي عربي-فارسي، ص: 26

    [3] - تفسير نمونه، ج‏23، ص: 160

    [4] - ترجمه الميزان، ج‏19، ص: 181

    [5] - سوره زمر، ايه53.






  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    194
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 روز 23 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    منظور از "خوف از مقام پروردگار" در آیه 46 سوره الرحمن چیست؟


    پاسخ:
    برای روشن شدن سوال حضرت عالی ترجمه این بخش را از کتاب شریف المیزان خدمت شما ارسال می نمایم تا ان شاالله مطلب به خوبی واضح گردد.(1)

    _ مراد از مقام پروردگار در آيه: «وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ»
    در اين آيه به بيان اوصاف و احوال سعداى از جن و انس شروع نموده، موضوع بحث كسانى را قرار مى‏ دهد كه از مقام پروردگارشان پروا داشتند، و كلمه "مقام" مصدر ميمى و به معناى قيام است، كه به فاعل خودش يعنى كلمه "رب" اضافه شده، و مراد از قيام خداى تعالى عليه وى، اين است: كه خداوند در هنگامى كه بنده‏ اش عملى انجام مى‏ دهد بالاى سرش ايستاده و ناظر عمل او است، اما نه ايستادن يك كارفرما و سر كارگر بالاى سر كارگر، بلكه معناى قيام خدا احاطه و علم خداست به آنچه بنده مى‏ كند، و ضبط عمل بنده و جزا دادن به وى است، هم چنان كه در جاى ديگر فرموده: «أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلى‏ كُلِّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ ...»؛
    آيا خدايى كه قائم بر تك تك نفوس و اعمال آنان است ...(2)

    ممكن است كلمه "مقام" را اسم مكان و به معناى محل قيام بگيريم، و اضافه شدن آن بر كلمه "رب" را لاميه بدانيم، كه معنايش"مقام براى خدا" مى ‏شود، و بگوييم منظور از مقامى كه براى رب است مقامى است كه خداى تعالى نسبت به بنده‏ اش دارد، و آن مقام اين است كه خدا رب او است، كسى است كه امر بنده را تدبير مى‏ كند، و يكى از تدابير او اين است كه وى را به زبان رسولانش به سوى ايمان و عمل صالح دعوت مى‏ كند، و چنين قضا رانده كه او را بر طبق عملش جزا دهد، خير باشد خير و شر باشد شر. علاوه بر اين خداى تعالى محيط به او و با او است، و آنچه وى مى‏ گويد او مى‏ شنود، و آنچه وى انجام مى‏ دهد او مى‏ بيند، و او لطيف و با خبر است.

    _ اشاره به اقسام و مراحل خوف از مقام پروردگار و بيان اينكه مقصود از خائفان در آيه: «وَ لِمَنْ خافَ ...» مخلصين است‏.
    و اما اين كه خوف از مقام پروردگار چيست؟ بايد بگوييم: خوف هم مانند عبادت مراحلى دارد، بعضى‏ ها از عقاب خدا مى‏ ترسند، و از ترس عذاب او كفر نمى‏ ورزند و گناه نمى‏ كنند، قهرا لازمه چنين خوفى اين است كه عبادت صاحبش عبادت كسى باشد كه از عذاب خدا مى ‏ترسد، عبادت مى‏ كند تا گرفتار عذاب او نگردد، در نتيجه عبادتش محضا براى خدا نباشد، و اين قسم عبادت عبادت بردگان است كه موالى خود را از ترس سياست و شكنجه اطاعت مى ‏كنند، هم چنان كه بعضى ديگر او را به طمع ثواب و پاداشش بندگى مى‏ كنند، عبادت مى‏ كنند تا به رسيدن به آنچه دلخواهشان است رستگار گردند، اينان هم عبادت خدا را محضا للَّه انجام نمى‏ دهند، عبادتشان يك قسم تجارت است، هم چنان كه در رواياتى هم آمده، و بعضى از آن ها در سابق نقل شد.

    و خوف در جمله «وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ» ظهور در هيچ يك از اين دو قسم خوف، يعنى خوف از عذاب و خوف از فوت لذت هاى نفسانى در بهشت ندارد، چون اين دو نوع خوف غير از خوف از قيام و آگاهى خدا نسبت به اعمال بندگان است، و نيز غير از خوف از مقامى است كه خداى تعالى نسبت به بنده‏ اش دارد، چون خوف از آگهى خدا و نيز خوف مقام پروردگار تاثر خاصى است كه براى بنده بدان جهت كه بنده است، در برابر ساحت عظمت و كبريايى مولايش حقير و ذليل است دست مى‏ دهد، و باعث مى ‏شود آثارى از مذلت و خوارى و اندكاك در قبال عزت و جبروت مطلقه خداى تعالى از او ظهور كند.
    و عبادت خداى تعالى از ترس او -البته ترس به اين معنا- عبارت است از خضوع در برابر او بدين جهت كه او اللَّه است، ذو الجلال و الاكرام است، نه بدين جهت كه جهنم دارد، و نه بدين جهت كه بهشت دارد، وقتى عبادت به اين انگيزه انجام شود خالصا لوجه اللَّه صورت مى ‏گيرد.
    و اين معناى از خوف، همان خوفى است كه خداى تعالى ملائكه مكرمين خود را بدان ستوده، و گرنه اگر خوف منحصر در خوف از عذاب و ترك ثواب مى ‏بود، با در نظر داشتن اينكه ملائكه معصوم و ايمن از عذاب مخالفت و تبعات معصيتند نبايد آنان را به داشتن خوف بستايد، ولى مى‏ بينيم ستوده و فرموده: «يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ»؛
    از پروردگارشان كه ما فوقشان است مى‏ ترسند..(3)

    پس از آنچه گذشت روشن گرديد آن كسانى از جن و انس كه جمله "و لمن خاف" اشاره به ايشان است، عبارتند از اهل اخلاص، آنهايى كه خاضع در برابر جلال خداى تعالى هستند، و او را بدين جهت عبادت مى‏ كنند كه او اللَّه (عز اسمه) است، نه بدين جهت كه جهنم دارد، و نه به طمع بهشت و ثوابى كه مى‏ دهد، و بعيد نيست اين طايفه همان كسانى باشند كه در سوره بعدى بعد از آنكه مردم را سه دسته مى‏ كند، در باره دسته سوم مى‏فرمايد: «وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ»؛
    و (سومين گروه) پيشگامان پيشگام (كه در ايمان بر همه پيشى گرفتند) آنان مقربان درگاهند..(4)

    _ اقوال مختلف در باره اينكه خائف از مقام رب دو بهشت دارد.
    و اما اينكه فرموده: اين خائفان دو بهشت دارند، مفسرين در معنايش حرفها زده‏ اند:
    بعضى(5) گفته‏ اند: يك بهشت منزل شخصى او است، كه دوستانش در آنجا زيارتش مى‏ كنند، و يكى هم منزل خدمتكاران و همسران او است (به عبارت ساده ‏تر منظور از دو بهشت بيرونى و اندرونى است).
    بعضى(6) ديگر گفته ‏اند: منظور از دو بهشت باغى است كه بيرون قصر دارد، و باغى كه داخل قصرش دارد (باز نظير توانگران دنيا كه يك باغچه در منزل دارند، و در آن گلكارى مى‏ كنند، و باغى در بيرون شهر و در ييلاق دارند، كه در آنجا انواع ميوه‏ ها و چمن‏ زارها درست مى‏ كنند).
    بعضى(7) ديگر گفته‏ اند: معنايش اين است كه: در آخرت دو بهشت جداى از هم دارد، تا هر گاه از اين بهشت خسته شد به آن بهشت ديگر رود، تا لذتش به حد كمال برسد.
    بعضى(8) ديگر گفته‏ اند: يك بهشت در برابر عقايد حَقه‏ اش به او مى‏ دهند، و بهشتى ديگر در برابر اعمال صالحى كه كرده.
    بعضى (9) ديگر گفته ‏اند: يك بهشت در برابر اعمال صالحه و اطاعت هايى كه كرده، و يك بهشت ديگر در برابر ترك گناهانى كه مى ‏توانسته است مرتكب شود.
    بعضى(10) ديگر گفته‏ اند: يك بهشت جسمانى است و يكى روحانى، و اين اقوال به طورى كه ملاحظه مى ‏فرماييد اقوالى است كه هيچ دليلى در آيه مورد بحث و يا در سراسر قرآن كريم بر آنها وجود ندارد، (و در حقيقت از مقايسه آخرت با وضع دنيا ناشى شده است).
    بعضى(11) هم گفته ‏اند: يك بهشت را به خاطر استحقاقى كه دارد به او مى ‏دهند، و يك بهشت ديگر را فقط به عنوان تفضل ارزانيش مى‏ دارد.

    در بين همه اقوالى كه ملاحظه كرديد ممكن است بگوييم اين قول بهتر است، چون آيه شريفه «لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ» هم اشعارى بدان دارد، البته آن طور كه ما تفسيرش كرديم اين اشعار را دارد.

    ______________
    (1) ترجمه الميزان، ج‏19، ص: 182.
    (2) رعد/ 33.
    (3) نحل/ 50.
    (4) واقعه 10 و 11.
    (5 و 6 و 7 و 8 و 9 و 10 و 11) روح المعانى، ج 27، ص 116.

    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۵/۰۲/۲۱ در ساعت ۱۱:۵۴ دلیل: همکار ویراستار تدوین


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. """ به قضاوت خود نشسته اید؟؟؟ """
    توسط nasim7 در انجمن اخلاق
    پاسخ: 19
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۱/۱۲, ۲۰:۲۶
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۶/۳۰, ۱۳:۰۹
  3. """درسهايي از علامه طباطبائي""""
    توسط The Praises to God در انجمن افلاکیان خاک نشین
    پاسخ: 16
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۵/۰۳, ۱۳:۴۵
  4. پاسخ: 804
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۱/۱۴, ۲۳:۱۳
  5. آیا "دین داری" با "تقلید ازمراجع" رابطه ای داره؟؟؟؟
    توسط کهیعص در انجمن اجتهاد و تقلید
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۱۱/۱۰, ۰۳:۱۹

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود