جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: امام حسین(ع) و یارانش چگونه درس عزت و ذلت ناپذیری را به جهانیان آموختند؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۹
    نوشته
    239
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    14 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    امام حسین(ع) و یارانش چگونه درس عزت و ذلت ناپذیری را به جهانیان آموختند؟




    عرض ادب
    میخواستم بدونم امام حسین(ع) و یارانش چگونه درس عزت و ذلت ناپذیری را به جهانیان آموختند؟
    با تشکر


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی6

    ویرایش توسط شعیب : ۱۳۹۱/۰۷/۰۲ در ساعت ۱۰:۴۴

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام
    السلام علیک یا ابا عبدالله
    قیام امام حسین(ع) یک دانشگاه بزرگ و کاملی از معارف دینی و انسانی است و دارای مولفه های والای یک انسان کامل است در این میان بی شک یکی از پر فروغ ترین این مولفه ها و درس ها ء آزاد منشی و آزادگی است که امام حسین در طول این قیام ، از ابتدای حرکت خویش از مدینه تا آخرین لحضاات در گودی قتلگاه این درس را فریاد زدند و حتی در ادامه این حرکت زینب کبری و امام سجاد آن را به نهایت رساندند
    امام حسین علیه السلام در محیطی دست به قیام زد که فردی فاسق و فاجر که علنا شراب می خورد و تمامی مقدسات اسلامی را به بازیچه گرفته بود خود را خلیفه ÷یامبر می خواند و در می خواست از آن حضرت بیعت بستاند تا جایی که به عمال خود دستور می دهد که اگر حسین ابن علی بیعت کرد از او در ملا عام بیعت گرفته و اگر بیعت نکرد سر او را برایش بفرستند" اِنْ أَبى عَلیْکَ فَاضْرِبْ عُنُقَهُ وَابْعَثْ إِلَّى بِرَأْسِهِ"(1)
    امام حسین نه تنها بیعت نمی کند بلکه دست به رسوا گری بنی امیه و یزید می زند و از بیعت مقتدرانه سر باز می زند
    اِنّا للهِِ وَإنّا إلیه راجعونَ، وَعَلَى الإِسلامِ السَّلامِ إِذْ قَدْ بُلیَت الاُمَّةُ بِراع مِثْلَ یَزید، وَلَقدْ سَمِعتُ جَدّی رَسولَ الله یَقولُ: الخِلافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلى آلِ أبی سُفیان ."(2)
    و چون در محیط مدینه رسالت خود را در رسوا سازس بنی امیه به اتمام می رساند هجرت تاریخی خود را آغاز می کند و در مکه محیط را آگاه کرده و به سوی کوفه -قلب استراتیژیک اسلام آن زمان -حرکت می کند.
    آن نمونه درخشان عزّت و آزادگى پس از تصمیم به هجرت تاریخساز خویش، نه از بی راهه، که از شاهراهى که مدینه را به مکه پیوند می داد، حرکت کرد. بارها از نیکاندیشان ـ که از خشونت استبداد آگاه بودند ـ پیشنهاد کردند که: اى کاش از این شاهراه نمی رفتید; چرا که خطر تعقیب دشمن شما را تهدید می کند; " لَوْ تَنَکَّبْتَ الطَّریقَ الْاَعْظَمَ"؛ امّا آن روح بزرگ شهامت و عزّت نپذیرفت و فرمود:
    "لا وَ اللّهِ لا اُفارِقُهُ حَتى یَقْضِىَ اللّهُ مـا هُوَ قـاض."(3)
    "نه، به خدا سوگند من شاهراه را رها نمی کنم و به راه هاى کوهستانى و بی راهه ها پناه نمی برم تا آنچه خدا مقرر فرموده است به آن نایل آیم."
    بدینسان تفاوت ژرف بینش و منش آن نُماد سرفرازى و شکوه با دیگر مخالفان استبداد در این مرحله(از مدینه تا مکه) آشکار می گردد؛ چرا که:
    یک: آن حضرت پس از دعوت فرماندار اموى، هدفمند و با نرمش و مدارا حضور می یابد، در حالى که مخالفانى چون "عبداللّه بن زبیر" نه.
    دو: او با صراحت و حکمت موضع عزّت خواهانه و ذلّت ناپذیر خویش را در مرکز قدرت استبداد اعلام می دارد و ماهیت زورمدارانه و منحط حکومت، شیوه فریبکارانه و شرک آلود مدیریت و بى لیاقتى و فرومایگى حاکمان را مشخص می سازد، اما دیگر مخالفان استبداد نه جرأت حضور در فرماندارى را نشان می دهند و نه موضع خود را بیان می کنند، بلکه شبانه ومخفیانه و از بی راهه می گریزند.
    سه: آن نُماد عزّت و آزادگى نمى پسندد که مبارزه منطقى و خردمندانه و قانونی اش با اداره جامعه به سبک بسته و استبدادى، ذرّهاى رنگ و بوى مخالفت یاغیان و فراریان را بگیرد، به همین جهت از شاهراه می رود و بر آن است تا در برابر دیدگان مردم باشد و سخنان روشنگر و همّت آفریناش به گوشها برسد؛ و بدین وسیله روح مبارزه با باطل و نفى تحمیل خفّت و ذلّت را در مردم می دمد، در حالى که دیگر منتقدان و مخالفان از بی راهه و دور از چشم مردم فرار را بر قرار بر می گزینند.
    چهار: آن حضرت نشان می دهد که هدف مقدس و آزادمنشانه را باید با وسایل عزّتمندانه ودرست جست، نه از هر بی راهه و روش ناپسند.
    پنج: او بر خدا اعتماد می کند و سوگند یاد می کند که شاهراه را رها نمی کند و به راه هاى کوهستانى و بی راه هها پناه نمی برد، تا آنچه خدا مقرر فرموده است پیش آورد; چرا که در اوج ایمان و عرفان و یقین است.
    شش: او حق پذیرى و عزّتخواهى و انتخاب درست مردم را ـ اگر زور و فریب حاکم به آنان اجازه سنجش و مقایسه و آزادى گزینش دهد ـ باور دارد؛ چرا که به منطق پرجاذبه و منش مترقى و انسانى خویش ایمان دارد و یقین دارد که اگر آزادى اندیشه و بیان و رأى و انتخاب مردم به رسمیت شناخته شود، این گام بلند، بهترین تضمین براى سلامت جامعه از استبداد و فساد و سپرده شدن امانت ملى و دینى مردم به فرهیختگان و برترین هاست و هرچه این حق ابتدایى و انسانى مردم، به هر بهانه و محملى پایمال گردد، زمینه نهان کارى و فساد و بیداد بیشتر فراهم می شود.

    ادامه دارد....


    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    می خواستم بدانم امام حسین (علیه السلام) و یارانش چگونه درس عزت و ذلت ناپذیری را به جهانیان آموختند.؟


    پاسخ:

    قیام امام حسین (علیه السلام) یک دانشگاه بزرگ و کاملی از معارف دینی و انسانی است و دارای مولفه های والای یک انسان کامل است در این میان بی شک یکی از پر فروغ ترین این مولفه ها و درس ها ء آزاد منشی و آزادگی است که امام حسین در طول این قیام ، از ابتدای حرکت خویش از مدینه تا آخرین لحضاات در گودی قتلگاه این درس را فریاد زدند و حتی در ادامه این حرکت زینب کبری و امام سجاد آن را به نهایت رساندند.
    امام حسین (علیه السلام) در محیطی دست به قیام زد که فردی فاسق و فاجر که علنا شراب می خورد و تمامی مقدسات اسلامی را به بازیچه گرفته بود خود را خلیفه پیامبر می خواند و می خواست از آن حضرت بیعت بستاند تا جایی که به عمال خود دستور می دهد که اگر حسین ابن علی بیعت کرد از او در ملا عام بیعت گرفته و اگر بیعت نکرد سر او را برایش بفرستند «اِنْ أَبى عَلیْکَ فَاضْرِبْ عُنُقَهُ وَابْعَثْ إِلَّى بِرَأْسِهِ».(1)

    امام حسین نه تنها بیعت نمی کند بلکه دست به رسوا گری بنی امیه و یزید می زند و از بیعت مقتدرانه سر باز می زند.
    «اِنّا للهِِ وَإنّا إلیه راجعونَ، وَعَلَى الإِسلامِ السَّلامِ إِذْ قَدْ بُلیَت الاُمَّةُ بِراع مِثْلَ یَزید، وَلَقدْ سَمِعتُ جَدّی رَسولَ الله یَقولُ: الخِلافَةُ مُحَرَّمَةٌ عَلى آلِ أبی سُفیان».(2)

    و چون در محیط مدینه رسالت خود را در رسوا سازی بنی امیه به اتمام می رساند هجرت تاریخی خود را آغاز می کند و در مکه محیط را آگاه کرده و به سوی کوفه -قلب استراتیژیک اسلام آن زمان- حرکت می کند.

    آن نمونه درخشان عزّت و آزادگى پس از تصمیم به هجرت تاریخ ساز خویش، نه از بی راهه، که از شاه راهى که مدینه را به مکه پیوند می داد، حرکت کرد. بارها از نیک اندیشان ـ که از خشونت استبداد آگاه بودند ـ پیشنهاد کردند که: اى کاش از این شاه راه نمی رفتید؛ چرا که خطر تعقیب دشمن شما را تهدید می کند؛ «لَوْ تَنَکَّبْتَ الطَّریقَ الْاَعْظَمَ»؛ امّا آن روح بزرگ شهامت و عزّت نپذیرفت و فرمود: «لا وَ اللّهِ لا اُفارِقُهُ حَتى یَقْضِىَ اللّهُ مـا هُوَ قـاض.»؛ نه، به خدا سوگند من شاهراه را رها نمی کنم و به راه هاى کوهستانى و بی راهه ها پناه نمی برم تا آنچه خدا مقرر فرموده است به آن نایل آیم.(3)

    بدینسان تفاوت ژرف بینش و منش آن نُماد سرفرازى و شکوه با دیگر مخالفان استبداد در این مرحله (از مدینه تا مکه) آشکار می گردد؛ چرا که:

    یک: آن حضرت پس از دعوت فرماندار اموى، هدفمند و با نرمش و مدارا حضور می یابد، در حالى که مخالفانى چون "عبداللّه بن زبیر" نه.

    دو: او با صراحت و حکمت موضع عزّت خواهانه و ذلّت ناپذیر خویش را در مرکز قدرت استبداد اعلام می دارد و ماهیت زورمدارانه و منحط حکومت، شیوه فریبکارانه و شرک آلود مدیریت و بى لیاقتى و فرو مایگى حاکمان را مشخص می سازد، اما دیگر مخالفان استبداد نه جرأت حضور در فرماندارى را نشان می دهند و نه موضع خود را بیان می کنند، بلکه شبانه و مخفیانه و از بی راهه می گریزند.

    سه: آن نُماد عزّت و آزادگى نمى پسندد که مبارزه منطقى و خردمندانه و قانونی اش با اداره جامعه به سبک بسته و استبدادى، ذرّه اى رنگ و بوى مخالفت یاغیان و فراریان را بگیرد، به همین جهت از شاهراه می رود و بر آن است تا در برابر دیدگان مردم باشد و سخنان روشنگر و همّت آفرین اش به گوش ها برسد؛ و بدین وسیله روح مبارزه با باطل و نفى تحمیل خفّت و ذلّت را در مردم می دمد، در حالى که دیگر منتقدان و مخالفان از بی راهه و دور از چشم مردم فرار را بر قرار بر می گزینند.

    چهار: آن حضرت نشان می دهد که هدف مقدس و آزادمنشانه را باید با وسایل عزّتمندانه و درست جست، نه از هر بی راهه و روش ناپسند.

    پنج: او بر خدا اعتماد می کند و سوگند یاد می کند که شاهراه را رها نمی کند و به راه هاى کوهستانى و بی راه هها پناه نمی برد، تا آنچه خدا مقرر فرموده است پیش آورد؛ چرا که در اوج ایمان و عرفان و یقین است.

    شش: او حق پذیرى و عزّتخواهى و انتخاب درست مردم را ـ اگر زور و فریب حاکم به آنان اجازه سنجش و مقایسه و آزادى گزینش دهد ـ باور دارد؛ چرا که به منطق پر جاذبه و منش مترقى و انسانى خویش ایمان دارد و یقین دارد که اگر آزادى اندیشه و بیان و رأى و انتخاب مردم به رسمیت شناخته شود، این گام بلند، بهترین تضمین براى سلامت جامعه از استبداد و فساد و سپرده شدن امانت ملى و دینى مردم به فرهیختگان و برترین هاست و هرچه این حق ابتدایى و انسانى مردم، به هر بهانه و محملى پایمال گردد، زمینه نهان کارى و فساد و بیداد بیشتر فراهم می شود.

    اما در ادامه مسیر از مکه تا کربلا افراد زیادی به او رسیدند و او را نصیحت کردند که بهتر است این مسیر را نروی و بهتر است به مدینه بروی و تقیه کرده و دست بیعت به یزید بدهی و ...
    امام در جواب آن ها گاه جمله گهرباری می گفتند و گاه شعری می خواندند که هنوز بعد از گذشت هزار و چهار صد سال به عنوان تابلوی بزرگ آزادگی و آزاد مردی در میان انسان ها رخ می نمایاند:
    سامضی و ما بالموت عار علی الفتی *** اذا مانوی حقا و جاهد مسلما
    و واسی الرجال الصالحین بنفسه *** و فارق مثبورا و خالف مجرما
    اقدم نفسی لا ارید بقائها *** لتلقی خمیسا فی الهیاج عرمرما
    فان عشت لم اندم و ان مت لم الم *** کفی بک ذلا ان تعیش و ترغما
    ترجمه: به من می گوئید نرو، ولی خواهم رفت. می گوئید کشته می شوم، مگر مردن برای یک جوانمرد ننگ است؟ مردن آن وقت ننگ است که هدف انسان پست باشد و بخواهد برای آقائی و ریاست کشته بشود که می گویند به هدفش نرسید. اما برای آن کسی که برای اعلای کلمه حق و در راه حق کشته می شود که ننگ نیست. چرا که در راهی قدم برمی دارد که صالحین و شایستگان بندگان خدا قدم برداشته اند. پس چون در راهی قدم بر می دارد که با یک آدم هلاک شده بدبخت و گناه کار مثل یزید مخالفت می کند بگذار کشته بشود. شما می گوئید کشته می شوم، یکی از این دو بیشتر نیست: یا زنده می مانم یا کشته می شوم.

    «فان عشت لم اندم» اگر زنده ماندم، کسی نمی گوید تو چرا زنده ماندی.
    «و ان مت لم الم» و اگر در این راه کشته بشوم، احدی در دنیا مرا ملامت نخواهد کرد اگر بداند که من در چه راهی رفتم.
    «کفی بک ذلا ان تعیش و ترغما»، برای بدبختی و ذلت تو کافی است که زندگی بکنی اما دماغت را به خاک بمالند. باز می بینید که حماسه است.

    در بین راه نیز خطابه می خواند و می فرماید:
    «الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهی عنه»؛ آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل نهی نمی شود؟ بعد می فرماید: «انی لا اری الموت الا سعادة و لا الحیوة مع الظالمین الا برما»؛ من مردن را برای خودم سعادت، و زندگی با ستمگران را موجب ملامت می بینم.

    از شعارهای روز عاشورای حسین (علیه السلام) یکی این است:
    «الموت اولی من رکوب العار و العار اولی من دخول النار»؛ مرگ بهتر از ننگ و ننگ بهتر از دخول در آتش است. تا آخرین لحظه ها عملش، حرکاتش، سکناتش، سخنانش، تمام حق خواهی، حق پرستی و موجی از حماسه است.
    شب تاسوعا که برای آخرین بار به او عرضه می دارند یا کشته شدن یا تسلیم! اظهار می دارد:
    «و الله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا افر فرار العبید»؛ به خدا قسم که من هرگز نه دست ذلت به شما می دهم و نه مثل بردگان فرار می کنم. آن ساعت های آخر، اباعبدالله باز همان است.

    او در مقابل لشکر دشمن می ایستد و فریاد می کند:
    «الا و ان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین بین السلة و الذلة و هیهات منا الذلة یابی الله ذالک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و ظهرت»؛ مردم کوفه! آن ناکس پسر ناکس، آن زنازاده پسر زنازاده، (امیر شما، فرمانده کل شما، آن کسی که شما به فرمان او آمده اید) به من گفته است که از این دو کار یکی را انتخاب کن یا شمشیر، یا تن به ذلت دادن. آیا من تن به ذلت بدهم؟ هیهات که ما زیر بار ذلت برویم! (ما تن خودمان را در جلوی شمشیرها قرار می دهیم ولی روح خودمان را در جلوی شمشیر ذلت هرگز فرود نمی آوریم.) خدای من که در راه رضای او قدم بر می دارم راضی نیست و می گوید نکن، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که وابسته به مکتب او هستم، می گوید نکن، آن دامن هایی که من در آن ها بزرگ شده ام، به من می گویند تن به ذلت نده.

    اما جانم به فدای این همه بزرگ مردی و آزادگی که در اوج غربت و تنهایی رو به دشمن می کند و آنها را درس آزادگی می دهد:
    اگر دین ندارید و از قیامت نمی ترسید لا اقل در دنیای خود آزاد مرد باشید

    در آخرین لحظات عمر مبارک امام اوج عزت و آزادگی آن حضرت است: یکی از تیراندازان ستمکار تیر زهرآلودی را به کمان می کند و بسوی اباعبدالله می اندازد که در سینه اباعبدالله می نشیند و دیگر بی اختیار روی زمین می افتد. چه می گوید؟ آیا در این لحظه تن به ذلت می دهد؟ آیا خواهش و تمنا می کند؟ نه، بلکه بعد از گذشت این دوره جنگیدن، رویش را بسوی همان قبله ای که از آن هرگز منحرف نشده است می کند و می فرماید: «رضا بقضائک و تسلیما لامرک و لا معبود سواک یا غیاث المستغیثین»؛ راضی هستم به قضای تو و تسلیم امر تو هستم. معبودی غیر تو نیست ای پناهگاه پناهندگان.

    ____________
    (1) مثیر الأحزان، ص 24; لهوف، ص 97; وقعة الطّف لأبى مخنف، ص 75.
    (2) مثیر الأحزان، ص 25; لهوف، ص 99.
    (3) همان.

    برای مطالعه بیشتر به کتاب حماسه حسینی شهید مطهری مراجعه بفرمایید

    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۵/۰۲/۱۲ در ساعت ۱۸:۳۶ دلیل: همکار ویراستار تدوین
    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود