جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: منظوراز حدیث یوم الدارچیست؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۹
    نوشته
    239
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    14 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    منظوراز حدیث یوم الدارچیست؟




    سلام

    منظوراز حدیث یوم الدارچیست؟ شرح حدیث و سند این حدیث را می خواستم

    متشکرم


    کارشناس بحث : پاسخگوی حدیث 1

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۶/۲۴ در ساعت ۱۶:۰۲

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    194
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 روز 23 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    منظور از حدیث یو م الدار چیست؟




    با صلوات بر محمد وال محمد
    حديث يوم الدار
    وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الْأَقْرَبينَ (214/شعراء)


    انذار بستگان نزديك (حديث يوم الدار).
    بر اساس آنچه در تواريخ اسلامى آمده، پيامبر ص در سال سوم بعثت مامور ابلاغ اين دعوت شد زيرا تا آن زمان، دعوت مخفيانه انجام مى‏گرفت،
    و تعداد كمى اسلام را پذيرا شده بودند، امام هنگامى كه آيه وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ- و آيه- فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ (سوره حج آيه 94) نازل گرديد پيغمبر ص مامور شد دعوت خود را آشكار سازد، و نخست از خويشاوندان شروع كند «1».
    اما كيفيت اين ابلاغ و انذار به طور اجمال چنين بوده كه پيامبر ص بستگان نزديكش را به خانه ابو طالب دعوت كرد، آنها در آن روز حدود چهل نفر بودند، و از عموهاى پيامبر ص ابو طالب و حمزه و ابو لهب حضور داشتند، پس از صرف غذا هنگامى كه پيامبر ص مى‏خواست وظيفه خود را ابلاغ كند، ابو لهب با گفته‏هاى خود زمينه را از ميان برد، لذا فرداى همان روز پيامبر ص آنها را دعوت ديگرى به غذا كرد.
    بعد از صرف غذا چنين فرمود:" اى فرزندان عبد المطلب! من به خدا سوگند هيچ جوانى را در عرب نمى‏شناسم كه براى قومش چيزى بهتر از آنچه من آورده‏ام آورده باشد، من خير دنيا و آخرت را براى شما آورده‏ام، و خداوند به من دستور داده است كه شما را دعوت به اين آئين كنم، كداميك از شما مرا در اين كار يارى خواهيد كرد، تا برادر من و وصى و جانشين من باشيد؟.
    جمعيت همگى سر باز زدند جز على ع كه از همه كوچكتر بود برخاست و عرض كرد: اى پيامبر خدا! من در اين راه يار و ياور توام، پيامبر ص دست بر گردن على ع نهاد و فرمود:
    ان هذا اخى و وصيى و خليفتى فيكم فاسمعوا له و اطيعوه:
    " اين برادر و وصى و جانشين من در شما است، سخن او را بشنويد و فرمانش را اطاعت كنيد".
    جمعيت از جابر خاستند در حالى كه خنده تمسخرآميزى بر لب داشتند و به ابو طالب مى‏گفتند: به تو دستور مى‏دهد كه گوش به فرمان پسرت كنى، و از وى
    __________________________________________________
    (1) سيره ابن هشام جلد 1 صفحه 280. [.....]
    اطاعت نمايى! اين حديث را بسيارى از دانشمندان اهل سنت، همچون" ابن ابى جرير" و" ابن ابى حاتم" و" ابن مردويه" و" ابو نعيم" و" بيهقى" و" ثعلبى" و" طبرى" نقل كرده‏اند، و" ابن اثير" در جلد دوم كتاب" كامل" اين سخن را آورده است، همچنين" ابو الفداء" در جلد اول تاريخش و گروهى ديگر «1».
    اين حديث نشان مى‏دهد تا چه اندازه پيامبر ص در آن روز تنها بود، و چگونه در پاسخ دعوتش جز استهزاء و سخريه عكس العملى نداشتند، و چگونه على ع از نخستين روزهاى دعوت پيامبر ص كه از تنهايى، سخت رنج مى‏برد در كنار حضرتش ايستاد و مدافع او بود.
    در حديث ديگرى آمده است كه پيامبر ص يك، يك از طوائف قريش را صدا زد، و آنها را از آتش الهى بر حذر داشت گاه مى‏فرمود:
    " يا بنى كعب انقذوا انفسكم من النار"
    :" اى طائفه بنى كعب خود را از آتش رهايى بخشيد".
    و گاه همين خطاب را به طائفه" بنى عبد الشمس" و" بنى عبد مناف" و" بنى- هاشم" و" بنى عبد المطلب" مى‏كرد و مى‏فرمود
    انقذوا انفسكم من النار!
    " خويشتن را از آتش الهى نجات دهيد" كه من قادر بر دفاع از شما در صورت كفر نيستم «2»«3»
    __________________________________________________
    (1) براى توضيح بيشتر به كتاب" المراجعات" صفحه 130 به بعد و كتاب" احقاق الحق" جلد 4 صفحه 62 به بعد مراجعه فرمائيد.
    (2)" تفسير قرطبى" جلد 7 صفحه 4859 ذيل آيات مورد بحث با مختصرى تلخيص.
    (3) تفسير نمونه، ج‏15، صص: 374-372
    .................................................. .................................................. .................................................. ..........................
    و منها
    قوله ص يوم‏ الدار أنت أخي و وصيي و خليفتي‏
    لما نزلت‏ وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ‏ «1» فجمع النبي ص منهم أربعين رجلا و قال قد جئتكم بخير الدنيا و الآخرة من يوازرني قال ذلك ثلاثا و علي يقوم في كل مرة و يقول أنا
    ذكر ذلك الفراء في معالمه و هو بهذا الفن أعلم الصحابة و الثعلبي بإسناده في تفسيره و غيره من طرق كثيرة.
    و قد ذكر ابن حنبل في مسنده‏ قول النبي ص لسلمان وصيي و وارثي علي بن أبي طالب‏ و أسنده إلى ابن عباس أيضا و إلى علي ع أيضا و ذكره ابن إسحاق في كتابه و أبو رافع و الشيرازي و الخركوشي‏ و رواه الطبري في موضعين من تاريخه‏ و الجرجاني في صفوته‏ و ابن جبر في نخبه‏
    و في مناقب ابن المغازلي‏ لما انقض الكوكب في دار علي قال النبي ص من انقض في داره فهو الوصي بعدي قالوا غوي في حب علي فنزلت‏ وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‏ ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى‏ «2»

    و في مجمع البيان للإمام الطبرسي أخبر السيد أبو الحمد عن الحاكم الحسكاني عن جماعة تاسعهم الضحاك بن مزاحم أنه لما رأت قريش تقديم النبي عليا قالوا فتن به فنزلت‏ فَسَتُبْصِرُ وَ يُبْصِرُونَ بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ‏ «3».



    ______________________________

    (1) الشعراء: 214.

    (2) النجم: 1 و 2.

    (3) القلم: 6.


    و قال البخاري ذكروا عند عائشة أن عليا كان وصيا

    و قال صاحب الوسيلة عن بريدة لكل نبي وصي و وارث و علي وصيي و وارثي‏


    و ذكر في الوصية أيضا أن الوصية من خصائص علي.


    و فيها أيضا اختارني نبيا و اختار عليا وصيا


    و فيها عن أنس قال النبي ص‏ إن خليلي و وزيري و خليفتي في أهلي و خير من أترك بعدي ينجز موعدي و يقضي ديني علي بن أبي طالب‏(1)

    .................................................. ...............................

    (1)الصراط المستقيم إلى مستحقي التقديم، ج‏1، ص: 326









    ویرایش توسط مجید : ۱۳۹۱/۰۶/۲۵ در ساعت ۱۷:۱۴

  4. تشکر


  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    194
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 روز 23 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پست جمع بندی موضوع

    پرسش:
    سلام
    منظوراز حدیث یوم الدارچیست؟ شرح حدیث و سند این حدیث را می خواستم ؟
    متشکرم

    پاسخ:
    با سلام وعرض ادب
    معنای حديث یوم الدار «انذار بستگان نزديك » است. بر اساس آن چه در تواريخ اسلامى آمده، پيامبر ص در سال سوم بعثت مامور ابلاغ اين دعوت شد زيرا تا آن زمان، دعوت مخفيانه انجام مى‏ گرفت، و تعداد كمى اسلام را پذيرا شده بودند، اما هنگامى كه آيه
    «وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ»(1) و آيه «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ» (2) نازل گرديد پيغمبر(ص) مامور شد دعوت خود را آشكار سازد، و نخست از خويشاوندان شروع كند.(3)
    اما كيفيت اين ابلاغ و انذار به طور اجمال چنين بوده كه پيامبر(ص) بستگان نزديكش را به خانه ابو طالب دعوت كرد، آنها در آن روز حدود چهل نفر بودند، و از عموهاى پيامبر(ص)، ابو طالب و حمزه و ابو لهب حضور داشتند، پس از صرف غذا هنگامى كه پيامبر(ص) مى‏ خواست وظيفه خود را ابلاغ كند، ابو لهب با گفته‏ هاى خود زمينه را از ميان برد، لذا فرداى همان روز پيامبر(ص) آنها را دعوت ديگرى به غذا كرد.
    طبري در روايتي صحيح كه تمام راويان آن مورد وثوق علماء رجال اهل سنت هستند، این روایت را آورده است:« حدثنا ابن حميد، قال: حدثنا سلمة، قال: حدثني محمد بن إسحاق عن عبد الغفار بن القاسم عن المنهال بن عمرو عن عبد الله بن الحارث بن نوفل بن الحارث بن عبد المطلب عن عبد الله ابن عباس عن علي بن أبي طالب، قال: لما نزلت هذه الآية على رسول الله صلى الله عليه و سلم «وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ»، دعاني رسول الله صلى الله عليه و سلم فقال لي: يا علي! إن الله أمرني أن أنذر عشيرتي الأقربين ... ثم تكلم رسول الله صلى الله عليه و سلم فقال: يا بنى عبد المطلب! إني و الله! ما أعلم شابا في العرب جاء قومه بأفضل مما قد جئتكم به، إني قد جئتكم بخير الدنيا و الآخرة و قد أمرني الله تعالى أن أدعوكم إليه، فأيكم يوازرني على هذا الأمر على أن يكون أخي و وصيي و خليفتي فيكم؟ قال: فأحجم القوم عنها جميعا و قلت: و إني لأحدثهم سنا و أرمصهم عينا و أعظمهم بطنا و أحمشهم ساقا، أنا يا نبي الله! أكون وزيرك عليه. فأخذ برقبتي، ثم قال: إن هذا أخي و وصيي و خليفتي فيكم، فاسمعوا له و أطيعوا. قال: فقام القوم يضحكون و يقولون لأبي طالب: قد أمرك أن تسمع لإبنك و تطيع.»
    ... پیامبر(صلى الله علیه وآله) بستگان نزدیکش را به خانه عمویش ابوطالب دعوت کرد، و چنین فرمود: «اى فرزندان عبدالمطلب! به خدا سوگند، هیچ کس را در عرب نمى شناسم که براى قومش چیزى بهتر از آن چه من آورده ام آورده باشد، من خیر دنیا و آخرت را براى شما آورده ام، و خداوند به من دستور داده است شما را به این آیین دعوت کنم، کدام یک از شما مرا یارى خواهید کرد تا برادر من و وصىّ و جانشین من باشید؟»
    هیچ کس تمایلى به این امر نشان نداد، جز على(علیه السلام) که از همه کوچک تر بود برخاست و عرض کرد: «اى رسول خدا! من در این راه یار و یاور توأم»، پیامبر(صلى الله علیه وآله) دست برگردن على(علیه السلام) نهاد و فرمود: «ان هذا اخى و وصیى و خلیفتى فیکم، فاسمعوا له و اطیعوه؛ این برادر و وصى و جانشین من در میان شماست، سخن او را بشنوید و فرمانش را اطاعت کنید.» ولى آن قوم گمراه نه تنها پذیرا نشدند، بلکه به سخریه نیز پرداختند.
    بررسي سندي حديث الدار
    1ـ ابن حُمِيْد، فهو محمد بن حميد بن حيان ت 248 هـجري
    سئل يحيى بن معين عنه، فقال: ثقة.
    قال جعفر بن أبي عثمان الطيالسي: إبن حميد ثقة.(4)

    2ـ سلمة بن الفضل الأبرش الأنصاري، ت بعد 190 هجري
    قال إبن معين: ثقة كتبنا عنه.
    قال إبن سعد: كان ثقة صدوقاً.
    قال إبن داود: ثقة.(5)

    3ـ محمد بن إسحاق صاحب السيرة المعروفة، ت150 هجري
    قال الذهبي: العلامة الحافظ الأخباري و كان في العلم بحراً عجاجاً.
    قال ابن إدريس الحافظ: كيف لا يكون ثقة و قد حدث عن الأعرج.
    سير أعلام النبلاء للذهبي، ج7، ص33ـ 37
    عن سفيان: أنه ما رأى أحدا يتهمه.(6)

    4ـ عبد الغفار بن قاسم بن قيس الأنصاري فهو أبو مريم الكوفي:
    قال شعبة: لم أر أحفظ منه ... و كان ذا اعتناء بالعلم و بالرجال.
    لسان الميزان لإبن حجر، ج4، ص42
    قال إبن عدي: له أحاديث صالحة.
    قال: سمعت إبن عقدة يثني على أبي مريم و يطريه و تجاوز الحد في مدحه.(7)

    5ـ المنهال بن عمرو:
    قال يحيى بن معين و النسائي: ثقة.
    قال العجلي: كوفي ثقة.(8)

    6ـ عبد الله بن الحارث بن نوفل:
    قال إبن معين و أبو زرعة و النسائي: ثقة.
    قال إبن المديني: ثقة.
    قال العجلي: ثقة.
    قال محمد بن عمر: ثقة.(9)
    بنابراين، از نظر سند اشكالي ندارد .
    منابعی که این روایت را ذکر کرده اند:
    تاريخ الطبري، ج2، ص63-62 ـ جامع البيان للطبري، ج19، ص149 ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد، ج13، ص211 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج13، ص114 ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج1، ص486 ـ تفسير البغوي، ج3، ص400 ـ تفسير ابن كثير، ج3، ص364 ـ السيرة النبوية لإبن كثير، ج1، ص459 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج3، ص53 ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج2، ص63 ـ الدر المنثور للسيوطي، ج5، ص97 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج42، ص49 ـ مناقب علي بن أبي طالب (ع) لإبن مردويه الأصفهاني، ص290 ـ المناقب للموفق الخوارزمي، ص8

    پی نوشت:
    1- سوره شعرا/214.
    2-سوره حج آيه 94.
    3- سيره ابن هشام جلد 1 صفحه 280.
    4-تهذيب الكمال للمزي، ج25، ص100ـ 101.
    5- تهذيب التهذيب لإبن حجر، ج4، ص135ـ 136.
    6- تهذيب التهذيب لإبن حجر، ج9، ص36.
    7-الكامل في الضعفاء لإبن عدي، ج5، ص327.
    8-تهذيب الكمال للمزي، ج28، ص570ـ 571.
    9- تهذيب التهذيب لإبن حجر، ج5، ص158

    ویرایش توسط مجید : ۱۳۹۳/۱۱/۱۵ در ساعت ۱۲:۵۸

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود