صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ایرانیان از چه زمانی زرتشتی شده بودند؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    487
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    1 روز 10 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ایرانیان از چه زمانی زرتشتی شده بودند؟




    یکی از باورهای غلطی که در بین ایرانیان جا افتاده است و زرتشتیان عزیز نیز خیلی روی آن تأکید دارند، این است که کیش زرتشت را دین ایرانیان در پیش از اسلام می دانند. گویی که ایرانیان همیشه پیش از ورود اسلام، زرتشتی بوده اند. در این مقاله، به نقد این باور غلط می پردازیم.

    ایرانیان از چه زمانی زرتشتی شده بودند؟
    در ابتدای این قرن، حکومت منحوس پهلوی با دست انگلیسیها، روی کار آمد و به ایران سلطه یافت. دو پادشاه این رژیم منحوس که اصل و نسب درست و حسابی و گذشتۀ درخشانی نداشتند و مانند حکومتهای پیشین با تلاش و مبارزۀ خودشان به حکومت نرسیده بودند، سعی کردند با مطرح کردن تاریخ باستان و وصل کردن خود به شاهان عصر باستان چون کوروش هخامنشی و آریایی نامیدن خود، این حقارت خود را از یادها ببرند که البته تا حدودی هم موفق شدند. آنچه آندو دست نشانده کردند، بدون شک خواست استعمارگران نیز بود زیرا استعمارگران همیشه تلاش دارند که بگویند ما هرچه که بودیم، مربوط میشود به عصر باستان، برای ایرانیان ایران هخامنشی را مطرح میکنند و برای مصریها، مصر فراعنه را و... با این هدف که ما باور کنیم که الان هیچ نیستیم و در واقع بعد از اسلام هیچ نبودیم!!!! البته این مسئله که به ما تلقین میکنند دروغی بس بزرگ و گزاف است. پسرفت و عقب ماندگی کشورهای مسلمان-نشین، مربوط به همین دویست سال اخیر است و حکومتهای بزرگ و گسترده و هر چند ناصالحی چون بنی امیه که تا اسپانیا و جنوب فرانسه پیش رفت و بزرگترین امپراتوری زمان خود شد، حکومت عباسیان که جای امویان را گرفت و پیشرویهایی انجام داد، دولت سلجوقیان بزرگ که ترکیه را از روم گرفت و حکومت عثمانی که در سال 1000 هجری شمسی بزرگترین امپراتوری زمان خود بود در بین مسلمین بودند. مغولهای متجاوز اولین شکست خود در جنگ رودررو را در برابر مسلمین دریافت کردند و مسلمانان مصری هرگز بدانها اجازۀ تصرف سوریه و مصر را ندادند. حکمرانان نیکوروشی چون صلاح الدین ایوبی و کریمخان زند از میان مسلمانان برخاستند. اروپاییان پیشین در مورد برتری بی چون و چرای مسلمانان در فرهنگ و تمدن نوشته های زیادی دارند که اینجا جای گفتنش نیست و از ترس بازگشت مسلمانان به همان عصر است که استعمارگران میترسند که کشورهای اسلامی، به تاریخ اسلامی خود افتخار کنند.
    عملکرد غلط دو شاه دست نشاندۀ پهلوی و تلاش غربیها برای ایجاد گرایش در ایرانیان به باستان، باعث ایجاد باستانگرایی در ایرانیان شده است که در نتیجه گروهی از جوانان ما عقل و خرد و اندیشه را کنار گذاشته و بخاطر تعصب به باستان از اسلام منزجر شده اند و گروهی نیز به زرتشتیت روی آورده اند. پاسخ آنهایی که با اسلام مشکل پیدا کرده اند. این نگونبختها خیال میکنند که آئین زرتشت، دین ایرانیان در تمام عصر باستان بوده است و خبر ندارند که از چه زمانی و چگونه ایرانیان زرتشتی شدند. اکنون میخواهیم بدانیم «اجداد آریایی ما»، چگونه و از چه زمانی زرتشتی شدند. پیش از هر چیز یادآوری میکنم که چنانکه پیشتر خدمت خوانندگان فهیم این تارنگار گفتیم، نه از زمان به دنیا آمدن زردشت خبر درستی در دست هست، و نه از جایی که به دنیا آمده است و این آشفتگی اسناد تاریخی تا به جایی پیش میرود که حتی معنای اسم این فرد نیز در دست نیست و زندگینامه ای که از او به دست ما رسیده است، غرق در دهها افسانه است و در واقع سند معتبری برای وجود فردی به نام زرتشت یا زردشت در دست نیست، بلکه یک سری داستانهای افسانه گونه که سینه به سینه گشته تا به ما رسیده است، به وجود چنین فردی اشاره میکند. از همین روست که بنده وقتی میخواهم با منکرین وجود شخصی به نام زرتشت به بحث بنشینم(همچون پیروان ناصر پورپیرار) به آنها میگویم که ما نویسندۀ گاتاها را زرتشت میخوانیم. از همین روست که من وجود زرتشت را انکار نمیکنم، ولی بحث من پیرامون زرتشت، بیشتر این است که آیا این زردشتی که در داستانهای تاریخی از او صحبت میشود، همان کسی است که گاتاها را نگاشته است؟ آیا نویسندۀ گاتاها، یک پیامبر از سوی خداست؟ آیا نویسندۀ گاتاها، چیزی که بشود نامش را دین گذاشت، به مردم عرضه کرده است؟ آیا گاتاها، سالم و دست نخورده، به ما رسیده است؟ و...
    ولی امروز میخواهم پیرامون چیز دیگری سخن بگویم. پرسش بسیار باارزشی که بسیاری یادشان میرود بپرسند این است که «آیا اجداد ما، نسلی از پس نسل دیگر، زرتشتی و زرتشتیزاده بوده اند؟ آنها چگونه و در چه زمانی زردشتی شدند؟»
    دین مردم ایران پیش از آمدن آریاییها دین مردم ایران پیش از آمدن آریاییان، زرتشتی نبوده است و دینی موسوم به آیین مغان داشته اند و برخی پژوهشگران معتقدند که دوگانه پرستی و ثنویت، از آیین مغان وارد دین زرتشت شده است.[1] البته میدانیم که آیین مغان تا مدتها همان آیین زرتشت انگاشته میشده است، که این را باید نتیجۀ مخلوط شدن این دو آیین با یکدیگر دانست. پس باید مطمئن باشیم که ایرانیان پیش از اینکه کشورشان مورد تهاجم آریاییها قرار بگیرد، زرتشتی نبودند. دین زرتشت همانقدر در ایران بومی است که آریاییان بومی هستند، و آریاییان همانقدر در ایران بومی هستند که مغولها و عربها و یونانیها، بعد از تصرّف ایران، بومی محسوب میشدند. عجیب است که ما اجداد آریایی خودمان را، در این سرزمین بومی میخوانیم، ولی یونانیان و عربها و مغولهایی را که همچون آریاییها ایران را از دست ساکنان پیشینش گرفتند، متجاوز و غیربومی میدانیم! البته بحث ما در حال حاضر این چیزها نیست. تا آنجا پس میدانیم که دین ایرانیان، پیش از آمدن آریاییها دین زرتشت نبوده است.
    دین مردم ایران در عصر مادها ما هیچ شواهدی نداریم که بگوییم دین ایرانیان در عصر مادها، دین زردشت بوده است. مادها، دین رسمی نداشتند و بر اساس احکام دینی بر مردمشان حکومت نمیکردند و تا جایی که میدانیم یافته ای که نشان بدهد، ایرانیان در این زمان، به طور فراگیر زرتشتی بوده اند، در دست نیست. حتی مری بویس نیز معتقد است که به نظر میرسد که مغان، یک قبیله ازقبایل ششگانۀ ماد، ضمن اینکه هم برای مادها و هم برای پارسها، روحانی پرورش میدادند، مانع گسترش دین زرتشت در غرب بودند.[2] با این حساب، اگر گروهی که از وجودشان بیخبر هستیم، در این زمان زرتشتی بوده باشند، این زرتشتی بودن، مربوط به تمام مردمان ایران نبوده است و مربوط به یک گروه از مردم ایران هست، که با توجه به اینکه بازماندۀ خاصی از آن عصر که نشانگر زرتشتی بودن مردم آن زمان باشد، در دست نیست، باید بگوییم این گروه باید یک اقلیّت در ایران باشد. البته باید توجّه داشت که آنچه از اسناد تاریخی از عصر مادها به دست ما رسیده است، بسیار تعداد آنان ناچیز است.
    دین مردم ایران در عصر هخامنشی
    در دوران موسوم به هخامنشی، ایران، دین رسمی ندارد و باز هم از یافته های باستانی چیزی که نشان بدهد، که دین زرتشت در بین تمام مردم ایران، یا حداقل در بخشی از این مردم فراگیری داشته است، در دست نیست. گزارشهای تاریخی نیز، ترجیح میدهند، از دربار شاهان سخن بگویند، و خب شاهان هخامنشی، پیرو سیاستی شبیه سیاست انگلستان در قرنهای اخیر هستند، مثل آفتاب پرست، به هر جا که میروند، به رنگ همانجا در میایند.
    کوروش وقتی به بابل وارد میشود، به خدایان بابل اظهار ارادت میکند.[3] از سوی دیگر پسر او کمبوجیه وقتی به مصر هجوم میبرد، طبق نوشتۀ اوجاگُرِرسنت که معاصر کمبوجیه است، مانند پدر سیاستمدارش، تمام آداب و مراسم مذهبی و درباری مصر را به جا آورده، القاب و عناوین فراعنه را اختیار کرده، بعد به معبد سائیس رفته و در مقابل هیکل «نیت»، مادر خدایان مصر و «را» خدای بزرگ آنان(به عقیدۀ مصریان باستان) به خاک افتاده است و کاهنان مصر او را یکی از فراعنۀ خودشان دانسته اند.[4]

    این است روالی که تا پایان عصر به اصطلاح طلایی هخامنشی، بر ایران حاکم است و هیچ سندی از فراگیری دین خاصی و از جمله دین زرتشت، در دست نیست. البته داریوش هخامنشی، در کتبیۀ بیستون خدا را اهورامزدا یا اورمزد، میخواند، ولی این نمیتواند دال بر زرتشتی بودن او باشد، همانطور که وقتی در نوشتجات یهودیان و مسیحیان عربزبان، خدا، الله خوانده شود، نمیتواند نشانگر مسلمان بودن آنان باشد. همانطور که الله، به معنای خدا در زبان عربی است، میتواند در زبان فارسی آن عصر نیز، اهورامزدا صرفاً به معنای خدا باشد. برخی نیز از وجود علامت فروهر در تخت جمشید سخن میگویند، ولی این نیز نمیتواند به معنای زرتشتی بودن آنها باشد، زیرا خود علامت فروهر، تقلیدی از نقش خدای سرزمین بخش آشوریهاست، و معلوم نیست از کِی و چگونه به علامت زرتشتیها بدل شده است! دین ایرانیان در عصر اشکانیان

    در عصر اشکانیان، دین زرتشت بسیار ناپیداتر است، در این عصر روی سکّه ها، علامتهای هلنی دیده میشود(در حالی که در سکه های هخامنشی نشانی از هیچ دینی نیست)، و این احتمال هلنیست بودن شاهان اشکانی را بالا میبرد. روی سکّه های عصر اشکانی، گاهی علامت یا نقش یکی از خدایان یونان و روم، از جمله زئوس یا ژوپیتر، نیکه خدای فتح، پالاس خدای جنگ، آرتِمیس خدای شکار، خدای عدالت با ترازویی در دست و هراکل خدای یونانی و رومی، یافت میشود.[5] پارتیها برخلاف سنّت زرتشتیان که جنازه را دفن نمیکردند، مردگان خویش را با لوازم خانه به خاک میسپردند[6]، این رسم نه تنها زرتشتی بودن آنان را رد میکند، نشان میدهد که آنها گرایشهای مذهبی شبیه یونانیان و مصریان، داشته اند. البته اکثر مورّخین میگویند که به علّت قلّت اسناد نمیتوان در مورد دین اشکانیان چیز دقیقی گفت، ولی خب به نظر من هر چند اینکه دین اشکانیان دقیقاً چیست، قابل تشخیص نمیباشد، ولی اقلاً بر اساس شواهد موجود میتوان فهمید که دینشان نمیتواند دین زرتشت باشد، و زرتشتیت، در این عصر نیز، دینی حاشیه ای و به کنار رفته بوده است.

    البته برخی متعصّبین ایران پرست، همچون پرویز رجبی، اصرار دارند که دین اکثر ایرانیان در عصر اشکانی، زرتشتیت بوده است[7]، ولی هیچ دلیل موجّهی برای پذیرش این ادعا نداریم. ایشان ادعا میکند که از آنجایی که دین زرتشت، از 470 سال اشکانی گذشته و به ساسانیان رسیده است، نباید در پویایی آن در دورۀ اشکانی شک داشت.[8] این ادعای ایشان بسیار باطل و نادرست است، دلیلی ندارد که بگوییم اگر دینی بعد از چند عصر در کشوری رسمی شد، معلوم است که در عصرهای پیشین پویایی و فراگیری خویش را حفظ کرده است. یک مثال نقض آشکار برای این امر، مذهب تشیّع در ایران است، بعد از قرنها حکومتهای سنّی مذهب بر ایران، صفویه تشیّع را مذهب رسمی کشور قرار میدهد، ولی میدانیم که تشیّع در ایران پیش از صفویه فراگیر نبود و اکثر مردم ایران سنّی مذهب بودند[9] و شیعیان در اقصی نقاط بلاد اسلامی، از ترس جانشان به صورت مخفیانه زندگی میکردند و همین مخفی نگه داشتن مذهب باعث میشد که عقایدشان فراگیری نیابد و تنها بعد از ایجاد یک پایگاه ایمن در ایران، در زمان صفویه بود که تشیّع در ایران فراگیری یافت. گذشته از تمام اینها، شواهدی که در بالا آوردیم به خوبی نشان میدهد که اشکانیان نمیتوانستند زرتشتی باشند.
    فراگیر شدن دین زرتشت در ایران فراگیری دیانت زرتشتی در ایران، مقارن است با روی کار آمدن حکومت خودکامۀ ساسانی. به طور مشابه با رسمی شدن مسیحیت در اروپا، و تشیّع در ایران و تسنّن در کشورهای اسلامی مختلف، اکثریت مردم ایران عصر ساسانی، مثل اروپاییان عصر کنستانتین و ایرانیان عصر صفویه و ساکنان دیگر بلاد اسلامی، به سوی مذهب رسمی کشور رفتند. آیا در این مورد برای مردم ایران، برای زرتشتی شدن، اجباری بوده است؟ شواهد تاریخی نه از اجبار که از قلع و قمع غیرزرتشتیان سخن میگویند.

    در همان ابتدای حکومت ساسانی، مانی ظهور کرد و تعالیم خود را که مخلوطی از تعالیم مسیحیت، زرتشتیت و ادیان هند و چین بود، را در ایران نشر داد. شاپور اوّل که مدّت ده سال دین او را پذیرفته بود، او را از کشور اخراج کرد و وقتی که شاپور در سال 272میلادی بدرود حیات گفت، مانی در سال 273 به ایران بازگشت و بهرام اوّل، در سال 276، مانی را به دست موبدان زرتشتی سپرد و در یک مجلس مباحثه با موبدان موبد که خود موبدان موبد، در آن مقام داوری بحث را نیز داشت(!)، او را مجاب(!) و محکوم کردند و سپس زیر شدیدترین شکنجه ها کشتند. طبق برخی روایات او را مصلوب کردند و طبق برخی دیگر، او را زنده زنده، پوست کندند.[10] شما این برخورد را مقایسه کنید با برخوردی که علمای شیعه، با علی محمّد باب کردند، آنها نیز او را به مجلس مباحثه بردند، ولی داور خودشان نبودند، بلکه ولیعهد داور بود(البته خود بابیها و بهائیان نیز قبول دارند که علی محمد باب، به سؤالات علمای شیعه جواب درست و حسابی نداد، ولی توجیه میکنند که آنها دنبال جواب نبودند که او بخواهد جواب بدهد!!)، بعد از شکست محمدعلی باب در مناظره، به کف پاهایش چوب زدند و او را زندانی کردند، بعد وقتی او اقدام به شورش و به جنگ مسلّحانه کرد و دوباره دستگیر شد، از او پرسیدند از این کارهایت دست برنمیداری؟ او پاسخ منفی داد و تنها در این مرحله بود که حکم به اعدامش داده شد.[11]
    ظلم و ستم ساسانیان زرتشتی، بر مسیحیان نیز بسیار شدید بود، و مسیحیان را شکنجه میکردند و میکشتند. ساسانیان به بهانۀ اینکه با روم شرقی که دین رسمی آن، مسیحیت شده بود، دشمنی دارند، مسیحیان را دشمن انگاشتند. در خلال امواج متعدّد شکنجه و آزار که خونینترین آنها بین سالهای 339 تا 379 میلادی، در زمان شاپور دوّم رخ داد، هزاران مسیحی کشته شدند. در میان کشتگان علاوه بر رهبران کلیسا(کاتولیکوسها)، اسقفان و مسیحیانی از مناطق مختلف ایران امروزی، وجود داشتند.[12] در بین سالهای نسطوری شدن در 485 میلادی و تصرّف شهرهای سلطنتی فارس به دست مسلمانان در سال 637، کلیسا از طرف پادشاهان فارس]ساسانیان[ مورد آزار و شکنجه قرار میگرفت. گرچه آزار و اذیت بیشتر از گذشته بود، امّا مثل اوایل وحشیانه نبود و در اواخر حکومت فارس محدود به کسانی میشد که از دین رسمی برگشته بودند.[13]

    مذهب دیگری که در عصر ساسانی قد علم کرد، مذهب مزدکی بود که این دین نیز ابتدا از سوی پادشاه پذیرفته شد، ولی در زمان انوشیروان عادل با قلع و قمع کامل مزدکیان، در یک روز، و آن هم از طریق فریبکاری و نیرنگ، این مذهب نیز به طور کامل از صحنه خارج شد.[14]
    ***
    با چگونگی زرتشتی شدن اجداد آریاییمان، آشنا شدید. حال جالب است که وقتی اینگونه زرتشتیت را بر ایرانیان تحمیل کرده بودند، ادّعا میکنند که اعراب با تهدید شمشیر، اجداد زرتشتی ما را مسلمان کرده اند!! این ادعای دروغین، بسیار باطل و فاقد هرگونه سند است، و چنانکه میدانیم در برخی زمانها مثل عصر امویان، اساساً مسلمان شدن نامسلمانان قبول نمیشد و در هر حال با آنها مثل اهل کتاب رفتار میشد. البته این افراد بهانه میاورند که نه با شمشیر که با فشار گرفتن مالیات سنگینی به نام جزیه مردم وادار به مسلمان شدن میگشتند، ولی این هم یک افسانه است، جزیه آنقدرها که اینها ادعا میکنند سنگین نبوده است، چنانکه یکی از علل پیشرفت موفّق عثمانی در اروپا این بوده است که جزیه ای که از مسیحیان میگرفتند از مالیاتی که کلیسا از آنها میگرفت کمتر بود و مردم ترجیح میدادند زیر دست حکومت عثمانی زندگی کنند تا زیر دست کلیسا.

    به هر روی نشان دادیم که دین زرتشت، پیش از ساسانیان، در ایران فراگیر نبوده است و ساسانیان نیز با زور شمشیر مردم را به زرتشتی بودن، وامیداشتند.

    پی نوشت:

    [1] حسین توفیقی، آشنایی با ادیان زنده، ص56.

    [2] مری بویس، باورها و آداب دینی آنها، ص75.

    [3] نگاه کنید به منشور کوروش. کوروش در این منشور میگوید: منم کوروش پادشاه افواج، پادشاه عظیم الشأن، پادشاه مقتدر، پادشاه بابل، پادشاه سومر و اکد، پادشاه چهار اقلیم، پسر کامبوزیا پادشاه سوزیان نتیجه سیسپیر پادشاه عظیم الشأن پادشاه سوزیان که سلسله اش مورد محبت «بعل» و «بنو» است و حکمرانیش به قلب اینها نزدیک که من بی جنگ و جدال وارد شهر بابل شدم با مسرت و شادمانی مردم در قصر پادشاهان بر سریر سلطنت نشستم. مردوک آقای بزرگ نجیب اهالی بابل را به طرف من متوجه کرد، زیرا من همه روزه در فکر پرستش او بودم...

    [4] حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ج1، ص431-429.

    [5] حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان، ج3، ص2678.

    [6] م.م دیاکونف، اشکانیان، ص120.

    [7] پرویز رجبی، هزاره های گم شده، ج4، ص185.

    [8] همان.

    [9] دکتر منوچهر پارسادوست، شاه اسماعیل اوّل، پادشاهی با اثرهای دیرپای در ایران و ایرانی، ص692.

    [10] آرتور کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص145.

    [11] برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به کتاب "تاریخ جامع بهائیت"، تألیف بهرام افراسیابی.

    [12] اسناد و مباحثی درباره کلیسای شرق، ج1، ص107.

    [13] همان،ص109.

    [14] آرتور کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص259 به بعد.



    کارشناس بحث : پاسخگوی تاریخی 1


    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۷/۰۷ در ساعت ۲۳:۲۵

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    502
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    10 روز 22 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام

    متن شما رو خوندم. یک سؤال برام پیش آمده.
    اگر لطف کنید طریقه ی ورود اسلام به ایران را هم توضیح دهید ممنون می شوم و اینکه آیا اهل بیت (ع) هم در جریان ورود اعراب مسلمان به ایران همراه آنها بودند؟ بنده هرچه گشتم چیزی در این زمینه پیدا نکردم. یک روایت کلی و مبهم وجود دارد که فقط در زمان خلیفه ی دوم این کار انجام شد. دیگر توضیحی وجود ندارد.

    یا علی مدد.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    3,876
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    17 روز 10 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    164
    آپلود
    93
    گالری
    155



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلمان ایرانی نمایش پست
    دین مردم ایران پیش از آمدن آریاییها دین مردم ایران پیش از آمدن آریاییان، زرتشتی نبوده است و دینی موسوم به آیین مغان داشته اند
    با سلام
    ايا ميشه توضيح بفرمايين ايين مغان چيست؟ وتوسط چه كسي ايجاد شد؟
    ما عابران رهگذري بي نشانه ايم
    جاماندگان قافله اي جاودانه ايم
    پائيزلحظه ها چه شتابان رسيد وما
    دلواپسان رويش چندين جوانه ايم


    دانلودمحبوب ترین مجموعه تفسیر قران کانون گفتگوی قرانی

    (
    تفسیر20جلدی المیزان)



    http://www.askquran.ir/downloads.php?do=file&id=3611

    گروه شاعران کانون:http://www.askquran.ir/group.php?groupid=140


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    487
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    1 روز 10 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام و خسته نباشید، و تشکّر از توجه دوستان.

    پاسخ پرسش آقای ناصر یوسف نژاد را در اسرع وقت خواهم داد، ولی علی الحساب، پاسخ پرسش دوست دیگرمان در مورد آیین مغان بدهم:

    نقل قول نوشته اصلی توسط belher2 نمایش پست
    ايا ميشه توضيح بفرمايين ايين مغان چيست؟ وتوسط چه كسي ايجاد شد؟
    آقای حسین توفیقی، از اساتید به نام ادیان، در این مورد می فرمایند:

    «قبل از ظهور زردشت، یعنی پیش از پادشاهی مادها، بومیان غیرآریایی ایران، دینی داشتند که آیین مغان نامیده می شود. کلمۀ مغ(مگوش) در زبان قدیم ایران به معنای خادم بوده است. به نظر می رسد مغان سکنۀ بومی ایران بوده اند و مانند دراویدیان هندوستان، پس از ورود آریاییان سرزمین خود را تسلیم آنان کرده اند. واژۀ مجوس که در زبان عربی به زردشتیان اطلاق می شود، از همین کلمۀ مگوش می آید.

    برخی از پژوهشگران معتقدند که ثنویت یعنی ایمان به آفریدگاری برای خوبی ها و آفریدگاری برای بدی ها در دین زردشتی از مغان ایران گرفته شده است و از کتاب های تاریخی بر می آید که مغان قدیم، دوگانه پرست بوده اند. مغان به رستاخیز نیز ایمان داشته اند.»
    (حسین توفیقی، آشنایی با ادیان بزرگ، انتشارات سمت، چاپ 1389، صفحه 59)

    منشأ این دین، و اینکه آیا اساسی الهی دارد، در هاله ای از ابهام قرار دارد و دلیل آن نیز، ناچیز بودن اسناد تاریخی به دست آمده، از دوران پیش از آریاییان می باشد.


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۷
    نوشته
    487
    مورد تشکر
    19 پست
    حضور
    1 روز 10 ساعت 34 دقیقه
    دریافت
    4
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ورود اسلام به ایران




    با عرض سلام و خسته نباشید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط ناصر یوسف نژاد نمایش پست
    سلام

    متن شما رو خوندم. یک سؤال برام پیش آمده.
    اگر لطف کنید طریقه ی ورود اسلام به ایران را هم توضیح دهید ممنون می شوم و اینکه آیا اهل بیت (ع) هم در جریان ورود اعراب مسلمان به ایران همراه آنها بودند؟ بنده هرچه گشتم چیزی در این زمینه پیدا نکردم. یک روایت کلی و مبهم وجود دارد که فقط در زمان خلیفه ی دوم این کار انجام شد. دیگر توضیحی وجود ندارد.

    یا علی مدد.


    "ورود اسلام به ایران" یا "استقرار حکومتی اسلامگرا در ایران"؟

    معمولاً از هجوم و تسخیر ایران به دست اعراب مسلمان، تحت عنوان «ورود اسلام به ایران» یاد می گردد. ولی آیا این عنوان، عنوانی صحیح است؟ با سقوط حکومت ستمکار ساسانیان، یک حکومت عربی، به مرکزیت مدینة النّبی و بعدها کوفه و سپس شام و بغداد، بر ایران تسلّط یافت، که بعدها این حاکمیت بین ترکها، ترکمنها و مغولها دست به دست شد، تا اینکه در نهایت در عصر صفویه، بار دیگر نام ایران با حکومتی که دارای رنگ و بوی ایرانی بود، به عنوان یک کشور مستقل به نقشه ها بازگشت، و حکومتی که برعکس حکومتهایی چون سامانیان که هر چند ایرانی بودند ولی خود را تابع خلیفۀ بغداد می دانستند، خود را حکومتی مستقل می دانست، بر سر کار آمد.

    اینجا باید توجه کنیم و بین دو مسئلۀ «ورود اسلام به ایران» و «استقرار حکومتی اسلامگرا در ایران» تفاوت قائل شویم:

    الف)حکومت اسلامگرا بر کشورهایی تسلط یافت که هرگز مسلمان نشدند

    آنچه شاید بسیاری ندانند، این است که حکومتهای اسلامی، بر بسیاری از کشورها تسلّط یافتند، از این ممالک می توان اسپانیا، یونان، بلغارستان، ارمنستان، گرجستان، لهستان، و جنوب فرانسه، را نام برد که امروزه کمتر اثری از اسلام در آنها یافت می شود و مسلمانان آنها یا جزء مهاجرین از ممالک اسلامی هستند یا جزء کسانی که در سالهای اخیر با تبلیغ اسلام در غرب، مسلمان شده اند. کاوشهای تاریخی، هیچ اثری از فراگیری اسلام در این سرزمینها، در عصر حکومتهای اسلامگرا، نشان نمی دهد، این در حالی است که حکومتهای اسلامگرا برای مدّتهای مدیدی بر این سرزمینها حاکم بودند، برای مثال حکومتهای مختلف اسلامگرا از انتهای قرن اوّل تا انتهای قرن نهم، به مدّت هشت قرن، بر اسپانیا حاکم بوده اند.

    در واقع، اسلام در زمان هجوم رزمندگان عرب، ترک و گاهی ایرانی که دینشان اسلام بود، و جهاد اسلامی را بهانۀ هجوم به سایر ممالک قرار می دادند، به این کشورها وارد نشد، بلکه تنها این کشورها به زیر سلطۀ یک حکومت که ادّعای اسلام را داشت می رفت.

    پس باید بپذیریم به صرف حاکمیت یک حکومت اسلامگرا بر یک کشور، اسلام به آن کشور وارد نمی شود.

    ب)افسانۀ مسلمان شدن اجباری!

    یکی از افسانه ها، پیرامون مسلمان شدن مردم ایران، که در واقع تحقیر ایرانیان باستان است، این است که ایرانیان باستان به ضرب و زور شمشیر مسلمان شدند. در این ادّعا که ساخته و پرداختۀ ذهن مستشرقین غربی است، در واقع ما می بینیم که مردمان ایران، مردمانی حقیرتر از مردم اروپا دانسته می شوند، که در برابر حکومت اعراب، دینشان را حفظ کردند!

    بزرگترین مشکل این ادّعا، نداشتن یک مدرک خوب و معتبر است. کجا نوشته یا دیده شده است که ایرانیان، بین مسلمان شدن و کشته شدن، مجبور به انتخاب یکی باشند؟ و حتی اگر چنین بوده است، چگونه می توانند ثابت کنند که این مسئله در سراسر ایران حاکم گشته است؟ البته ادواری اجبار مذهبی را در ایران شاهد هستیم، ولی این اجبارها بر سر شیعه بودن و سنّی بودن هستند، و گزارشی که نشان بدهد که اهل کتاب نیز به خاطر سنّی نبودن یا شیعه نبودن مورد آزار و اذیت قرار بگیرند، در دست نیست، و در واقع این اجبارها بر سر «چه نوع مسلمانی بودن» صورت می گرفته اند و نه بر سر «پیرو چه دینی بودن».

    سؤال اساسی تر اینکه: دقیقاً این فراگیری کی صورت گرفت؟ ما دقیقاً در چه دوره ای یک آمار دقیق داریم که بتوانیم از روی آن بفهمیم که عموم مردم ایران مسلمان گشته اند؟ حقیقت این است که آمار دقیقی از چندین قرن پیش نیز در دست نیست.

    البته باز برخی به کارهایی که برای تحقیر نامسلمانان صورت می گرفت اشاره می کنند. مثلاً در دوران ناصرالدین شاه، اهل کتاب نجس دانسته می شدند و حق نداشتند که در زمانی که هوا بارانی است از خانه بیرون بیایند و باید شال خاصی می بستند تا از مسلمانان شناخته شوند و... ولی:

    اوّلاً این موارد با اجبار تفاوت بسیار دارند، و نوعی تحقیر هستند،

    و ثانیاً این موارد نیز مربوط به دوران شاهان خاصی بوده اند، و نه تمامی پادشاهان و سلاطین.

    البته امروزه در اروپا و غرب، مسلمانان به شدّت تحقیر می شوند و به خاطر ظاهرشان(البته به خواست خودشان) به راحتی از دیگران باز شناخته می شوند، ولی این مسئله باعث فرارشان از اسلام نمی گردد.

    پس، تاریخدانهای سکولار که هیچ چیز را بدون سند نمی پذیرند، باید توضیح بدهند که این اجبار دقیقاً طبق کدام سند تاریخی بر کلّیت مردم ایران اعمال شد، و همچنین در چه زمانی و باز بر اساس کدام سند تاریخی، به ثمر نشست و اکثریت ایران، مسلمان گشتند.

    ج) جزیه چیست؟

    یک امر دیگری که منتقدین اسلام بدان تکیه دارند، این است که جزیه وسیله ای برای آزار و اذیت نامسلمانان بود تا مجبور به مسلمان شدن، شوند. جزیه را باجی معرّفی می کنند که در ازای مسلمان نشدن می دادند تا جانشان را برَهانند!!

    این سوءتعبیرها نیز غلط است، زیرا:

    اولاً اگر اسلام قصد مسلمان کردن از راه آزار و اذیت را داشت، می توانست مثل کلیسا و آتشکده، به ضرب شمشیر دیگران را به کیش خود وادارد و افرادی که نمی پذیرفتند را بکشد.

    ثانیاً فلسفۀ جزیه، تنها این بود که در ازای حفاظتی که از اهل کتاب به خاطر اینکه تحت قیمومیت حکومت اسلامی بودند، صورت می گیرد، از آنها مالیات گرفته شود. البته اگر آنها این مالیات را نمی دادند، درست مثل مسلمانی که مالیات را نمی دادند، با آنها برخورد می شد. حال این مالیات برای اهل کتاب، جزیه نام می گرفت، ضمن اینکه معمولاً از اهل کتاب در جنگها، سربازگیری صورت نمی گرفت و عملاً از جنگیدن در برابر دشمنان خارجی معاف بودند.

    د)آیا مسلمانان به مالزی، اروپا و غرب نیز حمله کردند؟

    هر کس به مالزی پا بگذارد، با خِیل مسلمین روبرو می شود. در سال 2010، طبق آمارهای گرفته شده، 61.4% از مردم مالزی مسلمان بوده اند.[1] آیا در هیچ سند یا گزارش تاریخی، شنیده اید که مسلمانان به مالزی هجوم برده باشند؟!

    رشد اسلام، در آمریکا و اروپا نیز بسیار زیاد است، و بهترین مؤید آن، سند دست ساز اسلامستیزان، یعنی فیلم فتنه است! در فیلم فتنه، بعد از نمایشی از اعمال خشن برخی مسلمانان تندرو، مثل سر بریدن و بمبگذاریهای وهابیها و قمه زدن های برخی شیعیان، سازنده به رشد روزافزون اسلام در کشور هلند می پردازد و آنرا نشانگر تسخیر قریب الوقوع غرب به دست مسلمین می شمارد و البته منظور او از «فتنه» هم همین عالمگیر شدن اسلام است. آیا مسلمانان به آمریکا و غرب حمله کرده اند؟

    حال کسانی که معتقد هستند که تنها راه گسترش اسلام و ورود آن به کشورها، شمشیر است، توضیح بدهند که چگونه تبلیغ اسلام در غرب که عُمری بس کوتاه دارد اینگونه غربیها را برآشفته کرده است و چگونه بدون استفاده از شمشیر این درصد بالا از مردم مالزی مسلمان گشته اند؟

    ه)کشتارهایی که از ایرانیان شد!

    برخی می پرسند شما چگونه می توانید کشتارهایی را که از ایرانیان توسّط اعراب صورت گرفت، انکار کنید؟

    در پاسخ عرض می کنیم:

    اوّلاً تک به تک این گزارشات نیاز به بررسی دقیق سندی دارد، و گاهی برخی از آنها با تناقضات آشکاری با حقایق تاریخی یا گزارشهای دیگر همراه هستند.

    ثانیاً این کشتارها نه به صورت سراسری، مانند هجوم مغول ، بلکه به صورت مقطعی و به دست برخی از حکّام و سرداران نقل شده است، در بسیاری از گزارشها نیز از خوشرفتاری فاتحان سخنانی نقل شده است. پس حتی اگر کشتاری بوده است نیز، در همه جا نبوده است که بگوییم همه جا با کشتار مردم مسلمان شده اند!

    ثالثاً دوستان توضیح دهند که در کدام گزارش آمده که به خاطر مسلمان کردن مردم، آنها را کشته اند؟ در این گزارشات نیز در اکثر موارد حسّ انتقامجویی یا ددمنش بودن خود فرمانده، عامل کشتار شده است، و نه تلاش برای مسلمان کردن کرم.


    ورود اسلام به ایران

    حال بهتر است به این پرسش اساسی برگردیم که اسلام چگونه در ایران نشر و فراگیری یافته است؟ همانطور که گفتیم سند آماری دقیقی از زمان فراگیری اسلام در ایران، در دست نیست. ما نمی توانیم با اطمینان بگوییم این فراگیری چه زمانی بوده است، و نظر به عدم اجبار، که گفتیم سندی علیه آن وجود ندارد، باید بپذیریم که ایرانیان باید به مرور مسلمان شده باشند. ولی چگونه؟ این پرسش بسیار مهمی است. اینجا عواملی در دست هستند که به هر روی به گرایش مردم ایران به سوی اسلام، کمک کرده اند:

    الف)جامعیت اسلام!

    مهمترین امری که به یک دین در فراگیری کمک می کند، سطح آموزه های آن است. اسلام دینی جامع بود، دینی معقول بود که به جای فرار از عقل و دعوت به ایمان بی چون و چرا، به مردم می گفت: «چیزی که به آن علم نداری را نپذیر»[2] و همراه با الهیاتی کامل، کتابی جامع و احکامی معقول را ارائه می کرد.

    ب)نقصهای کیش پیشین و اجباری بودن آن!

    صِرف اجباری بودن یک دین نمی تواند باعث فرار مردم از آن بشود، زیرا اگر چنین بود، اروپاییان نیز باید پس از رفتن زیر پرچم حکومتهای اسلامی، به مرور از دین خود فرار می کردند، ولی وقتی این اجباری بودن همراه با احکام عجیب و غریبی که در اوستای زرتشتیان یافت می شود، باشد، دیگر مشخص است که غیرمعقول بودنش آشکار است. برای اطمینان به این امر، می توانید به وندیداد نگاهی بیندازید.[3]

    اینجاست که مردم آمادۀ گریز به یک دین معقولتر هستند. همین امر نیز باعث شد که چنانکه در بالا دیدیم مانویان و مزدکیان توانستند به سرعت برای راستکیشی زرتشتی ایجاد خطر کنند، و به ضرب اهرم قدرت ساسانیان سرکوب گردیدند.

    ج)وجود تبلیغ خوب

    هر چند حکومتهای اسلامگرا، بر اروپا حاکم گشتند، ولی علمای بزرگی از بین بومیان برنخاستند، تا دین اسلام را به زبان مردم و به خوبی شرح بدهند. برعکس، ایران، خاستگاه بسیاری از علمای بزرگ اسلام شد، و خب مسلّم است که این علما، به خوبی اسلام را بین مردم نیز تبلیغ می نمودند.

    از بین اهل سنّت می توان محمد بخاری که متولد بخارا[که زمانی جزئی از ایران بود] است، حافظ ابوداوود که در سیستان متولد شد، مسلم بن حجاج نیشابوری که در نیشابور متولد شد، حافظ نسائی که در نساء نیشابور به دنیا آمد، محمد بن ماجه که در قزوین به دنیا آمد و محمد ترمذی را نام برد که ائمۀ حدیثی اهل سنّت و نویسندگان مهمترین کتب حدیثی ایشان(موسوم به صحاح ستّه) می باشند. همچنین از بین ائمۀ فقهی اهل سنّت، ابوحنیفه و احمد بن حنبل که در بغداد متولّد شدند، ایرانی الاصل محسوب می شوند(به خصوص ابوحنیفه)، زیرا بغداد نیز جزئی از سرزمین ایران بود.

    از بین علمای شیعه نیز، ایران علمای بزرگی داشته است. شیخ طوسی که در شهر طوس زاده شد، علّامۀ حلّی که در حلّۀ عراق که جزئی از ایران عصر ساسانی بود به دنیا آمد، شیخ مفید که در بغداد به دنیا آمد، و شیخ کلینی که در روستای کلین در نزدیکی ری متولد شد، قابل ذکر است. البته تا روی کار آمدن صفویه، تشیّع به شدّت تحت فشار بود و لذا، علمای معروف نام آشنای کمتری تا پیش از این عصر از بین شیعیان سر برافراشتند، با روی کار آمدن صفویه، شیعیان نیز نفس راحتی کشیدند و فقط در دوران همین حکومت علمای بزرگ بسیاری از میان ایرانیان برخاستند، که معروفترینشان مرحوم صدالمتألهین است.

    با وجود چنین دانشمندان بزرگی، مسلّم است که تبلیغ اسلام در ایران، به شکلی منطقی و قدرتمند قابل اجرا بوده است.

    د) ایران قلب تپنده ای در جهان اسلام بود

    گذشته از تمام اینها، ایران به خودی و خود، قلبی تپنده در جهان اسلام نیز بود. چنانکه در بالا اشاره شد علمای بزرگی از بین ایرانیان برخاستند و بحثها و مجادلات و کتب و رسالات بسیاری از این افراد نیز نشر یافت. علّامۀ حلّی در حضور خاقان مغول به مناظره با اهل سنّت نشست و این تنها مثالی از مباحثات و مناظرات شبانه روزی بین شیعیان و اهل سنت است.

    این مسئله، به خودی خود، باعث پویایی بحثهای اسلامشناسانه، و در نتیجه معرفی شدن اسلام به مردم نیز می گردید. این مسئله نیز بدون شک به نشر اسلام بین مردم کمک بسیاری کرده است.



    حضور علی و حسنین، در کنار اعراب مهاجم

    در برخی نوشتجات، به برخی گزارشها، مبنی بر مشورت دادن حضرت علی(ع) و حضور حسنین در برخی فتوحات اشاره شده است.

    الف)مشورت دادن حضرت علی(ع)

    برخی می گویند علی(ع) عمر را از آمدن به جنگ ایران نهی کرد و چه بسا عمر اگر می آمد در جنگ کشته می شد!!

    در پاسخ باید توجه کنیم که:

    اولاً مشورت حضرت علی(ع) هر چه که بوده باشد، برای حفظ اسلام بود، ایرانیان خود قصد هجوم به جزیرة العرب را داشتند ولی عُمر دست پیش گرفت[4]، پس بحث بر سر یک جنگ متجاوزانه نبوده است، بلکه کشوری که قدرت و اقتدار بسیار زیادی داشت، قصد هجوم داشت، و عمر تنها در حال پیشدستی بود.

    ثانیاً اینکه حضرت علی(ع) به عمر گفت در مدینه بمان، نیز محلّ اختلاف است، در برخی گزارشها آمده است که علی(ع) به عمر گفت به میدان برو و سایر اصحاب گفتند در مدینه بمان و عمر به نظر اصحاب عمل کرد و به حضرت علی(ع) گفت که خودش به میدان برود، ولی حضرت(ع) خودداری کردند.[5]

    ب)حضور حسنین(ع)

    در اسناد اهل سنّت و جماعت می خوانیم که حسنین، و به خصوص امام حسن(ع) در جنگهایی در فتوحات ایران حضور داشته اند. در پاسخ عرض می کنیم:

    اوّلاً این گزارشات توسّط راویان سنّی مذهب که البته بدون شک سعی در نشان دادن قرابت و همراهی حسنین با خلفای خودشان را داشتند، نقل شده اند، و راویان اهل سنّت از منظر ما معتبر نیستند و رجالیون شیعه اکثر آنها را ضعیف دانسته اند.

    ثانیاً اساساً کدام عالم حدیث اهل سنّت، صحّت سندی این روایات را تأیید کرده است؟ هر چند به صرف صحیح السند بودن روایت نیز، یقین حاصل نمی شود.

    ثالثاً اکثر این روایتها، حتی بر اساس رجال شناسی اهل سنّت نیز، ضعیف السند هستند، برای مثال بلاذری، به صورت مرسل داستان را نقل می کند و به ذکر «گویند» اکتفا می کند! طبری گزارش خود را از حنش بن مالک نقل می کند که فردی مجهول الهویه است، و نمی توان بر موثق بودن او اعتماد کرد. سهمی حتی توضیح نمی دهد که این واقعه در زمان کدام خلیفه رخ داده است و...

    رابعاً بین گزارشات، نقلهای متناقضی نیز ذکر شده است، برای مثال بنابر نقل ابن اثیر، ابن خلدون، سید هاشم معروف الحسنی و همچنین باقر شریف قرشی، حسن و حسین(ع) بعد از پیامبر در هیچ فتحی شرکت نداشتند.[6]

    ج)نگرش اهل بیت

    بنده شخصاً در مورد نگرش اهل بیت به هجوم اعراب به ایران نظری ندیده ام، و برخی نقلها از حضرت علی(ع) که برای تشجیع کوفیان ذکر شده است، نیز الزاماً به معنای تأیید هجوم اعراب نیست. بدون شک، محکوم کردن این هجوم کار دشواری است، زیرا ایرانیان خود در صدد انهدام حکومت اسلامی مدینه بودند، ولی تأیید آن نیز از سوی اهل بیت، بعید است، زیرا این جنگ به سردمداری کسی هدایت شد، که از دیدگاه آنان غاصب خلافت بود، و سکوت علی(ع) در برابر حکومت او، نیز به خاطر همین خطرات موجود در آن زمانه بود.
    ***

    در پایان، لینک دانلود دو ویدئو از آقای مصطفی حسینی طباطبایی را خدمت دوستان تقدیم می کنم، امیدوارم توضیحات ایشان، از سخنان الکن من کاملتر باشد:


    با تشکّر


    [1] http://en.wikipedia.org/wiki/Islam_in_Malaysia

    [2] قرآن سورۀ اسراء(17)؛ آیۀ 36

    [3] برای مثال در فرگرد هفدهم وندیداد، در بخش یکم، در بند 2و1، می خوانیم که مرگ آورترین کردار مردمان که نیروی رنج آور دیوان را تا بدان پایه می افزاید که آیین نیازآوری و پرستش برای آنان برگذار شود، عبارت است از آن است که کسی موی خویش را شانه زند یا بتراشد و ناخنهای خود را بگیرد و ناخن و موی از تن جدا شده را [بدون آیینهای ویژه] در گودال یا شکافی بریزد! رک: جلیل دوستخواه، اوستا:کهنترین سرودهای ایرانیان، جلد2، ص841.

    [4] آرتور کریستینسن، ایران در زمان ساسانیان، ص359.

    [5] احمد بن بحیی بن جابر بلاذری، فتوح البلدان، ص363.

    [6] احمد زمانی، حقایق پنهان، ص 117


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    502
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    10 روز 22 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلمان ایرانی نمایش پست
    با عرض سلام و خسته نباشید.




    ورود اسلام به ایران

    حال بهتر است به این پرسش اساسی برگردیم که اسلام چگونه در ایران نشر و فراگیری یافته است؟ همانطور که گفتیم سند آماری دقیقی از زمان فراگیری اسلام در ایران، در دست نیست. ما نمی توانیم با اطمینان بگوییم این فراگیری چه زمانی بوده است، و نظر به عدم اجبار، که گفتیم سندی علیه آن وجود ندارد، باید بپذیریم که ایرانیان باید به مرور مسلمان شده باشند. ولی چگونه؟




    حضور علی و حسنین، در کنار اعراب مهاجم

    در برخی نوشتجات، به برخی گزارشها، مبنی بر مشورت دادن حضرت علی(ع) و حضور حسنین در برخی فتوحات اشاره شده است.


    اولاً مشورت حضرت علی(ع) هر چه که بوده باشد، برای حفظ اسلام بود، ایرانیان خود قصد هجوم به جزیرة العرب را داشتند ولی عُمر دست پیش گرفت[4]، پس بحث بر سر یک جنگ متجاوزانه نبوده است، بلکه کشوری که قدرت و اقتدار بسیار زیادی داشت، قصد هجوم داشت، و عمر تنها در حال پیشدستی بود.

    ثانیاً اینکه حضرت علی(ع) به عمر گفت در مدینه بمان، نیز محلّ اختلاف است، در برخی گزارشها آمده است که علی(ع) به عمر گفت به میدان برو و سایر اصحاب گفتند در مدینه بمان و عمر به نظر اصحاب عمل کرد و به حضرت علی(ع) گفت که خودش به میدان برود، ولی حضرت(ع) خودداری کردند.[5]

    ب)حضور حسنین(ع)

    در اسناد اهل سنّت و جماعت می خوانیم که حسنین، و به خصوص امام حسن(ع) در جنگهایی در فتوحات ایران حضور داشته اند. در پاسخ عرض می کنیم:

    اوّلاً این گزارشات توسّط راویان سنّی مذهب که البته بدون شک سعی در نشان دادن قرابت و همراهی حسنین با خلفای خودشان را داشتند، نقل شده اند، و راویان اهل سنّت از منظر ما معتبر نیستند و رجالیون شیعه اکثر آنها را ضعیف دانسته اند.



    رابعاً بین گزارشات، نقلهای متناقضی نیز ذکر شده است، برای مثال بنابر نقل ابن اثیر، ابن خلدون، سید هاشم معروف الحسنی و همچنین باقر شریف قرشی، حسن و حسین(ع) بعد از پیامبر در هیچ فتحی شرکت نداشتند.[6]

    ج)نگرش اهل بیت


    بنده شخصاً در مورد نگرش اهل بیت به هجوم اعراب به ایران نظری ندیده ام، و برخی نقلها از حضرت علی(ع) که برای تشجیع کوفیان ذکر شده است، نیز الزاماً به معنای تأیید هجوم اعراب نیست. بدون شک، محکوم کردن این هجوم کار دشواری است، زیرا ایرانیان خود در صدد انهدام حکومت اسلامی مدینه بودند، ولی تأیید آن نیز از سوی اهل بیت، بعید است، زیرا این جنگ به سردمداری کسی هدایت شد، که از دیدگاه آنان غاصب خلافت بود، و سکوت علی(ع) در برابر حکومت او، نیز به خاطر همین خطرات موجود در آن زمانه بود.


    از نوشته های شما (نه نوشته های بنده) به این نتیجه رسیدم که اهل بیت (ع) راضی به جنگ با ایران نبودند زیرا در هیچ جای قرآن اشاره به این نشده که به صاحبان کتاب، حتی به کفار پیش دستی کنند مسلمانان و حمله کنند. اصلا به نظر من اگر عمر به ایران حمله نمی کرد، یا اصلا قبل تر از آن اگر ابوبکر خلافت علی (ع) را غصب نمی کرد، اصلا نیازی به اینهمه جنگ و خونریزی و قتل و کشتار و اسیر کردن زنان و برده گرفتن مردان و غارت و آتش سوزی نبود تا اسلام به ایران وارد شود، بلکه زبان تمام حق و رفتار تمام عدل اهل بیت عصمت و طهارت (ع)، آنچنان برشی دارد که راه به قلب هر انسانی باز می کند و ایرانیان هم از این قاعده مستثنی نبودند و به راحتی اسلام را از عمق جان می پذیرفتند، همانگونه که اکنون می بینید حقانیت اهل بیت (ع) را پذیرفته اند و ارادت ایرانیان را به خاندان عصمت و طهارت خودتان بر سر مزار آن بزرگواران مشاهده کنید.
    پس اگر عمر این جنایات را مرتکب نمی شد، مردم با حقیقت اهل بیت (ع) آشنا می شدند و اسلام ناب محمدی (ص) را از اهل بیت (ع) می پذیرفتند و این لکه ی ننگ بر پیشانی اعراب مهاجم باقی نمی ماند.
    شاهد این ادعای بنده این است که اگر اسلام به زور شمشیر اعراب وارد نشده، چرا از 200 سال اولیه ورود اسلام هیچ نوشته ای وجود ندارد؟؟؟؟!!!!!!!!! این خفقان به چه معناست؟؟؟؟! این صدای حقانیت اهل بیت (ع) است که بعد از 1400 سال شنیده می شود.
    اعرابی که خلافت به حق اهل بیت (ع) را بواسطه ی توطئه ی شیطان از آنان غصب کردند، هرکار دلشان خواست و شیطان آنان را راهنمایی کرد با اسلام کردند.
    در نزدیکی کازرون شهر متروکه ای است به نام بیشاپور. در میدان مرکزی این شهر، دو ستون سنگی وجود دارد که بر روی یکی از ستون ها به زبان های ایرانی پهلوی و اشکانی مشخصات شهر و نام شاهان و سازندگان و ... نوشته شده. اما ما که ایرانی هستیم، توان خواندن آن خط را نداریم!
    این به نظر شما عجیب نیست؟! آیا بعد از حمله اسکندر، چنگیز، تیمور، محمود افغان، پرتقالی ها، روس ها، انگلیسی ها، آمریکایی ها ، آیا زبان و خط ما تغییر کرد؟!
    پس چرا بعد از حمله ی اعراب زبان و خط ما تغییر کرد؟! به این خاطر که نتوانیم حقیقت را به زبانی بنویسیم و ثبت کنیم که اعراب توان خواندن آن را نداشته باشند. آنان تمام کتبی که به خطی غیر از عربی بود را آتش زدند و سوزاندند و هرکس را که حقیقت ماجرا را برای مردم شرح می داد، از دم تیغ گذراندند تا هم اثری از جنایات شان بر ایرانیان در هیچ جا ثبت نشود، هم ظلمشان بر اهل بیت (ع) هیچ جا آشکار نشود.
    بله عزیزان من. اهل بیت (ع) هیچ زمان خلاف دستورات خداوند در قرآن رفتار نمی کردند و پیامبر (ص) و امامان بزرگوار هیچ گاه خلاف دستور خداوند در قرآن حرکتی انجام نمی دادند و هیچ گاه به ایران که آن زمان موحد بود (طبق نص قرآن که ایرانیان را صابئین یعنی زرتشتی و خداپرست می داند) حمله نمی کردند. گرچه بر همه ی پیروان ادیان واجب بود که پس آشنایی با حقانیت اسلام، و دین پیامبر خاتم (ص) آنرا بپذیرند، اما هیچ گاه خداوند به زور شمشیر حق را اثبات نمی کند، بلکه با زبان حق گو و رفتار عادلانه این حقیقت را به مردم اثبات می کند که خلفای اول مانع این کار شدند، اما امام زمان (عج) در آخرالزمان این کار را انجام خواهد داد.
    به نظر من دلیل اینکه خط ایرانیان ، زبان ایرانیان و هویت ایرانیان به زور عوض شد، و بیش از 200 سال خفقان و کشتار و ظلم بر ایران و کشورهای همسایه حاکم شد، تنها و تنها همین دلیل بود که بر سرپیچی ابوبکر و عمر و عثمان از دستور رسول خدا (ص) و خداوند سرپوشی گذاشته شود و حقیقت آشکار نگردد، و همه جا احادیث و روایات جعلی را پخش کردند و سعی بر این کردند که ثابت کنند اهل بیت (ع) موافق با این رفتارشان بودند، اما ماه همیشه پشت ابر نمی ماند و حقیقت اهل بیت (ع) روزی بدست باقیمانده ی آنان آشکار خواهد شد و پرده از این ظلم 1400 ساله کنار خواهد رفت.
    لعنت خدا بر ظالمین به اهل بیت (ع) و مخدوش کنندگان چهره ی اسلام
    یا مهدی ادرکنی

    یا علی مدد


    ویرایش توسط ناصر یوسف نژاد : ۱۳۹۱/۰۷/۰۹ در ساعت ۰۷:۴۶

  8. تشکر


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ناصر یوسف نژاد نمایش پست
    سلام

    متن شما رو خوندم. یک سؤال برام پیش آمده.
    اگر لطف کنید طریقه ی ورود اسلام به ایران را هم توضیح دهید ممنون می شوم و اینکه آیا اهل بیت (ع) هم در جریان ورود اعراب مسلمان به ایران همراه آنها بودند؟ بنده هرچه گشتم چیزی در این زمینه پیدا نکردم. یک روایت کلی و مبهم وجود دارد که فقط در زمان خلیفه ی دوم این کار انجام شد. دیگر توضیحی وجود ندارد.

    یا علی مدد.
    با عرض سلام و ادب

    بررسی منابع تاریخی این مطلب را ثابت می کند که ایرانیان قبل از حمله اعراب مسلمان به ایران با این دین آشنا شده بودند و تعداد زیادی از ایرانیان اسلام آورده بودند.
    طبق گواهي تاريخ پيامبر اكرم(ص) در زمان حيات خودشان پس از چند سالي كه از هجرت گذشت نامه ‏هايي به سران كشورهاي جهان نوشتند و پيامبري خود را اعلام و آنها را به دين اسلام دعوت كردند، يكي از آن نامه ‏ها نامه ‏اي بود كه به خسرو پرويز پادشاه ايران نوشتند و او را به اسلام دعوت كردند.

    خسرو پرويز تنها كسي بود كه نسبت به نامه آن حضرت اهانت كرد و آن را پاره كرد. اين خود نشانه فسادي بود كه در اخلاق دستگاه حكومتي ايران راه يافته بود، هيچ شخصيت ديگر از پادشاهان و حكام و امپراطوران چنين كاري نكرد، بعضي از آنها جواب نامه را با احترام و توأم با هدايايي فرستادند.

    خسرو به پادشاه يمن كه دست نشانده حكومت ايران بود دستور داد كه درباره اين مرد مدعي پيامبري كه به خود جرأت داده كه به او نامه بنگارد و نام خود را قبل از نام او بنويسد تحقيق كند و فوراً او را نزد خسرو بفرستد.

    ولي از آنجا كه (يريدون ليطفئووا نور الله بافواهم و الله متم نوره);{1} هنوز فرستادگان پادشاه يمن در مدينه بودند كه خسرو سقوط كرد و شكمش به دست پسرش دريده شد. رسول اكرم(ص) قضيه را به فرستادگان پادشاه يمن اطلاع داد، آنها با حيرت تمام خبر را براي پادشاه يمن بردند و پس از چندي معلوم شد كه قضيه هم‏چنان بوده كه رسول(ص) خبر داده است.

    خود پادشاه يمن و عده زيادي از يمني‏ها بعد از اين جريان، مسلمان شدند و همراه آنان گروه زيادي از ايرانيان مقيم يمن نيز اسلام اختيار كردند،{2} در آن زمان به واسطه يك جريان تاريخي كه در كتب تاريخي آمده است عده زيادي از ايرانيان در يمن زندگي مي‏كردند و حكومت يمن يك حكومت صددرصد دست نشانده ايراني بود. و نيز در زمان حيات پيامبر اكرم(ص) در اثر تبليغات اسلامي عده زيادي از مردم بحرين كه در آن روز محل سكونت ايرانيان مجوس و غير مجوس بود به آيين مسلماني در آمدند و حتي حاكم آنجا كه از طرف پادشاه ايران تعيين شده بود مسلمان شد، بنابراين نخستين اسلام گروهي ايرانيان در يمن و بحرين بوده است.

    البته اگر از نظر فردي در نظر بگيريم شايد نخستين فرد مسلمان ايراني سلمان فارسي است و چنان‏كه مي‏دانيم اسلام اين ايراني جليل القدر آن قدر بالا گرفت كه به شرف «سلمان منّا اهل‏البيت» نايل شد، سلمان نه تنها در ميان شيعيان احترام زياد دارد بلكه در ميان اهل تسنن نيز در رديف صحابه درجه اول به شمار مي‏رود و كساني كه به مدينه مشرف شده‏اند مي‏دانند كه دور تا دور مسجد النبي اسمأ صحابه بزرگ و ائمه مذاهب اسلامي نوشته است يكي از بزرگان صحابه كه نامش در آنجا به عنوان يك صحابه بزرگ نقش بسته سلمان فارسي است.

    همين مقدار سابقه ايرانيان با اسلام در زمان رسول اكرم(ص) كافي بود كه بسياري از آنان با حقايق اسلامي آشنا شوند طبعاً اين خود وسيله‏ اي بود براي اينكه خبر اسلام به ايران برسد و كم و بيش مردم ايران با اسلام آشنا شوند. خصوصاً با توجه به اينكه وضع ديني و حكومتي آن روز ايران طوري بود كه مردم تشنه يك سخن تازه بودند در حقيقت در انتظار فرج به سر مي‏بردند و هر گونه خبري از اين نوع به سرعت برق در ميان مردم مي‏پيچيد و مردم طبعاً مي‏پرسيدند اين دين جديد اصولش چيست؟ فروعش چيست؟

    تا آنكه زمان خلافت خليفه اول و خليفه دوم فرارسيد در اواخر دوره خلافت ابوبكر و تمام دوران خلافت عمر در اثر جنگ‏هايي كه ميان دولت ايران و مسلمانان پديد آمد تقريباً تمام ممالك ايران به دست مسلمانان افتاد و ميليون‏ها نفر ايراني كه در اين سرزمين به سر مي‏بردند از نزديك با مسلمانان تماس گرفتند و گروه گروه دين اسلام را پذيرفتند.{3}
    جهت اطلاع از خدمات ایرانیان مسلمان به اسلام قبل از حکله مسلمانان به ایران،به کتاب ارزشمند خدمات متقابل اسلام وایران شهید مطهری ص73به بعد مراجعه کنید،چرا که در اینجا بنابر اختصار می باشد آوردن تمام این مطالب ممکن نمی باشد.

    برای اطلاع از حضور یا عدم حضور ائمه(ع) در حمله اعراب به ایران و برخی مسائل پیرامون این موضوع می توانید به این تاپیک مراجعه کنید،بنده در آن بحث مطالبی در پاسخ به برخی سوالات مطرح شده پیرامون حمله اعراب مسلمان به ایران بیان کرده ام،مطالعه بفرمایید اگر سوالی داشتید بفرمایید بنده در خدمت شما هستم.


    پی نوشت:
    [1].سوره صف، آيه 8

    [2].طبقات الكبري، ابن سعد، ج 1، ص 260، چاپ بيروت

    [3].خدمت متقابل اسلام و ايران، شهيد مطهري، ص 71، چاپ 31 ايران انتشارات صدرا.

    ویرایش توسط مقداد : ۱۳۹۱/۰۷/۱۱ در ساعت ۲۳:۳۱
    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.


  10. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    آیا مسلمانان اسلام را بر ایرانیان تحمیل کرده بودند؟

    در اين كه ايران توسط نيروي نظامي اسلام فتح شد شكي نيست؛ ولي سؤال اين است كه آيا آيين اسلام با زور سرنيزه به ملت ايران تحميل شد؟ يعني انتخاب و آزادي در بين نبوده است؟ به عنوان مثال يك وقت كسي را اسير و به اجبار چيزي را بر او تحميل مي‏كنند؛ ولي گاه كسي در اسارت به سر مي‏برد اما از نداي حق مطلع مي‏گردد و به آن جواب مي‏دهد و آزادانه راهي را انتخاب مي‏كند.
    ايران نيز چنين است. حال با توجه به نبودن فرستنده ‏هاي راديو و تلويزيون و امثال آن آيا پادشاهان ساساني اجازه مي‏دادند كه نداي اسلام بدون جهاد به گوش ايرانيان برسد؟ شكي نيست كه قدرت ساساني همچون سدي پولادين دربرابر نداي اسلام قرار گرفته بود و براي اين كه مردم با اسلام آشنا شوند راهي جز شكستن اين سد نبود و اين جا است كه قرآن مجيد مي‏فرمايد:«لولا دفع اللّه‏ الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بيع... اگر صلحا و پاكدلان در برابرستمگران نمي‏ايستادند هيچ معبدي براي عبادت خداي سبحان باقي نمي‏ماند».

    اين مسأله اختصاص به پيامبر اسلام(ص) ندارد.آيا نمرود با حضرت ابراهيم(ع) كنار آمد؟ آيا فرعون به موسي(ع) اجازه تبليغ داد؟ آيا قيصر حضرت عيسي(ع) را آزادگذاشت؟ اما آنها با همه معجزات و حقانيتي كه از پيامبران مشاهده مي‏كردند، تا آخرين نفس با آنان جنگيدند. حال سؤال اين جا است كه بعد از شكستن اين سد در ايران چه پيش آمد؟ به نظر ما وقتي ايرانيان با اسلام آشنا شدند به دلايل زير اين آيين را پذيرفتند:

    الف) در اصل مقابله با ارتش اسلام، ملت ايران مقابله سرسختي از خود نشان نمي‏دهد وگرنه شكي نيست كه ارتش اسلام با آن عِدّه و عُدّه ناچيز نمي‏توانست قدرت افسانه‏ اي ايران را در هم بشكند.

    ب ) وقتي اسلام وارد ايران شد ملت ايران با همه وجودش به حمايت و ترويج اسلام قيام كردند.

    ج ) اقتدار ملت ايران به گونه ‏اي بود كه توانست حكومت را از بني‏ اميه به بني‏ العباس انتقال دهد و حكومت را از امين به مأمون منتقل كند و در نهايت اعراب را از ايران اخراج نموده و حكومت مستقلي تشكيل دهد.
    اقتدار فرهنگي ايران نيز به گونه‏ اي بود كه توانست زبان و ادبيات خود را حفظ كند؛ برخلاف ساير كشورها كه وقتي به دست ارتش اسلام فتح شد زبان عربي جايگزين زبان رسمي آنان شد. هم‏چنين گفتني است كه يكي از حاميان اصلي ائمه هدي(ع) و فرزندان والاگهر پيغمبر(ص) ايرانيان بودند.

    حال اگر ملت ايران اسلام را براي خود يك آيين تحميلي مي‏دانست، چرا پس از آن كه استقلال يافت و ديگر قدرت اعراب را بر سر خود نمي‏ديد، از آن دست نكشيد؟ و مي‏ بينيم نه تنها اسلام را طرد نمي‏كند بلكه به شهادت تاريخ اولين مروّج اسلام قرار مي‏گيرد. آيا اين وفاداري و تجربه تاريخي، نشانگر آن نيست كه از همان ابتدا ملت ايران اسلام را آزادانه برگزيده است؟ شاهد ديگر بر اين كه اسلام دين شمشير نبوده است سرايت و پذيرش اسلام در خاور دور است.

    توضيح آن كه هم اكنون اندونزي بزرگ‏ترين كشور اسلامي از نظر جمعيت به شمار مي‏رود و همين‏طور مالزي يك كشور اسلامي است و در چين و فيليپين و... ميليون‏ها مسلمان زندگي مي‏كنند. اسلام با چه قدرتي به درون اين كشورها نفوذ كرده است؟ گفتني است كه نفوذ اسلام در اين كشورها صرفا تبليغاتي بوده است؛ به ويژه از طريق تاجران مسلمان و اين خود شاهد ديگري است بر اين كه اسلام دين زر و زور و تحميل نبوده است.

    البته این به این معنا نیست که ایرانیان همان ابتدا و به یکباره اسلام را پذیرفته و همگی با هم مسلمان شدند،هرگز اینگونه نیست،بلکه ایرانیان به تدریج و در طول چندین قرن و بعد از آشنا شدن با معارف بلند و انسانی دین مبین اسلام،این دین را پذیرفتند و حتی بیشتر از خود اعراب در حفظ و گسترش آن با تمام وجود تلاش کردند.

    تاریخ نشان مى دهد که هر چه استقلال سیاسى ایرانیان بیشتر شده،اقبال آنها به معنویات و واقعیات اسلام فزونى یافته است.طاهریان و آل بویه و دیگران که نسبتا استقلال سیاسى کاملى داشتند،هرگز به فکر این نیفتادند که اوستا را دوباره زنده کنند و دستورات آن را سر مشق زندگى خود قرار دهند،بلکه بر عکس با تلاشهاى پیگیر براى نشر حقایق اسلامى کوشش مى‏ کردند.

    ایرانیان پس از صد سال که از فتح ایران به دست مسلمانان گذشت،نیروى نظامى عظیمى به وجود آوردند.دستگاه خلافت اموى در اثر اجحافات و انحرافات از تعلیمات اسلامى مورد بى علاقگى عموم مسلمانان- بجز اعرابى که روى تعصب عربى گام برمى ‏داشتند- واقع شد. ایرانیان با قدرت و نیروى خود توانستند خلافت را از خاندان اموى به خاندان عباسى منتقل کنند.قطعا در آن زمان اگر مى ‏خواستند حکومت مستقل سیاسى تشکیل دهند و یا آیین کهن خویش را تجدید کنند،براى آنان کاملا مقدور بود ولى در آن وقت نه به فکر تاسیس حکومت مستقل در برابر دستگاه خلافت افتادند و نه به فکر تجدید آیین کهن و دور افکندن آیین جدید.تا آن وقت تصور مى‏ کردند با تغییر خلافت از دودمانى به دودمان دیگر مى‏ توانند به آرزوى خود که زندگى در ظل یک حکومت دینى اسلامى در پرتو قرآن کریم بود نایل گردند.
    تا آنکه دوره بنى العباس پیش آمد و از دودمان عباسى نیز ناراضى شدند.در دوره بنى عباس جنگ میان طاهر بن الحسین و سپاه ایرانى به طرفدارى از مامون از یک طرف،و على بن عیسى و سپاهیان عرب به طرفدارى امین از طرف دیگر واقع شد.غلبه طاهر بن الحسین بر سپاهیان طرفدار امین بار دیگر نشان داد که قدرت نظامى در اختیار ایرانیان است.در عین حال،در این موقع نیز ایرانیان نه به فکر استقلال سیاسى افتادند و نه به فکر اینکه دین اسلام را کنار بگذارند.ایرانیان هنگامى به فکر استقلال سیاسى افتادند که از حکومتهاى عربى و اینکه آنها یک حکومت واقعا اسلامى باشند صد در صد مایوس شدند.

    اما در عین حال تنها به استقلال سیاسى قناعت کردند و نسبت‏ به آیین مقدس اسلام سخت وفادار ماندند.اغلب ایرانیان در دوره استقلال سیاسى ایران مسلمان شده ‏اند.استقلال سیاسى ایران از اوایل قرن سوم هجرى شروع شد و تا آن وقت هنوز بسیارى از مردم ایران به کیشها و آیینهاى قدیم از قبیل زرتشتى و مسیحى و صابى و حتى بودایى باقى بودند.سفرنامه‏ هایى که در قرن سوم و چهارم نوشته شده حکایت مى ‏کند که تا آن زمانها در ایران آتشکده ‏ها و کلیساهاى فراوان وجود داشته است،بعدها کم ‏کم از عدد آنها کاسته شده و جاى آنها را مساجد گرفته است.
    تاریخ نویسان اسلامى خاندانهاى چندى را از ایرانیان نام مى ‏برند که تا قرنهاى دوم و سوم، بلکه تا قرن چهارم هجرى همچنان به دین زرتشت‏ باقى بوده‏ اند و در اجتماع مسلمانان، محترم مى ‏زیسته‏ اند و سپس آن دین را ترک کرده ‏اند.مى‏ گویند:سامان جد اعلاى سامانیان که از احفاد سلاطین ساسانى است و خود از بزرگان بلخ بوده است در حدود قرن دوم،و جد اعلاى خاندان قابوس که آنها نیز حکومت و فرمانروایى یافتند در قرن سوم،و مهیار دیلمى شاعر زبر دست و معروف ایرانى در اواخر قرن چهارم هجرى به دین اسلام گرویدند.

    بنابراین این اعدا که ایرانیان به زور و از روی ترس و ناچاری دین اسلام را پذیرفتند،نه تنها دروغی بی پایه و اساس است،بلکه توهین و جسارت به ایرانیان متمدن و جویای حق و حقیقت است.

    جهت آگاهي بيشتر ر.ك:
    1- خدمات متقابل اسلام و ايران؛ شهيد مطهري
    2- تاريخ گسترش اسلام، ص 149 ؛سرتوماس آرنولد
    3- شناخت تحليلي اسلام، ص 529 ؛يحيي نوري
    4- سيري در تاريخ فرهنگ ايران، ص 125 ؛گروهي از نويسندگان
    5- ساخت دولت در ايران، ص 2؛ غلامرضا انصافپور
    6- تاريخ اجتماع ايران، ج 2، ص 2 ؛ مرتضي راوندي


    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.

  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    نوشته
    2,081
    مورد تشکر
    82 پست
    حضور
    14 روز 16 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ناصر یوسف نژاد نمایش پست

    از نوشته های شما (نه نوشته های بنده) به این نتیجه رسیدم که اهل بیت (ع) راضی به جنگ با ایران نبودند زیرا در هیچ جای قرآن اشاره به این نشده که به صاحبان کتاب، حتی به کفار پیش دستی کنند مسلمانان و حمله کنند. اصلا به نظر من اگر عمر به ایران حمله نمی کرد، یا اصلا قبل تر از آن اگر ابوبکر خلافت علی (ع) را غصب نمی کرد، اصلا نیازی به اینهمه جنگ و خونریزی و قتل و کشتار و اسیر کردن زنان و برده گرفتن مردان و غارت و آتش سوزی نبود تا اسلام به ایران وارد شود، بلکه زبان تمام حق و رفتار تمام عدل اهل بیت عصمت و طهارت (ع)، آنچنان برشی دارد که راه به قلب هر انسانی باز می کند و ایرانیان هم از این قاعده مستثنی نبودند و به راحتی اسلام را از عمق جان می پذیرفتند، همانگونه که اکنون می بینید حقانیت اهل بیت (ع) را پذیرفته اند و ارادت ایرانیان را به خاندان عصمت و طهارت خودتان بر سر مزار آن بزرگواران مشاهده کنید.
    پس اگر عمر این جنایات را مرتکب نمی شد، مردم با حقیقت اهل بیت (ع) آشنا می شدند و اسلام ناب محمدی (ص) را از اهل بیت (ع) می پذیرفتند و این لکه ی ننگ بر پیشانی اعراب مهاجم باقی نمی ماند.
    شاهد این ادعای بنده این است که اگر اسلام به زور شمشیر اعراب وارد نشده، چرا از 200 سال اولیه ورود اسلام هیچ نوشته ای وجود ندارد؟؟؟؟!!!!!!!!! این خفقان به چه معناست؟؟؟؟! این صدای حقانیت اهل بیت (ع) است که بعد از 1400 سال شنیده می شود.
    اعرابی که خلافت به حق اهل بیت (ع) را بواسطه ی توطئه ی شیطان از آنان غصب کردند، هرکار دلشان خواست و شیطان آنان را راهنمایی کرد با اسلام کردند.
    در نزدیکی کازرون شهر متروکه ای است به نام بیشاپور. در میدان مرکزی این شهر، دو ستون سنگی وجود دارد که بر روی یکی از ستون ها به زبان های ایرانی پهلوی و اشکانی مشخصات شهر و نام شاهان و سازندگان و ... نوشته شده. اما ما که ایرانی هستیم، توان خواندن آن خط را نداریم!
    این به نظر شما عجیب نیست؟! آیا بعد از حمله اسکندر، چنگیز، تیمور، محمود افغان، پرتقالی ها، روس ها، انگلیسی ها، آمریکایی ها ، آیا زبان و خط ما تغییر کرد؟!
    پس چرا بعد از حمله ی اعراب زبان و خط ما تغییر کرد؟! به این خاطر که نتوانیم حقیقت را به زبانی بنویسیم و ثبت کنیم که اعراب توان خواندن آن را نداشته باشند. آنان تمام کتبی که به خطی غیر از عربی بود را آتش زدند و سوزاندند و هرکس را که حقیقت ماجرا را برای مردم شرح می داد، از دم تیغ گذراندند تا هم اثری از جنایات شان بر ایرانیان در هیچ جا ثبت نشود، هم ظلمشان بر اهل بیت (ع) هیچ جا آشکار نشود.

    با عرض سلام و ادب خدمت دوستان عزیز

    برادر عزیز جناب یوسف نژاد

    مطالبی که شما در رابطه با آتش زدن کتاب ها و خشونت اعراب مسلمان،کمی بدور از انصاف است،بنده به هیچوجه منکر جنایات و کارهای ناشایستی که توسط برخی از نیروهای مسلمان صورت گرفته است نیستم،ولی هرگز اینگونه نبوده است که کل این فتوحات همراه با جنایت و خشونت بوده باشد.

    شما به آتش زدن تمام کتابهایی که به زبان غیر عربی بودند توسط اعراب کرده اید،و این همان شبهه و بهانه معروفی است که دشمنان اسلام برای بدنام کردن و ضد علم نشان دادن اسلام مطرح می کنند.که به این شبهه در همین پست پاسخ خواهم گفت.

    اما در مورد این فرمایش شما که قائل به تغییر زبان ما بعد از حمله اعراب شده اید آنهم برای اینکه ایرانیان نتوانند واقعیت ها را بنویسند،اولاً سخنی بدون سند و مدرک است،ثانیاً بر خلاف سخن شما،شبهه ای که در مورد تحمیلی بودن اسلام ایرانیان مطرح می باشد این است که اگر ایرانیان واقعاً خودشان اسلام را پذیرف6ته اند،پس چرا ایرانیان در طول تاریخ زبان خودشان را حفظ کرده اند؟ پس سخن شما نه تنها تازگی دارد بلکه بر خلاف واقعیت است.ایرانیان بعد از پذیرش اسلام هم برای احیا و ترویج زبان فارسی تلاش کردند و هم بیشتر از خود اعراب به زبان عربی خدمت کردند. ايرانيان، نه توجه‏شان به زبان فارسي به عنوان ضديت با اسلام يا عرب بود و نه زبان عربي را زبان بيگانه مي‏دانستند. آنها زبان عربي را زبان اسلام مي‏دانستند نه زبان قوم عرب، و چون اسلام را متعلق به همه مي‏دانستند، زبان عربي را نيز متعلق به خود و همة مسلمانان مي‏دانستند

    اما در مورد کتابسوزی اعراب:
    در مورد كتابسوزي ايران برخي قرائن خارجي در كار است که نادرست بودن این موضوع را تأیید می کند:

    يكي اينكه اساساً تاريخ وجود كتابخانه‎اي را در ايران ضبط نكرده است، بر خلاف كتابخانه اسكندريه كه وجود چنين كتابخانه‎اي در سالهاي ميان سه قرن قبل از ميلاد تا حدود چهار قرن بعد از ميلاد قطعي تاريخ است. اگر در ايران كتابخانه هائي وجود مي‎داشت، فرضاً سوختن آنها ضبط نشده بود، اصل وجود كتابخانه ضبط مي‎شد، خصوصاً با توجه به اينكه مي دانيم اخبار ايران و تاريخ ايران بيش از هر جاي ديگر در تواريخ اسلامي بوسيلۀ خود ايرانيان يا اعراب ضبط شده است.

    ديگر اينكه در ميان ايرانيان يك جريان خاص پديد آمد كه ايجاب مي‎كرد اگر كتابسوزي در ايران رخ داده باشد حتماً ضبط شود و با آب و تاب فراوان هم ضبط شود و آن جريان شعوبيگري است. شعوبيگري هر چند در ابتدا يك نهضت مقدس اسلامي عدالتخواهانه و ضد تبعيض بود، ولي بعدها تبديل شد به يك حركت نژاد پرستانه و ضد عرب. ايرانيان شعوبي مسلك، كتابها در مثالب و معايب عرب نوشتند و هرجا نقطه ضعفي از عرب سراغ داشتند با آب و تاب فراوان مي‎نوشتند و پخش مي‎كردند: جزئياتي از لابلاي تاريخ پيدا مي‎كردند و از سير تا پياز فروگذار نمي‎كردند.اگر عرب چنين نقطه ضعف بزرگي داشت كه كتابها را آتش زده بود، خصوصاً كتابخانه ايران را، محال و ممتنع بود كه شعوبيه كه در قرن دوم هجري اوج گرفته بودند و بني‎العباس به حكم سياست ضد اموي و ضد عربي كه داشتند به آنها پر و بال مي‎دادند درباره‎اش سكوت كنند، بلكه يك كلاغ را صد كلاغ كرده و جار و جنجال راه مي‎انداختند، و حال آنكه شعوبيه تفوّه به اين مطلب نكرده‎اند و اين خود دليل قاطعي است بر افسانه بودن قصه كتابسوزي ايران.
    نکته مهم وقابل توجّه این است که تا قرن هفتم هجري يعني حدود ششصد سال بعد از فتح ايران ومصر ، در هيچ مدركي ( چه اسلامي وچه غير اسلامي) سخن از كتابسوزي مسلمين نيست. براي اولين بار در قرن هفتم اين مساله طرح مي‎شود. كساني كه طرح كرده‎اند اولاً هيچ مدرك و مأخذي نشان نداده‎اند و طبعا از اين جهت نقلشان اعتبار تاريخي ندارد، و اگر هيچ ضعفي جز اين يك ضعف نبود، براي بي اعتباري نقل آنها كافي بود.
    تازه همه آنها به استثناي ابوالفرج و قفطي، وجود شايعه‎اي را بر زبانها روايت كرده‎اند نه وقوع حادثه را، و در شريعت روايت و قانون نقل تاريخي، هرگاه مورخ به جاي نقل حادثه‎اي، «بر سر زبانها بودن» آن حادثه را نقل كند، به جاي آنكه بگويد چنين حادثه‎اي واقع شده بگويد «گفته مي شود چنين حادثه اي واقع شده» نشانۀ اين است كه حتي خود گوينده اعتمادي به وقوع آن حادثه ندارد.
    و بعلاوه، نقلهاي قرن هفتم كه ريشه و منبع ساير نقلهاست، يعني نقل عبداللطيف و ابو الفرج وقفطي، در متن خود مشتمل بر دروغهاي قطعي است كه سند بي اعتباري آنهاست.

    امام صادق- علیه السلام- فرمودند :


    محبوب ترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند.

  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    502
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    10 روز 22 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

    با عرض سلام برادر بزرگوار

    این جملات بنده است:
    پس چرا بعد از حمله ی اعراب زبان و خط ما تغییر کرد؟! به این خاطر که نتوانیم حقیقت را به زبانی بنویسیم و ثبت کنیم که اعراب توان خواندن آن را نداشته باشند. آنان تمام کتبی که به خطی غیر از عربی بود را آتش زدند و سوزاندند و هرکس را که حقیقت ماجرا را برای مردم شرح می داد، از دم تیغ گذراندند تا هم اثری از جنایات شان بر ایرانیان در هیچ جا ثبت نشود، هم ظلمشان بر اهل بیت (ع) هیچ جا آشکار نشود.

    بنده گفتم «اعراب» و شما شنیدید «مسلمانان»! لعنت خدا بر شیطان. شما هم شیطان را لعنت کنید برادر.
    بنده راز جنابات اعراب را فاش کردم، زیرا جنایت جنایت است. از طرف هرکس و تحت هر نامی که می خواهد باشد. چه از طرف کسی باشد که کافر است و چه از طرف کسی که خود را مسلمان می نامد.
    برادر من. شما مرا به شبهه افکنی متهم کردید. اشکالی ندارد. شما چرا از این طرز تفکر صهیونیستی دفاع می کنید؟!چرا اعتقاد دارید از مسلمانان که من و شما هم جزء آنان هستیم، هیچ کدام اشتباه و گناه نکردند! یا نمی کنند؟! صهیونیست ها هم هرکار یهودیان بکنند می گویند درست است و یهودیان تنها مردمی هستند که هیچ کار خطایی نمی کنند و همه به بهشت می روند!
    اسلام خیلی خوب است . باور کن اگر عمق آنرا درک کنی مثل من یک بلندگو برمی داری و از صبح تا شب هرجا رسیدید احکام قرآن را برای مردم شرح می دهی یا از کلام معصومین برای مردم حکایت می کنید.
    مشکل اینجاست که بعد از شکست دادن شاه ظالم ایران، که قصد حمله به مسلمانان را داشت، و تقسیم غنائم که تا اینجا همه ی این کارها از دستورات خداوند و واجب بوده است، چرا اعراب به این حد قانع نشدند؟؟؟؟؟
    چرا به داخل ایران یورش آوردند و وحشیانه هرچه ظلم می توانستند به ایرانیان بدبخت روا داشتند؟؟؟؟؟
    شما گمان می کنید که آنها ظلم نکردند؟ گمان می کنید که زنان و دختران ایرانی را به کنیزی نبردند؟؟ آیا ایرانیان اهل کتاب نبودند؟ قرآن گفته بود اهل کتابند. به چه مجوزی این مسلمان نمایان که به آن شکل گرد علی (ع) را خالی کرده بودند و آنگونه به دختر پیامبر (ص) ظلم کرده بودند، به ناموس ایرانیان تاختند؟ مردم خداپرست ایران به چه عنوانی سر بریده می شدند؟ نه برادر من. این عمل وقیحانه و ظالمانه ی اعراب مسلمان نما را به اسلام نچسبانید. زیرا با آیات خداو سیره ی اهل بیت (ع) جور در نمی آید. شما می فرمایید ظلم اینهمه نبوده. بخدا نمی دانید. اگر کم بوده یا زیاد بوده، چرا 1400 سال است که هیچ جا هیچ کس حق ندارد از کشته شدن ایرانیان و اسیر شدن ایرانیان و تجاوز کردن به ناموس ایرانیان و غارت ایران حرفی بزند؟!
    مگر تاریخ نباید بی طرف باشد؟ مگر همه چیز نباید در تاریخ نوشته شود؟ از چه کسی دفاع می کنید؟ از خلفایی که با اهل بیت (ع) آنگونه رفتار کردند؟! یا بنی امیه؟! یا بنی عباس؟!
    شما فقط یک جواب قانع کننده به من بده. چرا از بعد از حمله ی مسلمانان به یزدگرد که به حق هم بود. دیگر هیچ چیزی در تاریخ ایران ذکر نشده تا بعد از بیش از 200 سال؟
    شما می فرمایید ایرانیان خیلی خوشحال بودند آنزمان! خوب اگر خوشحال بودند چرا این خوشحالی را هیچ جا ثبت نکردند؟؟؟؟؟
    اشتباه نکنید برادر من. من نمی گویم چرا ایرانیان مسلمان شدند. بنده خودم مسلمانم و به حقانیت اسلام اعتراف دارم. فکر کنید. بنده می گویم چیزی را که اهل بیت (ع) با زبان می توانستند تقدیم مردم کنند، چرا باید با شمشیر و کشتار و تجاوز و غارت به مردم تحویل داده شود؟بخدا قسم آن اعراب به قصد مسلمان کردن مردم به ایران حمله نکردند. به خدا قسم همه به خاطر کنیز گرفتن و غارت و غنیمت گرفتن و چپاول به ایران آمدند، در پوشش اسلام.
    درد من این است. من کجا از اسلام آوردن مردم ایراد گرفتم؟ می گویم چرا خلاف دستور خدا عمل شد؟ در حالیکه هیچ وظیفه ای بر چپاول صاحبان کتاب بر دوش مسلمانان گذاشته نشده بود.

    پس شما هم منصفانه قضاوت کنید. تجاوز به ایرانیان را محکوم کنید. ایرانیانی که در شهرهایشان زندگی می کردند و منتظر شنیدن کلام حق اسلام بودند، یکباره با دوصفتانی روبرو شدند که زبانی بجز کشتار و شمشیر نمی دانستند.
    همین بظاهر مسلمانان هستند برادر آنجا که به مصر حمله شد، امیرالمؤمنین فرمودند جمع شوید برای دفاع برویم، حتی 100 نفر هم نیامدند.
    می دانید چرا؟ زیرا اگر آنجا به جنگ می رفتند، از غارت خبری نبود! از کنیز گرفتن زنان شوهر دار و دختران مردم خبری نبود! آخر قرار بود به جنگ کسانی بروند که مسلمانند! بعله برادر من. می خواهی بدانی از اعراب چند نفر واقعا مسلمان بودند؟! همان کمتر از 100 نفری که به ندای علی (ع) لبیک گفتند و برای جنگ آمدند. بعله برادر . پس به هوش باش و از باطل دفاع نکن، هرچند ظاهرا با تو هم دین باشد. که حتی ظاهر دین را هم مراعات نکردند آن اعراب. بنده هیچ گاه از اسلام آوردن ایرانیان ناراحت نمی شوم. بلکه هرچیزی راهی دارد که راه آن را راهنمای آن راه می داند. راهنمای راه اسلام آوردن ایرانیان هم علی (ع) و اهل بیت (ع) بودند، و اگر ایشان راهنما بودند همین مردم که امروز مسلمانند ، باز هم همین مردم امروز مسلمان بودند، اما نه بواسطه ی شمشیر عمر. بواسطه ی زبان حق گو و عمل عادلانه ی علی (ع).
    یا مهدی ادرکنی

    ویرایش توسط ناصر یوسف نژاد : ۱۳۹۱/۰۷/۱۱ در ساعت ۱۵:۵۸

صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود