صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: (...◕✿◕◕✿◕ رابطه دين و اخلاق ◕✿◕◕✿◕...)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    1,124
    تشکر:
    1
    حضور
    15 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0

    (...◕✿◕◕✿◕ رابطه دين و اخلاق ◕✿◕◕✿◕...)




    (...◕✿◕◕✿◕ رابطه دين و اخلاق ◕✿◕◕✿◕...)



    چيستي اخلاق: اخلاق در لغت عرب، جمع خُلق و به معناي سرشت و سجيه،‌ اعم از سرشت نيكو و پسنديده(مانند جوانمردي) يا سرشت ‌ناپسند و زشت(مانند فرومايگي) است. بنابراين، خلق به ضم «خ» به زيبايي يا زشتي باطني و خَلق به فتح «خ» به زشتي يا زيبايي آفرينش ظاهري اطلاق مي‌شود.(1)







    (...◕✿◕◕✿◕ رابطه دين و اخلاق ◕✿◕◕✿◕...)

    ویرایش توسط جنات : ۱۳۹۱/۰۷/۱۲ در ساعت ۰۷:۲۸


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    1,124
    تشکر:
    1
    حضور
    15 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    (...◕✿◕◕✿◕ رابطه دين و اخلاق ◕✿◕◕✿◕...)


    واژه ي اخلاق در اصطلاح عالمان كاربردهاي گوناگون دارد از آن جمله:


    ـ صفات پايدار و راسخ در نفس آدمي كه موجب صدور افعال معيني، بدون تفكر و تأمل مي‌گردد. به تعبير«علامه مجلسي»:«اخلاق، ملكه‌اي نفساني است كه به آساني افعال از آن صادر مي‌شود.»(2) البته اخلاق بر صفات نفساني خوب و بد- خواه به صورت پايدار و يا ناپايدار- نيز اطلاق مي‌شود.
    ـ واژه ي اخلاق به معناي فضايل اخلاقي و اخلاق نيك در برابر رذايل و امور غير اخلاقي نيز به ‌‌كار رفته است.(3)
    ـ «غزالي» اخلاق را هيأتي استوار و راسخ در نفس كه كارها را به آساني و بدون نياز به فكر صادر مي‌گرداند، معنا مي‌كند.(4)
    معاني ديگري مانند: نهاد اخلاقي زندگي و نظام رفتاري حاكم بر افراد، سيستم همگاني غير رسمي و دستگاهي از عقايد جاري در جامعه درباره ي منش و رفتار افراد براي اخلاق بيان‌ شده است.(5)

    - علم اخلاق«ethics يا morality» به معناي دانش صفات مهلكه و منجيه و چگونگي متصف شدن و گرويدن به صفات نجات‌ بخش و رها شدن از صفات هلاك كننده است؛ بنابراين علم اخلاق، هم دانش بايدها و نبايدهاي رفتاري و آگاهي از فضايل و رذايل اخلاقي، هم بيان كننده ي شيوه‌هاي كسب خوبي‌ها و زوال بدي‌ها است، به عبارت ديگر علم اخلاق دانشي است كه از انواع صفات خوب و بد و چگونگي اكتساب ويژگي‌هاي نيكو و زدودن صفت‌هاي ناپسند بحث مي‌كند. موضوع علم اخلاق نيز عبارت است از صفات خوب و بد از آن جهت كه مرتبط با افعال اختياري انسان بوده و براي او قابل اكتساب يا اجتناب‌ است. پس در علم اخلاق، ضمن آشنايي با انواع فضايل و رذايل اخلاقي، شيوه‌ها و راه‌‌هاي كسب خوبي‌ها و رفع بدي‌ها نيز تعليم داده مي‌شود.(6)
    گستره مباحث اخلاقي: مسائل مربوط به حوزه ي اخلاق به قدري گسترش يافته كه شناخت آن‌‌ها به انواع پژوهش‌هاي اخلاقي وابسته است(7) از جمله:




    (...◕✿◕◕✿◕ رابطه دين و اخلاق ◕✿◕◕✿◕...)






  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    1,124
    تشکر:
    1
    حضور
    15 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0




    (...◕✿◕◕✿◕ رابطه دين و اخلاق ◕✿◕◕✿◕...)


    .
    اخلاق توصيفي«discriptive ethics»: اين ساحت از پژوهش‌هاي اخلاقي با مطالعه ي تبييني و گزارشي از اخلاق جوامع گوناگون بشري است كه با روش تاريخي- تجربي انجام مي‌گيرد.
    2. اخلاق دستوري يا هنجاري«normative ethics» يا اخلاق درجه ي اول«first order ethics»: اين نوع پژوهش از حسن و قبح، بايد و نبايد افعال، رفتار و صفات خوب و بد و فضايل و رذايل آدميان سخن به ميان مي‌آورد، صرف نظر از اين‌ كه فرد يا جامعه يا آيين خاصي از چه ديدگاهي برخوردار هستند. بنابراين علم اخلاق از يك ‌سو دانش بايدها و نبايدهاي رفتاري و آگاهي از فضايل و رذايل اخلاقي و از سوي ديگر، بيان كننده ي شيوه ‌ها و راه‌ هاي كسب خوبي‌ها و زوال بدي‌ها است.
    3. دفاع فلسفي از گزاره ‌هاي اخلاقي: فيلسوفان اخلاق به توجيه قواعد و احكام اخلاقي، دفاع فلسفي از ارزش‌ها و الزامات عام اخلاقي مانندخوبي عدالت و بدي ظلم توجه خاصي دارند.
    نظريه‌هاي غايت گرايانه«teleological theories» و نظريه‌هاي وظيفه‌گرايانه «‌deontological theories»، رويكردهاي گوناگون دفاع فلسفي از ارزش‌هاي اخلاقي‌ هستند. غايت ‌گرايان، احكام اخلاقي را بر آثار و نتايج عمل مترتب مي‌سازند و وظيفه‌گرايان بر اين باور هستند كه نفس عمل از ويژگي‌هاي خوب و بد يا بايد و نبايد برخوردار است و درستي و نادرستي عمل بر نتايج و غايت ‌هاي آن مترتب نمي‌شود.
    4. فرا اخلاق«me
    a - ethics»:t اين بخش از پژوهش‌هاي اخلاقي به امور ذيل مي‌پردازد:
    ـ معنا شناسي مفاهيم اخلاقي: اين دسته از مطالعات اخلاقي، مفاهيم و تصورات ارزشي مانند: چيستي خوب، بد، بايد و نبايد را تبيين مي‌كند.
    ـ مسائل منطقي اخلاق: مباحث مربوط به استنتاج گزاره‌ هاي غير اخلاقي از ارزش‌هاي اخلاقي و بر عكس به اين حوزه ي مطالعاتي مربوط است، مانند بحث استنباط بايد و نبايد هاي اخلاقي از هست و نيست‌ هاي اعتقادي.
    ـ معرفت ‌شناسي مسائل اخلاقي: بحث از واقع‌ نمايي گزاره‌ هاي اخلاقي و ارزش صدق و كذب آن‌ ها و تبيين نفس‌‌الامر و محكي گفتار هاي اخلاقي در اين دسته از پژوهش‌ هاي اخلاقي جاي مي‌گيرد؛ براي نمونه پرسش‌ هايي مانند: آيا جمله‌ هاي اخلاقي مانند بايستي عدالت و نبايستي ظلم از واقعيتي حكايت مي‌كنند و صدق و كذب بردار هستند يا خير؟



    (...◕✿◕◕✿◕ رابطه دين و اخلاق ◕✿◕◕✿◕...)

    ویرایش توسط جنات : ۱۳۹۱/۰۷/۱۲ در ساعت ۲۲:۱۳


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    1,124
    تشکر:
    1
    حضور
    15 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0




    (...◕✿◕◕✿◕ رابطه دين و اخلاق ◕✿◕◕✿◕...)


    . ارتباط علوم اخلاقي با ساير علوم و حقايق: حوزه ي ديگر از مطالعات و پژوهش‌ هاي اخلاقي به ترابط اخلاق با دانش‌ها و حقايق ديگري مانند: هنر، تربيت، حقوق، دين، تمدن، فرهنگ، فلسفه و غيره مربوط است. تفاوت احكام اخلاقي با احكام حقوقي: احكام حقوقي و احكام اخلاقي، مشابهت‌ هاي زيادي با يكديگر دارند از جمله اين‌ كه هر دو دسته، بيانگر رابطه ي حقيقي ميان فعل و غايت مطلوب هستند؛ علاوه بر آن پاره‌اي از مسايل، هم جنبه ي اخلاقي و هم جنبه ي حقوقي دارند. قلمرو اخلاق اسلامي، مسائل حقوقي را نيز شامل مي‌شود؛ گر چه بعضي از احكام حقوقي، جنبه ي اخلاقي ندارند؛ براي نمونه، احكام مربوط به معاملات و قرارداد ها، احكام وضعي خاص هستند كه به شكل مستقيم با اخلاق ارتباط پيدا نمي‌كنند. هر دو دسته از احكام، داراي كاركرد اجتماعي تقريباً يكساني هستند و معيار هايي را براي نظم بخشيدن به رفتار اجتماعي انسان‌ ها بيان مي‌كنند. نحوه ي بيان و شكل ظاهري قوانين اخلاقي و حقوقي يكسان است و صرف ‌نظر از موارد بسيار نادر و جزيي، هر دو آن ‌‌ها با افعال اختياري انسان سر و كار دارند. بسياري از علماي مغرب زمين معتقد هستند كه، تفاوت اساتيد اخلاق و حقوق در نوع ضمانت اجرايي آن ‌ها است؛ زيرا احكام حقوقي داراي ضمانت اجرايي قانوني، فيزيكي و بيروني هستند، بر خلاف احكام اخلاقي كه ضمانت اجرايي آن‌ ها، نيروي فيزيكي يا تهديد به آن نيست؛ بلكه حداكثر ستايش و نكوهش و چيز هاي ديگري از اين قبيل است؛ يعني ضمانت‌ هاي اجرايي در اخلاق، صرفاً اموري دروني هستند.(8)
    برخي ديگر وجه امتياز حقوق و اخلاق را در منشأ وضع و اعتبار آن ‌ها دانسته و گفته‌‌اند: مقررات حقوقي از سوي مجلس تصويب شده و به‌وسيله ي دستگاه قضايي، اجراي آن‌ ها تأمين و تضمين مي‌‌شود؛ ولي قاعده ي اخلاقي چيزي است كه قواي مقننه و قضاييه منطقاً و علي‌الاصول نمي‌توانند آن را وضع كنند.(9) به ‌نظر مي‌رسد هر چند مسائل حقوقي و اخلاقي از جهات مختلفي با هم تفاوت دارند.(10) ولي تفاوت اساسي آن‌ ها در هدف و نحوه ي فعلي است كه تأمين كننده ي آن هدف خاص است.(11)



    (...◕✿◕◕✿◕ رابطه دين و اخلاق ◕✿◕◕✿◕...)

    ویرایش توسط جنات : ۱۳۹۱/۰۷/۱۲ در ساعت ۲۲:۱۲


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    1,124
    تشکر:
    1
    حضور
    15 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0





    (...◕✿◕◕✿◕ رابطه دين و اخلاق ◕✿◕◕✿◕...)
    هدف حقوق، برقراري نظم اجتماعي است؛ البته نظمي كه ناشي از افعال اختياري انسان است. براي تحصيل هدف قانون حقوقي، نيت انجام كار توسط فاعل لازم نيست؛ ولي هدف احكام اخلاقي، وصول آدمي به كمال حقيقي و سعادت ابدي است و تحقيق اين هدف بدون نيت فاعل مختار ممكن نيست. به‌عبارت ديگر، احكام حقوقي، تنها براي تنظيم روابط اجتماعي انسان در زندگي دنيايي است و هدف آن، خواه عدالت باشد يا نظم يا امري ديگر، از مرز زندگي دنيايي انسان فراتر نمي‌روند؛ در حالي كه هدف اخلاق اسلامي، از هدف حقوقي برتر است و منحصر به اهداف دنيايي نمي‌شود. هم‌ چنان‌كه قوام ارزش احكام اخلاقي به نيت است و ارزش كار با نيت خوب يا بد متفاوت خواهد شد؛ ولي در احكام حقوقي و كار هاي قانوني نيت تأثيري ندارد.(12)
    ماهيت گزاره ‌هاي اخلاقي: برخي پنداشته‌اند كه قوام قواعد اخلاقي و حقوقي به امر و نهي و الزام و تخدير است. به عبارت ديگر، ماهيت گزاره‌ هاي اخلاقي، انشايي است و از اين جهت، شناخت ‌هاي اخلاقي و حقوقي را قابل صدق و كذب نمي‌دانند و معياري هم براي بازشناسي حقيقت و خطاي آن‌ها ارائه نمي‌دهند؛ ولي اين ادعا، پنداري نادرست است. بدون شك قواعد اخلاقي و حقوقي را در شكل قضاياي منطقي و عبارت‌ هاي اِخباري نيز مي‌توان بيان كرد، بدون اين‌كه متضمن معناي انشايي باشند. در واقع، ريختن شناخت‌ هاي اخلاقي و حقوقي در قالب عبارت‌ هاي انشايي يا نوعي تفنن ذهني است يا براي تأمين اهداف تربيتي خاصي انجام مي‌‌گيرد.(13) سادگي تعابير انشايي، يكي ديگر از علل استفاده از مفاهيم اخلاقي به‌ جاي بيان تفصيلي روابط افعال و نتايج آن‌ ها است؛ به‌همين جهت به ‌جاي اين‌ كه بگويند: «راست ‌گويي موجب اعتماد اجتماعي و سلامت روابط گروهي و خشنودي خداوند است و دروغ‌ گويي، اسباب سستي و نا سالمي روابط اجتماعي و خشم خداوند را فراهم مي‌كند» در يك عبارت كوتاه و ساده گفته مي‌شود:«بايد راست گفت» يا«نبايد دروغ گفت»(14) حق مطلب آن است كه ميان افعال اختياري انسان و كمال مطلوب او، يك نوع رابطه ي حقيقي از نوع روابط عٍلّي و معلولي بر قرار است و ما با احكام اخلاقي، آن رابطه ي عيني و خارجي را توصيف مي‌كنيم. هنگامي‌كه بايد و نبايد را حاكي از رابطه‌اي واقعي ميان فعل اختياري و كامل مطلوب آدمي دانستيم و مفهوم خوب و بد را نيز ازقبيل مفاهيم فلسفي و نشان دهنده ي همان نوع رابطه ي ميان فعل و كمال نهايي تلقي كرديم، طبيعتاً قضيه ي اخلاقي نيز از قبيل جمله ‌‌هاي خبري بوده و از همان واقعيت نفس ‌الامر حكايت مي‌كند؛ بنابراين، قابليت اتصاف به صدق و كذب را دارد. در واقع احكام اخلاقي، به رغم اين ‌‌كه برخي از آن‌ ها ظاهري انشايي دارند، از جهت حكايت‌ گري و كاشفيت در واقع هيچ تفاوتي با احكام علوم تجربي و رياضي ندارند و همان‌ طور كه قضاياي علوم تجربي را حاكي از واقعيات خارجي مي‌دانيم، قضاياي اخلاقي نيز كاشف از واقعيتي نفس‌الامري هستند و تنها تفاوت در قيود خاصي است كه حكم اخلاقي به خود مي‌گيرد. پس ملاك صدق و كذب قضاياي اخلاقي، تأثير و عدم تأثير حقيقي آن‌ها در دستيابي به اهداف مطلوب است؛ همان گونه كه ملاك صدق و كذب قضاياي تجربي، منطقي و فلسفي، تطابق و عدم تطابق آن‌ ها با نفس‌الامرشان است. البته شايد افرادي در تشخيص هدف نهايي دچار خطا شوند يا در تشخيص راه ‌هاي وصول به اهداف واقعي اشتباه كنند؛ ولي اين اشتباهات به واقعي بودن رابطه ي سبب و مسببي ميان افعال اختياري و نتايج مترتب بر آن‌ ها ضرر نمي‌زند؛ چنان‌ كه اختلافات دانشمندان علوم‌ تجربي و طبيعي به معناي نفي واقعيات تجربي نيست. (15) شايان ذكر است كه واژه«بايد» در گزاره ‌هاي اخلاقي يك «بايد» فلسفي است و منظور اين است‌كه صفات و فضايل اخلاقي، ذاتاً اقتضاي تحقق كمال را دارند، پس پشتوانه ي ارزش هاي اخلاقي، رابطه ي نفس‌الامري و واقعي عليت ميان افعال ارزشي و اختياري انسان با كمال انساني است.(16) واژه‌ هاي بايد و نبايد دو گونه كاربرد دارند؛ گاهي در مورد امر و نهي به‌ كار رفته و معناي مستقلي ندارد و گاهي نيز داراي مفهومي مستقل بوده و به معناي واجب، ضروري و لازم به‌ كار مي‌روند. در كاربرد نخست، گفته مي‌شود«بايد به عدالت رفتار كرد» كه بايد و نبايد در اين كاربرد، حالت انشايي و اعتباري داشته و بيان كننده ي عواطف و احساسات گوينده است؛ ولي يك دستور و انشا و اعتبار، تنها در صورتي مي‌تواند موجه و معقول باشد كه شخص اعتبار كننده اولاً هدف معقول و خردپسندي داشته باشد و ثانياً آن چه را كه به آن امر مي‌‌كند در خدمت تأمين هدف مورد نظرش باشد؛ به عبارت ديگر اعتبار او بايد پشتوانه‌اي از واقعيت و ريشه‌اي در حقيقت داشته باشد و بر اساس ملاك‌ ها و معيار هاي حقيقي و موجه صورت‌ گيرد. بنابراين مفاهيم بايد و نبايد در كاربرد انشايي خود، تنها در صورتي موجه و معقول هستند كه بر مبناي رابطه‌اي ضروري و واقعي ميان فعل و نتيجه ي آن، اعتبار شده باشند. در كاربرد دوم، جمله اخباري«عمل به عدالت واجب است» به‌‌ كار مي‌رود. مفهوم بايد و نبايد در علوم مختلف و انواع گوناگون قضايا مورد استفاده قرار مي‌گيرند؛ از جمله در قضاياي علوم طبيعي و رياضي؛ براي نمونه گفته مي‌شود:«بايد كلر و سديم را با هم تركيب كرد تا نمك طعام به‌دست آيد» يا پزشكي به بيمارش مي‌گويد:«براي بهبودي بايد از فلان دارو استفاده كرد» معناي بايد و نبايد در جملات فوق، صرف انشاء و اعتبار نيست؛ بلكه بيانگر رابطه ي حقيقي بين دو چيز است. به اصطلاح فلسفي، واژه بايد در اين موارد، بيان كننده ي ضرورت بالقياس بين سبب و مسبب و علت و معلول است. هنگامي كه در قضاياي ارزشي يعني اخلاقي و حقوقي از اين واژه‌ ها استفاده مي‌شود، رابطه ي ضرورت بالقياس بين فعل و نتيجه بيان مي‌گردد؛ يعني اعتباري محض نبوده و مفاد اصلي بايد هاي ارزشي، رابطه ي عليت ميان فعل اختياري و هدف اخلاقي يا حقوقي است؛ براي نمونه هنگامي كه گفته مي‌شود«بايد مجرم را مجازات كرد» در واقع مي‌خواهد رابطه ي بين مجازات و هدف(يكي از اهداف حقوق مثلاً امنيت اجتماعي) را بيان كند يا وقتي گفته مي‌شود«بايد امانت را به صاحبش بازگرداند» مفاد اين است كه فعل اخلاقي امانت، انسان را به سعادت و كمال مي‌رساند.


    (...◕✿◕◕✿◕ رابطه دين و اخلاق ◕✿◕◕✿◕...)



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    1,124
    تشکر:
    1
    حضور
    15 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    (...◕✿◕◕✿◕ رابطه دين و اخلاق ◕✿◕◕✿◕...)

    حاصل كلام آن‌ كه مفهوم بايد و نبايد با دو كاربرد اخباري و انشايي به معناي ضرورت بالقياس و بيان‌گر رابطه ي واقعي افعال اختياري انسان با هدف مطلوب اخلاقي مي‌باشد؛ پس نظريات غير توصيفي مانند: امرگرايي«imperativism »، انشا‌گرايي، احساس‌گرايي«emotivism»، توصيه‌گرايي«prescriptivism » و نظريه ي اعتباريات، معياري خردپسند براي ارزيابي احكام اخلاقي ارائه نمي‌دهند و بر اين اساس، راهي براي بررسي صدق و كذب گزاره‌ هاي اخلاقي باقي نمي‌ماند؛ بلكه(17) احكام اخلاقي، توصيفي و حكايت‌گر از واقع و صدق و كذب بردارند و بيانگر رابطه ي فعل اختياري و نتيجه هستند؛ گر چه به ‌صورت انشايي بيان گردند.(18)
    به‌ عبارت ديگر، ملاك صدق و كذب قضاياي ارزشي به دو صورت بيان مي‌شود:
    صورت نخست، مطابقت و عدم مطابقت قضاياي ارزشي با مدارك و منابع اخلاقي و حقوقي است و راه شناخت آن‌ ها نيز مراجعه به منابع مربوط به نظام معين است؛ براي نمونه، راه شناختن قواعد اخلاقي و حقوقي اسلام، مراجعه به كتاب و سنت مي‌باشد.
    صورت دوم: براي حكايت از ثبوت واقعي و نفس‌الامري مفاد آن‌ ها است، صرف‌ نظر از اين‌كه در نظام ارزشي خاصي معتبر شمرده شده يا جامعه‌اي آن را پذيرفته‌ باشد؛ چنان‌كه درباره ي اصول كلي اخلاقي و حقوق مانند«عدالت خوب است»،«ظلم بد است»،« هر انساني حق حيات دارد» چنين سخني گفته مي‌شود.
    شايان ذكر است، هنگامي‌ كه گفته مي‌شود: قضاياي اخلاقي، قضاياي اخباري هستند، بايد توجه داشت كه موضوعات در قضاياي اخلاقي مانند: عدالت يا ظلم و محمول ‌هاي آن‌ ها مانند: حسن و قبح، خوب و بد، جملگي از نوع معقولات ثانويه هستند كه ذهن با تلاش خود روي عناوين اوليه از تأثير مثبت يا منفي‌اي كه موضوع قضيه در وصول به اهداف اخلاقي دارند، آن ‌ها را انتزاع مي‌‌كند. يا از عناوين اوليه‌اي مانند: راه رفتن، غذا خوردن و غيره انتزاع مي گردند، حتي عناوين حاكي از اهداف اخلاقي نظير مفاهيم: فوز، فلاح، سعادت و كمال در پرتو مطلوبيت ذاتي آن ‌ها انتزاع مي‌شوند و خود نيز واقعيت محسوس و ماهوي ندارند و از مفاهيم انتزاعي هستند.(19)



    (...◕✿◕◕✿◕ رابطه دين و اخلاق ◕✿◕◕✿◕...)



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    1,124
    تشکر:
    1
    حضور
    15 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0





    (...◕✿◕◕✿◕ رابطه دين و اخلاق ◕✿◕◕✿◕...)

    پيشينه رابطه دين و اخلاق: رابطه دين و اخلاق از پر سابقه‌ترين بحث‌ هاي انديشه ي ديني است. فيلسوفان دين و عالمان علم اخلاق در زمينه ي ترابط دين و اخلاق، اصالت دين يا اخلاق، ضمانت اجرايي اخلاق به ‌وسيله دين، سر چشم گي دين از اخلاق يا اخلاق از دين و ساير وابستگي ‌ها و نيازمندي‌ هاي دين و اخلاق سخن گفته‌اند. نقطه ي آغازين ترابط دين و اخلاق در گزارش افلاطون از گفتگوي سقراط با اثيفرون نمايان است. سقراط از اثيفرون مي‌پرسد:« آيا چون خدا به چيزي امر كرده است، آن چيز صواب است يا چون آن چيز صواب است، خدا به آن امر كرده است؟»(20) اين گفتگو، حكيمان و متكلمان را بر انگيخت تا در زمينه ي اخلاق ديني يا استقلال اخلاق از دين حكم رانند. مسيحيت به عنوان دين رايج در مغرب زمين تا پيش از رنسانس بر همه ي شؤون زندگي مردم اعم از علمي، فرهنگي، سياسي، حقوقي و اخلاقي حكومت مي‌كرد؛ چنان ‌كه احكام و ارزش ‌هاي اخلاقي از كتاب مقدس استخراج و استنباط و هماهنگي دين و اخلاق به ‌گونه‌اي گسترده بود كه اخلاق جزء دين مسيحيت تلقي شد.«اگوستين» و «آكويناس» از نيازمندي اخلاق به دين دفاع مي‌كردند. تحولات فكري و فرهنگي پس از رنسانس، حاكميت سكولار بر همه ي شؤون زندگي مردم و جايگزيني انسان مداري به جاي خدا محوري سبب پيدايش اخلاق سكولار و استقلال دين مسيحيت از اخلاق گشت.(21) رشد دئيسم و الهيات طبيعي و نظريه بسندگي عقل و تجربه، بستر جدا انگاري دين و اخلاق را عميق‌تر كرد؛ به‌ گونه‌اي كه انسان معاصر بدون دينداري مي‌توانست با فضيلت قلمداد شود. (22)
    اين گرايش‌هاي الحادي و ضد ديني از سوي كساني مانند:«ماركس»،«فويرباخ»، «آگوست‌كنت» و غيره به معناي فقدان گرايش‌ هاي اخلاق ديني در دوران معاصر نيست. مسأله رابطه ي دين و اخلاق، هنوز نيز از مهم‌ترين دغدغه هاي فيلسوفان عصر جديد مغرب‌ زمين است. متفكران اسلامي اعم از متكلمان، فقيهان و عالمان اخلاق در بحث از حسن و قبح شرعي يا عقلي از ترابط دين و اخلاق سخن گفته‌اند. فرقه ي اشاعره از حسن و قبح شرعي- در مقام ثبوت و اثبات؛ يعني واقعيت و شناخت- دفاع مي‌كنند و بر اين باور هستند كه افعال و اعمال ذاتاً حسن و قبح نداشته و با امر و نهي تشريعي، حسن و قبح پيدا مي‌كنند و با امر و نهي شرعي نيز حسن و قبح شرعي افعال، كشف مي‌گردد.
    با چنين رويكردي، پيوند دين و اخلاق، وٍثيق و ناگسستني است و اخلاق در تاروپود دين حضور مي‌يابد. فرقه ‌هاي ديگر اسلامي مانند معتزله و شيعه به حسن و قبح ذاتي و عقلي افعال معتقد هستند؛ يعني افعال و اعمال، ذاتاً حسن و قبح بر دارند و كليات آن ‌ها مانند حسن عدالت و قبح ظلم به ‌وسيله ي عقل بشر درك مي‌گردند؛ بر اساس اين ديدگاه، نقش دين تنها در كشف ارزش ‌هاي جزيي ظاهر مي‌شود. پس مسأله ارتباط دين و اخلاق در جهان نيز مورد توجه انديشمندان مسلمان بوده است. (23) حتي شرط ايمان و دينداري، عمل اخلاقي، انجام احكام و فرايض شرعي و ترك رذايل و محرمات است. در ميان فرقه‌ هاي اسلامي، تنها فرقه ي مرجئه است كه اعتقادات ديني را شرط ايمان دانسته و معصيت و اباحي گري در اخلاق و عمل را با دينداري و ايمان مردم منافي ندانسته‌ است. اين عقيده ي افراطي، واكنشي در برابر عقيده ي افراطي خوارج بود كه مرتكب گناهان كبيره را كافر و محروم از ايمان مي‌پنداشتند. روايات ائمه‌اطهار(ع) مبني بر تركيبي بودن ايمان از معرفت قلبي، اقرار زباني و عمل به اركان است.(
    24



    (...◕✿◕◕✿◕ رابطه دين و اخلاق ◕✿◕◕✿◕...)




  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    1,124
    تشکر:
    1
    حضور
    15 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0




    (...◕✿◕◕✿◕ رابطه دين و اخلاق ◕✿◕◕✿◕...)

    رويكرد هاي قلمرو دين در عرصه اخلاق


    پرسش اصلي در اين زمينه به توانايي بشر در درك حقايق اخلاقي و احتياج يا بي‌نيازي او از مراجعه به دين ارتباط دارد و اين‌‌كه آيا بدون مراجعه به دين مي‌توان به احكام اخلاقي دست يافت؟ آ‎يا بدون اعتقادات ديني، ضمانت اجرايي براي ارزش‌ هاي اخلاقي فراهم مي‌آيد؟ ميزان ارتباط دين با اخلاق چقدر است؟ بحث از گستره اخلاق ديني و ترابط دين و اخلاق در سه ديدگاه كلي تباين، اتحاد و تعامل مطرح گرديد. پاره‌اي از متفكران به تمايز و جداسازي قلمرو دين و اخلاق باور دارند و هر گونه نسبت ميان دين و اخلاق را نفي كرده‌اند. گروه ديگر به رابطه ي ارگانيكي و اتحاد دين و اخلاق معتقد هستند و دسته ي سوم به استقلال قلمرو دين از اخلاق و نوعي ترابط ميان آن دو حكم رانده‌اند.
    نظريه تباين: دين و اخلاق در اين نگرش، دو عنصر متباين و غير مرتبط با يكديگر تلقي مي‌شوند؛ چنان‌ كه قلمرو هر يك جداي از ديگري است؛ به‌ گونه‌اي كه هيچ ارتباط منطقي با يكديگر نداشته و گاهي به‌‌ صورت اتفاقي مانند دو مسافر با هم ملاقات مي‌كنند.(25) اين ديدگاه، علاوه بر طرح از ناحيه ملحدان و مخالفان دين، از سوي مؤمنان مسيحي مانند«كي‌يركگور» فيلسوف اگزيستانس نيز مطرح شده است. به زعم وي، اگر كسي در حوزه اخلاق بماند، نمي‌تواند به مرحله ايمان پا بگذارد. به همين سبب، حضرت ابراهيم(ع) در اجراي حكم قتل فرزندش از اخلاق پيروي نكرد و حكم دين را مقدم داشت. پس هيچ ارتباط منطقي ميان دين و اخلاق وجود ندارد و اگر مسائل ديني با مسائل اخلاقي تلاقي پيدا مي‌كنند، يك تلاقي عرضي و اتفاقي- نه يك رابطه منطقي- است مانند دو مسافر كه به‌صورت جداگانه از يك مبدأ به سوي مقصدي حركت كرده‌اند و در بين راه و در يك نقطه مشترك به صورت اتفاقي، همديگر را ملاقات مي‌كنند، بدون اين‌ كه آن دو مسافر با يكديگر رابطه‌اي داشته باشند. مدعيان نظريه ي تباين براي اثبات ادعاي خود به دلايلي تمسك جسته‌اند، از جمله ي آن‌ها اين است كه ميان دين و اخلاق، تفاوت‌هاي موضوعي وجود دارد. دين به رابطه ي انسان با خدا و اخلاق به روابط آدميان با يكديگر انحصار دارد. توسعه و تعريف دين به مجموعه ي حقايقي كه بيانگر رابطه ي انسان با خدا، خود و ديگران است؛ مي‌تواند دليل نخست را غير مستدل نشان دهد. استدلال ديگر اين‌است كه دين و اخلاق از جهت هدف فاقد وجه اشتراك‌ هستند، هدف دين، خداگونه كردن آدميان و تعالي بخشيدن به روح آن‌ها است؛ ولي هدف اخلاق، ارائه دستورالعمل‌ هايي براي تصحيح روابط اجتماعي انسان‌ ها است. اين دليل نيز مخدوش است؛ زيرا خداگونه كردن آدميان و تعالي بخشيدن به آن‌ ها از راه‌ هاي گوناگوني از جمله تصحيح روابط اجتماعي انسان‌ها به دست مي‌آيد، پس هدف اخلاق به عنوان هدف متوسط دين تلقي مي‌گردد. برخي از نويسندگان غربي بر اين باور هستند كه وابستگي اخلاق به دين، به محواخلاق مي‌‌انجامد؛ زيرا با فرو ريختن باور هاي ديني، اخلاق نيز فرو مي‌پاشد. به تعبير ديگر، فرو ريختن ايمان به خدا، راه را براي پرورش كامل نيرو هاي آفريننده ي انسان مي‌گشايد.(26) مخدوش بودن اين ادعا با نفي تلازم پيشگفته آشكار مي‌گردد؛ زيرا چه‌ بسا ممكن است كه گروهي به‌‌رغم نفي گزار‌ه ‌هاي اعتقادي دين به گزاره ‌هاي اخلاقي دين باور داشته باشند و به دستور هاي ارزشي دين پايبند بمانند؛ هر چند در مقام عمل، اعتقاد به خدا و معاد، ‌ضمانت اجرايي احكام اخلاقي را فراهم مي‌آورد.




    (...◕✿◕◕✿◕ رابطه دين و اخلاق ◕✿◕◕✿◕...)


  10. تشکر


  11. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    1,124
    تشکر:
    1
    حضور
    15 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    (...◕✿◕◕✿◕ رابطه دين و اخلاق ◕✿◕◕✿◕...)

    ظريه اتحاد: اين نگرش، دومين ديدگاه در حوزه ي ترابط ميان دين و اخلاق است. بر اين اساس، رابطه ي ارگانيكي و جزء و كل ميان دين و اخلاق بر قرار مي‌گردد؛ زيرا دين از نگاه متفكران اسلامي عبارت است از مجموعه‌‌اي از عقايد، اخلاق و احكام كه خداوند به منظور هدايت مردمان و تأمين سعادت دنيايي و آخرتي آن‌‌ ها به پيامبران وحي كرده است؛ بر اساس اين تلقي، نه تنها قلمرو اخلاق از قلمرو دين جدا نيست؛ بلكه اخلاق جزيي از گستره ي دين به‌ شمار مي‌آيد؛ چنان ‌‌كه نسبت دين و اخلاق، عموم و خصوص مطلق است.(27) از باب تشبيه، مي‌توان دين را با درختي مقايسه كرد كه عقايد، ريشه ‌ها و اخلاق، تنه و احكام، شاخه و برگ و ميوه ي آن هستند.
    نظريه تعامل: بر ساس اين رويكرد، دين و اخلاق داراي هويتي مستقل هستند؛ ولي در عين حال با هم در تعامل قرار دارند؛ يعني اخلاق و دين از زواياي گوناگون به يكديگر محتاج هستند. پذيرش پاره‌اي از گزاره هاي ديني بر برخي از قضاياي اخلاقي مبتني است و تصديق دسته‌اي از گزاره‌ اي اخلاقي متوقف بر پاره‌اي از قضاياي ديني است؛ پس دين و اخلاق نه به كلي متباين‌ هستند و نه ارتباط منطقي و ارگانيكي بين آن‌ها برقرار است، بلكه رابطه ي عليت و معلوليت، تأثير و تأثر و به‌طور كلي تعامل بين آن‌ ها وجود دارد. در زمينه ي وابستگي و نيازمندي ‌هاي دين و اخلاق نسبت به يكديگر مي‌توان به نمونه‌ هاي ذيل اشاره كرد:



    (...◕✿◕◕✿◕ رابطه دين و اخلاق ◕✿◕◕✿◕...)



  12. تشکر


  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۰
    نوشته
    1,124
    تشکر:
    1
    حضور
    15 روز 13 ساعت 45 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0



    (...◕✿◕◕✿◕ رابطه دين و اخلاق ◕✿◕◕✿◕...)


    ب. وابستگي اخلاق به دين:


    بحث نيازمندي اخلاق به دين در مقابل اخلاق سكولار قرار دارد. اخلاق سكولار به نفي نيازمندي اخلاق به دين و استقلال قلمرو اخلاق از قلمرو دين حكم رانده‌ است. طرفداران نظريه ي امر الاهي معتقد هستند كه اخلاق در مقام ثبوت اوامر و نواهي اخلاقي و اثبات و تصديق باورهاي اخلاقي به دين حاجتمند است؛ افزون بر اين‌كه دين و اعتقادات ديني، پشتوانه‌اي لازم براي اجراي احكام اخلاقي است. يكي از كاركرد اي دين، اين است كه ارزش ها، خوبي‌ و بدي هاي اخلاقي را تبيين و تعيين مي‌كند؛ يعني به كمك آموزه هاي ديني و الاهي، ارزش هاي رفتاري و حدود افعال آدمي مشخص مي‌گردد.(30) جزئيات اعمال اختياري انسان به گونه‌اي است كه عقل آدمي به تنهايي نمي‌تواند زشتي و زيبايي آن‌ ا را درك كند و تعيين ارزش آن ها به وسيله ي دين و گزاره‌ اي ديني ميسر است. بنابراين، گرچه كليات ارزش‌ اي اخلاقي- قلمرو حداقلي اخلاقي را تشكيل مي‌دهد- بدون گزاره‌ هاي ديني تشخيص ‌پذير است؛ ولي بسياري از مصاديق و جزئيات احكام اخلاقي به دين و آموزه ‌هاي ديني نيازمند است. دين، علاوه بر شناسايي افعال خوب و بد، ضمانت اجرايي ارزش‌ هاي اخلاقي را به ‌عهده دارد. بر اساس روان‌ شناسي انسان نيز مي‌توان گفت كه بسياري از انسان ‌ها با تشويق يا تنبيه، به انجام كار هاي خوب و ترك كار هاي بد رغبت پيدا مي‌كنند. آموزه‌ هاي ديني و اعتقاد به عدالت الاهي و حسابرسي به اعمال بندگان در معاد، اصول و ارزش‌هاي اخلاقي را الزام ‌آور مي‌كند. فوايد دنيايي و آخرتي افعال اخلاقي، آدميان را به سمت عمل به ارزش‌ هاي اخلاقي سوق مي‌دهد و دين در شناسايي فوايد دنيايي و آخرتي آن‌ ها مؤثر است. علاوه بر اين‌كه افعال و ارزش ‌هاي اخلاقي به هدف و غايت نهايي نيازمند است، دين در تعيين هدف والاي اخلاقي نيز نقش تعيين كننده دارد.


    (...◕✿◕◕✿◕ رابطه دين و اخلاق ◕✿◕◕✿◕...)


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود