جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حقانیت محمّد(ص)(1): صداقت محمّد(ص)، بخش اول

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    6
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    پرسش حقانیت محمّد(ص)(1): صداقت محمّد(ص)، بخش اول




    شبی برنشست از فلک برگذشت/به تمکین و جاه از ملک درگذشت
    چنان گرم در تیه قربت براند/که بر سدره جبریل از او باز ماند
    (بوستان سعدی)
    حقانیت محمّد(ص)(1): صداقت محمّد(ص)، بخش اول
    در این شرایط کنونی، که دشمنان اسلام با تمام نیرو قصد در تخریب چهره نبی مکرّم اسلام(صلّی الله علیه و آله) دارند، لازم دانستیم که مطلبی با عنوان "حقّانیت محمّد(ص)" طی دو پست بگذاریم تا حقیقت برایمان روشن شود...

    لزوم نبوّت

    خداوند موجودات را حکیمانه آفرید، یعنی آن ها را از روی هدفی آفرید. نه به این معنی که خود احتیاج برای رسیدن به هدفی داشت و به وسیله آفرینش موجودات، خواست که این نیاز خود را رفع کند که این از نقص برمی خیزد (نیاز از نقص نشأت می گیرد و ایجاد وسیله برای رفع نقص است) که می دانیم او در اوج کمال است و از صفات سلبیه مبرّاست. از جهتی دیگر هم نشان دهنده نقص است و آن اینکه او حتماً به وسیله ای احتیاج دارد تا به هدف خود برسد و مستقیم نمی تواند.پس این هدف، برای خدا مطرح نیست. رسیدن به هدف برای کسی است که وجودی ناقص و محدود دارد و چنین چیزی شایسته مخلوقات است. پس خلقت حکیمانه خداوند یعنی اینکه خداوند چون واجب من جمیع الجهات است به هر موجودی برای رسیدن به کمال فیض می رساند و این است اصل هدایت عام. و بدیهی است که خداوند تمام موجودات را به یک شکل هدایت نمی کند و این به خاطر ساختمان و وجودی است که هر جاندار دارد. زنبور به یک شکل مشمول هدایت می شود و انسان به شکل دیگر. زنبور با الهام و غرایز و انسان با ابزار های اندیشه و قوّه اختیار:
    وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ ثُمَّ كُلِي مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا۱
    خداى تعالى جمله:" فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا" را با فاء تفريع متفرع بر امر به خوردن نموده، و اين تفريع مؤيد اين است كه مراد از خوردن، برداشتن و به منزل بردن است، تا عسلى را كه از ثمرات گرفته به خانه‏ها برده ذخيره نمايند، و اضافه" سبل" به كلمه" رب" در جمله" ربك" براى اين است كه دلالت كند بر اينكه تمامى كارها و رفت و آمدهاى زنبور عسل با الهام انجام مى‏گيرد.۲ مؤیّد این مطلب این است که زنبور در اجرای این افعال، نوآوری به خرج نمی دهد؛ چرا که اگر از قوّه عقل و به تبع آن اختیار برخوردار بود، نوآوری می کرد و راه آسانتری بر می گزید.
    وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولًا 3

    در آیه فوق، حواس بیرونی و قوای درونی ابزار یافتن راه حقیقت معرّفی شده و مسئولیت در برابر استفاده از این ابزار ها، حاکی از قوّه اختیار است چرا که بنابر حکم عقل، مسئولیت وقتی مطرح است که اعمال مختارانه باشد نه از روی جبر.حال از اینجا پیداست که انسان به خاطر داشتن ویژگی های فوق، از نوعی هدایت برخوردار است که با غریزه صرف(که در زنبور عسل است) فرق دارد. از طرفی هم اینگونه نیست که خالی از وحی و الهامات باشد چرا که انسان بالأخره دچار نقصان علم و محدودیت ابزار های تفکّر و قوّه اختیار است. فلذا خداوند انبیا را فرستاده تا نقصان علم بشر از راه حقیقت را به وسیله وحی جبران کنند و از طرفی انسان ها در پیام انبیا تفکّر کرده و راه حقیقت را برگزینند. این است هدایت تشریعی:
    هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ۴
    از دو عبارت "فی الأُمّیّین" و "وإن کانوا من قبل لفی ضلال مبین" فهمیده می شود که انسان بدون هدایت تشریعی در گمراهی است و صرف برخورداری از عقل، باعث هدایت نمی شود. چراکه تفکّر و اختیار را هر انسان سالم دارد.
    جمعبندی مطالب فوق در یک روایت از امام صادق(ع) از کتاب شریف کافی:
    /**/قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ الْكُلَيْنِيُّ مُصَنِّفُ هَذَا الْكِتَابِ رَحِمَهُ اللَّهُ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ عُمَرَ الْفُقَيْمِيِّ عَنْ هِشَامِ بْنِ
    الْحَكَمِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ أَنَّهُ قَالَ لِلزِّنْدِيقِ۵ الَّذِي سَأَلَهُ مِنْ أَيْنَ أَثْبَتَّ الْأَنْبِيَاءَ وَ الرُّسُلَ قَالَ إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِياً عَنَّا وَ عَنْ جَمِيعِ مَا خَلَقَ وَ كَانَ ذَلِكَ الصَّانِعُ حَكِيماً مُتَعَالِياً لَمْ يَجُزْ أَنْ يُشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لَا يُلَامِسُوهُ فَيُبَاشِرَهُمْ وَ يُبَاشِرُوهُ وَ يُحَاجَّهُمْ وَ يُحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِي خَلْقِهِ
    يُعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَى خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ يَدُلُّونَهُمْ عَلَى مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِي تَرْكِهِ فَنَاؤُهُمْ- فَثَبَتَ الْآمِرُونَ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْحَكِيمِ الْعَلِيمِ فِي خَلْقِهِ وَ الْمُعَبِّرُونَ عَنْهُ جَلَّ وَ عَزَّ وَ هُمُ الْأَنْبِيَاءُ ع وَ صَفْوَتُهُ مِنْ خَلْقِهِ حُكَمَاءَ مُؤَدَّبِينَ بِالْحِكْمَةِ مَبْعُوثِينَ بِهَا غَيْرَ مُشَارِكِينَ لِلنَّاسِ عَلَى مُشَارَكَتِهِمْ لَهُمْ فِي الْخَلْقِ وَ التَّرْكِيبِ فِي شَيْ‏ءٍ مِنْ أَحْوَالِهِمْ مُؤَيَّدِينَ‏ مِنْ عِنْدِ الْحَكِيمِ الْعَلِيمِ بِالْحِكْمَةِ ثُمَّ ثَبَتَ ذَلِكَ فِي كُلِّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ مِمَّا أَتَتْ بِهِ الرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ مِنَ الدَّلَائِلِ وَ الْبَرَاهِينِ لِكَيْلَا تَخْلُوَ أَرْضُ اللَّهِ مِنْ حُجَّةٍ يَكُونُ مَعَهُ عِلْمٌ يَدُلُّ عَلَى صِدْقِ مَقَالَتِهِ وَ جَوَازِ عَدَالَتِهِ.۶
    /**/
    ترجمه: امام صادق (ع) بزنديقى كه پرسيد: پيغمبران و رسولان را از چه راه ثابت ميكنى؟ فرمود: چون ثابت كرديم كه ما آفريننده و صانعى داريم كه از ما و تمام مخلوق برتر و با حكمت و رفعت است و روا نباشد كه خلقش او را به بينند و لمس كنند و بى‏واسطه با يك ديگر برخورد و مباحثه كنند، ثابت شد كه براى او سفيرانى در ميان خلقش باشند كه خواست او را براى مخلوق و بندگانش بيان كنند و ايشان را بمصالح و منافعشان و موجبات تباه و فنايشان رهبرى نمايند، پس وجود امر و
    نهى‏كنندگان و تقرير نمايندگان از طرف خداى حكيم دانا در ميان خلقش ثابت گشت و ايشان همان پيغمبران و برگزيده‏هاى خلق او باشند، حكيمانى هستند كه بحكمت تربيت شده و بحكمت مبعوث گشته‏اند، با آنكه در خلقت و اندام با مردم شريكند در احوال و اخلاق شريك ايشان نباشند. از جانب خداى حكيم دانا بحكمت مؤيد باشند، سپس آمدن پيغمبران در هر عصر و زمانى بسبب دلائل و براهينى كه آوردند ثابت شود، تا زمين خدا از حجتى كه بر صدق گفتار و جواز عدالتش نشانه‏اى داشته باشد، خالى نماند.


    بخش دوم این مطلب را در بخش تاریخی خواهید دید....
    ادع إلى سبيل ربّك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتي هي أحسن إنّ ربّك هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو أعلم بالمهتدين


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    6
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    پرسش حقانیت محمّد(ص)(1): صداقت محمّد(ص)، بخش دوم




    صداقت محمّد(ص)
    لزوم وجود انبیا از دیدگاه عقل و در پرتو حکمت الهی را بررسی کردیم. حال به بررسی این می پردازیم که آیا محمد(ص) مصداقی از پیامبر و فرستاده خدا بوده است؟ آیا اعمال و رفتار او، گواه بر صدق گفتار و کردار او بود یا نشانه کذب ادّعای او؟
    به زمان قبل از بعثت برمی گردیم. تواریخ و گزارش ها نشان می دهد که محمّد(ص) به راستگویی شهرت داشت و به "امین" ملقب بود. هنگامی که در دامنه کوه صفا آمد و اعلام کرد:"یا صباحاه"7، مردم اطراف او اجتماع کردند. محمد(ص) به آنان گفت:"ای قریش! ای بنی عبدالمطلب! ای بنی ... اگر بگویم پشت این کوه دشمن کمین کرده است و قصد حمله به سوی شما را دارد، سخن من را باور می کنید؟" مردم گفتند:"آری". و حتّی در برخی منابع "ما تا به حال از تو دروغی نشنیده ایم" آمده است. حتی هست که مشرکان همان زمانی که او ادّعای پیامبری او کرد، اموالشان را به او قرض می دادند. این نشان دهنده صداقت و امانت او در قبل از ادعای پیامبری است.
    حال پنج روایت ذکر می کنیم که دالّ بر صداقت او در زمان پیامبری اش است:
    روایت اوّل: وقتی که حضرت ابوطالب(ع) اولتیماتوم دوم مشرکان:"يا أبا طالب، إن لك سنّا و شرفا و منزلة فينا، و إنا قد استنهيناك من ابن أخيك فلم تنهه عنّا، و إنا و الله لا نصبر على هذا من شتم آبائنا، و تسفيه أحلامنا، و عيب آلهتنا، حتى تكفّه عنا، أو ننازله و إياك في ذلك، حتى يهلك أحد الفريقين‏"(ای ابوطالب! تو در نزد ما سن و شرف و ارجی داری، و ما هر آینه از تو خواستیم که برادرزاده ات را از تبلیغ دینش نهی کنی ولی این کار را نکردید. ولی به خدا۷ سوگند، ما نمی توانیم توهین او به پدرانمان و اینکه ما را کم خرد می داند و عیب گذاری بر خدایانمان را تحمل کنیم. یا او را باز می داری یا با تو و او مبارزه می کنیم تا یکی از دو گروه به هلاکت برسد.) را به حضرت محمد(ص) فرستاد، حضرت فرمود:" يا عمّ، و الله لو وضعوا الشمس في يميني، و القمر في يسارى على أن أترك هذا الأمر حتى يظهره الله، أو أهلك فيه، ما تركته."(عموجان! به خدا سوگند اگر خورشید در دست راست و ماه در دست چپم قرار دهند(کنایه از اینکه کل حکومت عالم را به من دهند) که از تبلیغ این کار دست بردارم، هرگز این کار را نمی کنم تا خدا من را پیروز گرداند یا در راه تبلیغ طریقت الهی، جان بدهم)۸ و عملاْ هم اینگونه بود، چراکه صنادید قریش بعد از این بسیار شد که به حضرت رسول(ص) وعده مال و مقام و زنان زیبارو و حتّی حاکمیت قبایل را دادند ولی او نپذیرفت. در تفسیر علی بن ابراهیم قمی هست که حضرت در پاسخ به این وعده ها:"جَمَعْنَا لَهُ مَالًا حَتَّى يَكُونَ أَغْنَى رَجُلٍ فِي قُرَيْشٍ وَ نَمْلِكُهُ عَلَيْنَا یعنی به او مال و منال می دهیم تا پولدار ترین فرد قریش باشد و او را به فرمانروایی خود برمی گزینیم" فرمود:" تَشْهَدُونَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنِّي رَسُولُ اللَّه یعنی [من از شما یک درخواس دارم و آن اینکه] شهادت دهید خدایی جز الله نیست و من فرستاده اویم" ولی جواب اشراف چیزی نبود جز اینکه:نَدَعُ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ سِتِّينَ إِلَهاً وَ نَعْبُدُ إِلَهاً وَاحِداً سیصد و شصت خدا را رها کنیم و یک خدای را بپرستیم؟۹

    روایت دوم: در غزوه خندق، بعد از آنکه علی(ع) نوفل بن عبدالله را در خندق کشت، قریش که فکر می کرد مسلمانان جسد را مثله خواهند کرد، برای پیامبر ده هزار درهم پول فرستاد تا جسد را بازگرداند. حضرت(ص) فرمود:"لا حاجة لنا في جسده و لا بثمنه‏ یعنی ما نه به جسد نیاز داریم نه به پول آن" و جسد را برگرداندند۱۰ اگر کسی به دنبال پول و مال و منال باشد، پول را می گیرد و جسد را برمی گرداند ولی چون پول مرده در اسلام حرام است، محمّد(ص) پول را قبول نکرد و چون مثله کردن مرده حرام است، اجازه مثله کردن او را نداد. آیا این، نماینده چیزی جز این است که حضرت در تبلیغش صادق بود؟ حال که اگر انسان پول دوستی بود، حکم دین را عوض می کرد و پول را می گرفت بعد جسد را برمی گرداند.
    روایت سوم: در جنگ خیبر، که دشمن همان قوم مکار و حیله گر و خیانت گر یهود بود، محمد(ص) به سربازان اجازه نمی داد تا گوسپندانی که به عنوان امانت به چوپان سپرده شده بود، مصادره و کشته شوند. حتی وقتی که اسود راعی(چوپان سیاهپوستی که یهودی بود و در همان جنگ مسلمان شد و به شهادت رسید)، خواست گوسفندانی را که به او امانت داده شده بود به پیامبر تقدیم کند، فرمود:"اضرب في وجوهها، فإنها سترجع إلى ربها یعنی به رسم گله داری به صورت گوسفندان بزن تا به صاحبشان برگردند"۱۱ امانتداری در برابر دشمنی پیمان شکن و فتنه برانگیز! فقط در یک مورد آن هم دو رأس گوسفند مصادره شد و دلیل این امر آن بود که سربازان از گرسنگی مفرط درحال تلف شدن بودند. اوج صداقت و اینکه حضرت دنبال حکومت دنیا نیست، اینجاست که در بدرقه علی(ع) برای پیکار با یهود فتنه برانگیز، به او می گوید:"فو الله لأن يهدى الله بك رجلا واحدا خير لك من أن يكون لك حمر النعم‏ یعنی به خدا سوگند! اگر خدا به وسیله تو یک نفر را هدایت کند بهتر از آن است که شتران سرخ موی برای تو باشد". بالاتر از این که هدف از این جنگ هدایت است نه حکومت؟۱۲
    روایت چهارم: در سال ده هجری، موقعی که ابراهیم بن محمّد ۱۸ ماهه وفات یافت، خورشید گرفت و گروهی خرافاتی فکر کردند که خورشید در سوگ مرگ فرزند پیامبر(ص) گرفته است. حال محمّد(ص) می توانست با استفاده از این پدیده و ذهن خرافی مردم، برای خود فضیلتی بتراشد و اینگونه بر پیروان خود بیافزاید ولی با صراحت تمام گفت:"يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ آيَتَانِ‏ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ يَجْرِيَانِ بِأَمْرِهِ مُطِيعَانِ لَهُ لَا يَنْكَسِفَانِ لِمَوْتِ أَحَدٍ وَ لَا لِحَيَاتِهِ فَإِنِ انْكَسَفَتَا أَوْ وَاحِدَةٌ مِنْهُمَا فَصَلُّوا یعنی ای مردم! همانا خورشید و ماه دو نشانه از نشانه های پروردگارند به امر او در جریانند و از او اطاعت می کنند و برای مرگ زندگی کسی نمی گیرند پس اگر هردوشان یا یکی از آنها گرفت نماز آیات بخوانید."۱۳

    روایت پنجم: در همان سال، میسیون مبلّغین مسیحی خدمت محمّد(ص) رسیدند و با او بحث و جدل کردند. پس از چندی گفت و شنود، کار به اینجا کشید که دو گروه د یک وقت و زمان معیّن، بر دروغگو نفرین فرستند و بخواهند خدا دروغگو را هلاک کند. روز موعود فرارسید. بزرگان هیأت میسیون مسیحی قرار گذاشته بودند که اگر محمّد(ص) با اصحاب و یاران خود آمد با او مباهله ولی اگر با جگرگوشگان و عزیزان خود آمد، از این کار صرف نظر کنند. چراکه در حالت اوّل، محمّد(ص) به نبوت خود اعتماد ندارد و بیشتر دنبال این است که تعداد یاران و شکوه و جلال خود را به رخ بکشد ولی در حالت دوم، او در ادّعای خود صادق است چراکه عزیزترین کسان خود را در معرض فنا گذاشته و این نشان دهنده این است که او به ادّعای خود اطمینان و بر خدای خود توکّل دارد. برخلاف انتظارشان، دیدند پیامبر(ص) با فاطمه و علی و حسنین(علیهم الصلاة و السلام) آمده است درحالی که دست حسنین(ع) را در دست دارد و علی(ع) پیش رویشان و فاطمه(س) پشت سرشان حرکت می کند. حال که اسقف نجران این صحنه را دید، گفت:"إِنِّي لَأَرَى رَجُلًا جَرِيئاً عَلَى الْمُبَاهَلَةِ وَ أَنَا أَخَافُ أَنْ يَكُونَ صَادِقاً فَلَا يَحُولُ وَ اللَّهِ عَلَيْنَا الْحَوْلُ وَ فِي الدُّنْيَا نَصْرَانِيٌّ يَطْعَمُ الْمَاءَ قَالَ وَ كَانَ نَزَلَ الْعَذَابُ مِنَ السَّمَاءِ لَوْ بَاهَلُوه‏ یعنی من مردی را می بینم که خواستار مباهله است و من می ترسم او راستگو باشد پس عذاب جای اینکه بر او حایل شود بر ما حایل شود و نه فقط ما، بلکه در دنیا یک مسیحی باقی نخواهد ماند اگر این افراد و این چهره های نورانی مباهله کنند.۱۴
    با توجّه به روایات فوق، هدف محمّد(ص) دین بود یا دنیا؟ هدایت بود یا حکومت؟ پیامبری اش صدق بود یا کذب؟ انسان های تیره دل ظالم که خود مظاهر بیگاری کشی و دروغگویی اند، چگونه چنین فرد پاکدامن و راستگویی را به حکومت طلبی متّهم می کنند؟

    پرسشی که اینجا پیش می آید: تعدّد زوجات محمد(ص) به چه دلیل بوده است؟ آیا این می تواند دالّ بر این باشد که او از پیامبری برای رسیدن به هواهای نفسانی استفاده کرد؟
    پاسخ ما که بدان مفصلاً پرداخته شده۱۵، در حدّ یک جمله از جان دیون پورت، نویسنده انگلیسی است: "با اینکه زیاد زن گرفتن در عربستان معمول بوده و خلاف اخلاق شمرده نمی‌شد، باید در نظر داشت که محمد از سن 25 سالگی تا 50 سالگی به یک زن، راضی و قانع بود و تا هنگامی که خدیجه زنده بود، زن دیگری نگرفت. در این صورت باید پرسید: آیا ممکن است مردی که توجه زیاد به شهوت‌ دارد، در چنان کشوری که تعدد زوجات، یک عمل عادی شمرده می‌شد، برای مدت «25 سال» به یک زن قانع باشد"۱۶





    ۱. نحل ۶۸ و ۶۹
    ۲. ترجمه المیزان، ج۱۲، ص۴۲۴
    ۳.اسرا، ۳۶
    ۴. جمعه، ۲
    ۵.زندیق: بیدین، ملحد. محقق داماد درباره ریشه زندیق می گوید: در بعضی تواریخ آمده که زرتشتیان کتابی داشتند به نام "زند" که مجوس و ملحدان از آن پیروی می کردند. لذا به "زندیق" معروف شدند.(پاورقی الكافي (ط - دارالحديث)، ج‏1، ص410 شماره ۱)

    ۶. الكافي، طبع الإسلامية، ج‏1، ص: 168 ترجمه از آقای سید جواد مصطفوی
    ۷. شایان ذکر است که سوگند یاد کردن مشرکین به خدا، بدین معنا نیست که آنها مانند موحدین به خدا اعتقاد داشتند. بلی هم موحدین و هم مشرکین معتقد به یک واجب الوجود بودند ولی موحدین تمام تدبیر را از جانب خدا می دانند و مشرکین از "الاهه" ها(ر.ک. ترجمه تفسیر المیزان، ذیل آیه ۲۲ ابراهیم)
    ۸.سیره ابن هشام ج۱ ص ۲۶۶، البدایه و النهایه ج۳ ص۴۸، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۴، ص ۵۴
    ۹. تفسیر قمی ج۲ ص ۲۲۹
    ۱۰.تاریخ طبری ج۲ ص۵۷۴، سیره ابن هشام ج۲ ص۲۵۳
    ۱۱.سیره ابن هشام ج۲ ص۳۴۵
    ۱۲.البدايةوالنهاية ج۴ ص ۱۸۵، إمتاع الأسماع ج۱۱ ص۲۸۵، الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف ج‏1 ص57،صحیح البخارى ج۴ ص۲۰۷، مسند أحمد بن حنبل ج۵ ص۳۳۳، صحیح مسلم ج۴ ص۱۸۷۲
    ۱۳.الکافی ج۳ ص۲۰۸، المحاسن ج۲ ص۳۱۳، تفسیر قمی ج۲ ص۳۴۳، البدایة و النهایة ج۱ ص۳۶، تاریخ یعقوبی ج۲ ص۸۷، استیعاب ج۱ ص۵۸
    ۱۴.بحار الأنوار ج۲۱ ص۳۳۸، الکامل ج۲ ص۲۹۳، تفسیر قمی ج۱ ص۱۰۴
    ۱۵.
    http://antimajus.blogfa.com/post-185.aspx + http://www.pasokhgoo.ir/fa/node/519
    ۱۶.http://shahaab.blogfa.com/post-82.aspx
    ادع إلى سبيل ربّك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتي هي أحسن إنّ ربّك هو اعلم بمن ضل عن سبيله و هو أعلم بالمهتدين


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود