صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مطالب خواندني در مورد حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11

    مطلب مطالب خواندني در مورد حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام




    زمزمه همیشگی حضرت ابوالفضل(ع)

    یک کار‌شناس علوم دینی با اشاره به جایگاه حضرت عباس (ع) در روز قیامت، ابراز داشت: ایشان یک زمزمه همیشگی داشتند که می‌فرمود: لا والله لا والله لا ابدل اخی الحسین من جمیع الانبیاء!
    فارس: حجت‌الاسلام والمسلمین علی ثمری، رییس ستاد قرارگاه راهبردی عمار با بیان اینکه حضرت ابوالفضل عباس (ع) از فقهای به نام اهل بیت (ع) محسوب می‌شدند، اظهار داشت: امام علی‌ (ع) دوست داشتند به نحوی در حادثه کربلا سهیم باشند، شاید به همین دلیل به خواستگاری فاطمه کلابی (ام‌البنین) رفتند تا از او فرزندانی داشته باشند تا در عاشورا یار و یاور امام حسین (ع) باشند.

    وی با اشاره به اینکه در علم رجال از حضرت عباس (ع) به عنوان «فقیهاً، ‌تقیاً، نقیاً» یاد می‌شود، افزود: امام صادق (ع) در رابطه با بینش علمدار کربلا، فرمود: «کانَ عَمُّنَا العَبّاسُ بنُ عَلِیٍّ نافِذَ البَصیرَةِ صُلبَ الإیمانِ جاهَدَ مَعَ أبی عَبدِاللّه‏ و أبلى بَلاءً حَسَنا و مَضى شَهیدَا»؛ «عموى ما، عباس، داراى بینشى ژرف و ایمانى راسخ بود؛ همراه با امام حسین (ع) جهاد کرد و نیک آزمایش داد و به شهادت رسید.

    حجت‌الاسلام ثمری با بیان اینکه واژه «صُلبَ الإیمانِ» در روایت امام صادق (ع) نشان از ایمان بسیار محکم حضرت ابوالفضل (ع) دارد، ‌ ابراز داشت: درجه بالای ایمان، حضرت عباس (ع) را به جایگاهی رساند که امام سجاد (ع) در این باره فرمود: «اگر جناب جعفر در بهشت قرب خدا طیران می‌کند، عموی ما عباس را خدا مقامی داده است که تمام شهدا به مقام آن بزرگوار غبطه می‌خورند، چون نافذ البصیرت بود و بصیرتش از جناب جعفر بسیار بالا‌تر بود».

    وی ادامه داد: جمله‌ای درباره حضرت ابوالفضل (ع) از بزرگان شنیدم که ایشان یک تکیه کلام معروفی داشتند که می‌فرمودند: «لا والله لا والله لا ابدل اخی الحسین من جمیع الانبیاء»؛ «نه نه به خدا من حاضر نیستم، امام و مولایم حسین را با تمام انبیا عوض ‌کنم».

    این کار‌شناس علوم دینی با اشاره به اینکه در حادثه عاشورا دو تن از فرزندان حضرت عباس - بنا به روایتی- شهید می‌شوند، خاطرنشان کرد: نسل حضرت از طریق دو پسر دیگرشان ادامه یافته است.

    وی با بیان اینکه فاصله سنی اباعبدالله‌الحسین (ع) و ابالفضل‌العباس (ع) قرین به بیست و پنج سال بوده است، افزود: امام حسین (ع) بار‌ها ابراز محبت خود را به حضرت عباس (ع) نشان می‌داد و می‌فرمود: «روحی لک فداک»؛ جانم فدای تو باد.
    ویرایش توسط منتظر منجی(عج) : ۱۳۹۵/۰۲/۲۱ در ساعت ۱۹:۲۶ دلیل: حذف لینک
    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    845
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    19 روز 22 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    1
    گالری
    0










    مطالب خواندني در مورد حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام




    السلام علیک ایهاالعبدالصالح المطیع لله ولرسوله ولامیرالمومنین والحسن والحسین صلی الله علیهم وسلم

    ویرایش توسط خادمة المهدی : ۱۳۹۱/۰۷/۲۸ در ساعت ۲۱:۳۷


    آیة الله العظمی بهجت:


    تا رابطه ما با ولیّ امر، امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد.



    و قوّت رابطه ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.


    راه خلاص از گرفتاری ها، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصر (عج)؛


    نه دعای همیشگی و لقلقه زبان... بلکه دعای با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه.




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11



    حضرت ابوالفضل چگونه «باب الحوائج» شد

    نویسنده کتاب‌های «ماه در فرات» و «ساقی تشنه» با اشاره به حضور پررنگ حضرت عباس (ع) در جنگ صفین گفت: هنگامی که لشکر ۸۵ هزار نفری معاویه، فرات را روی یاران امیرالمؤمنین (ع) بست، امام حسین و حضرت عباس این حصر را شکستند.
    فارس: به مناسبت سالروز ولادت ابوالفضل العباس علیه‌السلام،گفت‌وگوی مشروحی با حجت‌الاسلام ابوالفضل هادی‌منش، مدیر گروه علمی نویسندگی مرکز تخصصی تبلیغ و نویسنده کتاب‌های «ماه در فرات»، «ساقی تشنه»، «چشم در چشم فرات» و «یاران ایرانی اهل بیت» در مورد شخصیت حضرت عباس علیه‌السلام، انجام داده‌ایم که متن آن تقدیم خوانندگان گرامی می‌شود.

    بررسی شخصیت عباس (ع) پیش از عاشورا بسیار حائز اهمیت است

    حجت‌الاسلام هادی‌منش در ابتدای گفت‌وگو اظهار داشت: زندگانی حکمت آمیز و غرور آفرین پیشوایان معصوم علیهم‌السلام و فرزندان برومندشان، سرشار از نکات عالی و آموزنده در راستای الگوگیری از شخصیت کامل و بارز آنان بوده و نیز درسهای تربیتی آنان نسبت به فرزندان خویش، در تمامی زمینه‌های اخلاقی و رفتاری، سرمشق کاملی برای تشنگان زلال معرفت و پناهگاه استواری برای دوستداران فرهنگ متعالی اهل بیت عصمت علیهم‌السلام و به ویژه برای نسل جوان است.

    وی با اشاره به اینکه زندگانی پر خیر و برکت اهل بیت علیهم‌السلام در بردارنده دو اصل استوار «حماسه و عرفان» است گفت: پرداختن به بُعد حماسی و عرفانی زندگانی آنان و فرزندانشان که در معرض پرورش و تربیت ناب اسلامی قرار داشته‌اند، برای عامه مردم و به ویژه جوانان، جذّاب و گام مؤثری در عرصه تبلیغ دینی است.

    مدیر گروه علمی نویسندگی مرکز تخصصی تبلیغ گفت: تاکنون مطالب زیادی درباره زندگانی حضرت عباس علیه‌السلام گفته و نگاشته شده که تنها به نقش ایشان در قیام کربلا پرداخته و دیگر مقاطع زندگی‌ ایشان را نادیده گرفته ‌است. بررسی جایگاه ایشان در ادعیه و زیارات، از نکات قابل توجهی است که تاکنون به آن پرداخته نشده است.

    هادی‌منش ادامه داد: شناساندن بخش‌های دیگری از زندگی ایشان به ‌ویژه پیش از واقعه عاشورا و فعالیت‌های سیاسی آن حضرت در دوران خلافت امام علی علیه السلام و به ‌ویژه دوران امام حسن مجتبی علیه‌السلام، بسیار مهم است. ایشان در این دوران در متن فعالیت‌های سیاسی بودند و حکم بازوی راست امام حسن علیه‌السلام را داشتند. به بیان بهتر بررسی و تبیین جایگاه عباس (ع) در ادعیه و زیارات و فعالیت‌های سیاسی ایشان در دوران خلافت امام علی (ع) و دوران امام مجتبی (ع) از موارد کم کاری ‌نویسندگان است.

    حضرت ابوالفضل (ع) مطیع امام زمان خویش بود

    این مدرس حوزه و دانشگاه بیان داشت: نکته قابل توجه دیگری که در بررسی زندگی ایشان وجود دارد، موضوع عدم اظهار نظر حضرت عباس علیه‌السلام برای منع امام حسین علیه‌السلام از رفتن به سوی کربلا بود. ایشان مطیع کامل امام زمان خویش بودند.

    وی گفت: در تاریخ آمده است که وقتی حضرت قصد حرکت به سمت کربلا را داشتند و قیام در شرف وقوع بود، بسیاری از افراد سر‌شناس و نزدیکان آن حضرت به نیت خیرخواهی، ایشان را از شرکت در این قیام بازداشتند، اما حضرت عباس علیه‌السلام با وجود نسبت برادری خود با سالار شهیدان، هیچ‌گاه ایشان را از رفتن به کربلا منع نکردند. این موضوع از نکات برجسته حضرت عباس علیه‌السلام است که از ابتدا تا انتهای قیام تنها تابع امام خود بودند و هیچ‌گاه زبان به اظهار نظر و خطاب به امام خود نمی‌گشودند.

    داستان شجاعت و صلابت، مدت‌ها پیش از ولادت

    نویسنده و پژوهشگر حوزه دین گفت: داستان شجاعت و صلابت عباس علیه‌السلام مدت‌ها پیش از ولادت او، از روزی آغاز شد که امیرالمؤمنین علیه‌السلام از برادرش عقیل خواست تا برای او زنی انتخاب کند که ثمره ازدواجشان، فرزندانی شجاع و برومند در دفاع از دین و ولایت باشد.

    وی بیان کرد: عقیل نیز «فاطمه» دختر «حزام بن خالد بن ربیعه» را برای همسری امیرالمومنین علیه‌السلام انتخاب کرد که بعد‌ها «ام البنین» نام گرفت. این پیوند در سحرگاه جمعه، چهارمین روز شعبان المبارک سال ۲۶ هجری با میلاد حضرت عباس علیه السلام به بار نشست.

    تربیت روحی، اخلاقی و جسمانی از کودکی

    مشاور و کار‌شناس محصولات فرهنگی بعثه مقام معظم رهبری با اشاره به اینکه عباس (ع) در فضایی چشم به جهان گشود که رایحه دل انگیز وحی، فضای آن را پر کرده بود و به دست مردی پرورش یافت که شخصیت بی‌نظیر تاریخ بشریت بود و در خانه‌ای رشد کرد که یادگار شجاعت و شهامت زنی در دفاع از امامت تا پای جان بود گفت: پیداست که عباس علیه‌السلام نیز از‌‌ همان آغاز و در‌‌ همان خانه با مفهوم ستیز با ظلم آشنا شده و از همانجا زمینه‌های ایستادگی و جانفشانی در راه حق در او به وجود آمده است. در محضر پدری که خیبرهای الحاد را در هم کوبیده و فتح کرده بود و در دامان مادری که انگیزه ازدواج شوهرش با او را تا دم مرگ از یاد نبرد و آن را بُن مایه تربیت فرزندان برومندش قرارداد، تربیت می‌شد.‌ام البنین از‌‌ همان آغاز فرزندان خود را بلاگردان فرزندان فاطمه علیهاالسلام دانست و پس از شهادت شوهر مظلومش، علی علیه‌السلام، هرگز به ازدواج مردی دیگر در نیامد.

    هادی‌منش ادامه داد: تاریخ گویای آن است که امیرالمؤمنین علیه‌السلام تلاش فراوانی مبنی بر تربیت فرزندان خود داشتند و عباس علیه‌السلام را افزون بر تربیت در جنبه‌های روحی و اخلاقی از نظر جسمانی نیز مورد تربیت و پرورش قرار می‌دادند تا جایی که از تناسب اندام و ورزیدگی اعضای او، به خوبی توانایی و آمادگی بالای جسمانی او فهمیده می‌شد.

    وی با بیان اینکه علاوه بر ویژگی‌های وراثتی که عباس از پدرش به ارث برده بود، فعالیتهای روزانه، اعم از کمک به پدر در آبیاری نخلستان‌ها و جاری ساختن نهر‌ها و حفر چاه‌ها و نیز بازی‌های نوجوانانه بر تقویت قوای جسمانی او می‌افزود، گفت: از جمله بازیهایی که در دوران کودکی و نوجوانی عباس علیه‌السلام بین کودکان و نوجوانان رایج بود، بازی‌ای به نام «مداحی» بود که تا اندازه‌ای شبیه به ورزش گلف است و در ایران زمین به «چوگان» شهرت داشته است. این بازی که به دو گونه سواره یا پیاده امکان پذیر بود. افراد با چوبی که در دست داشتند، سعی می‌کردند تا گوی را از دست حریف بیرون آورده، به چاله‌ای بیندازند که متعلق به طرف مقابل است.

    نویسنده کتاب ماه در فرات ادامه داد: این گونه سرگرمی‌ها نقش مهمی در چالاکی و ورزیدگی کودکان داشت. علاوه بر آن در تاریخ هست که امیرالمؤمنین علیه‌السلام به توصیه‌های پیامبر صلی الله علیه و آله مبنی بر ورزش جوانان و نوجوانان، اعم از سوارکاری، تیراندازی، کشتی و شنا جامه عمل می‌پوشانید و خود شخصا، فنون نظامی را به عباس علیه‌السلام می‌آموخت که این موضوع نیز گام مؤثر و سازنده‌ای در پرورشهای جسمانی عباس علیه‌السلام به شمار می‌رفت.

    نخستین بارقه‌های جنگاوری

    مدیر گروه علمی نویسندگی مرکز تخصصی تبلیغ گفت: امیرالمؤمنین بیشترین سهم را در بروز این ویژگی برجسته و کارآمد روحی در عباس (ع) بر عهده داشت و تیزبینی امیرالمؤمنین در پرورش عباس، از او چنان قهرمان نام آوری در جنگ‌های مختلف ساخته بود که شجاعت و شهامت او، نام علی (ع) را در کربلا زنده کرد.

    وی با اشاره به روایتی گفت: روزی امیرالمؤمنین در مسجد نشسته و با اصحاب و یاران خود گرم گفتگو بود. در این لحظه، مرد عربی در آستانه درب مسجد ایستاد، از مرکب خود پیاده شد و صندوقی را که همراه آورده بود، از روی اسب برداشت و داخل مسجد آورد. به حاضران سلام کرد و نزدیک آمد و دست علی (ع) را بوسید و گفت: مولای من! برای شما هدیه‌ای آورده‌ام و صندوقچه را پیش روی امام گذاشت. امام در صندوقچه را باز کرد. شمشیری آب دیده در آن بود.

    هادی‌منش ادامه داد: در همین لحظه، عباس که نوجوانی نو رسیده بود، وارد مسجد شد. سلام کرد و در گوشه‌ای ایستاد و به شمشیری که در دست پدر بود، خیره ماند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام متوجه شگفتی و دقت او گردید و فرمود: فرزندم! آیا دوست داری این شمشیر را به تو بدهم؟ عباس گفت: آری! امیرالمؤمنین فرمود: جلو‌تر بیا! عباس پیش روی پدر ایستاد و امام با دست خود، شمشیر را بر قامت بلند او حمایل نمود. سپس نگاهی طولانی به قامت او نمود و اشک در چشمانش حلقه زد. حاضران گفتند: یا امیرالمؤمنین! برای چه می‌گریید؟ امام پاسخ فرمود: گویا می‌بینم که دشمن پسرم را احاطه کرده و او با این شمشیر به راست و چپ دشمن حمله می‌کند تا اینکه دو دستش قطع می‌شود.

    نمونه‌های بارز شجاعت با شرکت در جنگ‌ها

    هادی‌منش گفت: شاید اولین تجربه حضور عباس در صحنه سیاسی، شرکت او در جنگ جمل بوده است؛ اما از تلاش‌های او در این جنگ، اسناد چندان معتبری در دست نیست. احتمال می‌رود که کم سن و سال بودن این نوجوان تلاشگر، سبب شده تا فعالیتهای او از حافظه تاریخ پاک شود. اما حضور پر رنگ او در جنگ صفین، برگ زرینی بر کتاب عباس است.

    سقایی، تجربه پیشین عباس علیه‌السلام

    مشاور و کار‌شناس محصولات فرهنگی بعثه مقام معظم رهبری گفت: پس از ورود سپاه ۸۵ هزار نفری معاویه به صفین، او به منظور شکست دادن امیرالمؤمنین علیه‌السلام عده زیادی را مأمور نگهبانی از آب راه فرات نمود و «ابوالاعور اسلمی» را مسئول آن قسمت کرد. سپاهیان خسته و تشنه امیرالمؤمنین علیه‌السلام وقتی به صفین رسیدند، آب را به روی خود بسته دیدند.

    این نویسنده و پژوهشگر تاریخ ادامه داد: تشنگی بیش از حد سپاه، امیرالمؤمنین علیه‌السلام را وا داشت تا عده‌ای را به فرماندهی «صعصعة بن صوحان» و «شبث بن ربعی» برای آوردن آب اعزام نماید. آنان به همراه تعدادی از سپاهیان، به فرات حمله کردند و آب آوردند. در این یورش امام حسین علیه‌السلام و اباالفضل العباس علیه‌السلام نیز شرکت داشتند و مالک اش‌تر این گروه را هدایت کرده است.

    عباس جانشین امیرالمومنین (ع) در قلب سپاه اسلام

    وی درباره جریان آزادسازی فرات به وسیله لشکریان امیرالمؤمنین علیه‌السلام گفت: در آن هنگام مردی تنومند و قوی هیکل به نام «کُرَیْب بن ابرهة» از قبیله «ذی یزن» از صفوف لشکریان معاویه برای هماورد طلبی جدا شد. در مورد قدرت بدنی بالای او در تاریخ داریم که وی یک سکه نقره را بین دو انگشت شست و سبابه خود چنان می‌مالید که نوشته‌های روی سکه ناپدید می‌شد. این فرد خود را برای مبارزه با امیرالمؤمنین علیه‌السلام آماده ساخت. معاویه برای تحریک روحیه جنگی او گفت: علی با تمام نیرو می‌جنگد و جنگجویی سترگ است و هر کس را یارای مبارزه با او نیست. آیا توان رویارویی با او را داری؟ کریب داد: من باکی ندارم و با او مبارزه می‌کنم.

    هادی‌منش ادامه داد: کریب نزدیک آمد و امیرالمؤمنین را برای مبارزه صدا زد. یکی از یاران مولا علی علیه‌السلام به نام «مرتفع بن وضاح زبیدی» پیش آمد. کریب پرسید: کیستی؟ گفت: هماوردی برای تو! کریب پس از لحظاتی جنگ او را به شهادت رساند و دوباره فریاد زد: شجاع‌ترین شما با من مبارزه کند، یا علی بیاید.

    مدیر گروه علمی نویسندگی مرکز تخصصی تبلیغ افزود: ابتدا «شرحبیل بن بکر» و پس از او «حرث بن جلاّح» به نبرد با او پرداختند، اما هر دو به شهادت رسیدند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام که این شکسته‌ای پی در پی را سبب از دست رفتن روحیه جنگ در افراد خود می‌دید، دست به اقدامی عجیب زد و فرزند رشید خود عباس را که در آن زمان علی‌رغم سن کم جنگجویی کامل و تمام عیار به نظر می‌رسید، صدا زد و به او دستور داد که اسب، زره و تجهیزات نظامی خود را با او عوض کند و در جای امیرالمؤمنین در قلب لشکر بماند و خود لباس جنگ عباس را پوشید و بر اسب او سوار شد و در مبارزه‌ای کوتاه اما پر تب و تاب، کریب را به هلاکت رساند... و به سوی لشکر بازگشت و سپس محمد بن حنفیه را بالای نعش کریب فرستاد تا با خونخواهان کریب مبارزه کند.

    وی تأکید کرد: اگر تاریخ گواه بر وجود افراد درشت اندامی چون کریب با شرحی که در توانایی او گفته شد، در لشکر معاویه بوده باشد، به هیچ وجه بعید نیست که در سپاه اسلام نیز افرادی نظیر عباس علیه‌السلام با تناسب اندام فوق العاده وجود داشته باشند؛ چرا که او فرزند کسی است که درب قلعه خیبر را از جا کند و بسیاری از قهرمانان عرب را در نوجوانی به هلاکت رساند؛ همچنانکه خود علی علیه‌السلام می‌فرماید: «من در نوجوانی بزرگان عرب را به خاک افکندم و شجاعان دو قبیله معروف «ربیعه» و «مُضَر» را در هم شکستم...»

    درخشش در جنگ صفین

    هادی‌منش در بخش دیگری از گفت‌وگوی خود با فارس اظهار داشت: در تاریخ آمده که در گرما گرم نبرد صفین، جوانی از صفوف سپاه اسلام جدا شد که نقابی بر چهره داشت. جلو آمد و نقاب از چهره‌اش برداشت، هنوز چندان مو بر چهره‌اش نروییده بود، اما صلابت از سیمای تابناکش خوانده می‌شد. سنّش را حدود هفده سال تخمین زده‌اند. مقابل لشکر معاویه آمد و با نهیبی آتشین مبارز خواست.

    وی ادامه داد: معاویه به «ابوشعثاء» که جنگجویی قوی در لشکرش بود، رو کرد و به او دستور داد تا با وی مبارزه کند. ابوشعثاء با تندی به معاویه پاسخ گفت: مردم شام مرا با هزار سواره نظام برابر می‌دانند اما تو می‌خواهی مرا به جنگ نوجوانی بفرستی؟ آن‌گاه به یکی از فرزندان خود دستور داد تا به جنگ او برود.

    مشاور و کار‌شناس محصولات فرهنگی بعثه مقام معظم رهبری گفت: پس از لحظاتی نبرد، عباس علیه‌السلام او را در خون خود غلطاند. گرد و غبار جنگ که فرو نشست، ابوشعثاء با ‌‌نهایت تعجب دید که فرزندش در خاک و خون می‌غلطد. او هفت فرزند داشت. فرزند دیگر خود را روانه کرد، اما نتیجه تغییری ننمود تا جایی که همگی فرزندان خود را به نوبت به جنگ با او می‌فرستاد، اما آن نوجوان دلیر همگی آنان را به هلاکت می‌رساند.

    این نویسنده و پژوهشگر تاریخ اضافه کرد: در پایان ابوشعثاء که آبروی خود و پیشینه جنگاوری خانواده‌اش را بر باد رفته می‌دید، به جنگ با او شتافت، اما حضرت او را نیز به هلاکت رساند، به گونه‌ای که دیگر کسی جرأت بر مبارزه با او به خود نمی‌داد و تعجب و شگفتی اصحاب امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز برانگیخته شده بود. هنگامی که به لشکرگاه خود بازگشت، امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقاب از چهره فرزند رشیدش برداشت و غبار از چهره او پاک کرد.

    دوشادوش امام حسن علیه‌السلام

    حجت‌الاسلام والمسلمین هادی‌منش در بخش دیگری از گفتگوی با اشاره به اینکه امام علی علیه‌السلام پیش از شهادت به فرزند برومندش عباس توصیه‌های فراوانی مبنی بر یاری رساندن به برادران معصوم و امام او به ویژه امام حسین علیه‌السلام نمود، گفت: امیرالمومنین علیه‌السلام در شب شهادتش، عباس را به سینه چسبانید و به او فرمود: پسرم! به زودی چشمم به دیدار تو در روز قیامت روشن می‌شود. به خاطر داشته باش که در روز عاشورا به جای من، فرزندم حسین علیه‌السلام را یاری کنی. این گونه از او پیمانی گرفت که هرگز از رهبری برادران خود تخطی نکند و همواره دوشادوش آنان به احیای تکالیف الهی و سنت نبوی صلی الله علیه و آله در جامعه بپردازد.

    مدیر گروه علمی نویسندگی مرکز تخصصی تبلیغ تأکید کرد: عباس علیه‌السلام در جریان توطئه صلحی که از سوی معاویه به امام مجتبی علیه‌السلام تحمیل شد، همواره موضعی موافق با امام و برادر معصوم و مظلوم خویش داشت در حالیکه حتی برخی از دوستان نیز از اطراف امام متواری شدند. مثلا سلیمان بن صرد خزاعی که قیام توابین را پس از واقعه عاشورا به راه انداخت روزی امام حسن علیه‌السلام را «مذلّ المومنین» خواند.

    هادی منش اضافه کرد: با وجود این شرائط نابسامان، حضرت عباس دست از پیمان خود با برادران و میثاقی که با پدرش علی علیه‌السلام در شب شهادت او بسته بود، بر نداشت و هرگز جلو‌تر از آنان گام برنداشت و اگر چه صلح هرگز با روحیه جنگاوری و رشادت او سازگار نبود، اما ترجیح می‌داد اصل پیروی بی‌چون و چرا از امام بر حق خود را به کار بندد و سکوت نماید.

    وی ادامه داد: در این اوضاع حتی یک مورد در تاریخ نمی‌یابیم که او علی رغم عملکرد برخی دوستان، امام خود را از روی خیرخواهی و پنددهی مورد خطاب قرار دهد. به همین جهت است که در آغاز زیارت نامه ایشان که از امام صادق علیه‌السلام وارد شده است، می‌خوانیم: «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ اَیُّ‌ها الْعَبْدُ الصّالِحُ، اَلْمُطیعُ لِلّهِ و َلِرَسُولِهِ وَلاَِمیرِالْمُؤْمِنینَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ صَلّی اللّه عَلَیْهِمْ و سَلَّمَ. درود خدا بر تو‌ای بنده نیکوکار و فرمانبردار خدا و پیامبر خدا و امیرمؤمنان و حسن و حسین که درود و سلام خدا بر آن‌ها باد!»

    چرا باب الحوائج؟

    این مدرس حوزه و دانشگاه گفت: پس از بازگشت امام مجتبی علیه‌السلام به مدینه، عباس در کنار امام به دستگیری از نیازمندان پرداخت و هدایای کریمانه برادر خود را بین مردم تقسیم می‌کرد. او در این دوران لقب «باب الحوائج» یافت و وسیله دستگیری و حمایت از محرومین جامعه شد.

    وی گفت: عباس در تمام این دوران در حمایت و اظهار ارادت به امام خویش کوتاهی نکرد، تا آن زمان که دسیسه پسر ابوسفیان، امام حسن علیه‌السلام را به شهادت رساند. وقتی دشمنان به آن نیز بسنده نکرده و بدن مسموم ایشان را آماج تیرهای کینه توزی خود قرار دادند، کاسه صبر عباس علیه‌السلام لبریز شد و غیرت حیدری‌اش به جوش آمد. دست بر قبضه شمشیر برد، اما دستان مهربان امام حسین علیه‌السلام نگذاشت آن را از غلاف بیرون آورد و برادر غیور خود را باز هم دعوت به صبر نمود.

    یار وفادار امامان علیهم‌السلام

    نویسنده کتاب چشم در چشم فرات گفت: یزید پس از مرگ معاویه به فرماندار وقت مدینه «ولید بن عقبه» نوشت: «حسین را احضار کن و بی‌درنگ از او بیعت بگیر و اگر سر باز زد گردنش را بزن و سرش را برای من بفرست.»

    وی اشاره کرد: ولید با مروان مشورت کرد. مروان که از دشمنان سرسخت خاندان عصمت و طهارت علیهم‌السلام به شمار می‌رفت، در پاسخ ولید گفت: اگر من جای تو بودم گردن او را می‌زدم. او هرگز بیعت نخواهد کرد. سپس امام حسین علیه‌السلام را احضار کردند که حضرت عباس (ع) نیز به همراه سی تن از بنی هاشم امام را همراهی کردند. این همراهی تا آخرین لحظات عمر شریفشان ادامه داشت.

    هادی‌منش در پایان این گفت‌وگو بیان داشت: واقعیت امر درباره علمدار کربلا این است که ایشان تا هنگامی که موقعیت اجازه داد، توانایی‌هایشان را ثابت کردند و همیشه در کنار امامان و یار و یاور و پشتیبان آن حضرات بودند که اوج آن تبعیت، در دهم محرم سال ۶۱ هجری رقم خورد.
    ویرایش توسط منتظر منجی(عج) : ۱۳۹۵/۰۲/۲۱ در ساعت ۱۹:۲۷ دلیل: حذف لینک
    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11



    نوشته شهیدآوینی درتوصیف سقای کربلا

    اگر آسمان دنیا بهشت است، آسمان بهشت کجاست که عباس بن علی پرنده آن آسمان باشد؟
    خبر آنلاین: قسمتی از فصل دهم کتاب «فتح خون» با نام «تماشاگه راز» به قلم شهید سید مرتضی آوینی درباره سقای کربلا حضرت عباس ابن علی (درود خدا بر او باد) چنین آمده است:

    حسین دیگر هیچ نداشت که فدا کند، جز جان که میان او و ادای امانت ازلی فاصله بود... و اینجا سدره المنتهی است. نه... که او سدره المنتهی را آنگاه پشت سرنهاده بود که از مکه پای در طریق کربلا نهاد... و جبرائیل تنها تا سدره المنتهی همسفر معراج انسان است. او آنگاه که اراده کرد تا از مکه خارج شود گفته بود: «من کان فینا باذلاً مهجته و موطناً علی لقاءالله نفسه فلیرحل معنا، فاننی راحل مصبحا ان شاءالله تعالی». سدرة المنتهی مرزدار قلمرو فرشتگان عقل است.

    عقل بی‌اختیار، اما قلمرو آل کسا، ساحت امانتداری و اختیار است و جبرائیل را آنجا بار نمی‌دهند که هیچ، بال می‌سوزانند. آنجا ساحت «انی اعلم ما لاتعلمون» است، آنجا ساحت علم لدنی است، رازداری خزاین غیب آسمان‌ها و زمین؛ آنجا «سبحات فنای فی الله است و بقای بالله»، و مرد این میدان کسی است که با اختیار، از اختیار خویش درگذرد و طفل اراده‌اش را در آستان ارادت قربان کند... و چون اینچنین کرد، در می‌یابد که غیر او را در عالم، اختیار و اراده‌ای نیست و هر چه هست اوست.

    اما چه دشوار می‌نماید طی این عرصات! آنان که به مقصد رسیده‌اند می‌گویند میان ما و شما تنها همین «خون» فاصله است؛ تا سدرة المنتهی را با پای عقل آمده‌ای، اما از این پس جاذبه جنون، تو را خواهد برد... طی این مرحله دیگر با پای اراده می‌سور نیست؛ بال می‌خواهد و بال را به عباس می‌دهند که دستانش را در راه خدا قربان کرد. این حسین است که عرصات غایی خلافت تکوینی انسان را تا آنجا پیموده است که دیگر جز جان میان او و مقصود فاصله نیست.

    آنان که با چشم ظاهر می‌نگرند او را دیده‌اند که بر بالین علی اکبر «علی الدنیا بعدک العفا» گفته است و بر بالین قاسم «عزَّ والله علی عمک ان تدعوه فلا یجیبک او یجیبک ثم لا ینفعک» و اکنون بر بالین ابی الفضل عباس می‌گوید: «الان انکسر ظهری و قلت حیلتی»، اما حجاب‌های نور را نمی‌بینند که چه سان از هم دریده و رشته‌های پیوند روح را به ماسوی الله چه سان ازهم گسسته! نه ماسوی الله، که اینجا کلام نیز فرشته سان فرو می‌ماند.

    مردانگی و وفای انسان نیز به تمامی ظهور یافت و آن قامت مردانه عباس بن علی با دستان بریده بر شریعه فرات، آیتی است که روح از این منزلگاه نیز گذشته است و عجیب آن است که آن باطن چگونه در این ظاهر جلوه می‌کند. بعد‌ها امّ البنین دررثای عباس سرود:

    یامن رای العباس کر علی جماهیر النقد
    و وراه من ابناء حیدر کل لیث ذی لبد
    انبئت ان ابنی اصیب برأسه مقطوع ید
    و یلی علی شبلی امال برأسه ضرب العمد
    لوکان سیفک فی یدیک لما دنی منک احد
    دستان عباس بن علی قطع شده بود که آن ملعون توانست گرز بر سر او بکوبد. اما تا دستان ظاهر بریده نشود، بال‌های بهشتی نخواهد رست. اگر آسمان دنیا بهشت است، آسمان بهشت کجاست که عباس بن علی پرنده آن آسمان باشد؟ فرشتگان عقل به تماشاگه راز آمده‌اند و مبهوت از تجلیات علم لدنّی انسان، به سجده در افتاده‌اند تا آسمان‌ها و زمین، کران تا کران، به تسخیر انسان کامل درآید و رشته اختیار دهر به او سپرده شود؛ اما انسان تا کامل نشود، در نخواهد یافت که دهر، بر همین شیوه که می‌چرخد، احسن است.
    چشم عقل خطابین است که می‌پرسد: اتجعل فی‌ها من یفسد فی‌ها و یسفک الدماء... اما چشم دل خطاپوش است. نه آنکه خطایی باشد و او نبیند... نه! می‌بیند که خطایی نیست و هرچه هست وجهی است که بی‌حجاب، حق را می‌نماید. هیچ پرسیده‌ای که عالم شهادت بر چه شهادت می‌دهد که نامی اینچنین بر او نهاده‌اند؟
    ویرایش توسط منتظر منجی(عج) : ۱۳۹۵/۰۲/۲۱ در ساعت ۱۹:۲۸ دلیل: حذف لینک
    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11



    مشک به مهمانی تیر و کمان می رود...


    حضرت عباس (ع) که اکبر اولاد ام البنین و پسر چهارم امیر المومنین (ع) بود و کنیتش ابوالفضل و ملقب به صقا و صاحب لوای حسین (ع) بود چنان دل آرا و طلعتی زیبا داشت که او را ماه بنی هاشم می گفتند و چندان جسیم و بلند بود که (وقتی) بر پشت اسب قوی و فربه می نشست پای مبارکش بر زمین کشیده می شد!
    تاسوعا روزيست كه شمر بن ذى الجوشن با نامه ابن زياد در باب قتل امام حسين علیه السلام وارد كربلا شد .و به نام مطالب خواندني در مورد حضرت ابوالفضل العباس عليه السلامسقای دشت کربلا حضرت عباس نام گذاری شده است.

    حضرت عباس (ع) که اکبر اولاد ام البنین و پسر چهارم امیر المومنین (ع) بود و کنیتش ابوالفضل و ملقب به صقا و صاحب لوای حسین (ع) بود چنان دل آرا و طلعتی زیبا داشت که او را ماه بنی هاشم می گفتند و چندان جسیم و بلند بود که (وقتی) بر پشت اسب قوی و فربه می نشست پای مبارکش بر زمین کشیده می شد!

    گویند امام، حضرت عباس(علیه ‏السلام) را فرا خواند و سی سوار را به اضافه بیست پیاده با او همراه کرد تا بیست مشکی را که همراه داشتند، پر از آب نمایند و به اردوگاه امام بیاورند. پانصد سواره‏نظام دشمن در کرانه فرات استقرار یافته و مانع برداشتن آب شدند. حضرت عباس(علیه‏السلام) به مبارزه با نگاهبانان فرات پرداخت و افراد پیاده، مشک‏ها را پر کردند. وقتی همه مشک‏ها پر شد، حضرت عباس(علیه‏السلام) دستور بازگشت به اردوگاه را داد و محاصره دشمن را شکسته و توانست آب را به اردوگاه برساند.از آن پس حضرت عباس(علیه‏السلام) به «سقّا» مشهور شد.

    رد امان‏ نامه دشمن

    آوازه دلاورمردی‏های حضرت عباس(علیه‏السلام) چنان در گوش عرب آن روزگار طنین افکنده بود که دشمن را بر آن داشت تا با اقدامی جسورانه، وی را از صف لشکریان امام جدا سازد. در این جریان، «شَمِر بن شُرَحْبیل (ذی الجوشن)» فردی به نام «عبداللّه بن ابی محل» را که حضرت امّ‏البنین(علیهاالسلام) عمه او می‏ شد، به نزد عبیداللّه بن زیاد فرستاد تا برای حضرت عباس(علیه‏السلام)و برادران او امانی دریافت دارد. سپس آن را به غلام خود «کَرْمان» یا «عرفان» داد تا به نزد لشکر عمر سعد ببرید.

    شمر امان نامه را گرفت و به عمر سعد نشان داد. عمر سعد که می‏ دانست این تلاش‏ ها بی‏ نتیجه است، شمر را توبیخ کرد؛ زیرا امان دادن به برخی نشان از جنگ با بقیه است. شمر که می‏ انگاشت او از جنگ طفره می‏رود، گفت:«اکنون بگو چه می‏کنی؟ آیا فرمان امیر را انجام می‏ دهی و با دشمن می‏ جنگی و یا به کناری می‏روی و لشکر را به من وامی‏ گذاری؟» عمر سعد تسلیم شد و گفت: «نه! چنین نخواهم کرد و سرداری سپاه را به تو نخواهم داد. تو امیر پیاده‏ ها باش!» شمر امان نامه را ستاند و به سوی اردوگاه امام به راه افتاد. وقتی رسید، فریاد برآورد: «أَیْنَ بَنُوا أُخْتِنَا»؛خواهرزادگان ما کجایند؟حضرت عباس(علیه‏السلام) و برادرانش سکوت کردند. امام به آن‏ها فرمود: «پاسخش را بدهید، اگر چه فاسق است». حضرت عباس(علیه‏السلام)به همراه برادرانش به سوی او رفتند و به او گفتند: «خدا تو و امان تو را لعنت کند! آیا به ما امان می‏ دهی، در حالی که پسر رسول‏ خدا(صلی‏الله‏علیه‏وآله)ا ان ندارد؟!» شمر با دیدن قاطعیت حضرت عباس(علیه‏السلام)و برادرانش خشمگین و سرافکنده به سوی لشکر خود بازگشت.

    رفع یک شبهه

    از گفتگویی که بین شمر و فرزندان امّ‏البنین(علیهاالسلام) صورت گرفت، شبهه ‏ای در اذهان به وجود می‏ آید که مراد شمر از جمله «أین بنو أختنا» چه بوده است؟ برخی گفته‏ اند: بین عرب رسم بوده، دختران قبیله خود را خواهر صدا می‏زده‏ اند. باتوجه به زندگی عشیره‏ای اعراب در آن دوران و انسجام ناگسستنی پیوندهای خونی در چنین جوامعی، بعید به نظر نمی‏رسد، چنین رسمی بین آنان حاکم بوده باشد. اما تا چه اندازه این انگاره درست و قابل اثبات باشد، معلوم نیست. در هر حال، روشن کردن نسبت خانوادگی امّ‏البنین(علیهاالسلام) با شمر تا اندازه‏ای می‏تواند مطلب را شفاف‏تر سازد.گفتنی است: امّ‏البنین(علیهاالسلام) و شمر هر دو از قبیله «بنی‏کلاب» می‏باشند. نسب خانوادگی آنان این گونه است:
    بنابراین امّ‏البنین(علیهاالسلام)از عموزادگان شمر می‏باشد. دلیل واضح‏تر این خطاب از سوی شمر، جنبه روانی و کارکرد روان‏شناختی آن است. بدین معنا که شمر با توجه به این که روحیات حضرت عباس(علیه‏السلام) را می‏ شناخته، احتمال می‏ داده که او امان‏نامه را نپذیرد. شمر با اتخاذ این لحن، می‏ خواست که حضرت را متوجه پیوند خانوادگی‏ اش با خود نماید و شرایط روحی عباس(علیه‏السلام) را برای پذیرش امان‏نامه بیشتر آماده سازد. گذشته از آن، شمر این سخن را در حضور دیگران و با صدای بلند اظهار می ‏کند تا عرصه را بر حضرت بیشتر تنگ نموده و او را وادار به مصالحه نماید.

    پاسداری از خیمه‏ ها

    شب عاشورا حضرت عباس(علیه‏ السلام)پاسداری از حرم را بر عهده گرفت. اگر چه ایشان آن شب را از دشمن مهلت گرفته بود، ولی از پستی و دون‏ مایگی آنان بعید نبود که پیمان‏ شکنی کنند. آن شب، هنگامی که حضرت عباس(علیه‏السلام) از گفتگو با شمر در مورد پذیرش یا ردّ امان‏نامه بازگشت، زهیر نزد او رفت. زهیر دیر زمانی بود که با خاندان امام علی(علیه‏ السلام) آشنایی داشت. او پرچمی را که در دست «عبداللّه بن جعفر بن عقیل» بود، گرفت. عبداللّه پرسید: «ای برادر! آیا در من ضعف و سستی‏ ای دیده‏ ای که پرچم را از من می‏گیری؟» زهیر پاسخ داد: «خیر، با آن کاری دارم». سپس نزد عباس(علیه ‏السلام) آمد. حضرت بر مرکب خویش سوار و با نیزه‏ای در دست و شمشیری به کمر مشغول نگاهبانی بود. زهیر نزد او آمد و گفت: «آمده ‏ام تا با تو سخنی بگویم». حضرت که بیم حمله دشمن را داشت، فرمود: «مجال سخن نیست، ولی نمی ‏توانم از شنیدن گفتار تو بگذرم. بگو، من سواره می‏ شنوم». زهیر جریان خواستگاری علی(علیه‏السلام) از امّ‏البنین(علیهاالسلام) را بیان کرد و انگیزه امام را از ازدواج با او یادآور شد و افزود: «ای عباس(علیه‏ السلام)! پدرت تو را برای چنین روزی خواسته، مبادا در یاری برادرت کوتاهی کنی!» حضرت عباس(علیه‏ السلام) از شنیدن این سخن خشمگین شد و سخت برآشفت و از عصبانیت آن قدر پایش را در رکاب اسب فشرد که تسمه آن پاره شد و فرمود: «زهیر! تو می‏خواهی با این سخنانت به من جرأت دهی؟! به خدا سوگند تا دم مرگ، از یاری برادرم دست بر نمی‏ دارم و در پشتیبانی از او کوتاهی نخواهم کرد. فردا این را به گونه‏ ای نشانت می‏ دهم که در عمرت نظیرش را ندیده باشی».

    پرچمداری‏ سپاه

    صبح عاشورا، وقتی امام از نماز و نیایش فارغ شد، لشکر دشمن آرایش نظامی به خود گرفت و اعلان جنگ نمود. امام افراد خود را آماده دفاع کرد. لشکر امام از سی و دو سواره و چهل پیاده تشکیل شده بود. امام در چینش نظامی لشکر خود، زهیر را در «مَیمنة» و حبیب را در «مَیسره» گماشت و پرچم لشکر را در قلب سپاه، به دست برادر خود حضرت عباس(علیه‏ السلام) داد.

    شکستن حلقه محاصره دشمن

    در نخستین ساعت‏ های جنگ، چهار تن از افراد سپاه امام حسین(علیه‏السلام) به نام‏های «عمرو بن خالد صیداوی»، «جابر بن حارث سلمانی»، «مجمع بن عبداللّه عائذی» و «سعد؛ غلام عمر بن خالد» حمله ‏ای دسته جمعی به قلب لشکر کوفیان نمودند.دشمن تصمیم گرفت آنان را محاصره نماید. حلقه محاصره بسته شد؛ به گونه‏ ای که کاملاً ارتباط آن‏ها با سپاه امام قطع گردید. در این هنگام حضرت عباس(علیه‏ السلام)با دیدن به خطر افتادن آن‏ها، یک تنه به سوی حلقه محاصره تاخت و موفق شد حلقه محاصره دشمن را شکسته و آن چهار تن را نجات بدهد، به طوری که وقتی آن‏ها از چنگ دشمن بیرون آمدند، تمام پیکرشان زخمی و خون آلود بود.

    تشنگی کودکان

    در میانه روز، آن گاه که تشنگی بر کودکان، زنان و حتی سپاهیان امام فشار شدیدی آورده بود، امام به حضرت عباس(علیه‏السلام)دستور داد اقدام به حفر چاه نماید؛ چرا که سرزمین کربلا بر کرانه رودی پر آب قرار داشت و احتمال آن می‏ رفت که با کندن چاه به آب دست یابند. حضرت عباس(علیه‏السلام) مشغول کندن چاه شد. پس از مدتی کندن زمین، از رسیدن به آب از آن چاه ناامید گردید، از چاه بیرون آمد و در قسمت دیگری از زمین دوباره شروع به حفر چاه نمود، ولی از چاه دوم نیز آبی نجوشید.

    پیش فرستادن برادران برای نبرد

    وقتی حضرت عباس(علیه‏ا لسلام) بدن‏ های شهیدان بنی‏ هاشم و دیگر شهدا را بر گستره کربلا دید، برادران مادری خود، عبداللّه، جعفر و عثمان را فراخواند و به آن‏ها فرمود: «ای فرزندان مادرم! پیش بتازید تا جانفشانی شما را در راه خدا و رسول خدا(ص) شاهد باشم». آنان که خون علی(علیه ‏السلام) در رگ‏هایشان جاری بود، پیش تاخته و پس از مدتی نبرد با دشمن، پیش چشم حضرت عباس(علیه‏ السلام) به شهادت رسیدند.

    شهادت فرزندان حضرت عباس(ع)

    هنگامی که حضرت عباس(ع)به شهادت رسید، امام حسین(ع)خود را به او رسانید و وقتی که حالت او را مشاهده نمود، فریاد بی‏ یاوری برآورد. «محمد» و «قاسم» فرزندان عباس(ع )صدای امام را شنیدند، نزد ایشان رفته و در پاسخ امام فریاد زدند: «در خدمت توایم ای سرور ما!»امام فرمود: «بِشَهَادَةِ اَبِیکُمَا الکِفَایَة»؛ شهادت پدرتان بس است. اما آنان امتناع ورزیده و از امام اجازه گرفته، به میدان نبرد شتافتند و پس از پیکار با دشمن ابتدا محمد و پس از او قاسم به شهادت رسید.

    پیکار شجاعانه

    حضرت با سه تن از جنگجویان دشمن روبه رو می‏ شود، نخستین آنان، «مارد بن صُدَیف» بود. او دو زره نفوذناپذیر پوشیده، کلاهخودی بزرگ بر سر نهاده و نیزه‏ای بلند در دست گرفته بود. وقتی به میدان آمد، نیزه‏ اش را به حمایل سینه حضرت فرو کرد. عباس(علیه‏السلام) سر نیزه او را گرفت و پیچاند و نیزه‏اش را از دستش بیرون آورد و او را با نیزه خودش هلاک کرد.نفر دوم، «صَفوان بن ابطح» بود که در پرتاب سنگ و نیزه مهارت فراوان داشت. او پس از چند لحظه رویارویی، مجروح شد، ولی بخشش حضرت، زندگی دوباره به او بخشید.سومین رزم‏آور «عبداللّه بن عقبة غَنَوی» بود. حضرت، پدر او را می‏ شناخت و برای این که کشته نشود، مهرورزانه به او گفت: «تو نمی‏ دانستی که در این جنگ با من روبه ‏رو می‏ شوی. به سبب احسانی که پدرم به پدرت کرده‏ است، از جنگ با من دست بردار و برگرد». خیرخواهی حضرت در او اثر نکرد و به جنگ پرداخت. ساعتی نگذشته بود که شکست خورد و مفتضحانه از میدان نبرد گریخت.

    مطالب خواندني در مورد حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام


    کیفیت شهادت قمر بنی هاشم

    ندای العطش! العطش! کودکان حضرت را بی تاب کرد و نیزه بر دست و مشکی برداشت و آهنگ فرات نمود که شاید که آبی به دست آورد. پس چهار هزار تن که موکل بر شیعه ی فرات بودنددور آن جناب را احاطه کردند و تیر ها به چله ی کمان نهاده و به جانب او انداختند. حضرت عباس (ع) رجزی خواند و به دشمن تاخت. ایشان از هر طرف که می آمدند لشکر را متفرق می ساخت پس به روایتی 80 تن را به خاک هلاکت سپرد پس وارد شریعه شد و خود را به آب فرات رسانید چون از زحمت گیر و دار و شدت عطش و جگرش تفته بود خواست آبی به لب خشک تشنه ی خود رساند دست فرا برد و کفی از آب برداشت تشنگی سید الشهدا(ع) و اهل بیت او را یاد آورد آب را از کف بریخت.

    مشک را پر آب نمود و بر کتف راست افکند و از شریعه بیرون شتافت تا مگر خویش را به لشگر گاه برادر رساند و کودکان را از زحمت تشنگی برهاند. لشکر دشمن که چنین دیدند راه او را گرفتند و از هر جانب او را احاطه کردند و آن حضرت مانند شیر غضبان بر آن منافقان حمله می کرد و راه می پیمود. ناگاه نوفل الازرق و به روایتی زید بن ورقا کمین کرده از پشت نخلی بیرون آمد و حکیم بن طفیل او را معین گشت و تشجیع نمود پس تیغی حواله ی آن جناب نمود آن شمشیر بر دست راست آن حضرت رسید و از تن جدا گردید حضرت ابوالفضل(ع) جلدی کرد و مشک را به دوش چپ افکند و تیغ را به دست چپ داد و بر دشمنان حمله کرد و رجز خواند.

    پس مقاتله کرد تا ضعف عارض آن جناب شد دیگر باره نوفل (لعین) و به روایتی حکیم بن طفیل لعین از کمین نخله بیرون تاخت و دست چپش را از بند بینداخت جناب عباس (ع) رجز خواند.و مشک را به دندان گرفت و همت گماشت تا شاید آب را به آن لب تشنگان برساند که ناگاه تیری بر مشک آب آمد و آب آن بریخت و تیر دیگر بر سینه اش رسید و از اسب افتاد.پس فریاد برداشت که (( ای برادر! مرا در یاب)) و به روایت مناقب ملعونی عمودی از آهن بر فرق مبارکش زد که به بال سعادت به ریاض جنت پرواز کرد
    ویرایش توسط منتظر منجی(عج) : ۱۳۹۵/۰۲/۲۱ در ساعت ۱۹:۲۹ دلیل: حذف لینک
    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.

  7. تشکر


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11



    پیش از تو هیچ ماهی قدم بر خاک نگذاشته بود!


    تمام دنیا دست‌هایت را می‌شناسند. تو را همه با دست‌هایت می‌شناسند. دست‌هایی که دستان خداست و از آستین رشادت و شهادت و مهر تو بیرون آمده. همان دست‌هایی که دستان پر سخاوت دریاست و تمام آب‌های دنیا را شرمنده خویش کرده است. دست‌های تو را نمی‌شود نادیده گرفت...
    شفاف: تمام دنیا دست‌هایت را می‌شناسند. تو را همه با دست‌هایت می‌شناسند. دست‌هایی که دستان خداست و از آستین رشادت و شهادت و مهر تو بیرون آمده. همان دست‌هایی که دستان پر سخاوت دریاست و تمام آب‌های دنیا را شرمنده خویش کرده است. دست‌های تو را نمی‌شود نادیده گرفت؛ چون دستان خدا فراتر از همه دست‌هاست. هر که با دست‌‌های تو بیعت کند، دستان خدا را در آغوش گرفته...

    حماسه کربلا، بيانگرعشق و شهادت و شهامت اصحابی است که دنيای مادی را رها کردند و با معشوق خويش پيمان بستند که امام زمان و مرادشان را تنها نگذارند و او را ياری دهند . آنان درس ايثار وايمان و شهادت را برای آيندگان به وديعه گذاشتند و خاک مزارشان تا ابد توتيای چشم هر انسان آزاده و وارسته ای است.

    مختصری از زندگی نامه حضرت عباس (ع)

    حضرت عباس(ع) در چهارم ماه شعبان سال بيست و ششم هجری در مدينه به دنيا آمد. او فرزند بزرگ ام البنين(س) و پسرچهارم اميرالمومنين علي(ع) است. مادر او فاطمه دختر حزام بن خالد از قبيله کلاب است که تاريخ گواهی می دهد که پدران و دايی های ام البنين( س ) در دوران قبل از اسلام جزو دليران عرب محسوب می شدند و مورخان آنان را به دليری در هنگام نبرد ستوده اند، افزون بر اين، آنان علاوه بر شجاعت وقهرماني، سالار و بزرگ و پيشوای قوم خود نيز بوده اند، آن چنان که سلاطين زمان در برابرشان سر تسليم فرود می آورده اند. اينان همانانند که عقيل به اميرالمومنين علي(ع) گفت: در ميان عرب از پدرانش شجاعتر و قهرمان تر يافت نشود.(1)

    مطالب خواندني در مورد حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام


    ام البنين( س ) درحماسه کربلا چهار فرزند خود به نامهای عباس، جعفر،عون و عثمان را به پيشگاه الهی هديه کرد و خود طلايه دار پيام آوران کربلا پس ازحضرت زينب (س) شد. مسلم است از چنين مادر طاهر و پاکدامنی فرزندان صالحی متولد شود که هر يک حماسه جاويدانشان بر تارک روزگار بدرخشد.

    حضرت عباس(ع) نيز يکی از آن آزادگان است. در مورد شمايل آن حضرت، ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبين گفته:" عباس بن علی مردی خوش صورت و زيباروی بود و چون سوار بر اسب می شد پاهای مبارکش به زمين کشيده می شد و به او قمر بنی هاشم نيز می گفتند و پرچمدار لشکر حسين(ع) در روز عاشورا بود. نام آن حضرت را امام علي(ع) انتخاب کرده است . (2) حضرت ابوالفضل (ع) نه فقط برادر جسمانی حضرت حسين(ع) بود بلکه برادر ايمانی و روحانی آن حضرت نيز بوده است. روی همان اصل و قاعده ای که پيغمبر اکرم(ص) و حضرت علي(ع) از نور واحد بودند و مکرر پيغمبر(ص) به آن وجود مقدس " انت اخی فی الدنيا و الاخره" می فرمود. اين اخوت و برادری لازمه اش تساوی و برابری آن دو در جميع جهات و درجات نيست. مقام امامت بالاتر، و ابوالفضل (ع) تابع امام بوده است. او عبدی صالح بود.( 3)

    برجسته ترين نمونه اين اخوت بی نظير را می توان در ايثار و مواسات و فداکاری آن بزرگوار مشاهده کرد زيرا حضرت ابوالفضل (ع) درباره برادرش بزرگترين ايثار را انجام داد و جان را فدای او کرد و در سخت ترين بلاها و آزمايش های الهی با آن حضرت مواسات کرد. درباره حضرت عباس بن علی شاعر گفته است:

    احق الناس ان يبکی عليه فتی ابکی الحسين بکربلا

    اخه و ابن والده علی ابوالفضل المضرج بالدماء

    و من واساه لا يثبيه شی و جادلم علی عطش بماء


    که ترجمه فارسی آن اين است:

    1- شايسته ترين کسی که سزاوار است مردم بر او بگريند آن جوانی است که ( شهادتش) حسين(ع) را در کربلا به گريه انداخت.

    2- يعنی برادر و فرزند پدرش علی (ع) که همان ابوالفضل بود و به خون آغشته گشت.

    3- کسی که با او مواسات کرد و چيزی نتوانست جلوگير او( در اين مواسات ) گردد و با اينکه خود تشنه آب بود، آب نخورد و به آن حضرت کرم کرد.(4)

    اين شعر که از يک سو بيانگر مظلوميت و شجاعت حضرت عباس بن علي(ع) ، و از سوی ديگر بيانگر اخوتی بی ريا و صادق است که اعجاب همه مردم را بر انگيخت.

    در وجود شريف ابوالفضل (ع) دو گونه شجاعت در هم آميخته است:

    الف) شجاعت هاشمی و علوی که ارجمندتر و والاتر است و از جانب پدرش سرور اوصيا به او رسيده است.

    ب) شجاعت عادی که از جانب مادرش ام البنين (س) به ارث برده است ، زيرا که در ميان تيره مادرش، جدی پيراسته چون عامرين مالک بن جعفر بن کلاب بوده است که به سبب قهرمان سالاری و شجاعتش او را " ملاعب الاستة" يعنی کسی که سر نيزه ها را به بازی می گيرد، می ناميدند.(5)



    فضايل حضرت عباس(ع)

    1- ادب: حضرت علي(ع) از همان اوايل خردسالی حضرت عباس(ع) ، توجه خاصی به تربيت او داشت و او را به تلاشها و کارهای مهم و سخت مانند کشاورزي، تقويت روح و جسم، تيراندازي، شمشيرزنی و ساير فضايل اخلاقی ، تعليم و عادت داده بود. (6)

    روايت شده است که حضرت عباس(ع) بدون اجازه در کنار امام حسين(ع) نمی نشست و پس از کسب اجازه مانند عبدی خاضع دو زانو در برابر مولايش می نشست. او تربيت شده حضرت علي(ع) است که از همين مکتب درخشان درس ادب آموخته بود.

    حضرت عباس (ع) هيچگاه به خود اجازه نداد امام حسین (ع ) را برادر خطاب نمايد مگر در لحظه شهادت که فرمود ای برادر مرا درياب.

    2- يقين درجه بالای ايمان) ويژگی است که کمتر درغير معصوم ايجاد می شود ، اما حضرت عباس(ع) از همان کودکي، يقين به وجود آفريدگار يکتای جهان داشت و در سراسر زندگی خود با همان ويژگی مستظهر به عنايات الهی بود و از اين رهگذر ويژگی های ديگر خود را متبلور می ساخت.(7)

    3- وفا: وفای او نسبت به اهل بيت عليهم السلام به غايت زياد و در خور نخستين است. در وفا همين بس که باقر شريف قريشي، نويسنده عرب زبان معاصر، در کتاب" حياة الامام حسين بن علی عليهما السلام " می نويسد:" در تاريخ انسانيت، در گذشته و امروز، برادری و اخوتی صادق تر و فراگيرتر و با وفاتر از برادری ابوالفضل (ع ) نسبت به برادر بزرگوارش امام حسين(ع) نمی توان يافت که براستی همه ارزشهای انسانی و نمونه های بزرگواری را در بر داشت."

    4- دلاوري: دلاوری حضرت عباس(ع) نه تنها در حماسه کربلا نمايانگر بود، بلکه در صفين نيز نمايان شده بود به ويژه در جنگ صفين افراد زيادی را کشت و حيرت همگان را از آن دلاوری برانگيخت.

    مطالب خواندني در مورد حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام



    القاب حضرت عباس(ع)

    حضرت عباس(ع) القاب گوناگونی دارد که ما در اين قسمت به مهمترين آنان اشاره می کنيم:

    1- باب الحوائج: بر اثر بروز کرامات و برآورده شدن حاجات متوسلين به او در السنه و افواه عامه و خاصه به اين لقب مشهور شد. (8)

    2- سقا: در روزهايی که اهل کوفه آب را بر روی اهل بيت امام حسين(ع) بستند، قمر بنی هاشم(ع) برای آنها آب آورد. (9)

    3- سپهسالار: لقب سپهسالار به بزرگترين شخصيت فرماندهی و ستاد نظامی داده می شود و آن حضرت را نيز به سبب اينکه فرمانده نيروهای مسلح امام حسين(ع) در روز عاشورا بود و رهبری نظامی سپاه ايشان را بر عهده داشت سپهسالار ناميده اند. (10)

    4- قمر بنی هاشم: از آنجا که آن حضرت در ميان بنی هاشم از نظر زيبايی ممتاز بود وی را ماه بنی هاشم می ناميدند. (11)

    5- اطلس: ظاهرا يکی از معانی اطلس شجاعت است و چون آن حضرت شجاع بوده و از کثرت شجاعت صفوف دشمن را می شکافته است، به وی اطلس می گفتند.(12)

    6- پرچمدار: از القاب مشهور حضرت ، پرچمدار و " حامل اللواء" است، زيرا ايشان ارزنده ترين پرچمها، پرچم سرور آزادگان امام حسين(ع) را در دست داشتند حضرت به دليل توانايی های نظامی فوق العاده در برابر خود، از ميان ياران خود، پرچم را تنها به ايشان سپردند. (13)

    7- طيار: ديگر از القاب حضرت ابوالفضل(ع) طيار است، يعنی پرواز کننده در فضای قدس و درجات و مقامات عالی بهشت. (14)

    8- المستجار: از ديگر القاب حضرت، مستجار يعنی منجی و نجات دهنده است. (15)

    9- العبد الصالح: ديگر از القاب آن جناب عبد صالح است، چنانکه در زيارت او می خوانيم" السلام عليک ايها العبد الصالح المطيع لله و لرسوله"؛

    10- حامی الضعيفه: از القاب مشهور حضرت ابوالفضل(ع) حامی الضعيفه به معنی حامی بانوان است به خصوص در نقشی که در دفاع از بانوان حرم و اهل بيت نبوت بر عهده داشت. (16)



    پی نوشتها:

    1- سردار کربلا، ترجمه العباس مرحوم مقرم، انتشارات الغدير، ص 154.

    2- خصائص العباسيه، ص118.

    3- چهره درخشان قمر بنی هاشم، علی رباني، ج 1، ص 158.

    4- ترجمه مقاتل الطالبين، ابوالفرج اصفهاني، مترجم هاشم رسول محلاتي، ص 82.

    5- چهره درخشان قمر بنی هاشم، علی ربانی خلخالي، ج 1، ص 62.

    6- پرچمدار نينوا، شيخ محمد اشتهاردي، ص 20.

    7- محمد ناصرعلايي، آينه حيدرنما، روزنامه کيهان، 10/8/1376.

    8- چهره درخشان قمر بنی هاشم، علی ربانی خلخالي، ص 146.

    9- همان، ص 147.

    10- همان، ص 148.

    11- همان، ص 143.

    12- همان، ص 147.

    13- زندگانی حضرت ابوالفضل (ع) ، ص 25.

    14- خصائص العباسيه، ص 131.

    15- همان، ص 131.

    16- همان، ص 148.
    ویرایش توسط منتظر منجی(عج) : ۱۳۹۵/۰۲/۲۱ در ساعت ۱۹:۳۰ دلیل: حذف لینک
    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.

  9. تشکر


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11



    معروف‌ترین سقاخانه‌های تهران کجا بودند؟


    سقاخانه‌ها یکی از جذابیت‌های نوستالژیک تهران است لبته نظیر این سقاخانه‌ها در شهر‌ها و روستاهای دیگر ایران هم دیده می‌شود.
    خبرآنلاین: سقاخانه در معماری سنتی ایرانی، به فضاهای کوچکی در معابر عمومی اطلاق می‌شد که اهالی و کسبه برای آب دادن به رهگذران تشنه درست می‌کردند. سقاخانه معمولاً ظروف سنگی بزرگی بودند که آب آشامیدنی در آن‌ها ریخته می‌شد و پیاله‌هایی با زنجیر به به آن‌ها بسته می‌شد.

    سقاخانه‌ها در ابتدا بیشتر جنبه خدماتی داشتند و بانیان آن‌ها بیشتر به منظور ثواب بردن، اقدام به ساخت و نگه داری آن‌ها می‌کردند. برخی سقاخانه‌ها دائمی بودند و برخی دیگر در زمانهای خاص بویژه به هنگام عزاداری محرم برپا می‌شدند. برای آگاهی دادن به رهگذران در شب، شمع‌هایی در اطراف سقاخانه تعبیه و روشن می‌شد که بعد‌ها جنبه‌ای مذهبی پیدا کرد و کسانی که نذر و نیازی داشتند هر شب جمعه، شمع‌هایی را در سقاخانه‌ها روشن می‌کردند. در تهران، سقاخانه‌های بزرگتری ساخته شد و در آن‌ها شمایل بزرگان مذهبی مانند حضرت عباس برادر امام حسین و حضرت علی اکبر و دیگر نذری‌های مردم توسط خادمان سقاخانه نگه داری می‌شد

    در شهر تهران بیش از ۲۹۰ سقاخانه وجود دارد که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود.

    سقاخانه نوروزخان
    این سقاخانه در خیابان پانزده خرداد شرقی، جنب بازار آهنگران واقع شده و در گذشته نه چندان دور از معروف‌ترین سقاخانه‌های تهران به شمار می‌رفت. سرتاسر گذر این سقاخانه طاق بندی شده بود و شمایل بزرگان دینی و مذهبی، علم، بیرق و علامت سیاه را به آن می‌آویختند. زورخانه‌ای به همین نام در کنار این سقاخانه وجود داشت که از زورخانه‌های معروف و نامی شهر به شمار می‌رفت و دالان ورودی آن از زیر سقاخانه نوروزخان می‌گذشت. امروزه این سقاخانه از رونق افتاده و چندان مورد توجه نیست.

    سقاخانه عزیز محمد
    این سقاخانه از موقوفات شخصی به نام عزیز محمد (که بانی آن نیز به شمار می‌آید) است. بنای سقاخانه دارای آب انبار قدیمی و حوضچه آب و شیر و پاشیر است. در این سقاخانه جایگاهی خاص برای روشن کردن شمع تعبیه شده است. در زیر شیر آب، سنگی با سطح صاف بر سینه دیوار نصب و بر آن حک شده است: «الاحقر- حاج عباس فرزند محمد به عنوان یادگار در آب و پاسنگ و لوله کشی...» بقیه جمله بر اثر گذشت زمان از بین رفته است. سقاخانه عزیز محمددر خیابان وحدت اسلامی (شاهپور سابق) خیابان مهدی خانی قرار دارد.

    سقاخانه کل عباسعلی
    این سقاخانه در خیابان وحدت اسلامی قرار دارد و قدمت آن به دوره قاجار می‌رسد. سقاخانه کل عباسعلی در شهریور ماه ۱۳۱۱ شمسی مرمت و بازسازی شد. در سال‌های اخیر نیز از طرف کسبه محلی برخی از نقاط تخریب شده آن مورد بازسازی قرار گرفت.

    سقاخانه آینه
    این سقاخانه در خیابان ظهیرالاسلام واقع است. در تزئینات این سقاخانه آینه کاری بسیار به کار رفته و همین موجب نامگذاری سقاخانه شده است. این سقاخانه توسط حاج می‌رآخور در سال ۱۳۰۴هـ. ق بنا شد و یکی از پر زرق و برق‌ترین سقاخانه‌های تهران به شمار می‌رود.
    برخی دیگر از سقاخانه‌های تهران: سقاخانه شیخ هادی در خیابان شیخ هادی، سقاخانه دباغ‌ها در بازار مولوی، سقاخانه حضرت ابوالفضل (ع) در خیابان ناصرخسرو و...
    ویرایش توسط منتظر منجی(عج) : ۱۳۹۵/۰۲/۲۱ در ساعت ۱۹:۳۱ دلیل: حذف لینک
    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.

  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11



    مردی که با عصا رفت و بی‌عصا بازگشت + عکس


    رفتم سمت ضریح. چفیه‌ام را بستم به عصا و تکیه دادم به ضریح.‌‌ همان جا نشستم. جمعیت در حال دور زدن و چرخیدن بودند.. رو به ضریح کردم و گفتم: آقا! با این‌ها برگردم؟ دو ساعت تمام از ته دلم گریه کردم! دیگر تمام بدنم کوفته شده بود. در حالت خواب و بیداری بودم که یک نوری جلویم ظاهر شد و به من گفت از جایت بلند شو..
    مشرق: باورش برای خودمان هم سخت بود. اینکه بشنویم یکی از رزمندگان دفاع مقدس، بعد از چند سال معلولیت، به یکباره تمام درد‌هایش از بین برود و بشود یک آدم سالم. آخر فقط معلولیتش که نبود؛ از توفیقات نبرد هشت ساله، یک اعصاب خراب و یک نفس تنگ هم به یادگار داشت. فیلم‌ها و عکس‌های قدیمی‌اش را که نشانمان داد، دلمان کباب شد برای این همه سال رنج و مشقتش؛ و چقدر جوان شده بود وقتی همه درد‌هایش را کنار ضریح سید الشهداء (ع) گذاشت و برگشت. بدون عصا، بدون خس خس و تنگی نفس. باورمان نمی‌شد اما انگار شهید دشت کربلا بیش از این‌ها که ما خیال می‌کنیم نزد پرودگار ارج و قرب دارد. آنقدر که به یک گوشه چشمش، یک جانباز ۷۰ درصد، شد یک آدم سالم. سالم، مثل من و تویی که چهار ستون بدنمان سالم است اما یک سر داریم و هزار سودا.


    مطالب خواندني در مورد حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام


    کربلایی «علی ماشاء الله گودرزی» زندگی ساده و بی‌آلایشی داشت. یک خانه کوچک در جنوب شرق تهران و خانواده‌ای که مثل کوه، پشتش بودند. چه آن وقتی که هفتاد درد کوچک و بزرگ داشت و چه حالا که سالم است و سر حال.

    صحبتمان که شروع شد خاطرات زیادی تعریف کرد. از شیطنت‌های زمان جنگ گفت تا رشادت‌ها. از ترکش‌های یادگاری، از گاز خردل و هر چیزی که یک رزمنده به چشم دیده.‌گاه و بی‌گاه به شکرانه این لطف الهی، چشمانش‌تر می‌شد و از ته دل می‌گریست. از آن لحظه چیز زیادی به خاطر نداشت اما شوق را می‌شد در چشمانش دید.

    آنچه در ادامه از نگاه‌تان می‌گذرد، مصاحبه ما با رزمندهٔ جانبازی است که پس از تشرف به کربلای معلی و زیارت امام سوم شیعیان، به طرز معجزه آسایی سلامت کامل خود را به دست آورد.



    * حاج آقا لطفاً خودتون رو معرفی کنید و کمی از سوابق دوران دفاع مقدس برامون بگید.

    بسم‌الله رحمان رحیم. با درود و سلام بر روح شهدای هشت سال دفاع مقدس.
    بندهٰ علی ماشاالله گودرزی هستم و ۶۳ سال از خداوند عمر گرفتم. در عملیات‌های زیادی بودم، اما مدرک ندارم. مثلاً در عملیات بیت‌المقدس (فکه) تاریخ ۱۳۶۱/۰۱/۱۶ و همین طور عملیات کربلای پنجٰ توفیق حضور داشتم.


    * از اتفاقات دوران جنگ چیزی به یاد دارید؟

    بله. بنده دوستی داشتم به نام احمد گودرزی که مسؤول یکی از مساجد به نام مسجد امام باقر (ع) بودند. تقریباً بهترین دوست من به حساب می‌آمدند. ایشان واقعاً انسان قاطع و وقت‌شناسی بود. برای کار‌ها برنامه‌ریزی داشت و اسلام و انقلاب را هم خیلی دوست داشت.

    من ۱۱ بار به همراه ایشان به منطقه عملیاتی اعزام شدم ولی شهید گودرزی علاقه‌ای به جمع‌آوری مدرک و اسناد اطلاعاتی مبنی بر اعزام به مناطق خطرناک نداشت. همیشه بی‌نام و نشان رفت و آمد می‌کرد.

    آخرین عملیاتی که همراه ایشان بودم در جزیره مجنون بود. به محض اعزام خبر رسید که شمال فکه نیرو احتیاج دارند و شما باید به سمت فکه برگردین. ما اعزام شدیم به عملیات بیت‌المقدس. در آن عملیات شهید گودرزی برای اولین بار از من خواست اطلاعات اعزام را ثبت کنیم. من پرسیدم دلیلش چیست؟ گفت: چون این بار رفتنمان با خودمان است، اما برگشتن با خداست. خلاصه ما رفتیم مدارک شناسایی را تحویل گرفتیم و اعزام شدیم آنجا. در راه حاج احمد شروع کرد به نوشتن وصیت‌نامه. بهش گفتیم چه شده حاج احمد؟ چرا وصیت‌نامه می‌نویسی؟ گفت من، خواب امام زمان (عج) را خواب دیدم. به من گفت ۱۲ بار آمدی، بعداً با خودم می‌برمت و همین طور شد. در عملیات دوازدهم ایشان شهید شد و بنده در اثر اصابت خمپاره مجروح شدم. یک بنده خدایی پایش مجروح شده بود، من می‌خواستم به او آب بدهم که خودم هم ترکش خوردم، خمپاره ۶۰.


    *یک خاطره فراموش نشدنی از دوران نبرد برایمان تعریف کنید.

    یادش به خیر، شهید گودرزی در یک عملیات حساس ترکش ‌خورد به گردنش و به شدت مجروح شد. عراقی‌ها آمده بودند بالا سرش. آن موقع ایشان هنوز جان داشت ولی خب خیلی بی‌حال بود. عراقی‌ها گردنش را فشار دادند که ببینند زنده است یا نه. ولی ایشان مقاومت کرد و تکان نخورد آن‌ها هم به خیال اینکه مرده، ولش کردند و رفتند. شانسی که آورد، تیر خلاص را به او نزدند. کمی بعد نیروهای خودی پیدایش می‌کنند و می‌آورندش عقب. درمانش کردند و کاملاً خوب شد. تا اینکه مدتی بعد به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.


    * آقای گودرزی! چه حال و هوایی داشتید وقتی به کربلا مشرف شدید؟

    این دیگه سؤال کردن ندارد. آنجا اصلاً حالت دست خودت نیست. وقتی حرم آقا امام حسین (ع) و حضرت عباس (ع) و آن حال و هوا را می‌بینی دیگر اصلاً خودت نیستی. تا وقتی آنجایی خوشحالی. برگشتی ناراحتی. چون می‌دانی داری می‌آیی به جایی که چیزی نمی‌بینی جز دود و دم و سر و صدای ماشین.


    * از آن لحظه برامون بگید. چی شد که شفا گرفتید؟

    شب آخر بود یعنی فردایش قرار بود که برگردیم. من در حرم بودم و پسرم که همراه ما آمده بود مشغول مداحی بود. من کاپشنم را دادم دست خانم و رفتم سمت ضریح. چفیه‌ام را بستم به عصا و تکیه دادم به ضریح. همانجا نشستم. یک جمعیتی آنجا در حال دور زدن و چرخیدن به دور حرم بودند و هرچند دقیقه یک بار به ما می‌گفتند از اینجا بلند شو. اما من گوش نمی‌دادم. نمی‌توانستم اصلاً بلند شوم. من با عصا به سختی می‌توانم راه بروم گاهی برای یک مدت کوتاه می‌توانستم از خانه بروم بیرون، یک چند قدم راه بروم اما از عهده هیچ کاری برنمی‌آمدم. ۲۰ سال بود که با دو ترکش در نخاعم زندگی می‌کردم.

    خلاصه آن شب من خیلی ناراحت بودم که با عصا آمده بودم و حالا باز هم قرار بود با عصا برگردم.
    رو به ضریح کردم و گفتم: آقا! با این‌ها برگردم؟ دو ساعت تمام از ته دلم گریه کردم! دیگر تمام بدنم کوفته شده بود. در حالت خواب و بیداری بودم که یک نوری جلویم ظاهر شد و به من گفت از جایت بلند شو.

    دیگر واقعاً از آن لحظه چیزی یادم نمی‌آید، این واقعاً چه اتفاقی افتاد. فقط می‌دانم من را بردند به یک اتاقی و وقتی به خودم آمدم و حالم جا آمد دیدم همه با تعجب مرا نگاه می‌کنند.


    میثم گودرزی، تنها پسر کربلایی گودرزی و جوان مهربان و خندانی بود که در کنارمان نشسته و به حرفهای پدر گوش می‌کرد. از ایشان درباره لحظه وقوع معجزه سوال کردیم:


    *آن لحظه چه عکس العملی نشان دادید؟

    من در آن زمان آنجا حضور نداشتم ولی دو نفر از زائران شاهد بودند و دیدند که پدر به عقب پرت شد انگار یک نفر ایشان را هُل داده باشد؛ فاصله هم گویا زیاد بود. آن دو نفر فکر کردند ازدحام جمعیت باعث شده ایشان از حلقه چرخش جمعیت به دور ضریح، بیرون پرت شده باشد.

    آن‌ها پدرم را آوردند سمت یک دفتر. البته برای راه رفتن کمکش نمی‌کردند. دیدم پدرم دارد بدون عصا راه می‌رود. من ۲۱ سال دارم. در این مدت هیچ وقت یادم نمی‌آید پدرم بدون عصا راه رفته باشد. همیشه عصا داشته یا اگر هم عصا دستش نبوده و مثلاً در خانه می‌خواسته راه برود به کمک من یا مادرم قدم بر می‌داشت.

    باورش هنوز هم برای خود من دشوار است اما فکر می‌کنم به واسطه عشق به امام حسین (ع) و عزاداری‌های طولانی‌مدتش، امام حسین (ع) ما را قابل دانستند و شفاعتمان را کرد. آن شب غیر از اتوبوسی که ما در آن بودیم ۴۰ اتوبوس دیگر هم حضور داشتند. یعنی اگر هر اتوبوس ۴۰ نفر سرنشین هم داشت، آن شب بیشتر از ۱۶۰۰ نفر شاهد و ناظر ماجرا بودند.

    من و مادرم که فقط گریه می‌کردیم. فقط شکر می‌کردیم.

    خود بابا وقتی حالش جا آمد طوری می‌دوید که من نمی‌توانستم بگیرمش. از بین‌الحرمین تا حرم آقا ابوالفضل (ع) آنقدر ایشان دوید که ما دیگر خسته شدیم. باورکردنی نبود آدمی که تا چند ساعت قبل با دو تا عصا راه می‌رفت حالا اُن طور مثل باد می‌دود.

    این روز‌ها هروقت از خانه می‌خواهند بروند بیرون من به شوخی می‌گویم «داری می‌ری احساس نمی‌کنی چیزی کم داری؟ منظورم عصاشون است».



    * برخورد مردم چطور بود؟ اون لحظه وقتی دیدند یک نفر شفا گرفته؟

    آن لحظه که بابا حالشان بد شد اگر نمی‌بردنشون در اتاق حراست فکر کنم مردم تمام لباس‌هایشان را از تنش درمی‌آوردند مردم واقعاً شگفت‌زده شده بودند.

    البته در میان مردم بودند کسانی که باور نکرده بودند. خودم شنیدم که یک نفر می‌گفت این آدم اصلاً مجروح نبوده الکی عصا به دست گرفته بود.


    * آقای گودرزی شما علاوه بر معلولیت یادگار دیگری هم از آن دوران دارید؟

    بله، من در عملیات کربلای پنج شیمیایی شدم و مشکل اعصاب و روان هم پیدا کرده‌ام. درصدی از جانبازی بنده به خاطر این‌ها بود. شکر خدا از وقتی از کربلا برگشتم مشکلات ریَوی و عصبی من هم خیلی کمتر شده، قبلاً دو دقیقه هم نمی‌توانستم بدون مشکل صحبت کنم. با دستگاه تنفسی، نفس می‌کشیدم. هنوز آن دستگاه را دارم.


    * لطفاً از رابطه تون با بنیاد برامون بگید. آنطور که باید به مشکلات شما رسیدگی می‌کردند؟

    تا حدودی بله. سال ۷۲ یک وام مسکن به بنده دادند که خدا خیرشان بدهد. ولی حالا یک وام می‌خواهم یک کم بازی در می‌اورند. البته شاید واقعاً نمی‌توانند. شاید بودجه ندارند. نمی‌دانم. به هر حال من هم توقع زیادی ندارم. شکر خدا...

    من فقط گاهی می‌روم بنیاد. جای دیگر هم تا حالا نرفتم از هیچ جای دیگری کمک نخواستم. بنیاد هم اگر وامی داده یا کمکی کرده بعداً از ما پس گرفته است.


    * بعد از معجزه‌ای که رخ داد از مسؤولان هم کسی به منزل شما آمد؟ یا مثلاً شما را دعوت کنند به جایی؟

    بله. در هفته بسیج، رئیس بسیج منطقه به دیدن من آمد.


    * حاج آقا در آخر، هر حرفی که در دلتان دارید و می‌خواهید به گوش مردم برسانید، بفرمایید.

    امیدوارم همه جانبازانی که در بیمارستان یا در منزل زمین‌گیر شده‌اند، زخم بستر دارند، خدا به حق آبروی حسین (ع) همه را شفا بدهد و این‌ها برگردند سر زندگی. من دوستانی دارم که همین الآنکه با شما صحبت می‌کنم، در وضعیت وخیمی به سر می‌برند. آقای محمدرضا تقوی و آقای عبدالله روزبهانی که در حال حاضر در بروجرد زندگی می‌کنند.

    ویرایش توسط منتظر منجی(عج) : ۱۳۹۵/۰۲/۲۱ در ساعت ۱۹:۳۱ دلیل: حذف لینک
    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.

  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11



    داستان تحول روحی مرحوم دولابی


    حاج محمداسماعیل دولابی و یا به قول خودش «کل اسماعیل»، هر چند از علم دین بی‌بهره نبود ولی با مرکبی رهوار‌تر از علوم رسمی به سر منزل کمال ره می‌‏سپرد. مرکب سیر او جذبه ‏ای الهی بود که از مجرای فیوضات قدسیه حضرت اباعبدالله ‏علیه السلام به او عطا شد.
    عمار نامه: حاج محمد اسماعیل دولابی‌‌ همان طریق آشنایی که استاد گرانقدر عرفان علامه طباطبایی و مرحوم قاضی، داشته‌اند او هم از اسرار آن‌ها پرده برداشته ‏اند:

    «سَرَیان فیوضات و خیرات از مسیر حضرت سیدالشهدا علیه السلام است و پیشکار این فضیلت هم، حضرت قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس ‏علیه السلام است. ۱

    خواست شیطان بد کند با من ولی احسان نمود
    از بهشتــم بــرد بیـــرون بستــه جانان نمود

    خواست از فــردوس بیرونـــم کنــد خـــوارم کند
    عشق پیدا گشت و از مُلک و مَلَک پرّان نمود

    و خود نیز اینگونه به علامه فرموده ‏اند که: «اگر من به جایی رسیده باشم از دو چیز است: قرآن کریم و زیارت سیدالشهدا علیه السلام» ۲

    درباره چگونگی تحول روحی و معنوی حاج محمد اسماعیل دولابی خود ایشان چنین می‌‏گوید:

    «در روزگار نوجوانی به عتبات عالیات مشرف شدم. آنجا اولین بار بود که طلبه‏‌ها را می‌‏دیدم. بسیار علاقمندشان شدم. خیلی دلم می‌‏خواست که مشغول درس و بحث شوم ولی مشکلات مانع بود از جمله زخم بدنم بود که بسیار آزارم می‌‏ داد.

    هر چه به حرم امیرالمؤمنین ‏علیه السلام می‌‏ رفتم خوب نمی‌‏شد، تا اینکه برای زیارت وداع روانه حرم نورانی سیدالشهداء علیه السلام شدم در حالی که توجه به خوب شدن بیماریم نداشتم، قبل از تشرف، شیخی به بنده گفت ناراحت نباش، این‌ها قادرند آنچه را که می‌‏خواهند اینجا به تو بدهند، در تهران به تو بدهند.

    به ایران مراجعت کردم... در ایران اولین کسانی که برای دیدن من به عنوان زائر عتباب به منزل ما آمدند دو نفر آقا سید بودند. آن‌ها را به اتاق راهنمایی کردم و خودم برای آوردن وسایل پذیرایی رفتم. وقتی داشتم به اتاق برمی‏گشتم جلوی در اتاق پرده‏‌ها کنار رفت و حالت مکاشفه‏‌ای به من دست داد و در حالی که سفره به دستم بود حدود بیست دقیقه در جای خود ثابت ماندم.

    دیدم بالای سر ضریح امام حسین‏ علیه السلام هستم، به من حالی کردند که آنچه را که می‌‏خواستی از حالا به بعد تحویل بگیر. آن دو آقا سید با یکدیگر صحبت می‌‏ کردند و می‌‏ گفتند او در حال خلسه است. از‌‌ همان جا شروع شد. آن اتاق شد بالای سر ضریح حضرت و تا سی سال عزاخانه اباعبدالله ‏علیه السلام بود و اشخاصی که به آنجا می‌‏آمدند بی‌آنکه لازم باشد کسی ذکر مصیبت بکند می‌‏ گریستند.

    در اثر عنایات حضرت اباعبدالله علیه السلام کار به گونه‏‌ای بود که خیلی از بزرگان مثل مرحوم حاج ملا آقاجان زنجانی، مرحوم آیت‏ الله شیخ محمد بافقی و مرحوم آیت الله شاه‏ آبادی بدون اینکه من به دنبال آن‏‌ها بروم و از آن‌ها التماس و درخواست کنم با علاقه خودشان به آنجا می‌‏آمدند.»

    ۱) دریای عرفان، شرح حال آیت اللَّه قاضی.
    ۲) دریای عرفان، شرح حال آیت اللَّه قاضی.
    ۳) نقل از کتاب «مصباح الهدی»، ص ۱۵ و در «کوچه ‏های عشق»، ص ۴۵.

    مطالب مرتبط
    ویرایش توسط منتظر منجی(عج) : ۱۳۹۵/۰۲/۲۱ در ساعت ۱۹:۳۱ دلیل: حذف لینک
    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.

  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    6,289
    صلوات
    4614
    تعداد دلنوشته
    7
    مورد تشکر
    41 پست
    حضور
    66 روز 12 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    11



    راز حرم علمدار کربلا


    قبلا دو چشمه در سرداب مطهر وجود داشت که از ۴۰۰ سال قبل که آب لوله‌کشی نبود این آب مرتب می‌جوشید و از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج می‌شد که مزه و طعم آن آب از بهترین آب معدنی امروز هم بهتر بود

    شیخ عباس ۷۴ ساله، که ۳۶ سال خادم حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع) بوده، در مورد جریان آب دور قبر علمدار کربلا توضیحاتی داده است .

    وی گفت: قبلا دو چشمه در سرداب مطهر وجود داشت که از ۴۰۰ سال قبل که آب لوله‌کشی نبود این آب مرتب می‌جوشید و از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج می‌شد که مزه و طعم آن آب از بهترین آب معدنی امروز هم بهتر بود و آن سرداب پله داشت مردم می‌آمدند و از آن آب به عنوان تبرک استفاده می‌کردند که آب در تابستان خنک و در زمستان گرم بود.


    مطالب خواندني در مورد حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام
    اما یک فرد از خدا بی‌خبر آمد به بهانه اینکه تَرَکی در دیوار حرم اباالفضل پیدا شده گفت، می‌خواهم آزمایش کنم این آب از کجا می‌آید و بعد آن دو چشم را کور کرد و هر چه تلاش کردند، آن دو چشمه احیا نشد.
    مطالب خواندني در مورد حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام
    اما بعد از دو ماه آب دوباره بالا آمد و به سرداب رسید و آن آب چشم‌های کور شده را شفا می‌داد .
    مطالب خواندني در مورد حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام
    از ۵۰ سال قبل تا کنون این آب در یک سطح ثابت مانده و نه کم و نه زیاد می‌شود.

    وی ادامه داد: شما به خوبی می‌دانید اگر آب به مدت ۱۰ روز در یک جا بماند گندیده می‌شود، اما این آب با وجود اینکه در ورودی آن بسته شده مانند گلاب می‌ماند و در اطراف قبر مطهر حضرت اباالفضل حلقه زده و همچنان بسیار تازه و معطر مانده است.

    وی افزود: هم اکنون در بخش درب صاحب‌الزمان مرقد مطهر اباالفضل پنجره کوچکی قرار دارد که وصل به سرداب حرم است و اگر نگاه کنید از آن مرتب بوی گلاب می‌اید و این همان آبی است که متأسفانه خادمان کنونی در ورودی آن را و راه رسیدگی به سرداب را به روی زوار بسته‌اند.(پایگاه اطلاع رسانی سازمان حج و زیارت)

    این آب چند ویژگی دارد. اول اینکه اگرچه راکد است، هرگز رنگ و طعم آن از دست نرفته و گندیده نشده است.

    ویژگی دوم آن که سطح آب بالاتر از قبر مطهر آقا ابوالفضل(ع) است آب از دیواره دور قبر به داخل نفوذ نمی‌کند.

    ویرایش توسط منتظر منجی(عج) : ۱۳۹۵/۰۲/۲۱ در ساعت ۱۹:۳۲
    به نظر ما حرکت امام خمینی دقیقا مقدمه سازی ظهور امام عصر(عج) است,لذا باید تقویت شود,ظهور امام عصر(عج)یک مسئله کاملا منطقی است و باید به شدت با خرافات و تیپ افسانه ای که برای ایشان درست شده مبارزه کرد و فهماند که ظهور هم به دست خود ماست,هرگاه مبنای برنامه ریزی ما این مسئله باشد به آن خواهیم رسید و لا غیر.با التماس و اشک و زاری تنها هیچ کاری صورت نمی گیرد.

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود