صفحه 167 از 167 نخست ... 67117127137147157165166167
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شعرهایی که کاربران می سرایند

  1. #1661

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    602
    مورد تشکر
    1,519 پست
    حضور
    14 روز 5 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جایی که خاک پای زائر کویش شفا دهد
    الله اکبر از اثر تربت حسین


  2. تشکرها 2


  3. #1662

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    29,707
    مورد تشکر
    40,909 پست
    حضور
    124 روز 2 ساعت 12 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط sistani نمایش پست
    شفا دهد
    سلام شفا دو معنا داشت توضیح می دهید

    ممنون

    شعرهایی که کاربران می سرایند

  4. تشکر


  5. #1663

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    602
    مورد تشکر
    1,519 پست
    حضور
    14 روز 5 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط شقایق نمایش پست


    سلام شفا دو معنا داشت توضیح می دهید

    ممنون
    سلام
    این تک بیت اشاره به مطلب زیر دارد

    ذکر یک خاطره:

    آیة الله وحید خراسانی از مراجع معظم تقلید دکر خاطره ای از شفای چشم مرحوم آیة الله بروجردی به برکت گل پای زوار حضرت سیدالشهداء نمودند که به شرح زیر است :

    سبك، كلمات و تركیب برخی از روایات بیانگر ضرورت و شبهه وجوب در زیارت حضرت سید الشهداء دارند؛ بدین معنا كه انجام عمل زیارت حضرت از مستحب بودن گذشته است، كثرت و بیان اینگونه روایات نشان دهنده این مطلب است كه زیارت ابا عبدالله در مرز لزوم و وجوب است

    این فقیه متبحر، آیة الله بروجردی، که اینجا خوابیده، این مرد، در اواخر عمرش با آن سن پیری، مطالعه می کرد دقیق ترین خطوط را. بعد قصه خودش را نقل کرد، گفت: چشم من به یک دردی مبتلا شد، معالجه هر چه کردم اثر نکرد، رفتم برای تشرف به عتبات، به بصره که رسیدم، سوار قطار شدم، در آنجایی که من سوار بودم، این زوار پیاده، که قاصد زیارت سیدالشهداء بودند، سوار شدند.

    یکی از اینها خوابیده بود، من از آن گل بین انگشتهای پای این شخص، یک کمی برداشتم، به هر دو چشم مجروحم مالیدم، به مجرد اینکه آن گل را مالیدم، درد برطرف شد و تا این سال محتاج به عینک نشدم، این معرفت این فقیه متبحّر است

  6. تشکرها 2


  7. #1664

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    602
    مورد تشکر
    1,519 پست
    حضور
    14 روز 5 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط شقایق نمایش پست


    سلام شفا دو معنا داشت توضیح می دهید

    ممنون
    خدا پدر نت رو بیامرزه
    «شَفا» (با فتحه روی حرف ش)در عربی یعنی «جان کندن» و به واپسین لحظات عمر آدم گفته می شود. آن «شِفاء» (با کسره روی حرف ش) است که به معنی «بهبودی و تندرستی» است. ما در فارسی واژه عربی شَفا را به معنای بهبودی و تندرستی به کار می بریم یعنی در جایگاهی تقریباً متضاد با معنای آن.
    مشکل وقتی بروز می کند که مخاطب عرب زبانی داشته باشیم و او فکر کند که داریم برایش آرزوی جان کندن می کنیم! اما ریشه این اشتباه کجاست؟ ریشه این اشتباه از جمله «یا مَن اسُمهُ دَواء و ذِکُرهُ شِفاء» آمده که ما در این دعا، واژه «شفاء» را برای این‌که با «دَواء» هم قافیه دربیاید، با فتحه خوانده ایم.

  8. تشکر


  9. #1665

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۷
    نوشته
    203
    مورد تشکر
    666 پست
    حضور
    15 روز 20 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نه میلی با سیه زلفان نه آه بر حال مغشوشم
    که این آشفته حالی را به نقد حور نفروشم


    چه خوش غم می نوازد دردِ جانِ سینه سوزم را
    که خود رَستم ز آوازش به عالم مست و مدهوشم


    نیاسودم شبی فارغ که یادش تا سحر هر دم
    به جان خوانَد حدیثِ عشقِ جانان در سر و گوشم


    گلی پژمرده حالم من که روزی باغِبانی داشت
    عجب از کار این دوران که در یادش فراموشم


    به تلخی دیده ای زهری ز جام عاشقان تلخ تر؟
    چو عطر دلبرم دارد چه شیرین است می نوشم


    چو اسپندی که بر آتش زند فریاد بی حاصل
    چه آتش بر دلم دارم ولی از شکوه خاموشم


    به جان دادی هزاران دردُ بر دل بیکران رنجی
    فغان از این شب تاریک که با غم من هم آغوشم


    ندانم فرصتی آید قدم در کوی ما آری
    ولیکن خیره چشم من به رد پای مه پوشم
    آنچه که نمی توانم بگوییم مهمتر است.

  10. تشکرها 3


  11. #1666

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    602
    مورد تشکر
    1,519 پست
    حضور
    14 روز 5 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط یوری نمایش پست
    نه میلی با سیه زلفان نه آه بر حال مغشوشم
    که این آشفته حالی را به نقد حور نفروشم


    چه خوش غم می نوازد دردِ جانِ سینه سوزم را
    که خود رَستم ز آوازش به عالم مست و مدهوشم


    نیاسودم شبی فارغ که یادش تا سحر هر دم
    به جان خوانَد حدیثِ عشقِ جانان در سر و گوشم


    گلی پژمرده حالم من که روزی باغِبانی داشت
    عجب از کار این دوران که در یادش فراموشم


    به تلخی دیده ای زهری ز جام عاشقان تلخ تر؟
    چو عطر دلبرم دارد چه شیرین است می نوشم


    چو اسپندی که بر آتش زند فریاد بی حاصل
    چه آتش بر دلم دارم ولی از شکوه خاموشم


    به جان دادی هزاران دردُ بر دل بیکران رنجی
    فغان از این شب تاریک که با غم من هم آغوشم


    ندانم فرصتی آید قدم در کوی ما آری
    ولیکن خیره چشم من به رد پای مه پوشم
    فوق العاده است همون اهنگی که من جوونیم رو با اون گذروندم
    . _ _ _/ . _ _ _/ . _ _ _ /. _ _ _
    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

    نه میلی با سیه زلفان نه آه بر حال مغشوشم
    هجای آه مصوت بلند کشیده است _ . و همین باعث ایجاد سکته شده و باید به مصوت بلند _ تغییر کند
    مثلا:
    نه میلی با سیه زلفان نه غم از حال مغشوشم

    که این آشفته حالی را به نقد حور نفروشم
    معمولا می گویند نقد را به نسیه نمی فروشیم البته منظور شما این بوده که من این حالت را به نعمت های بهشتی ترجیح می دهم لذا بهتر است کلمه نقد از شعر برداشته شود
    پیشنهاد
    من این آشفته حالی بر بهشت و حور نفروشم

    چه خوش غم می نوازد، دردِ جانِ سینه سوزم را

    که خود رَستم ز آوازش به عالم مست و مدهوشم
    پیشنهاد:
    که از آواز او دل پرکشیده مست و مدهوشم

    نیاسودم شبی فارغ که یادش تا سحر هر دم
    به جان خوانَد حدیثِ عشقِ جانان در سر و گوشم

    گلی پژمرده حالم من که روزی باغِبانی داشت
    با توجه به ضمیر متصل حالم استفاده از کلمه من مناسب نیست لذا:
    گلی پژمرده و زارم که روزی باغِبانی داشت
    یا
    گل پژمرده باغم که روزی باغِبانی داشت

    عجب از کار این دوران که در یادش فراموشم
    پیشنهاد:
    عجب از چرخ بازیگر که کرده او فراموشم
    یا
    عجب از چرخ بازیگر که کردست او فراموشم

    به تلخی دیده ای زهری ز جام عاشقان تلخ تر؟
    کلمه تلخ تر باعث ایجاد سکته ای شدید شده به جای ان می شود از کلمه مَر که معنای تلخی را می دهد استفاده کرد
    یا
    ز جام عاشقان بَر گو به تلخی دیده ای زهری؟
    یا
    ز جام عاشقان آیا به تلخی دیده ای زهری؟

    چو عطر دلبرم دارد چه شیرین است می نوشم
    پیشنهاد:
    چو عطر دلبرم دارد به شیرینیش می نوشم
    یا
    به شیرینیِ لبهایش من این پیمانه می نوشم

    در بیت زیر:
    چو اسپندی که بر آتش زند فریاد بی حاصل
    چه آتش بر دلم دارم ولی از شکوه خاموشم
    اینجا در بیان مطلب مرتکب اشتباه شدی یعنی باید می گفتی من مانند اون اسپند نیستم که فریاد بی حاصل میزنه لذا پیشنهاد من:
    نه اسپندم که بر آتش زنم فریاد بی حاصل
    یا
    نیم اسپند بر آتش که دارد داد بی حاصل
    بسی آتش به دل دارم ولی از شکوه خاموشم

    به جان دادی هزاران دردُ بر دل بیکران رنجی
    فغان از این شب تاریک که با غم من هم آغوشم
    با توجه به ضمیر متصل در کلمه آغوشم کلمه من زائد است لذا:
    فغان از این شب تاریک که با غم ها هم آغوشم

    ندانم فرصتی آید قدم در کوی ما آری
    قدم در کوی ما اری جمله ای نا مانوس و احتمالا اشتباه است لذا:
    ندانم فرصتی آید که یک دم نزد ما آیی

    ولیکن خیره چشم من به رد پای مه پوشم
    پیشنهاد:
    ولیکن با امیدش جامه صبر و دعا پوشم

    خلاصه کلام:

    نه میلی با سیه زلفان نه غم از حال مغشوشم
    من این آشفته حالی بر بهشت و حور نفروشم

    چه خوش غم می نوازد، دردِ جانِ سینه سوزم را
    که از آواز او دل پرکشیده مست و مدهوشم

    نیاسودم شبی فارغ که یادش تا سحر هر دم
    به جان خوانَد حدیثِ عشقِ جانان در سر و گوشم

    گل پژمرده باغم که روزی باغِبانی داشت
    عجب از چرخ بازیگر که کرده او فراموشم

    ز جام عاشقان بر گو به تلخی دیده ای زهری؟
    به شیرینیِ لبهایش من این پیمانه می نوشم

    نیم اسپند بر آتش که دارد داد بی حاصل
    بسی آتش به دل دارم ولی از شکوه خاموشم

    به جان دادی هزاران دردُ بر دل بیکران رنجی
    فغان از این شب تاریک که با غم ها هم آغوشم

    ندانم فرصتی آید که یک دم نزد ما آیی
    ولیکن با امیدش جامه صبر و دعا پوشم

  12. تشکرها 3


  13. #1667

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۸
    نوشته
    1,473
    مورد تشکر
    2,508 پست
    حضور
    9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شعرهایی که کاربران می سرایند

    کربلا یا کربلا یا کربلا

    کربلا دیباچه ی صِدق وصفا

    بهترین عُشّاقِ عالم را خدا
    جمع کرده در زمین کربلا

    کربلا یعنی صبوری در بلا
    سرفدایِ تارموئی از ولا

    کربلا یاری گرِ دین خداست
    گرچه سرها ازتنِ یاران جداست

    کربلا یعنی نوای لا تَخَف
    بستن پیمان خونها با هدف

    کربلا این تربتِ خونبارعشق
    خاکِ پاکِ سجده گاه ودارِعشق

    کربلا آئینه ی آئینه هاست
    کوثری درماورای سینه هاست

    کربلا یعنی نمادی ازبهشت
    جمع اصحابِ بلادی، ازبهشت

    کربلا عزّت، شرف ، مردانگی
    انتهای غیرت وفرزانگی

    کربلا قربانگهِ سردارها
    رقصِ عاشق پایِ چوبِ دارِها

    سربه کف دادن وَ لبّیکِ خدا
    اِرجـِعی بشنیدن ازپیکِ خدا

    کربلا یعنی بیابانهای تف
    خاروخسها گه به پاو گه به کف

    گُرگرفتن درمیانِ خیمه ها
    شعله بردامانِ آن دُردانه ها

    کربلا یعنی تنِ تب دارِ یار
    روی عُریان اُشتری درگیرودار

    کربلا باید که غمخواری کند
    دینِ احمد را پرستاری کند

    کربلا ای تا ابد پیمان ما
    دفترودیوانِ بی پایان ما

    کربلا؛ یارانِ بی دوزوکلک
    یاحسین یالَیتَنی کُنتُ مَعَک

    چون شود ماهِ امامت درخُسُوف
    کربلا یعنی خُذینی یا سُیُوف

    مهدوی
    ویرایش توسط habib12 : ۱۳۹۸/۰۶/۱۹ در ساعت ۰۸:۱۴
    یاعلی گفتیم و عشق آغاز شد
    بغض چندین ساله ی ما باز شد


    .....

  14. تشکرها 3


  15. #1668

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    602
    مورد تشکر
    1,519 پست
    حضور
    14 روز 5 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    قتله گاه

    دشت پرخون،سینه محزون، یکه و تنها حسین
    داغِ اکبر، یادِ اصغر، غرق در غمها حسین

    گرگ و صحرا، رفته سقا، خیمه های بی پناه
    بعد اصغر، طفل پرپر، شه کجا دارد سپاه

    دسته دسته، حلقه بسته، دشمنش کرده کمین
    گشته گلگون، می چکد خون، از تن سردار دین

    ضرب دست و، سنگ سخت و، خورد و پیشانی شکست
    آه و ندبه،از سه شعبه، رفت و بر قلبش نشست

    سبط اصغر، پور حیدر، خون پاکش شد مباح
    یالِ خونین، سرنگون زین، کو سوارت ذوالجناح

    سینه عطشان، دیده گریان، خامس آل عبا
    دردِ غربت، هتک حرمت، رو به سوی خیمه ها

    کام تشنه، تیر و دشنه، نیزه در دست سنان
    وای و سینه، شمر و کینه، چکمه ها و استخوان

    شمر و خنجر، تیغ و حنجر، ناله ها و سوز و آه
    وایِ مادر، حالِ خواهر، در کنارِ قتله گاه

    تیغِ کُند و، ضربِ تند و، شد جدایی ها شروع
    کرده قرآن، شمس تابان، بر سر نیزه طلوع

    جسم بی جان، گشته عریان، بر زمین کربلا
    نعل تازه، کو جنازه، گرد و خاکی بر هوا

    زینب آن دم، غرق ماتم، قامتش در هم خمید
    سَر بِدید و، رگ تپید و، گیسوانش شد سپید
    ویرایش توسط sistani : ۱۳۹۸/۰۶/۱۹ در ساعت ۱۰:۲۷

  16. تشکرها 2


  17. #1669

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۷
    نوشته
    203
    مورد تشکر
    666 پست
    حضور
    15 روز 20 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط sistani نمایش پست
    فوق العاده است همون اهنگی که من جوونیم رو با اون گذروندم
    . _ _ _/ . _ _ _/ . _ _ _ /. _ _ _
    مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

    نه میلی با سیه زلفان نه آه بر حال مغشوشم
    هجای آه مصوت بلند کشیده است _ . و همین باعث ایجاد سکته شده و باید به مصوت بلند _ تغییر کند
    مثلا:
    نه میلی با سیه زلفان نه غم از حال مغشوشم

    که این آشفته حالی را به نقد حور نفروشم
    معمولا می گویند نقد را به نسیه نمی فروشیم البته منظور شما این بوده که من این حالت را به نعمت های بهشتی ترجیح می دهم لذا بهتر است کلمه نقد از شعر برداشته شود
    پیشنهاد
    من این آشفته حالی بر بهشت و حور نفروشم

    چه خوش غم می نوازد، دردِ جانِ سینه سوزم را

    که خود رَستم ز آوازش به عالم مست و مدهوشم
    پیشنهاد:
    که از آواز او دل پرکشیده مست و مدهوشم

    نیاسودم شبی فارغ که یادش تا سحر هر دم
    به جان خوانَد حدیثِ عشقِ جانان در سر و گوشم

    گلی پژمرده حالم من که روزی باغِبانی داشت
    با توجه به ضمیر متصل حالم استفاده از کلمه من مناسب نیست لذا:
    گلی پژمرده و زارم که روزی باغِبانی داشت
    یا
    گل پژمرده باغم که روزی باغِبانی داشت

    عجب از کار این دوران که در یادش فراموشم
    پیشنهاد:
    عجب از چرخ بازیگر که کرده او فراموشم
    یا
    عجب از چرخ بازیگر که کردست او فراموشم

    به تلخی دیده ای زهری ز جام عاشقان تلخ تر؟
    کلمه تلخ تر باعث ایجاد سکته ای شدید شده به جای ان می شود از کلمه مَر که معنای تلخی را می دهد استفاده کرد
    یا
    ز جام عاشقان بَر گو به تلخی دیده ای زهری؟
    یا
    ز جام عاشقان آیا به تلخی دیده ای زهری؟

    چو عطر دلبرم دارد چه شیرین است می نوشم
    پیشنهاد:
    چو عطر دلبرم دارد به شیرینیش می نوشم
    یا
    به شیرینیِ لبهایش من این پیمانه می نوشم

    در بیت زیر:
    چو اسپندی که بر آتش زند فریاد بی حاصل
    چه آتش بر دلم دارم ولی از شکوه خاموشم
    اینجا در بیان مطلب مرتکب اشتباه شدی یعنی باید می گفتی من مانند اون اسپند نیستم که فریاد بی حاصل میزنه لذا پیشنهاد من:
    نه اسپندم که بر آتش زنم فریاد بی حاصل
    یا
    نیم اسپند بر آتش که دارد داد بی حاصل
    بسی آتش به دل دارم ولی از شکوه خاموشم

    به جان دادی هزاران دردُ بر دل بیکران رنجی
    فغان از این شب تاریک که با غم من هم آغوشم
    با توجه به ضمیر متصل در کلمه آغوشم کلمه من زائد است لذا:
    فغان از این شب تاریک که با غم ها هم آغوشم

    ندانم فرصتی آید قدم در کوی ما آری
    قدم در کوی ما اری جمله ای نا مانوس و احتمالا اشتباه است لذا:
    ندانم فرصتی آید که یک دم نزد ما آیی

    ولیکن خیره چشم من به رد پای مه پوشم
    پیشنهاد:
    ولیکن با امیدش جامه صبر و دعا پوشم

    خلاصه کلام:

    نه میلی با سیه زلفان نه غم از حال مغشوشم
    من این آشفته حالی بر بهشت و حور نفروشم

    چه خوش غم می نوازد، دردِ جانِ سینه سوزم را
    که از آواز او دل پرکشیده مست و مدهوشم

    نیاسودم شبی فارغ که یادش تا سحر هر دم
    به جان خوانَد حدیثِ عشقِ جانان در سر و گوشم

    گل پژمرده باغم که روزی باغِبانی داشت
    عجب از چرخ بازیگر که کرده او فراموشم

    ز جام عاشقان بر گو به تلخی دیده ای زهری؟
    به شیرینیِ لبهایش من این پیمانه می نوشم

    نیم اسپند بر آتش که دارد داد بی حاصل
    بسی آتش به دل دارم ولی از شکوه خاموشم

    به جان دادی هزاران دردُ بر دل بیکران رنجی
    فغان از این شب تاریک که با غم ها هم آغوشم

    ندانم فرصتی آید که یک دم نزد ما آیی
    ولیکن با امیدش جامه صبر و دعا پوشم
    سلام جناب سیستانی
    ممنونم از راهنمایی هاتون
    من گاهی به خاطر اینکه کلمات زیادی تو ذهنم نیست و دایره لغاتم کمه باعث میشه برای اینکه تکرار زیاد توی شعر پیش نیاد اون منظور اصلیم رو نتونم خوب برسونم
    مثلا مصرع
    عجب از کار این دوران که در یادش فراموشم
    شاید خودم قسمت اول رو دوست داشتم جور دیگری میگفتم ولی کلمات زیادی توی ذهنم نبود. البته امیدوارم در اینده بتونم بهتر بشم.

    خدا رو شکر با راهنمایی های شما و دوستان وزن رو الان خیلی بهتر از اوایل میفهمم ولی محتوای شعر رو باید بهترش کنم.
    فقط کلمه تلخ تر که اومده بود هر چند خودم هم حس میکردم کمی ثقیل میشه خوندنش ولی فکر کردم چون اخر مصرع اومده مشکلی نداره. کلمه آه هم بله اصلن فراموش کرده بودم که هجای کشیده س
    ویرایش توسط یوری : ۱۳۹۸/۰۶/۱۹ در ساعت ۱۳:۰۳
    آنچه که نمی توانم بگوییم مهمتر است.

  18. تشکر


  19. #1670

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    602
    مورد تشکر
    1,519 پست
    حضور
    14 روز 5 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط habib12 نمایش پست
    شعرهایی که کاربران می سرایند

    کربلا یا کربلا یا کربلا

    کربلا دیباچه ی صِدق وصفا

    بهترین عُشّاقِ عالم را خدا
    جمع کرده در زمین کربلا

    کربلا یعنی صبوری در بلا
    سرفدایِ تارموئی از ولا

    کربلا یاری گرِ دین خداست
    گرچه سرها ازتنِ یاران جداست

    کربلا یعنی نوای لا تَخَف
    بستن پیمان خونها با هدف

    کربلا این تربتِ خونبارعشق
    خاکِ پاکِ سجده گاه ودارِعشق

    کربلا آئینه ی آئینه هاست
    کوثری درماورای سینه هاست

    کربلا یعنی نمادی ازبهشت
    جمع اصحابِ بلادی، ازبهشت

    کربلا عزّت، شرف ، مردانگی
    انتهای غیرت وفرزانگی

    کربلا قربانگهِ سردارها
    رقصِ عاشق پایِ چوبِ دارِها

    سربه کف دادن وَ لبّیکِ خدا
    اِرجـِعی بشنیدن ازپیکِ خدا

    کربلا یعنی بیابانهای تف
    خاروخسها گه به پاو گه به کف

    گُرگرفتن درمیانِ خیمه ها
    شعله بردامانِ آن دُردانه ها

    کربلا یعنی تنِ تب دارِ یار
    روی عُریان اُشتری درگیرودار

    کربلا باید که غمخواری کند
    دینِ احمد را پرستاری کند

    کربلا ای تا ابد پیمان ما
    دفترودیوانِ بی پایان ما

    کربلا؛ یارانِ بی دوزوکلک
    یاحسین یالَیتَنی کُنتُ مَعَک

    چون شود ماهِ امامت درخُسُوف
    کربلا یعنی خُذینی یا سُیُوف

    مهدوی
    سلام خوش امدی از حضور مجددتون خوشحال شدم یادش بخیر در سالها گذشته شاهد اشعار بسیار زیبایی از شما بودیم الان چه می کنی برادر؟ ایا هنوز هم به سرودن مشغولید؟

  20. تشکر


صفحه 167 از 167 نخست ... 67117127137147157165166167

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ۞❀۞❀۞آشنایی با شهید فرانسوی دفاع مقدس۞❀۞❀۞
    توسط seyed yasin در انجمن برگی از دفتر زندگی ( زندگی نامه و خاطرات شهدا)
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۶/۰۴, ۰۷:۵۶
  2. ▐★♥★ ▐داستان هایی از سیرت حضرت امام رضا (ع)▐★♥★ ▐
    توسط ║★║فاطمی║★║ در انجمن اهل بیت و ائمه در قرآن
    پاسخ: 24
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۰۷, ۱۷:۳۸
  3. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۱۱:۲۲
  4. نامه ی زن آمریکایی به زنان ودختران مسلمان
    توسط خادمة المهدی در انجمن حجاب و پوشش اسلامي
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۶/۲۸, ۱۴:۴۷

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود