جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: شعرهایی که کاربران می سرایند

  1. #1651

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    602
    مورد تشکر
    1,521 پست
    حضور
    14 روز 5 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط یوری نمایش پست
    سلام

    ممنون جناب سیستانی
    فقط شما جور رو چطور تلفظ میکنید؟
    من اینطور تلفط میکنم جُر، یا باید جور تلفظ کنم.
    یا از اختیارات شعاری استفاده کردید؟

    یه سوالی، کلماتی مثل «از» رو من به عنوان هجای بلند در نظر گرفتم شاید باید کوتاه باشه، و کلماتی مانند این، «نین» در چنین رو همیشه هجای کشیده در نظر گرفتم.


    این شعری که گفتم رو نمیدونم چرا خودم خوشم اومد ولی شما نه
    البته یه شعر دیگه گفتم که خودم زیادخوشم نمیاد که مصرع اولش با کمی تغییر مال مولاناس.
    من این رو هم بگم دیگه تا مدتها سرو کله م پیدانشه چون خیلی زحمت دادم بهتون در حالی که وظیفه ای نداشتید

    آنکه بی باده کند جان مرا مست
    برده ایمان و دلم را همه از دست

    چشم عقلم چو نظر بر نظرش کرد
    جمله کارش به جهان بانگ غمش هست

    لرز مژگان تو تیرش خِرَدم کُشت
    درد عشقش ز نفس تا به تنم رُست

    مرغ شب خوان دلم عزم سفر داشت
    دام چشمان تَرَت بال و پرش بست

    اشک من با سمنم تا به سحر گفت
    لاله ی جانِ من از داغ تو خونست

    شکوه از ظلم تو مشکل نتوان گفت
    خاطرم ساده چه از یاد تو بگسست

    جناب سیستانی با توجه به چیزهای که تا الان یاد گرفتم از شما، در بیت پنجم باید حرف "ی" کلمه لاله ی رو بکشم تا مصوت بلند بشه. البته کلمه رُست هم نمیدونم قافیه حساب میشه یا نه

       
    استاد گاهی اوقاتم گیج میشم از شعر شعرای بزرگ
    مثلا این شعر شهریار رو نگاه کنید توی سایت گنجور زده که وزنش میشه فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

    ولی چند تا بیتش با فعلاتن شروع نمیشه، مثلا بیت۱، بیت۳، بیت ۴، بیت۶، بیت۸
    : -w

    : -/
    : -?


    یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
    تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم


    تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز

    من بیچاره همان عاشق خونین جگرم


    خون دل میخورم و چشم نظر بازم جام

    جرمم این است که صاحبدل و صاحبنظرم


    منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی

    هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم


    پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت

    پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم


    عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر

    عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم


    هنرم کاش گره بند زر و سیمم بود

    که به بازار تو کاری نگشود از هنرم


    سیزده را همه عالم به در امروز از شهر

    من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم


    تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم

    گاهی از کوچه معشوقه خود می گذرم


    تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس

    خود تو دانی که من از کان جهانی دگرم


    از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر

    شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم


    خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت

    شهریارا چه کنم لعلم و والا گهرم

    آنکه بی باده کند جان مرا مست
    ان/ کِ/بی/با/دِ/کُ/ند/جا/نِ/مَ/را/مست
    _ . _ _ . . _ _ . . _ _
    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن

    خیلی پیشرفت سریعی دارید، مرحبا، وزن خوبی رو انتخاب کردید فعلاتن فعلاتن فعلاتن یا فاعلاتن فعلاتن فعلاتن که با توجه به توضیحات پست قبل صحیح است
    این بار می خوام یک مرحله دیگه بریم جلو و امیدوارم مانند گذشته صبور باشید

    آنکه بی باده کند جان مرا مست

    برده ایمان و دلم را همه از دست
    کلماتی مانند 《را》 و 《همه》باعث تنزل سطح شعر می شوند لذا:
    برده ایمان به فنا و دلم از دست
    یا
    داده ایمان به فنا و دلم از دست

    چشم عقلم چو نظر بر نظرش کرد
    در کار عاشقی معمولا عقل جایی ندارد با اینکه در ابیات بعد تیر به خِرَد می خورد ولی بهتر است عقل از اینجا هم حذف شود
    لذا:
    دیدگانم چو نظر بر نظرش کرد

    جمله کارش به جهان بانگ غمش هست
    متاسفانه معنی این مصرع را متوجه نشدم
    پیشنهاد من:
    گوئیا کاسِ جهان جام غمش هست
    یا
    گوئیا در همه جا بانگ غمش هست

    لرز مژگان تو تیرش خِرَدم کُشت
    هدف این بوده که ظاهرا با اشاره به لرزش مژگان که نشاندهنده تالمات روحی است این لرزش رو به حرکت تیر تعبیر کنید که متاسفانه جوابگو نیست
    پیشنهاد:
    تیر مژگان سیه بر خِرَدَم خورد
    یا
    تیر مژگان زد و بر جان و خِرَد خورد

    درد عشقش ز نفس تا به تنم رُست
    همانطور که می دانید قافیه رُست ایراد دارد
    لذا پیشنهاد من:
    درد عشق آمد و بی فاصله بنشست

    مرغ شب خوان دلم عزم سفر داشت

    دام چشمان تَرَت بال و پرش بست
    بهتر است هنوز از سوم شخص استفاده شود
    دام چشمان تَرَش بال و پرش بست

    اشک من با سمنم تا به سحر گفت
    بعد از فعل گفت از این به بعد مخاطب دوم شخص مفرد می شود
    لاله ی جانِ من از داغ تو خونست

    شکوه از ظلم تو مشکل نتوان گفت
    با توجه به کلمه گفت که در بیت قبل امده
    لذا:
    شکوه از ظلم تو دیگر به که گویم

    خاطرم ساده چه از یاد تو بگسست
    یا
    عاشقت ساده چه از یاد تو بکسست

    خلاصه کلام:

    آنکه بی باده کند جان مرا مست
    داده ایمان به فنا و دلم از دست

    دیدگانم چو نظر بر نظرش کرد
    گوئیا در همه جا بانگ غمش هست

    تیر مژگان زد و بر جان و خِرَد خورد
    درد عشق آمد و بی فاصله بنشست

    مرغ شب خوان دلم عزم سفر داشت
    دام چشمان تَرَش بال و پرش بست

    اشک من با سمنم تا به سحر گفت
    لاله ی جانِ من از داغ تو خونست

    شکوه از ظلم تو دیگر به که گویم
    عاشقت ساده چه از یاد تو بکسست


  2. #1652

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۷
    نوشته
    204
    مورد تشکر
    672 پست
    حضور
    16 روز 9 ساعت 8 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط sistani نمایش پست
    آنکه بی باده کند جان مرا مست
    ان/ کِ/بی/با/دِ/کُ/ند/جا/نِ/مَ/را/مست
    _ . _ _ . . _ _ . . _ _
    فاعلاتن فعلاتن فعلاتن
    .

    خیلی پیشرفت سریعی دارید، مرحبا، وزن خوبی رو انتخاب کردید فعلاتن فعلاتن فعلاتن یا فاعلاتن فعلاتن فعلاتن که با توجه به توضیحات پست قبل صحیح است
    این بار می خوام یک مرحله دیگه بریم جلو و امیدوارم مانند گذشته صبور باشید

    ممنون استاد، لطف دارید.

    آنکه بی باده کند جان مرا مست

    برده ایمان و دلم را همه از دست
    کلماتی مانند 《را》 و 《همه》باعث تنزل سطح شعر می شوند لذا:
    برده ایمان به فنا و دلم از دست
    یا
    داده ایمان به فنا و دلم از دست

    چشم عقلم چو نظر بر نظرش کرد
    در کار عاشقی معمولا عقل جایی ندارد با اینکه در ابیات بعد تیر به خِرَد می خورد ولی بهتر است عقل از اینجا هم حذف شود
    لذا:
    دیدگانم چو نظر بر نظرش کرد

    جمله کارش به جهان بانگ غمش هست
    متاسفانه معنی این مصرع را متوجه نشدم
    پیشنهاد من:
    گوئیا کاسِ جهان جام غمش هست
    یا
    گوئیا در همه جا بانگ غمش هست

    لرز مژگان تو تیرش خِرَدم کُشت
    هدف این بوده که ظاهرا با اشاره به لرزش مژگان که نشاندهنده تالمات روحی است این لرزش رو به حرکت تیر تعبیر کنید که متاسفانه جوابگو نیست
    پیشنهاد:
    تیر مژگان سیه بر خِرَدَم خورد
    یا
    تیر مژگان زد و بر جان و خِرَد خورد

    درد عشقش ز نفس تا به تنم رُست
    همانطور که می دانید قافیه رُست ایراد دارد
    لذا پیشنهاد من:
    درد عشق آمد و بی فاصله بنشست

    مرغ شب خوان دلم عزم سفر داشت

    دام چشمان تَرَت بال و پرش بست
    بهتر است هنوز از سوم شخص استفاده شود
    دام چشمان تَرَش بال و پرش بست

    اشک من با سمنم تا به سحر گفت
    بعد از فعل گفت از این به بعد مخاطب دوم شخص مفرد می شود
    لاله ی جانِ من از داغ تو خونست

    شکوه از ظلم تو مشکل نتوان گفت
    با توجه به کلمه گفت که در بیت قبل امده
    لذا:
    شکوه از ظلم تو دیگر به که گویم

    خاطرم ساده چه از یاد تو بگسست
    یا
    عاشقت ساده چه از یاد تو بکسست

    خلاصه کلام:

    آنکه بی باده کند جان مرا مست
    داده ایمان به فنا و دلم از دست

    دیدگانم چو نظر بر نظرش کرد
    گوئیا در همه جا بانگ غمش هست

    تیر مژگان زد و بر جان و خِرَد خورد
    درد عشق آمد و بی فاصله بنشست

    مرغ شب خوان دلم عزم سفر داشت
    دام چشمان تَرَش بال و پرش بست

    اشک من با سمنم تا به سحر گفت
    لاله ی جانِ من از داغ تو خونست

    شکوه از ظلم تو دیگر به که گویم
    عاشقت ساده چه از یاد تو بکسست
    سلام جناب سیستانی
    البته من توی پست قبلی گفتم که مصرع اولش رو یکی از دوستام با کمی تغییر از مولانا گفت، یعنی وزنش رو من انتخاب نکردم و مصرع دومش رو من همونطوری گفتم و گفتم ادامه ش بدم. البته یه تصمیمی گرفتم برای مسلط شدن بر وزن، بعضی اشعاری که دوست دارم از شاعرای دیگه یک مصرعش رو بگیرم و ادامه ش رو خودم بگم.

    از لطف شما هم سپاسگزارم

    مصرع
    جمله کارش به جهان بانگ غمش هست

    منظورم این بود که چشم عقل من از زمانی که اونو دیده همه ی کارش(جمله کارش) توی جهان فقط صدای غم ش(بانگ غمش) هست.

    جناب سیستانی در مورد اصلاحیه ی پست قبل من بیشتر تمرکزم روی این بود که ترتیب هجاهای بلند و کوتاه در مصرع ها یکی باشه و بیشتر به یه نوع آهنگ شعر توجه داشتم تا اینکه این هجاها توی اون وزنهای مشاور فارسی بشینه(البته اعتراف میکنم فکر میکردم هر چیزی بگم که آهنگ داشته باشه بالاخره توی یکی از وزن ها میشینه

    البته جناب سیستانی میدونم شما لطف دارید به من و اینکه خودتون دل مشغولی های خودتون رو دارید منم زیاد مزاحم شدم و گفتم زیاد دیگه مزاحم نشم. البته کمی درگیر دفاع توی دانشگاه هم هستم که توی همین ماه هست.
    منم خب استعدادش رو ندارم که شاعر حرفه ای بشم یعنی درونن این رو حس میکنم ولی با راهنمایی های شما و آشنایی با وزن و سکته در شعر احساس میکنم که کمی بهترشدم نسبت به گذشته، همین برای من کافیه
    ویرایش توسط یوری : ۱۳۹۸/۰۶/۰۱ در ساعت ۲۲:۲۴
    آنچه که نمی توانم بگوییم مهمتر است.


  3. #1653

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    602
    مورد تشکر
    1,521 پست
    حضور
    14 روز 5 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ساقی عطشان
    سرنگون گشته علمدار و علم از روی دوش
    در عزایِ ساقیِ عطشان، سیه بر تن بپوش

    شرم و ننگش باد آن خصمی که پندارد چنین
    با عمود آهنین این ماه می گردد خموش

    هر کجا باشد سخن از چشمهِ فضل و وفا
    تا قیامت نام عباس علی آید به گوش

    علقمه، یاداورِ ایثارِ سقای حسین
    زان همه مردانگی رود فرات آرد خروش

    در شریعه یاد لبهای حسینش کرده بود
    گر چه عطشان بود اما قطره ای نا کرده نوش

    بعد مولا او یدالله است و در غیرت سر است
    یک نگاهش لشکری را می کند خُرد و خموش

    سینه می سوزد ز شرح ماجرای کربلا
    یاد مشکی پاره آرد خون عالم را به جوش

    سینه زن در مجلس سوگ و عزای او بکوش
    ای خوش آن جسمی که لطمه می زند بر ان نقوش

    یا اباصالح عزادار عمویت گشته ایم
    جمله محتاج نگاهت بر خطایا دیده پوش

    سروده شده در ۱۶ شهریور ۹۸


  4. #1654

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    602
    مورد تشکر
    1,521 پست
    حضور
    14 روز 5 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    علیِّ اکبرم ای جان، گل خوشبویِ این بستان
    بیا بابا در آغوشم، که برگردیم از این میدان

    چرا ای مونس قلبم، جدا افتاده ای از هم
    من از این جسم پاشیده، کجا را در بغل گیرم

    چگونه جسم صد چاکت، گذارم بر سر دوشم
    چگونه اِرباً اِرباً را، نگهدارم در آغوشم

    نه آبی در کفم دارم، که بر روی لبت ریزم
    نه جانی در بدن مانده، که بتوانم ز جا خیزم

    ز پا افتاده ام اکبر، ز جان سیرم از این ماتم
    بُنَیّ چشم خود بگشا، که بابا دِق کند از غم

    کشاندم لخته های خون، به دستم از گلو بیرون
    بگو یک جمله با بابا، تو ای افتاده در هامون

    ببارد کینه ها سویت، چرا کز نسل زهرایی
    به جرم حیدری بودن، به گشتی اِرباً اِرباًیی

    شدی راحت ز غم ها و کشیدی پر از این عالم
    من و داغ جوان بر دل، اسیر غربت و ماتم

    بیایید ای جوانانم، برایم یک عبا آرید
    علی جانم شده پرپر، کمی آهسته بردارید


  5. #1655

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    602
    مورد تشکر
    1,521 پست
    حضور
    14 روز 5 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شام غریبان

    ای فلک احوال غریبان ببین
    ناله طفلان پریشان ببین
    زاده زهرا شده در خاک و خون
    حال دل زار یتیمان ببین

    آتش سوزنده ظلم و ستم
    شعله کشیدست میان حرم
    رفته ابالفضل و دگر چاره چیست
    پشت من از غصه و غم گشته خم

    بر دل صحرا همه برده پناه
    با دل لرزان و غم و سوز و آه
    خار مغیلان ز چه رو اینچنین
    بر قدم خسته ما بسته راه

    واهمه دارم که درین شام تار
    طفل یتیمی برود از کنار
    دل شده پر شور و سکینه بیا
    بار دگر جمع یتیمان شمار

    خیز سکینه که ندانم چرا
    گشته رقیه ز بر ما جدا
    مادر من گفت به خوابم چنین
    در پی او رفته و جستن نما

    شام شب تار من و وای من
    گوشه هامون شده ماوای من
    ای تن افتاده به دشت بلا
    گوش تو ناله و نجوای من

    بعد تو ای زاده خیرالنسا
    رحل غریبی فکنم در کجا
    بر دل آواره زینب نگر
    دیر زمانیست به تو مبتلا

    دشت سراسر شده گلخانه ام
    شاهد ویرانی کاشانه ام
    آتش سوزنده بیگانگان
    بال و پری سوخت ز پروانه ام

    ای شه آزاده عریان بدن
    از تن پاکت که ربوده کفن
    بعد فراق تو بگو زینبت
    با که نشیند ز چه گوید سخن

    سروده شده ۱۷ شهریور ۹۸
    ویرایش توسط sistani : ۱۳۹۸/۰۶/۱۷ در ساعت ۲۳:۴۸


  6. #1656

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۷
    نوشته
    101
    مورد تشکر
    307 پست
    حضور
    12 روز 5 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام

    عظّم الله اجورکم
    عزاداری هایتان قبول درگاه حق.
    شعرهایتان را خواندم. دیدم به دوستانِ علاقه مند به شعر هم کمک می کنید و زکات علمتان را می دهید.
    انصافا شعرهای خوبی می سرایید.

    -----------

    یک نکته کوچک خدمت همه دوستان تان عرض می کنم. در احکام فقهی باب طهارت آمده که «بدنِ میّت باید غسل داده و کفن شود؛ به غیر از شهیدی که در میدان جنگ شهید شود که بدنش نیاز به غسل ندارد و با همان لباسش دفن می شود. امام حسین (صلوات الله و سلامه علیه) نیز که در میدان جنگ به شهادت رسیدند، طبق احکام فقهی نیاز به غسل و کفن نداشتند و بدون غسل و کفن دفن شدند. لذا بدون غسل و کفن بودن ایشان، گناهی برای لشکرِ یزیدیان به شمار نمی رفت و جزو احکام فقهیِ شهید می باشد.
    ویرایش توسط امید : ۱۳۹۸/۰۶/۱۸ در ساعت ۰۸:۵۲





  7. #1657

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    29,849
    مورد تشکر
    41,033 پست
    حضور
    124 روز 13 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    نقل قول نوشته اصلی توسط امید نمایش پست
    ه دوستانِ علاقه مند به شعر هم کمک می کنید
    سلام

    خیرمقدم استاد امید بزرگوار

    بله همت ایشان ستودنی است بی دریغ هرآنچه می دانند در اختیار علاقمندان به شعروادب و فرهنگ قرارمی دهند.

    شما هم بفرمایید شعری هرچند نو یا کلاسیک تا استاد سیستانی برایمان اصلاح یا تقدیر قراردهند

    شعرهایی که کاربران می سرایند


  8. #1658

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۲
    نوشته
    29,849
    مورد تشکر
    41,033 پست
    حضور
    124 روز 13 ساعت 17 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    1



    هوا هوای محرم است و جاودانه بزرگ

    هوا هوای کرب وبلاست و هرزمانه سترگ

    هوا اگرچه سرب نشان حرفهای زیبا داشت

    شهادت است که همواره هست عاشقانه سترگ

    یاالهی

    شعرهایی که کاربران می سرایند


  9. #1659

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۸
    نوشته
    602
    مورد تشکر
    1,521 پست
    حضور
    14 روز 5 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط امید نمایش پست
    سلام

    عظّم الله اجورکم
    عزاداری هایتان قبول درگاه حق.
    شعرهایتان را خواندم. دیدم به دوستانِ علاقه مند به شعر هم کمک می کنید و زکات علمتان را می دهید.
    انصافا شعرهای خوبی می سرایید.
    فقط یک نکته کوچک خدمت تان عرض می کنم. در احکام فقهی باب طهارت آمده که «بدنِ میّت باید غسل داده و کفن شود؛ به غیر از شهیدی که در میدان جنگ شهید شود که بدنش نیاز به غسل ندارد و با همان لباسش دفن می شود. امام حسین (صلوات الله و سلامه علیه) نیز که در میدان جنگ به شهادت رسیدند، طبق احکام فقهی نیاز به غسل و کفن نداشتند و بدون غسل و کفن دفن شدند. لذا بدون غسل و کفن بودن ایشان، گناهی برای لشکرِ یزیدیان به شمار نمی رفت و جزو احکام فقهیِ شهید می باشد.


    سلام
    ممنونم از توجهتان حداقل در مورد کفن شهید که همان لباس اوست ایا نباید حرمت جنازه رعایت می شد در حالیکه لباسش را ربودند و بدن نازنین حضرت را به نقلی عریان و لگد مال شده سم اسبان رها کردند
    شعر ویرایش شد با تشکر
    ویرایش توسط sistani : ۱۳۹۸/۰۶/۱۷ در ساعت ۲۳:۴۹


  10. #1660

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۷
    نوشته
    101
    مورد تشکر
    307 پست
    حضور
    12 روز 5 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط شقایق نمایش پست
    شما هم بفرمایید شعری هرچند نو یا کلاسیک تا استاد سیستانی برایمان اصلاح یا تقدیر قراردهند
    سلام

    من شاعر نیستم؛ ولی شاعران را دوست دارم.
    در بخش مشاعره، شاید شعرهایی که ارسال کرده ام را دیده باشید.






اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 3 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 3 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. ۞❀۞❀۞آشنایی با شهید فرانسوی دفاع مقدس۞❀۞❀۞
    توسط seyed yasin در انجمن برگی از دفتر زندگی ( زندگی نامه و خاطرات شهدا)
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۶/۰۴, ۰۸:۵۶
  2. ▐★♥★ ▐داستان هایی از سیرت حضرت امام رضا (ع)▐★♥★ ▐
    توسط ║★║فاطمی║★║ در انجمن اهل بیت و ائمه در قرآن
    پاسخ: 24
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۰۷, ۱۸:۳۸
  3. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۱۲:۲۲
  4. نامه ی زن آمریکایی به زنان ودختران مسلمان
    توسط خادمة المهدی در انجمن حجاب و پوشش اسلامي
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۶/۲۸, ۱۵:۴۷

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود