جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: از فلسفه نظام نور و ظلمت در جهان آفرينش چه مى دانيد؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    117
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    3 ساعت 54 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    از فلسفه نظام نور و ظلمت در جهان آفرينش چه مى دانيد؟




    سلام و خسته نباشید

    درباره ی فلسفه نظام نور و ظلمت در جهان آفرينش میشود توضیح دهید؟

    با تشکر




    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 6

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۸/۰۴ در ساعت ۰۲:۲۱

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام
    دوست گرامی
    نور و ظلمت دو واژه ی متضاد هم بوده و برخی آنها از سنخ وجود و عدم گرفته و هستی را به نور و عدم را به ظلمت تعبیر کرده اند در کلمات فلاسفه این دو به وفور یافت شده و در فلسفه شیخ اشراق به اوج می رسد تا آنجا که نور را هستی لا یزال گرفته بقیه را به میزانی که از وجود بهره داشته نورانی و به همان میزان که از هستی شدید کم دارند ظلمانی می داند
    برای این که این دو مفهوم ربط ناگسستنی با فلسفه اشراق دارد ابتدا این دو ئاژه را در فلسفه اشراق بررسی کرده و پس از روشن شدن این دو واژه آن را در قرآن پی می گیریم:

    مفهوم نور

    شيخ اشراق در توصيف مفهوم نور نخست به ارائه ملاك بداهت از نظر خود مي‌پردازد و آنگاه مفهوم نور را واجد اين ملاك مي‌داند. وي چنين مي‌نويسد: اگر در جهان هستي چيزي باشد كه نيازي به تعريف و شرح آن نباشد آنگاه بايد خود آن، ظاهر و آشكار باشد، و در عالم چيزي اظهر و آشكارتر از نور نيست پس بنابراين چيزي از نور، بي نيازتر نسبت به تعريف نيست.(مجموعه مصنفات، ج 2، حكمة الاشراق، ص 106)

    در جاي ديگر شيخ در تبيين بيشتر مسئله چنين مي‌گويد: هر گاه بخواهي براي مطلق نور ضابطه بيابي آن ضابطه اين است: نور امري است كه در حقيقت نفس خود ظاهر و ظاهر كننده موجودات ديگر بوده و آن في نفسه ظاهرتر از هر چيزي است كه ظهور زايد بر حقيقتش مي‌باشد(همان، ص 113)

    در توضيح نظر سهروردي مي‌توان چنين گفت كه: نور چيزي جز ظهور نيست همانگونه كه ظهور نيز چيزي جز واقعيت نور نمي‌باشند. ظهور چيزي نيست كه بتوان آن را يك نوع صفت زايد بر ذات نور بشمار آورد. زيرا اگر ظهور، صفت زائد بر ذات نور بشمار آيد، لازمه اش اين خواهد بود كه نور در مرحله ذات خود و با قطع نظر از صفت ظهور فاقد هر گونه ظهور بوده باشد. در حالي كه نور به هيچ وجه و در هيچ مرحله فاقد ظهور نبوده و پيوسته هم خود روشن است و هم غير خود را روشن مي‌نمايد. مفهوم ظهور مانند مفهوم وجود يك مفهوم بديهي است و بي نياز از تعريف است. چرا كه وقتي چيزي «ظاهر بالذات» و «مُظهر للغير» بوده باشد، ظاهر كننده اي براي آن نمي‌توان در نظر گرفت; چون خود بخود ظاهر است. همچنين چيزي كه ظاهر بالذات و مظهر للغير است ناچار بايد يك امر بسيط بشمار آيد و از جنس و فصل بر كنار باشد. زيرا جنس عبارت است از يك ماهيت مبهم كه تنها به واسطه فصل تحصُل مي‌پذيرد. اكنون اگر نور كه ظاهر بالذات و مظهر للغير است از جنس كه يك ماهيت مبهم و ناقص بشمار مي‌آيد، بركنار نباشد، لازمه آن اين است كه در اين مرحله ظاهر بالذات نبوده و در ظهور خود نيازمند غير باشد. وقتي نور داراي جنس نباشد داراي فصل نيز نخواهد بود; زيرا نقش فصل تنها در صحنه وجود جنس، آشكار مي‌گردد.

    اكنون كه معلوم شد نور داراي جنس و فصل نمي‌باشد اين مسئله نيز آشكار مي‌گردد كه حقيقت نور داراي حد نيز نمي‌باشد. زيرا حد حقيقي از جنس و فصل تركيب يافته و چيزي كه جنس و فصل ندارد به هيچ وجه نمي‌تواند از حد حقيقي برخوردار باشد.

    همچنين دليل ديگر در تعريف نداشتن نور اين است كه، مسلم است كه اگر چيزي از همه اشياء ظاهرتر باشد معرف و ظاهركننده اي نخواهد داشت; زيرا يكي از شرايط عمده و اساسي معرف اين است كه از شيء مورد تعريف ظاهرتر و آشكارتر باشد و مي‌دانيم كه ظاهرتر از مفهوم نور، نداريم.(شعاع انديشه و شهود در فلسفه سهروردي، ص 74، 73 و: انواريه، نظام الدين هروي، اميركبير، سال 63، ص 20.)

    بنابراين براي درك دقيق مفهوم نور بايد متوجه عنصر «ظهور» بود و بخطا نبايد ذهن ما در بكار بردن اين مفهوم سراغ نور حسي برود. ظهور، مفهومي است بديهي كه عرض عريضي دارد و حتي شامل نور حسي نيز مي‌گردد. براي مثال ظهور ذات و خود يك موجود مانند انسان، براي او يا ظهور و آشكارگي مفاهيم و صور علميه براي انسان و ... از اين قبيل است كه در ذيل مفهوم ظهور قرار مي‌گيرند. سهروردي همچنين در مورد نور حسي يا عارضي چنين مي‌گويد: ظهور انوار عارضي (حسي) نيز به امري زائد بر آنها نمي‌باشد تا لازم آيد في نفسه خفي باشد و بلكه ظهور آنها نيز از ناحيه حقيقت ذات آنها مي‌باشد و چنين نيست كه نخست نوري حاصل گردد و سپس آن را ظهور و روشنايي، عارض و ملازم شود تا اينكه لازم آيد در حد خود، نور نباشد و در نتيجه چيزي ديگر او را ظاهر كند چرا كه اين امر محال است و بلكه هر نور عارضي نيز خود ظاهر است و ظهور او عبارت از نوريّت او مي‌باشد. و نه آنچنان است كه توهم شده و گفته مي‌شود كه نور آفتاب را بينايي ما ظاهر و روشن مي‌كند، بلكه ظهور نور آفتاب عبارت از «نوريّت» او است و حتي هر گاه همه مردمان و صاحبان حس نابود گردند نيز نوريت نور آفتاب تباه و محو و معدوم نخواهد شد. (مجموعه مصنفات، ج 2، حكمة الاشراق، ص 114.) بدين ترتيب نور حسي نيز ازمصاديق نور و مطلق ظهور است. پس بايد گفت كه مفهوم ظهور شامل گستره وسيعي از قبيل ظهور ادراكي (شهودي، ذهني) و عيني مي‌گردد.

    ممكن است در اينجا پرسشي در مورد نور حسي به نظر برسد بدين ترتيب كه: مادر تحقيقات فيزيكي و تجربي كه در مورد نور انجام گرفته است به اوصافي از قبيل ذرّه اي يا موجي بودن نور يا انكسار و انعكاس آن و نيز مباحثي چون سرعت نور و تابش آن از اجسام مختلف و ... بر مي‌خوريم ليكن هيچگاه با وصف «ظهور» برخورد نمي‌كنيم و از اينرو چگونه مي‌توان نور حسي را تحت اين مقوله قرارداد و در مورد آن به بحث و بررسي پرداخت. اگر چنين وصفي در نور بود چرا در علوم تجربي از آن سخني به ميان نمي‌آيد. بطور خلاصه در پاسخ بايد گفت كه يك واقعيت از جهات وحيثيات مختلف مي‌تواند مورد مطالعه علوم گوناگون واقع گردد مانند عكسهاي مختلفي كه از يك ساختمان از جهات مختلف آن برداشته مي‌شود. پس در عالم خارج، واقعيت از زواياي متعددي كه در آنها بسط يافته است مي‌تواند مورد تحقيق واقع شود. پس نور از جهت اوصاف حسي خود از قبيل سرعت، انكسار، انعكاس و ... دردانش فيزيك مورد تحقيق خواهد بود; ليكن اوصاف نور بر همين اوصاف و جهات محسوس خلاصه نمي‌شود، بلكه داراي ويژگيها و زواياي غير حسي نيز مي‌باشد كه عقل مي‌تواند بخشي از آنها را دريابد، اوصافي مانند علت بودن يا معلول بودن، واجب يا ممكن بودن و ... از اين قبيلند. از جمله اوصافي كه عقل در تحليل خود از نور حسي بدان مي‌رسد و كشف مي‌كند، وصف ظهور است كه وصفي عقلي بشمار مي‌آيد(انواريه، ص 20) اين وصف از آن خود نور حسي است لكن با تأمل فلسفي و عقلاني حاصل شده است نه نگاه تجربي. به بيان ديگر اين وصف با عينك فلسفه مكشوف شده است نه عينك تجربه، بنابراين مي‌توان نتيجه گرفت كه نور حسي مي‌تواند تحت مقوله ظهور يا نور مورد بحث قرار بگيرد ليكن براي چنين تأملات ويژه اي بايد از حوزه علوم تجربي خارج شده و وارد حيطه فلسفه گرديد.



    الف) نور و ظلمت:

    مقابل مفهوم نور، ظلمت است. ليكن تقابل نور و ظلمت چه قسم تقابلي است؟ مشائيان معتقدند كه تقابل ميان نور و ظلمت، تقابل عدم و ملكه است. يعني ظلمت، عدم نور در مورد چيزي است كه شأن آن اين است كه قابل نورانيت باشد. پس ظلمت آنگاه مقابل نور است كه وجود ملكه نورانيت در شيء موجود باشد لكن بالفعل منور نباشد. براي مثال سكون، عدم حركت شي است لكن آنگاه كه شيء امكان و ملكه حركت را داشته باشد و الّا در آن شيء سكون مقابل حركت واقع نمي‌شود.از اينرو نمي‌توان در مورد واجب الوجود گفت كه ساكن است چرا كه شأن حركت در واجب الوجود نيست تا عدم آن را، به او نسبت دهيم. پس هيچيك از دو مقابل در مورد واجب صدق نمي‌كند چون شرط چنين تقابلي در واجب الوجود، وجود ندارد. ولي از نظر سهروردي ظلمت چيزي جز عدم نور نمي‌باشد همين و بس و از نوع اعدامي نيست كه در آنها وجود ملكه و شأن چيزي شرط باشد.

    وقتي كه به چيزي عنوان ظلمت اطلاق مي‌شود بدين معني نيست كه آن چيز شأن نورانيت را دارد، لكن حالا بي نور است. بلكه بدين معني است كه نقص ظلمت و عدم امكان نور با آن همراه و ملازم است. به بيان ديگر اگر چيزي مظلم شد يا عنوان ظلمت يافت در ذات خود عدم النور است. پس اگر چيزي چنين شد يعني اگر ذاتاً نور نباشد اساساً ملكه يا شأن نوراني شدن براي او معنا ندارد. پس عدم النور را كه ما به شييء نسبت مي‌دهيم عدم ملكه نخواهد بود بلكه عدم مطلق است. نكته اي كه بايد بدان توجه داشت اينكه همانگونه كه مراد از نور، مطلق نور و مطلق ظهور است در مقابل، مراد از ظلمت، مطلق عدم النور و مطلق عدم الظهور مي‌باشد نه آنكه مراد عدم نور حسي باشد.( همان، ص 108، 107 و: شرح حكمة الاشراق، قطب الدين شيرازي و ملاصدراي شيرازي، ص 286 و: شرح حكمة الاشراق، شهرزوري، ص 389.)

    به نظر مي‌رسد با توجه به مباحثي كه پس از اين عنوان خواهد شد بتوان گفت تقابل بين نور و ظهور با ظلمت و عدم الظهور، در زمره تقابل شي با مرز خود باشد يا تقابل محتوا با شكل و قالب، كه مرز آن است. نور، محتواي هستي است و ظلمت مرز آن و قالب آن; پس اين تقابل، تقابل جديدي خواهد بود (مانند تقابل وجود و ماهيت كه در آن ماهيت حد و قالب، وجود است).
    ادامه دارد...



    ویرایش توسط شعیب : ۱۳۹۱/۰۸/۰۷ در ساعت ۱۴:۲۹
    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)

  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جمع بندی
    نور و ظلمت در قرآن

    مفهوم نور
    نور؛ معنایش ضیاء و روشنی است که سبب ظهور و جلوه خود و دیگر اشیاء شود. (1)

    در کتاب‌های لغت آمده: نور از نام‌های خداست، نور در جهان مادیت وسیله‌ای است که انسان بینا از آن بهره‌برداری می‌کند و سبب تشخیص و تمیز اشیاء از یکدیگر می‌شود. (2)

    علامه طریحی براساس استخدام و بکارگیری واژه نور و ظلمت در قرآن و حدیث می‌نویسد: این دو کلمه در هر جایی معنا و مفهوم مستقل دارد، در آیه شریفه:
    اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الأَْرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ…؛ خداوند نور آسمان‌ها و زمین است، مثل نور خداوند همانند چراغی است که در درون آن چراغ پرفروغ دیگری است …

    در این آیه نور به معنای مدبرّ و برنامه‌ریز و گرداننده آسمان‌ها و زمین است.

    اما در آیه شریفه: مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ … ؛ کسی را که خداوند در وجودش نور قرار نداده هدایت‌گری برای او نیست (3)، در اینجا روشنایی همان هدایت در برابر تاریکی و ظلمت است ..

    و در آیه شریفه: وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ…؛ و قرار داد برای شما نور را تا بواسطه آن راه روید و حرکت کنید. (4)
    در اینجا نور را رهبری و زعامتی می‌داند که از او پیروی شود و دنبال سر او حرکت نمایند. (5)

    مفهوم ظلمت
    ظلمت، همان تاریکی است که در صورت نبود نور به وجود می‌آید. در زبان عربی جمع ظلمة؛ ظلم و ظلمات می‌باشد. ظلمت، در تعبیر قرآنی بیانگر شدت و کثرت تاریکی است بطوری که شخص گرفتار ظلمت، راهی برای رسیدن به روشنایی پیدا نکند همانند تاریکی در شب‌های دیجور در وسط دریا که سیاهی مطلق است، شخص قایق سوار و یا در حالت شنا احساس می‌کند به هر طرف هر چه حرکت کند در تاریکی و ظلمت بیشتر فرو می‌رود و از هدف دورتر می گردد. (6)

    قرآن کریم در ترسیم معنای ظلمت، داستان یونس پیامبر (علیه السلام) را چنین مطرح می‌کند، آنگاه که یونس در شکم «وال» قرار گرفت او ظلمت و تاریکی محض را احساس کرد و با خدای خویش به مناجات پرداخت:

    وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادى فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ ؛

    (بیاد آور) ذوالنون (یونس) را هنگامی که خشمگین از میان قوم خویش بیرون رفت و چنین می‌پنداشت که ما بر او تنگ نخواهیم گرفت (اما موقعی که در کام نهنگ فرو رفت) در آن تاریکی‌ها و ظلمت‌های متراکم صدا زد: خداوندا جز تو معبودی نیست، منزهی تو و من از ستم کاران بوده‌ام. ما دعای او را به اجابت رساندیم و از آن اندوه نجاتش بخشیدیم، همین گونه انسان‌های مؤمن را از ظلمات و گرفتاری‌ها نجات می‌دهیم. (7)

    و نیز قرآن واژه ظلمت را درباره رحم مادران که جایگاه تاریک و غیر قابل نفوذ برای اشعه‌های عادی است بکار می‌گیرد و چنین تعبیر می‌کند:

    یَخْلُقُکُمْ فِی بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ ؛ او شما را در رحم و شکم مادرانتان آفرینشی بعد از آفرینش داد و در میان تاریکی‌های سه گانه قرار داد. (8)

    پس ظلمت در اصطلاح قرآن مطلق تاریکی است که انسان آنگاه که در آن وادی فرو رود و پا گذارد همه راه‌های نجات بر او بسته می‌شود و قادر به هدایت خویش و دیگران نخواهد بود.

    کلام علامه طباطبایی (ره) در تبیین «نور»
    در پایان به بیان علامه و فیلسوف عالیمقدار صاحب المیزان (ره) می‌پردازیم تا بهره بیشتری در این باب نصیبمان گردد، ایشان فرموده‌اند:

    کلمه نور معنای معروفی دارد و آن عبارت است از چیزی که اجسام کثیف (قابل رؤیت و دارای حجم و وزن) را برای دیدن ما روشن می‌سازد که هر چیز مادی توسط آن ظاهر و هویدا می‌گردد و خود نور برای ما به خودی خود مکشوف و ظاهر است و چیز دیگری سبب ظهور و بروز او نخواهد شد (مگر انعکاس در چشم و فعالیت عدسی‌های موجود در آن) پس نور چیزی است که به خودی خود ظاهر و ظهور دهنده غیر خود است. سپس فرموده‌اند: این اولین معنایی است که برای کلمه نور وضع شده بعداً به نحوه استعاره یا حقیقت ثانوی (مجازی) بر هر چیزی که محسوسات را ظاهر سازد اطلاق گردیده است پس به حواس ظاهر ما که خود از محسوسات است نور گفته شده همانند حواس سامعه (شنوایی) شامه (بویایی) ذائقه (چشایی) لامسه (که زبری و نرمی درک می‌شود) و باصره که همان بینایی است. سپس آن را عمومیت بیشتری داده‌اند و شامل امور غیر محسوس هم دانسته‌اند همانند عقل انسانی که سبب ظهور و بروز امور عقلانی می‌شود که همه این اطلاقات با تحلیلی در معنای نور است که می‌توان گفت: «النور هو الظاهر فی ذاته و نفسه و المظهر لغیره ..»

    و چون وجود و هستی هر چیزی باعث ظهور آن چیز برای دیگران است، مصداق نام نور می‌باشد و از سوی دیگر چون موجودات ممکن وجودشان به ایجاد (واجب الوجود) خدای متعال است پس خداوند کاملترین مصداق نور است، اوست که ظاهر به ذات و مُظهر ماسوای خویش است و هر موجودی به واسطه او ظهور می‌یابد و وجود پیدا می‌کند و تشخیص از غیر خود را پیدا خواهد نمود، پس بوسیله او آسمان‌ها و زمین ظهور و بروز یافته و بوجود آمده است و این معنای آیه شریفه است که فرمود: اللهُ نورُ السّماوات وَ الارضِ .. نه اینکه مراد و مقصود الکتریسیته مثبت و منفی است که او خود هم مخلوق اوست و نوعی وجود مادی است. (توضیح بیشتر ر، ک: تفسیر المیزان، ج ۱۵، ص ۱۲۲ عربی؛ (ترجمه فارسی ج ۱۵، ص ۱۷۰ ـ ۱۶۹) و نیز ج ۲، ص ۳۵۰ .)

    مصادیق نور در قرآن
    از آنجا که همه چیز و همه کس نیاز به هدایت و راهنمایی دارد و از مفاهیم والای نور، هدایت و دادن تشخیص به اشیاء دیگر است، خداوند سبحان برای نور مصادیق گوناگونی را معرفی نموده که به ذکر برخی از آنان می‌پردازیم:

    الف) خداوند (عزوجل)؛
    او بزرگترین مصداق بارز نور، و دربردارنده همه معانی فوق است. او مبدأ آفرینش همه موجودات و فیض‌بخش، هدایتگر، مدیر، برنامه‌ریز و اساس زیر بنای همه اشیاء مادی و غیرمادی است.

    حضرت حق (جلّ و علا) درباره خود فرمود: اللهُ نورُ السّموات و الارضِ… (9)

    پس هر چه غیر از او نور معرفی شده، وجود تنزیلی حضرت حق و مربّا و دست‌پرورده اوست که صفات جمال و جلال خویش را به آنان انتقال داده و آنان نیز کسب نموده‌اند.

    ب) قرآن، تورات، انجیل و..؛
    مجموعه وحی الهی همانند کتب آسمانی نور معرفی گردیده و کار هدایت و راهنمایی بشر را با کلمات و آیات و سور خود انجام می‌دهد، در قرآن آمده است:
    قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ ؛‌ آری از طرف خداوند برای شما نور و کتاب آشکاری نازل گردید و فرود آمد .. (10)

    در تفسیر صافی آمده است مقصود از نور و کتاب همان قرآن است زیرا در آیه بعد: یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ ؛ خداوند به برکت قرآن کسانی را که از روی خشنودی او را پیروی کند به راه‌های صحیح و سلامت هدایت خواهد کرد. (11)

    و نیز در آیات مختلف بر تورات و انجیل و دیگر کتب آسمانی اطلاق نور گردیده و آنان را هدایت‌گر و مرشد معرفی نموده است. دو آیه ذیل با صراحت می‌فرماید:

    ● إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فِیها هُدىً وَ نُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُوا لِلَّذِینَ هادُوا ..؛ ما تورات را نازل کردیم که در آن هدایت و نور بود و پیامبران که در برابر فرمان خدا تسلیم بودند با آن برای یهودیان حکم و قضاوت می‌کردند. (۱2)

    ● وَ آتَیْناهُ الإِْنْجِیلَ فِیهِ هُدىً وَ نُورٌ ؛ انجیل را به او (عیسی ـ علیه السلام) دادیم که در آن هدایت و نورانیت وجود داشت و کارش هدایتگری بود. (13)

    جالب توجه آنکه تأثیرگذاری کتاب‌های آسمانی و تأثیرپذیری مردم در برابر آن به قدری زیاد بوده و هست که کسی آن را انکار نمی‌کند و قصه‌ها و داستان‌های فراوانی همچون فضیل بن عیاض و نصوح، کتب تفسیر و تاریخ را زینت بخشیده است. قرآن کریم در باب تأثیرگذاری و تأثیرپذیری مردم با قاطعیت کامل می‌فرماید:

    لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَ تِلْکَ الأَْمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ ؛ اگر این قرآن را بر کوهی نازل می‌کردیم و فرو می‌فرستادیم می‌دیدی که در برابر آن خاشع و متواضع می‌گشت و از خوف خدا می‌شکافت! اینها مثال‌هایی است که برای مردم می‌زنیم شاید آنان در آن بیندیشند و در آن تفکر کنند و هدایت گردند. (14)

    ج) پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) ؛
    از چهره‌های معروف و شناخته شده نور، وجود پربرکت رسول گرامی اسلام (صلوات الله علیه) است. خداوند قبل از خلقت هر چیز حتی آب، عرش، کرسی، آسمان‌ها، زمین، لوح و قلم، بهشت و جهنم و فرشتگان… نور حبیبش محمد(ص) را آفرید و برای خود برگزید، او برای نجات بشریت، رسولش را در حجاب‌های مختلف نوری قرار داد که نتیجه‌اش سوق دادن بشریت به سوی نور و هدایت است. خود آن حضرت فرمود:

    خلقنی من نور و خلق ذلک النور قبل آدم بألفی ألف سنة ؛ خداوند مرا از نور (خود) آفرید که این آفرینش قبل از خلقت آدم انجام شد و مدّت آن 2000 سال پیش بوده است. (15)

    و در برخی تفاسیر در ذیل آیه شریفه: قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ ؛ (هر آینه از سوی خداوند برای شما نور و کتاب مبین آمده است)، گفته شده نور وجود گرامی محمد بن عبدالله(ص) است و کتاب هم قرآن می‌باشد. (16)

    د) اهل بیت پیامبر خدا (علیهم السلام) ؛
    واژه «نور» بر علی بن ابیطالب (ع) و دیگر معصومان پاک اطلاق گردیده است. در همه زیارت‌های مأثوره آنان، این جمله را به وضوح می‌بینیم و می‌خوانیم: السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا نُورَ اللَّهِ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ ؛ درود خدا بر تو ای نور الهی که در تاریکی‌های زمین جلوه می‌کنی و نورافشانی می‌نمایی. و در برخی بصورت جمع آمده است: السَّلَامُ عَلَیْکم یَا نُورَ اللَّهِ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ.

    و در آیات بسیاری از ائمه اهل بیت تعبیر به نور گردیده همانطوری که در ذیل آیه یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ (17) چنین تفسیر شده است: «طاغوتیان مردم را از وادی نور که همان اطاعت و پیروی آل محمد است خارج می‌کنند و به وادی ظلمت که حاکمیت خویش است، سوق می‌دهند.

    امام صادق (ع) در ذیل این آیه چنین فرمود: نور، آل محمد (علیهم السلام) است و ظلمات دشمنان آنان هستند. (18)

    جامعه نورانی آرمان انبیا
    درهم ریختن جامعه ظلمانی و حاکمیت ستم‌کاران و طواغیت و جایگزینی جامعه نورانی و حاکمیت صالحان از جمله آرمان‌های اساسی انبیا و پیامبران و مردان الهی بوده است و گویا مهمترین مأموریت آنان محسوب گردیده که باید همه عوامل دست به دست یکدیگر دهد تا این آرمان الهی تحقق یابد و در سایه این مدینه فاضله استعدادها شکوفا شود و عدالت در همه جا اجرا گردد و دست جنایتکاران و زورگویان کوتاه شود و محرومان از نعمت‌های الهی بهره‌مند گردند. حال به دو آیه ذیل توجه فرمایید:

    وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآیاتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ ؛ ما موسی (علیه السلام) را با آیات و نشانه‌های خود فرستادیم و دستور دادیم تا قومت را از وادی ظلمات به وادی نور رهنمون کنی. (19)

    آیه فوق مأموریت نهایی و غایی موسی بن عمران(ع) را با صراحت کامل و شفاف مطرح می‌کند و تأکید زیادی هم نموده است.

    الر کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى صِراطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ ؛ الف، لام، راء، این کتابی است که بر تو نازل کردیم تا مردم را از تاریکی‌ها(ی شرک و ستم و جهل) به سوی روشنایی (ایمان، عدل، آگاهی) به فرمان پروردگارشان درآوری و بسوی راه خداوند توانا و ستوده راهیشان سازی. (20)

    در این آیه هدف نهایی نزول کتاب آسمانی همانند قرآن چیزی جز تحول و دگرگونی از جامعه ظلمانی به وادی نور نخواهد بود زیرا سعادت در تشکیل و تحقق جامعه نورانی است.

    منابع:
    1.العین، ج ۳، ص ۲۷۵ .
    2.ـ لسان العرب، ج ۵، ص ۲۴۰
    3ـ نور، ۴۰ .
    4ـ حدید، ۲۸ .
    5ـ مجمع البحرین، ج ۳، ص ۵۰۳ .
    6ـ مجمع البحرین، ج ۶، ص ۱۰۹ .
    7ـ انبیاء، ۸۸ ـ ۸۷ .
    9ـ زمر ـ ۶ .
    10ـ برای توضیح بیشتر ر، ک: تفسیر المیزان، ج ۱۵، ص ۱۲۲ عربی؛ (ترجمه فارسی ج ۱۵، ص ۱۷۰ ـ ۱۶۹) و نیز ج ۲، ص ۳۵۰ .
    11ـ نور، ۳۵ .
    12ـ مائده، ۱۵ ـ۱۶ .
    13ـ تفسیر صافی، ج ۲، ص ۲۳ .
    14ـ مائده، ۴۴ .
    15ـ مائده، ۴۶ .
    16ـ حشر، ۲۱ .
    17ـ بحار الانوار، ج ۵۷، ص ۱۹۸ .
    18ـ بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۴۰۶، ح۱ .
    19ـ بقره، ۲۷۵ .
    20ـ تفسیر صافی، ج ۱، ص ۲۸۵ .
    http://www.ahmadzamani.ir/120


    ویرایش توسط mohaddese18 : ۱۳۹۴/۱۱/۰۹ در ساعت ۲۱:۲۱
    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)

  7. تشکرها 3


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود