صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی )

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    1,138
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 روز 1 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    139

    راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی )






    راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی )
    راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی )

    نام کتاب: راهی به سوی حقیقت
    تالیف:مقاتل بن عطیه
    ناشر:عطر عترت
    چاپ هفتم :1385
    چاپخانه:امیران
    قطع وصفحه :72 صفحه رقعی
    ترجمه کتاب :موتمر علماءبغداد

    راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی )


    ویرایش توسط شروع دوباره : ۱۳۹۱/۰۸/۱۶ در ساعت ۰۲:۰۰


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    1,138
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 روز 1 ساعت 19 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    139



    راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی )
    بسم الله الرحمن الرحیم
    الحمدلله وحده والصلاه والسلام علی من بعث رحمه للعالمین محمد النبی
    العربی واله الطاهرین وعلی اصحابه المطیعین
    کتاب حاضر گزارشی از کنفرانس علمای بغداد می باشد که ملک شاه
    سلجوقی با نظارت وزیر خود دانشمند بزرگ نظام الملک ان را بر پا نمود .
    قصه شکل گیری کنفرانس از این قرار است :
    ملک شاه سلجوقی جوانی ازاد اندیش وخواستار حقیقت بود وکورکورانه از پدران خود پیروی نمیکرد
    ودوستدار دانش ودانشمندان بود با این حال به سرگرمی وشکار وصید بسیار علاقه داشت
    وزیرش نظام الملک نیز مردی دانشمند وبا فضیلت روی گردان از دنیا ودارای اراده ی قوی
    بود نیکی ونیکوکاران را دوست داشت وپیوسته به دنبال حقیقت می گشت وبه اهل بیت پیامبر عشق می ورزید
    مدرسه نظامیه بغداد را بنیان گزارد وبرای دانشمندان ودانشجویان حقوق ماهیانه قرار داد وبر نیازمندان وبیچارگان مهر می ورزید
    راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی )


    ویرایش توسط شروع دوباره : ۱۳۹۱/۰۸/۱۶ در ساعت ۱۷:۱۷


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    1,655
    صلوات
    15400
    تعداد دلنوشته
    14
    تشکر:
    1
    حضور
    22 روز 17 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    4

    انگیزه مناظره :




    انگیزه مناظره :

    روزی یکی از علمای بزرگ شیعه به نام حسین بن علی علوی نز ملک شاه آمد و ساعتی در آنجا به گفتگو نشست. پس از رفتن او ؛ یکی از اهل سنت که حاضر در مجلس و ناظر بر گفتگو بود در حق آن جناب بدگویی کرد و او را مورد تمسخر قرار داد.
    ملک شاه با تعجب پرسید : برای چه بدگویی و استهزا می کنی؟
    مرد سنی معروض داشت: مگر سلطان او را نمی شناسد؟! او از کافرانی است که خداوند بر ایشان خشگمین شده و مورد لعنشان قرار داده است!!
    ملک شاه با تعجب پرسید: چگونه کافر است؟! مگر مسلمان نیست؟
    آن شخص پاسخ داد: نه؛ هرگز مسلمان نیست بلکه او شیعه است!!!!
    ملک شاه پرسید: یعنی چه؟! مگر شیعیان یکی از فرقه های مسلمانان نیستند؟!
    مرد سنی گفت: نه؛ هرگز... آنان به خلافت و جانشینی ابوبکر و عمر و عثمان معترف نیستند.
    ملک شاه پرسید: آیا ممکن است مسلمانی رهبری و خلافت این سه را قبول نداشته باشد؟!
    مرد سنی گفت: بله؛ شیعیان چنین نظری دارند
    ملک شاه پرسید: با این وجود که شیعیان این سه را قبول ندارند چگونه مردم ایشان را مسلمان می نامند؟!
    مرد سنی گفت: به همین جهت به عرض رساندم که این مرد جزو کافران است.
    ملک شاه به فکر فرو رفت و سپس گفت: باید نظام الملک را حاضر کنیم تا ببینیم واقعیت از چه قرار است.



    ادامه دارد....
       
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرج آل محمد و العن اعداء آل محمد اجمعین
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا


    خدایا به ما ایمانی عطا کن، که باور کنیم همه امور به دست توست
    خدایا ما را به خود واگذار مکن حتی به اندازه لحظه ای کوچک
    خدایا بگیر از ما هر آنچه که تو را از ما می گیرد
    خدایا کمکمون کن تا ایمان، نام و نان برایمان نیاورد
    خدایا شکرت

    http://s6.picofile.com/file/81943357...744_4474_b.jpg


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    1,655
    صلوات
    15400
    تعداد دلنوشته
    14
    تشکر:
    1
    حضور
    22 روز 17 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    4

    مشورت ملک شاه با نظام الملک





    شاه وزیر خود نظام الملک را که محب اهل بیت و خاندان پیامبر بود فراخواند و در مورد شیعیان از وی پرسید که آیا مسلمانند؟
    وزیر در پاسخ گفت: اهل سنت درباره شیعه اختلاف دارند, برخی می گویند آنها مسلمانند, زیرا به یگانگی خدا شهادت داده و حضرت محمد را پیامبر می دانند و نماز می خوانند و روزه می گیرند ولی برخی از سنیان شیعیان را کافر می دانند.
    ملک شاه پرسید: شیعیان چند نفر هستند؟
    وزیر گفت: تعدادشان را کاملا و به طور دقیق نمیدانم, ولی تقریبا نیمی از مسلمانان؛ شیعه هستند
    ملک شاه پرسید: آیا ممکن است نیمی از مسلمانان کافر باشند؟!
    وزیر پاسخ داد: طبق نظر کسی که آنها را کافر بداند؛ آری ، ولی من ایشان را کافر نمیدانم.
    ملک شاه پرسید: ای وزیر، آیا می توانی علمای شیعه و علمای سنی را حاضر کنی تا پس از بحث ببینم واقعیت کدام است؟
    وزیر گفت: این امر بسیار دشوار است و من نگران سلطان و مملکت هستم
    ملک شاه: چرا نگرانی؟!
    وزیر: زیرا قضیه شیعه و سنی یک جریان ساده نیست، بلکه قضیه ی حق و باطل است که به واسطه آن جنگ های بسیار به وقوع پیوسته و خون های زیادی ریخته شده و کتابخانه های فراوانی به جهت آن سوزانده شده اند ، و زنان زیادی اسیر شده اند و فرزندان بسیاری یتیم شده اند و کتاب هایی نیز به قلم طرفین در این موضوع نوشته شده است.
    ملک شاه از این موضوع سخت در تعجب شد و پس از درنگ و اندیشه گفت: ای وزیر! تو خوب میدانی که خداوند این حکومت پهناور را به ما بخشیده و مملکتی پهناور و لشکری بی شمار و مجهز در اختیارمان گذارده است ؛ پس ما باید خدا را در مقابل این نعمت بزرگ شکر کنیم؛ و شکر ما آن است که در جستجوی حقیقت باشیم و آن را بیابیم و گمراهان را به راه مستقیم هدایت و رهبری کنیم؛ مسلماً یکی از این دو فرقه (شیعه و سنی) بر حق و دیگری باطل است. بنابراین , بر ما لازم است که حق را بشناسیم و از آن پیروی کنیم و باطل را نیز بشناسیم و آن را واگذاریم و از آن دوری کنیم.؛ پس باید مجلسی از علمای شیعه و سنی و رؤسا و امرای لشکری و کشوری و نویسندگان و منشیان و سایر ارکان دولت تشکیل دهی ؛ تا در این باره بحث و گفتگو شود. اگر دیدیم حق با اهل سنت است؛ شیعیان را به اجبار به مذهب اهل سنت در می آوریم و معتقد میکنیم.
    وزیر گفت: اگر شیعیان نپذیرفتند که داخل مذهب سنیان شوند چه خواهی کرد؟
    ملک شاه: آنان را میکشیم.
    وزیر: آیا میتوان نیمی از مسلمانان را کشت؟
    ملک شاه : پس چاره ی کار چیست؟
    وزیر: باید مطلب به کلی نادیده گرفته شود و درباره اش فکر نشود و این کار را واگذاریم.
    گفت گوی بین ملک شاه و وزیر حکیم و دانای او پایان یافت, ولی ملک شاه جوان در آن شب به فکر فرو رفت به طوری که خواب و استراحت از او سلب شد و هر لحظه در این فکر بود که چگونه می توان این امر مهم را اصلاح کرد و حقیقت را یافت.
    چون صبح شد وزیرش نظام الملک را طلبید و گفت: نظرت را پسندیدم , ما عالمان شیعه و سنی را دعوت میکنیم و به مباحثه و مناقشه آنان گوش فرا می دهیم و در می یابیم که حق با کدامیک است. و اگر حق با اهل سنت بود شیعیان را با حکمت و نرمش و نصیحت شایسته به مذهب اهل سنت دعوت خواهیم کرد و آنان را با ثروت و ریاست و مقام به سوی حق جذب میکنیم همانطور که رسول خدا
    راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) برای تألیف قلوب و کشاندن دل های کافران به سوی دین رفتار کرد ؛ تا با این کار در حد توانایی خود خدمتی به اسلام و مسلمین کرده باشیم و وظیفه دینی خود را انجام داده باشیم
    وزیر گفت: بسیار نظر پسندیده و رأی خوبی است؛ ولی من از تشکیل چنین گردهمایی در هراسم؛ زیرا میترسم که شیعیان پیروز شده و دلیل هایشان محکم تر باشد و اهل سنت در شک و تردید واقع شوند و شبهه در مذهب ما پدید آید.
    ملک شاه متعجب پرسید: آیا چنین چیزی امکان دارد؟ مگر میشود که شیعیان پیروز شوند و دلایل متقن تر و محکم تری داشته باشند؟
    وزیر: بله؛ زیرا که شیعیان دلیل های محکم و برهان های برّانی از قرآن و احادیث بر درستی مذهب خویش دارند که عقایدشان را اثبات میکند.
    ملک شاه از پاسخ وزیرش قانع نشد و به او دستور داد که حتما عالمان هر دو طایفه را احضار کند تا حقیقت روشن گردد و وزیر یک ماه مهلت خواست
    ملک شاه گفت: یک ماه بسیار طولانی است و باید این امر هر چه زودتر انجام گیرد
    سرانجام مقرر شد پانزده روز بعد جلسه تشکیل شود
    .



    ادامه دارد....
       
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرج آل محمد و العن اعداء آل محمد اجمعین
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا


    خدایا به ما ایمانی عطا کن، که باور کنیم همه امور به دست توست
    خدایا ما را به خود واگذار مکن حتی به اندازه لحظه ای کوچک
    خدایا بگیر از ما هر آنچه که تو را از ما می گیرد
    خدایا کمکمون کن تا ایمان، نام و نان برایمان نیاورد
    خدایا شکرت

    http://s6.picofile.com/file/81943357...744_4474_b.jpg


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    1,655
    صلوات
    15400
    تعداد دلنوشته
    14
    تشکر:
    1
    حضور
    22 روز 17 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    4

    شرایط تشکیل مناظره





    در این مدت پانزده روز؛ نظام الملک ده نفر از بزرگان علمای اهل سنت را که کاملا در زمینه های تاریخ، فقه، حدیث، اصول و بحث و گفتگو مورد اعتماد بودند گرد آورد و ده نفر از علمای شیعه را که اطلاعات وافر و تسلطی کامل بر علوم اعتقادی داشتند؛ را نیز دعوت کرد.
    این گردهمایی اولیه در ماه شعبان و در مدرسه نظامیه بغداد صورت گرفت و طی این نشست بنا شد که کنگره مورد نظر ملک شاه بر اساس این پیش شرط ها بر پا شود که:

    1- مباحثه از صبح تا شب بدون وقفه ادامه داشته باشد و جز در هنگام نماز و صرف غذا و مختصری استراحت، وقفه ای پیش نیاید.

    2- مطالبی که در بحث و گفتگو و سوال و جواب قرار می گیرد باید از کتب معتبر و موثق باشد و به شنیدنی ها و شایعات استناد و استدلال نشود.

    3- هر سخنرانی و گفتگویی باید نوشته شود بدون حذف کلمه یا جمله ای.


    سرانجام روز معین فرا رسید و ملک شاه و وزیرش و رؤسای لشکر و امرای کشور جلوس کردند و عالمای سنی در سمت راست ملک شاه و علمای شیعه در سمت چپ وی نشستند.
    آنگاه؛ نظام الملک به اشاره ی ملک شاه سکوت مجلس را شکست و جلسه را با سخن خود این چنین آغاز کرد:

    بسم الله الرحمن الرحیم و الصّلاة علی محمّد و آلهُ و صحبه {به نام خداوند بخشنده مهربان و درود بر محمد و خاندانش و اصحاب او } باید این گفتگو ها و مباحثات و جدل ها مؤدبانه و بدون غرض ورزی باشد و واقعا مقصود همه ی ما دستیابی به حق باشد و به هیچ وجه بدگویی و دشنامی نسبت به صحابه رسول خدا
    راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) روا نشود.


    ادامه دارد....

    ویرایش توسط حدیث 74 : ۱۳۹۴/۰۲/۱۸ در ساعت ۱۸:۲۷ دلیل: افزودن متن انتهایی
       
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرج آل محمد و العن اعداء آل محمد اجمعین
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا


    خدایا به ما ایمانی عطا کن، که باور کنیم همه امور به دست توست
    خدایا ما را به خود واگذار مکن حتی به اندازه لحظه ای کوچک
    خدایا بگیر از ما هر آنچه که تو را از ما می گیرد
    خدایا کمکمون کن تا ایمان، نام و نان برایمان نیاورد
    خدایا شکرت

    http://s6.picofile.com/file/81943357...744_4474_b.jpg


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    1,655
    صلوات
    15400
    تعداد دلنوشته
    14
    تشکر:
    1
    حضور
    22 روز 17 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    4

    نظر شیعیان درباره صحابه





    رئیس علمای سنی که به لقب شیخ عباسی شهرت داشت گفت:
    من با اهل مذهبی که تمام صحابه ی پیامبر را کافر میدانند مباحثه نمیکنم.
    عالم بزرگ شیعه "حسین بن علی علوی" مشهور به سیّد علوی پرسید:
    اهل کدام مذهب اسلام تمامی صحابه را کافر می دانند؟
    عباسی:
    شما شیعیان همه ی صحابه را کافر میدانید.
    سیّد علوی:
    این سخنت حقیقت ندارد؛ آیا علی و عباس (عموی پیامبرراهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی )) و سلمان و عبدالله بن عباس و مقداد و ابوذر (صلوات الله علیهم) و دیگران از صحابه نیستند؟ آیا ما شیعیان آنان را کافر می شماریم؟
    عباسی:
    مقصودم از همه ی صحابه، ابوبکر و عمر و عثمان و پیروانشان است.
    سیّد علوی:
    تو خود سخنت را نقض کردی و باطل ساختی. اول میگویی شیعه تمام صحابه را کافر میداند ولی سپس میگویی بعضی از صحابه را کافر میداند.
    نظام الملک خواست سخنی بگوید که سیّد علوی او را مهلت نداد و گفت:
    ای وزیر، تا ما از پاسخ دادن ناتوان نشدیم هیچ کس حق ندارد سخنی بگوید، زیرا در این صورت بحث ما مخلوط می شود و سخن از مجرای اصلیش بیرون رفته و بدون نتیجه می ماند.
    سپس سیّد ادامه داد:
    ای عباسی! بدین سان آشکار شد که ادعای تو مبنی بر کافر دانستن تمام صحابه توسط شیعیان دروغ محض و تهمت است.
    عباسی که از جواب دادن ناتوان گشته بود رویش از شرمساری سرخ شد و گفت:
    این مطلب را واگذاریم؛ ولی همین قدر معلوم است که شما شیعیان ابابکر و عمر و عثمان را دشنام می دهید.
    سیّد علوی :
    در میان شیعیان کسانی هستند که آنان را لعن می کنند و برخی دیگر هم لعن نمی کنند.
    عباسی:
    شما؛ از کدام طایفه هستی؟
    سیّد علوی:
    من از آن طایفه که افرادی را نا به جا و بی مورد سبّ و لعن می کنند نیستم؛ ولی آنان که سبّ و لعن می کنند دلیل و برهان دارند و علاوه بر این ، لعن ابوبکر و عمر و عثمان سبب کفر و فسق نمی شود، حتی از گناهان صغیره هم به حساب نمی آید.
    عباسی رو کرد به ملک شاه و معروض داشت:
    آیا ملک نشنید که این مرد چه گفت و چه مطلبی را عنوان کرد؟
    سیّد علوی:
    ای عباسی ؛ توجه تو به ملک شاه و سخن گفتنت با ایشان مغالطه و خلط بحث است، زیرا ملک ، ما را برای بررسی مسائل و بیان دلایل حاضر کرده , نه آن که به او متوسل شویم.
    ملک شاه: آنچه علوی گفت صحیح است ؛ آقای عباسی پاسخ شما برای ایشان چیست؟
    عباسی:
    واضح است که هر شخصی صحابه را لعن کند کافر است.
    و وزیر ادامه داد: ای علوی! مگر گفتار عالمان را نشنیده ای که می گویند تمام اصحاب پیامبر خدا
    راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) عادلند.
    سیّد علوی در پاسخ هر دو گفت:
    شنیده ام و این سخنان نزد شما واضح است؛ نه در پیش ما و ما آن را قبول نداریم. چه دلیل دارید بر کفر کسی که بعضی از صحابه را لعن کند؟ مگر نمی دانی کسی را که رسول خدا راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) سب و لعن کند ،؛ مستحق سب و لعن می شود؟
    عباسی:
    می دانم و اعتراف می کنم.
    سیّد علوی :
    پس چگونه ممکن است تمام اصحاب پیامبر راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) عادل باشند در حالی که خداوند برخی از آنان را لعنت فرموده است و از طرفی خودشان نیز یکدیگر را لعنت کرده و با یکدیگر جنگیده اند، و این را بدان که رسول خدا راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) ابوبکر و عمر را سب و لعن کرد.
    عباسی برافروخت و گفت:
    کجا و چه وقت آن حضرت سب و لعن فرمود؟ چرا نسبت دروغ به آن حضرت می دهید؟
    سیّد علوی :
    شما خود در تاریختان نقل کرده اید که حضرت رسول راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) لشکری را به ریاست اُسامه ، برای حفاظت حدود شام مهیا فرمود. ابوبکر و عمر هم جزو همان لشکر بودند. (1)
    رسول خدا راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) فرمودند:{خدا لعنت کند کسی را که از لشکر اُسامه روی گرداند}
    ابوبکر و عمر به بهانه ی بیماری پیغمبر راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) نرفتند و از دستور ایشان تخلف کردند. پس لعن آن حضرت شامل حال این دو می شود و کسی را که آن حضرت لعن کند، شایسته و مستحق لعن مسلمانان است.

    عباسی مدتی سر پایین انداخت و سخنی نگفت ؛ ملک شاه متوجه وزیر شد و پرسید: آیا چنین است که علوی بیان کرد؟
    وزیر: بله؛ اهل تاریخ مطلب را به همین نحو در کتاب های خود نوشته اند. (2)
    سیّد علوی:
    اگر لعن صحابه حرام و موجب کفر است، پس چرا معاویه را کافر نمی دانید و به فاسق بودن او حکم نمی کنید؟ زیرا او علی راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) را که به اعتقاد ما و شما یکی از صحابه است، چهل سال لعن کرد و همچنین سبب شد که پس از مرگش هفتاد سال علی راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) را لعن کنند. (3) و یا عایشه عثمان را لعن می کرد (4) و عثمان هم طلحه را لعن کرده (5).

    ملک شاه که دید عباسی از جواب باز مانده گفت: این موضوع را رها کنید و درباره موضوع دیگری صحبت کنید.


    ادامه دارد...

    _______________________
    منابع اهل سنت :
    (1): شرح نهج البلاغه ابن ابی حدید (ج6، ص52، و ج1 ص 592) تاریخ طبری (ج3، ص 186) تاریخ ابن عساکر (ج2، ص 391)
    (2): الکامل ابن اثیر (ج 2، ص 317) تاریخ ابن عساکر (ج2، ص 391) کنز العمال (ج5،ص 312) تاریخ طبری (ج3، ص 188)
    (3): ابن ابی حدید در شرح نهج البلاغه (ج4، ص56) می نویسد که معاویه در آخر خطبه ی نماز جمعه حضرت علی (ع) را لعن می کرد.
    (4): ابن ابی حدید در شرح نهج البلاغه (ج6، ص 215) این چنین آورده که عایشه در حق عثمان می گفته: این پیر خرفت را بکشید که کافر شده است.
    (5): ابن اثیر در تاریخ کامل (ج3، ص 87) نقل کرده که عثمان هنگام محاصره شدنش گفت: این محاصره به دستور طلحه انجام شده ؛ خدایا او را نابود ساز که امیدوارم هر چه زودتر در خونش بغلتد
    ویرایش توسط حدیث 74 : ۱۳۹۴/۰۲/۱۹ در ساعت ۰۶:۲۴ دلیل: تغییر فونت
       
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرج آل محمد و العن اعداء آل محمد اجمعین
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا


    خدایا به ما ایمانی عطا کن، که باور کنیم همه امور به دست توست
    خدایا ما را به خود واگذار مکن حتی به اندازه لحظه ای کوچک
    خدایا بگیر از ما هر آنچه که تو را از ما می گیرد
    خدایا کمکمون کن تا ایمان، نام و نان برایمان نیاورد
    خدایا شکرت

    http://s6.picofile.com/file/81943357...744_4474_b.jpg


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    1,655
    صلوات
    15400
    تعداد دلنوشته
    14
    تشکر:
    1
    حضور
    22 روز 17 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    4

    آیا شیعیان بدعت گذارند؟!




    عباسی بحث را شروع کرد و گفت: یکی از بدعت های شما این است که به درستی قرآن و نظام فعلی آن اعتماد ندارید

    سیّد علوی :
    اتفاقا این از بدعت های شما در خصوص قرآن است زیرا که می گویید "عثمان قرآن را جمع آوری کرد" !
    آیا می خواهید بگویید رسول خدا از این عمل غافل بود و به قدر عثمان هم نمی دانست که باید قرآن جمع آوری شود، تا این که او بیاید و قرآن را جمع آوری کند؟! از طرفی ، چگونه ممکن است قرآن در زمان پیامبر
    راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) مرتب و منظم جمع آوری نشده در حالی که پیامبر راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) به خویشان و یارانش دستور می داد قرآن را ختم کنند و برای ختم قرآن اجر و ثواب معیّن قائل بود؟ اگر این چنین بود چگونه رسول خدا راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) دستور قرائت آن را از اول تا آخر میدادند ؟ آیا می توان دستور به ختم قرآن داد در زمانی که جمع آوری نشده بود؟ آیا تمام مسلمانان در گمراهی بودند و عثمان آن ها را راهنمایی کرد؟ (1) .

    ملک شاه رو به وزیرش گفت: آیا این که علوی میگوید راست است و اهل سنت چنین اعتقادی دارند؟
    وزیر: بله؛ مفسران و تاریخ نویسان چنین می گویند.

    سیّد علوی:
    ملک شاها خوب است بدانید که شیعیان اعتقاد دارند قرآن در زمان رسول خدا راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) جمع آوری شد؛ نه حرفی و نقطه ای از آن کم و نه بر آن افزوده شده است (2) ولی اهل سنت معتقدند که در قرآن فزونی و کاستی پدید آمده است و آیات آن جا به جا شده (3) و رسول خدا راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) آن را جمع آوری نکرده است و عثمان برای اولین بار در زمانی که به پادشاهی و امارت رسید اقدام به این کار کرد.




    ادامه دارد.....

    ________________________
    پ.ن:
    (1): مورخین گویند: عثمان قرآن را جمع کرد و سپس سوزانید. کنز العمال (ج1، ص 281) سنن "بیهقی" (ج2، ص 41) مشکل الاثار "طحاوی" (ج3، ص4) اتقان"سیوطی" (ج1، ص 57) و بعضی از علمای اهل سنت برای حفظ مقام عثمان گفته اند: عثمان خواست با سوزانیدن قرآن های دیگر از بروز اختلاف در قرآن و قرائت ها جلوگیری کند؛ و غافل هستند که اختلاف قرائت هرگز سبب تجویز سوزاندن آن نمی شود.

    (2) احقاق الحق (ج7، ص635) مناقب (ص56)ینابیع الموده (ص287) خوارزمی در مناقب از علی بن رباح نقل میکند: علی بن ابی طالب (ع) و ابیّ بن الکعب قرآن را در زمان پیامبر (ص) جمع آوری کردند . و حاکم نیشابوری در مستدرک (ج4) از زید بن ثابت نقل میکند که: ما در خدمت پیامبر (ص) قطعات پراکنده قرآن را جمع آوری می کردیم و هر کدام را طبق راهنمایی پیغمبر (ص) در محل مناسب خود قرار میدادیم؛ ولی در عین حال نوشته ها متفرق بود به همین جهت پیامبر (ص) به علی (ع) دستور داد که آن را جمع کند و ما را از تضییع و از بین بردن آن بر حذر داشت.

    (3): محاضرات "راغب" (ج4، ص 433)
       
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرج آل محمد و العن اعداء آل محمد اجمعین
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا


    خدایا به ما ایمانی عطا کن، که باور کنیم همه امور به دست توست
    خدایا ما را به خود واگذار مکن حتی به اندازه لحظه ای کوچک
    خدایا بگیر از ما هر آنچه که تو را از ما می گیرد
    خدایا کمکمون کن تا ایمان، نام و نان برایمان نیاورد
    خدایا شکرت

    http://s6.picofile.com/file/81943357...744_4474_b.jpg


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    1,655
    صلوات
    15400
    تعداد دلنوشته
    14
    تشکر:
    1
    حضور
    22 روز 17 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    4

    آیا عثمان خلیفه پیامبر (ص) بود؟! ابابکر و عمر چطور؟!




    عباسی فرصت را غنیمت شمرد و از باب مغلطه گفت: جناب ملک شاه توجه دارند که این مرد عثمان را پادشاه نامید و او را به عنوان خلیفه پیامبر یاد نکرد.

    سیّد علوی:
    آری عثمان خلیفه ی پیامبر نبود.

    ملک شاه: برای چه عثمان خلیفه نبود؟

    سیّد علوی:
    به همان دلیلی که شیعه معتقد است خلافت ابوبکر و عمر هم باطل است.

    ملک شاه بر آشفت و متعجب گفت: برای چه شیعیان چنین عقیده ای دارند؟

    سیّد علوی:
    زیرا عثمان با رأی شورای شش نفره ای که عمر تشکیل داده بود به حکومت رسید در حالی که تمام افراد شورا عثمان را انتخاب نکردند و بلکه دو یا سه نفرشان عثمان را برگزیدند, پس مشروعیت خلافت عثمان وابسته به تعیین عمر است و از سویی عمر نیز بنابر وصیت و سفارش ابابکر به خلافت رسید پس مشروعیت خلافت وی نیز مستند به ابابکر است و این در حالی است که ابابکر خود براساس انتخاب چند نفر معدود معلوم الحال به حکومت رسید، آن هم به زور برق شمشیر و اعمال ظلم و شکنجه و پرخاش و سخنان رکیک؛ به همین جهت عمر در حق ابابکر میگفت: {بیعت مردم با ابوبکر قضیه ای بی تدبیر و بی ریشه به شیوه ی جاهلیت بود. امید است خداوند مسلمانان را از شر این قضیه حفظ کند ؛ بنابراین هرکس از این پس خواست چنان بیعتی به راه بیندازد او را بکشید} (1)
    و ابوبکر خودش میگفت:
    مرا رها کنید , مرا رها کنید؛ چون وقتی علی در بین شما باشد من بهتر و داناتر از شما نیستم. (2)
    بدین جهت؛ شیعیان معتقد هستند که خلافت این سه نفر؛ از ریشه و اساس باطل است.


    ملک شاه رو به وزیر کرد و گفت: سخنانی که علوی به ابابکر و عمر نسبت داد حقیقت دارد؟
    وزیر: آری, تمام مورخین چنین نوشته اند.
    ملک شاه: پس چرا ما این سه تن را محترم میشماریم؟!
    وزیر: از گذشتگان صالح خود پیروی میکنیم

    در این هنگام سیّد علوی رو به ملک شاه کرد و گفت:
    ای پادشاه! به وزیر بفرما که آیا متابعت و پیروی از حقّ شایسته است یا پیروی از اسلاف و گذشتگان ؟! که اگر تقلید از پیشینیان بر ضد حق باشد آیا مشمول این آیه نمی شویم:
    {
    إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى‏ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى‏ آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ} (زخرف آیه 22)
    {
    همانا پدران خود را بر مذهبی یافتیم و البته ما نیز به همان اقتدا می کنیم}



    ادامه دارد...
    ________________________
    پ.ن:


    (1): صواعق "ابن حجر" (ص8) – تذکرة الخواص (ص61)- کامل ابن أثیر (ج2، ص 135)- تاریخ طبری (ج3، ص 200) – کنز العمال (ج3، ص 139)
    (2): کنز العمال (ج3؛ ص132 و 135 و 141) شرح ابن أبی حدید (ج2، ص 56 و ج6 ،ص20) صواعق (ص31) الصراط المستقیم "نباطی" (ج2 ، ص 294) فاضل قوشچی در "شرح تجرید" گوید: { ابوبکر در این گفتارش اگر راست گفته باشد، که صلاحیت برای امامت و زمامداری ندارد! و اگر دروغ گفته باشد باز هم صلاحیت ندارد؛ زیرا امام و رهبر و خلیفه باید راستگو باشد؛ چون شرط امامت عصمت از گناه است چه صغیره و چه کبیره} و حضرت امیرالمومنین علیه السلام نیز در خطبه شقشقیه فرمودند: { جای بسیار تعجب است که ابوبکر در زمان حیات خود از مسلمانان می خواست که او را رها کنند و أقیلونی می گفت و در آخر عمرش دیگری را به جانشینی معین کرد }
    ویرایش توسط حدیث 74 : ۱۳۹۴/۰۲/۳۰ در ساعت ۰۲:۰۶ دلیل: تغییر فونت
       
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرج آل محمد و العن اعداء آل محمد اجمعین
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا


    خدایا به ما ایمانی عطا کن، که باور کنیم همه امور به دست توست
    خدایا ما را به خود واگذار مکن حتی به اندازه لحظه ای کوچک
    خدایا بگیر از ما هر آنچه که تو را از ما می گیرد
    خدایا کمکمون کن تا ایمان، نام و نان برایمان نیاورد
    خدایا شکرت

    http://s6.picofile.com/file/81943357...744_4474_b.jpg


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    1,655
    صلوات
    15400
    تعداد دلنوشته
    14
    تشکر:
    1
    حضور
    22 روز 17 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    4

    خلیفه واقعی پیامبر (ص) کیست؟!




    ملک شاه خطاب به سیّدعلوی گفت: اگر این سه تن خلیفه رسول خدا نباشند پس چه کسی خلیفه و جانشین آن حضرت است؟

    سیّد علوی:
    خلیفه ی رسول خدا تنها علی بن ابی طالب است.

    ملک شاه: چرا فقط علی
    راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) خلیفه رسول خدا راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) است؟
    سیّد علوی:
    زیرا حضرت رسول راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) آن حضرت را به خلافت پس از خود تعیین کرد و در چندین مورد و مکان به این موضوع اشاره نمود و خلافت آن حضرت را تصریح فرمود؛ از جمله در سرزمین "غدیر خم" مکانی بین مکه و مدینه (یک فرسخی جُحفَه، در سفر حجة الوداع) مردم را جمع کرد و دست علی راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) را بلند کرد و به مسلمانان حاضر گفت:
    {
    هر که من مولای اویم این علی راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) مولای اوست؛ بارالها هر که او را دوست دارد او را دوست بدار ، و هر که او با او دشمنی ورزد دشمنش باش، و هرکه او را یاری رساند یاری برسان، و هر که او را واگذارد تو نیز آن شخص را وا گذار }
    (1)
    آنگاه پیامبر راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) از منبر پایین آمد و به مسلمانان حاضر که بیش از یکصد و بیست هزار نفر بودند فرمود: تنها به علی راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) سلام کنید به عنوان "امیرالمومنین".
    ومسلمانان نیز طبق دستور پیامبر راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) یکی بعد از دیگری می آمدند و به حضرت علی راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) می گفتند: {اسلام علیک یا امیرالمومنین}
    ابوبکر و عمر نیز آمدند و بر علی
    راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) به عنوان امیر المومنین سلام کردند و عمر گفت: { اسلام علیک یا امیرالمومنین ، بَخٍ بَخٍ لکَ یَابنَ ابیطالبٍ، اَصبَحتَ مَولایَ وَ مَولیَ کُلِّ مُومِنٍ وَ مِومِنَةٍ / سلام بر تو ای امیرالمومنین، مبارکت باد ای پسر ابی طالب، صبح را آغاز کردی در حالی که (از این پس) تو مولای من و مولای تمامی مردان و زنان با ایمان هستی } (2)
    بدین سان ؛ تنها خلیفه شرعی و بر حق رسول خدا راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) علی بن ابی طالب راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) است.

    ملک شاه رو به وزیر گفت: آنچه علوی ادعا میکند صحیح است؟!
    وزیر: بله؛ مورخین چنین گفته اند.
    ملک شاه: پس این بحث را تمام کنید و به بحث دیگری بپردازید (که حقیقت برایم آشکار شد)





    _____________________
    پ.ن:

    (1): حدیث شریف به تواتر لفظی و معنوی در کتب اهل سنت دیده می شود از جمله در تاریخ ابن جریر(ج2،ص62 ) - صحیح ترمذی (ج3،ص165) - کنزالعمال (ج6،ص 102و154 و 390و 403) - سیره حلبی (ج3،ص274) - نورالابصار (ص87) - مستدرک نیشابوری (ج3،ص 109) - تاریخ اسلام ذهبی (ج2، ص 196) - ابن حجر در صواعق (ص45) - جامع الاصول ابن إثیر (ج9، ص46) - تاریخ بغداد (ج8،ص290) - مناقب خوارزمی (ص80) - ینابیع المودة (باب44، ص 30 و 55) - تاریخ ابن عساکر (ج2،ص5تا90) و بسیاری دیگر که مجال و فرصت ضبط اسامی همه ی منابع در اینجا نیست.

    (2): مسند احمد بن حنبل(ج4،ص281) - تفسیر فخر رازی (ذیل آیه ی :یا ایها الرسول بلّغ...) - تاریخ بغداد(ج8،ص290) - صواعق ابن حجر(ص107)
       
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرج آل محمد و العن اعداء آل محمد اجمعین
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا


    خدایا به ما ایمانی عطا کن، که باور کنیم همه امور به دست توست
    خدایا ما را به خود واگذار مکن حتی به اندازه لحظه ای کوچک
    خدایا بگیر از ما هر آنچه که تو را از ما می گیرد
    خدایا کمکمون کن تا ایمان، نام و نان برایمان نیاورد
    خدایا شکرت

    http://s6.picofile.com/file/81943357...744_4474_b.jpg


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    1,655
    صلوات
    15400
    تعداد دلنوشته
    14
    تشکر:
    1
    حضور
    22 روز 17 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    4

    نسبت های ناروای اهل سنت به خداوند متعال




    سیّد علوی: شما سنیان چیزهایی به خداوند نسبت می دهید که لایق شأن و جلال پروردگار نیست!
    عباسی:
    مثل چی؟

    سیّدعلوی:
    مثل این که می گویید؛ (نعوذبالله) خدا جسم است و همانند بشر می خندد و می گرید و دست و پا و چشم و عورت دارد ، و روز قیامت پایش را داخل جهنم فرو می برد و سوار بر الاغ خود از آسمان های بالا به آسمان دنیا می آید (1)

    عباسی:
    این ها چه مانعی برای خدا دارد؟! مگر شما منکر نسبت هایی هستید که قرآن برای خدا تصریح به آنها دارد؟! چنان که می فرماید:
    {
    ‏ ‏ وَجَاء رَبُّكَ / پروردگار تو می آید} . فجر/آیه 22
    {
    يَوْمَ يُكْشَفُ عَن سَاقٍ / روزی که پوشش از ساق برداشته میشود } قلم/آیه 42
    { یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ / دست خدا بالای دست هایشان است } فتح/آیه 10
    و در حدیث نیز وارد شده که: "خداوند در روز قیامت پایش را داخل آتش می کند"

    سیّد علوی:
    اما آنچه در این حدیث است؛ به نظر ما دروغ و تهمت است؛ زیرا امثال ابوهریره(2) و امثال او (3) به رسول خدا
    راهی به سوی حقیقت (مناظره ای بین دانشمندان شیعه وسنی ) دروغ بستند ، تا حدی که عمر ابوهریره را از نقل حدیث منع کرد و به خاطر جعل احادیث تازیانه اش زد.

    ملک شاه رو به وزیر کرد و پرسید: آیا این مطالب درست است؟ واقعا عمر ابوهریره را از نقل حدیث منع کرد؟
    وزیر: بله، او را منع کرده و در تاریخ چنین آمده.
    ملک شاه: پس چگونه ما به احادیث ابوهریره اعتماد داریم؟
    وزیر: به جهت اعتماد علمای اهل سنت بر احادیث وی.
    ملک شاه با طعنه و تعجب گفت: بنابراین دانش علما از عمر بیشتر است؛ زیرا عمر ، ابوهریره را از بیان حدیث منع کرد ، چون بر رسول خدا دروغ می بست ولی علمای ما احادیث دروغ او را بر می گیرند.




    ادامه دارد....

    ___________
    پ.ن:
    (1): شرح ابی الحدید(ج3،ص224) - کنز العمال(ج1،ص228) – تفسیرالخازن (ج4،ص193)- جامع البیان (ج27،ص28) – صحیح بخاری (ج4،ص54) – تفسیر طبری (ج27،ص28)
    (2): در اسم ابوهریره اختلاف است. ابن ابی حدید در شرح نهج البلاغه (ج4، ص 67) گوید: عمر که دید ابوهریره در نقل روایت از پیامبر زیاده روی میکند؛ او را توبیخ کرد و با تازیانه زد و گفت: (تو فقط سه سال خدمت آن حضرت بودی چگونه این همه روایت از او نقل میکنی؟ حتما بر حضرت دروغ بستی) – و در همان کتاب ص 63 میگوید: از ابوجعفر اسکافی شنیدم که میگفت: (معاویه جمعی از صحابه و تابعین را مامور کرد تا اخبار قبیحه در طعن و بیزاری جستن از علی (ع) جعل کنند و میان مردم انتشار دهند فلذا آنها پیوسته مشغول این امر بودند و تهمت ها و نسبت های ناروا و قبیحی می ساختند از جمله؛ ابوهریره ، عمروعاص، مغیرة بن شعبه و عروة بن العاص روایاتی در مذمت آل ابی طالب نقل کرده اند) - حاکم نیشابوری در مستدرک (ج3،ص509) گوید : عایشه به ابوهریره گفت: (این همه احادیث را از کجا نقل میکنی که ما هیچ یک را از پیامبر (ص) نشنیده ایم؟!) –
    (3): سمرة ابن جندب، مغیرة، ابوعبیده ی جراح: صحیح بخاری (باب فضل الجود، و باب فضل صلاة الفجر)
       
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرج آل محمد و العن اعداء آل محمد اجمعین
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا


    خدایا به ما ایمانی عطا کن، که باور کنیم همه امور به دست توست
    خدایا ما را به خود واگذار مکن حتی به اندازه لحظه ای کوچک
    خدایا بگیر از ما هر آنچه که تو را از ما می گیرد
    خدایا کمکمون کن تا ایمان، نام و نان برایمان نیاورد
    خدایا شکرت

    http://s6.picofile.com/file/81943357...744_4474_b.jpg


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود