جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: او به راستی حرّ امام خمینی بود+تصویر

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۷
    نوشته
    3,708
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    15 روز 12 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2

    طیب




    11 آبان سالروز شهادت طیب دوران گرامی باد



    او به راستی حرّ امام خمینی بود+تصویر

    شهيد حاج اسماعيل رضايي و شهيد طيب حاج رضايي، از بارفروشان ميدان بار تهران بودند كه در برپايي قيام 15 خرداد 1342 نقش مؤثري داشتند. پس از واقعه 15 خرداد، طيب حاج رضايي به عنوان يكي از محركين اصلي تحت تعقيب قرار گرفت به طوري كه فرمانداري نظامي تهران طي گزارشي ويژه، به شاه اعلام كرد شخص طيب حاج رضايي مسئوول اصلي اين اقدامات است. از آن پس، طيب حاج رضايي و اسماعيل رضايي دستگير شدند و به مدت 5 ماه در زندان رژيم منفور پهلوي زير شكنجه‏ها مقاومت كردند. پايمردي آنان به حدي بود كه شهادت را بر عفو شاه خائن ترجيح دادند. شهيد طيب كه از كوثر وجود خميني بت شكن سيراب شده و زنده دست روح خدا بود، دربرابر همه شكنجه‏ها و سختي‏هاي زندان مقاومت كرد و مردانه ايستاد.

    او حاضر نشد از راه جديدي كه انتخاب كرده بود جدا شود و عليه نهضت اسلامي موضعي بگيرد. به همين دليل نيز وي به همراه اسماعيل رضايي، در دادگاه نظامي به اعدام محكوم و در يازدهم آبان 1342 تيرباران شدند. شهيد حاج اسماعيل رضايي در ذيل ورقه دادگاه چنين نوشت: اگر صد سال زندگي كنم، مرگ به اين سعادتمندي نخواهم داشت چرا تقاضاي عفو كنم و از اين سعادت درگذرم؟" رژيم با معرفي، محاكمه و اعدام طيب حاج رضايي و برادرش اسماعيل رضايي كه در بين مردم داراي نفوذ و محبوبيت بودند، قصد داشت تا قيام بزرگ مردمي و برخاسته از اعتقادات مذهبي مردم در 15 خرداد 42 را كه در راه دفاع و حمايت از يك مرجع ديني ابراز شده بود، يك جنجال وابسته به بيگانه و ايادي وابسته آنان در داخل تلقي كرده و عاملان آن را مشتي فرصت‏طلب و قلدر معرفي نمايد.

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۸/۱۲ در ساعت ۱۳:۳۸

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    9,030
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    89

    او به راستی حرّ امام خمینی بود+تصویر




    او به راستی حرّ امام خمینی بود+تصویر


    فردا شب، صدایی از سلول طیب آمد. فهمیدم دارند می برندشان برای اعدام. وقتی می‌رفتند، طیب زد به میله سلول من و گفت: محمد آقا! اگه یک روز خمینی رو دیدی، سلام منو بهش برسون و بگو خیلی‌ها شما رو دیدند و خریدند ، ما ندیده شما رو خریدیم.

    به گزارش مشرق به نقل از فرهنگ، او را جاهل و لوطی تهران می شناختند همانند خیلی های دیگر. اما گویا یک تفاوتی داشت که او را از بقیه متمایز ساخته بود. احترام او به حضرت اباعبدالله! احترام و ادبش باعث نجات شد. همان دلیلی که باعث نجات حر شد. می گویند هنگامی که حرابن یزید ریاحی روبروی امام حسین علیه السلام قرار گرفت و حضرت فرمود:"مادرت به عزایت بنشیند" سر به زیر انداخت و ادب کرد و گفت من به مادرت توهین نمی کنم. شاید همین باعث نجاتش شد.

    وقتی سران مملکت جلسه گذاشتند تا با طیب زد و بند کنند و وادارش کنند که بگوید خمینی به من پول داده تا بارفروشها رو تیر کنم، زیر بار نرفت و آنروز در دادگاه، رو به سرهنگ نصیری گفت:
    حرفهای شما درست؛ اما ما تو قانون مشتی‌گری، با بچه های حضرت زهرا در نمی‌افتیم.
    من این سید رو نمی شناسم؛ اما با او در نمی افتم.
    یازدهم آبان سال 42 یاد آور شهادت جوانمردی است که احترام و ادبش از او یک اسطوره ساخت. نذری های محرم و صفرش معروف بود.
    کمک کردن او به ایتام و دلجویی از آنها زبانزد خاص و عام بود. هرچند از نظر اخلاقی هم کیش چاقو کشان و عربده کشان محل بود اما در کنار آن، مردانگی اش را حفظ کرده بود.
    در این مجال قصد نداریم به دفاع همه جانبه از این مرام و شخصیت بپردازیم.
    صحبت از حریت و آزادگی است. مرامی که متاسفانه به مرور در جامعه کمرنگ می شود.
    از کسی حرف می زنیم که در زمان خفقان حکومت، که کسی جرأت اعتراض به قوانین حکومتی را نداشت یک تنه از جنوب تهران قد علم می کند و در لبیک به خمینی کبیر در 15 خرداد سال 42 برمی خیزد، قیام می کند و دستگیر می شود. دستگیریش به خاطر دسته هایی بود که راه انداخته بود.
    البته در دسته هایش عکس امام خمینی را هم زده بود و این برای حکومت خوب نبود.



    او به راستی حرّ امام خمینی بود+تصویر

    شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
    امام خمینی (ره)



  5. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    9,030
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    89



    او به راستی حرّ امام خمینی بود+تصویر


    خاطره ای از آخرین لحظات طیب

    محمد (محمد باقری معروف به محمد عروس) درباره آن روز( قیام خرداد 1342 در تهران) اینگونه نقل می کند:
    "بعد از اعلام حکم، ما را به بندهامون منتقل کردند. نصف شب، مأمور شهربانی آمد و زد به در زندان و گفت: محمد باقری! حاج علی نوری! اعلیحضرت با یک درجه تخفیف، عفو ملوکانه به شما داده است.
    اینها را گفتند تا طیب از ترس اعدام، حرفش را پس بگیرد و بگوید آقای خمینی من را تحریک کرد؛ اما طیب که در یک سلول دیگر زندانی بود، بلند گفت:
    این حرفها رو برای ننه‌ات بزن! یک بار گفتم، باز هم می‌گم، من با بچه ی حضرت زهرا(س) در نمی افتم.
    فردا شب، صدایی از سلول طیب آمد. فهمیدم دارند می برندشان برای اعدام. وقتی می‌رفتند، طیب زد به میله سلول من و گفت:
    محمد آقا! اگه یک روز خمینی رو دیدی، سلام منو بهش برسون و بگو خیلی‌ها شما رو دیدند و خریدند ، ما ندیده شما رو خریدیم.
    نیم ساعت بعد، صدای رگبار آمد و معلوم شد که تیرباران شدند. طیب، رسم مردانگی رو به جا آورد و عاقبت به خیر شد. هنوز هم حیرون کار طیب هستم."
    بعد از پیروزی انقلاب، محمد آقا با جمعی از انقلابیون خدمت امام خمینی رسیدند و با ایشان عکس یادگاری انداختند. وقتی محمد آقا پیام طیب را به امام گفت، امام فرمود:
    طیب، حُر دیگری بود.




    او به راستی حرّ امام خمینی بود+تصویر

    شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
    امام خمینی (ره)



  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    9,030
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    89



    او به راستی حرّ امام خمینی بود+تصویر


    داستانی از ارادت طیب به سادات

    طیب در کوچه ای که نوچه هایش هم همراهش بودند، حرکت می کرد. شخص سیّدی که شال سبز به کمر بسته بود را دید روی اثاثیه اش نشسته بود. به اطرافیانش گفت: بروید بپرسید آقا سید برای چی رو اثاثیه نشسته.
    سید گفت مستاجر بودم و صاحب خانه مرا انداخته بیرون و جواب کرده است. طیب گفت وانت بگیرید. حالا سید هم متحیربود که چه اتفاقی دارد می افتد. خودش هم جلو نشست و او را برد یک خانه ای نوساز.
    سند خانه را به نام او زد و اثاثیه را خالی کردند. کلید خانه را داد دست سید و گفت آقا سید این خانه را برای خودم ساخته بودم . این هم کلید خانه. فقط به مادرت زهرا بگو آن طرف هم یک خانه برای من بسازد



    او به راستی حرّ امام خمینی بود+تصویر

    شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
    امام خمینی (ره)




  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    9,030
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    89



    او به راستی حرّ امام خمینی بود+تصویر


    ترسیمی از عاقبت به خیری
    شعبان بی مخ و طیب هر دو بزن بهادر تهران بودند.
    اما سرانجامی متفاوت داشتند.
    یکی از آنها در گوشه ای از آمریکا بی نام و نشان دفن شد و ننگ ملت را خرید و دیگری (طیب) سر به عشق خمینی نهاد و در جوار سید الکریم عبد العظیم حسنی آرمید و نقل جوانمردی اش گوش به گوش در تاریخ حریت و آزادگی نقل خواهد شد.
    این همان قانونی است که حر ابن یزید را از شمر و عمرابن سعد ها جدا کرد و آنچه در تاریخ می ماند رسم جوانمردی و آزادگی و در یک کلمه خوبی هاست.



    او به راستی حرّ امام خمینی بود+تصویر

    ویرایش توسط گل نرگس : ۱۳۹۱/۰۸/۲۵ در ساعت ۱۲:۴۷
    شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
    امام خمینی (ره)




  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    9,030
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 9 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    89



    او به راستی حرّ امام خمینی بود+تصویر


    *~|♥|♥~* نقطه عطف زندگي طيب حاج رضايي *~|♥|♥~*

    اگر به شخصیت طیب حاج رضایی بدون کمک گرفتن از آموزهای دینی مان نگاه کنیم ؛از آنجا که زندگی وی پر از تضادهای فاحش است ، دچار سردرگمی می شویم .
    شخصیتی که با کوله باری از شرارت ها ، در روز تولد فرزند محمد رضا شاه ( ولیعهد )برای خوش رقصی دربار پهلوی، کل چهارراه مولوی تا میدان شوش را فرش و چراغان می کند .

    و با پرونده ای سرشار از زور گیری ، از عاملین کودتای سیاه و برنامه ریزی شده توسط سیا در 28 مرداد و سرنگونی دولت مصدق است .

    اما با این حال وقتی زندگی این فرد را مورد بررسی قرار می دهیم نکات درخشانی هم در زندگی وی مشاهده می کنیم از جمله اینکه :
    دو ماه محرم و صفر را مشکی می پوشید و سه روز آخر دهه ی اول محرم را آب نمی خورد و در مجالس عزای امام حسین علیه السلام شرکت می کرد .

    به هر حال هر چه بود محبوب دلهای مردم نبود .
    او را بیشتر به عنوان یک جاهل زورگیر که بادمجان دور قاب چین دستگاه سلطنتی نیز بود می شناختند .یک نقطه ی عطفی در زندگی طیب حاج رضایی بوجود آمد که از او مرد ساخت و سعی کرد که دیگر در درگاه الهی بی آبرویی نکند .

    محرم بود و هیئآت قدیمی تهران ، برای دهه ی اول سفره پهن می کردند و خرج می دادند .

    یک روز به همراه نوچه هایش از کنار یکی از این هیئآت اسم و رسم دار عبور می کرد .

    دید دیگهای زیادی بار گذاشته اند برای روز عاشورا . هرکس هم که حاجتی دارد می رود نیت می کند و دیگ را هم می زند . نمی دانم در دل چه گذراند و چه حاجتی را پیش رویش گذراند .
    آمد و به یکی از هیئتی ها گفت من هم می خواهم دیگی را هم بزنم .


    او به راستی حرّ امام خمینی بود+تصویر

    عده ای درون دلشان به طیب خندیدند و گفتند :
    مردک با نوچه هایش آمده دیگ حسینی را هم با دستان کثیفش آلوده کند .
    کسی جرات نکرد چیزی بگوید .

    طیب پرسید کدام دیگ را هم بزنم .
    گفتند هر کدام که می خواهی .

    طیب نگاه کرد دید یک دیگ درش باز است و برنج دارد غلغل می زند .
    ملاقه ی مخصوص را برداشت تا دیگ را هم بزند . نوچه های او هم کنارش ایستاده بودند.

    یک مرتبه دیگ را هم زد و داشت دستش را به همراه ملاقه می چرخاند که بار دوم دیگ را به هم بزند که ناگهان یک کلاغ آمد و از بالای درخت ، فضله ای به داخل دیگ انداخت.

    هیئتی ها هم داشتند نگاه می کردند
    تا دیدند که فضله ی کلاغ به داخل دیگ افتاد بهانه ی خوبی بود تا حرفهای دلشان را به طیب بزنند .

    یکی گفت نیت که خالص نباشد همین می شود و خلاصه هرکس هرچه از دهنش در می آمد ، زمزمه می کرد و تکه ای می انداخت.
    طیب خیلی خجالت کشید.

    با خودش گفت : امام حسین مارو بی آبرو نکن
    جلوی این همه هیئتی
    جلوی نوچه ها
    امام حسین ما را بخر
    خلاصه طیب با خجالت گفت :
    حالا باید چه بکنیم ؟
    گفتند فضله ی کلاغ نجس است.
    باید کلّ دیگ را دور بریزیم .
    دیگ برنج را خالی کردند.

    همینکه دیگ برنج را خالی می کردند یک مرتبه چشمان همه متحیر شد
    و با تعجب به هم نگاه می کردند.
    دیگر آن زمزمه های زهر دار لحنی دیگر گرفت و عوض شد.
    زمزمه های دیگری شنیده می شد.
    همه گفتند این معجزه ی امام حسین است .

    آری ! امام حسین آبروی طیب را خرید.

    وقتی دیگ را خالی کردند با تعجب دیدند سه عدد عقرب مرده در دیگ به همراه برنج ها می جوشیده که اگر آن فضله ی کلاغ نبود و اگر طیب حاج رضایی نمی آمد تا آن دیگ را به هم بزند ، همه ی انسانهایی که از آن دیگ می خوردند،میمردند.

    طیب حاج رضایی اشک می ریخت...
    گفت : امام حسین آبرویم را خریدی،دست مریزاد.

    و آن شد که طیب عزم کربلا کرد و به دیدار ارباب شتافت
    و از آن پس بود که طیب شیوه ی زندگی اش را تغییر داد
    و شد محبوب دلها .

    روحش شاد و قرین حضرت ارباب


    او به راستی حرّ امام خمینی بود+تصویر




    شهدا شمع محفل دوستانند، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادی وصولشان "عند ربهم یرزقون" اند و از نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" پروردگارند.
    امام خمینی (ره)




اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود