جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: در لحظه جان دادن چه حالاتى بر انسان عارض مى شود؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۹
    نوشته
    239
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    14 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    در لحظه جان دادن چه حالاتى بر انسان عارض مى شود؟




    سلام و خسته نباشید

    در لحظه جان دادن چه حالاتى بر انسان عارض مى شود؟

    ممنونم


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 13

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۹/۰۱ در ساعت ۱۹:۵۶


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    394
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    15 روز 11 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام و وقت بخیر

    سفر از دنيا به آخرت،‌مسافرت بسيار حساسي است. سرآغاز اين سفر مرگ است. مرگ دريچه اي است به سوي عالم بقا. لحظة مرگ لحظة خطرناكي است. ازآيات استفاده مي شود كه مرگ همراه شدايد و وحشت گيچ كننده اي است. قرآن مي فرمايد: "به حق، لحظة گيج كنندة مرگ فرا رسيد، همان كه از آن فرار مي كردي"
    اميرمؤمنان(ع) صحنة مرگ را چنين بيان مي كند:
    "انواع گيجي ها وحسرت ها و فراق از دنيا و رو آوردن به جهان پر خطر ديگر براي انسان پيدا مي شود. آن چه بر انسان بر لحظة مرگ وارد مي شود قابل توصيف نيست. اطراف بدن شل مي شود، رنگ مي پرد، زبان ميگيرد، انسان مي بيند ولي قدرت حرف زدن ندارد، محتضر در آن لحظه اي از اموالي كه جمع كرده ياد ميكند و با خود مي گويد:‌اين اموال را از چه راهي به دست آوردم؟ چرا فكر حلال و حرام آن نبودم؟ الآن گناه و حسابش با من و لذت و بهره اش با ديگران است. ولي مأمور مرگ همچنان روح او را از اعضا جدا ميكند. تا زبان و گوش هم از كار مي افتد و فقط چشمانش مي بيند، و به اطراف خود نگاه مي كند و تلاش و وحشت و حركات اطرافيان را مشاهده كرده ولي صدايي نمي شنود و حرفي نمي زند. در لحظة آخر روح از چشم هم گرفته مي شود و او در ميان دوستان و بستگان هم چون مرداري مي افتد، و همه از او مي ترسند واز اطرافش فرار مي كنند و پس از اندكي او را به خاك و به عملش سپرده و از او دور مي شوند".

    لحظة‌جان دادن خوبان: امام صادق(ع) فرمود: "مؤمن به هنگام قبض روح وحشت دارد،‌ ولي ملك الموت به او دلداري داده و مي گويد: چرا مي ترسي؟ من از پدر به تو مهربان تر هستم. چشمانت را باز كن. مؤمن چشمانش را باز مي كند و چهره های ملكوتي رسول خدا(ص) و امامان(ع) و حضرت زهرا(س) را مي بيند و خوشحال مي شود و سپس از طرف خدا ندايي مي رسد كه وارد بهشت خدايت شو".


    ای که گفتی (فمَنْ يَمُتْ يَرَنِي) **** جان فدای کلام دلجویت
    کاش روزی هزار مرتبه من **** مردمی تا بدیدمی رویت

    برای بدست آوردن اطلاعات بیشتر
    به كتاب "معاد" آقاي قرائتي و "منازل الآخره" مرحوم شيخ عباس قمي مراجعه فرمايید.




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    283
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام

    این بحث برای من خیلی جالب است و بی اجازه وارد میشوم!!
    سوالی که دارم این است که چرا بعضی از مرگ می ترسند و بعضی نمیترسند؟ توضیحا عرض کنم خودم مطلقا ترسی از مرگ ندارم ولی این به علت ایمان قوی و یا نفس مطمئنه و امثال آن نیست. میدانم که نه تنها ایمان قوی ندارم که در بسیاری موارد سست ایمان هم هستم. من طالب آن هستم که مرگ را تجربه کنم و آنسوی آن را ببینم. هرچند زندگی خیلی یدی ندارم ولی شب را به این امید میخوابم که صبح در جایی دیگر بیدار شوم. جالت (بختک) که گاها در افراد در هنگام خواب رخ میدهد اگر برای من رخ بدهد من را هراسان نمیکند و دوست دارم در آن حال باقی یمانم تا آن اتفاق زیبا بیفتد اما متاسقانه بعد از مدتی بیدار می شوم. زمانی دور که ایمانم قویتر بود آرزویم این بود که خدایا برایم مهم نیست مرا به بهشت رهنمون خواهی شد یا دوزخ، اما در هر صورت پس از مرگم اسرار کائناتت را بر من هویدا کن و پس از آن من در اختیار توام!.... اما دیگر آن ایمان را هم ندارم...
    آیا طلب مرگ کردن (به هر علتی) نادرست است؟
    با تشکر


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    394
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    15 روز 11 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد 0202 نمایش پست
    با عرض سلام

    این بحث برای من خیلی جالب است و بی اجازه وارد میشوم!!
    سوالی که دارم این است که چرا بعضی از مرگ می ترسند و بعضی نمیترسند؟ توضیحا عرض کنم خودم مطلقا ترسی از مرگ ندارم ولی این به علت ایمان قوی و یا نفس مطمئنه و امثال آن نیست. میدانم که نه تنها ایمان قوی ندارم که در بسیاری موارد سست ایمان هم هستم. من طالب آن هستم که مرگ را تجربه کنم و آنسوی آن را ببینم. هرچند زندگی خیلی یدی ندارم ولی شب را به این امید میخوابم که صبح در جایی دیگر بیدار شوم. جالت (بختک) که گاها در افراد در هنگام خواب رخ میدهد اگر برای من رخ بدهد من را هراسان نمیکند و دوست دارم در آن حال باقی یمانم تا آن اتفاق زیبا بیفتد اما متاسقانه بعد از مدتی بیدار می شوم. زمانی دور که ایمانم قویتر بود آرزویم این بود که خدایا برایم مهم نیست مرا به بهشت رهنمون خواهی شد یا دوزخ، اما در هر صورت پس از مرگم اسرار کائناتت را بر من هویدا کن و پس از آن من در اختیار توام!.... اما دیگر آن ایمان را هم ندارم...
    آیا طلب مرگ کردن (به هر علتی) نادرست است؟
    با تشکر
    با عرض سلام و وقت بخیر
    در بعضي روايات به ما دستور داده‏اند كه هيچ‏گاه از خدا طلب مرگ نكنيد بلكه هميشه طلب عمر طولاني كه در طاعت و بندگي خدا باشد نماييد. به دلیل این که زندگی ما در این دنیا باعث ساخته شدن زندگی ما در دنیای دیگر می شود و هرچه در این دنیا بیشتر زندگی کنیم فرصت بیشتری داریم تا آخرت خود را بسازیم . از نظر قرآن كريم و اولياي دين و رهبران الهي، مرگ انسان به معني نيستي نمي باشد بلكه مرگ عبارت از انتقال از مرحله اي از زندگي به مرحلة‌ بالاتر است. علي(ع) فرمود: "أيها النّاس و أنا و إياكم خلقنا للبقاء لا للفناء لكنّكم من دارٍ تنقلون؛ اي انسان ها! ما و شما براي بقا آفريده شده ايم نه براي فنا و به هنگام مرگ از سرايي به سرايي ديگر منتقل مي شويم".در حالي که بسياري مرگ را به عنوان فنا و نيستي و پايان يافتن همه چيز مي پندارند، و به همين دليل از آن سخت بيمناکند و در وحشتند، قرآن مجيد حقيقت آن را به عنوان «تَوَفّي» (قبض کردن و دريافت داشتن روح انسان به وسيله ذات پاک پرودرگار، يا به تعبير ديگر انتقال از عالمي حقير و کوچک به جهاني بزرگ و والا) تفسير کرده است. در آيه مي فرمايد [خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض مي کند] «اَللهُ يَتَوفَّي الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها».«يَتَوفّي» از ماده «وفي» در اصل به معني کمال است، و لذا «در هم وافي» به معني درهم کامل است. (کامل از نظر وزن و از نظر مقدار نقره) و به اين ترتيب توفي به معني دريافت کامل است، و با توجه به اينکه گيرنده و دريافت کننده خدا است، مفهوم اين جمله گام نهادن انسان بعد از مرگ به جهاني بالاتر و والاتر است.اين ديدگاه درباره مرگ، بسياري از مفاهيم و محاسبات را دگرگون مي سازد، و همين است که آن را به عنوان دريچه اي به سوي عالم بقا معرفي مي کند.پس در نتیجه می توان گفت آنچه که حقیقتا باعث می شود که انسان از مرگ بترسد چند مطلب است :
    اول : ناشناخته بودن مرگ ، یعنی همین که انسان نمی داند مرگ چیست و بعد از آن چه اتفاقاتی رخ می دهد باعث می شود متحیر و سرگردان شود و همین تحیر و سرگردانی در او نوعی ترس و دلهره ایجاد کند.
    دوم : این عامل مختص به همگان نیست بلکه فقط شامل کسانی می شود که مرگ را نیستی و فنا می دانند و تصور می کنند که با مرگ معدوم می شوند و چون هر کسی بالفطره می داند که وجود از عدم بهتر است و اصلا عدم چیزی نیست که بخواهد با وجود مقایسه شود، پس از مرگ هم می ترسد و دوست ندارد که طومار وجود او درهم پیچیده شده و معدوم شود. هر كه به ورطه ساده‏انديشي افتد و با حسگرايي منبع شناخت خود را به ابتدايي‏ترين و ساده‏ترين روش معرفت منحصر كند، خود را از روشهاي عمده شناخت در جهان‏بيني و انسان‏شناسي محروم مي‏كند و قهراً بخش عمده‏اي از معارف و علوم او آميخته با جهل مي‏شود و از ابديت خود طرفي نمي‏بندد و سرانجام خود را با مرگ، پوچ مي‏پندارد.
    سوم : این عامل مختص به دینداران است انسانهایی که به نوعی متدین به دین الهی هستند قطعا راجع به سختی و عذاب و عقاب اخروی چیزهایی شنیده اند و چون بیم دارند که شاید به خاطر تقصیراتشان آنها هم در زمره عذاب شوندگان قرار بگیرند از مرگ می ترسند چون مرگ را پلی می دانند که ممکن است آنها را به عذاب و عقاب الهی برساند.
    و نیز امکان دارد عوامل دیگری هم باشد از قبیل حب دنیا و مال و ... که مرگ و رهایی از این محبوبات برای چنین شخصی سخت خواهد بود و از این سختی بیمناک است.
    البته بجاست که به مرگ از زاویه دیگر هم نگاه کنیم :

    و آن هم موت اردای انسان است . يعني تا كسي با موت ارادي از غرائز و اغراض حيواني نميرد، وارث علم انبيا نخواهد شد.
    قرآن حكيم در اين‏باره به نحو عموم چنين مي‏فرمايد: اگر بر نور يقين بار يابيد دوزخ را مشاهده خواهيد كرد: (كلاّ لو تعلمون علم اليقين لترونّ الجحيم).منظور از ديدن دوزخ، ديدن پس از مرگ و در قيامت نيست، زيرا آنجا هر كافر و ملحدي جهنم را خواهد ديد بلكه منظور آن است كه هر كس صاحب علم اليقين شد و به آن عمل كرد، در همين حيات دنيوي نيز با چشم دل جهنّم را مي‏بيند.یعنی آنان كه با بهره‏مندي از فيض «موتوا قبل أن‏تموتوا» و با مرگ اختياري چيزهايي را مشاهده مي‏كنند كه ديگران پس از موت اضطراري و هجرت از دنيا و ورود به برزخ آنها را مي‏بينند.





  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    434
    مورد تشکر
    14 پست
    حضور
    4 روز 4 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    0



    مشاهیر جهان در موقع مرگ آخرین جمله ای که گفتند، چه بود؟

    در زیر آخرین جمله ای که 14 نفر از مشاهیر پیش از چشم فرو بستن از جهان بر زبان آورده اند نقل می شود:

    آلبرت انیشتین: من کارم را همین جا به پایان رساندم

    در لحظه جان دادن چه حالاتى بر انسان عارض مى شود؟


    چارلز (پادشاه انگلستان ): مرگ من زیاد طول کشید، امیدوارم من را ببخشید

    در لحظه جان دادن چه حالاتى بر انسان عارض مى شود؟


    بنیتو موسولینی: به سینه ام شلیک کنید

    در لحظه جان دادن چه حالاتى بر انسان عارض مى شود؟



    بتهوون : کمدی تمام شد

    در لحظه جان دادن چه حالاتى بر انسان عارض مى شود؟



    چارلی چاپلین: در پاسخ به گفته کشیش درباره اینکه امیدوارم خداوند روح شما را قرین رحمت کند گفت: چرا نکند؟ هر چی باشه روح من مال خودشه!

    در لحظه جان دادن چه حالاتى بر انسان عارض مى شود؟



    وینستون چرچیل: ان قدر از همه چیز خسته شده ام که ..

    در لحظه جان دادن چه حالاتى بر انسان عارض مى شود؟



    آنتوان چخوف: خیلی وقت بود که شامپاین ننوشیده بودم

    در لحظه جان دادن چه حالاتى بر انسان عارض مى شود؟



    چه گوارا: شلیک کن ترسو، در نهایت فقط یک نفر را خواهی کشت

    در لحظه جان دادن چه حالاتى بر انسان عارض مى شود؟


    گوته : کمی نور بیشتر می خواهم

    در لحظه جان دادن چه حالاتى بر انسان عارض مى شود؟



    نیکولای گوگول: یک نردبان، یک نردبان چوبی بیاورید

    در لحظه جان دادن چه حالاتى بر انسان عارض مى شود؟



    ویکتور هوگو : یک نور تاریک می بینم

    در لحظه جان دادن چه حالاتى بر انسان عارض مى شود؟



    کانت: این خوبه

    در لحظه جان دادن چه حالاتى بر انسان عارض مى شود؟



    جورج برنارد شاو : این هم برای من یک تجربه جدید خواهد بود

    در لحظه جان دادن چه حالاتى بر انسان عارض مى شود؟

    سلطان سلیمان (شاه عثمانی) : یک دست من را از تابوتم بیرون بگذارید تا مردم ببینند سلطانی چون من با دست خالی از دنیا می رود

    در لحظه جان دادن چه حالاتى بر انسان عارض مى شود؟






  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۳
    نوشته
    11
    صلوات
    1212
    تعداد دلنوشته
    3
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    14 ساعت 33 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چرا بعضی از اطرافیان مرده در لحظه مرگ احساس آرامش دارند و بعضی ها احساس بیقراری
    و یک سوال دیگر آیا شکل لبخند زدن مرده در لحظه آخر نشان و علت خاصی دارد یا خیر


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۱
    نوشته
    2,634
    صلوات
    1749
    تعداد دلنوشته
    22
    مورد تشکر
    318 پست
    حضور
    214 روز 4 ساعت 5 دقیقه
    دریافت
    47
    آپلود
    6
    گالری
    53



    سلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط آخر زمان نمایش پست
    چرا بعضی از اطرافیان مرده در لحظه مرگ احساس آرامش دارند و بعضی ها احساس بیقراری
    فکر کنم این موضوع فقط به روحیه و ویژگی های روانی بستگان متوفی بستگی داشته باشه و نه خود متوفی

    نقل قول نوشته اصلی توسط آخر زمان نمایش پست
    و یک سوال دیگر آیا شکل لبخند زدن مرده در لحظه آخر نشان و علت خاصی دارد یا خیر
    ◕◕◕ اگه نمیترسی کلیک کن..." یاد مرگ " ◕◕◕


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    4,318
    صلوات
    139000
    تعداد دلنوشته
    82
    مورد تشکر
    1,222 پست
    حضور
    122 روز 8 ساعت 18 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    چگونگی جان دادن .




    به نام پروردگار هستی بخش. " شاید بسیاری از ما انسانها از کلمه مرگ و یا دیدن انسان محتضر میترسیم.
    خاطره ای که برایتان می خواهم بگویم . از لحظات مرگ خواهر مهربانم است. دقایقی بسیار سخت و طاقت فرسایی را در کنارش
    در بیمارستان طی کردم. شب سنگین و تاریکی بود قلبم در سینه از جا کنده میشد . میدانستم که لحظات اخر زندگیش است.
    سرطان چنان او را از بین برده بود که دیگر نای حرف زدن نداشت. مرتب دهان خشکیده اش را با اب خیس میکردم .و باز پاک میکردم .
    اصلا نمیدانستم باید در چنین مواقعی چه کاری بکنم. تنها خدا را صدا میزدم و امام زمان را قسم میدادم که روحش را زود تر ازاد کنند.
    شاید فکر کنید که من چه سنگدل هستم. اما ان لحظات تنها به این فکر میکردم که بزودی روحش ازاد خواهد شد.
    ازمن در مورد روز تولد امام زمان پرسید. به او گفتم نمی دانم فکر کنم پس فردا است. بعد ازمن پرسید کی تمام میشود ومن در جوابش گفتم خوب می شوی خدا خودش تو را شفا میدهد.
    وخواهر دلبندم صبح ان شب در ساعت 9 جان به جان افرین تسلیم کرد. و درست روز تولد امام زمان به خاک سپرده شد.
    بار ای خدا مهربان از تو میخواهم که تمام بیماران را شفا بدهی و روح تمام عزیزان سفر کرده را ارا مش عنایت کنی. برای شادی روح تمام این عزیزان فاتحه.بخوانیم. یاحق.


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    394
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    15 روز 11 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    در لحظه جان دادن چه حالاتى بر انسان عارض مى شود؟


    پاسخ:
    سفر از دنيا به آخرت،‌ مسافرت بسيار حساسی است. سرآغاز اين سفر مرگ است. مرگ دريچه ای است به سوی عالم بقا. لحظه مرگ لحظه خطرناكی است. از آيات استفاده می شود كه مرگ همراه شدايد و وحشت گيج كننده ای است.
    قرآن مي فرمايد: "به حق، لحظه گيج كننده مرگ فرا رسيد، همان كه از آن فرار می كردی."

    اميرمؤمنان (علیه السلام) صحنه مرگ را چنين بيان می كند: "انواع گيجی ها وحسرت ها و فراق از دنيا و رو آوردن به جهان پر خطر ديگر برای انسان پيدا می شود. آن چه بر انسان بر لحظه مرگ وارد می شود قابل توصيف نيست. اطراف بدن شل می شود، رنگ می پرد، زبان می گيرد، انسان می بيند ولی قدرت حرف زدن ندارد، محتضر در آن لحظه ای از اموالی كه جمع كرده ياد می كند و با خود می گويد:‌ اين اموال را از چه راهی به دست آوردم؟ چرا فكر حلال و حرام آن نبودم؟ الآن گناه و حسابش با من و لذت و بهره اش با ديگران است.

    ولی مأمور مرگ همچنان روح او را از اعضا جدا می كند. تا زبان و گوش هم از كار می افتد و فقط چشمانش می بيند، و به اطراف خود نگاه می كند و تلاش و وحشت و حركات اطرافيان را مشاهده كرده ولی صدايی نمي شنود و حرفی نمی زند.
    در لحظه آخر روح از چشم هم گرفته می شود و او در ميان دوستان و بستگان هم چون مرداری می افتد، و همه از او می ترسند و از اطرافش فرار می كنند و پس از اندكی او را به خاك و به عملش سپرده و از او دور می شوند."

    لحظه جان دادن خوبان: امام صادق (علیه السلام) فرمود: "مؤمن به هنگام قبض روح وحشت دارد،‌ ولی ملك الموت به او دلداری داده و می گويد: چرا می ترسی؟ من از پدر به تو مهربان تر هستم. چشمانت را باز كن.
    مؤمن چشمانش را باز می كند و چهره های ملكوتی رسول خدا و امامان و حضرت زهرا (صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین) را می بيند و خوشحال می شود و سپس از طرف خدا ندايی می رسد كه وارد بهشت خدايت شو."

    ای که گفتی (فمَنْ يَمُتْ يَرَنِي)
    جان فدای کلام دلجویت

    کاش روزی هزار مرتبه من
    مردمی تا بدیدمی رویت

    برای بدست آوردن اطلاعات بیشتر به كتاب "معاد" آقای قرائتی و "منازل الآخره" مرحوم شيخ عباس قمی مراجعه فرمايید.

    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۵/۰۴/۱۲ در ساعت ۲۳:۰۷ دلیل: همکار ویراستار تدوین


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود