صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز ششم محرم}۩~*~۩

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز ششم محرم}۩~*~۩




    ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز ششم محرم}۩~*~۩

    ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..۩~*~۩
    {ویژه نامه روز
    ششم محرم}
    روزمنتسب به قاسم بن الحسن علیه السلام
    نوجوان شهید دشت کربلا


    ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز ششم محرم}۩~*~۩





  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953




    ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز ششم محرم}۩~*~۩

    قاسم آن نو باوه باغ حسن
    گوهر شاداب دریاى محن

    شیر مست جام لبریز بلا
    تازه داماد شهید کربلا

    سیزده ساله جوان نونهال
    برده ماه چارده شب را به سال

    قامتش شمشاد باغستان عشق
    روش مرآت نگارستان عشق

    در حیا فرزانه فرزند حسن
    در شجاعت حیدرلشگر شکن

    با زبان لابه نزد شاه شد
    خواستار عزم قربانگاه شد

    گفت شه کاى رشک بستان ارم
    رو تو در باغ جوانى خوش به چم

    همچو سرو از باغ غم آزاد باش
    شاد زى و شاد بال و شاد باش

    مهلا اى زیبا تذر و خوش خرام
    این بیابان سر به سر بند است و دام

    الله‏ اى آهوى مشگین تتار
    تیر بارانست دشت و کوهسار

    بوى خون می آید از دامان دشت
    نیست کس را زان امید بازگشت

    چون تو را من دور دارم از کنار
    اى مرا تو از برادر یادگار

    کى روا باشد که این رعنا نهال
    گردد از سم ستوران پایمال

    کى روا باشد که این روى چو ورد
    غلطد اندر خون به میدان نبرد

    گفت قاسم کاى خدیو مستطاب
    اى تو ملک عشق را مالک رقاب

    گرچه خود من کودک نورسته ‏ام
    لیک دست از کامرانى شسته ‏ام

    من به مهد عاشقى پرورده ‏ام
    خون به جاى شیر مادر خورده‏ ام

    کرده در روز ولادت کام من
    باز، با شهد شهادت مام من

    گرچه در دور جوانى کام‏ها است
    کام من رفتن به کام اژدها است

    کام عاشق غرقه در خون گشتن است
    سر به خاک کوى جانان هشتن است

    ننگ باشد در طریق بندگى
    بر غلامان بى شهنشه زندگى

    زندگى را بى تو بر سرخاک باد
    کامرانى را جگر صد چاک باد


    ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز ششم محرم}۩~*~۩


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953




    ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز ششم محرم}۩~*~۩

    لابه‏ هاى آن قتیل تیر عشق
    مى ‏نشد پذرفته نزد پیر عشق

    بازگشت آن نو گل باغ رسول
    ازحضور شاه نومید و ملول

    شد به سوى خیمه آن گلگون عذار
    از دو نرگس بر شقایق ژاله بار

    چون نگردد گفت سیر از زندگى
    آن که نپسندد شهش بر بندگى

    شامئى را گفت ساز جنگ کن
    سوى روزم این صبى آهنک کن

    گفت شامى ننگ باشد در نبرد
    کافکند باکودکى پیکار مرد

    خود تو دانى که مرا مردان کار
    یک تنه همسر شمارد با هزار

    دارم اینک چار فرزند دلیر
    هر یکى در جنگ زاوى شیر گیر

    نک روان دارم یکى بر جنگ او
    با همین از چهره شویم ننگ او

    گفت اینان زادگان حیدرند
    در شجاعت وارث آن سرورند

    خردسال ار بینیش خرده مگیر
    که ز مادر شیر زاید زاد شیر

    از طراز چرخ بودى جوشنش
    گر بخردى تن بر این دادى تنش

    این شررها کن نژاد آتشند
    خرمنى هر لحظه در آتش کشند

    نسل حیدر جملگى عمرو افکنند
    که به نسبت خوشه آن خرمنند

    آن که از پستان شیرى خورد شیر
    گرچه خرد آمد شجاع است و دلیر

    گر نبودى منع زنجیر قضا
    تنگ بودى بر دلیریشان فضا

    داد شامى از سیه بختى جواز
    پور را بر حرب آن ماه حجاز

    شاهزاده راند باره سوى او
    یافت ناگه دست بر گیسوى او

    مرکبشان بربود از زین پیکرش
    داد جولان در مصاف لشگرش

    آنچنانش بر زمین کوبید سخت
    کاستخوان با خاک یکسان گشت و پخت

    هم یکایک آن سه دیگر زاد وى
    رو به میدانگه نهاد او را ز پى

    ***نیر تبریزی***


    ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز ششم محرم}۩~*~۩


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953




    ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز ششم محرم}۩~*~۩

    به میدان رفتن حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام

    قاسم بن الحسن برادر پدر و مادرى همان ابوبكر بن حسن است كه بيش از او كشته شد. ابومخنف به سندش از حميد بن مسلم (كه خبرنگار لشكر عمر بن سعد است ). روايت كرده كه گفت : از ميان همراهان حسين عليه السلام پسرى كه گويا پاره ما بود به سوى ما بيرون آمد، و شمشيرى در دست و پيراهن و جامه اى بر تن داشت و نعلينى بر پا كرده بود؟ بند يك از آن دو بريده شده بود، و فراموش نمى كنم كه آن نعل چپش بود.

    عمرو بن سعيد بن نفيل (80) ازدى كه او را ديد گفت : به خدا سوگند هم اكنون بر او حمله آرم . بدو گفتم : سبحان الله تو از اين كار چه مى خواهى ؟ همانهايى كه مى نگرى از هر سو اطرافشان را گرفته اند، تو را از كشتن او كفايت كنند، گفت : به خدا سوگند من شخصا بايد به او حمله كنم ، اين را گفت و بى درنگ بدان پسر حمله برد و شمشير را بر سرش فرود آورد، قاسم به رو درافتاد و فرياد زد: عمو جان ! و عموى خود را به يارى طلبيد.

    حميد گويد: به خدا سوگند حسين (كه صداى او را شنيد) چون باز شكارى رسيد و لشكر دشمن را شكافت و به شتاب خود را به معركه رسانيد و چون شير خشمناكى حمله افكند و شمشيرش را حواله عمرو بن سعيد كرد، عمرو دست خود را سپر كرد، ابوعبدالله دستش را مرفق بيفكند و به يك سو رفت ، لشكر عمر بن سعد (براى رهايى آن پست خبيث ) هجوم آورده و او را از جلوى شمشير حسين عليه السلام به يك سو برده نجاتش دادند، ولى همان هجوم سواران سبب شد كه آن نتوانست خود را از زمين حركت دهد و زير دست و پاى اسبان لگد كوب گرديد و از اين جهان رخت بيرون كشيد - خدايش لعنت كند و دچار رسوايى محشرش گرداند. (81)

    گرد و غبار فرو نشست ، حسين عليه السلام را ديدم كه بالاى سر قاسم بود و او پاشنه پا بر زمين مى سود، در آن حال آن جناب مى فرمود: از رحمت حق به دور باشند گروهى كه تو را كشتند، و رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز قيامت درباره تو خصم ورزد و طرف آنها باشد.

    سپس فرمود: به خدا سوگند ناگوار و گران است بر عموى تو كه او را بخوانى و پاسخت را ندهد، يا پاسخت بدهد ولى سودى به تو نبخشد، روزى است كه دشمنش بسيار و ياورش اندك است ، سپس قاسم را بر سينه گرفت و از زمين بلند كرد و گويا هم اكنون مى نگرم به پاهاى آن جوان كه بر زمين كشيده مى شد، و همچنان او را بياورند تا در كنار جسد فرزند على بن الحسين افكند. من پرسيدم : اين پسر كه بود؟ گفتند: قاسم ابن حسن بن على بن ابيطالب بود. صلوات الله عليهم اجمعين .




    ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز ششم محرم}۩~*~۩


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز ششم محرم}۩~*~۩

    شهادت حضرت قاسم علیه السلام

    قاسم به ميدان مى ‏رود.چون كوچك است،اسلحه‏ اى كه با تن او مناسب باشد،نيست.ولى در عين حال شير بچه است،شجاعت ‏به خرج مى‏ دهد،تا اينكه با يك ضربت كه به فرقش وارد مى‏ آيد از روى اسب به روى زمين مى ‏افتد.حسين با نگرانى بر در خيمه ايستاده،اسبش آماده است،لجام اسب را در دست دارد،مثل اينكه انتظار مى ‏كشد. ناگهان فرياد«يا عماه‏»در فضا پيچيد،عموجان من هم رفتم،مرا درياب!

    مورخين نوشته‏ اند حسين مثل باز شكارى به سوى قاسم حركت كرد.كسى نفهميد با چه سرعتى بر روى اسب پريد و با چه سرعتى به سوى قاسم حركت كرد.عده زيادى از لشكريان دشمن(حدود دويست نفر)بعد از اينكه جناب قاسم روى زمين افتاد،دور بدن اين طفل را گرفتند براى اينكه يكى از آنها سرش را از بدن جدا كند.يكمرتبه متوجه شدند كه حسين به سرعت مى ‏آيد.مثل گله روباهى كه شير را مى ‏بيند فرار كردند و همان فردى كه براى بريدن سر قاسم پايين آمده بود،در زير دست و پاى اسبهاى خودشان لگدمال و به درك واصل شد.

    آنقدر گرد و غبار بلند شده بود كه كسى نفهميد قضيه از چه قرار شد.دوست و دشمن از اطراف نگران هستند.«فاذن جلس الغبرة‏»تا غبارها نشست،ديدند حسين بر بالين قاسم نشسته و سر او را به دامن گرفته است.فرياد مردانه حسين را شنيدند كه گفت:

    «عزيز على عمك ان تدعوه فلا يجيبك او يجيبك فلا ينفعك‏»

    فرزند برادر!چقدر بر عموى تو ناگوار است كه فرياد كنى و عموجان بگويى و نتوانم به حال تو فايده‏ اى برسانم،نتوانم به بالين تو بيايم و يا وقتى كه به بالين تو مى ‏آيم كارى از دستم بر نيايد.چقدر بر عموى تو اين حال ناگوار است (1)

    راوى گفت:در حالى كه سر جناب قاسم به دامن حسين است،از شدت درد پاشنه پا را محكم به زمين مى‏ كوبد.در همين حال‏«فشهق شهقة فمات‏»فريادى كشيد و جان به جان آفرين تسليم كرد.يك وقت ديدند ابا عبد الله بدن قاسم را بلند كرد و بغل گرفت.ديدند قاسم را مى‏ كشد و به خيمه ‏گاه مى ‏آورد.

    خيلى عظيم و عجيب است:وقتى كه قاسم مى‏ خواهد به ميدان برود،از ابا عبد الله خواهش مى‏ كند.ابا عبد الله دلش نمى ‏خواهد اجازه بدهد.وقتى كه اجازه مى‏ دهد،دست‏ب ه گردن يكديگر مى ‏اندازند،گريه مى ‏كنند تا هر دو بيحال مى‏ شوند. اينجا منظره بر عكس شد،يعنى اندكى پيش،حسين و قاسم را ديدند در حالى كه دست‏ به گردن يكديگر انداخته بودند ولى اكنون مى ‏بينند حسين قاسم را در بغل گرفته اما قاسم دستهايش به پايين افتاده است چون ديگر جان در بدن ندارد.

    و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم و صلى الله على محمد و آله الطاهرين.






    ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز ششم محرم}۩~*~۩


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز ششم محرم}۩~*~۩


    سهيل سر زده گفتي مگر ز سمت يمن
    رخ چو ماه تمام و قدي چو سرو چمن

    نمود در بر خود پيرهن به شكل كفن
    ز برج خيمه برآمد چو قاسم بن حسن

    ز خيمگاه به ميدان كين روان گرديد
    گرفت تيغ عدو سوز را به كف چون هلال


    قاسم بن الحسين عليه السلام به عزم جهاد قدم به سوي معركه نهاد، چون حضرت سيدالشهداء عليه السلام نظرش بر فرزند برادر افتاد كه جان گرامي بر كف دست نهاده آهنگ ميدان كرده، بي‌تواني پيش شد و دست به گردن قاسم درآورد و او را در بر كشيد و هر دو تن چندان بگريستند كه در روايت وارد شده حَتّي غٌشِي عَلَيْهِما، پس قاسم گريست و دست و پاي عم خود را چندان بوسيد تا اذن حاصل نمود، پس جناب قاسم عليه السلام به ميدان آمد در حالي كه اشكش به صورت جاري بود و مي‌ فرمود:


    سِبْطِ النَّبِيّ الْمُصْطَفي الْمُؤْتَمِن
    بَيْنَ اُناسٍ لاسُقُوا صَوْبَ المَزنِ

    اِنْ تَنْكرُوٌني فَانَا اْبنُ الْحَسَنِ
    هذا حُسَيْنٌ كَالْاَسيرالْمُرْتَهَن


    ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز ششم محرم}۩~*~۩


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز ششم محرم}۩~*~۩


    پس كارزار سختي نمود و به آن صغر سن و خردسالي سي و پنج تن را به درك فرستاد. حميد بن مسلم گفته كه من در ميان لشكر عمر سعد بودم پسري ديدم كه به ميدان آمده گويا صورتش پاره ماه است و پيراهن و ازاري در برداشت و نعليني در پا داشت كه بند يكي از آنها گيسخته شده بود و من فراموش نمي‌كنم كه بند نعلين چپش بود، عمرو بن سعد ازدي گفت: به خدا سوگند كه من بر اين پسر حمله مي‌كنم و او را به قتل مي‌رسانم، گفتم سبحان الله اين چه اراده است كه نموده‌اي؟

    اين جماعت كه دور او را احاطه كرده‌اند از براي كفايت امر او بس است ديگر ترا چه لازم است كه خود را در خون او شريك كني؟ گفت به خدا قسم كه از اين انديشه برنگردم، پس اسب برانگيخت و رو برنگردانيد تا آنگاه كه شمشيري بر فرق آن مظلوم زد و سر او شكافت پس قاسم به صورت بر روي زمين افتاد و فرياد برداشت كه يا عماه چون صداي قاسم به گوش حضرت امام حسين عليه السلام رسيد تعجيل كرد مانند عقابي كه از بلندي به زير آمد صفها را شكافت و مانند شير غضبناك حمله بر لشكر كرد تا به عمرو (لعين) قاتل جناب قاسم رسيد، پس تيغي حواله آن ملعون نمود، عمرو دست خود را پيش داد حضرت دست او را از مرفق جدا كرد پس آن ملعون صيحه عظيمي زد.
    لشكر كوفه جنبش كردند و حمله آوردند تا مگر عمرو را از چنگ امام عليه السلام بربايند همينكه هجوم آوردند بدن او پامال سم ستوران گشت و كشته شد.


    ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز ششم محرم}۩~*~۩


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز ششم محرم}۩~*~۩


    پس چون گرد و غبار معركه فرو نشست ديدند امام عليه السلام بالاي سر قاسم است و آن جوان در حال جان كندنست و پاي به زمين مي‌سايد و عزم پرواز به اعلي عليين دارد و حضرت مي‌فرمايد سوگند با خداي كه دشوار است بر عم تو كه او را بخواني و اجابت نتواند و اگر اجابت كند اعانت نتواند و اگر اعانت كند ترا سودي نبخشد، دور باشند از رحمت خدا جماعتي كه ترا كشتند. هذا يَوْم وَاللهِ كَثُرَواتِرُهُ وَ قَلَّ ناصِرُهُ.

    آنگاه قاسم را از خاك برداشت و در بر كشيد و سينه او را به سينه خود چسبانيد و به سوي سراپرده روان گشت در حالي كه پاهاي قاسم در زمين كشيده مي‌شد. پس او را برد در نزد پسرش علي بن الحسين عليه السلام در ميان كشتگان اهلبيت خود جاي داد، آنگاه گفت بارالها تو آگاهي كه اين جماعت مار ا دعوت كردند كه ياري ما كنند اكنون دست از نصرت ما برداشته و با دشمن ما يار شدند، اي داور دادخواه اين جماعت را نابود ساز و ايشان را هلاك كن و پراكنده گردان و يكتن از ايشان را باقي مگذار، و مغفرت و آمرزش خود را هرگز شامل حال ايشان مگردان.
    آنگاه فرمود اي عموزادگان من صبر نمائيد اي اهلبيت من شكيبائي كنيد و بدانيد بعد از اين روزخواري و خذلان هرگز نخواهيد ديد.



    ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز ششم محرم}۩~*~۩


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953




    ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز ششم محرم}۩~*~۩

    مخفي نماند كه قصه دامادي جناب قاسم عليه السلام در كربلا و تزويج او فاطه بنت الحسين (ع) را صحت ندارد چه آنكه در كتب معتبره به نظر نرسيده و به علاوه آنكه حضرت امام حسين عليه السلام را دو دختر بوده چنانكه در كتب معتبره ذكر شده، يكي سكينه كه شيخ طبرسي فرمود: سيدالشهداء عليه السلام او را تزويج عبدالله كرده بود و پيش از آنكه زفاف حاصل شود عبدالله شهيد گرديد. و ديگر فاطمه كه زوجه حسن مثني بوده كه در كربلا حاضر بود چنانكه در احوال امام حسين عليه السلام به آن اشاره شده، و اگر استناداً به اخبار غير معتبره گفته شود كه جناب امام حسين عليه السلام را فاطمه ديگر بوده گوئيم كه او فاطمه صغري است و در مدينه بوده و او را نتوان با قاسم بن حسن عليهماالسلام بست و الله تعالي العالم.

    شيخ اجل محدث متتبع ماهر ثقه الاسلام آقاي حاج ميرزا حسين نوري نور الله مرقده در كتاب لؤلؤ و مرجان فرموده و به مقتضاي تمام كتب معتمده سالفه مولفه در فن حديث و انساب و سير نتوان براي حضرت سيدالشهداء عليه السلام دختر قابل تزويج بي‌شوهري پيدا كرد كه اين قضيه قطع نظر از صحت و قسم آن به حسب نقل و قوعش ممكن باشد. اما قصه زبيده و شهربانو و قاسم ثاني در خاك ري و اطراف آن كه در السنه عوام دائر شده، پس از آن خيالات واهيه است كه بايد در پشت كتاب رموز حمزه و ساير كتابهاي معجوله نوشت، و شواهد كذب بودن آن بسيار است، و تمام علماي انساب متفقند كه قاسم بن الحسن (ع) عقب ندارد انتهي كلامع رفع مقامه.


    ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز ششم محرم}۩~*~۩


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953




    ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز ششم محرم}۩~*~۩

    بعضي از ارباب مقاتل گفته‌اند كه بعد از شهادت جناب قاسم عليه السلام بيرون شد به سوي ميدان عبدالله بن الحسن عليه السلام و رجز خواند:

    ضْرغامُ اجامٍ وَ لَيْثٌ قَسْوَرَه
    اَكيلُكُمْ بِالسًّيْفِ كَيْلَ السَّنْدَرَهِ

    اِنْ تُنْكِرُوني فَانَا ابْنُ حَيْدَرَه
    عَلَي الاَعادي مِثْلَ ريحٍ صَرْصَرَهٍ


    و حمله كرد و چهارده تن را به خاك هلاك افكند، پس هاني بن ثبيت خضرمي بر وي تاخت و او را مقتول ساخت پس صورتش سياه گشت. و ابوالفرج گفته كه حضرت ابوجعفر باقر عليه السلام فرموده كه حرمله بن كاهل اسدي او را به قتل رسانيد.

    مؤلف گويد: كه مقتل عبدالله را در ضمن مقتل جناب امام حسين عليه السلام ايراد خواهيم كرد انشاء‌الله تعالي.

    و ابوبكر بن الحسن (ع) كه مادرش ام ولد بوده و با جناب قاسم عليه السلام برادر پدر مادري بود، عبدالله بن عقبه غنوي او را به قتل رسانيد. و از حضرت باقر عليه السلام مرويست كه عقيه غنوي او را شهيد كرد،‌ و سليمان بن قته اشاره به او نمود در اين شعر:

    وَ في اَسَدٍ اُخْري تُعَدُّو تُذْكَرُ
    وَ عِنْدَ غَنِيّ قَطْرَه مِنْ دِمائِنا


    برگرفته از کتاب منتهی الامال اثر حاج شیخ عبّاس قمی




    ۩~*~۩ در مسلخ عشق جزنکو را نکشند..{ویژه نامه روز ششم محرم}۩~*~۩


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود