صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278

    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐






    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐

    با سلام و عرض ادب و احترام خدمت همه ی بزرگواران

    بویژه کودکان عزیز

    ضمن تسلیت ایام سوگواری سیدالشهدا علیه السلام

    با همکاران انجمن مهارتها تصمیم گرفتیم برای کودکان عزیز هم خیمه ای درست کنیم

    تا این عزیزان در کنار شما بزرگواران آن هم با زبان خودشان از این ایام بهرمند بشوند

    مطالب این تایپیک شامل داستان , شعر , تصاویر
    و هر آنچه عزیزان ما را بیشتر با این ایام آشنا کند می باشد


    امیدواریم ما را یاری کنید


    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐


    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐




    فايل هاي پيوست شده فايل هاي پيوست شده
    ویرایش توسط ╫❀نیایش❀╫ : ۱۳۹۱/۰۹/۰۹ در ساعت ۱۴:۰۰

    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278




    کودکان تشنه لب


    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐



    رفتم به صحرا روزی
    دیدم مرغی نشسته

    گفتم چرا غمینی
    گفتا دلم شکسته

    امروز عاشورا شده

    در کربلا غوغا شده

    در چهره یاران دین
    آثار غم پیدا شده

    گفتم ای مرغِ زیبا
    پرواز کن به بالا

    منزل نما در کربلا
    سلام ما را هدیه کن

    بر آن امامِ سر جدا

    بخوان ز غم ترانه‌ای

    از کودکان تشنه لب
    از دشمنانِ سنگدل

    از اصغر رنگین گلو

    از روز عاشورا بگو

    از اکبری که شد شهید
    در کربلا کن گفتگو

    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐


    ویرایش توسط ╫❀نیایش❀╫ : ۱۳۹۱/۰۹/۰۹ در ساعت ۱۳:۵۵

    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278




    عاشورا چه روزی است؟


    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐

    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐

    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐


    من یکی از بزرگ ترین روزهای سال هستم. یعنی روز عاشورا.

    روز عاشورا روزی است که در آن امام حسین(ع) که امام سوم شیعیان هستند به شهادت رسیدند.
    من یکی از سخت ترین و ناراحت کننده ترین روزها هستم چون شهادت تعداد زیادی از
    مردم خوب را دیده ام که فقط از خداوند اطاعت می کردند.


    در روز عاشورا امام حسین (ع) به همراه یاران وفرزندانشون به جنگ با دشمن رفتند
    وسختی های زیادی را تحمل کردند.

    من لحظه های سخت وغمگینی را دیده ام، یکی از این لحظه ها زمانی بود که بچه های
    امام حسین(ع)خیلیتشنه بودند و از حضرت ابوالفضل (ع) خواستند تا براشون آب بیاره.


    حضرت ابوالفضل (ع) تمام سعی خودشان را کردند و وقتی به آب رسیدند خودشان که
    خیلی تشنه بودندبه خاطر بچه های امام حسین (ع) از آب نخوردند.

    حضرت ابوالفضل (ع) وقتی داشت برای بچه ها آب می آورد دشمن به او حمله کرد
    ومشک آبش پاره شدونتوانست آب را به بچه ها برساند.
    این یکی از لحظه های سخت بود که براتون گفتم...

    حالا مردم هرسال در روز عاشورا به یاد امام حسین (ع)
    وبچه هاشون دور هم جمع میشن و عزاداری می کنن.




    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐




    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278




    علی‌اصغر را شناختم...


    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐




    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐


    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐




    ماه محرم شده بود.
    نرگس یک روز وقتی از مدرسه اومد خونه به مامانش گفت که معلمم گفته باید
    برای فردا یک نقاشی بکشیم که درباره حضرت علی اصغر پسر امام حسین(ع) باشه.


    اما من نمی تونم چون درباره علی اصغر چیز زیادی نمی دونم.
    مامان نرگس بهش گفت: ناراحت نبا شدخترم من برای تو تعریف می کنم که در کربلا
    چه اتفاقی افتاد و علی اصغر چطور به شهادت رسید.

    تو هم خوب گوش کن تا هم با بچه های امام حسین(ع) بیشتر
    آشنا بشی وهم این که بتونییک نقاشی خوب بکشی.



    مامان نرگس داستان علی اصغر را این طوری تعریف کرد:

    روز عاشورا وقتی که امام حسین(ع) تنها شده بودند و همه یارانشون به شهادت رسیده بودند
    به سمت دشمن رفتند وگفتند: آیا کسی هست ما را یاری کند؟ مگر من پسر پیامبر شما نیستم؟ و...

    وقتی امام حسین(ع) صحبت می کردند از خیمه ها صدای گریه و ناله بلند شد.
    امام برای خداحافظی به خیمه ها رفتند. صدای علی اصغر را شنیدند که از تشنگی گریه می کرد.

    امام به حضرت زینب گفتند علی اصغر را به من بده تا با او خداحافظی کنم.
    بعد علی اصغر را بغل کردند و بوسیدند.

    امام حسین(ع) به سمت دشمن آمدند وگفتند اگر به من رحم نمی کنید به این نوزاد رحم کنید.

    ناگهان حرمله که از افراد سپاه دشمن بود تیری را به سمت علی اصغر پرتاپ کرد،
    تیر به گلوی علی اصغر خورد و به شهادت رسید.

    امام حسین(ع) دستشون رو از خون علی اصغر پر کردند وبه آسمان پاشیدندوفرمودند:
    این ها برای من آسان است چون برای خداست.

    نرگس قطره ی اشکی از چشمانش چکید و رو به مامانش گفت: حالا علی اصغر را شناختم.


    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐



    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278




    من برای امام حسین چیکار کنم؟


    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐


    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐


    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐


    من امیر مهدی هستم.

    هر سال ماه محرم پدر بزرگ من تو خونشون هیأت می گیره. برادر بزرگترم امیر علی با کمک
    بقیه بچه های هم سن خودش برای انجام کارهای هیأت کمک می کنند اما هیچ وقت اجازه نمی دهن
    د که من هم بهشون کمک کنم و میگن تو هنوز خیلی کوچک هستی.

    امسال هم مثل سال های قبل همه جمع شده بودیم خونه پدر بزرگم تا کارهای هیأت رو انجام بدیم.
    هر کسی مسۆل انجام کاری بود. امیر علی با بقیه پسرها داشتند پرچم ها رو به دیوار می زدند
    ، رفتم پیششون و بهشون گفتم بذارین من هم کمکتون کنم اما همه با هم خندیدند
    وگفتند تو برو با بچه ها بازی بکن.

    خانم ها داشتند برای غذای هیأت سبزی پاک می کردند از اون ها هم خواستم تا کمکشون کنم
    اما اون ها هم نذاشتند وگفتند تو نمیتونی.


    خلاصه پیش هر کس که رفتم نذاشت تا من کاری انجام بدم.
    خیلی ناراحت شده بودم رفتم یه گوشه ی حیاط نشستم و بقیه رو نگاه می کردم.

    یک دفعه پدر بزرگم اومد پیشم وگفت امیر مهدی جان چرا ناراحتی؟
    بهش گفتم که من هم دوست دارم برای کارهای هیأت امام حسین کمک کنم
    اما به هرکس میگم که بهش کمک کنم نمیذاره ومیگه تو نمی تونی و هنوز کوچک هستی.
    پدر بزرگم بهم گفت اشکالی نداره من برای تو یه کار خیلی خوب سراغ دارم.

    همراه پدر بزرگم رفتم تا ببینم چه کاری رو قراره به من بگه تا انجام بدم.
    با هم رفتیم توی زیر زمین خونه و پدر بزرگم پرچمی رو به من داد وگفت امسال هر وقت که دسته
    سینه زنی راه انداختیم و رفتیم بیرون تو مسۆل گرفتن این پرچم هستی که روی اون نوشته " یا حسین شهید".

    یعنی از این به بعد تو پرچم دار هیأت هستی.
    از خوشحالی نمی دونستم چکار کنم.


    اون سال محرم همه به هم می گفتند امیر مهدی پرچم دار هیأت ماست.
    پدر بزرگم هم بهم می گفت دیدی تو هم می تونی برای امام حسین کاری انجام داده باشی.

    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐


    زهرا فرآورده


    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278




    ذوالجناح، اسب مهربان



    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐


    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐


    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐

    امام حسین علیه السلام، اسبی داشت که اسمش ذوالجناح بود.
    او با اسبش خیلی مهربان بود.
    مهربانی امام، ذوالجناح را هم مهربان و با محبت کرده بود.

    او عاشق امام حسین شده بود.
    وقتی روز عاشورا شد و امام حسین علیه السلام کشته شد،
    اسبش کنار او ایستاده بود. اسب مهربان امام، خیلی ناراحت بود.



    او دور امام می چرخید در حالیکه به بدنش تیر خورده بود و درد می کرد.
    اما اصلا به فکر خودش نبود. او به خاطر صاحبش امام حسین ناراحت بود.



    ذوالجناح می خواست خبر شهادت امام حسین را برای خانواده اش ببرد.
    به خاطر همین پیشانیش را به بدن امام کشید.
    از خون بدن امام، پیشانی اش ، قرمز شد.

    سپس از بین دشمنان رد شد و خودش را به چادر خیمه ها رساند.


    بچه های امام، صدای اسب مهربان پدرشان را شنیدند و از خیمه ها بیرون دویدند.
    اما پدرشان را ندیدند.



    آنها فقط اسبی را دیدند که از ناراحتی سرش را به زمین می زند.
    ذوالجناح به بچه های امام حسین فهماند که پدرشان شهید شده است.
    بچه های امام دور اسب را گرفتند و برای پدرشان گریه کردند.



    آن روز برای بچه های امام و اسب مهربان روز بسیار سختی بود.
    اما همین روز سخت، باعث شد خیلی ها از کارهای بدشان پشیمان شوند و توبه کنند.



    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐



    ویرایش توسط ╫❀نیایش❀╫ : ۱۳۹۱/۰۹/۱۱ در ساعت ۱۱:۴۱

    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278




    صدای طبل


    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐


    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐



    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐

    صدا می یاد دامب و دامب
    خیلی بلند و محکم

    صدای طبل و زنجیر
    پیچیده توی عالم

    از وقتی تو کربلا
    امام حسین و کشتند

    تو قلب ما مسلمین
    غم بزرگی کاشتن

    همه باید بدونن
    امام مظلوم ما

    برای چی کشته شد
    اینطوری تو کربلا

    صدای طبل ما باز
    می پیچه توی دنیا

    تا که همه بفهمن
    اسرار کربلا را


    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐


    انسیه نوش آبادی



    ویرایش توسط ╫❀نیایش❀╫ : ۱۳۹۱/۰۹/۱۲ در ساعت ۰۸:۲۸

    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278




    بهترین عموی دنیا


    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐

    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐


    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐

    عمو سعید من یک ورزشکار قوی است. من او را خیلی دوست دارم.
    یک روز به او گفتم تو بهترین عموی دنیا هستی.

    عمو سعید کمی فکر کرد و گفت :نه من بهترین عموی دنیا نیستم
    ولی بهترین عموی دنیا را می شناسم.
    گفتم خوب او کیست؟

    عمو سعید گفت بهترین عموی دنیا حضرت عباس علیه السلام است.
    گفتم چرا او بهترین عموی دنیاست؟
    عمو سعید گفت: خوب قضیه اش مفصل است.
    گفتم مفصل باشد خواهش می کنم برایم تعریف کنید.

    عمو سعید گفت: در کربلا، کاروان امام حسین به وسیله دشمنان محاصره شده بود.
    دشمنان سنگدل ،نمی گذاشتند که امام و یارانش از آب رودخانه ی فرات استفاده کنند.
    قحطی آب، خیلی زود همه ی اهل حرم را تشنه کرد. بیشتر از همه، بچه ها تشنه شده بودند.

    اما بچه های امام حسین می دانستند که عموی شجاعشان می تواند از میان محاصره کنندگان
    عبور کندو برایشان آب بیاورد.
    چون عموی آنها یک فرمانده ی بسیار قدرتمند و یک شمشیر زن ماهر بود.

    وقتی تشنگی شدید شد، حضرت عباس به دستور امام حسین، همراه بیست نفر دیگر به
    سمت گوشه ای از رودخانه ی فرات حمله کرد.

    او با شجاعت و مهارت زیادی مشغول جنگیدن با سربازان یزید شد و حواسشان را پرت کرد
    تا دوستانش بتوانند مشکها را پر از آب کنند.
    مشکها که پر شد همگی توانستند از دست سربازهای یزید فرار کنند و آب را برای اهل حرم بیاورند.

    بچه هایی که جلوی خیمه ها ایستاده بودند دیدند عمو در حالیکه مشک آب روی دوشش گرفته ،
    به سمت آنها می آید.
    بچه ها از پیروزی عمو خوشحال شدند.


    من از حرفهای عمو سعید خوشم آمد و ذوق کردم اما عمو سعید با ناراحتی گفت:
    روز عاشورا اتفاق دیگری افتاد.
    آن روز این عموی مهربان دیگر نتوانست بچه ها را خوشحال کند.

    او با مشک آب به سمت رودخانه رفت اما بعضی از سربازان، پشت درختها پنهان شده بودند
    و از پشت سر و از پهلو ،به او حمله کردند و او را تیرباران کردند.


    عمو عباس با وجود اینکه از دستهایش خون می ریخت، مشک آب را به دندانش گرفته بود
    و سعی می کرد هر طوری شده مشک آب را به خیمه ها برساند.
    اما دشمنان، او را محاصره کردند و مشکش را پاره کردند و خودش را هم به شهادت رساندند.

    عمو سعید، آخر قصه را در حالی برایم تعریف کرد که اشک می ریخت.
    من هم آن روز برای بهترین عموی دنیا گریه کردم .



    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐



    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278




    علی‌اصغر، پر کشید و رفت


    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐
    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐

    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐


    کودکی که پر کشید و رفت
    خالی است جای کوچکش

    خاک کربلا همیشه ماند
    تشنه‌ی صدای کوچکش


    داشت غربتی همیشگی
    چشم آشنای کوچکش


    توی ذهن کربلا هنوز

    مانده ردّپای کوچکش

    حرف‌های او بزرگ بود
    مثل دست‌های کوچکش


    ناخدای قلب‌های ماست

    قلب با خدای کوچکش

    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐



    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    11,935
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    33 روز 6 ساعت 3 دقیقه
    دریافت
    406
    آپلود
    94
    گالری
    278




    عزاداری دخترانه...

    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐

    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐

    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐

    صدای دسته می آید. صدای سنج،صدای نوحه.
    نوحه خوان درباره عاشورا می خواند.

    خیلی دلم می خواهدمثل بابا و داداشم توی دسته بروم
    و
    برای امام حسین(ع) عزاداری کنم.


    من هم دلم می خواهد زنجیر بزنم و طبل وسنج بکوبم، اما داداشم می گوید نمی شود؛
    دسته عزاداری مردانه است.
    جای زن ها و دخترها نیست.
    من دلم می گیرد، هرچه اصرار می کنم فایده ای ندارد.

    داداش توی دسته پرچم بلند می کند.
    او با پرچم جلوتر از همه راه می رود واز دور دورها هم می شود
    پرچم "یا ابوالفضل" اش را دید.


    من و دوستانم ریحانه و زهرا کنار در می ایستیم و رد شدن دسته ها
    را نگاه می کنیم و غصه می خوریم.

    مامان شربت نذری می آورد لیوان های سفید را پر می کند.
    ما شربت ها را بین مردم پخش می کنیم؛ اما این کافی نیست.

    زنجیر زدن توی دسنه یک چیز دیگر است.
    به پرچم های سبز و قرمز نگاه می کنم.
    بوی اسفند می آید.
    نوحه خوان هنوز می خواند ومردم گریه می کنند.
    من هم گریه ام می گیرد.

    نوحه را بلدم، همراه نوحه خوان زیر لب تکرار می کنم.
    فکری به خاطرم می رسد.
    به ریحانه و زهرا نگاه می کنم وهمه چیز را برایشان می گویم.

    مامان همه چیز را برایم جور کرده است.
    من و ریحانه و زهرا هم دوستانمان را جمع کرده ایم.
    تعدادمان زیاد نیست اما خوب است.
    حالا همه توی خانه ما جمع شده اند.

    طبل وسنج نداریم اما پرچم وزنجیرهای کوچک هست.
    دو طرف اتاق می ایستیم، یک دسته دخترانه ی واقعی درست کرده ایم.
    نوحه خوان می خواند، صدایش از پنجره تو می آید.
    ما هم تکرار می کنیم.
    سینه می زنیم و عزاداری می کنیم.



    مامان برایمان چند صفحه از یک کتاب را می خواند.
    کتاب درباره ی قیام امام حسین(ع) ویارانش است.

    حالا من می دانم چرا امام حسین(ع) به جنگ رفت وشهید شد.
    چرا با دیدن سپاه بزرگ دشمن نترسید!

    می دانم که امام حسین(ع) حرف زور را قبول نکرد تا مسلمان ها همیشه
    طرفدار حق باشند. حالا من و دوستانم امام خوبمان را بیشتر وبهتر می شناسیم.

    این یک عزاداری کوچک است
    برای یک امام بزرگ.
    ما نوحه می خوانیم وبه قیام عاشورا فکر می کنیم.

    ▌ღღღ▐ خیمه عزاداری کودکان ▌ღღღ▐





    ماهی ها از تلاطم دریا به خدا شکایت بردند

    و

    چون دریا آرام شد خود را اسیر تور صیادان یافتند.

    تلاطم های زندگی حکمتی از جهان هستی است...

    پس از خدا بخواهیم دلمان آرام باشد نه اطرافمان



صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود