جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: اينكه مي‌گويند انسان داراي روحي مجرد است به چه معني است؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    138
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    13 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    اينكه مي‌گويند انسان داراي روحي مجرد است به چه معني است؟




    عرض سلام

    اينكه مي‌گويند انسان داراي روحي مجرد است به چه معني است؟

    ممنونم


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 6
    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۹/۱۳ در ساعت ۰۰:۵۲
    لازمه رهایی از جهل و رسیدن به معرفت دانائی ست
    لازمه دانائی کسب علم و آگاهی ست
    لازمه کسب علم و آگاهی پرسش است
    از این روست که زیاد می پرسم
    تا از نادانسته هایم بکاهم و به دانسته هایم بیافزایم

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام خدمت شما دوست گرامی
    هر انسانى وقتى به درون خود توجه مى كند؛ با علم حضورى مى يابد كه ويژگى هاى مادّه و جسم مانند انقسام پذيرى، دگرگونى، مكان مندى، وزن داشتن و... قابل انطباق بر روح و توانمندى هاى روحى او نيست.
    موجودات مادّى و جسمانى به اين دليل كه داراى كمّيّت و مقدارند، قابل تقسيم و تجزيه مى باشند؛ به عنوان مثال يك پاره سنگ بيست سانتى يا يك قطعه چوب يك مترى چون داراى مقدار است، تقسيم پذير است و مى توان آنها را به دو پاره سنگ ده سانتى يا دو قطعه چوب نيم مترى تقسيم نمود. امّا هر يك از ما هنگامى كه در خود تأمّل مى كند اين حقيقت را با علم حضورى در خود مى يابد كه نفس از امور مادّى نيست و آنچه را با واژه «من» از او ياد مى كند، موجودى بسيط و تقسيم ناپذير است؛ به عنوان مثال نمى توان «من» را به دو نيمه تقسيم كرد و از آن «دو نيمه من» پديد آورد. اين تقسيم ناپذيرى نشان آن است كه «من» جسم و ماده نيست.
    پديده هاى روحى نيز مثل علم و فكر و اراده، عشق و نفرت را نيز نمى توان مانند پديده هاى مادّى تجزيه و تقسيم نمود.
    همچنين موجودات مادّى به جهت اين كه داراى ابعاد سه گانه طول و عرض و عمق هستند، بى نياز از مكان نيستند و مقدارى از فضا را اشغال مى كنند، ولى روح و پديده هاى روحى به كلّى فاقد ابعاد مذكور هستند، از اين رو پديده هاى روحى مانند: غم، شادى، تفكّر، اراده و آگاهى، داراى متراژ و وزن نيستند، بلكه داراى شاخصه هاى فرامادّى و مجرّدند و از كاركردهاى روح به شمار مى آيند. ناگفته نماند، حواسّ پنجگانه و سلول هاى مغزى و عصبى نقش واسطه و انتقال را براى دريافت هاى روح برعهده دارند. به طورى كه اگر با سلامتى و خوبى فعاليت خود را انجام دهند دريافت هاى روح و آگاهى، غم و شادى روح به درستى فعليت مى يابد.
    شايان ذكر اين كه دستاوردهاى نوين در دانش «فرا روان شناسى»Meta Psychology. به آگاهى هاى شگفت انگيزى از روان انسان دست يافته كه جز با اعتقاد به بعد روحانى و ملكوتى در انسان قابل تبيين و توجيه نيست؛ امورى مانند: تله پاتى، هيپنوتيزم، ذهن خوانى، اِخبار از غيب، كارهاى شگفت انگيز و خارق العاده اى كه برخى از اصحاب رياضت انجام مى دهند، همگى دليل بر وجود روح و بُعد فرامادّى در انسان است.
    همچنين خواب هايى كه پرده از روى اسرارى برداشته و حقايق مربوط به آينده و يا حقايق پنهانى مربوط به حال را كشف مى نمايد و از آن به «رؤياهاى صادق» تعبير مى شود، نشانگر جنبه روحانى و ملكوتى انسان است. اين گونه از رؤياهاى صادق براى بسيارى از افراد در طول زندگى اتّفاق افتاده است.
    خود حقيقت خواب بهترين گواه بر تجرّد روح است؛ به عنوان مثال فردى كه در خواب مى بيند به مسجد مى رود، سپس از خواب بيدار مى شود، اينجا سه چيز را احساس مى كند؛ يكى همين بدن مادّى كه به خواب رفته، دوّم بدنى كه در عالم رؤيا ديده كه به مسجد رفته است و سوّم آن ناظر بيرونى كه ديده بدن رويايى به مسجد مى رود و توانسته تشخيص بدهد اين بدن رؤيايى غير از بدن مادّى دنيوى است. اين امور همگى حاكى از وجود بُعد فرامادّى در انسان مى نمايد.(1)

    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    مجرد بودن روح (که همان حقیقت انسان است) به هیچ عنوان قابل تردید نیست. چون هر کس با علم حضوری آن را درک می کند و متوجه خواص غیر مادی آن می شود. اما از نظر قرآنی می توان شواهدی برای مجرد بودن روح برشمرد:

    1. «وَ لَا تَقُولُواْ لِمَن یُقْتَلُ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتُ بَلْ أَحْیَاءٌ وَ لَاكِن لَّا تَشْعُرُون [2]؛ درباره كسانی كه در راه خدا كشته شده‌اند نگویید مرده‌اند؛ بلكه آنان زنده‌اند، لیكن شما آگاه نیستید.»
    2. «وَ لَا تحَسَبنَ‏َّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتَا بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون [3]؛ نپندارید كسانی كه در راه خدا كشته شدند مردگان‌اند؛ بلكه آنها در پیشگاه خداوندشان زنده و از روزی برخوردارند.»
    بنابراین، ارواح شهدا زنده‌اند و هرگز از بین نمی‌روند و این معنا جز با تجرّد ارواح آنان سازگار نیست؛ زیرا اگر تمام ذرات پیكر شهید به كام نابودی فرورود و چیزی از او باقی نماند، باز روح ملكوتی او زنده و از رزق خالص برخوردار است.
    نمی‌توان گفت كه ارواح شهدا مجرّدند و با مرگ از بین نمی‌روند، ولی ارواح دیگران مادی بوده، با مردن از بین می‌روند؛ زیرا از جمله ارواحِ دیگران، ارواح پاك انبیاء و اولیاء الهی است كه از ارواح شهداء معمولی بالاترند و بدیهی است كه آنها هم مجردند و هرگز از بین نمی‌روند. از طرف دیگر، اگر روح در ذات و سرشت خود مجرّد نباشد، چگونه با شهادت مجرّد می‌شود

    3. «وَ مِن وَرَائهِم بَرْزَخٌ إِلىَ‏ یَوْمِ یُبْعَثُون [4]؛ و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگیخته شوند.»
    یعنی افرادی كه در آستانه مرگ قرار گرفته‌اند، در پیش روی خویش عالم برزخ و واسطه میان دنیا و آخرت دارند كه تا روز برانگیخته شدن ادامه دارد و این انتقال جز با تجرد روح قابل توجیه نیست؛ زیرا هر فردی در هر حالت كه بمیرد، خواه چیزی از ذرات پیكرش بماند یا نماند، او به عالم برزخ منتقل خواهد شد و برزخ كه از آن به عالم قبر نیز تعبیر می‌شود، زندگی متوسط بین دو عالم است و مرگ یك مرز عدمی میان دنیا و آخرت نیست كه انسان با مردن معدوم و سپس در معاد زنده ‏شود.
    ادامه دارد....


    ویرایش توسط شعیب : ۱۳۹۱/۰۹/۱۴ در ساعت ۱۰:۳۴
    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0





    4. «وَ قَالُواْ أَ ءِذَا ضَلَلْنَا فىِ الْأَرْضِ أَ ءِنَّا لَفِى خَلْقٍ جَدِیدِ بَلْ هُم بِلِقَاءِ رَبهِّمْ كَافِرُونَ * قُلْ یَتَوَفَّئكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِى وُكلّ‏َِ بِكُمْ ثُمَّ إِلىَ‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ؛[5] منكران قیامت می‌گفتند: بعد از آنكه مردیم و در زمین گم و نابود شدیم، آیا دوباره زنده خواهیم شد؟! بلكه آنان به ملاقات پروردگارشان كافرند. در جواب بگو: فرشته مرگ كه به همین منظور وكالت یافته شما را توفّی می‌كند؛ یعنی شما را به صورت كامل و تام و تمام دربر می‌گیرد، سپس به سوی پروردگارتان برگردانده می‌شوید.»
    یعنی مرگ در فرهنگ قرآن وفات است؛ نه فوت و فرق میان این دو آن است كه فوت نابودی و زوال است، ولی وفات اخذ تام و انتقال از عالمی به عالم دیگر است؛ چون تمام حقیقت انسان هنگام مرگ در اختیار فرشتگانی قرار می‌گیرد كه مأمور توفّی و استیفاء جان انسان‌اند.
    بنابراین، چیزی از حقیقت انسان با مردن از بین نمی‌رود تا نیازی به اعاده آن باشد؛ بلكه مرگ سیر تازه و سفر جدیدی است كه انسان آن را به پایان‏می‌برد تا به مقصد نهایی برسد؛
    «إِلىَ‏ رَبِّكَ یَوْمَئذٍ الْمَسَاق؛[6] در هنگام مرگ به سوی پروردگار تو سوق و رفتن خواهد بود؛»
    «الناس نیام فإذا ماتوا انتبهوا [7]؛ مردم خفتگانی هستند كه وقتی می‌میرند، بیدار می‌شوند»؛ پس مرگ سیر تازه و سفر نو و بیداری از جهان ماده است.
    چیزی كه با سیر تازه و سفر نو و همچنین با بیداری از جهان ماده سازگار است، همان تجرد روح انسانی است، و گرنه انسانی كه تمام ذرات پیكر او طعمه حریق شده یا به طرز دیگری از بین رفته است، نه در برزخ سیر تازه‌ای دارد و نه بیداری مخصوص؛ چون برزخ زندگی متوسط بین دنیا و آخرت است و انسان با انتقال از دنیا و ورود به جهان برزخ، از جریان گذشت شب و روز و تبدیل یكی از آنها به دیگری و زوال روز به پدیدآمدن شب و مانند آن مصون است؛
    «أیُّ الجدیدین ظعنوا فیه كان علیهم سرمداً؛[8]یعنی هر یك از شب و روز كه انسان در آن به سوی آخرت كوچ كند، همان بر او سرمدی خواهد شد»؛ دیگر به دنبال شب روزی نیست و به دنبال روز، شبی نمی‌باشد؛
    «قد ظعنوا عنها بأعمالهم إلی الحیاة الدائمة و الدّار الباقیة كما قال سبحانه و تعالی: ﴿كما بدأنا اوّل خلقٍ نعیده وعداً علینا إنّا كنّا فاعلین﴾؛[9]آنان با اعمال خویش از دنیا به سوی زندگی دائمی و سرای جاوید كوچ كرده‌اند؛ چنان‌كه خداوند سبحان فرمود: همان‌طوری كه آفرینش بدوی در اختیار ما بود، اعاده آن نیز همین‌طور است و این وعده را حتماً انجام می‌دهیم.»
    ادامه دارد...

    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    5. انسان تبهكار به مجرد مُردن وارد شعله‌های آتش می‌شود؛ گرچه در امواج دریایی توفنده غرق شود؛
    «مِّمَّا خَطِیَتهِمْ أُغْرِقُواْ فَأُدْخِلُواْ نَارًا؛[10] قوم نوح در اثر تبهكاریهای ممتد و طغیانهای طولانی به كام طوفانِ فراگیر غرق گشتند و وارد آتش شدند»
    و این همان آتش برزخی است كه در درون دریای خروشانی که در آن غرق شدند، مشتعل است؛
    «وَ حَاقَ بِالِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ * النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیهْا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا؛[11] فرعونیان پس از مرگ، هر بامداد و شامگاه بر آتش عرضه می‌شوند.»
    اگر روح انسانی مجرد نباشد و بعد از رهایی بدن، حیات دیگری با نظام خاص نداشته باشد، مجالی برای عذاب نخواهد بود؛ مخصوصاً عذابی كه به عنوان آتش برزخی باشد كه در درون طوفان هم زبانه می‌زند. همچنین افراد وارسته اگر در درون خرمنی از آتش سوخته شوند، به محض مردن و رهایی روح از بدن، وارد بوستانی از بوستانهای بهشت خواهند شد؛
    «قُتِلَ أَصحْابُ الْأُخْدُودِ * النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ * إِذْ هُمْ عَلَیهْا قُعُودٌ * وَ هُمْ عَلىَ‏ مَا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شهُودٌ ؛[12] كه اصحاب اخدود به هلاكت رسیدند. آتشى افروخته از هیزمها، آن گاه كه بر كنار آن آتش نشسته بودند، و بر آنچه بر سر مؤمنان مى‌‏آوردند، شاهد بودند.»
    گروهی از مؤمنین به ستم طاغوتیان عصر خود در كانالهایی از آتش معذب و طعمه امواج آتش شدند و با توجه به این اصل دینی كه مؤمنانِ پارسا پس از مرگ به بوستانهای بهشت برزخی منتقل می‌شوند، آن گروهی كه به آتش ستم طاغیان سوختند، پس از مرگ بدون فاصله وارد باغستانهای بهشت برزخ شده‌اند و این نشانه تجرد روح و حیات پایدار آنان بعد از رهایی از این عالم و انتقال آنها به جهان دیگر با نظام مخصوص به آن عالم است.

    6. ارواح انسانهایی كه به مقام شامخ اطمینان به خداوند رسیده‌اند و از گزند هرگونه وسوسه فكری و آسیب هر نوع نوسان روحی و صدمه هر قسم تحیّر و اضطراب درونی مصون شده‌اند، هنگام مرگ و بعد از آن، مورد خطاب خاص الهی قرار می‌گیرند و خداوند سبحان به آنان می‌گوید: ای جانهای آرمیده و مطمئن! به سوی پروردگارتان بازگردید؛ در حالی كه شما از خداوند خشنود و خدا هم از شما راضی و خشنود است؛
    «یَأَیَّتهُا النَّفْسُ الْمُطْمَئنَّةُ * ارْجِعِى إِلىَ‏ رَبِّكِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً .[13]اى روح آرامش یافته، خشنود و پسندیده به سوى پروردگارت باز گرد،»
    چون خداوند از ماده و قوانین مادی منزّه و مبراست، بنابراین، رجوع به سوی آن ذات بی‌سمت و بی‌سو، رجوعی مادی نخواهد بود. وقتی رجوع به سوی خداوند مادی نباشد، رجوع كننده هم كه همان روح انسان است مادی نخواهد بود و اگر رجوع كننده محكوم قوانین مادی باشد و خود نیز جز مادّه چیز دیگری نباشد، رجوع و بازگشت او نیز مادی خواهد بود؛ یعنی حتماً با یك تحوّل خاص مادی انجام پذیر بوده، با یك نوع دگرگونی مادی تحقّق می‌یابد.
    لازمه این مطلب، مادی بودن خداوند است كه باید سمت معیّن و سوی خاص و مانند آن داشته باشد تا یك شی‏ء مادی با رجوع مادی به جهت مادی او بازگشت كند؛ در حالی كه پروردگار از هرگونه رنگ و بوی و جهت و لوازم مادّی منزّه است؛ بنابراین می‌توان از مجرد بودن خداوند پی برد كه رجوع به طرف پروردگار مادی نبوده، رجوع كننده به او نیز مجرّد است.

    منابع:

    1. گنجينه گوهر روان، علاّمه حسن حسن زاده آملى.
    2. بقره/154
    3. آل عمران/169
    4. مؤمنون/100
    5. سجده، آیات 10 ـ 11
    6. قیامة/30
    7. بحار الانوار، ج4، ص43.
    8. نهج البلاغه، خطبه 221.
    9. نهج البلاغه، خطبه 111.
    10. نوح/25
    11. سوره غافر، آیات45 ـ 46
    12. سوره بروج، آیات 4 ـ 7
    13. سوره فجر، آیات 27 ـ 28

    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    اينكه می گويند انسان دارای روحی مجرد است به چه معنی است.؟


    پاسخ:
    هر انسانى وقتى به درون خود توجه مى كند؛ با علم حضورى مى يابد كه ويژگى هاى مادّه و جسم مانند انقسام پذيرى، دگرگونى، مكان مندى، وزن داشتن و ... قابل انطباق بر روح و توانمندى هاى روحى او نيست.
    موجودات مادّى و جسمانى به اين دليل كه داراى كمّيّت و مقدارند، قابل تقسيم و تجزيه مى باشند؛ به عنوان مثال يك پاره سنگ بيست سانتى يا يك قطعه چوب يك مترى چون داراى مقدار است، تقسيم پذير است و مى توان آن ها را به دو پاره سنگ ده سانتى يا دو قطعه چوب نيم مترى تقسيم نمود. امّا هر يك از ما هنگامى كه در خود تأمّل مى كند اين حقيقت را با علم حضورى در خود مى يابد كه نفس از امور مادّى نيست و آنچه را با واژه «من» از او ياد مى كند، موجودى بسيط و تقسيم ناپذير است؛ به عنوان مثال نمى توان «من» را به دو نيمه تقسيم كرد و از آن «دو نيم من» پديد آورد. اين تقسيم ناپذيرى نشان آن است كه «من» جسم و ماده نيست.

    پديده هاى روحى نيز مثل علم و فكر و اراده، عشق و نفرت را نيز نمى توان مانند پديده هاى مادّى تجزيه و تقسيم نمود.
    همچنين موجودات مادّى به جهت اين كه داراى ابعاد سه گانه طول و عرض و عمق هستند، بى نياز از مكان نيستند و مقدارى از فضا را اشغال مى كنند، ولى روح و پديده هاى روحى به كلّى فاقد ابعاد مذكور هستند، از اين رو پديده هاى روحى مانند: غم، شادى، تفكّر، اراده و آگاهى، داراى متراژ و وزن نيستند، بلكه داراى شاخصه هاى فرامادّى و مجرّدند و از كاركردهاى روح به شمار مى آيند. ناگفته نماند، حواسّ پنجگانه و سلول هاى مغزى و عصبى نقش واسطه و انتقال را براى دريافت هاى روح بر عهده دارند. به طورى كه اگر با سلامتى و خوبى فعاليت خود را انجام دهند دريافت هاى روح و آگاهى، غم و شادى روح به درستى فعليت مى يابد.

    شايان ذكر اين كه دستاوردهاى نوين در دانش «فرا روان شناسى»Meta Psychology. به آگاهى هاى شگفت انگيزى از روان انسان دست يافته كه جز با اعتقاد به بعد روحانى و ملكوتى در انسان قابل تبيين و توجيه نيست؛ امورى مانند: تله پاتى، هيپنوتيزم، ذهن خوانى، اِخبار از غيب، كارهاى شگفت انگيز و خارق العاده اى كه برخى از اصحاب رياضت انجام مى دهند، همگى دليل بر وجود روح و بُعد فرامادّى در انسان است.
    همچنين خواب هايى كه پرده از روى اسرارى برداشته و حقايق مربوط به آينده و يا حقايق پنهانى مربوط به حال را كشف مى نمايد و از آن به «رؤياهاى صادق» تعبير مى شود، نشانگر جنبه روحانى و ملكوتى انسان است. اين گونه از رؤياهاى صادق براى بسيارى از افراد در طول زندگى اتّفاق افتاده است.
    خود حقيقت خواب بهترين گواه بر تجرّد روح است؛ به عنوان مثال فردى كه در خواب مى بيند به مسجد مى رود، سپس از خواب بيدار مى شود، اينجا سه چيز را احساس مى كند؛ يكى همين بدن مادّى كه به خواب رفته، دوّم بدنى كه در عالم رؤيا ديده كه به مسجد رفته است و سوّم آن ناظر بيرونى كه ديده بدن رويايى به مسجد مى رود و توانسته تشخيص بدهد اين بدن رؤيايى غير از بدن مادّى دنيوى است. اين امور همگى حاكى از وجود بُعد فرامادّى در انسان مى نمايد.(1)

    مجرد بودن روح (که همان حقیقت انسان است) به هیچ عنوان قابل تردید نیست. چون هر کس با علم حضوری آن را درک می کند و متوجه خواص غیر مادی آن می شود. اما از نظر قرآنی می توان شواهدی برای مجرد بودن روح برشمرد:

    1. «وَ لَا تَقُولُواْ لِمَن یُقْتَلُ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتُ بَلْ أَحْیَاءٌ وَ لَاكِن لَّا تَشْعُرُون»؛ درباره كسانی كه در راه خدا كشته شده‌اند نگویید مرده‌اند؛ بلكه آنان زنده‌اند، لیكن شما آگاه نیستید.(2)

    2. «وَ لَا تحَسَبنَ‏َّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتَا بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون»؛ نپندارید كسانی كه در راه خدا كشته شدند مردگان‌اند؛ بلكه آنها در پیشگاه خداوندشان زنده و از روزی برخوردارند.(3)

    بنا بر این، ارواح شهدا زنده‌اند و هرگز از بین نمی‌روند و این معنا جز با تجرّد ارواح آنان سازگار نیست؛ زیرا اگر تمام ذرات پیكر شهید به كام نابودی فرو رود و چیزی از او باقی نماند، باز روح ملكوتی او زنده و از رزق خالص برخوردار است.
    نمی‌توان گفت كه ارواح شهدا مجرّدند و با مرگ از بین نمی‌روند، ولی ارواح دیگران مادی بوده، با مردن از بین می‌روند؛ زیرا از جمله ارواحِ دیگران، ارواح پاك انبیاء و اولیاء الهی است كه از ارواح شهداء معمولی بالاترند و بدیهی است كه آن ها هم مجردند و هرگز از بین نمی‌روند. از طرف دیگر، اگر روح در ذات و سرشت خود مجرّد نباشد، چگونه با شهادت مجرّد می‌شود

    3. «وَ مِن وَرَائهِم بَرْزَخٌ إِلىَ‏ یَوْمِ یُبْعَثُون»؛ و پشت سر آنان برزخى است تا روزى كه برانگیخته شوند.(4)
    یعنی افرادی كه در آستانه مرگ قرار گرفته‌اند، در پیش روی خویش عالم برزخ و واسطه میان دنیا و آخرت دارند كه تا روز برانگیخته شدن ادامه دارد و این انتقال جز با تجرد روح قابل توجیه نیست؛ زیرا هر فردی در هر حالت كه بمیرد، خواه چیزی از ذرات پیكرش بماند یا نماند، او به عالم برزخ منتقل خواهد شد و برزخ كه از آن به عالم قبر نیز تعبیر می‌شود، زندگی متوسط بین دو عالم است و مرگ یك مرز عدمی میان دنیا و آخرت نیست كه انسان با مردن معدوم و سپس در معاد زنده ‏شود.

    4. «وَ قَالُواْ أَ ءِذَا ضَلَلْنَا فىِ الْأَرْضِ أَ ءِنَّا لَفِى خَلْقٍ جَدِیدِ بَلْ هُم بِلِقَاءِ رَبهِّمْ كَافِرُونَ * قُلْ یَتَوَفَّئكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِى وُكلّ‏َِ بِكُمْ ثُمَّ إِلىَ‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ»؛ منكران قیامت می‌گفتند: بعد از آنكه مردیم و در زمین گم و نابود شدیم، آیا دوباره زنده خواهیم شد؟! بلكه آنان به ملاقات پروردگارشان كافرند. در جواب بگو: فرشته مرگ كه به همین منظور وكالت یافته شما را توفّی می‌كند؛ یعنی شما را به صورت كامل و تام و تمام در بر می‌گیرد، سپس به سوی پروردگارتان برگردانده می‌شوید.(5)
    یعنی مرگ در فرهنگ قرآن وفات است؛ نه فوت و فرق میان این دو آن است كه فوت نابودی و زوال است، ولی وفات اخذ تام و انتقال از عالمی به عالم دیگر است؛ چون تمام حقیقت انسان هنگام مرگ در اختیار فرشتگانی قرار می‌گیرد كه مأمور توفّی و استیفاء جان انسان‌اند.
    بنا بر این، چیزی از حقیقت انسان با مردن از بین نمی‌رود تا نیازی به اعاده آن باشد؛ بلكه مرگ سیر تازه و سفر جدیدی است كه انسان آن را به پایان‏ می‌برد تا به مقصد نهایی برسد.

    5. «إِلىَ‏ رَبِّكَ یَوْمَئذٍ الْمَسَاق»؛ در هنگام مرگ به سوی پروردگار تو سوق و رفتن خواهد بود.(6)

    6. «الناس نیام فإذا ماتوا انتبهوا»؛ مردم خفتگانی هستند كه وقتی می‌میرند، بیدار می‌شوند(7)؛ پس مرگ سیر تازه و سفر نو و بیداری از جهان ماده است.
    چیزی كه با سیر تازه و سفر نو و همچنین با بیداری از جهان ماده سازگار است، همان تجرد روح انسانی است، و گرنه انسانی كه تمام ذرات پیكر او طعمه حریق شده یا به طرز دیگری از بین رفته است، نه در برزخ سیر تازه‌ای دارد و نه بیداری مخصوص؛ چون برزخ زندگی متوسط بین دنیا و آخرت است و انسان با انتقال از دنیا و ورود به جهان برزخ، از جریان گذشت شب و روز و تبدیل یكی از آن ها به دیگری و زوال روز به پدیدآمدن شب و مانند آن مصون است.

    7. «أیُّ الجدیدین ظعنوا فیه كان علیهم سرمداً»؛ یعنی هر یك از شب و روز كه انسان در آن به سوی آخرت كوچ كند، همان بر او سرمدی خواهد شد.(8)؛ دیگر به دنبال شب، روزی نیست و به دنبال روز، شبی نمی‌باشد.

    8. «قد ظعنوا عنها بأعمالهم إلی الحیاة الدائمة و الدّار الباقیة كما قال سبحانه و تعالی: كما بدأنا اوّل خلقٍ نعیده وعداً علینا إنّا كنّا فاعلین»؛ آنان با اعمال خویش از دنیا به سوی زندگی دائمی و سرای جاوید كوچ كرده‌اند؛ چنان‌كه خداوند سبحان فرمود: همان‌طوری كه آفرینش بدوی در اختیار ما بود، اعاده آن نیز همین‌طور است و این وعده را حتماً انجام می‌دهیم.(9)؛ انسان تبهكار به مجرد مُردن وارد شعله‌های آتش می‌شود؛ گر چه در امواج دریایی توفنده غرق شود.

    9. «مِّمَّا خَطِیَتهِمْ أُغْرِقُواْ فَأُدْخِلُواْ نَارًا»؛ قوم نوح در اثر تبهكاریهای ممتد و طغیانهای طولانی به كام طوفانِ فراگیر غرق گشتند و وارد آتش شدند.(10)
    و این همان آتش برزخی است كه در درون دریای خروشانی که در آن غرق شدند، مشتعل است.

    10. «وَ حَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ * النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیهْا غُدُوًّا وَ عَشِیًّا»؛ فرعونیان پس از مرگ، هر بامداد و شامگاه بر آتش عرضه می‌شوند.(11)
    اگر روح انسانی مجرد نباشد و بعد از رهایی بدن، حیات دیگری با نظام خاص نداشته باشد، مجالی برای عذاب نخواهد بود؛ مخصوصاً عذابی كه به عنوان آتش برزخی باشد كه در درون طوفان هم زبانه می‌زند. همچنین افراد وارسته اگر در درون خرمنی از آتش سوخته شوند، به محض مردن و رهایی روح از بدن، وارد بوستانی از بوستانهای بهشت خواهند شد.

    11. «قُتِلَ أَصحْابُ الْأُخْدُودِ * النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ * إِذْ هُمْ عَلَیهْا قُعُودٌ * وَ هُمْ عَلىَ‏ مَا یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِینَ شهُودٌ»؛ كه اصحاب اخدود به هلاكت رسیدند. آتشى افروخته از هیزم ها، آن گاه كه بر كنار آن آتش نشسته بودند، و بر آنچه بر سر مؤمنان مى‌‏آوردند، شاهد بودند.(12)
    گروهی از مؤمنین به ستم طاغوتیان عصر خود در كانال هایی از آتش معذب و طعمه امواج آتش شدند و با توجه به این اصل دینی كه مؤمنانِ پارسا پس از مرگ به بوستان های بهشت برزخی منتقل می‌شوند، آن گروهی كه به آتش ستم طاغیان سوختند، پس از مرگ بدون فاصله وارد باغستان های بهشت برزخ شده‌اند و این نشانه تجرد روح و حیات پایدار آنان بعد از رهایی از این عالم و انتقال آن ها به جهان دیگر با نظام مخصوص به آن عالم است.

    12. ارواح انسان هایی كه به مقام شامخ اطمینان به خداوند رسیده‌اند و از گزند هرگونه وسوسه فكری و آسیب هر نوع نوسان روحی و صدمه هر قسم تحیّر و اضطراب درونی مصون شده‌اند، هنگام مرگ و بعد از آن، مورد خطاب خاص الهی قرار می‌گیرند و خداوند سبحان به آنان می‌گوید: ای جان های آرمیده و مطمئن! به سوی پروردگارتان باز گردید؛ در حالی كه شما از خداوند خشنود و خدا هم از شما راضی و خشنود است؛
    «یَأَیَّتهُا النَّفْسُ الْمُطْمَئنَّةُ * ارْجِعِى إِلىَ‏ رَبِّكِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً»؛ اى روح آرامش یافته، خشنود و پسندیده به سوى پروردگارت باز گرد.(13)

    چون خداوند از ماده و قوانین مادی منزّه و مبراست، بنا بر این، رجوع به سوی آن ذات بی‌سمت و بی‌سو، رجوعی مادی نخواهد بود. وقتی رجوع به سوی خداوند مادی نباشد، رجوع كننده هم كه همان روح انسان است مادی نخواهد بود و اگر رجوع كننده محكوم قوانین مادی باشد و خود نیز جز مادّه چیز دیگری نباشد، رجوع و بازگشت او نیز مادی خواهد بود؛ یعنی حتماً با یك تحوّل خاص مادی انجام پذیر بوده، با یك نوع دگرگونی مادی تحقّق می‌یابد.

    لازمه این مطلب، مادی بودن خداوند است كه باید سمت معیّن و سوی خاص و مانند آن داشته باشد تا یك شی‏ء مادی با رجوع مادی به جهت مادی او بازگشت كند؛ در حالی كه پروردگار از هرگونه رنگ و بوی و جهت و لوازم مادّی منزّه است؛ بنا بر این می‌توان از مجرد بودن خداوند پی برد كه رجوع به طرف پروردگار مادی نبوده، رجوع كننده به او نیز مجرّد است.

    _______________
    (1) گنجينه گوهر روان، علاّمه حسن حسن زاده آملى.
    (2) بقره/ 154.
    (3) آل عمران/ 169.
    (4) مؤمنون/ 100.
    (5) سجده/ آیات 10 ـ 11
    (6) قیامة/ 30.
    (7) بحار الانوار، ج4، ص43.
    (8) نهج البلاغه، خطبه 221.
    (9) نهج البلاغه، خطبه 111.
    (10) نوح/ 25.
    (11) غافر/ 45 ـ 46.
    (12) بروج/ 4 ـ 7.
    (13) فجر/ 27 - 28.

    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۵/۰۲/۱۲ در ساعت ۰۸:۳۲ دلیل: همکار ویراستار تدوین
    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)

  8. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود