جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: وقتی انسان هیچ چاره ای جز تسلیم دربرابرخدا ندارد اختیار چه معنا دارد ؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۸
    نوشته
    2,388
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    47 روز 22 ساعت نامشخص
    دریافت
    6
    آپلود
    0
    گالری
    3

    وقتی انسان هیچ چاره ای جز تسلیم دربرابرخدا ندارد اختیار چه معنا دارد ؟




    بنام حضرت دوست

    باسلام خدمت کارشناس محترم

    این سوال ، توسط یکی از دوستان که مایل نبودند با نام خودشون مطرح بشه ارسال شده است .


    با سلام
    "ببخشید من در مورد این جملات سوال دارم :
    هدف خداوند از آفرينش انسان - به عنوان موجودي متفاوت از ملائكه و حيوان - خلق موجودي با امكان كمال اختياري است و راه رسيدن به اين كمال نيز, عبوديت و بندگي است : «و ما خلقت الجن و الانس الاليعبدون» ؛(زاريات , آيه 56)
    لازمه ي آفرينش موجود مختار و كمال مند, اين است كه براي آن موجود, زمينه ي مخالفت نيز فراهم باشد; يعني، بتواند با دستورات مخالفت كند و در عين حال , راه بندگي و اطاعت را انتخاب كند."


    (استغفرالله) ولی انگار اینجوری به نظر من می رسه که خدا داره با انسان بازی می کنه چون انسان در هر صورت راهی جز تسلیم شدن در برابر اراده ی خداوند نداره و دنیا طوری آفریده شده که فقط وقتی کاملا تسلیم محض خواست خداوند باشی به خوشبختی می رسی پس انسان در هر صورت مجبوره.. آدم احساس می کنه که خداوند می دونه که قویه و انسان هیچ کاری در مقابلش نمی تونه بکنه و ضعیفه و با انسان (استغفرالله) بازی می کنه ....انسان هیچ چیزی از خودش نداره و حق شکایت و ناراحت شدن هم نداره ..خداوند که عادله پس چرا انسانو آفریده تا با آگاهی از ضعف خودش زجر بکشه چرا باید حتما با چیزایی که دلش می خواد مخالفت و مبارزه بکنه تا به خوشبختی و کمال و آرامش برسه اگه این "من" و نفس انسان انقد بده پس چرا آفریده شده؟؟ چرا خدا از انسان می خواد تا کاملا خودشو نادیده بگیره و خودشو له کنه تا خداوند اونو تحویل بگیره و از عذاب و درد و سختی نجات بده و حمایتش کنه (استغفرالله) ولی می شه این خدارو دوست داشت؟؟

    یه نکته ی دیگه .... این حسی بود که در برخورد با بعضی موقعیت های زندگی پیدا کردم و در قالب سوال مطرح کردم ...دلم می خواد بدونم که پرسیدن چنین سوالهایی خیلی بد و نادرسته؟ و باعث خشم خدا میشه؟


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی4



  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,578
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    5 روز 11 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    140
    آپلود
    0
    گالری
    99



    نقل قول نوشته اصلی توسط همکار مدیر سایت نمایش پست
    بنام حضرت دوست

    باسلام خدمت کارشناس محترم

    این سوال ، توسط یکی از دوستان که مایل نبودند با نام خودشون مطرح بشه ارسال شده است .

    با سلام
    "ببخشید من در مورد این جملات سوال دارم :
    هدف خداوند از آفرينش انسان - به عنوان موجودي متفاوت از ملائكه و حيوان - خلق موجودي با امكان كمال اختياري است و راه رسيدن به اين كمال نيز, عبوديت و بندگي است : «و ما خلقت الجن و الانس الاليعبدون» ؛(زاريات , آيه 56)
    لازمه ي آفرينش موجود مختار و كمال مند, اين است كه براي آن موجود, زمينه ي مخالفت نيز فراهم باشد; يعني، بتواند با دستورات مخالفت كند و در عين حال , راه بندگي و اطاعت را انتخاب كند."


    (استغفرالله) ولی انگار اینجوری به نظر من می رسه که خدا داره با انسان بازی می کنه چون انسان در هر صورت راهی جز تسلیم شدن در برابر اراده ی خداوند نداره و دنیا طوری آفریده شده که فقط وقتی کاملا تسلیم محض خواست خداوند باشی به خوشبختی می رسی پس انسان در هر صورت مجبوره.. آدم احساس می کنه که خداوند می دونه که قویه و انسان هیچ کاری در مقابلش نمی تونه بکنه و ضعیفه و با انسان (استغفرالله) بازی می کنه ....انسان هیچ چیزی از خودش نداره و حق شکایت و ناراحت شدن هم نداره ..خداوند که عادله پس چرا انسانو آفریده تا با آگاهی از ضعف خودش زجر بکشه چرا باید حتما با چیزایی که دلش می خواد مخالفت و مبارزه بکنه تا به خوشبختی و کمال و آرامش برسه اگه این "من" و نفس انسان انقد بده پس چرا آفریده شده؟؟ چرا خدا از انسان می خواد تا کاملا خودشو نادیده بگیره و خودشو له کنه تا خداوند اونو تحویل بگیره و از عذاب و درد و سختی نجات بده و حمایتش کنه (استغفرالله) ولی می شه این خدارو دوست داشت؟؟

    با سلام خدمت شما

    در مورد مختار بودن انسان و سوالی که مطرح کردید به این نکته توجه کنید که:

    خداوند انسان را خلق کرده است و به تمامی خواسته ها ، تمایلات ، احساسات ، نیازها و ... انسان کامل ترین شناخت را دارد و چون خداوند حکیم است هر میل و خواسته ای که در درون انسان قرار داده است راه رسیدن به آن خواسته و برطرف کردن آن نیاز را به انسان نشان داده است تا انسان هایی که خواهان سعادت و خوشبختی هستند با طی این مسیر به سعادت واقعی برسند.
    انسان ها در پیمودن این مسیر که خداوند مشخص کرده است مجبور نیستند بلکه حق انتخاب دارند که از مسیر الهی حرکت کنند یا از مسیر های شیطانی و نفسانی حرکت کنند.
    بله قبول داریم که سعادت واقعی هنگامی حاصل می شود که انسان در مسیر الهی حرکت کند ولی این به معنای مجبور بودن انسان نیست چون خداوند هیچکس را مجبور به حرکت در این مسیر نکرده و نخواهد کرد.

    به این مثال دقت کنید: وقتی شما قصد دارید که از قم به سمت مشهد حرکت کنید . به ترمینال که می روید اتوبوس های زیادی وجود دارد که هر کدام مسیرهایی را طی می کنند. شما می توانید سوار هر اتوبوس که خواستید بشوید(البته بعد از تهیه بلیط) کسی شما را مجبور به سوار شدن به اتوبوس خاصی نمی کند اما بدیهی است تنها در صورتی که سوار اتوبوسی شوید که مقصدش مشهد است به مقصد و هدفتان می رسید در غیر این صورت به مقصد نخواهید رسید آیا این به این معنا است که شما در انتخاب اتوبوس مجبورید؟!! یا بدین معنا است که شما با عقل و درایت بهترین و منطقی ترین را انتخاب کرده اید؟!!!

    و یا یک اتوبان را در نظر بگیرید وقتی تمامی ماشین ها از جنوب به شمال حرکت می کنند شما این اختیار و توانایی را دارید که خلاف جهت بقیه و از شمال به جنوب حرکت کنید . بدیهی است که اگر این کار را بکنید باید عواقب آن مانند تصادف ، مجروح شدن ، خسارت مالی ، جریمه شدن و یا حتی مرگ را قبول کنید اما معمولا هیچ انسان عاقلی این کار را نمی کند آیا این بدین معنا است که همه مجبورند در یک جهت حرکت کنند و حق انتخاب ندارند؟!! یا اینکه بدین معنا است که با وجود اینکه حق انتخاب جهت را دارند اما عقلشان می گویند که برای حفظ سلامتی خود و دیگران باید در این مسیر حرکت کنند؟!!

    رابطه میان اختیار انسان و رسیدن به سعادت واقعی نیز تقریبا همین گونه است.
    خداوند که خالق انسان است می داند که سعادت واقعی انسان در چه چیزی است و آن را مشص کرده است همچنین راه رسیدن به این خوشبختی و سعادت را به انسان نشان داده است. حال انسان می تواند از این راه حرکت بکند یا در مسیرهای دیگر حرکت کند. اما انسان عاقل که دارای عقل سلیم است می داند که تنها از این مسیر می تواند به سعادت واقعی برسد لذا این مسیر را انتخاب می کند علی رقم اینکه می توانسته مسیرهای دیگر برود.


    وقتی انسان هیچ چاره ای جز تسلیم دربرابرخدا ندارد اختیار چه معنا دارد ؟

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف دینی


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    2,578
    مورد تشکر
    3 پست
    حضور
    5 روز 11 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    140
    آپلود
    0
    گالری
    99



    نقل قول نوشته اصلی توسط همکار مدیر سایت نمایش پست
    خداوند که عادله پس چرا انسانو آفریده تا با آگاهی از ضعف خودش زجر بکشه چرا باید حتما با چیزایی که دلش می خواد مخالفت و مبارزه بکنه تا به خوشبختی و کمال و آرامش برسه اگه این "من" و نفس انسان انقد بده پس چرا آفریده شده؟؟ چرا خدا از انسان می خواد تا کاملا خودشو نادیده بگیره و خودشو له کنه تا خداوند اونو تحویل بگیره و از عذاب و درد و سختی نجات بده و حمایتش کنه (استغفرالله) ولی می شه این خدارو دوست داشت؟؟
    توجه کنید که نفس انسان داری چندین مرتبه است مانند:

    نفس اماره: نفسی که به بدی امر می کند.
    نفس لوامه: نفسی که بعد از انجام بد انسان را سرزنش می کند که چرا این کار بد را انجام دادی یا اگر انسان کار خوبی را انجام ندهد او را سرزنش می کند که چرا فلان کار خوب را انجام ندادی.

    این من و نفسی که شما در صحبت های فوق به ان اشاره کردید " نفس اماره" است. این مرتبه از نفس است که انسان باید آن را نادیده بگیرد و له کند ، به دستورات و خواسته هایش عمل نکند تا بتواند مسیر صحیح را شناسایی کند.

    خداوند از انسان نمی خواهد که کاملا خودش را نادیده بگیرد بلکه از انسان می خواهد که قدر خودش را بداند و خودش را تباه نکند.
    در روایات آمده است:
    إِنَّ أَبْدَانَكُمْ لَيْسَ لَهَا ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةُ فَلَا تَبِيعُوهَا بِغَيْرِهَا .
    (بحارالأنوار،ج1 ،ص141 ؛ الکافی،ج1،ص17.)همانا بدن های شما هیچ بهایى جز بهشت ندارد پس آن را به کمتر از بهشت نفروشید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط همکار مدیر سایت نمایش پست
    یه نکته ی دیگه .... این حسی بود که در برخورد با بعضی موقعیت های زندگی پیدا کردم و در قالب سوال مطرح کردم ...دلم می خواد بدونم که پرسیدن چنین سوالهایی خیلی بد و نادرسته؟ و باعث خشم خدا میشه؟
    پرسیدن این سوالات جهت آگاهی و افزایش شناخت نسبت به خداوند نه تنها بد نیست بلکه باعث افزایش ایمان و یقین نسبت به خداوند می شود.

    وقتی انسان هیچ چاره ای جز تسلیم دربرابرخدا ندارد اختیار چه معنا دارد ؟

    آیدی قبلی بنده : پاسخگوی معارف دینی


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۳
    نوشته
    458
    مورد تشکر
    158 پست
    حضور
    21 روز 20 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    اگر چه خداوند به انسان اختیار انجام کار خوب و بد را داده است اما به گونه ای دیگر او را مجبور کرده است. این که تنها زمانی به سعادت می رسیم که تسلیم امر خداوند باشیم؛ چرا انسان باید حتما با چیزهایی که دلش می خواهد مخالفت کند تا به خوشبختی و کمال و آرامش برسد؟ اگر این "من" و نفس انسان اینقدر بد هست پس چرا آفریده شده؟ چرا خدا از انسان می خواهد تا کاملا خودش را نادیده بگیرد تا خداوند او را تحویل گرفته، و از عذاب و درد و سختی نجاتش دهد؟ آیا می شود چننی خدایی را دوست داشت؟


    پاسخ:
    برای پاسخ به این سوال توجه به چند نکته ضروری است:

    نکته اول:
    تشویق و انذار به معنای مجبور ساختن نیست، مجبور یعنی فاعلی به اجبار دیگری بر خلاف علم و خواسته اش کاری را انجام دهد(1) پس مجبور کسی است که با کراهت کاری را انجام می دهد(2) اما تشویق و تنذیر به معنای تشویق به مخالفت با نفس است، نه اجبار به آن؛ آن هم نه کورکورانه، بلکه به خاطر نتیجه آن عمل که به توضیح آن اشاره خواهد شد.

    نکته دوم:
    امور خوب و بد حقایقی هستند که بسیاری از آنها را انسان درک می کند و ضرورت انجام خوبی ها و ترک بدی ها را نیز درک می کند لذا تشویق به خوبی ها و هشدار نسبت به اعمال زشت لازمه هدایت گری خداوند است، و مجازات بدکاران و پاداش نیکوکاران در قیامت لازمه عدالت الهی است، نه این که هدف خداوند، صرف نفس ستیزی، یا مجبور ساختن انسان ها باشد. بلکه خداوند نسبت به رعایت قوانینی که هر انسانی عموم آن را درک می کند هشدار داده است، و نمی تواند روز قیامت نسبت به زیر پا گذاشتن آنها که بخشی حق الناس است بی تفاوت باشد.

    نکته سوم:
    باید دقت کرد که نتیجه اعمال دوگونه است: یکی قراردادی و دوم تکوینی
    گاهی یک مجازاتی در برابر یک عمل وضع و قرار داد می شود در حالی که ربطی به هم ندارند، مثلا در اسلام وضع شده که کسی که آشکارا مشروب بنوشد 80 ضربه تازیانه می خورد، روشن است که تازیانه نتیجه نوشیدن شراب نیست، بلکه در برابر آن وضع شده است تا انسان ها را از انجام آن بازدارد، اما گاهی نتیجه اعمال، نتیجه واقعی آن فعل است و قراردادی نیست، مثل کوری بر اثر برخورد خودکار به چشم! پس اگر به کسی بگوییم خودکار به چشمت نزن، کور می شوی؛ آن طرف نمی تواند بگوید می خواهی با این تهدید من را مجبور کنی که خودکار به چشمم نزنم! چون این تاثیر حقیقی آن فعل است، نه این که قراردادی باشد.

    رابطه دنیا و آخرت هم اینگونه است، یعنی آخرت باطن دنیا است، آخرت برداشت آن چیزی است که در دنیا کاشته ایم، لذا می فرمایند: «الدُّنْيَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَة»؛ دنیا مزرعه آخرت است(3) پس رابطه قراردادی بین دنیا و آخرت نیست که مثلا خداوند فرموده باشد هر کسی در مسیر من گام بر ندارد او را به آتش جهنم داخل می کنم، بلکه آتش جهنم تجسم گناهان و انحرافات دنیوی است، همان طور که قرآن کریم خود خوردن مال یتیم را خوردن آتش دانسته ست: «إِنَّ الَّذينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى‏ ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ في‏ بُطُونِهِمْ نارا»؛ بى‏ ترديد كسانى كه اموال يتيمان را به ستم مى‏ خورند، فقط در شكم خود آتش مى‏ خورند.(4)

    و نیز در آیات دیگری می فرماید: «يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوء»؛ روزى كه هر كس، آنچه را از كار نيك و بد انجام داده، حاضر مى‏ بيند.(5)
    پس عذاب قیامت نتیجه حقیقی اعمال است، لذا خداوند نسبت به آن هشدار داده است.

    نکته چهارم:
    در مورد نفس انسانی هم باید توجه کنید که نفس و روح، و جان آدمی مذموم نیست، بلکه مخلوق خداوند و خیر است، اما به واسطه رابطه ای که با بدن دنیوی و تمایلات آن دارد، انسان در درون خودش میل به آزادی های مضری پیدا می کند که خداوند از پیروی از آن نهی کرده است، و قرآن کریم می فرماید: «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوء»؛ نفس (سركش) بسيار به بدی ها امر مى‏ كند(6) پس این که خداوند به تعبیر شما می فرماید: خود را نادیده بگیر و از من پیروی کن، به این خاطر است که او خیر محض است و پیروی از خدا و ایجاد صفات الهی در درون انسان، او را تبدیل به موجودی خیر کرده، و به سعادت ابدی می رساند، نه این که خداوند بدون دلیل و صرفا از روی تکبر چنین سخنی فرموده باشد.

    _____________________________
    (1) صدرالمتالهین، المظاهرالالهیة، ص57.
    (2) دهخدا، علی اکبر، فرهنگ لغت، مدخل مجبور.
    (3) ورام بن ابی فراس، مجموعه ورام، ج1، ص183.
    (4) نساء/ 10.
    (5) آل عمران/ 30.
    (6) یوسف/ 53 .

    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۵/۰۵/۲۴ در ساعت ۲۱:۳۴ دلیل: همکار ویراستار تدوین

  6. تشکر


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود