صفحه 1 از 7 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آيا شيعه و سني مسلمانند؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    110
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 20 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    آيا شيعه و سني مسلمانند؟




    به نظر مي رسد خداوند سبحان تنها كلام خود را كه در كتابش ثبت و ضبط گرديده حجت و علم محض مي داند و اعتصام و تمسك به هر منبع و مرجعي غير از كتاب آسماني را، بعنوان حجت و علم محض، مردود مي شمرد. از منظر قرآن دين در نزد خداوند فقط اسلام است و مسلمان كسي است كه تنها يك رب و اله را تعبد(= فرمانبرداري محض) كند و آنكس كه حرف و حديث و حكم من دون او را تعبد نمايد و حجت شمرد قطعاً مسلمان نيست.
    از چشم انداز قرآن يهوديت و مسيحيت كه به غلط اديان الهي شمرده مي شوند به هيچ وجه به عنوان اديان الهي پذيرفته نيستند و پيروان آنها مشرك خوانده مي شوند.
    حال سئوال اين است: آيا از منظر قرآن دو فرقه شيعه و سني را مي توان مسلمان ناميد يا اين دو فرقه نيز همچون فريقين يهودي و مسيحي دوگانه پرست و مشرك هستند. و دوگانه پرستي تنها به مفهوم استعانت از غير خدا و تحميد او نيست بلكه اصل و اساس شرك همين حجت شمردن و تعبد كلام و حكم من دون الله است.





    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 7

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۹/۲۶ در ساعت ۰۲:۵۱

  2. تشکر


  3.  

  4. #2
    صدرا آنلاین نیست. کارشناس پاسخگوی مباحث اهل سنت و وهابیت

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    194
    مورد تشکر
    21 پست
    حضور
    6 روز 1 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و عرض ادب

    در پاسخ به سوال شما عرض می شود:

    1)علاوه بر اینکه قرآن کریم و آیات آن سخن خدای متعال است که نشات گرفته از علم و حکمت مطلقه الهی است و تبعیت از آن موجب سعادتمندی بشر می گردد، خداوند متعال در آیات متعددی از قرآن کریم سخن و قول پیامبرش صلی الله علیه و آله را که گیرنده این وحی الهی بوده را بر بشر حجت قرار داده و اطاعت از آن حضرت را واجب شمرده است، واین نیست مگر اینکه آنحضرت مؤید به علم و عصمت الهی بوده اند.

    «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ..»؛[1]اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الأمر..
    «وما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»؛[2]آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد)، و از آنچه نهى كرده خوددارى نماييد.

    «وأَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون»؛[3]و ما اين ذكر [قرآن‏] را بر تو نازل كرديم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى و شايد انديشه كنند.

    2) در قران کریم در آیاتی به مردم دستور داده شده که از اهل ذکر سوال نمایند:«فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون»؛[4]اگر نمى‏دانيد، از آگاهان بپرسيد. ومصداق اتم آگاهان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمۀ اطهار علیهم السلام بوده اند:«بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْم»؛[5]اما آن (قرآن) آياتى روشن است در سينه كسانى كه به آنان دانش داده‏اند. که آنان هستند که به حقیقت قرآن واقفند:« إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ ،فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ ،لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون»؛[6]كه آن، قرآن كريمى است، كه در كتاب محفوظى جاى دارد،و جز پاكان نمى‏توانند به آن دست زنند [دست يابند].

    3) اهلبیت علیهم السلام به حقیقت علوم الهی دست یافته بودند؛ همچنان که قرآن کریم در مورد صفت علم حضرت امیر علیه السلام می فرماید:«وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب»؛[7]آنها كه كافر شدند مى‏گويند: «تو پيامبر نيستى!» بگو: «كافى است كه خداوند، و كسى كه علم كتاب (و آگاهى بر قرآن) نزد اوست، ميان من و شما گواه باشند. و همچنین می فرماید که آنان هستند که وارثان حقیقی این کتاب هستند:«ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا»؛[8]سپس اين كتاب (آسمانى) را به گروهى از بندگان برگزيده خود به ميراث داديم. ودر سنت نیز می یابیم که امیر المومنین علیه السلام در لسان مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در شهر علم و حکمت نامیده شده اند(انا مدینة العلم و علی بابها) .


    [1].النساء/59.
    [2].الحشر/7.
    [3].النحل/44.
    [4]. الانبیاء/7.
    [5].العنکبوت/49.
    [6].الواقعه/78.
    [7].الرعد/43.
    [8].فاطر/32.

    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۱/۰۹/۲۶ در ساعت ۲۲:۰۷
    فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ؛ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم.
    الجاثیة:37


  5. #3
    صدرا آنلاین نیست. کارشناس پاسخگوی مباحث اهل سنت و وهابیت

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    194
    مورد تشکر
    21 پست
    حضور
    6 روز 1 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    4)واژه«دين»در لغت در اصل به معنى جزا و پاداش است، و به معنى اطاعت و پيروى از فرمان نيز آمده است، و در اصطلاح مذهبى عبارت از مجموعه قواعد و قوانين و آدابى است كه انسان در سايه آنها مى‏تواند به خدا نزديك شود و به سعادت دو جهان برسد و از نظر اخلاقى و تربيتى در مسير صحيح گام بردارد.

    واژه«اسلام» به معنى تسليم است، بنابراين معنى جمله« إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ» اين است كه آيين حقيقى در پيشگاه خدا همان تسليم در برابر فرمان او است، و در واقع روح دين در هر عصر و زمان چيزى جز تسليم در برابر حق نبوده و نخواهد بود[1] و جريان نبوت نیز جريان واحدى بوده، هم از جهت اينكه همه انبيا از طرف خداى واحد مبعوث شده‏اند و هم از اين نظر كه دعوت انبيا مبتنی بر اساس واحدى بوده؛ زیرا محتواى نبوت كه دين ناميده مى‏شود، مبتنى بر اين اصل است كه بايد خداى يگانه را پرستيد و از او اطاعت كرد. پس مى‏توانيم بگوييم اساس همه اديان آسمانى عبارت است از: «تسليم بودن در مقابل خدا».

    از اين رو به هر پيامبرى كه خداوند مبعوث كرده و به هر كتابى كه نازل شده، بايد ايمان آورد و اگر كسى تسليم خداست، بايد به هر چه كه او نازل كرده ايمان بياورد و انكار و تكذيب يك پيامبر به منزله انكار و تكذيب همه پيامبران است (البته وظيفه عملى هر امتى و در هر زمانى، پيروى از دستورهاى پيامبر همان امت و همان زمان است). خداوند متعال در قرآنش چنين دستور مى‏دهد:
    «قُولُوا امَنَّابِاللَّهِ وَ ما انْزِلَ الَيْنا وَ ما انْزِلَ الى ابْراهيمَ وَ اسْماعيلَ وَاسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَالْاسْباطَ وَ ما اوتِىَ مُوسى وَ عيسى وَ ما اوتِىَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ احَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ»؛ [2]بگوييد: ما به خدا ايمان آورديم و به آنچه بر ما نازل شده و به آنچه بر ابراهيم و اسماعيل واسحاق و يعقوب و پيامبران اسباط بنى اسرائيل نازل گرديده و (همچنين) به آنچه به موسى و عيسى و پيامبران (ديگر) از طرف پروردگار داده شده است و ما هيچ فرقى ميان آنها نمى‏گذاريم و در برابر فرمان خدا تسليم هستيم.

    5) یهودیت و مسیحیت از ادیان الهی بوده اند که دستخوش تحریف شده اند نه اینکه تعالیم این انبیای بزرگ الهی تعالیمی غیر الهی بوده باشد.

    6) شیعه و سنی هر دو مسلمان هستند؛ زیرا اسلام در اصطلاح عبارت است از جاری نمودن کلمۀ شهادتین (لااله الاالله و محمد رسول الله) بر زبان است . ودو گانه پرستی در میان امت اسلام وجود ندارد.

    7) صرف حجت شمردن کلام مخلوق به نفسه چیزی نیست که موجب شرک(جلی) گردد، و چگونه چنین امری شرک است در حالی که قرآن می فرماید اگر نمی دانید از عالمان بپرسید وسیرۀ عقلا نیز در حجت دانستن قول عالمان هر علمی است.

    موفق باشید.

    [1]. تفسیر نمونه، ج2،ص471.
    [2].البقرة/136.

    فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ؛ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم.
    الجاثیة:37


  6. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    110
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 20 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام خدمت دوست بزرگوارم

    همانگون كه جنابعالي آورده ايد ، خداوند سبحان دستور اطاعت از رسول الله را در كلام شريفش صادر نموده و فرموده اي كساني كه ايمان آورده ايد از خدا و رسولش اطاعت كنيد.
    خداوند همچنين فرموده به كتب آسماني قبل از قرآن نيز ايمان بياوريد،
    حالا من مي خواهم فرمان خداوند را گردن نهم و به كتب آسماني پيشين ايمان بياورم و اين فرمان خداوند است كه در كتابش ثبت گرديده است.
    در اينصورت اولين چيزي كه بايد به آن ايمان بياورم اين است كه عيسي پسر خداست چرا كه در انجيل اينگونه نوشته است.
    من مي خواهم از رسول اطاعت كنم و اين فرمان خداوند است كه در كتابش ثبت گرديده است. و چون ديگر رسول در قيد حيات نيستند بايد به صحاح سته و بحار الانوار و امثالهم رجوع كنم.
    بعد نگاه مي كنم مي بينم بسياري از احكام موجود در اين كتب نتنها با يكديگر تناقض دارند بلكه با كتاب خدا نيز مغايرند و جالب اين است كه متواتر و صحيح السند نيز مي باشند.
    چه بايد كرد؟
    آيا كتاب خدا را به عنوان حجت بگيرم و حرفهاي ديگر را به اين كتاب عرضه كنم يا احاديث منسوب به پيامبر را حجت بگيرم و كتاب خدا را به آنها عرضه كنم؟
    ظاهراً مطلب اخير مورد تأئيد فريقيني است كه بواسطه همين كتب متشاكس متفرق گرديده اند.
    مثال:
    خداوند به وضوح هرچه تمامتر ماههاي حرام را پيوسته و پشت سر هم اعلام مي كند ولي احاديث و روايات آنها را پشت سر هم و پيوسته نمي دانند و در نتيجه كلام خداوند به وراي ظهور مي رود و كلامي كه فقط به رسول منسوب شده حجت مي شود!
    خداوند مي فرمايند شلاق و احاديث مي گويند اعدام آنگاه حكم خداوند رها شده و حكم رسول كه فقط به او منسوب شده اجرا مي شود
    خداوند مي فرمايند ...... و احاديث.......
    بالاخره ما نفهميديم بايد تسليم خداوند باشيم يا من دون او ؟!
    رسول الله هيچ حكمي از جانب خودش ندارد و اگر هم حكمي كرده تنها بما انزل الله بوده يعني نمي توان چيزي را كه در كتاب وجود ندارد از ناحيه آنچه به رسول منسوب شده به قرآن تحميل كرد مگر اينكه مبتني بر قرآن باشد.و اين يك اصل اساسي و بسيار بسيار مهم است .
    شيعه و سني اگر اين اصل بزرگ را رعايت كنند مسلمانند در غير اينصورت مسلمان(= تسليم يك رب و اله) نيستند و اربابشان متفرق است.
    اما آنها اين كار را نمي كنند و كتاب خدا را كنار گذاشته و به غير او اعتصام كرده اند و اين سخن رسول الله است:

    وَقَالَ ﭐلرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي ﭐتَّخَذُواْ هَذَا ﭐلْقُرْءَانَ مَهْجُوراً ﴿30فرقان﴾
    در روز قيامت رسول الله خواهند گفت: پروردگارا قوم من اين قرآن را ترك كردند


    مگر اينكه بگوئيم فقط قوم بلا فصل پيامبر چنين بودند كه در اينصورت بايد سند محكمي ارائه كرد
    و بعد از او ديگر اصلاح شدند.
    آيا چنين سندي وجود دارد؟!
    يعني مردمان 1400 سال پيش به وسيله رسول الله اكثراً نتوانستند مسلمان شوند و لي مردمان چهارده قرن بعد بوسيله كساني كه در 1400 سال پيش جا مانده اند توانستند؟!



  7. تشکر


  8. #5
    صدرا آنلاین نیست. کارشناس پاسخگوی مباحث اهل سنت و وهابیت

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    194
    مورد تشکر
    21 پست
    حضور
    6 روز 1 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام و عرض ادب

    الف) معنای اینکه ما به انبیای الهی و کتب آسمانی آنها ایمان داریم به معنای رجوع به عقاید و کتب تحریف شده فعلی آنان نیست؟(فتامل) بلکه به این معناست که ما همه انبیای الهی را فرستادگان الهی و برترین انسانها می دانیم که از هر بدی به دور بودن و به زیور عصمت و علم الهی آراسته شده بودند و ماموران هدایت بشر به سعادت دنیا و آخرت بوده اند.

    «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ ...»؛[1]پيامبر، به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده، ايمان آورده است. (و او، به تمام سخنان خود، كاملًا مؤمن مى‏باشد.) و همه مؤمنان (نيز)، به خدا و فرشتگان او و كتابها و فرستادگانش، ايمان آورده‏اند (و مى‏گويند ما در ميان هيچ يك از پيامبران او، فرق نمى‏گذاريم (و به همه ايمان داريم)...

    همچنین قرآن کریم در رابطه با تورات و انجیل در آیاتی می فرماید:

    «إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فِيها هُدىً وَ نُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هادُوا وَ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَّهِ وَ كانُوا عَلَيْهِ شُهَداءَ ...»؛[2]ما تورات را نازل كرديم در حالى كه در آن، هدايت و نور بود و پيامبران، كه در برابر فرمان خدا تسليم بودند، با آن براى يهود حكم مى‏كردند و (همچنين) علما و دانشمندان به اين كتاب كه به آنها سپرده شده و بر آن گواه بودند، داورى مى‏نمودند.

    «وَ قَفَّيْنا عَلى‏ آثارِهِمْ بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ آتَيْناهُ الْإِنْجِيلَ فِيهِ هُدىً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِين»؛[3]و بدنبال آنها [پيامبران پيشين‏]، عيسى بن مريم را فرستاديم در حالى كه كتاب تورات را كه پيش از او فرستاده شده بود تصديق داشت و انجيل را به او داديم كه در آن، هدايت و نور بود و (اين كتاب آسمانى نيز) تورات را، كه قبل از آن بود، تصديق مى‏كرد و هدايت و موعظه‏اى براى پرهيزگاران بود.

    در این آیات کتاب تورات و انجیل کتاب هدایت و نور معرفی گردیده است؛ در حالی که آن کتب آسمانی تناسبی با کتب موجود یهود و نصارا ندارد؟ لذا خداوند متعال قرآن کریم را (مهیمن) کتب آسمانی گذشته معرفی می کندِ، يعنى قرآن حافظ و نگاهبان ديگر كتب آسمانى است؛ زيرا به صحّت و درستى آنها گواهى مى‏دهد، بنابراین هرچه از اصول که در این کتب وجود دارد و با قرآن مغایرت دارد به معنای غیر الهی بودن آن و تحریف شدن آنها ست.«وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ ...»؛[4]و اين كتاب [قرآن‏] را به حق بر تو نازل كرديم، در حالى كه كتب پيشين را تصديق مى‏كند، و حافظ و نگاهبان آنهاست.

    ب) وظیفه کسی که در علم حدیث تخصصی ندارد رجوع مستقیم به این کتب نیست، بلکه در این زمینه باید رجوع به اهل خبره نمود و در مسائل فرعی فقهی نیز در عصر غیبت به فقیه مراجعه می شود.[5] وفقیه است که با توجه به مصادر تشریع احکام فرعی فقهی را استخراج می نماید.

    ج) سنت مبین قرآن کریم است، و به تبیین مخالفت گفته نمی شود، و این روایات هستند که عرضه بر قرآن می گردند نه اینکه قرآن عرض بر روایت شود. ودر بحث عرض بر قرآن اگر روایتی صحیح السند نیز باشد ولی با این حال معارض با قرآن باشد کنار گذاشته می شود. و ما روایتی نداریم که متواتر باشد و معارض قرآن کریم باشد.

    د) قرآن کریم در باره ماههای حرام می فرماید که تعداد آنها چهار ماه است اما نگفته این ماه ها پشت سر هم هستندإِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ ...»؛[6]تعداد ماه‏ها نزد خداوند در كتاب الهى، از آن روز كه آسمانها و زمين را آفريده، دوازده ماه است كه چهار ماه از آن، ماه حرام است (و جنگ در آن ممنوع مى‏باشد.) اين، آيين ثابت و پابرجا (ى الهى) است! ...

    ه) در کدام حکم شرعی قرآن به گونه ای حکم کرده که حدیث با آن مخالفت کرده است؟و علما نیز بدان فتوا داده اند؟!!!و) رسول خدا صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام حکمی از جانب خودشان ندارند بلکه آنچه هست به وحی و تعلیم الهی است وچنین نیست که رجوع به حکم آنها رجوع به (من دون الله) باشد، بلکه رجوع به آنها رجوع به حکم خداست.«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِر...»؛[7]اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا و صاحبان امر را، و هر گاه در چيزى نزاع كرديد آن را به خدا و پيامبر ارجاع دهيد اگر ايمان به خدا و روز رستاخيز داريد.

    ز) رسول خدا صلی الله علیه و آله برای استمرار هدایت بشر و عدم انحراف آنان مردم را به دو ثقل سفارش فرمودند یکی کتاب خدا و دیگری عترت و فرمودند که آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا بر سر کوثر بر آنحضرت وارد شوند و هر کس بدانها تمسک و چنگ زند هرگز گمراه نخواهد شد؛ لذا کسی که سنت را پشت سر خود رها نموده و با فهم خود به سراغ قرآن رفته است چگونه می تواند عامل به دستورات قرآن باشد؟!چگونه می تواند واجبات دینی خود را انجام دهد؟در واقع چنین شخصی قرآن خوانده ولی بدان عمل ننموده است، قرآن به او دستور داد که از رسول و سنت او تبعیت نماید و او تبعیت ننمود لذا خود مورد خطاب این آیه می شود که:

    «وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورا».

    موفق باشید.




    [1].البقرة/285.
    [2]. المائده/44.
    [3].المائده/46.
    [4]. المائده/48.
    [5]. مثل اینکه کسی بدون گذراندن دوره های لازم و استفاده از محضر اساتید یک فن و پشت سر گذراندن آزمونهای مختلف با مراجعه به چند کتاب در مورد آن علم خود را صاحب نظر در آن علم قلمداد نماید و احیانا بر نظریات علمی دانشمندان آن علم نیز خرده بگیرد.
    [6].التوبه/36.
    [7].النساء.59.
    ویرایش توسط صدرا : ۱۳۹۱/۰۹/۲۷ در ساعت ۲۳:۱۸
    فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ؛ وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيم.
    الجاثیة:37

  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    110
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 20 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 7 نمایش پست
    با سلام و عرض ادب

    الف) معنای اینکه ما به انبیای الهی و کتب آسمانی آنها ایمان داریم به معنای رجوع به عقاید و کتب تحریف شده فعلی آنان نیست؟(فتامل) بلکه به این معناست که ما همه انبیای الهی را فرستادگان الهی و برترین انسانها می دانیم که از هر بدی به دور بودن و به زیور عصمت و علم الهی آراسته شده بودند و ماموران هدایت بشر به سعادت دنیا و آخرت بوده اند.

    «آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ ...»؛[1]پيامبر، به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده، ايمان آورده است. (و او، به تمام سخنان خود، كاملًا مؤمن مى‏باشد.) و همه مؤمنان (نيز)، به خدا و فرشتگان او و كتابها و فرستادگانش، ايمان آورده‏اند (و مى‏گويند ما در ميان هيچ يك از پيامبران او، فرق نمى‏گذاريم (و به همه ايمان داريم)...

    همچنین قرآن کریم در رابطه با تورات و انجیل در آیاتی می فرماید:

    «إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فِيها هُدىً وَ نُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هادُوا وَ الرَّبَّانِيُّونَ وَ الْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَّهِ وَ كانُوا عَلَيْهِ شُهَداءَ ...»؛[2]ما تورات را نازل كرديم در حالى كه در آن، هدايت و نور بود و پيامبران، كه در برابر فرمان خدا تسليم بودند، با آن براى يهود حكم مى‏كردند و (همچنين) علما و دانشمندان به اين كتاب كه به آنها سپرده شده و بر آن گواه بودند، داورى مى‏نمودند.

    «وَ قَفَّيْنا عَلى‏ آثارِهِمْ بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ آتَيْناهُ الْإِنْجِيلَ فِيهِ هُدىً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْراةِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِين»؛[3]و بدنبال آنها [پيامبران پيشين‏]، عيسى بن مريم را فرستاديم در حالى كه كتاب تورات را كه پيش از او فرستاده شده بود تصديق داشت و انجيل را به او داديم كه در آن، هدايت و نور بود و (اين كتاب آسمانى نيز) تورات را، كه قبل از آن بود، تصديق مى‏كرد و هدايت و موعظه‏اى براى پرهيزگاران بود.

    در این آیات کتاب تورات و انجیل کتاب هدایت و نور معرفی گردیده است؛ در حالی که آن کتب آسمانی تناسبی با کتب موجود یهود و نصارا ندارد؟ لذا خداوند متعال قرآن کریم را (مهیمن) کتب آسمانی گذشته معرفی می کندِ، يعنى قرآن حافظ و نگاهبان ديگر كتب آسمانى است؛ زيرا به صحّت و درستى آنها گواهى مى‏دهد، بنابراین هرچه از اصول که در این کتب وجود دارد و با قرآن مغایرت دارد به معنای غیر الهی بودن آن و تحریف شدن آنها ست.«وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ ...»؛[4]و اين كتاب [قرآن‏] را به حق بر تو نازل كرديم، در حالى كه كتب پيشين را تصديق مى‏كند، و حافظ و نگاهبان آنهاست.

    با سلام


    وقتي خداوند مي فرمايند به كتب پيشين ايمان بياوريد منظورش همان كتبي است كه نور و مبين و هادي هستند و در آنها حكم خداوند وجود دارد نه اين كتابهايي كه الأن موجودند و كمتر اثري از حكم خداوند در آنها يافت مي شود و بيشتر ساخته و پرداخته بشر هستند.

    به همين ترتيب و قتي پروردگار امر به اطاعت از رسول مي كند منظور همان رسول حاضر و ناظريست كه جز به حكم خداوند حكم نمي كند و جز پيام الهي را به مردم نمي رساند نه خروارها حديث و روايتي كه به او منسوب شده اند ولي در اصل ساخته و پرداخته دست بشر هستند و در امثال صحاح و بحار تلنبار شده اند.





    ب) وظیفه کسی که در علم حدیث تخصصی ندارد رجوع مستقیم به این کتب نیست، بلکه در این زمینه باید رجوع به اهل خبره نمود و در مسائل فرعی فقهی نیز در عصر غیبت به فقیه مراجعه می شود.[5] وفقیه است که با توجه به مصادر تشریع احکام فرعی فقهی را استخراج می نماید.

    ج) سنت مبین قرآن کریم است، و به تبیین مخالفت گفته نمی شود، و این روایات هستند که عرضه بر قرآن می گردند نه اینکه قرآن عرض بر روایت شود. ودر بحث عرض بر قرآن اگر روایتی صحیح السند نیز باشد ولی با این حال معارض با قرآن باشد کنار گذاشته می شود. و ما روایتی نداریم که متواتر باشد و معارض قرآن کریم باشد.





    از برادر بزرگوارم تقاضا دارم اگر مي خواهند سندي را به عنوان حجت ارائه كنند فقط از قرآن باشد چرا كه اگر حديثي و روايتي باشد بنده به حكم قرآن بدان توجه نخواهم كرد و حاضر نيستم چيزي را كه از صحت و سقم آن آگاهنيستم به عنوان برهان قبول كنم.
    در صورتي كه ما بخواهيم به احاديث و روايات احتجاج كنيم مطمئن باش به هيچ نتيجه اي نخواهيم رسيد چون همانگونه كه شخص مي تواند زبانش را در دهانش به زواياي مختلف بچرخاند به وسيله احاديث و روايات هم مي تواند چنين كند و تا دلت بخواهد حديث و روايت( در انواع و اشكال مختلف) براي محكوم كردن طرف مقابل وجود دارد. بنابراين خواهش مي كنم در اينجا از اعتصام به روايات بپرهيزيد و اگر از قرآن حرفي براي گفتن داريد بسم الله در غير اينصورت ....


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    110
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 20 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 7 نمایش پست

    د) قرآن کریم در باره ماههای حرام می فرماید که تعداد آنها چهار ماه است اما نگفته این ماه ها پشت سر هم هستندإِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً فِي كِتابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ مِنْها أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ ...»؛[6]تعداد ماه‏ها نزد خداوند در كتاب الهى، از آن روز كه آسمانها و زمين را آفريده، دوازده ماه است كه چهار ماه از آن، ماه حرام است (و جنگ در آن ممنوع مى‏باشد.) اين، آيين ثابت و پابرجا (ى الهى) است! ...
    بنده با استناد به آيات قرآن ثابت مي كنم كه ماههاي حرام الهي پشت سر يكديگر هستند در حاليكه سنتي كه شما پيرو آن شده ايد ماههاي مذكور را پشت سر هم نمي داند . اگر شما دلايل بنده را ديديد و حرفي براي گفتن نداشتيد بايد قبول كنيد جز اين نيست كه دينتان سنتي و سنتتان آباء اجداديست .


    [9:2] فسيحوا في الارض اربعة اشهر واعلموا انكم غير معجزي الله وان الله مخزي الكفرين

    [9:5]
    فاذا انسلخ الاشهر الحرم فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم وخذوهم واحصروهم واقعدوا لهم كل مرصد فان تابوا واقاموا الصلوة وءاتوا الزكوة فخلوا سبيلهم ان الله غفور رحيم

    [9:36]
    ان عدة الشهور عند الله اثنا عشر شهرا في كتب الله يوم خلق السموت والارض منها اربعة حرم ذلك الدين القيم فلا تظلموا فيهن انفسكم وقتلوا المشركين كافة كما يقتلونكم كافة واعلموا ان الله مع المتقين

    با توجه به آيات فوق ، نتايج زير حاصل مي شود :

    1- ماههاي حرام از ميان دوازده ماه چهار ماه مي باشند ؛ نه بيشتر و نه كمتر.

    2- اين چهارماه هميشگي هستند و براي زمان خاصي وضع نشده اند.

    3- در اين ماهها يك سري امور از جمله جنگ تحريم شده مگر در مقام قصاص و مقابله به مثل.

    با توجه به نتايج فوق ، به هيچ طريقي ماههاي « رجب » ، « ذي القعده » ، « ذي الحجه » و « محرم » بر ماههاي حرام الهي منطبق نمي شوند:
    اگر ماه رجب را جزء ماههاي حرام بدانيم آنگاه بر طبق آيه 5 سوره توبه با اتمام اين ماه حرمت قتال به اتمام مي رسد و اين در حاليست كه بر اساس آيه شماره 2 ، حرمت قتال همچنان بجاي خود باقيست زيرا بعد از اتمام رجب تنها يك ماه از مهلت تعيين شده سپري شده و هنوز سه ماه ديگر از مهلت باقيست.
    و اگر باز هم اولين ماه حرام را رجب بدانيم و تا اتمام ماه محرم ( مطابق آيه 5) از قتال خودداري كنيم ، مهلت حرمت قتال را هفت ماه در نظر گرفته ايم در صورتي كه آيه شماره 2 تنها چهار ماه براي آتش بس مهلت تعيين كرده است.
    البته قرآن به ما مي آموزد كه پيروان سنت هيچگاه در مقابل استدلالهاي كتب آسماني تسليم نشده اند و دست از سر توهمات آباء اولين خود بر نداشته اند. نمونه آن هم توجيه بي منطقي است كه « نيو سنتي » ها براي حفظ قوانين دين سنتي خود به آن روي آورده اند .
    آنها مي گويند : ماههاي حرامي كه آيه 5 به آنها اشاره دارد همان ماههاي حرام معروف نيستند !
    آخر اگر اين ماهها همان ماههاي معروف باشند تكليف سنت چه مي شود؟
    جالب است ، به جاي اينكه سنت را به قرآن عرضه كنند ، قرآن را به سنت عرضه مي دارند !
    اگر اين ماهها ، چهار ماه حرام ديگرند پس تكليف آيه 36 چه مي شود؟! يعني خداوند از دوازده ماه هشت ماه را حرام قرار داده است؟!
    اگر چهار ماه مذكور بطور موقتي و فقط براي يك سال حرام اعلام شده باشند ، آنگاه پس از آن حرمت مقاتله براي تمامي ماهها و براي هميشه از ميان خواهد رفت ؛ با اين وجود تكليف چهار ماه حرام هميشگي چه مي شود؟!
    اينكه ماههاي رجب و ذي الحجه و ذي القعده و محرم ، چهار ماه حرام هستند مربوط به سنت پيشينيان مي شود يا دين الهي؟

  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    110
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 20 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 7 نمایش پست


    ه) در کدام حکم شرعی قرآن به گونه ای حکم کرده که حدیث با آن مخالفت کرده است؟و علما نیز بدان فتوا داده اند؟!!!و)
    حكم سنگسار


    براساس آيه شماره 25 سوره نساء مجازات كنيز شوهرداري كه مرتكب عمل زنا شود نصف زن شوهردار آزاد است . وقتي مجازات كنيزان شوهر دار نصف زنان آزاد است و اگر حكم زناي زنان آزاد سنگسار است چه كسي مي تواند نصف مرگ را محاسبه كند؟

  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    110
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 20 ساعت 58 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 7 نمایش پست


    ز) رسول خدا صلی الله علیه و آله برای استمرار هدایت بشر و عدم انحراف آنان مردم را به دو ثقل سفارش فرمودند یکی کتاب خدا و دیگری عترت و فرمودند که آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا بر سر کوثر بر آنحضرت وارد شوند و هر کس بدانها تمسک و چنگ زند هرگز گمراه نخواهد شد؛ لذا کسی که سنت را پشت سر خود رها نموده و با فهم خود به سراغ قرآن رفته است چگونه می تواند عامل به دستورات قرآن باشد؟!چگونه می تواند واجبات دینی خود را انجام دهد؟در واقع چنین شخصی قرآن خوانده ولی بدان عمل ننموده است، قرآن به او دستور داد که از رسول و سنت او تبعیت نماید و او تبعیت ننمود لذا خود مورد خطاب این آیه می شود که:

    «وَ قالَ الرَّسُولُ يا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورا».

    جالب است!
    اين موضوع رقم خورده تا با اعتصام به آيات نوراني قرآن نشان دهد كسي كه حديث و روايت را حجت مي شمارد و بر حكم قرآن(=الله) ترجيح مي دهد مسلمان نيست ولي شما مي فرمائيد كسي كه فقط به حكم قرآن(= الله) توجه داشته باشد مسلمان نيست.
    بر چه اساس و با اعتصام به چه منبعي؟
    بر اساس احاديث و روايات و با اعتصام به صحاح و بحار!

  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    1,531
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 1 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط nooh نمایش پست
    حكم سنگسار


    براساس آيه شماره 25 سوره نساء مجازات كنيز شوهرداري كه مرتكب عمل زنا شود نصف زن شوهردار آزاد است . وقتي مجازات كنيزان شوهر دار نصف زنان آزاد است و اگر حكم زناي زنان آزاد سنگسار است چه كسي مي تواند نصف مرگ را محاسبه كند؟


    سلام و عرض ادب

    1-آیه 25 سوره نساء در باب ازدواج مردانی که استطاعت مالی ندارند که با زنان حرّ و ازاد (که نکاح با انان به استطاعت بیشتری نیاز دارد )ازدواج کنند ،می باشد و در ان ایه شریفه اذن ازدواج با کنیزهایی که در ملک دیگری است ،داده شده است .

    2-و در پایان ایه که صحبت از تعیین حد برای کنیز زانیه می باشد ، اگر طبق فرمایش شما ،منظور کنیز شوهر دار بوده و به آن نتیجه مذکور یرسیم، حتما با صدر ایه که صحبت از ازدواج با کنیز در صورت عدم استطاعت ،مطرح است ،منافات داشت . چرا که در این صورت ،گوییا حکم جواز ازدواج با کنیز شوهردار صادر شده است!!!!معاذالله از این که این حکم (جواز ازدواج با زن(کنیز) شوهردار )از این ایه استنباط شود.

    3- با رجوع به کتاب لغت ،چون بخواهى در مورد زنى بگوئى اين زن آزاده است نه برده، مى گوئى
    (اءحصنت المراة ) زيرا آزاد بودن او مانع مى شود از اينكه كسى مالك ناموس او شود، و يا آزاد بودنش مانع مى شود از اينكه مرتكب زنا گردد، زيرا در آن ايام زنا در بين كنيزان شايع بود، و آزادها از ارتكاب آن ننگ داشتند.

    4-پس ،كنيزانى كه بر اثر فشار صاحبان خود تن به خود - فروشى مى‏دادند از مجازات معاف هستند .(مجازات صد ضربه)چرا که به عنف و فشار ارباب تن به این عمل داده و با اکراه.

    5-اما كنيزانى كه تحت چنين فشارى نيستند (و از این فشار ارباب برای خودفروشی ازاد هستند)و مى‏توانند پاكدامن زندگى كنند اگر مرتكب عمل منافى عفت شدند همانند زنان آزاد مجازات مى‏شوند اما مجازات آنها نصف مجازات زنان آزاد است .

    موفق باشید


صفحه 1 از 7 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود