صفحه 1 از 7 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: این (من) کیست؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    283
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0

    این (من) کیست؟




    (من) سلام عرض میکنم
    (من) گرسنه ام، (من) سرم درد میکند، روح (من) از این کار آزرده شد، وزن (من) نرمال است، (من) باید بروم، .....

    (من) یک سوال داشتم : با توجه به اینکه انسان از روح و جسم تشکیل شده است، در این ترکیب (من) در کجا قرار دارد؟ آیا به روح اطلاق میشود یا به جسم یا چیز دیگری است؟

    با تشکر


    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 14

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۰۹/۲۶ در ساعت ۰۳:۰۱


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    538
    مورد تشکر
    21 پست
    حضور
    13 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد 0202 نمایش پست
    (من) سلام عرض میکنم
    (من) گرسنه ام، (من) سرم درد میکند، روح (من) از این کار آزرده شد، وزن (من) نرمال است، (من) باید بروم، .....

    (من) یک سوال داشتم : با توجه به اینکه انسان از روح و جسم تشکیل شده است، در این ترکیب (من) در کجا قرار دارد؟ آیا به روح اطلاق میشود یا به جسم یا چیز دیگری است؟
    وعلیکم السلام
    وجود انسان از جسم وروح تشکیل شده است ،وحقیقت انسان به روح او برمی گردد چنان که در سوره مومنون وقتی خداوند خلقت انسان را بیان می کند وقتی به بعد روحی می رسد می فرماید:فتبارک الله احسن الخالقین،این من ها هم به جنبه روحی انسان برمی گرددکه انسان آنرا به علم حضوری که خطاپذیر نیست در می یابد.
    برای این سخن دلایل متعددی ذکر کرده اند که دراینجا تنها یک مورد را بیان می کنم،وآن اینکه در نظر علماءتجربی جسم کلیه سلولهای بدن انسان در عرض هفت وحداکثر تا ده سال تغییر می کندوجسم هر ده سال عوض می شود ولی ین من هیچوقت تغییر نمی کند چون به جنبه روحی برمی گردد که تغییر پذیر نییست چون مادی نیست ومجرداست.ومجردات تغییر پذیر نیستند.
    برای مطالعه بیشر به کتابهای فلسفی مانند بدایةالحکمه وکتاب دروس معرفت شناسی علامه حسن زاده آملی مراجعه کنید.
    ویرایش توسط کریم : ۱۳۹۵/۰۹/۱۹ در ساعت ۱۹:۱۹
    آیت الله جوادی آملی(حفظه الله):
    مشکل ما تحریم نیست، بلکه مشکل ما در توحید است.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    283
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با عرض سلام

    چند سوال وجود دارد:
    1- آیا این (من) مختص انسان است یا سایر جانداران هم به نوعی آن را دارند؟ بدون شک وقتی پرنده ای تشنه میشود به نوعی احساس میکند که ((من) تشنه ام است و باید آب بخورم)
    2- اگر آنطور که فرمودید (من) به بعد روحانی انسان بر میکردد، چرا همراه با بعد مادی تکمیل میشود یا رو به تکامل میرود؟ و چرا انسان هایی که پاره ای مشکلات جسمی دارند شخصیت و (من) آنها متفاوت است؟ بعنوان مثال میتوانم به اقرادمجنون اشاره کنم.
    3- اگر (من) ریشه روحانی دارد چرا با تغییرات جسمانی (بر خلاف آنچه فرمودید که تغییر نمیکند) ، تغییر میکند؟ چرا (من) در اقراد مست و یا معتاد تغییر چهره میدهد؟ مگر اعتیاد یا مستی غیر از تاثیر روی جسم و خصوصا مغز که جسمی مادی است تاثیر دیگری هم دارد؟
    4- بنظر میرسد برخی خصوصیات (من) تنها به انسان بودن بر نمیگردد و حتی جنسیت بعد مادی انسان در آن تاثیر دارد، (من)در مرد ها طالب قدرت است و در زن ها به گونه ای دیگر و الی آخر. این موضوع با این بیان خداوند که میفرمایند (و نفخت فیه من روحی) چگونه سازگار میشود؟
    5- فرمودید (من) بر خلاف جسم هیچگاه تغییر نمیکند اما دیده ایم انسانهای بد سیرتی که تغییر کرده و نیکو کار شده اند و یا برعکس. این تغییر قطعا مانند تفییر جسمانی نیست که ذرات عوض شوند ولی تغییر است. این تغییر چگونه قابل توجیه است؟

    با تشکر


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    538
    مورد تشکر
    21 پست
    حضور
    13 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد 0202 نمایش پست
    - آیا این (من) مختص انسان است یا سایر جانداران هم به نوعی آن را دارند؟ بدون شک وقتی پرنده ای تشنه میشود به نوعی احساس میکند که ((من) تشنه ام است و باید آب بخورم)
    حیوانات براساس غریزه عمل می کنند وآگاهی وشعور انسان ودرک کلیات در آنها وجود ندارد.
    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد 0202 نمایش پست
    2- اگر آنطور که فرمودید (من) به بعد روحانی انسان بر میکردد، چرا همراه با بعد مادی تکمیل میشود یا رو به تکامل میرود؟ و چرا انسان هایی که پاره ای مشکلات جسمی دارند شخصیت و (من) آنها متفاوت است؟ بعنوان مثال میتوانم به اقرادمجنون اشاره کنم.
    منظور از من علم هر انسانی به خودش است به این معنی که هیچ انسانی در وجود خود شک نمی کند واین را با آموزش یاد نگرفته است بلکه در نهاد اوست وعلم حضوری دارد واین درک وفهم وجود داشتن درانسانها چه معتاد وچه مریض فرقی نمی کند،بله افراد مجنون به خاطر ضعف قوه عاقله ویاد از بین رفتن آن ممکن است این آگاهی را بالفعل نداشته باشندولی تجربه نشان می دهد آنها نیز در وجود خود شکی ندارند.
    بعد مادی وروحی دو چیز جدا نیستند ولی توجه به یک نکته لازم است که روح وجسم ابعاد وخصوصیاتی داند مثلا احساسات وعواطف به بعد روحی انسان برمی گرددکه قابل تکامل ورشد هستند ولی منظور از ماده چیزی است که حجم داشته ومحسوس باشد واین ماده به مرور تغییر می کند برخلاف روح که چنین نیست.
    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد 0202 نمایش پست
    - بنظر میرسد برخی خصوصیات (من) تنها به انسان بودن بر نمیگردد و حتی جنسیت بعد مادی انسان در آن تاثیر دارد، (من)در مرد ها طالب قدرت است و در زن ها به گونه ای دیگر و الی آخر. این موضوع با این بیان خداوند که میفرمایند (و نفخت فیه من روحی) چگونه سازگار میشود؟
    شما نباید خصوصیات روحی را باروح اشتباه بگیرید آنچه قابل تغییر نیست روح است اما امری مانند قدرت که بیشتر جنبه مادی دارد قابل افزایش وضعف است.
    آیت الله جوادی آملی(حفظه الله):
    مشکل ما تحریم نیست، بلکه مشکل ما در توحید است.


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    283
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 14 نمایش پست
    حیوانات براساس غریزه عمل می کنند وآگاهی وشعور انسان ودرک کلیات در آنها وجود ندارد.
    آیا این بیان قابل اثبات است؟ بسیاری از حرکات و عکس العمل های حیوانی مشاهده شده که نه تنها غریزی نبوده که تابعی از آگاهی و حسابگری میباشد. تحقیقات دانشمندان این را ثابت میکند. قرمایش شما چگونه ثابت میشود؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 14 نمایش پست
    نظور از من علم هر انسانی به خودش است به این معنی که هیچ انسانی در وجود خود شک نمی کند واین را با آموزش یاد نگرفته است بلکه در نهاد اوست وعلم حضوری دارد واین درک وفهم وجود داشتن درانسانها چه معتاد وچه مریض فرقی نمی کند،بله افراد مجنون به خاطر ضعف قوه عاقله ویاد از بین رفتن آن ممکن است این آگاهی را بالفعل نداشته باشندولی تجربه نشان می دهد آنها نیز در وجود خود شکی ندارند.
    این علم به وجود خوبشتن که اگر جنبه عملی و خارجی پیدا نکند که معنی و کاربردی ندارد. این جنبه خارجی را هم که شما میفرمایید افراد مجنون و.... به خاطر ضعف قوای عافله (که مادی و مربوط به ساختمان مغز است) ممکن است نداشته باشند. در واقع جنبه خارجی این آگاهی وابسته به عوامل مادی و فیزیکی وجود انسان است. پس چه چیز انسان را نسبت به حیوانات متمایز میکند؟
    با تشکر


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    346
    تشکر:
    1
    حضور
    90 روز 2 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    5



    با سلام

    بنده نیز با اجازه نظرم را ارائه میدهم و از پاسخگوی محترم بحث تقاضا دارم هر زمان فرصت داشتند در صورت لزوم مطالب بنده را نقد بفرمایند .

    پاسخگوی محترم شما در خصوص "من" فرمودید :
    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 14 نمایش پست
    من ها هم به جنبه روحی انسان برمی گردد


    اما نظر بنده این است که "من" جزئی از هویت روانی انسان است که در سنین بالاتر از سنین کودکی یعنی درست بعد از گذر دوران کودکی با دخالت عواملی خارجی در ذهن انسان شکل میگیرد بنابراین
    "من" حالتی اصیل در روح انسان نیست و پدیده ای واسطه ای و در مواردی شرگونه است که ذهن انسان زمانی که سعی کند نوعی شبه حالت یا شبه روح برای خود ایجاد کند , ایجاد میشود اما چنین شری نیز میتواند در نهایت به تعالی روح انسان کمک کند ! در ادامه توضیحات بیشتری خواهم داد .

    در رابطه با مغز نیز میتوان گفت مغز تنها ابزاری برای فعالیتهای ذهنی مثل خوداگاهی - هوشیاری - اگاهی و نگهداری اطلاعات و ... است و نتایج حاصل از فعالیتهای ذهنی هم غیر مادی هستند و هم تماما جزو احساسات واکنشی بحساب می ایند یعنی حاصل فکر هستند اما احساسات اصیل روحی انسان غیر واکنشی بوده و حاصل فکر نیست و به راحتی قابل درک هستند .. این یکی دیگر از دلایل بنده برای رد پدیده "من وابسته به روح انسان" است .

    بنظر بنده ما دو نوع احساسات داریم یکی احساسات اصیل روحی که فطریات هستند و دیگری احساسات واسطه ای که موجب تعالی روح انسان میشود . " البته این نظر نیز شخصی ست " ...

    مجددا تکرار میکنم بنظر بنده "من" پدیده ای شر گونه و شبه روح و عاملی واسطه ای جهت تعالی روح انسان است و در جایی قرار ندارد بلکه برخاسته از ذهن است .

    امیدوارم توانسته باشم دیدگاهم را بدرستی بیان کنم و مطلب مورد نظرم را برسانم .

    از اینکه مسیر بحث را منحرف کردم عذر خواهی میکنم .
    ویرایش توسط az4deh : ۱۳۹۱/۰۹/۲۹ در ساعت ۰۴:۳۸


    سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ




  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    274
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    5 روز 16 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط az4deh نمایش پست
    مجددا تکرار میکنم بنظر بنده "من" پدیده ای شر گونه و شبه روح و عاملی واسطه ای جهت تعالی روح انسان است
    سلام خدمت شما

    همانطور که شما در ابتدا فرمودید من بعد از دوران کودکی در شخص شکل گرفته پس یک بیگانه هست و اصیل نیست و به عبارتی دیگر ناخالصیست و باید این ناخالصی کنار گذاشته شود . اگر به قرآن دقت بفرمایید تماما سعی می کند این ناخالصی را از بین ببرد و کاملا تسلیم الله شد یعنی از بین بردن منیّت

    دلیل شکل گرفتن ان هم القائات مستمری که از جامعه به فرد صورت میگیرد
    من یعنی جدایی و تضاد , نقطه ی مقابل وحدت
    بقول مولانا :
    نردبان این جهان ما و من یست ... عاقبت این نردبان افتادنیست
    لاجرم هر کس که بالاتر نشست ... استخوانش بیشتر خواهد شکست

    ...ربنا لا تؤاخذنا إن نسينا أو أخطأنا...
    ...پروردگارا، اگر فراموش كرديم يا به خطا رفتيم بر ما مگير...

    دور می بینی سراب و می دوی *** عاشق آن بینش خود می شوی









  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    538
    مورد تشکر
    21 پست
    حضور
    13 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط az4deh نمایش پست
    اما نظر بنده این است که "من" جزئی از هویت روانی انسان است که در سنین بالاتر از سنین کودکی یعنی درست بعد از گذر دوران کودکی با دخالت عواملی خارجی در ذهن انسان شکل میگیرد بنابراین "من" حالتی اصیل در روح انسان نیست و پدیده ای واسطه ای و در مواردی شرگونه است که ذهن انسان زمانی که سعی کند نوعی شبه حالت یا شبه روح برای خود ایجاد کند , ایجاد میشود اما چنین شری نیز میتواند در نهایت به تعالی روح انسان کمک کند ! در ادامه توضیحات بیشتری خواهم داد .
    مگر روان چیزی جدای از روح است؟
    روح انسان که از آن تعبیر به نفس نیز می کنندوما بیشتر از این تعبیر نفس استفاده می کنیم.البته این دو در حقیقت یک چیز هستند اما از لحاظ متعلق فرق دارند،روح را از آن جهت که به عالم ماده تعلق دارد نفس می گویند،ولی زمانی که آنرا بریده از مادیات لحاظ کنند وعالم مادی روح گفته می شود.
    روح وروان انسان ابعادی داردکه به طور خلاصه چنین است:
    1- بعد ادراکی،بعد ادراکی انسان در دو حوزه نظر وعمل فعلیت می کند،اگر متعلق شناخت ،اشیلءآنگونه که هستند یا خواهند بود باشد،شناخت نظری می گویند.مانندعلم وشناخت انسان از یک درخت ویا شهری مثل تهران وتصویری که از آنها در ذهن دارد.
    واگر متعلق شناخت عمل انسانی از لحاظ خوب وبد ویا بایدها ونبایدها باشد مانند خوبی راستگویی ویا عدل وبدی دروغ ویا ظلم،شناخت عملی می گویند.
    2-بعد گرایشی انسان:بعد گرایشی همان تمایلاتی است ک با روح انسان عجین شده اندواینها در اثر عوامل وتأثیرات خارجی به وجود نیامده اند بلکه عوامل خارجی در رشد وشکوفایی آنها مؤثرند.مانند میل به دانش وپرستش خدا.
    گرایشهای انسانی و گونه هستند:
    1-گرایشهای حیوانی:اینها مشترک بین انسان وحیوان هستند،مثل گرایش به حفاظت از خودومیل به جنس مخالف،که به اینها غریزه نیز می گویند.
    2-گرایشهای انسانی:که مختص انسان است،مثل میل به خدا.
    به هر حال تعیر به من تعبیری است از نفس انسانی که وجود دارد ونفس نیز تعبیری دیگری از همان روح است با فرقی که گفته شد.
    نقل قول نوشته اصلی توسط az4deh نمایش پست
    مجددا تکرار میکنم بنظر بنده "من" پدیده ای شر گونه و شبه روح و عاملی واسطه ای جهت تعالی روح انسان است و در جایی قرار ندارد بلکه برخاسته از ذهن است .
    ما نباید منیّت را با تعبیر من که اشاره است به وجود خود اشتباه بگیریم،مورد اول در اخلاق بحث می شود وزشت است که انسان دچار منیّت شود ومغرور به خود شود که مباحث راجع به این را شما می توانید در جلد2کتاب قلب سلیم از شهید دستغیب مطالعه کنید.اما من دوم در معرفت شناسی بحث می شودومقصود از آن غرور نسبت به خود وارزش ذاتی برای وجود مادی خود قائل شدن نیست تا شر گونه باشد بلکه تعبیری است از نفس ووجود خود.
    آیت الله جوادی آملی(حفظه الله):
    مشکل ما تحریم نیست، بلکه مشکل ما در توحید است.


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    283
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    6 روز 6 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با سلام حضور تمام دوستان و پاسخگوی محترم.
    با توجه به مشارکت دوستان در این تاپیک و از آنجاییکه درخواست تاپیک از طرف (من!) بوده است از پاسخگوی محترم تقاضا میکنم ضمن پاسخگویی به دوستان دیگر سوالات من را هم جواب دهند. اشاره ام به آخرین پست خود یا پست شماره 5 است. من هنوز از این مبحث نتیجه گیری نکرده ام.
    با تشکر


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۸۷
    نوشته
    346
    تشکر:
    1
    حضور
    90 روز 2 ساعت 25 دقیقه
    دریافت
    29
    آپلود
    0
    گالری
    5



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی اعتقادی 14 نمایش پست
    مگر روان چیزی جدای از روح است؟
    روح انسان که از آن تعبیر به نفس نیز می کنندوما بیشتر از این تعبیر نفس استفاده می کنیم.البته این دو در حقیقت یک چیز هستند اما از لحاظ متعلق فرق دارند،روح را از آن جهت که به عالم ماده تعلق دارد نفس می گویند،ولی زمانی که آنرا بریده از مادیات لحاظ کنند وعالم مادی روح گفته می شود.
    روح وروان انسان ابعادی داردکه به طور خلاصه چنین است:
    1- بعد ادراکی،بعد ادراکی انسان در دو حوزه نظر وعمل فعلیت می کند،اگر متعلق شناخت ،اشیلءآنگونه که هستند یا خواهند بود باشد،شناخت نظری می گویند.مانندعلم وشناخت انسان از یک درخت ویا شهری مثل تهران وتصویری که از آنها در ذهن دارد.
    واگر متعلق شناخت عمل انسانی از لحاظ خوب وبد ویا بایدها ونبایدها باشد مانند خوبی راستگویی ویا عدل وبدی دروغ ویا ظلم،شناخت عملی می گویند.
    2-بعد گرایشی انسان:بعد گرایشی همان تمایلاتی است ک با روح انسان عجین شده اندواینها در اثر عوامل وتأثیرات خارجی به وجود نیامده اند بلکه عوامل خارجی در رشد وشکوفایی آنها مؤثرند.مانند میل به دانش وپرستش خدا.
    گرایشهای انسانی و گونه هستند:
    1-گرایشهای حیوانی:اینها مشترک بین انسان وحیوان هستند،مثل گرایش به حفاظت از خودومیل به جنس مخالف،که به اینها غریزه نیز می گویند.
    2-گرایشهای انسانی:که مختص انسان است،مثل میل به خدا.
    به هر حال تعیر به من تعبیری است از نفس انسانی که وجود دارد ونفس نیز تعبیری دیگری از همان روح است با فرقی که گفته شد.

    ما نباید منیّت را با تعبیر من که اشاره است به وجود خود اشتباه بگیریم،مورد اول در اخلاق بحث می شود وزشت است که انسان دچار منیّت شود ومغرور به خود شود که مباحث راجع به این را شما می توانید در جلد2کتاب قلب سلیم از شهید دستغیب مطالعه کنید.اما من دوم در معرفت شناسی بحث می شودومقصود از آن غرور نسبت به خود وارزش ذاتی برای وجود مادی خود قائل شدن نیست تا شر گونه باشد بلکه تعبیری است از نفس ووجود خود.
    سپاس از پاسخ شما

    جناب پاسخگو تا انجا که بنده میدانم روح بسیط است , غیر قابل تغییر است. همانطور که میدانید روح حقیقتی واحد است و "من" در هر انسانی متغیر است .ضمن اینکه منظور بنده از هویت روانی اصطلاح علمی ان بود و انچیزی که رواشناسان ان را نتیجه کارکرد قوه فکر مینامند که مرکزی به نام من را در مغز انسان تشکیل داده است .

    به عقیده بنده گرایشات حیوانی قطعا همان غرایز هستند و بعد ادراکی بخشی از مغز است که ماحصل ان از طریق تجزیه و تحلیل حاصل میشود ضمن اینکه وظیفه فکر مرتبط کردن انسان با دنیای مادی ست اما حقایقی مانند عشق - خدا و مواردی اینچنینی مسائلی مادی نیست که بتوان با تجزیه و تحلیل از حقایق انها اگاهی یافت بلکه بدیهاتیست که نیازی به تجزیه و تحلیل نداشته و جزء گرایشات فطری بشر هستند همان بعد گرایشی که شما بدان اشاره فرمودید که در نهاد تمامی انسانها قرار دارد و وظیفه مغز در این راستا تنها کنترل فطریات از طریق احساسات واسطه ای [یعنی ماحصل فعالیتعای مغز ] از قبیل "من ها " میباشد وگرنه من جزء روح نیست . بنابراین تنها تفاوت ما در نتیجه گیری ست .

    ما میدانیم حیوانات هویت فکری از خود ندارند به این دلیل که حیوان دارای خوداگاهی و اندیشه انتزاعی نیست بنابراین حیوانات قادر نخواهند بود از خود هویتی به نام "من" بسازند .

    با برخی توضیحاتی که شما از "من" دادید بنده احساس میکنم تعبیری که شما از "من" دارید اگاهی و حس مالکیت انسان از وجودش و یا عملش است و احتمالا چون تصور میفرمایید عمل واقعیست و وجود دارد "من" نیز صفتی واقعی - روحی و اصیل است اما به عقیده بنده واقعی بودن عمل همیشه دلیل بر واقعی بودن و اصالت صفت نیست . مساله ای که بنده به ان پرداخته ام این است که"من" یک صفت کلمه ای است و جزء فطریات نیست یعنی اصیل نیست و هویتی ذهنی و پوچ و شرگونه است اما در عین حال همانطوری که در پست پیشین خود عرض کرم میتواند انسان را به تعالی براسد .

    ضمن اینکه بنده اصلا وارد بعد اخلاقی قضیه نشدم .


    با تشکر از توجه شما و معذرت از باقی کاربران
    ویرایش توسط az4deh : ۱۳۹۱/۱۰/۰۷ در ساعت ۰۳:۴۵ دلیل: حذف و اضافه ...


    سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ




صفحه 1 از 7 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود