صفحه 1 از 6 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ۩`✾` ۩ زخمه های قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953

    ۩`✾` ۩ زخمه های قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩




    ۩`✾` ۩ زخمه های قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩
    ۩`✾` ۩ وادی پربلا و جفای شام ۩`✾` ۩

    در این منزلگاه چه بر دل پرخون زینب سلام الله علیها
    و اهل بیت آقاامام حسین علیه السلام گذشت
    تنها خدا میداند و بس.

    آنچه می خوانید شرحی مختصر از دیده ها و شنیدهایی ست
    از مصائب زینب کبری و خرابه نشینی در این وادی شوم
    که با زبان الکن تاریخ بیان شده است
    و هرگز حاکی از عمق مصائبی که بر روح و جان
    حضرت زینب و حضرت سجاد علیهم السلام و اهل بیت
    آقا اباعبدالله الحسین علیه السلام وارد شده نیست


    ۩`✾` ۩ زخمه های قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ۩`✾` ۩ زخمه های قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩


    به درياي پر از غم، امان از دلِ زينب
    به عمري همه ماتم، امان از دلِ زينب

    کشيده غم دنيا به سوزِ دل و سينه
    از آن شهرِ مدينه، امان از دلِ زينب

    نظر کرده به مادر ميانِ در و ديوار
    همان قصه‌ي مسمار، امان از دلِ زينب

    از آن سيلي ملعون، که شد قاتلِ زهرا
    همان غربت کبري، امان از دلِ زينب

    ز داغ و غمِ کوفه به قلبش شرر افتاد
    به يادِ پدر افتاد، امان از دل زينب

    چو يارِ حسنش بود از آن طشت جگر گون
    دلش گشته پر از خون، امان از دلِ زينب

    چو شد کرب و بلايي به آن قدِ خميده
    بديد رأس بريده، امان از دلِ زينب

    نمک پاشِ دلش بود، همان دشمن ايمان
    کتک زد به يتيمان، امان از دلِ زينب

    پرستارِ ولايت در آن خيمه‌ي آتش
    بسوزد دلِ ماهش، امان از دلِ زينب

    به شام آمد و بشیند چو دشنام و جسارت
    بناليد از اسارت، امان از دلِ زينب

    به بالاي ني‌اش ديد، سر زاده‌ي زهرا
    به چوبه زده سر را، امان از دلِ زينب

    در آن کنجِ خرابه، شده بانوي ناله
    ز هجران سه ساله، امان از دلِ زينب

    اگر خون بفشاند، ز چشمِ بني آدم
    بگويد دلِ عالم، امان از دلِ زينب



    ۩`✾` ۩ زخمه های قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ۩`✾` ۩ زخمه های قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩

    اشاره

    از جمله دردناک ترین برهه های زندگانی اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) دوران اسارت آن بزرگواران در شهر شام بود. آ

    نان در دوران اسارت خود در شام سختی ها و مصایب فراوانی متحمل شدند که رنج آن کمتر از رنج میدان نبرد کربلا نبود. هم چنان که آمده است پس از ماجرای کربلا، شخصی از حضرت سجاد (علیه السلام) پرسید که دشوارترین مصیبت شما در کجا رخ داد؟

    حضرت سه بار فرمود: «الشام! الشام! الشام!».

    این گفتار کوتاه به خوبی گویای عمق مصایب آنان در این سرزمین است. این نوشته کوتاه در صدد بیان قطره ای از دریای بیکران درد و رنج آنان است.





    ۩`✾` ۩ زخمه های قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ۩`✾` ۩ زخمه های قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩


    1. ورود اسیران از شلوغ ترین دروازه به شام

    بیشتر تاریخ نویسان بر این عقیده اند که اهل بیت (علیهم السلام) در روز اول ماه صفر وارد شام شده اند، ولی شهید مطهری «ره» تاریخ ورود اسیران را به دمشق، روز دوم ماه صفر می داند. یزید دستور می دهد که دروازه ها را به روی اسیران بسته و سه روز شهر را آذین بندی کنند. کاروان اسیران را از شلوغ ترین دروازه شهر، به نام دروازه ساعات وارد می کنند؛ در شهر، شادی عمومی اعلام شده و مردم لباس های نو پوشیده و صدای مردم به هلهله و شادی بلند می شود. زنان دف می زنند و اسیران از میان شلوغی ها، می گذرند.



    ۩`✾` ۩ زخمه های قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ۩`✾` ۩ زخمه های قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩

    2. بی احترامی به سرهای بریده شهیدان کربلا


    ساربانان برای سوزاندن دل اهل بیت (علیهم السلام)، سرها را پیشاپیش محمل ها می برند. جلوتر از همه، سر علمدار کربلا جلوه گری می کند و بنا بر بعضی نقل ها، سر مقدّس امام حسین (علیه السلام) را پشت سر محمل ها وارد می کنند تا مردم به اشتباه بیفتند و احدی از دوست داران، آنان را نشناسد و عیش مردم را بر هم نزند.

    هتاکی ها شروع می شود؛ پیر زنی به سر بریده حضرت سنگ می زند و مردم که مست هوسرانی و ولنگاری هستند، از او تقلید می کنند.



    ۩`✾` ۩ زخمه های قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ۩`✾` ۩ زخمه های قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩


    3. گردانیدن اسیران در شهر

    با این که از دروازه ساعات (محل ورود اسیران) تا کاخ یزید فاصله زیادی نبود، ولی کاروان را هنگام طلوع آفتاب وارد کردند، اما هنگام رسیدن به کاخ یزید، خورشید دیگر در حال غروب کردن بود.

    یزید بالای کاخش می رود تا وضع کاروان و شادی مردمان را تماشا کند. در این هنگام، کلاغی بانگ برداشت و یزید شعری به این مضمون خواند:

    لَمَّا بَدَت تِلکَ الحُمُولُ وَ أشْرَقَت

    تِلکَ الشُّموسُ عَلَی رَبی جَیْرُون

    نَعَبَ الغُرَابُ أقُولُ لَهَا صَحْ اَوْ لا تَصَح

    فَلَقَد قَضِیتُ مِنَ الغَرِیمِ دُیُونِی؛


    «وقتی که نور سرها بر برج قصر جیرون بتافت، کلاغ بانگ برداشت. من هم به آن می گویم: تو بانگ بر آری یا بر نیاری، من کار خودم را کردم و طلبم را از شکست خوردگان گرفتم».



    ۩`✾` ۩ زخمه های قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ۩`✾` ۩ زخمه های قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩


    4. ورود به مجلس یزید


    پادشاهی می گسار، ورود اسیرانی آزاده را به انتظار نشسته است؛ پادشاهی که هم پیاله اش، میمونی است که جرعه ای خود می نوشد و جرعه ای به او می دهد؛ پادشاهی که هنگام مردن آن میمون، در شهر عزای عمومی اعلام می کند و برای او مراسم غسل و کفن و دفن بر پا می دارد؛ پادشاهی که کمتر هُشیار دیده می شود و بیت المال را به رامش گران و آوازه خوانان اختصاص داده است.

    اهل بیت (علیهم السلام) که با ریسمان به هم بسته شده بودند، وارد مجلس یزید شدند. یزید لباس های نو پوشیده بود و شراب می نوشید. او سر بریده حضرت را میان تشتی از طلا گذاشته بود و برای باز داشتن زینب (علیهاالسلام) و امام سجاد (علیه السلام) از سخن گفتن، با چوب به چهره تابناک امام حسین (علیه السلام) می زد.

    امام رضا (علیه السلام) در این باره فرمود: «وقتی سر مقدّس حضرت حسین بن علی (علیه السلام) را به شام آوردند، یزید دستور داد سفره غذا بگسترند. ابتدا به همراه اطرافیان خود، مشغول خوردن غذا و نوشیدن شراب شد. سپس دستور داد تا سر مقدّس امام را داخل تشتی از طلا بگذارند و بیاورند. او سر امام را زیر تختی که بر آن نشسته بود قرار داد. وی هم چنان شراب می نوشید. پس از مدتی دستور داد تا شطرنج بیاورند. آنگاه مشغول بازی شطرنج شد و شروع به مسخره کردن امام حسین (علیه السلام)، پدر و جدش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نمود و در همین حین هرگاه از حریف خود در بازی می بُرد، جامی از شراب سر می کشید و ته مانده آن را داخل تشت می ریخت. پس بر شیعیان ماست که از شراب و شطرنج (قمار) دوری کنند و هرگاه شراب و شطرنج می بینند، [مصایب[ امام حسین (علیه السلام) را به یاد آرند و بر دشمنان او؛ یزید و آل زیاد لعنت فرستند تا خداوند متعال، گناهان آنان را بیامرزد؛ حتی اگر به تعداد ستارگان آسمان باشد.»

    با این حال ساعتی نگذشته بود که سخنان کوبنده امام سجاد (علیه السلام) و زینب کبری (علیهاالسلام) چنان رسوایی ای برای یزید و یزیدیان به بار آورد که طعم پیروزی شان به تلخی گرایید. از این رو، یزید برای نشان دادن هیبتِ بر باد رفته اش، اسیران بی دفاع را روانه خرابه شام ساخت.



    ۩`✾` ۩ زخمه های قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۹۱/۰۹/۲۵ در ساعت ۰۳:۴۳

  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ۩`✾` ۩ زخمه های قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩


    5. جای دادن اسیران در ویرانه شام

    پس از آن که حضرت زینب (علیهاالسلام) با خطبه پر شکوه و بلند آوازه خود در مجلس یزید از فاجعه روز عاشورا پرده برداشت، وجدان های غافل و خواب آلوده، اندکی به خود آمدند و جوش و خروشی در مردم پدیدار گشت. سخنان روشن گرانه زینب (علیهاالسلام) و امام سجاد (علیه السلام)، اساس تفکر در حادثه کربلا را در ذهن ها بنا نهاد و حاضران مجلس، تا اندازه ای حقیقت را دریافتند. یزید با دیدن اوضاع نابسامان دربارش، آزادگان را از کاخ بیرون راند و در خرابه ای جای داد که سقفی نداشت و دیوار آن ترک برداشته بود، به گونه ای که اهل بیت (علیهم السلام) می ترسیدند دیوار بر سرشان خراب شود. روزها از شدت گرما و شب ها از سوز سرما، در آن خرابه آرامش نداشتند و تشنگی و گرسنگی، آن ها را تهدید می کرد.

    اسیران عزادار، روزها به عزاداری و گریه بر مصیبت های خود می پرداختند و این گونه، مردم را از فجایع کربلا آگاه می ساختند و از چهره کریه عاملان آن فجایع هولناک، پرده بر می داشتند.

    شیخ صدوق «ره» نوشته است: «یزید دستور داد اهل بیت امام حسین (علیه السلام) را به همراه امام سجاد (علیه السلام) در خرابه ای زندانی کنند. آن ها در آن جا نه از گرما در امان بودند و نه از سرما؛ به گونه ای که بر اثر نامناسب بودن آن محل و گرما و سرمای هوا، صورت هایشان پوست انداخته بود.»

    در میان ناله و اندوهِ بانوان اسیر شده از زنجیر ستم، کودکان مظلومی به چشم می خوردند. آنان در حالی که گرسنه بودند، هر روز عصر با لباس های کهنه جلوی در خرابه صف می کشیدند و مردم شام را که دست کودکان شان را گرفته بودند و با آذوقه به خانه های شان بر می گشتند، غریبانه تماشا می کردند و آه حسرت می کشیدند. دامان عمه را می گرفتند و می پرسیدند: «عمه! مگر ما خانه نداریم؟ پدران ما کجا هستند؟» حضرت زینب (علیهاالسلام) نیز برای تسلای دل کوچک و غم دیده آنان می فرمود: «چرا عزیزانم! خانه شما در مدینه است و پدران تان به سفر رفته اند.»

    امام سجاد (علیه السلام) در مورد ویرانه شام می فرمود: «در مدت اسارتمان در خرابه شام، چه رنج ها و مصیبت هایی که ندیدیم! روزی دیدم عمه ام زینب (علیهاالسلام) دیگی را روی آتش گذاشته است. پرسیدم: عمه! در این دیگ چیست؟ پاسخ داد: دیگ خالی است، ولی چون کودکان گرسنه اند، برای این که آنان را ساکت کنم، وانمود کردم که می خواهم برای شان غذا بپزم تا با این بهانه آنان را خواب کنم».

    نقل شده است که کودکان گرسنه پیوسته پیش حضرت می آمدند و از گرسنگی ناله می کردند تا آن جا که دل زنان شام به رحم می آمد و برای آنان آب و غذا می آوردند.



    ۩`✾` ۩ زخمه های قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩

    ویرایش توسط ║★║فاطمی║★║ : ۱۳۹۱/۰۹/۲۵ در ساعت ۰۳:۴۴

  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ۩`✾` ۩ زخمه های قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩



    6. ترس و ناامنی اسیران


    امام صادق (علیه السلام) از زبان امام سجاد (علیه السلام) نقل فرموده است: «وقتی اهل بیت (علیهم السلام) را در ویرانه جای دادند، یکی از آنان با دیدن وضع ناهنجار و دیوارهای ترک خورده گفت: این ها ما را در این خرابه جای داده اند تا این دیوارها بر سرمان خراب شود و ما را بکشند. پاسبانان خرابه به زبان رومی به هم می گفتند: این ها را ببینید که از خراب شدن دیوارها بر سرشان می ترسند با آن که فردا آن ها را بیرون خواهند کشید و خواهند کشت. علی بن الحسین (علیه السلام) فرمود: جز من، هیچ یک از اهل خرابه زبان رومی نمی دانست».

    در خرابه شام چنین وضع اسفناکی حکم فرما بود. حتی در بعضی منابع تاریخ آمده است برخی از کودکان از شدت سرما و گرما و گرسنگی در خرابه جان باختند.



    ۩`✾` ۩ زخمه های قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۷
    نوشته
    26,365
    مورد تشکر
    24 پست
    حضور
    22 روز 14 ساعت 29 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    0
    گالری
    8953



    ۩`✾` ۩ زخمه های قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩


    7. صدقه دادن به اسیران اهل بیت (علیهم السلام)


    شامیان با دیدن وضع رقت بار کودکانِ خرابه، به آنان تَرحم می کردند. روزی زنی که از جلوی خرابه می گذشت، دریافت یکی از کودکان از تشنگی گریه می کند. زن بی درنگ رفت و ظرف آبی آورد و به حضرت زینب (علیهاالسلام) عرض کرد: «ای اسیر! تو را به خدا قسم می دهم که اجازه دهی من این کودک را با دست خودم سیراب کنم؛ زیرا محبت کردن به یتیمان، خواسته های انسان را برآورده می کند. شاید با این کار خداوند حاجت مرا نیز برآورد». حضرت زینب (علیهاالسلام) پرسید: چه حاجتی داری؟ گفت: من در دوران جوانی ام، خدمت گزار حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) بودم، ولی چرخش زمانه مرا از مدینه و خدمت کاری ایشان دور ساخت و از این شهر سر درآوردم. مدت ها است که از او و فرزندانش بی خبرم. من کودکیِ فرزندان او را دیده ام و با آن ها بوده ام. از خداوند خواسته ام حتی برای یک بار هم که شده، فرزندان او را زیارت کنم و خادم آنان باشم. شاید خدا به واسطه این یتیم نوازی، حاجت مرا برآورد و بار دیگر به خدمت آن خانواده درآیم و بقیه عمر را در محضر آنان باشم».

    حضرت زینب (علیهاالسلام) تا این سخنان را شنید، آهی سوزناک از سینه پر دردش کشید و فرمود: «ای کنیز خدا! حاجت تو برآورده شده، من زینب دختر فاطمه (علیهاالسلام) هستم و آن سر که بالای قصر یزید آویزان است، سر برادرم حسین (علیه السلام) است. این کودکان نیز که می بینی، یتیمان اویند که مدتی است سایه پدر از سرشان کوتاه شده و این گونه گرد و غبار یتیمی و اسیری بر رخسارشان نشسته است».



    ۩`✾` ۩ زخمه های قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩


صفحه 1 از 6 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود