جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چگونه برخی بد عاقبت می شوند ؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۱
    نوشته
    29
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام علیکم

    بر اساس عقائد اسلامی عوامل بد عاقبت شدن چه چیزهایی است ؟ چه کارهایی موجب بدعاقبتی می شود ؟



    کارشناس بحث : پاسخگوی اعتقادی 6

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۱۰/۰۷ در ساعت ۲۱:۰۲

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۱
    نوشته
    405
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 روز 7 ساعت 28 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    بر اساس عقائد اسلامی عوامل بد عاقبت شدن چه چیزهایی است؟ چه کارهایی موجب بد عاقبتی می شود.؟


    پاسخ:
    رسول گرامي خدا فرموده اند: « لَا يَزَالُ الْمُؤْمِنُ خَائِفاً مِنْ سُوءِ الْعَاقِبَةِ لَا يَتَيَقَّنُ الْوُصُولَ إِلَى رِضْوَانِ اللَّهِ حَتَّى يَكُونَ وَقْتُ نَزْعِ رُوحِهِ وَ ظُهُورِ مَلَكِ الْمَوْتِ لَه‏»؛ مؤمن پيوسته از سوء عاقبت خود بيمناك است و يقين ندارد كه آيا مقام خشنودى و رضاى خدا را دريافت خواهد كرد يا نه تا هنگام مرگ و آمدن ملك الموت.(1)

    ـ مهم ترين عوامل سوء عاقبت
    1- حب دنيا
    "دنيازدگي" يا "فريب از مظاهر دنياي دون" از عوامل اصلي سوء عاقبت است. چنان كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و اله) فرمود: «حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ وَ مِفْتَاحُ كُلّ سَيِّئَةٍ وَ سَبَبُ إِحْبَاطِ كُلِّ حَسَنَة»؛ حب دنيا اساس هر خطا، و كليد هر گناه و سبب نابودي و ضايع شدن هر خوبي و حسنه‌‌اي است.(2)
    عشق به دنيا، بدترين بيماري هاست، زيرا كه باعث غفلت از آخرت مى‏ شود. بهترين راه علاج دنيا زدگي، "يادآوري مداوم مرگ و آخرت" است زيرا: «ذكر الموت يهوّن اسباب الدّنيا؛ ياد مرگ اسباب دنيا داري را خوار مى‏ گرداند.(3)
    «شريح قاضي» از جمله کساني بود که عاقبت در برابر اربابِ زر و زورِ دنيا و زورمندانِ زرمدار، كرنش كرده و براي دو روزه مردار دنيا به آن نزديك شده و لذا در حساس ترين برهه تاريخ اسلام، بدترين تصميم ممكن را گرفت و ننگ ابدي را به جان خريد و روند تاريخ را به سبب آلودگي خود به دنيا عوض كرد.
    "بلعم بن باعورا" از علماء بني اسرائيل و معاصر حضرت موسی (عليه السلام) نخست در صف مؤمنان و حاملان آيات و علوم الهى بود، امّا با وسوسه‏ شيطان و طاغوت زمان يعنی فرعون، منحرف شد. وی پيرو آئين ابراهيم و صاحب كرامت بود؛ چنانكه مردم از اطراف و اكناف به نزد او می آمدند تا درباره آنان پيشگويی کند و برای برکت يافتن دارايی و زندگی آن ها دعا نمايد.(4)

    اگر چه نام بلعم باعورا در قرآن نيامده است اما همه مفسران بزرگ، مضمون آيات 175 و176 سوره اعراف را درباره او دانسته اند: «وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوين‏»؛ و بر آن ها بخوان سرگذشت آن كس را (بلعم باعورا) كه آيات خود را به او داديم (اسم اعظم يا استجابت دعا) ولى سرانجام خود را از آن تهى ساخت و شيطان در پى او افتاد و از گمراهان شد.
    امام باقر (عليه السلام) درباره اين آيه مي فرمايد: «اصل آيه، درباره بلعم است. سپس خداوند آن را مَثَل قرار داده براى مردمى كه اهل قبله هستند (مومن می باشند) ولي هوا و هوس خود را بر هدايت الهى مقدم مى‏ شمارند.(5)
    امام رضا (عليه السلام) نيز فرمود: بَلعَم فرزند باعور، اسم اعظم الهى را مى‏ دانست و دعايش مستجاب مى‏ شد، ولى به دربار فرعون جذب شد و با آن كه در ابتداى كار، مبلّغ حضرت موسى (عليه السلام) بود، ولى سرانجام بر عليه موسى و ياران او اقدام كرده و بد عاقبت شد.(6)
    آرى، زرق و برق دنيا و دربار حاكمان و پادشاهان، عامل سقوط علما و دانشمندان است.

    قرآن سرانجام اين عابد مستجاب الدعوه را چنين بازگو مي‌كند: «وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُون»؛ و اگر مى‏ خواستيم، (مقام) او (بلعم باعورا) را با اين آيات (و علوم و دانش ها) بالا مى‏ برديم (اما اجبار، بر خلاف سنّت ماست؛ پس او را به حال خود رها كرديم) و او به پستى گراييد و از هواى نفس پيروى كرد. مَثَل او همچون سگی (هار) است كه اگر به او حمله كنى، دهانش را باز و زبانش را بيرون مى‏ آورد و اگر او را به حال خود واگذارى، باز همين كار را مى‏ كند (گويى چنان تشنه دنياپرستى است كه هرگز سيراب نمى ‏شود). اين مَثَل گروهى است كه آيات ما را تكذيب كردند؛ اين داستان ها را (براى آن ها) بازگو كن، شايد بينديشند. (و بيدار شوند)(7)

    2- گناه، عامل غلبه سياهی بر سپيدی قلب
    آنگاه که شخص گناه مرتکب می شود در دل او نقطه ای سياه حادث می شود و تکرار گناه و عدم توبه کم کم منجر به اين می شود که انسان نعوذ بالله به سوء خاتمه در زندگی اش مبتلا ‌شود.
    روايت از امام صادق (صلوات الله عليه) است: «قال: اِذا اَذنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ في قَلبِه نُکتَةٌ سَوداء»؛ آنگاه که شخص گناه مرتکب مي شود در دل او نقطه اي سياه حادث ميشود؛ اولش اين است؛ يک نقطه سياه؛ «فَاِن تابَ اِنمَحَت» اگر پشيمان شد، توبه کرد، لطف الهی اين است که آن سياهی را و تاريکی را خدا محو می کند؛ «وَ اِن زادَ» اگر نعوذ بالله، متنبه نشد و بر گناه افزود، «زادت»؛ آن نکته سوداء توسعه پيدا می کند «حَتّي تَغلِبَ عَلي قَلبِه» گناه بر روي گناه، گناه بر روي گناه، هر چه گناه بر روي گناه بيايد اين سياهی و تاريکی توسعه پيدا می کند تا اين که غلبه می کند بر دل.

    ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــ
    (1) بحار الأنوار ج‏24 ص 26.
    (2) ارشاد القلوب، ج‏1، ص: 21.
    (3) شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج‏4 ، ص : 31.
    (4) مرکز فرهنگ و معارف، اعلام قرآن از دايرة المعارف قرآن، ص 160.
    (5) تفسير مجمع البيان، طبرسي، ج 10، ص115‏.
    (6) تفسير نور الثقلين، ذيل آيه 176.
    (7) اعراف/ 176.
    منبع:
    http://akhlagh.porsemani.ir/node/646
    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۴/۱۲/۲۵ در ساعت ۰۶:۳۶ دلیل: همکار ویراستار تدوین
    الهي كفي بي عزا ان اكون لك عبدا و كفي بي فخرا ان تكون لي ربا انت كما احب فاجعلني كما تحب
    معبودا بس است مرا اين عزت كه بنده توام و بس است مرا اين افتخار كه تو پروردگار مني.
    تو چناني كه دوست ميدارم مرا چنان كن كه دوست ميداري.
    امام علی (علیه السلام)


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود