جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: لحظه مرگ در آیات قرآن و روایات چگونه توصیف شده است؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۱
    نوشته
    30
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    لحظه مرگ در آیات قرآن و روایات چگونه توصیف شده است؟




    با سلام

    لحظه مرگ در آیات قرآن و روایات چگونه توصیف شده است؟



    کارشناس بحث : پاسخگوی حدیث 1

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۱۰/۱۳ در ساعت ۰۲:۲۱

  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    194
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 روز 23 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    [quote=حسرت ظهور;592949]با سلام

    لحظه مرگ در آیات قرآن و روایات چگونه توصیف شده است؟

    __________________________________________________ _________-
    با صلوات بر محمدوآل محمد
    قرآن براى انسان دو مرگ و دو حيات ثابت مى كند. اين گونه نيست كه انسان از دنيا بميرد و از مؤاخذه بعد از آن فارغ باشد. آنان در قيامت مى گويند: «ربّنا أمتّنا اثنتين و أحييتنا اثنتين فاعترفنا بذنوبنا فهل إلى خروج من سبيل(1) پروردگارا ما را دو بار ميراندى و دو بار زنده كردى. اكنون به گناهان خود معترفيم. آيا راهى براى خارج شدن از عذاب وجود دارد؟».
    سخن از تفسير دو ميراندن و دو زنده كردن بسيار به ميان آمده است، در اين ميان استاد علامه طباطبايى (قده) به كمك ساير آيات برآنند كه انسان دو مردن اصيل و دو حيات اصيل دارد انتقال از دنيا به برزخ مرگ اوّل است و انتقال از برزخ به قيامت مرگ دوم. بنابراين، برزخ حيات اوّل و قيامت زندگى دوم او خواهد بود زيرا مرگ و حيات امر نسبى و قياسى است. مرگ مطلق به معناى تباهى ونابودى مطلق اصلًا وجود ندارد چنان كه شرّ مطلق اصلًا وجود ندارد و سراسر جهان خير است.
    پس مرگ نسبى است چنان كه شرّ نسبى است امّا حيات نفسى است يعنى سراسر عالم زنده است. يك موجود زنده چون از جايى به جاى ديگر منتقل شود نسبت به مكان «منقول عنه» مى ميرد و نسبت به محل «منقول اليه» زنده مى شود. آدمى هنگامى كه وارد برزخ شد نسبت به دنيا مرده و نسبت به برزخ زنده است و وقتى به قيامت كبرا انتقال يافت از برزخ مرده و نسبت به قيامت كبرا زنده است. در همة اين سير و حركت، مرگ به معناى تخلّل عدم، نابودى و فناى محض بين متحرك و مقصد محال است. قرآن در آية ديگر جهان ميانه اى بين دنيا و قيامت كبرا به نام برزخ اثبات كرده مى فرمايد: «و من ورائهم برزخ إلى يوم يبعثون»(2)
    گفتنى است، انسان پيش از مردن طبيعى و رهايى از آن، يك مرگ و زندگى قبلى را پشت سر گذاشته است زيرا قبلًا كه به صورت تراب، طين، حماء مسنون، صلصال و بود، مرده بود و خداوند او را در جهان طبيعت زنده كرد: «كيف تكفرون بالله و كنتم أمواتا فأحياكم(3) چگونه به خداوند كفر مى ورزيد، حال آن كه مرده بوديد و خدا شما را زنده كرد». جز اين كه از نظر قرآن انسان قبلًا مرده بوده و ميراندنى در كار نبوده است از اين رو «اماته» نبود، گرچه «موت» بود و از طرف ديگر حيات دنيوى را قابل ندانسته است چون اصل زندگى دنيا را لهو و لعب مى داند پس حيات دنيا بازيچه است و تنها مراحل احيا و حيات، اماته، قبر (برزخ)، قيامت و زندگى جاودان از اهميت ويژه برخوردار است، نه زندگى چند روزه ی دنيا. انسان از اين زندگى دنيوى اثر و رنگى بر او عارض مى شود كه آن اثر با موت زايل مى گردد. پس مرگ را مى توان زوال اثر دانست. غرض آن كه دنيا از يك سو لهو، لعب، زينت، تفاخر وتكاثر است و از سوى ديگر درعين بيدارى بودن، خواب است و در عين توجه، غفلت است. از اين رو حيات دنيا به عنوان يك حيات جامع و كلى در سير گسترده بشر مطرح نخواهد شد.
    __________________________________________________ __
    آية الله جوادى آملى، تفسير موضوعى قرآن ج 4 (معاد در قرآن)
    به نقل از سايت تبيان
    پى‏نوشت‏
    (1) مؤمن/ 11
    (2) مؤمنون/ 100
    (3) بقره/ 28

    ادامه دارد....





  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    194
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 روز 23 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با صلوات برمحمدو آل محمد

    انواع آدم‏ ها و مرگ آن ها
    مردم چهار دسته هستند: 1) بعضى‏ ها زندگي شان حيات شان خوب مرگ شان هم خوب 2) بعضى حيات شان بد مرگ شان هم بد 3) بعضى حيات شان و زندگي شان خوب مرگ شان بد 4) بعضى‏ ها حيات شان بد مرگ شان خوب.
    ما چهار رقم آدم داريم در دعاها داريم‏ «اللَّهُمَّ اسْلُكْ بِىَ الطَّرِيقَهَ الْمُثْلَى، وَ اجْعَلْنِى عَلَى مِلَّتِكَ أَمُوتُ وَ أَحْيَا.» (صحيفه سجاديه/ دعاى 20) ملت يعنى دين خدايا مى‏ خواهم بر ملت تو طبق آيين تو هم بميرم هم زنده باشم يعنى مى‏ خواهم هم حياتم خوب باشد هم زندگيم خوب باشد هم مرگم. بعضى‏ ها با نكبت زندگى مى‏ كنند با ظلم و تجاوز حق و ناحق و فحش و غيبت و كمك به طاغوت، زندگى نحسى دارند، بسيار بد هم مى‏ ميرند. بعضى‏ ها خوب زندگى مى‏ كنند. بخور بخور بچاپ بچاپ اما با آبروريزى مى‏ ميرند. بعضى‏ ها زندگي شان خيلى در فقر و فلاكت خيلى زندگي شان روى شمعك اما خوش عاقبتند.
    «وَ اجْعَلْنِى عَلَى مِلَّتِكَ أَمُوتُ وَ أَحْيَا» در دعاها داريم‏ «وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا» (مريم/ 15) وقتى خداوند از پيغمبرش مى‏ خواسته تعريف كند مى‏ گويد «وَ سَلامٌ عَلَيْهِ» درود و سلام بر او سلام بر پيغمبر كى‏ «يَوْمَ وُلِدَ» روزى كه متولد شد «وَ يَوْمَ يَمُوتُ» روزى هم كه دارد از دنيا مى‏ رود. سلام خدا بر او روز تولد و روز مرگ. از اين پيداست‏ «يَوْمَ يَمُوتُ» اين مال خوش عاقبتى است كه خداوند روز مرگش به او سلام مى‏ كند.
    حضرت يوسف (ع) سه صحنه برايش پيش آمد. يك بار در چاهش انداختند. چه كسى؟ برادرانش. يكبار شاه وقت در زندان انداختش، يك وقت هم رئيس شد. حكومت را به دست گرفت. توى چاه افتاد يك دعا كرد. توى زندان هم افتاد يك دعا كرد ولى وقتى حكومت را در دست گرفت گفت: خدايا «تَوَفَّنى مُسْلِماً» (يوسف/ 101) خدايا! حالا كه حكومت را به دست گرفتم خدايا «تَوَفَّنى مُسْلِماً» فوت مرا وقتى قرار بده كه وقتى فوت كنم مسلمان باشم يعنى دلم مى‏ خواهد وقتى مى‏ خواهم بميرم در حال ايمان بميرم، بى دين نباشم.
    در قرآن داريم خدايا «وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ» (آل‏عمران/ 193) من مى‏ خواهم با افراد خوب باشم وفات مرا جزو خوب ها قرار بده. همين كه رسول اكرم (ص) به اميرالمومنين (ع) فرمود: يا على! در ماه رمضان شهيد مى‏ شوى. گفت: شهيد بشوم طورى نيست فقط به من بگو دينم سالم مى‏ ماند؟ يعنى خوش عاقبتم‏ «أَ فِى سَلَامَهٍ مِنْ دِينِى» (بحارالانوار/ ج 34/ ص 338) آيا آن وقتى كه من شهيد بشوم دينم سالم است؟
    قرآن مى‏فرمايد: «إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَهُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتى كُنْتُمْ تُوعَدُونَ» (فصلت/ 30) كسانى كه گفتند خداى ما پروردگار ما خداست‏ «ثُمَّ اسْتَقامُوا» آنهايى كه گفتند خدا وپايش ايستادند يعنى خوش عاقبت بودند نگفتند: خدا و در بروند. آخر افرادى مى‏ گويند خدا بعد سر يك شانه تخم مرغ. فحش مى‏ كشند به جان هر چى مسلمان است. اول مى‏ گويند خدا ولى بعد پوك در مى‏ آيند. كسانى كه‏ «قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا» آنهايى كه گفتند خدا و استقامت كردند «تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَهُ» وقت مرگ فرشته‏ ها بر آنها نازل مى‏ شود و بشارت مى‏ دهد به آنها كه خوش عاقبت هستى.
    روايت داريم قَالَ الْبَاقِرُ (ع): «أَحَبُّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا دَاوَمَ عَلَيْهِ الْعَبْدُ وَ إِنْ قَلَّ» (كافى/ ج 2/ ص 82) بهترين كارها اين است كه دوام داشته باشد،اگرچه کم باشد .و پيغمبر (ص) فرمود: «مِلَاكَ الْعَمَلِ خَوَاتِيمُهُ» (تفسيرالقمى/ ج 1/ ص 290)
    ادامه دارد....


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    194
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 روز 23 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    باصلوات بر محمد وآل محمد
    انسان در آستانه ی مرگ و در آخرین لحظات عمر خود با یک سیر سریع به مجموعه عمر خود می نگرد و حالات منحصر به فردی به او دست می دهد و در چنین حالتی، جذبه های مرگ نیز او را فرا می گیرد و تحت تأثیر این جذبه ها حالات و خصوصیات ویژه ای پیدا می کند که با حالات عادی او متفاوت است. در این حال از شدت توجه او به اطرافیان کاسته می شود؛ بیشتر تحت تأثیر تمایلات درونی خود قرار دارد؛ تمایلات و باورها و حالاتی که عمری را در راستای آن تلف کرده و اکنون از جلوی چشم او رژه می رود. به هر حال چون توجه او نسبت به اطرافیان و حوادث اطراف کم می شود و گاهی جذبات مرگ آن چنان شدید است که شخص به طور کلی از خود بی خود شده و حالتی شبیه مستی به او دست می دهد.
    از این حالت غفلت و بی خودی که برای دیگران محسوس است به «سَکَرات موت» تعبیر می شود. این سکرات (حالت احتضار و سختی های پیش از مرگ) به خاطر مشاهده ی فرشتگان مأمور مرگ و اوضاع و احوال بعد از مرگ و نتیجه اعمال و ترس از سرنوشتی که در انتظار اوست می باشد و یا به خاطر جدایی از نزدیکان و محبوب های خود و بریدن علقه های فراوان، نسبت به اموال و افراد است و یا به خاطر طبیعت انتقال از عالمی به عالم دیگر که از بسیاری جهات برایش ناشناخته و مجهول است و یا به دلایل دیگر. به بعضی از این امور در روایات نیز اشاره شده است.
    از امیر المؤمنین علیه السلام نقل شده است که فرمود: «سختی مرگ و حسرت و اندوه از دست دادن آنچه دارد، بر آنها اجتماع نموده است.»1
    از این سخن بر می آید که احتضار، عامل مستقلی است که گاهی بر اثر عوامل دیگری از قبیل حسرت از دست دادن آنچه دوست دارد، شدت می یابد.
    قرآن در این زمینه می فرماید: « به راستی سکرات مرگ فرا رسید این همان چیزی است که از آن رویگردان بودی.»2
    قرآن از سختی ها و شدت های زلزله ی قیامت نیز با تعبیر مستی و سکرات یاد می کند: «ای مردم تقوای پروردگارتان را پیشه کنید که زلزله ی ساعت قیامت امری بس بزرگ و سخت است. روزى كه آن را ببينيد هر شيردهنده ‏اى آن را كه شير مى‏ دهد [از ترس] فرو مى‏ گذارد و هر آبستنى بار خود را فرو مى‏ نهد و مردم را مست مى‏ بينى و حال آنكه مست نيستند ولى عذاب خدا شديد است.»
    پس این از خود بی خود شدن ها بر اثر وحشت و سختی است، خواه در سکرات مرگ و خواه هنگام قیامت. این سختی ها حتی برای انسان های نیک و کسانی که آینده ای روشن داشته و به دنیا نیز دلبستگی نداشته وجود دارد. چنان که در حالات پیامبر اسلام (ص) نقل شده است که در آخرین لحظات حیات، دست در ظرف آبی کرده و به صورت می کشید و می فرمود: «لا اله الاّالله، ان للموت سکرات»4
    امیرالمؤمنین علیه السلام نیز فرموده است: تحقیقاً برای مرگ غمرات و سختی هایی است که سخت تر از آن است که به وصف درآید، و یا با معیارهای عقل مردم دنیا قابل سنجیدن باشد.5 در کلام دیگری فرموده است: «خود را برای مرگ و سختی های آن پیش از فرا رسیدنش آماده سازید و قبل از آنکه مرگ شما را فرا گیرد آنچه را لازمه رویارویی با آن است مهیا کنید.6
    لفظ غمرات که به معنی محاصره شدن توسط شدائد و سختی هاست در قرآن نیز به کار رفته است: «... و كاش ستمكاران را در شدائد مرگ مى‏ ديدى كه فرشتگان [به سوى آنان] دست هايشان را گشوده‏ اند [و نهيب مى ‏زنند] جان هايتان را بيرون دهيد امروز به [سزاى] آنچه بناحق بر خدا دروغ مى ‏بستيد و در برابر آيات او تكبر مى‏ كرديد به عذاب خواركننده كيفر مى ‏يابيد.»7
    به هر حال مرگ مرحله ای دشوار است که برای انسان وجود دارد.
    __________________________________________________ ___________
    پی نوشت:
    1. اجتمعت علیهم سکرة الموت و حسرة الفوت، نهچ البلاغه خطبه 109
    2. و جاءت سکرة الموت بالحق ذلک ما کنت منه تحید. ق:19
    3. يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ. يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذَاتِ حَمْلٍ حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَمَا هُم بِسُكَارَى وَلَكِنَّ عَذَابَ اللَّهِ شَدِيدٌ. حج: 1و2
    4. تفسیر روح البیان ج 9 ص 118 به نقل از پیام قرآن ج5 ص432
    5. نهج البلاغه خطبه 212
    6. نهج البلاغه خطبه 190
    7. ... وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلآئِكَةُ بَاسِطُواْ أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُواْ أَنفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ. انعام:93




  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    194
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 روز 23 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    لحظه مرگ در آیات قرآن و روایات چگونه توصیف شده است؟

    پاسخ:
    مرگ در بينش قرآنی گذرگاه و دروازه ورود به جهان آخرت است. از اين رو خداوند در آيات متعدد قرآن، توصيفی از وضعيت و حالات انسان ها به ويژه کفار و مشرکان هنگام مرگ ارائه می کند تا ناتوانی انسان را در برابر اراده الهی نشان دهد، و کسانی را که هنوز گرفتار حالات دهشت انگيز لحظه جان کندن نشده اند، از غفلت بيدار کند. البته حالات مرگ اختصاص به کفار و مشرکان ندارد و هر انسانی بسته به اعمال و رفتار و اعتقاداتش، سختی يا آسانی اين لحظات را درک خواهد کرد.
    خداوند در آيه ۱۹ سوره مبارکه ق، از لحظات احتضار و نزديک شدن مرگ با تعبير «سکرة الموت» يعنی مستی مرگ ياد می کند و مي فرمايد: «وَ جائَت سَکرَةُ المَوتِ بِالحَقّ ذلکَ ماکُنتَ تَحيدُ»؛ و سرانجام سکرات مرگ به حق فرا می رسد (و به انسان گفته می شود) اين همان چيزی است که از آن می گريختی.

    مقصود از سکر و مستی مرگ، حالت جان کندن آدمی است که مانند مستان به خودش مشغول است، نه می فهمد چه می گويد، و نه متوجه می شود که اطرافيانش درباره اش چه می گويند.(1)
    چگونه چنين نباشد در حالي که انسان در آن لحظه بايد تمام پيوندها و تعلقات خود را قطع کند و به جهاني قدم بگذارد که براي او اسرارآميز است. در اين شرايط وحشتی عظيم او را در بر می گيرد و حالتي شبيه مستی به او دست می دهد.

    حضرت امام علی (علیه السلام) در توصيف اين لحظه مي فرمايند: سکرات مرگ، توام با حسرت از دست دادن آن چه داشتند بر آن ها هجوم می آورد، اعضاي بدنشان سست می شود، رنگ از صورت هايشان می پرد، کم کم مرگ در آن ها نفوذ می کند و ميان آن ها و زبانشان جدايی می افکند، درحالی که در ميان خانواده اش است، می بيند و می شنود اما نمی تواند سخن بگويد، به اين می انديشد که عمرش را در چه راه فانی کرده و روزگارش را در چه راهی سپری کرده است.(2)
    کلمه «بالحق» در «وجائت سکرة الموت بالحق» اشاره به اين است که مسئله مرگ جزو قضاهای حتمی و سنت قطعی خدا در هستی است(3)، و از مرگ غرض و هدفی دارد، و مردن، مانند بهشت و جهنم حق است.

    بخش پايانی آيه شريفه هم که «ذلک ما کنت منه تحيد» است بيانگر آن است که انسان طبعا از مرگ کراهت دارد، چون خداوند زندگی دنيا را به منظور آزمايش در نظرش زينت داده است «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا»(4).
    «تحيد» به معنای عدول و برگشتن به عنوان فرار است، و در زبان عرب به کسی که به منظور فرار، راه خود را کج می کند، «حيد» گفته می شود. تفسير نمونه علت فرار انسان از مرگ را يا به اين دليل می داند که مرگ را فنا و نيستی می بيند، و يا به دليل علايق و پيوندهای شديد دنيايی، از مرگ می هراسد، و يا به خاطر سياهی نامه اعمال، از مرگ فرار می کند. ولی الميزان کراهت انسان از مرگ را دليل گريز انسان از مرگ می داند.

    سوره مبارکه واقعه نيز از لحظات مرگ به گونه ای ياد می کند و ناتوانی انسان ها و قدرت بی انتهای خداوند را متذکر می شود: «فَلَولا اِذا بَلَغتِ الحُلقوُم * و اَنتُم حينَئذٍ تَنظُروُنَ * وَ نَحنُ اَقرَبُ اِليه مِنکُم و لکِن لاتُبصرونَ * فَلولا ان کُنتم غيرَ مَدينينَ * تَرجعونَها اِن کُنتُم صادقينَ»؛ پس چرا هنگامی که جان به گلوگاه می رسد (توانايی بازگرداندن آن را نداريد)، و شما در اين حال نظارت می کنيد (و کاری از دستتان ساخته نيست)، و ما به او نزديک تريم از شما ولی نمی بينيد، اگر هرگز در برابر اعمالتان جزا داده نمی شود، پس او را بازگردانيد اگر راست می گوييد.(5)
    در اين آيات خداوند مسئله مرگ را به معاد پيوند می زند و ناتوانی و ضعف انسان يادآوری می شود. شبيه اين آيات، در سوره قيامت است که با اين آيه شروع می شود: «کَلّا اِذا بَلَغَتِ التَراقي...»؛ چنين نيست که او هرگز ايمان نمی آورد تا جان به گلوگاهش برسد.
    و گفته می شود آيا کسی هست که اين بيمار را از مرگ نجات دهد؟ و يقين به فراق از دنيا پيدا کند و ساق پاها (از شدت جان دادن) به هم می پيچد. آری در آن روز مسير همه به سوی (دادگاه) پروردگارت خواهد بود.(6)

    همه اين آيات از سختی لحظه مرگ به ويژه برای گمراهان خبر می دهد. به همين خاطر در روايات توصيه شده است که «اکثروا ذکر الموت» بسيار به ياد مرگ باشيد چون ياد مرگ ياد حساب و کتاب و ياد دل کندن از تعلقات دنيايی است.
    حقیقت مرگ، این است که انسان از عالمی به عالم دیگر منتقل می‌ شود. این انتقال برای مؤمن مبارک و شادی‌ بخش است، ولی برای کافر اتفاقی ناخوشایند و نامبارک است؛ زیرا دنیا برای مؤمن همانند زندان و مرگ برای او در حکم رهایی از زندان است ولی همین دنیا برای کافر به مثابه بهشت است.(7) و مرگ او را از بهشتش جدا کرده و به عذاب منتقل می‌ سازد.(8)

    یکی از اتفاقاتی که برای مؤمن، هنگام ترک دنیا می‌ افتد این است که ملک الموت، هنگامی که برای گرفتن جانش نزد او می‌ آید، به او دلداری داده و می‌ گوید: «من از پدر مهربان هم نسبت به تو مهربان‌تر و دلسوزترم. چشم‌ هایت را باز کن و ببین. وقتی او چشم‌ هایش را باز می‌ کند، می‌ بیند که پیامبر و امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین و حضرت فاطمه زهرا (علیهم السلام) نزد او آمده‌ اند. او با دیدنشان خوشحال می‌ شود. از جانب عرش، ندایی مؤمن را خطاب قرار داده و می‌ گوید: ای نفس مطمئن به محمد (صلی الله علیه و آله) و آلش! به نزد پروردگارت برگرد که هم تو از او خوشنودی هم او از تو خوشنود است. به جمع بندگانم بپیوند و وارد بهشتم شو».(9)
    اما کافران سرنوشت دیگری برایشان رقم می‌ خورد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «وقتی فرشته مرگ برای گرفتن روح کافر نازل می‌ شود، همراه خود سیخی آتشین دارد که با آن روح کافر را می‌ گیرد. پس جهنم ناله می‌ زند. ... این بلا برای حاکمان ظالم یا کسانی که مال یتیمی را خورده باشند یا شهادت دروغ داده باشند، حتی اگر مسلمان هم باشد، اتفاق خواهد افتاد و اختصاصی به کافر ندارد».(10)

    مؤمن و کافر به غیر از مواردی که ذکر شد، حالت‌ های متضادی نسبت به یکدیگر هنگام مرگ و بعد از آن به سراغشان می‌ آید که برخی از آن ها در ادامه ذکر می‌ شود.
    1. هنگام مرگ، هم کافر و هم مؤمن پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و امام علی (علیه السلام) را می‌بینند.(11) با این تفاوت که کافر ایشان را به حالتی می‌ بیند که ناخوشایند او است، اما در مقابل، مؤمن ایشان را به حالتی می‌ بیند که خوش‌ آیند او است.(12) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و حضرت علی (علیه السلام) کنار سر او می‌ نشینند. سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او می‌ فرماید: «آن چه که پیش رو داری از آن چه که پشت سر گذاشتی بهتر است، من تو را از آن چه که می‌ ترسی امان می‌ دهم، و آن چه را که به آن امید داشتی حالا به آن رسیدی. ای روح! به سوی رحمت و رضوان الهی برو. حضرت علی (علیه السلام) نیز همین مطالب را به او می‌ فرماید».(13)

    2. یکی از حالات میّت، چه مؤمن و چه کافر، روبرو شدن با فرشته مرگ است. اما این ملاقات به صورت یکسان صورت نمی‌ گیرد. کافر ملک الموت را به صورت مرد سیاهی که موهایش سیخ شده و با بویی بسیار بد و با لباس‌ هایی تیره می‌ بیند، در حالی‌که از دهان و بینی او آتش و دود بیرون می‌ آید به گونه‌ ای که حضرت ابراهیم (علیه السلام) با دیدن این حالت فرشته مرگ (که به درخواست خود ایشان این جریان اتفاق افتاد) به او گفت: «اگر گناه کار فقط همین صحنه را ببیند برای جزای اعمالش کافی است».
    اما انسان مؤمن ملک الموت را به شکل جوان زیبارویی که لباس‌ های زیبا پوشیده و هیئت زیبایی دارد می‌ بیند، در حالی‌که بویی خوش از او به مشامش می‌ رسد. این منظره آن‌ قدر خوش آیند مؤمن است که حضرت ابراهیم به فرشته مرگ گفت: «اگر مؤمن فقط این چهره نیکوی تو را به عنوان پاداش نیکی‌ هایش ببیند، برایش کافی است».(14)

    3. امام باقر (علیه السلام) در توصیفی از ظاهر مؤمن و کافر هنگام خارج شدن روح از بدن چنین فرموده: «نشانه مؤمن این است؛ هنگامی که مرگش فرا می‌ رسد، رنگ صورتش از رنگ طبیعی آن سفیدتر می‌ شود و بر پیشانیش عرق می‌ نشیند و چیزی مانند اشک از چشمش خارج می‌ شود که این اتفاق نشان دهنده خارج شدن روح از بدنش است. ولی روح کافر از کنار دهانش خارج می‌ شود مانند کفی که از دهان شتر خارج می‌ شود یا همان‌ طور که روح شتر از بدنش بیرونی می‌ آید، روح کافر از بدنش خارج می‌ شود».(15)

    4. امام صادق (علیه السلام) به یکی از اصحابش که از ایشان درخواست کرده بود مرگ را برایش توصیف کند، چنین فرمود: «مرگ برای مؤمن مانند بهترین بویی است که آن‌ را استشمام می‌ کند. به خاطر بوی خوشش به خواب می‌ رود و همه سختی‌ ها و دردها به پایان می‌ رسد. اما برای کافر مانند نیش افعی و گزش عقرب یا شدیدتر از آن است. برای برخی از کافران و گناه‌کاران از بریده شدن با ارّه و تکه شدن با قیچی و برخورد سنگ به او و چرخاندن سنگ آسیاب بر حدقه چشم است. آن مؤمنى که به آسانى جان خود را تسلیم می‌ کند علتش آن است که خداوند خواسته هرچه سریع‌تر او به پاداش آن عالم نائل شود، و آن مؤمنى که سکرات مرگ را با دشوارى پشت سر می‌ گذارد، برای این است که گناهانى که در دنیا مرتکب شده جبران شود، تا پاک و پاکیزه وارد آن عالم شود، و بدون هیچ مانعى استحقاق پاداش ابدی را پیدا کند.
    آن کافرى که به آسانى جان می‌ دهد، این راحتی پاداش کارهاى خیرى است که در دنیا انجام داده تا وقتی که از دنیا می‌ رود دیگر طلبی از خدا نداشته باشد و برایش کار نیکی باقى نماند مگر آن چه موجب عقاب است و جز گناهانش چیزی در نامه عملش وجود نداشته باشد. و آن کافرى که با سختى، سکرات‏ مرگ را می‌ گذراند؛ از همان لحظه نخست، عذاب و شکنجه او شروع می‌ شود، و چون خدا عادل است، به هیچ‌کس ستم نمی‌ کند (حتی نسبت به کافران نیز عدالتش را اجرا می‌ کند و حقی از آنها ضایع نمی‌ کند).(16)

    5. امام سجاد (علیه السلام) فرمود: «مرگ برای مؤمن مانند بیرون آوردن لباس‌ های چرک و باز کردن قید و بندها و زنجیرهای سنگین، و بر تن کردن لباس‌ های فاخر، و استعمال عطرها و بوهای خوش، و سوار شدن بر بهترین مرکب‌ها، و وارد شدن به بهترین جایگاه است؛ ولی برای کافر مانند بیرون آوردن لباس‌ های فاخر، و بیرون رفتن از خانه خوب، و پوشیدن لباس‌های چرکین و زبر، و وارد شدن به ترسناک‌ ترین خانه‌ ها و بزرگ‌ ترین عذاب‌ ها است».(17)

    6. بنابر توصیف قرآن؛ وقتی فرشتگان موکّل قبض روح، به سراغ کافران می‌ روند و روح آن ها را می‌ گیرند، هم به صورت‌ های آنان می‌ زنند و هم به پشتشان می‌ زنند و آن ها را به سمت آتش جهنم می‌ برند.(18) اما همین فرشتگان وقتی به سراغ مؤمنان رفته و روح آن ها را می‌ گیرند، به آنان سلام می‌ کنند و خوش‌ آمد می‌ گویند و آن ها را به بهشت هدایت می‌ کنند.(19)

    ________________
    (1) ترجمه تفسير الميزان، ج ‏18، ص 521.
    (2) نمونه، ج 22، ص 254، به نقل از نهج البلاغه.
    (3) الميزان، ج 18، ص 522.
    (4) کهف/ 7.
    (5) واقعه/ 83-87.
    (6) قیامت/ ۲۶-۳۰.
    (7) ابن شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول عن آل الرسول صلی الله علیه و آله، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ص 53 و 363، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ دوم، 1404ق.
    (8) کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج ‏3، ص 135- 136، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.
    (9) مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار، ج ‏6، ص 163، دار إحیاء التراث العربی‏، بیروت، چاپ دوم، 1403ق.
    (10) الکافی، ج ‏3، ص 253- ۲۵۴.
    (11)بحار الانوار، ج ‏6، ص 188.
    (12) امام رضا، علی بن موسی، صحیفة الامام الرضا، محقق و مصحح: محمد مهدی، نجف، ص 86، کنگره جهانی امام رضا، مشهد، چاپ اول، 1406ق.
    (13) عیاشی، محمد بن مسعود، تفسیر عیاشی، محقق و مصحح: رسولی محلاتی، هاشم، ج 2، ص 126، المطبعة العلمیة، تهران، چاپ اول، 1380ق.
    (14) ابن ابی جمهور، محمد بن زین الدین، عوالی اللئالی العزیزیه، محقق و مصحح: عراقی، مجتبی، ج 1، ص 274، دار السید الشهداء، قم، چاپ اول، 1405ق.
    (15) الکافی، ج ‏3، ص 134.
    (16) شیخ صدوق، معانی الاخبار، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، ص 287، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ اول، 1403ق.
    (17) همان، ص 289.
    (18) انفال/ 27.
    (19) نحل/ 32.

    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۵/۰۳/۱۵ در ساعت ۰۹:۲۱ دلیل: همکار ویراستار تدوین


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود