جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: پیامبران انطاکیه چه کسانی بودند!؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    1,284
    صلوات
    17904000
    تعداد دلنوشته
    263
    مورد تشکر
    2 پست
    حضور
    9 روز 2 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0

    راهنما پیامبران انطاکیه چه کسانی بودند!؟




    باسلام و صلوات
    در سوره یس اشاره به پیامبران انطاکیه شده .
    این مرسلین خداوند چه کسانی بودند ؟ و سرگذشتشان چه شد؟


    کارشناس بحث : پاسخگوی قرآنی 6

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۱۰/۱۳ در ساعت ۰۳:۲۴

  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۹۱
    نوشته
    309
    مورد تشکر
    20 پست
    حضور
    12 روز 14 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    جمع بندی




    پرسش:
    در سوره یس اشاره به پیامبران انطاکیه شده. این فرستادگان خداوند چه کسانی بودند؟ و سرگذشت شان چه شد.؟


    پاسخ:
    در اين كه اين رسولان چه كسانى بودند در ميان مفسران گفتگو است، جمعى گفته‏ اند: نام آن دو نفر "شمعون" و "يوحنا" بود و نام سومين "بولس". و بعضى نام هاى ديگرى براى آن ها ذكر كرده‏ اند.
    در اين كه آن ها پيامبران و رسولان خداوند بودند و يا فرستادگان حضرت مسيح (علیه السلام) ـ و اگر خداوند مى‏ فرمايد ما آن ها را فرستاديم به خاطر آن است كه رسولان مسيح هم رسولان او هستند ـ باز در ميان مفسران گفتگو است، هر چند ظاهر آيات فوق [14-19سوره یس] موافق تفسير اول است؛ گر چه تفاوتى در نتيجه ‏اى كه قرآن مى‏ خواهد بگيرد نمى‏ كند.
    از آيات اين سوره به خوبى بر مى‏ آيد كه اهل اين شهر بت‏ پرست بودند و اين رسولان براى دعوت آن ها به سوى توحيد و مبارزه با شرك آمده بودند. آن قوم گمراه در مقابل دعوت رسولان همان بهانه ‏اى را كه بسيارى از كافران سركش در برابر پيامبران الهى پيش كشيدند مطرح نمودند "گفتند:
    «قالُوا ما أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَكْذِبُونَ»؛ شما بشرى همانند ما هستيد، و خداوند رحمان چيزى نازل نكرده سرمايه شما چيزى جز دروغ نيست.!(1)
    اين پيامبران از مخالفت سرسختانه آن قوم گمراه، مايوس نشدند و ضعف و سستى به خود راه ندادند، و در پاسخ آن ها چنين "گفتند:
    «قالُوا رَبُّنا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ وَ ما عَلَيْنا إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِينُ»؛ پروردگار ما مى‏ داند كه ما قطعا فرستادگان او به سوى شما هستيم، و بر عهده ما چيزى جز ابلاغ رسالت به طور آشكار و روشن نيست.(2)
    ولى اين كوردلان در برابر آن منطق روشن و معجزات تسليم نشدند، بلكه بر خشونت خود افزودند، و از مرحله تكذيب پا فراتر نهاده به مرحله تهديد و شدت عمل گام نهادند "گفتند:
    «قالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنا بِكُمْ»؛ ما شما را به فال بد گرفته ‏ايم، وجود شما شوم است و مايه بدبختى شهر و ديار ما.
    باز به اين هم قناعت نكردند، بلكه با تهديدى صريح و آشكار نيات شوم و زشت خود را ظاهر ساختند، و گفتند:
    «لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِيمٌ»؛ اگر از اين سخنان دست برنداريد مسلما شما را سنگسار خواهيم كرد، و مجازات دردناكى از ما به شما خواهد رسيد.(3)
    اين جا بود كه رسولان الهى با منطق گوياى خود به پاسخ هذيان هاى آن ها پرداختند، و " گفتند:
    «قالُوا طائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَ إِنْ ذُكِّرْتُمْ ...»؛ شومى شما از خود شما است و اگر درست بينديشيد. به اين حقيقت واقف خواهيد شد.(4)
    و سرانجام آخرين سخن اين فرستادگان پروردگار به آنان اين بود كه "شما گروهى اسرافكار و متجاوزيد" «بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ».

    مفسر عاليقدر "طبرسى" در "مجمع البيان" چنين مى‏ گويد: حضرت مسيح (علیه السلام) دو فرستاده از حواريين به شهر انطاكيه فرستاد، هنگامى كه آن ها به نزديكى شهر رسيدند پير مردى را ديدند كه چند گوسفند را به چرا آورده بود اين همان "حبيب، صاحب يس" بود، آن ها بر او سلام كردند، پير مرد جواب داد و پرسيد شما كيستيد؟ گفتند: فرستادگان عيسى هستيم، آمده ‏ايم شما را از عبادت بت ها به سوى عبادت خداوند رحمان دعوت كنيم.
    پير مرد پرسيد: آيا معجزه و نشانه‏ اى هم داريد؟ گفتند: آرى بيماران را شفا مى ‏دهيم، و نابيناى مادر زاد و مبتلا به "برص" را به اذن خداوند بهبودى مى‏ بخشيم.
    پير مرد گفت: من فرزند بيمارى دارم كه سال ها در بستر افتاده. گفتند: با ما بيا تا به خانه تو برويم و از حالش خبر گيريم.
    پير مرد همراه آن ها رفت و آن ها دستى بر تن فرزند او كشيدند، به فرمان خدا سالم از جاى برخاست!
    اين خبر در شهر پخش شد و به دنبال آن خداوند گروه كثيرى از بيماران را به دست آن ها شفا داد. دو فرستاده عيسى (علیه السلام) دستشان به پادشاه نرسيد و مدتى در آن شهر ماندند، روزى پادشاه از قصر خود بيرون آمده بود، آن ها صدا را به تكبير بلند كرده و نام "اللَّه" را به عظمت ياد كردند، پادشاه در غضب شد و دستور حبس آن ها را صادر كرد، و هر كدام را يكصد تازيانه زد.
    هنگامى كه اين دو فرستاده مسيح تكذيب شدند و مضروب گشتند، حضرت مسيح (علیه السلام) "شمعون الصفا" را كه بزرگ حواريين بود به دنبال آن ها فرستاد.
    "شمعون" به صورت ناشناخته وارد شهر شد، و طرح دوستى با اطرافيان شاه ريخت، آن ها از دوستى او لذت بردند، و خبر را به پادشاه رسانيدند، او نيز از وى دعوت كرد و از همنشينان خود قرار داد و احترام نمود.
    "شمعون" روزى گفت: اى پادشاه! من شنيده ‏ام دو نفر در حبس تو زندانى شده‏ اند، و هنگامى كه تو را به غير آئينت خوانده ‏اند آن ها را زده‏ اى؟ آيا هيچ به سخنان آن ها گوش فرا داده ‏اى؟! شاه گفت: خشم من مانع از اين كار شد.
    "شمعون" گفت: اگر پادشاه صلاح بداند آن ها را فرا خواند، تا ببينيم چه چيز در چنته دارند؟
    پادشاه آن ها را فرا خواند. "شمعون" (گويى هيچ آن ها را نمى ‏شناسد) به آن ها گفت چه كسى شما را به اين جا فرستاده است؟! گفتند: خدايى كه همه چيز را آفريده، و هيچ شريكى براى او نيست.
    گفت: نشانه و معجزه شما چيست؟ گفتند هر چه تو بخواهى! شاه دستور داد غلام نابينايى را آوردند و آن ها به فرمان خدا او را شفا دادند، پادشاه در تعجب فرو رفت، در اين جا شمعون به سخن در آمد و به شاه گفت آيا اگر چنين درخواستى از خدايانت مى‏ كردى آن ها نيز قادر بر چنين كارى بودند؟
    شاه گفت: از تو چه پنهان كه خدايانى كه ما مى‏ پرستيم نه ضررى دارند، و نه سود و خاصيتى! سپس پادشاه به آن دو گفت: اگر خداى شما بتواند مرده ‏اى را زنده كند ما به او و به شما ايمان مى‏ آوريم.
    گفتند: خداى ما قادر بر همه چيز هست. شاه گفت: در اين جا مرده‏ اى است كه هفت روز از مرگ او مى‏ گذرد هنوز او را دفن نكرده ‏ايم، و در انتظار اين هستيم كه پدرش از سفر بيايد.
    مرده را آوردند و آن دو آشكارا دعا مى‏ كردند، و شمعون مخفيانه، ناگهان مرده تكانى خورد و از جا برخاست، و گفت من هفت روز است كه مرده ‏ام و آتش دوزخ را با چشم خود ديده ‏ام، و من به شما هشدار مى ‏دهم همگى به خداى يگانه ايمان بياوريد.
    پادشاه تعجب كرد، هنگامى كه شمعون يقين پيدا كرد كه سخنانش در او مؤثر افتاده، او را به خداى يگانه دعوت كرد و او ايمان آورد، و اهل كشورش نيز به او پيوستند، هر چند گروهى به كفر خود باقى ماندند".

    نظير اين روايت در تفسير عياشى از امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) نيز نقل شده است هر چند در ميان آن ها تفاوت هايى وجود دارد.
    ولى با توجه به ظاهر آيات گذشته ايمان آوردن اهل آن شهر بسيار بعيد به نظر مى‏ رسد، چرا كه قرآن مى ‏گويد آن ها به وسيله صيحه آسمانى هلاك شدند.
    ممكن است در اين قسمت از روايت اشتباهى از ناحيه راوى صادر شده باشد. اين نكته نيز قابل توجه است كه تعبير به "مرسلون" در آيات فوق نشان مى‏ دهد كه آن ها پيامبر و فرستاده خدا بودند، به علاوه قرآن مى‏ گويد مردم شهر به آن ها گفتند شما جز بشرى همانند ما نيستيد، و خداوند چيزى نازل نفرموده است.


    _______________
    (1) یس/ 15.
    (2) یس/ 16.
    (3) یس/ 18.
    (4) یس/ 19.
    منبع: تفسير نمونه، ج ‏18، ص 341 -363.

    ویرایش توسط عظيم : ۱۳۹۵/۰۲/۰۹ در ساعت ۲۳:۵۱ دلیل: همکار ویراستار تدوین


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود