صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: همه این سالها می آید جلوی چشمم ( آیت الله مجتبی تهرانی- یادش گرامی )

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    1,531
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 1 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0

    همه این سالها می آید جلوی چشمم ( آیت الله مجتبی تهرانی- یادش گرامی )






    همه این سالها می آید جلوی چشمم ( آیت الله مجتبی تهرانی- یادش گرامی )



    « همه این سالها می آید جلوی چشمم »

    همه این سالها می آید جلوی چشمم ( آیت الله مجتبی تهرانی- یادش گرامی )

    حاج آقا هم خطبه خواندن اول صحبتش ثابت است و هم دعای آخرش ، طوری که همه عبارات را حفظند و موقع دعای حاج آقا قبل از آمین هم عبارات را با ایشان زمزمه می کنند


    همه این سالها می آید جلوی چشمم ( آیت الله مجتبی تهرانی- یادش گرامی )




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    845
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    19 روز 22 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    1
    گالری
    0



    خداباسیدالشهدامحشورشون کنه




    آیة الله العظمی بهجت:


    تا رابطه ما با ولیّ امر، امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد.



    و قوّت رابطه ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.


    راه خلاص از گرفتاری ها، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصر (عج)؛


    نه دعای همیشگی و لقلقه زبان... بلکه دعای با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه.




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    1,531
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 1 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0



    همه این سالها می آید جلوی چشمم ( آیت الله مجتبی تهرانی- یادش گرامی )




    زن کارمند بیمارستان که داشت با یک پرستار دیگر حرف می زد وقتی ما را دید گفت من هم می خواهم بروم این حاج آقا را ببینم می خواهم ببینم کیست که همه سراغش را می گیرند و همراه ما راه افتاد . سر و وضعش همان طور بود که رهبر انقلاب در سفر خراسان شمالی اشاره فرمودند ، حالا داشت می رفت بالای سر یک مرجع تقلید که از نگاه او یک پیرمرد دوست داشتنی بود .

    زن کارمند با صدای بلند ادامه داد می خواهم بگویم برایم دعا کند و در اتاق را به همراه پرستار بخش باز کرد و جلو رفت . من که همچنان با تعجب منتظر بودم با صدای آهسته گفتم :اگر خواب هستند مزاحمشان نشویم

    . در حالی که وارد اتاق می شد گفت :نه بیدارند .
    و بعد در حالی که کنار تخت می رفت پرسید :

    حاج آقا خوبید ؟
    من آن روز از این مرجع تقلید دو کلمه بیشتر نشنیدم که یکی اش جواب همین زن کارمند بیمارستان بود با چاشنی مهربانی پدرانه ای . با همان خستگی و درد به سختی و آرام فرمود :
    ممنون.

    من به یاد روزی افتادم که حاج آقا در مسیر بازگشت از مسجد وقتی به سر بازار رسیدیم به یاد چند شب قبلش که مراسم احیا برگزار شده بود گفتند :
    عجیب بود ، دیدم خانمی با سر و وضع غیر مذهبی و بد حجاب دارد رساله توضیح المسائل می خرد .
    بعد از این حرف زدند که ریشه دینداری مردم همچنان محکم است هرچند ظاهرشان نشان ندهد و اساس و اصول درست است و باید فکری برای این فروع و حواشی بکنیم .
    حالا حاج آقا داشت برای یکی از همین خانم ها دعا می کرد و من یقین دارم دعای این مرد خدا برای این بنده خدا هر که بود نتیجه خواهد داشت .



  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    1,531
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 1 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0



    همه این سالها می آید جلوی چشمم ( آیت الله مجتبی تهرانی- یادش گرامی )





    زن کارمند بیمارستان وقتی خیالش از دعای حاج آقا راحت شد با پرستار بخش بیرون رفتند . ما جلو رفتیم و ایستادیم و سلام کردیم . چهره تکیده و تن رنجور مردی پیش روی ما بر تخت بیمارستان بود که همیشه با صلابت و اقتدار بر منبر درس و خطابه دیده بودیم .
    شیر شیر است ، یا پیر پیر است نمی دانم اما آن لحظه شیری بر تخت می دیدم که نمی توانست غرش کند .

    با علی جعفرآبادی و میثم مطیعی در برابر مردی ایستاده بودیم که تا آن لحظه او را بر تخت ندیده بودیم . تلخ بود و بغض کرده بودیم ، شیخ وارسته آهسته نگاهمان کرد و جلو تر رفتم وسلام کردم ، لبخند کمرنگی بر لبانش نشست و فهمیدم که ما را شناخته است . چیزهایی گفتم که کلمه دوم را از او شنیدم :

    الحمدلله


  6. تشکر


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    1,531
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 1 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0



    همه این سالها می آید جلوی چشمم ( آیت الله مجتبی تهرانی- یادش گرامی )




    خواستم دستی را ببوسم که همیشه پس می کشید و نمی گذاشت اما حالا توان حرکت نداشت و از سوزن های بیمارستان مجروح بود .

    دستی که برایم خیلی آشنا بود ، دستی که بر سر پرتگاههای خطرناک و " علی شفا جرف " های فراوان دیده بودم وقتی دستم را گرفته بود به دعا و نصیحت و عتاب و مهر . به آن چهره ملکوتی و تابناک خیره شدم و اشکها آرام آرام و بی اختیار سرازیر شد .

    حاج آقا دفعه اول بود که اشکهایم را این طور می دید و من اولین بار بود که می خواستم بخشی از حرفهای نگفته ام را رودررو بزنم .
    همان طور که با مهربانی و خستگی نگاهمان می کرد گفتم :

    من مرده بودم ، شما زنده ام کردید ، من پیش خدا شهادت می دهم که شما دست ما را گرفتید .


  8. تشکر


  9. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    1,531
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 1 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0



    همه این سالها می آید جلوی چشمم ( آیت الله مجتبی تهرانی- یادش گرامی )




    نمی دانم دیگر چه گفتم که یک لحظه همه این بیست و شش سال آمد جلوی چشمم .

    دور و نزدیک ، غریبه و آشنا ، تلخ و شیرین ، بغضم ترکید ، گفتم :

    حاج آقا اگر شما نبودید ما هم نبودیم و حالا هم می خواهیم باز زیر سایه تان نفس بکشیم . خم شدم و دستان مبارکش را بوسیدم . این دستها همان هاست که توی درس و توی جلسات آن طور قدرتمند حرکت می کرد ؟ باورم نمی شد .


    همه این سالها آمد جلوی چشمم و از اتاق بیرون آمدیم و پشت در ایستادیم .


  10. تشکر


  11. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    845
    مورد تشکر
    4 پست
    حضور
    19 روز 22 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    1
    گالری
    0



    همه این سالها می آید جلوی چشمم ( آیت الله مجتبی تهرانی- یادش گرامی )

    رها کن و برو!

    کسی که می‎بیند توان این مسئولیت را ندارد که در سطح اجتماع مسلمین یا هر محیط دیگر، زمینه تربیت انسان‎‎ها را فراهم کند و دستورات الهی را انجام دهد، نباید کار را بپذیرد، چه رسد به این‎که برای رسیدن به آن منصب و پست، تلاش و رقابت کند! لذا اگر کسی علم دارد که ناتوان است ولی درعین‎حال خودش را در معرض این مسئولیت‎‎ها قرار دهد، معلوم می‎شود که متدین واقعی نیست. یک وقت هست که نمی‎داند، وقتی وارد کار شد، می‎فهمد که نمی‎تواند، اگر متدین است، باید کار را ر‎ها کند و برود.

    مؤمن این دو ویژگی را ندارد

    پیغمبر اکرم‎(صلّیاللهعلیهوآلهوسل ّم) فرمودند: «خَصْلَتَانِ لَا تَجْتَمِعَانِ فِی مُؤْمِنٍ الْبُخْلُ وَ سُوءُ الظن بِالرّزْق‎» دو خصلت هیچ‎گاه برای مؤمن به‎وجود نمی‎آید: بخل و سوءظن به رزق. این روایت خیلی ظرافت‎کاری دارد.

    «اعتراف به ربوبیت» یک وقت «زبانی» است، یک وقت «اعتقاد عقلی» است و یک وقت از واردات قلبی است که اسم آن می‎شود «ایمان». همینکه بگوییم: «ایمان»، می‎شود «امر قلبی». کسی که به ربوبیت حق اعتقادِ قلبی داشته باشد، بخیل نمی‎شود و سوءظن نسبت به رزق پیدا نمی‎کند. حضرت این مطلب را خیلی صریح بیان می‎کنند.

    مانع اصلی چیست؟

    این را بدانید آن‎چه که مانع است، تعلقات نفسانی است. «تعلقات نفسانی، مانع است»؛ نه می‎گذارد حق را تشخیص دهی، نه راه رسیدن به حق را، نه حرکت در راه حق را و نه می‎گذارد پایداری در این راهکنی. اگر این‎ها را کنار بگذاری، حق می‎درخشد؛ راهش را هم خودش نشان می‎دهد. بعد هم وقتی زیبایی‎اش را دیدی، به حرکت می‎افتی. مانع همه اینها، تعلقات نفس است.

    علی(علیه‎السلام) بعد از این جملات به «استقامت» و «صبر» سفارش می‎کنند؛ «وَالِاسْتِقَامَه الِاسْتِقَامَه ثُم الصبْرَ الصبْرَ وَ الْوَرَعَ الْوَرَعَ إِن لَکمْ نِهَایه فَانْتَهُوا إِلَی نِهَایتِکمْ» بر شما باد به پایداری، پایداری؛ سپس به صبر، صبر؛ ورع و پرهیزکاری؛ همانا برای شما پایانی است، پس خویش را به مقصد خویش برسانید!

    بعضی‎ها حق را تشخیص دادند اما...

    علی(علیه‎السلام) فرمود: از حق دست برندارید! از این جمله معلوم می‎شود که نظر حضرت به عده‎ای بوده است که حق را تشخیص دادند، راه رسیدن به آن را هم پیدا کردند و چه بسا مدتی هم در آن راه قدم گذاشتند، بعد عواملی موجب شد که دیگر پایداری نکردند. «فَلَا تَزُولُوا عَنِ الْحَق وَ وَلَایه أَهْلِ الْحَق فَإِنه مَنِ اسْتَبْدَلَ بِنَا هَلَک» چقدر زیبا میگوید. این‎ها از حق کناره گرفتند و رابطه‎شان را با کسانی که راهبران به‎سوی حق بودند و در مسیر حق راه‎بر بودند، قطع کردند و برای همین هلاک شدند.

    برای رسیدن به شهود چه کنیم؟

    ... آن‎هایی که می‎خواهند به شهود برسند باید همین مسیر شرع را بروند. این را بدانید که از نظر مقامات معنوی راهی جز همین راه شرع نداریم؛ یعنی ترک محرمات و اتیان واجبات. خیال نکنید ذکر و وِرد و امثال این‎ها آدم را به‎جایی می‎رساند! اگر این نباشد، همه آن‎ها بی‎اثر است. گاهی به من مراجعه می‎کنند و می‎گویند چه‎کار کنیم؟ می‎گویم این اداواطوار درآوردن یعنی چه؟! اگر واقعاً می‎خواهی معصوم شوی، با ترک محرمات و اتیان واجبات، می‎شوی معصوم؛ مستحبات و مکروهات هم پیشکِشت!

    این را مقید باشید. بنا نیست ‎نعوذ بالله، انسان یک زبان افسارگسیخته داشته باشد، چشم افسارگسیخته داشته باشد، گوش افسارگسیخته داشته باشد، اعضاء و جوارح ظاهری‎اش از نظر مسائل شرعی اصلاً رعایت نکند، بعد این با ذکر و وِرد به مقامات معنویه برسد. نه خیر! معلوم می‎شود که هیچ درک نکرده‎ای معارف اسلام را...

    راه نجات از خطر

    من می‎خواهم امشب و در این جلسه به جوانان توصیه کنم که مواظب باشید! می‎خواهند شما را به لاابالیگری بکشانند. این‎ها دشمنان اسلاماند که شما را به لاابالیگری می‎کشانند. می‎خواهند روحیه تعبد را از شما بگیرند. مواظب باشید و این را حفظ کنید! بهخصوص این گوهر گرانبها را حفظ کنید! نکند یک وقت آن طرف، دلهایتان را از حسین جدا کنند! خطر آن‎جا است! بدانید نجات‎دهنده شما هم همین پیوند با حسین است!


    آیة الله العظمی بهجت:


    تا رابطه ما با ولیّ امر، امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد.



    و قوّت رابطه ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.


    راه خلاص از گرفتاری ها، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصر (عج)؛


    نه دعای همیشگی و لقلقه زبان... بلکه دعای با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه.




  12. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    1,531
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 1 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0





    همه این سالها می آید جلوی چشمم ( آیت الله مجتبی تهرانی- یادش گرامی )



    این پرستار بخش که با تعجب اشک ریختن و درماندگی سه نفر را نگاه می کند از حالمان چه خبر دارد ؟


    این ها که کنار در آسانسور منتظرند و ظاهرمان را می بینند از درونمان چه می دانند ؟ حتی هر کداممان الآن چه می فهمد توی دل دیگری چه می گذرد ؟ با خود زمزمه کردم : مرده بودم ، زنده ام کردی ...

    همه این سالها می آید جلوی چشمم ، همین دیروز است و من نوجوان پرشوری هستم که می خواهد علوم و معارف اسلامی بیاموزد و به این در و آن در می زند .



  13. تشکر


  14. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    1,531
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 1 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0





    همه این سالها می آید جلوی چشمم ( آیت الله مجتبی تهرانی- یادش گرامی )




    استاد اشعری از کسی حرف می زند که شاگرد خاص امام خمینی بوده و از علمای مطرح تهران است و بعد آرام آرام پای ما را به جلسات اخلاق کوچه سقاباشی باز می کند .

    من و مهدی معصومی می رویم و آقای حاجی شریف معلم قرآنمان را می بینیم که کارهای جلسه را انجام می دهد و شهید سید محسن دربندی را که اول جلسه قرآن می خواند و برادر معلم ماست .

    آشناها و رفقای دیگر هم هستند و بعد آقای هوایی به مدرسه مطهری می آیند که هر هفته خودشان و برادرانشان را توی جلسه می بینیم .



  15. تشکر


  16. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    1,531
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 1 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0





    همه این سالها می آید جلوی چشمم ( آیت الله مجتبی تهرانی- یادش گرامی )




    بین مسجد امین الدوله و گرمای اشک ریختن ها و موعظه های آیت الله حق شناس و خیابان ایران و درس های آیت الله تهرانی بزرگ می شویم . رزمنده هایی را می بینیم که هر هفته می آیند و بعد ناگهان عکسشان را به دیوار می زنند ، آشنایان و رفقایی را می بینیم که همیشه خیلی جدی اند اما اینجا جور دیگری هستند .

    به مجالس و سخنرانی های دیگر هم گاه و بیگاه می رویم اما جلسه حاج آقا مجتبی جنسش با همه سخنرانی های دیگر فرق دارد .


    توی جلسه معمولا افراد کاغذ و قلم دارند و یادداشت می کنند و یکی هم هست که با صدای بلند و جگر سوزی از همان اول جلسه گریه می کند بی روضه و ذکر مصیبت و من خیلی طول می کشد تا بفهمم چرا آدم باید برای حدیث خواندن حاج آقا از بحارالانوار و اصول کافی این طور ضجه بزند .



  17. تشکر


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود