صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: هنوز هم می شود آسمانی بود(شهدای حسینیه سیدالشهداء شیراز)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    43
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    هنوز هم می شود آسمانی بود(شهدای حسینیه سیدالشهداء شیراز)




    بسم رب الشهدا والصدیقین
    شهادت برترین مرگ هاست. « حضرت محمد (ص)»
    در این دنیا و روزگاری که فساد و ظلم بیداد می کند و انسان ها هر لحظه از آفریدگار خود دور می شوند ,در گوشه ای از این دنیا جوانانی پاک زیستند و عاشقانه به وصال رخ محبوب رسیدند .
    این مقدمه ای بود برای نوشتن گوشه ی کوچکی از زندگی شهدای کانون رهپویان وصال ( حسینیه ی سید الشهدا (ع) شیراز) انشالله و با کمک خداوند در این پست ها گوشه ی کوچکی از خلق وخوی و روش زندگی این عزیزان را بیان می کنیم باشد که دریابیم هنوز هم می شود آسمانی بود ...
    ( لازم به ذکر است که تمامی این نوشته ها از سایت کانون رهپویان وصال و منابع معتبر بر گرفته شده است )

    ابتدا گوشه ی کوچکی از زندگی کوچکترین شهدای رهپویان شهیدان عرفان و علیرضا انتظامی :
    مادرشان می گویند:
    يكي از پاهاي عليرضا انحراف داشت ، براي همين آتل می بست . تازه از پله ها پائين اومده بود كه يه كار جديد بهش دادم . دقت كه كردم ، ديدم بيشتر از 5 يا 6 بار پشت سر هم من يا باباش از پله ها فرستاديمش بالا و اون هيچي نگفته بود به جزء چشم
    ـ گفتم عليرضا ! مي دوني به تعداد كارهايي كه براي مامان و بابا مي كني ، خدا برات توي بهشت يه خونه مي سازه ؟! از اون به بعد با انجام هر كاري مي پرسيد : « مامان ! به نظرت خونه ام رو برام تموم كردن ؟! الان پنجره هم داره ؟!
    _____با شنيدن مداحی « ياد امام و شهداء » بازم هر دوتايي پريدن جلوي تلويزيون . هميشه اين شعر رو تا پایان مي خوندن .

    _____توي كانون هم جاشون كنار معراج شهداء بود . ( همون قسمتی که وسایل شهدا رو نگه می داشتن و بمب رو هم اونجا کار گذاشته بودن)هميشه براي هدايت و شهادتشون دعا مي كردم ، اما شهداي به اين كوچيكي لطف حضرت رقيه (س) بود




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    43
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    کشته شدن عادت ما و شهادت کرامت ماست. « امام سجاد (ع)»
    دومین شهیدی که چند خط کوتاه از زندگی آسمانی او را می نویسیم شهید محمد جوکار است که بر اثر اصابت ترکش به سرشون (مغر) به شهادت می رسند.
    خانواده ی ایشون می گفتند :
    شبها وقتی برای نماز شب و دعا بیدار میشدن هیج چراغی روشن نمیکردن که کسی نفهمه و با چراغ مبایلشون دعا میخوندن بعد یه شب پدرشون بیدار میشه و صدای گریه ای میشنوه...اصلا به فکرش هم نمیرسیده که شهید جوکار دارن چی کار میکنن صدا میزنه بابا جان چرا گریه میکنی؟ بیماری چیزی داری اذیتت میکنه؟ میگن نه بابا من دارم با خدام حرف میزنم....
    ____ پدر ایشون می گویند :
    به اوستای محمد گفتم :
    محمد كاري كرده كه گفتيد ديگه نبايد بياد مغازه ؟!
    « آقاي جوكار ! بچه شما نيم ساعت قبل از اذان مسجده تا بعد از نماز . پنجشنبه و جمعه ها رو هم گذاشته براي شهدا و امام زمانش . شنبه عصر هم كه مراسم كانونه . »‌
    تازه فهميدم كه تقصير پسرم عشق امام حسين(ع) است و بس !

    _____• « محمد ! توي اين عكست چقدر خندوني ؟! »
    • « براي حجله امه . روزي كه دليل خنده ام رو بفهميد گريه مي كنيد . »




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    43
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    چون در سرشان عشق حسین بن (ع )علی بود آخر به وصال رخ محبوب رسیدند
    شهید مسعود رضایی که تقوا و نجابت ایشون زبانزد همه بوده شهید دیگری است که از زندگی پاکشون چند خط کوتاه می نویسیم
    دوست شهید می گویند:
    شهادت میدهم:
    -من هرگز نشنیدم یا ندیدم که از کسی غیبت یا بدگویی کنه.
    -در اقامه نماز اول وقت تعلل کنه.
    -چیزی رو بر رضایت پدرش ترجیح بده... (با اینکه یه کار خوب توی یه شرکت خصوصی براش پیدا کرده بودم..فقط به دلیل اینکه پدرش میخواست پسرش شغل دولتی داشته باشه از اون کار استعفا داد)...
    -صدایش را پیش کسی بلند کنه.
    -و....

    خانواده ی این شهید می گویند:

    ـ دست و صورت خيسش قبل از خواب برامون عادي شده بود . مسعود وضو گرفته تا قرآن بخونه
    ـ خيلي اهل زيارت بود و با ائمه(ع) انس زيادي داشت . نماز صبح روز جمعه اش رو حتماً حرم مطهر حضرت شاهچراغ(ع) مي خوند .

    ـ علاقه اش به شهداء رو همه مي دونستن . دو تا از دايي هاش توي جنگ شهيد شده بودن . مسعود هميشه مي خواست در موردشون بدونه . بعد از انفجار براي آخرين بار كه ديدمش ياد برادرم افتادم . مسعود هم مثل داييش دستش روي سينه اش بود و مهمون اباعبدالله(ع) شد... .


    ( تمامی دوستانی که این مطالب را مشاهده می کنند اگر از زندگی این شهدا اطلاعی دارند ( واطمینان دارند که از منبع معتبر هست ) لطفا نوشته های خود را وارد کنند تا انشالله ما نیز استفاده کنیم )





  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۵
    نوشته
    5,435
    تشکر:
    1
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    27



    کاش سرکار غریب یه توضیحی پیرامون تاپیک می دادن تا دستمون می یومد که چه خبره!



    دست به دست من بده
    پا به پای من بیا
    نگو امروز مال ما
    بگو فردا رو میخوام


    به لطف الهی فردا از آن ماست....




  6. تشکر


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    43
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام
    چشم من توضیح می دم این تاپیک چی هست:
    من انشالله قصد دارم توی نوشته های این تاپیک گوشه های کوچکی از زندگی چهارده شهید حسینیه سید الشهدا شیراز رو که 24 فروردین همین امسال به وسیله ی بمب گذاری منافقین در حسینیه به شهادت رسیدندبنویسم برای این که بگم و متوجه بشیم که توی این دنیایی که فساد و ظلم غوغا می کنه هنوز هم می شه پاک زندگی کرد و پاک رفت ...
    اگر بازم سوالی هست من در خدمتم


  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    43
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شهیده نجمه قاسم پور شهیده ای که آرزوش شهید شدن بود و آخرش هم به آرزوش رسید ...
    چند خط کوتاه از زندگی ایشون ( من که خودم خیلی چیزا از زندگی ایشون یاد گرفتم زندگی ایشون واقعا و به تمام معنا خدایی و الهی بوده )
    خواهر ایشون می گویند:
    ---نجمه از نامحرم فراری بود . یه روز دارالرحمه بودیم گفت : ابجی من میخوام وقتی تو قبر بذارنم هیچ نا محرمی بالای سرم نباشه ...:Geryan:

    ---همه ی اقوام میگفتننجمه اخر شهید میشه این ارزوشه .

    برادر این شهیده می گویند:
    هیچ وقت هیچ نامحرمی خواهرم رو بدون چادر ندیده بود...

    ____ـ در ديدار خانواده شان دكتر نجمه خيلي منقلب بود . وقتي با بغض حرفش رو زد ، سيل اشك صورت همه رو پوشوند . « ضربه شديد به سر نجمه ، صورتش رو پر از خون كرده بود . وقتي حس كرد من بالاي سرش هستم با عجله چادرش رو روي بدنش كشيد و اين اولين و آخرين حركتش بعد از انفجار بود . »
    ____ نجمه چهار تا خصوصیت داشت :
    - 1همیشه نماز شب می خوند
    2- هیچ وقت نه خودش غیبت میکرد و نه کسی جلوش غیبت میکرد ) همه میدونستن که خیلی از غیبت کردن بدش میاد (
    3هیچ وقت هیچ کس بدون چادرندیدش
    4- خیلی خیلی درس می خوند حتی تو راه کانون ( حسینیه سید الشهدا)

    ____ـ مسئولِ بيدار باشِ اعضاي خانواده بود براي نمازصبح . ابتداي اذان يكي يكي همه را صدا مي زد . « نماز اول وقتش خوبه ، بلند شيد . » عادت كرده بوديم كه بين الطلوعين نجمه رو در سجده ببينيم

    ___امسال بعد از سال تحویل دوستان نجمه از او می پرسند چه دعایی کردی و او پاسخ می دهد :
    من شهادت رو خواستم و انشالله گرفتم هم....

    این شهیده در تاریخ 8/1/87 در دفتر یکی از دوستانش می نویسد :
    «دوست عزیزم! خوشبختی را نه بر تخت پادشاهی بلکه در نمازهای عاشقانه و عارفانه باید جستجو کرد . »


    </SPAN>


  9. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    43
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شهیده راضیه کشاورز
    شهیده ای که چهاردهمین شهید رهپویان بود هیجده روز را در بیمارستان سپری کرد و عاقبت با پهلویی شکسته به دبدار حق و حضرت فاطمه زهرا (س) نایل شد ...

    ___همون روزی که راضیه شهید شده،قبلش باباشون خواب بودن،راضیه تو خواب پدرشون میان و میگن بابا من خودم دوست دارم برم.امدم ازت اجازه بگیرم.پدرشونم میگن اگه خودت دوست داری برو.بعد که بیدار میشن بهشون میگن راضیه شهید شده :Geryan:

    مادر این شهیده می گویند:
    ___با تمام وجود درس مي خوند ، هميشه مي گفت : امام زمان(ع) يار بيسواد نمي خواد
    ___علاقه زيادي به آقا امام زمان(ع) داشت . از مدرسه با يه جعبه شيريني برگشت . خوشحالي توي صورتش موج مي زد . « مامان چهله دعاي عهدم تموم شد ، از امروز يار امام زمان(ع) شدم . » پنجم دبستان بود !!
    ___خسته از مدرسه بر مي گشت ، وقتي مي گفتم خسته نباشي ! دستانم رو مي بوسيد و مي گفت : شما از صبح زحمت كشيديد ، من كه كاري نكردم . از حالا به بعد نوبت من ، شما بريد استراحت كنيد .
    ___ـ سال تحويل امسال با كانون رهپویان مشهد بود . خيلي اصرار كردم كه سوغاتي چيزي نخره . يه شيشه عطر ياس براي خودش خريده بود و از اينكه نتونسته بود كفني بخره غصه مي خورد .
    عاقبت هم با همون شیشه عطر یاس و کفن کربلایی به دیدار محبوبش شتافت....


  10. تشکر


  11. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    43
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شهید محمد علی شاهچراغی شهیدی که به قول مادرشانجانش رو فداي امام زمان(عج) كرد ,سرش رو فداي سر بريده ي امام حسين (ع) كرد , دستش رو فداي دست قطع شده ي قمر بني هاشم (ع) كرد ,كمر شكسته اش رو فداي كمر شكسته ي حضرت زينب(س) در كربلا كرد ,بدن سوخته اش هم فداي حضرت فاطمه ي زهرا(س) كرد ...
    مادر ایشان در مورد زندگی این شهید می گویند :
    ____از كودكي با خودم نماز مي خوند و روزه مي گرفت . از نه سالگي به بعد ، روزه هاش رو كامل گرفت . هميشه توي درس و تمام مسابقات نفر اول بود ، روي نمرات درسيش حساس بود . مي گفت : « انقلاب و امام زمان (عج) سرباز زرنگ مي خواد . »


    ___ یه بار اومد خونه و گفت:مامان امشب جشنه ، مي خوام شكلات بخرم . چند ساعت بعد اومد يه مقدار پول بهم داد . گفتم : چي شد ، مگر نمي خواي شكلات بخري ؟ گفت : نه ،‌ اين پول رو بدين به مستحقي كه مي شناسيد . اينجوري اونها هم شاد مي شن .

    ____ یه بار تازه از راه رسیده بود بهش گفتم : محمد علی ناهار بکشم ؟ گفت : نه مامان جون گفتم : بازم بی سحری روزه رفتی؟! خوب بیدارم می کردی برات غذا آماده کنم محمد علی گفت : شما حالتون خوب نبود اگه بیدارتون می کردم اذیت می شدید ...


    ده روز در بیهوشی به سر برد و سرانجام همچون پرنده ای به سوی محبوبش پر کشید



  12. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    43
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شهید سید محمد جواد علوی شهید دیگری است که راه و روش زندگی او را سر مشق زندگی خود می کنیم باشد که ما هم به آرزوی خود برسیم ...
    می گویند این شهید بزرگوار همواره در اطاعت از پدر و مادر زبانزد بوده و همیشه مصلحت آنان را بر مصلحت خویش ترجیح می دادهسر زدن به نیازمندان و ایتام،گشاده روئی با اطرافیان و دوستان،ساده پوشی در لباس،مقدم بودن در سلام و تواضع و فروتنی در بر خورد با دیگران از خصوصیات بارز این شهید است.


    یکی از دوستان این شهید می گویند:

    ____بر عکس جوونای دیگه که اوج افتخارشون روبه ناف هوسهای دنیا بستن افتخار سید این بود که یه روز سر غذا خوردن خدمت حاج سعید حدادیان رسیده وحاج سعید با قاشقی که غذا میخورده یه قاشق از غذاش رو به دهان سید گذاشته....


    ____همون شبی که خاک رفت به خوابم اومدیه جملهگفت و مثل یه پرنده سفید پرواز کرد ورفت گفت:کسی که بخواد بپره خودش پرواز کردنویاد میگیره

    </span>
    ____به نيت آقا امام علي(ع) مهريه خانمش رو 110 سكه گذاشت و تمام مراسم عقدشون شد يكحلقه ساده و سه تا صلوات. ( خودتوت با عقدهای آنچنانی که برگزار می شه مقایسه کنید )


    نماز شب این شهید ترک نمی شده و دو تا آرزو بیشتر نداشته : ظهور امام زمان (عج) و شهادت ...





  13. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    43
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    «ای راهییان کوی محبت سفر بخیر تا باز کی سوی هم افتد گذار ما»

    شهید محمد مهدوی شهیدی که می توان حیا را خصیصه ی اصلی او دانست مادر این شهید در مورد حیا و تقوای وی می گویند :از نـــامحــــــرمفــراری بود ...از بچگی خیلیبا حیــــا بود ...پرده های اتاقش همیشه کشیدهبود کهچشمش به بیرون (کوچه) نیفته ... همچنین مادر ایشان می گویند : روزی که محمد به دنیااومد ، توی محله مون شهید آورده بودند ، من در حالی که محمد توی بغلم بود ، کنار مادر شهدا می نشستم و گریه می کردم ،اشکام می ریخت روی صورت محمد و حالا...
    یه سری نکته های جالب توی زندگی ایشون هست که چندتاش رو می نویسم :
    ___این شهید می گفتند که : تعداد دونه هاي برنج زياده و من از عهده شكرش بر نميام .براي همين كم برنج مي خورد .

    ____می گفتند : هیچ مراسم عروسی ( عروسی هایی که دستورات اسلامی رعایت نمی شده) تا حالا نیومده بود ... می گفته : جایی که امامزمان (عج) نیست باید فرار کرد ...


    ___ همچنین خانواده این شهید در مورد حیا ایشون می گویند:... مدتی که مستاجر داشتیم محمد هیچ وقت کلید نمیبرد. بعد از اینکه زنگ میزد در هم میزد؛سپس وارد میشد. میگفت: "تقوا و حیا همیشه با هم اند؛ جایی که حیا نباشد تقوایی باقی نمی ماند"...



  14. تشکرها 4


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود