جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ماجرای قبلیه بنی جذیمه

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۱
    نوشته
    29
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    ماجرای قبلیه بنی جذیمه




    سلام علیکم

    ماجرا قبیله بنی جزیمه در تاریخ اسلام چیست و چرا این قبیله معروف شده ؟



    کارشناس بحث : پاسخگوی تاریخی 3

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۱۰/۲۳ در ساعت ۱۱:۴۲


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    426
    مورد تشکر
    169 پست
    حضور
    12 روز 13 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    از تاخیر در جواب معذرت می خواهم
    و دلیل تاخیر این است که مدتی است بنده به راحتی نمی توانم پست ارسال کنم


    اما ماجرای این قبلیه این است که

    از طرف پیامبر صلی الله علیه واله وسلم خالد بن وليد به فرماندهي گرداني با معاونت "عبدالرحمن بن عوف" براي دعوت قبيله "جذيمة بن عامر" به اسلام و شكستن بت "عزي" رهسپار سرزمين آنان گرديد.پيامبر به او دستور داد كه خوني نريزد و از در جنگ وارد نشود.

    سپاه خالد وقتي با جمعيت بني جذيمه روبرو گرديد همه آنها را مسلح و آماده نبرد يافت.خالد به آنها گفت كه اسلحه را زمين بگذارند و تسليم سپاه اسلام شوند.زيرا مكه بدست مسلمانان افتاده و بساط شرك و بت پرستي برچيده شده است.نهايتا سران قبيله رأي به تسليم داده و قبيله تسليم شد.

    در اين هنگام خالد با كمال ناجونمردي برخلاف دستور اسلام فرمان داد كه دستان مردان قبيله را از پشت ببندند و گروهي از آنان را به انتقام كينه شخصي خالد كشتند.چون در دوران جاهليت قبيله بني جذيمه عموي خالد و پدر عبدالرحمن را هنگام بازگشت از يمن كشته و اموال آنها را به غارت برده بودند و خالد كينه آنها را در دل داشت.(1)
    علي(ع) مبلغي نيز به كساني كه از حملات خالد ترسيده بودند پرداخت و از آنان دلجويي كرد(2)

    پيامبر بعد از شنيدن گزارش دلجويي از مصيبت زدگان بني جذيمه رو به قبله ايستاد و دستهاي خود را بالا برد و با حالت استغاثه گفت:


    اللهم إنی أَبْرَأُ إِلَیْکَ مِمَّا صَنَعَ خَالِدٌ .
    خدایا من از آن چه خالد انجام داده ، بیزاری می‌جویم .(3)
    منابع

    1.سيره ابن هشام، ج2/430
    2. تاریخ الطبری ، ج 2 ، ص 164 ، ناشر : دار الکتب العلمیة - بیروت .
    3. صحیح البخاری ، ج 3 ، ص 1157 و ج 4 ، ص 1577 ، ح4084 و ج 6 ، ص 2628 ، ح6766 ، تحقیق : د. مصطفى دیب البغا ، ناشر : دار ابن کثیر ، الیمامة - بیروت ، الطبعة : الثالثة ، 1407 - 1987 .
    ویرایش توسط عماد : ۱۳۹۱/۱۱/۱۱ در ساعت ۰۸:۴۹


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    426
    مورد تشکر
    169 پست
    حضور
    12 روز 13 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی تاریخی 3 نمایش پست
    اللهم إنی أَبْرَأُ إِلَیْکَ مِمَّا صَنَعَ خَالِدٌ .
    خدایا من از آن چه خالد انجام داده ، بیزاری می‌جویم .(3)
    البته پیامبر صلی الله علیه واله وسلم به این عبارت اکتفا ننموده و همان طورکه انتظار می رفت على (علیه السلام) را فرا خواندند و به او فرمود:«فداک ابوای» یعنی :پدر و مادرم به قربانت و بخشى از آن مال را به او دادند و فرمودند: نزد بنى جذیمه برو، کارهاى دوره جاهلى را زیر پا بنه و آنچه را که خالد از میان برده است فدیه اش را پرداخت کن.
    على (علیه السلام) با آن مال بیرون آمد و به سوی قبیله بنى جذیمه رفت و خونبهاى تمام اشخاصى را که خالد کشته بود پرداخت کرد و اموال آنها را هم پرداخت فرمود و چون هنوز مقداری از فدیه باقی مانده و اموال دست امیر المومنین(علیه السلام) تمام شده ابو رافع را به حضور پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرستاد و مال بیشترى مطالبه فرمود.
    رسول خدا (صلی الله علیه وآله) موافقت کردند و على (علیه السلام) بهاى آنچه را که خالد از میان برده بود به ایشان پرداخت کرد، حتى ارزش ظروف غذاى سگها را به آنها پرداخت بطورى که چیزى باقى نماند.. آنگاه على (علیه السلام) نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله) بازگشت و گزارش کار را داد. گویند، مالى که پیامبر (صلی الله علیه وآله) به على (علیه السلام) دادند همان مالى بود که از ابن ابى ربیعه، صفوان بن امیه و حویطب بن عبدالعزى وام گرفته بودند.
    چون على (علیه السلام) نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله) آمد، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) پرسید: چه کردى؟ گفت: اى رسول خدا، پیش قومى رفتیم که مسلمان بودند و در سرزمین خود مساجدى ساخته بودند، خونبها و تاوان آنچه را که خالد از میان برده بود پرداختم، حتى تاوان ظرفهاى خوراک سگها را هم دادم، و مقدارى از مال که باقى مانده بود به آنها بخشیدم و گفتم: این از جانب رسول خداست در قبال برخى از خرابیها که آن حضرت ممکن است از آن اطلاع نداشته باشد و شما هم از آن مطلع نشده باشید. پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: بسیار خوب کردى، من به خالد دستور کشتن نداده بودم، بلکه به او فرمان داده بودم تا آنها را به اسلام فراخواند.
    پیامبر (صلی الله علیه وآله) به خالد اعتنایى نمى فرمود و از او روى برمى گرداند، و خالد مکرر به رسول خدا عرض مى کرد که به خدا سوگند من آنها را از روى کینه و دشمنى نکشتم.
    1- تاریخ الخمیس2: 97؛ و تاریخ الکامل 2: 173؛ و سیرة الحلبیة چ 3ص 197، الصحیح من سیرة النبی الاعظم (صلی الله علیه وآله) ج 23
    ویرایش توسط عماد : ۱۳۹۱/۱۱/۲۹ در ساعت ۱۰:۴۶


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    426
    مورد تشکر
    169 پست
    حضور
    12 روز 13 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ممکن است که این شبهه پیش آید که چرا پیامبر صلی الله علیه واله وسلم خالد را قصاص نکردند؟

    اولا: طبق نص صریح قران پیامبر صلی الله علیه واله وسلم وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى‏» و هر کاری انجام می دهد به دستور خداوند تبارک وتعالی است ، شاید به نظر ما مشکلی داشته باشد ولی خداوند در آن حکمتی قرار داده است که ما نمی دانیم

    ثانیا: خالد جنایتی انجام داد و افرادی را بی گناه کشت ، قصاص هر کشته ای به عهده ولی دم است اگر ، اولیاء دم خونبها گرفتند و از قصاص صرفنظر کردند ، حاکم اسلامی نیز قاتل را رها کند
    اینجا نیز چنین است اولیا ء دم در قضیه کشتار بنی جزیمه به دیه و خونبها راضی شدند

    ثالثا : شرایط زمان پیامبرصلی الله علیه واله وسلم باشرایط الان متفاوت است ، پیامبری که از اسلام آوردن ظاهری خالد با آن کشتارهایی که از مسلمانان کرده خوشحال می شود ،یعنی برای پیشبرد اسلام نیاز به این داشته که بزرگان قریش را با خود همراه کند تا بتواند دعوت خود را هرچه زودتر به ثمر بنشاند وباسلام آوردن امثال خالد آنهم دوسال قبل از فتح مکه می توانستند کمر مشرکان را بشکنند وزمینه را برای فتح مکه آماده کند ، حتی در فتح مکه نیز پیامبر از سر تقصیرات بیسار زیاد ابوسفیان ومعاویه ودیگر بزرگان قریش که دستشان به خون مسلمانان بزرگی چون حمزه سید الشهدا آغشته بود به دیده ملاطفت نگاه کردند واز گذشته آنان چشم پوشی کردند این همان شرایط زمان بود که پیامبر رااز برخورد تند با این افراد نهی می کرد ، اگر پیامبر با ابوسفیان یا خالد بعداز جریان بنی خزیمه بر خورد می کرد دوباره بین مکه ومدینه جنگ و اختلاف ایجاد می شد و درایت پیامبر بود که با گذشتن از اعمال زشت آنان وحتی پرداخت غرامت کارهای آنان از بیت المال یا دارایی شخصی از اختلاف دوباره مکه ومدینه جلو گیری کردند ، اگر پیامبر چنین نمی کردند و رحلت می فرمودند اسلام تازه به دوران رسیده بعد از رحلت پیامبر دچار آسیب می شود

    پس پیامبر نیز در این جریان همان ملاحظاتی را داشتند که حضرت علی علیه السلام در جریان بعد از پیامبر مجبور بودند حتی از پی گیری خون همسر وفرزندشان بگذزند

    شاهد بر این مدعا آنجاست که ابوسفیان پس از رحلت پیامبر دنبال اختلاف افکنی بین حضرت علی علیه السلام وابوبکر بود(1) تا دوباره اسلام را تضعیف کند وبه مکه رفته و آشوب جنگ بر پا کرده وانتقام خود شکستهای خود را از اسلام بگیرد ، لذا پیامبر محذوراتی داشتند که نمی توانستند به راحتی با بعضی از افراد سرشناس برخورد کنند چون اصل اسلام در خطر بود

    بهترین راه همان بود که پیامبر رضایت اولیای دم را کسب کنند ، حال از مال خودشان باشد که بحثی نیست و اگر هم از بیت المال هم باشد ، پیامبر اجازه داشتند چنینی تصرفاتی کند
    1.الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي310)، تاريخ الطبري، ج 2، ص 237، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.و الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري، البغدادي (متوفاي413 هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج 1، ص 190، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، 1414هـ - 1993 م.

    ویرایش توسط عماد : ۱۳۹۱/۱۲/۰۱ در ساعت ۱۱:۲۱

  6. تشکرها 2


  7. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    62
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 روز 8 ساعت 4 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی تاریخی 3 نمایش پست
    ثانیا: خالد جنایتی انجام داد و افرادی را بی گناه کشت ، قصاص هر کشته ای به عهده ولی دم است اگر ، اولیاء دم خونبها گرفتند و از قصاص صرفنظر کردند ، حاکم اسلامی نیز قاتل را رها کند
    با سلام و عرض ادب
    من فکر میکنم دلیل اصلی عدم مجازات خالد قسمت سوم سخن شما باشد. زیرا درست است که اگر اولیا دم خونبها بگیرند قاتل قصاص نمیشود اما این جنبه خصوصی جرم است و جنبه دیگر یعنی جنبه عمومی جرم باقی میماند که قاتل باید به خاطر آن مجازات میشده که نشده.

    در ضمن گرچه این پرسشم خیلی مربوط به عنوان تاپیک نیست ولی قتل عام بنی قریظه و هولوکاست یهود!! که در تاریخ طبری و سیره ابن هاشم گفته شده تا چه حد حقیقت دارد و آیا برای رد آن منبع معتبری موجود هست یا نه؟
    با تشکر
    قسم به قلم و آنچه می نویسد.

  8. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    426
    مورد تشکر
    169 پست
    حضور
    12 روز 13 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط ویان نمایش پست
    با سلام و عرض ادب
    من فکر میکنم دلیل اصلی عدم مجازات خالد قسمت سوم سخن شما باشد. زیرا درست است که اگر اولیا دم خونبها بگیرند قاتل قصاص نمیشود اما این جنبه خصوصی جرم است و جنبه دیگر یعنی جنبه عمومی جرم باقی میماند که قاتل باید به خاطر آن مجازات میشده که نشده.

    در ضمن گرچه این پرسشم خیلی مربوط به عنوان تاپیک نیست ولی قتل عام بنی قریظه و هولوکاست یهود!! که در تاریخ طبری و سیره ابن هاشم گفته شده تا چه حد حقیقت دارد و آیا برای رد آن منبع معتبری موجود هست یا نه؟
    با تشکر

    انچه در تاریخ طبری و دیگر کتابهای تاریخی درباره بنی قریظه نوشته شده است نیاز به بررسی دارد یعنی نه کاملا رد می شود و نه کاملا تایید ولی از آنجا که این تاپیک موضعش فرق میکند اگر لطف بفرماید در تاپیک مجزای این سوال را بپرسید ممنون می شویم
    البته این موضوع در سایت اسک دین , و اسک قران مفصل در تاپیکهای متعددی بحث شده است می توانید مراجعه کنید.
    ویرایش توسط عماد : ۱۳۹۱/۱۲/۱۹ در ساعت ۱۴:۵۱

  9. تشکر


  10. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۹۱
    نوشته
    426
    مورد تشکر
    169 پست
    حضور
    12 روز 13 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پست جمع بندی

    پرسش:
    ماجرا قبیله بنی جذیمه در تاریخ اسلام چیست و چرا این قبیله معروف شد؟

    کلیدوازه: بنی جذیمه، خالد بن ولید، کشتار

    پاسخ:

    ماجرای این قبلیه این است که از طرف پیامبر صلی الله علیه واله خالد بن وليد به فرماندهي گرداني با معاونت "عبدالرحمن بن عوف" براي دعوت قبيله "جذيمة بن عامر" به اسلام و شكستن بت "عزي" رهسپار سرزمين آنان گرديد.پيامبر به او دستور داد كه خوني نريزد و از در جنگ وارد نشود.
    سپاه خالد وقتي با جمعيت بني جذيمه روبرو گرديد همه آنها را مسلح و آماده نبرد يافت.خالد به آنها گفت كه اسلحه را زمين بگذارند و تسليم سپاه اسلام شوند.زيرا مكه بدست مسلمانان افتاده و بساط شرك و بت پرستي برچيده شده است.نهايتا سران قبيله رأي به تسليم داده و قبيله تسليم شد.
    در اين هنگام خالد با كمال ناجونمردي برخلاف دستور اسلام فرمان داد كه دستان مردان قبيله را از پشت ببندند و گروهي از آنان را به انتقام كينه شخصي خالد كشتند.چون در دوران جاهليت قبيله بني جذيمه عموي خالد و پدر عبدالرحمن را هنگام بازگشت از يمن كشته و اموال آنها را به غارت برده بودند و خالد كينه آنها را در دل داشت.(1)

    پيامبر بعد از شنيدن گزارش دلجويي از مصيبت زدگان بني جذيمه رو به قبله ايستاد و دستهاي خود را بالا برد و با حالت استغاثه گفت:

    اللهم إنی أَبْرَأُ إِلَیْکَ مِمَّا صَنَعَ خَالِدٌ .
    خدایا من از آن چه خالد انجام داده ، بیزاری می‌جویم .(2)
    البته پیامبر صلی الله علیه واله وسلم به این عبارت اکتفا ننموده و همان طورکه انتظار می رفت علی (علیه السلام) را فرا خواندند و به او فرمود:«فداک ابوای» یعنی :پدر و مادرم به قربانت و بخشى از آن مال را به او دادند و فرمودند: نزد بنى جذیمه برو، کارهاى دوره جاهلى را زیر پا بنه و آنچه را که خالد از میان برده است فدیه اش را پرداخت کن.
    على (علیه السلام) با آن مال بیرون آمد و به سوی قبیله بنى جذیمه رفت و خونبهاى تمام اشخاصى را که خالد کشته بود پرداخت کرد و اموال آنها را هم پرداخت فرمود و چون هنوز مقداری از فدیه باقی مانده و اموال دست امیر المومنین(علیه السلام) تمام شده ابو رافع را به حضور پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرستاد و مال بیشترى مطالبه فرمود.
    رسول خدا (صلی الله علیه وآله) موافقت کردند و على (علیه السلام) بهاى آنچه را که خالد از میان برده بود به ایشان پرداخت کرد، حتى ارزش ظروف غذاى سگها را به آنها پرداخت بطورى که چیزى باقى نماند.. آنگاه على (علیه السلام) نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله) بازگشت و گزارش کار را داد. گویند، مالى که پیامبر (صلی الله علیه وآله) به على (علیه السلام) دادند همان مالى بود که از ابن ابى ربیعه، صفوان بن امیه و حویطب بن عبدالعزى وام گرفته بودند.
    چون على (علیه السلام) نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله) آمد، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) پرسید: چه کردى؟ گفت: اى رسول خدا، پیش قومى رفتیم که مسلمان بودند و در سرزمین خود مساجدى ساخته بودند، خونبها و تاوان آنچه را که خالد از میان برده بود پرداختم، حتى تاوان ظرفهاى خوراک سگها را هم دادم، و مقدارى از مال که باقى مانده بود به آنها بخشیدم و گفتم: این از جانب رسول خداست در قبال برخى از خرابیها که آن حضرت ممکن است از آن اطلاع نداشته باشد و شما هم از آن مطلع نشده باشید. پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: بسیار خوب کردى، من به خالد دستور کشتن نداده بودم، بلکه به او فرمان داده بودم تا آنها را به اسلام فراخواند.
    پیامبر (صلی الله علیه وآله) به خالد اعتنایى نمى فرمود و از او روى برمى گرداند، و خالد مکرر به رسول خدا عرض مى کرد که به خدا سوگند من آنها را از روى کینه و دشمنى نکشتم. (3)
    در برخی از منابع آمده است، علي(ع) مبلغي نيز به كساني كه از حملات خالد ترسيده بودند پرداخت و از آنان دلجويي كرد(4)

    ممکن است که این شبهه پیش آید که چرا پیامبر صلی الله علیه واله وسلم خالد را قصاص نکردند؟
    اولا: طبق نص صریح قران پیامبر صلی الله علیه واله وسلم وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى‏» و هر کاری انجام می دهد به دستور خداوند تبارک وتعالی است ، شاید به نظر ما مشکلی داشته باشد ولی خداوند در آن حکمتی قرار داده است که ما نمی دانیم
    ثانیا: خالد جنایتی انجام داد و افرادی را بی گناه کشت ، قصاص هر کشته ای به عهده ولی دم است اگر ، اولیاء دم خونبها گرفتند و از قصاص صرفنظر کردند ، حاکم اسلامی نیز قاتل را رها کند
    اینجا نیز چنین است اولیا ء دم در قضیه کشتار بنی جذیمه به دیه و خونبها راضی شدند
    ثالثا : شرایط زمان پیامبرصلی الله علیه واله وسلم باشرایط الان متفاوت است ، پیامبری که از اسلام آوردن ظاهری خالد با آن کشتارهایی که از مسلمانان کرده خوشحال می شود ،یعنی برای پیشبرد اسلام نیاز به این داشته که بزرگان قریش را با خود همراه کند تا بتواند دعوت خود را هرچه زودتر به ثمر بنشاند وباسلام آوردن امثال خالد آنهم دوسال قبل از فتح مکه می توانستند کمر مشرکان را بشکنند وزمینه را برای فتح مکه آماده کند ، حتی در فتح مکه نیز پیامبر از سر تقصیرات بیسار زیاد ابوسفیان ومعاویه ودیگر بزرگان قریش که دستشان به خون مسلمانان بزرگی چون حمزه سید الشهدا آغشته بود به دیده ملاطفت نگاه کردند واز گذشته آنان چشم پوشی کردند این همان شرایط زمان بود که پیامبر را از برخورد تند با این افراد نهی می کرد ، اگر پیامبر با ابوسفیان یا خالد بعداز جریان بنی خزیمه بر خورد می کرد دوباره بین مکه ومدینه جنگ و اختلاف ایجاد می شد و درایت پیامبر بود که با گذشتن از اعمال زشت آنان وحتی پرداخت غرامت کارهای آنان از بیت المال یا دارایی شخصی از اختلاف دوباره مکه ومدینه جلو گیری کردند ، اگر پیامبر چنین نمی کردند و رحلت می فرمودند اسلام تازه به دوران رسیده بعد از رحلت پیامبر دچار آسیب می شود
    پس پیامبر صلی الله علیه و اله نیز در این جریان همان ملاحظاتی را داشتند که حضرت علی علیه السلام در جریان بعد از پیامبر مجبور بودند حتی از پی گیری خون همسر و فرزندشان بگذزند
    شاهد بر این مدعا آنجاست که ابوسفیان پس از رحلت پیامبر دنبال اختلاف افکنی بین حضرت علی علیه السلام وابوبکر بود(5) تا دوباره اسلام را تضعیف کند وبه مکه رفته و آشوب جنگ بر پا کرده وانتقام خود شکستهای خود را از اسلام بگیرد ، لذا پیامبر محذوراتی داشتند که نمی توانستند به راحتی با بعضی از افراد سرشناس برخورد کنند چون اصل اسلام در خطر بود
    بهترین راه همان بود که پیامبر رضایت اولیای دم را کسب کنند ، حال از مال خودشان باشد که بحثی نیست و اگر هم از بیت المال هم باشد ، پیامبر اجازه داشتند چنینی تصرفاتی کند
    بنابرین جنایت خالد بن ولید در حق این قبیله باعث معروفیت آنان شد و نام آنان در تاریخ ماند تا هم مظلومیت آنان و کرامت پیامبرصلی الله علیه وآله و علی علیه السلام و هم ستمهای خالد در حق این قبیله راهی برای پیدا بطلان نظریه عدالت صحابه شود
    منابع

    1.واقدی،کتاب المغازی، چاپ مارسدن جونز، لندن ۱۹۶۶، ج ۳، ص۸۷۵ـ۸۸۲؛ ابن هشام، السیرةالنبویة، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری، و عبدالحفیظ شلبی، قاهره ۱۳۵۵/۱۹۳۶؛
    2. صحیح البخاری ، ج 3 ، ص 1157 و ج 4 ، ص 1577 ، ح4084 و ج 6 ، ص 2628 ، ح6766 ، تحقیق : د. مصطفى دیب البغا ، ناشر : دار ابن کثیر ، الیمامة - بیروت ، الطبعة : الثالثة ، 1407 - 1987 .
    3. تاریخ الخمیس2: 97؛ و تاریخ الکامل 2: 173؛ و سیرة الحلبیة چ 3ص 197، الصحیح من سیرة النبی الاعظم (صلی الله علیه وآله) ج 23
    4. تاریخ الطبری،ناشر : دار الکتب العلمیة - بیروت . ، ج 2 ، ص 164 ،

    5.الطبري، تاريخ الطبري، ج 2، ص 237؛ الشيخ المفيد، الإرشاد، ج 1، ص 190، مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت، الطبعة: الثانية، 1414هـ - 1993 م.

    ویرایش توسط عماد : ۱۳۹۶/۰۶/۳۰ در ساعت ۱۱:۲۵

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود