جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حضرت عیسی وفات یافته است یا زنده است ؟

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۱
    نوشته
    29
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    حضرت عیسی وفات یافته است یا زنده است ؟




    سلام علیکم


    در آیه 55 سوره آل عمران آمده است :
    یا عیسی انی متوفیک و رافعک الی ...

    یعنی ای عیسی من روح تو را قبض می کنم و بر آسمان بالا می برم تو را ...


    این آیه با اعتقاد ما مبنی بر زنده بودن عیسی (ع) چگونه سازگار است د رحالی که او قبض روح شده است ؟



    کارشناس بحث : پاسخگوی قرآنی 5

    ویرایش توسط همکار مدیر سایت : ۱۳۹۱/۱۰/۲۵ در ساعت ۱۶:۲۷


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    511
    تشکر:
    1
    حضور
    12 روز 11 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    إِذْ قالَ اللَّهُ يا عيسى‏ إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَ رافِعُكَ إِلَيَّ وَ مُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ جاعِلُ الَّذينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذينَ كَفَرُوا إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فيما كُنْتُمْ فيهِ تَخْتَلِفُونَ (55آل عمران)
    آن گاه خدا گفت: اى عيسى، من تو را مى‏ميرانم، و به سوى خود برمى‏گزيند آورم، و از كافران دور مى‏سازم، و تا روز قيامت آنان را كه از تو پيروى كنند فراز كافران قرار خواهم داد. سپس بازگشت همه شما به سوى من است و من در آنچه اختلاف مى‏كرديد ميانتان حكم مى‏كنم.
    " توفى" (بر وزن ترقى) از ماده" وفى" به معنى تكميل كردن چيزى است و اينكه عمل به عهد و پيمان را وفا مى‏گويند به خاطر تكميل كردن و به انجام رسانيدن آن است، و نيز به همين دليل اگر كسى طلب خود را به طور كامل از ديگرى بگيرد، عرب مى‏گويد: توفى دينه،" يعنى طلب خود را به طور كامل گرفت".
    در آيات قرآن نيز توفى به معنى گرفتن به طور مكرر به كار رفته است مانند:
    وَ هُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ وَ يَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ:" او كسى است كه روح شما را در شب مى‏گيرد و از آنچه در روز انجام مى‏دهيد آگاه است"
    در اين آيه مساله خواب به عنوان توفى روح ذكر شده، همين معنى در آيه 42 سوره زمر و آيات ديگرى از قرآن نيز آمده است، درست است كه واژه توفى گاهى به معنى مرگ آمده و متوفى به معنى مرده است، ولى حتى در اينگونه موارد نيز حقيقتا به معنى مرگ نيست، بلكه به معنى تحويل گرفتن روح مى‏باشد و اصولا در معنى توفى، مرگ نيفتاده، و ماده فوت از ماده وفى به كلى جدا است.
    با توجه به آنچه گفته شد معنى آيه مورد بحث روشن مى‏شود كه خداوند مى‏فرمايد:" اى عيسى! تو را بر مى‏گيرم و به سوى خود مى‏برم" (البته اگر توفى تنها به معنى گرفتن روح باشد، لازمه آن مرگ جسم است).
    سپس مى‏افزايد:" و تو را از كسانى كه كافر شدند پاك مى‏سازم‏




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۹
    نوشته
    205
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    12 ساعت 53 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    7



    لطفا بیشتر توضیح دهید تا بتوان به مسیحیان اثبات کرد که حضرت عیسی زنده است...
    متشکرم
    کسی اقای عالم نیست برابر با همند مردم
    دیگه سهم هر انسانه تن یک دونه گندم
    بدون مرز و محدوده وطن یعنی همه دنیا
    تصور کن تو می تونی بشی تعبیر این رویا


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    511
    تشکر:
    1
    حضور
    12 روز 11 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    زنده بودن حضرت عيسى عليه السلام
    قرآن مجيد چرا اين قدر اصرار دارد كه عيسى - عليه السلام - به دست يهود كشته نشده و به دار آويخته نشده است ؟ و اين چه جريانى است . كه شكل صليب دنياى مسيحيت را پر كرده است و قرآن آن را از بيخ انكار مى كند؟ قرآن مجيد مى فرمايد: و قولهم انا قتلنا عيسى ابن مريم رسول الله و ما قتلوه و ما صلبوه و لكن شبه لهم وان الذين اختلفوا فيه منه ما لهم به من علم الا اتباع الظن و ما قتلوه بقينا بل رفعه الله اليه و كان الله عزيرا حكيما يهود را مجازات كرديم به علت آنكه گفتند: عيسى بن مريم را (كه رسول خداست ) ما كششتيم و حال آنكه او را نكشتند و به دار نزدند، بلكه كاربر آنها مشتبه شد، آنانكه در قتل و صلب او اختلاف كرده اند و در شك ترديد مى باشند، به آن علمى ندارند، فقط از گمان پيروى مى كنند. او را از روى يقين نكشتند (گمان كردند )بلكه خدا او را بالا برد و خدا توانا و كردارش حكيمانه است.
    علت اين همه انكار آن است كه درباره صليب ، خرافه اى در بين نصارا به وقوع پيوسته صلب حضرت عيسى نعوذ بالله در جاى لا اله الا الله در اسلام قرار گرفته است و اگر كسى به صليب عقيده نداشته باشد، اهل جهنم است . چنانك در اسلام لا اله الا الله نباشد اهل بهشت نخواهد بود. و گفته اند: خداوند با كشته شدن حضرت عيسى گناهان بشر را علاج نمود و آنها را مغفرت قرار داد! ما فقط جريان را نقل مى كنيم و با رد آن كارى نداريم . انكار قرآن در اين رابطه كافى است .
    در تفسير الميزان و المنار چنين آمده است : نصارا مصلوب شدن حضرت عيسى را اساس دين و دعوت خود قرار داده اند به عقيده آنها هر كس كه به صليب ايمان نياورد، در آخرت اهل آتش است ! و هر كس كه ايمان آورد، نجات يافته و با حضرت مسيح محشور خواهد گرديد. و مى گويند: چون آدم با خوردن شجره منهيه گناهكار شد، لا جرم او و فرزندانش مستحق عذاب شدند، پس اولاد او نيز گناه كردند و مستحق عذاب شدند. چنانكه به وسيله پدرشان نيز سزاوار عذاب شده بودند. از طرف ديگر، خدا هم عادل است و هم مهربان . از اين جهت اشكال بزرگى پيش آمده ؛ زيرا آمرزيدن آدم و فرزندان او منافى عدالت و عذاب آنها مخالف رحمت خدا بود. خلاصه ، رحمت مقتضى مغفرت و عدالت مقتضى عذاب بود.


    اين مشكل همچنان لا ينحل مانده بود تا خداوند به بركت عيساى مسيح آن را حل فرمود: بدين طريق كه خدا پسر خود را كه عين حال خود خدا بود، به شكم زنى از فرزندان آدم وارد نمود و از وى به صورت انسانى كامل متولد شد. از گناهان معصوم بود و مدتى با مردم زندگى كرد و از خوردنيها و آشاميدنيها بهره مند گرديد. او انسان كامل بود؛ زيرا از انسان كامل متولد گرديد و در عين حال او خدا بود، زيرا پسر خدا خود خداست ! سپس خدا دشمنان را بر مسلط كرد تاوى را با فجيعترين قتلى كه دارآويختن باشد بكشتند، با آنكه شخص مصلوب در كتاب الهى مورد لعن است . دين طريق عيسى متحمل لعن وصلب شد تا كفاره گناهان تمام بشر گرديد.
    پولس قهرمان خراقه تثليث ، در رساله غلاطيان ، باب سوم ، بند سيزده مى گويد: مسيح ما را از لعنت شريعت فدا كرد؛ چون در راه ما لعنت شد چنانكه مكتوب است : ملعون است هر كس كه بردار آويخته شود. يوحنا در رساله اول خود، باب دوم ، بند اول مى گويد: اى فرزندان من ! اين را به شما مى نويسم تا گناه نكنيد و اگر كسى گناه كند، شفيعى داريم نزد پدر؛ يعنى عيسى مسيح عادل و اوست كفاره به جهت گناهان ما. و نه گناهان ما فقط بلكه به جهت تمام جهان نيز!! اين است كه شكل صليب ، زينت بخش تمام كليساها و خانه هاى نصارا است . و در گردن كشيشها با زنجير طلا خود نمايى مى كند و اين است كه قرآن مجيد، جريان قتل و صلب را دروغ و بى پايه مى داند، نه عيسى به دست يهود كشته شده است و نه خرافه غفران گناهان ، صحت دارد.




  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    511
    تشکر:
    1
    حضور
    12 روز 11 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسيحَ عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذينَ اخْتَلَفُوا فيهِ لَفي‏ شَكٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ يَقيناً (157نساء )
    و نيز بدان سبب كه گفتند: ما مسيح پسر مريم پيامبر خدا را كشتيم. و حال آنكه آنان مسيح را نكشتند و بر دار نكردند بلكه امر برايشان مشتبه شد. هر آينه آنان كه درباره او اختلاف مى‏كردند خود در ترديد بودند و به آن يقين نداشتند. تنها پيرو گمان خود بودند و عيسى را به يقين نكشته بودند
    مسيح كشته نشد- افسانه صليب‏
    قرآن در آيه فوق مى‏گويد:" مسيح نه كشته شد و نه بدار رفت بلكه امر بر آنها مشتبه گرديد و پنداشتند او را بدار زده‏اند و يقينا او را نكشتند"! ولى اناجيل چهارگانه كنونى همگى مساله مصلوب شدن (بدار آويخته شدن) مسيح ع و كشته شدن او را ذكر كرده‏اند، و اين موضوع در فصول آخر هر چهار انجيل.
    (متى- لوقا- مرقص- يوحنا) مشروحا بيان گرديده، و اعتقاد عمومى مسيحيان امروز نيز بر اين مساله استوار است.
    بلكه به يك معنى مساله قتل و مصلوب شدن مسيح، يكى از مهمترين مسائل زيربناى آئين مسيحيت كنونى را تشكيل مى‏دهد، چه اينكه مى‏دانيم مسيحيان
    كنونى مسيح ع را پيامبرى كه براى هدايت و تربيت و ارشاد خلق آمده باشد نمى‏دانند، بلكه او را" فرزند خدا"! و" يكى از خدايان سه‏گانه"! مى‏دانند كه هدف اصلى آمدن او به اين جهان فدا شدن و باز خريد گناهان بشر بوده است، مى‏گويند: او آمده تا قربانى گناهان ما شود، او بدار آويخته و كشته شد، تا گناهان بشر را بشويد و جهانيان را از مجازات نجات دهد، بنا بر اين راه نجات را منحصرا در پيوند با مسيح و اعتقاد به اين موضوع مى‏دانند! به همين دليل گاهى مسيحيت را مذهب" نجات" يا" فداء" مى‏نامند و مسيح را" ناجى" و" فادى" لقب مى‏دهند، و اينكه مى‏بينيم مسيحيان روى مساله صليب فوق العاده تكيه مى‏كنند و شعارشان" صليب" است از همين نقطه نظر مى‏باشد.
    اين بود خلاصه‏اى از عقيده مسيحيان در باره سرنوشت حضرت مسيح ع.
    ولى هيچيك از مسلمانان در بطلان اين عقيده ترديد ندارند، زيرا:
    اولا: مسيح ع پيامبرى همچون ساير پيامبران خدا بود، نه خدا بود و نه فرزند خدا، خداوند يكتا و يگانه است و شبيه و نظير و مثل و مانند و همسر و فرزند ندارد.
    ثانيا:" فداء" و قربانى گناهان ديگران شدن مطلبى كاملا غير منطقى است هر كس در گرو اعمال خويش است و راه نجات نيز تنها ايمان و عمل صالح خود انسان است.
    ثالثا: عقيده" فدا" گناهكارپرور و تشويق كننده به فساد و تباهى و آلودگى است.
    و اگر مى‏بينيم قرآن مخصوصا روى مساله مصلوب نشدن مسيح ع تكيه كرده است، با اينكه ظاهرا موضوع ساده‏اى بنظر مى‏رسد به خاطر همين است كه عقيده خرافى فداء و بازخريد گناهان امت را به شدت بكوبد مسيحيان را از اين عقيده خرافى باز دارد تا نجات را در گرو اعمال خويش ببينند، نه در
    پناه بردن بصليب.
    رابعا: قرائنى در دست است كه مساله مصلوب شدن عيسى ع را تضعيف مى‏كند.
    1- مى‏دانيم اناجيل چهارگانه كنونى كه گواهى به مصلوب شدن عيسى ع مى‏دهند همگى سالها بعد از مسيح ع بوسيله شاگردان و يا شاگردان شاگردان او نوشته شده‏اند و اين سخنى است كه مورخان مسيحى به آن معترفند.
    و نيز مى‏دانيم كه شاگردان مسيح ع به هنگام حمله دشمنان به او فرار كردند، و اناجيل نيز گواه بر اين مطلب مى‏باشد «1» بنا بر اين مساله مصلوب شدن عيسى ع را از افواه مردم گرفته‏اند و همانطور كه بعدا اشاره خواهيم كرد، اوضاع و احوال چنان پيش آمد كه موقعيت براى اشتباه كردن شخص ديگرى بجاى مسيح ع آماده گشت.
    2- عامل ديگر كه اشتباه شدن عيسى را به شخص ديگر امكان‏پذير مى‏كند اين است كه كسانى كه براى دستگير ساختن حضرت عيسى به باغ" جستيمانى" در خارج شهر رفته بودند، گروهى از لشكريان رومى بودند كه در اردوگاهها مشغول وظائف لشكرى بودند، اين گروه نه يهوديان را مى‏شناختند و نه آداب و زبان و رسوم آنها را مى‏دانستند و نه شاگردان عيسى را از استادشان تشخيص مى‏دادند.
    3- اناجيل مى‏گويد: حمله بمحل عيسى ع شبانه انجام يافت و چه آسان است كه در اين گير و دار شخص مورد نظر فرار كند و ديگرى بجاى او گرفتار شود.
    4- از نوشته همه اناجيل استفاده مى‏شود كه شخص گرفتار در حضور" پيلاطس" (حاكم رومى در بيت المقدس) سكوت اختيار كرد و كمتر در
    برابر سخنان آنها سخن گفت، و از خود دفاع كرد، بسيار بعيد به نظر مى‏رسد كه عيسى ع خود را در خطر ببيند و با آن بيان رسا و گوياى خود و با شجاعت و شهامت خاصى كه داشت از خود دفاع نكرده باشد آيا جاى اين احتمال نيست كه ديگرى (به احتمال قوى يهوداى اسخريوطى كه به مسيح ع خيانت كرد و نقش جاسوس را ايفا نمود و مى‏گويند شباهت كاملى به مسيح ع داشت) بجاى او دستگير شده و چنان در وحشت و اضطراب فرو رفته كه حتى نتوانسته است از خود دفاع كند و سخنى بگويد- بخصوص اينكه در اناجيل مى‏خوانيم" يهوداى اسخريوطى" بعد از اين واقعه ديگر ديده نشد و طبق گفته اناجيل انتحار كرد! «1» 5- همانطور كه گفتيم: شاگردان مسيح ع بهنگام احساس خطر، طبق شهادت اناجيل، فرار كردند، و طبعا دوستان ديگر هم در آن روز مخفى شدند و از دور بر اوضاع نظر داشتند، بنا بر اين شخص دستگير شده در حلقه محاصره نظاميان رومى بوده و هيچيك از دوستان او اطراف او نبودند، به اين ترتيب چه جاى تعجب كه اشتباهى واقع شده باشد.
    6- در اناجيل مى‏خوانيم كه شخص محكوم بر چوبه دار از خدا شكايت كرد كه چرا او را تنها گذارده و به دست دشمن براى قتل سپرده است!»
    اگر مسيح ع براى اين به دنيا آمده كه بدار آويخته شود و قربانى گناهان بشر گردد چنين سخن ناروايى از او به هيچوجه درست نبوده است، اين جمله بخوبى نشان مى‏دهد كه شخص مصلوب آدم ضعيف و ترسو و ناتوانى بوده است كه صدور چنين سخنى از او امكان‏پذير بوده است، و او نمى‏تواند مسيح باشد
    (2) ... عيسى به آواز بلند صدا زده گفت: ايلى ايلى لما سبقتنى يعنى الهى الهى مرا چرا ترك كردى (انجيل متى باب 27 جمله 46- 47).
    (3) در چند قسمت از قرائن فوق از كتاب" قهرمان صليب" استفاده شده است.

    7- بعضى از اناجيل موجود (غير از اناجيل چهارگانه مورد قبول مسيحيان) مانند انجيل برنابا رسما مصلوب شدن عيسى ع را نفى كرده و نيز بعضى از فرق مسيحى در مصلوب شدن عيسى ع ترديد كرده‏اند و حتى بعضى از محققان معتقد بوجود دو عيسى در تاريخ شده‏اند: يكى" عيساى مصلوب" و ديگرى" عيساى غير مصلوب" كه ميان آن دو پانصد سال فاصله بوده است!
    مجموع آنچه در بالا گفته شد قرائنى است كه گفته قرآن را در مورد اشتباه در قتل و صلب مسيح روشن مى‏سازد.

    برگرفته ازتفسیر نمونه



  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    511
    تشکر:
    1
    حضور
    12 روز 11 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    درباره زنده بودن حضرت عیسى قرآن مى ‏فرماید:

    »وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیمَ رَسُولَ اللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَكٍّ مِنْهُ مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ یقِینًا[نساء/157] و گفتارشان که: «ما، مسیح عیسی بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم!» در حالی که نه او را کشتند، و نه بر دار آویختند؛ لکن امر بر آنها مشتبه شد. و کسانی که در مورد (قتل) او اختلاف کردند، از آن در شک هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروی می‌کنند؛ و قطعا او را نکشتند!»

    «بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیهِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَكِیمًا[نساء/158] بلکه خدا او را به سوی خود، بالا برد. و خداوند، توانا و حکیم است.»

    قسمت اولیه این آیات دلالت بر بالا بردن حضرت به سوى آسمان دارد و قسمت اخیر طبق این تفسیر كه ضمیر «موته» (قبل از مرگ) راجع به حضرت عیسى باشد دلالت بر زنده بودن آن حضرت مى‏ كند.


    البته قسمت اخیر آیه، دو معنا شده است:

    1. قبل از مرگ اهل كتاب، پرده ‏ها از جلوى چشمان آنان كنار مى‏ رود و حقایق را مى ‏بینند پس منكران حضرت عیسى به او ایمان مى ‏آورند و مسیحیانى كه او را خدا مى ‏پنداشتند، به اشتباه خود پى ‏مى ‏برند.

    2. اهل كتاب به حضرت مسیح(ع) ایمان مى ‏آورند و منكران او، نبوتش را قبول مى ‏كنند و مسیحیان دست از ادعاى الوهیت مسیح و انكار پیامبر آخرالزمان برمى ‏دارند و این هنگامى است كه مسیح، طبق روایات اسلامى در موقع ظهور حضرت مهدى(عج) از آسمان فرود مى ‏آید و پشت سر حضرت مهدى(عج) نماز مى‏ گزارد. یهود و نصارا نیز او را مى ‏بینند و به حضرت مهدى (عج) ایمان مى ‏آورند. روایاتى در علایم ظهور حضرت آمده كه این موضوع را تأیید مى‏ كنند.[1]


    اهل سنت هم روایتى نقل كرده ‏اند كه معناى آن این است چگونه خواهید بود هنگامى كه فرزند مریم در میان شما نازل گردد در حالى كه امام شما از خود شما است.[2]


    همچنین از برخى روایات كه در مجامع روایى شیعه و سنى آمده زنده بودن حضرت عیسى استفاده مى‏ شود از جمله امام باقر(ع) مى ‏فرماید: در صاحب این امر (امام زمان) چهار سنت پیامبر هست و اما سنتى كه از عیسى دارد، این كه گفته مى ‏شود او مرده است در حالى كه نمرده و زنده است.[3]

    زنده بودن حضرت خضر، از روایات استفاده مى ‏شود گر چه پیامبر بودن ایشان مسلم نیست و محل خلاف است.[4]

    در برخی روایات آمده است كه امام صادق(ع) فرمودند:

    خداوند به حضرت خضر علیه السلام عمر طولانی عطا فرمود زیرا خدا می خواست به قائم ما(حضرت مهدی(عج) عمر طولانی بدهد و می دانست) كه بندگانش بر طول عمر او اشكال خواهند كرد، به همین جهت عمر بنده اش حضرت خضر را طولانی گردانید كه عمر طولانی حضرت قائم به آن تشبیه شود.»[5]

    در برخی روایات از طرق شیعه و سنی نقل شده كه حضرت خضر(ع) از آب حیات نوشیده است، مرحوم علامه طباطبایی(ره) در این روایت تردید و تشكیك می فرمایند و می گویند: « این روایات و امثال آن روایات آحادی(خبر واحدی است) كه قطع به صدورش نداریم و از قرآن كریم و سنت قطعی و عقل هم دلیل بر توجیه و تصحیح آنها نداریم.[6]




    [1]. بحارالانوار، ج 2، صص 181 و 191 و 192.
    [2]. مسند احمد، صحیح بخارى و مسلم و سنن بیهقى طبق نقل تفسیر نمونه، ج 4، ص 205.
    [3]. بحارالانوار، ج 14، ص 238.
    [4]. همان، ج 51، ص 291.
    [5]. كتاب هزار و یك چرا؟ نویسنده علی سالك، نشر جمال، قم، ص224.
    [6]. ترجمه تفسیر المیزان، ج13، ص489، ذیل آیات 60 تا 82 سوره كهف



  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    511
    تشکر:
    1
    حضور
    12 روز 11 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    وَ إِذْ قالَ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَني‏ إِسْرائيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتي‏ مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبين(صف 6)
    و عيسى بن مريم گفت: اى بنى اسرائيل، من پيامبر خدا بر شما هستم. توراتى را كه پيش از من بوده است تصديق مى‏كنم، و به پيامبرى كه بعد از من مى‏آيد و نامش احمد است، بشارتتان مى‏دهم. چون آن پيامبر با آيات روشن خود آمد، گفتند: اين جادويى است آشكار




  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    511
    تشکر:
    1
    حضور
    12 روز 11 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    هدف هرپيامبر فقط تبليغ دين است :
    آل‏ عمران : 144 وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرينَ

    جز اين نيست كه محمد پيامبرى است كه پيش از او پيامبرانى ديگر بوده‏اند. آيا اگر بميرد يا كشته شود، شما به آيين پيشين خود باز مى‏گرديد؟ هر كس كه بازگردد هيچ زيانى به خدا نخواهد رسانيد. خدا سپاسگزاران را پاداش خواهد داد


    ویرایش توسط پیام : ۱۳۹۱/۱۱/۱۴ در ساعت ۰۹:۴۶


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    511
    تشکر:
    1
    حضور
    12 روز 11 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    قُلْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ عَلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ عَلى‏ إِبْراهيمَ وَ إِسْماعيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِيَ مُوسى‏ وَ عيسى‏ وَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (84آل عمران )
    بگو: به خدا و آنچه بر ما و بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و فرزندان او و نيز آنچه بر موسى و عيسى و پيامبران ديگر از جانب پروردگارشان نازل شده است، ايمان آورديم. ميان هيچ يك از ايشان فرقى نمى‏نهيم و همه تسليم اراده او هستيم.




  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    511
    تشکر:
    1
    حضور
    12 روز 11 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ وَ آتَيْنا عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ وَ أَيَّدْناهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ وَ لكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَ لكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يُريدُ (253بقره )
    اين پيامبران بعضى از ايشان را بر بعض ديگر برترى داده‏ايم بعضى از آنان كسى بوده كه خدا با وى سخن گفت و بعضى از آنان را مرتبه‏ها بالا برد و عيسى بن مريم را محبت داديم و او را به روح پاك قوى كرديم، اگر خدا مى‏خواست كسانى كه پس از پيامبران بودند با وجود حجت‏ها كه سويشان آمده بود با هم جنگ نمى‏كردند ولى مختلف شدند، از آنان كسانى بودند كه ايمان داشتند و كسانى بودند كه كافر بودند، اگر خدا مى‏خواست با هم كارزار نمى‏كردند ولى خدا هر چه بخواهد مى‏كند




اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود