صفحه 1 از 8 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: همه چیز درباره فرشتگان

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    همه چیز درباره فرشتگان




    آُسمانها، قرارگاه ملائکه

    خدا در قرآن می‏فرماید: (« یتنزل الامر بینهن). ما می‏توانیم از ] آثار و روایات اسلامی بفهمیم که آسمانها به نحوی قرارگاه ملائکه هستند. البته ملائکه که در آسمانها قرار دارند مثل انسان که در زمین قرار دارد نیست که یک جسمی باشد که روی زمین بخواهد راه برود. اگر ما بخواهیم‏ برای آنها شبیهی قائل بشویم، مثل روح‏اند برای جسم، نه مثل جسمی برای‏ جسم، یعنی آن ملائکه نوعی تعلق به آن آسمانها دارند آنچنان‏که روحی به‏ بدنی تعلق دارد، اما حقیقت آنها چیست، ما نمی‏دانیم. آن ملائکه‏ای که‏ امر الهی را حامل هستند و تدبیر جهان را به عهده دارند، نوعی تعلق و وابستگی به آن آسمانها دارند که آن مقداری که ما درک می‏کنیم از قبیل‏ تعلقی است که روح به بدن دارد. این مطلبی است که قرآن ذکر کرده است و تا این مقدار را ما می‏توانیم بفهمیم و بدانیم، و بیش از آن شاید هنوز باید علم بشر خیلی پیش برود تا به این حقیقت نزدیک شود
    ویرایش توسط اخلاقي : ۱۳۸۷/۰۴/۲۰ در ساعت ۰۴:۴۲

  2. تشکرها 2


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ادراک واسطه وحی توسط پیغمبران

    وحی واسطه هم دارد. این هم یک مطلبی است. نمی‏شود انکار کرد. یک حقیقتی است و باید به آن ایمان داشت چون یکی از چیزهایی که ما در قرآن کریم داریم و باید به آن ایمان بیاوریم ملائکه است «کل امن بالله و ملائکته» (بقره/285). این خودش یک ایمانی است که باید داشت.

    پیغمبران‏ معمولا (نمی‏گویم همیشه اینطور است چون آیه‏ای از قرآن می‏خوانیم که تفسیر هم‏ شده که گاهی اینجور نیست) وحی را به وسیله یک موجود دیگری - نه مستقیم از خدا - که‏ نام او " روح الامین " است «نزل به الروح الامین» یا " ''روح‏ القدس'' " است در تعبیرات دیگر، یا " جبرئیل " است در تعبیرات‏ دیگر (اینها اسمهای مختلف از اوست) می‏گیرد، به وسیله او تلقی می‏کند و مستشعر به آن وسیله هم هست. ولی در غرائز و الهامات فردی این چیزها دیگر در کار نیست و کسی احساس و درک نمی‏کند


  5. تشکرها 2


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ارتباط ملائکه و شیاطین با افراد و محل های پاک و ناپاک

    در سوّمین‌ دعا از دعاهای‌ صحیفة‌ مبارکة‌ سجّادیّه‌ از اصناف‌ و انواع‌ ملائکة‌ مقرَّب‌ و حَمَلة‌ عرش‌ و انواع‌ ملائکة‌ جزئیّه‌ که‌ مأمور حوادث‌ ارضی‌ و جوّی‌ هستند یاد میفرماید، و از جبرائیل‌ و میکائیل‌ و إسرافیل‌ و ملک‌ الموت‌ و اعوانش‌ و از منکر و نکیر و از رومان‌ ـ که‌ فتّان‌ قبور است‌ ـ ذکر میفرماید.

    از این‌ گذشته‌، موجودات‌ روحانی‌ و طیّب‌ و طاهر این‌ عالم‌ در ارتباط‌ با فرشتگان‌ روحانی‌ عالم‌ بالا هستند، و آنان‌ نیز انس‌ و علاقه‌ و رغبت‌ و عشق‌ به‌ موجودات‌ طیّب‌ و طاهر این‌ عالم‌ پیدا می‌کنند؛ مثلاً ملائکة‌ رحمت‌، خانة‌ تمیز و اطاق‌ نظیف‌ و انسان‌ نظیف‌ و پاکیزه‌ را دوست‌ دارند، طهارت‌، وضو و غسل‌ را دوست‌ دارند؛ لباس‌ سفید، عطر و بوی‌ خوش‌ را دوست‌ دارند و هر جا که‌ بوی‌ خوش‌ باشد متوجّه‌ آنجا میشوند؛ قرائت‌ قرآن‌ را دوست‌ دارند؛ منزل‌ امام‌ و پیغمبر و ولیّ خدا را دوست‌ دارند و در آنجا نزول‌ می‌یابند.

    گرچه‌ ملائکه‌ موجودات‌ ملکوتی‌ هستند و ملکوت‌ تجرّد از مادّه‌ و لوازم‌ مادّه‌ از وضع‌ و کیفیّت‌ و کمّیّت‌ و زمان‌ و مکان‌ دارد؛ ولی‌ آن‌ موجودات‌ ملکوتی‌ میتوانند یک‌ وجهه‌ای‌ با این‌ عالم‌ برقرار کنند و با این‌ عالم‌ مُلک‌ نسبت‌ و جهتی‌ بگیرند.

    همانطور که‌ هر موجود ملکوتی‌ که‌ تجرّدش‌ کم‌ باشد و از اسماء جزئیّة‌ پروردگار بوده‌ و به‌ این‌ عالم‌ نزدیک‌ باشد، بدون‌ واسطه‌ میتواند با جهت‌گیری‌ معنوی‌ خود این‌ عالم‌ ملک‌ را اداره‌ کند.

    ملائکة‌ رحمت‌ با موجودات‌ طیّب‌ و طاهری‌ که‌ در این‌ عالم‌ است‌، وِجهه‌گیری‌ می‌کنند و به‌ عکس‌، از جای‌ ظلمت‌ و متعفّن‌ بدشان‌ می‌آید، در اطاقی‌ که‌ جُنُب‌ باشد فرشته‌ داخل‌ نمی‌شود، در جائی‌ که‌ مجسّمه‌ و عکس‌ ذی‌روح‌ باشد فرشته‌ نمی‌آید، در خانه‌ای‌ که‌ سگ‌ باشد یا شرب‌ خمر شود یا آلات‌ موسیقی‌ و قمار باشد وارد نمی‌شود، در گلخن‌های‌ حمّام‌ و جاهای‌ کثیف‌ ملائکه‌ وارد نمی‌شوند.

    این‌ معنی‌ نه‌ از نقطه‌ نظر این‌ است‌ که‌ ملائکه‌ یعنی‌ وضو و غسل‌ و لباس‌ سفید و عطر؛ مَلک‌ یک‌ موجود معنوی‌ است‌ و عطر یک‌ موجود مادّی‌، ولی‌ ارتباط‌ بین‌ آن‌ ملکوت‌ و این‌ مادّه‌ بدین‌ قسم‌ شده‌ است‌ که‌ آن‌ موجود معنوی‌ طیّب‌ محاذات‌ و جهت‌گیری‌ میکند با عطر یا لباس‌ سفید و قرائت‌ قرآن‌.

    به‌ عکس‌، جنّیان‌ و شیاطین‌ وجهه‌گیری‌ می‌کنند با موجودات‌ فاسد و خراب‌ این‌ عالم‌. در جاهای‌ ظلمانی‌ و تاریک‌ میروند، مزبله‌ها و محلّهای‌ متعفّن‌ را دوست‌ دارند، در جائی‌ که‌ زنا شود، معصیت‌ شود، شرب‌ خمر و قمار شود، جنّیان‌ پر میشوند، در خانه‌ای‌ که‌ سگ‌ باشد، در اطاقی‌ که‌ عکس‌ ذی‌روح‌ باشد جنّ وارد میشود و مَلَک‌ خارج‌ میگردد، این‌ یک‌ نحو ارتباطی‌ است‌ بین‌ عالَم‌ ظاهر و عالم‌ معنی‌.


  7. تشکر


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اعمال انسانها در عالم ملکوت

    بعضی معتقدند - و می‏شود از اخبار و رایات و آیات دیگر قرآن تأیید هم‏ آورد یعنی به کمک همانها هم گفته‏اند - که اساسا انسان بر صورت عالم آفریده شده است و عالم بر صورت انسان. انسان یک جهان‏ کوچک است و جهان یک انسان بزرگ، یعنی تمام جهان، تمام عالم خلقت‏ مثل یک انسان است.
    چنین معتقدند که همین طور که یک انسان راست دارد و چپ - البته نمی‏خواهیم بگوییم اندام عالم به شکل انسان است که همه‏ عالم را به شکل انسان ساخته‏اند، برایش سر و بینی و چشم ساخته‏اند، مقصود اعضای ظاهری نیست یعنی به اصطلاح در کمالات - معتقدند که عالم هم‏ مانند یک انسان نیم راست و نیم چپ دارد و کأنه قلب دارد یعنی مجموع‏ عوالم این جور است، عالمی ما داریم که عالم ملائکه است، عالم ملائکه‏ای‏ که خیر و رحمت نازل می‏کنند، ملائکه‏ای که حسنات را می‏نویسند که در قرآن‏ از اینها زیاد یاد شده است، اصطلاحا می‏گویند " ''عالم ملکوت علیا'' " ، عالم‏ دیگری وجود دارد که آن عالم هم عالم ملکوت است یعنی از تیپ عالم ماده‏ نیست ولی آن را " ''عالم ملکوت سفلی'' " یا " ''عالم شیاطین'' " می‏گویند که‏ وسوسه‏ها از یک نظر مال آنجاست یا حتی ممکن است شامل حال آن ملائکه‏ای هم‏ که بدیها را ثبت می‏کنند بشود.

    انسان تا در دنیا هست در وسط دو عالم‏ قرار گرفته: ملکوت بالا، ملکوت اسفل، ملکوتی که راهش به طرف بهشت‏ است و ملکوتی که راه انسان به طرف پایین و جهنم است، و خود انسان تا وقتی که در این عالم هست در میان این دو عالم قرار گرفته یا به تعبیر دیگر کأنه در یک طرف انسان عالمی است که عالم خیر، سعادت، بهشت - هر نامی می‏خواهد رویش بگذارید - قرار گرفته و در طرف دیگر این عالمی که‏ ما الان در آن هستیم عالم دیگری است که شر و عذاب و بدبختی و نتایج‏ اعمال بد در آنجاست: «کلا ان کتاب الابرار لفی علیین و ما ادریک ما علیون کتاب مرقوم یشهده المقربون» (مطففین/21-18)، «ان کتاب الفجار لفی سجین و ما ادریک ما سجین» (مطففین/8-7).
    در آنجا نوشته‏هایی هست، نه نوشته کاغذ و مرکب، نوشته هایی که صورتها در آنها تصویر و نقش می‏شود یعنی آنچه از اعمال که انسان در این عالم انجام می‏دهد، اعمال خوب در یک جا قرار می‏گیرد و اعمال بد در جای دیگر


  9. تشکرها 2


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اوصاف و ویژگیهای فرشته ها از نظر قرآن و احادیث



    در قرآن مجيد از ملائكه فراوان ياد شده است.آيات زيادى از قرآن در باره صفات، ويژگيها، ماموريتها و وظائف فرشتگان سخن مى گويد، حتى قرآن، ايمان به ملائكه را در رديف ايمان به خدا و انبياء و كتب آسمانى قرار داده است، و اين دليل بر اهميت بنيادى اين مساله است:« آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ»:" پيامبر اسلام به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده ايمان آورده، و مؤمنان نيز به خدا و فرشتگان او و كتابها و رسولانش همگى ايمان دارند" (بقره- 285).بدون شك وجود فرشتگان از امور غيبيه اى است كه براى اثبات آن با اين صفات و ويژگيها راهى جز ادله نقليه نيست، و به حكم ايمان به غيب آنها را بايد پذيرفت.

    خداوند در سوره فاطر : آيات 1 تا 2 در مورد اوصاف و ویژگیهای فرشتگان می فرماید:« الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيرٌ (1) ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها وَ ما يُمْسِكْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (2) » ترجمه:ستايش مخصوص خداوندى است كه آفريننده آسمانها و زمين است، خداوندى كه فرشتگان را رسولانى قرار داد كه صاحب بالهاى دو گانه و سه گانه و چهارگانه اند او هر چه بخواهد در آفرينش مى افزايد، او بر هر چيزى قادر است.خداوند هر رحمتى را به روى مردم بگشايد كسى نمى تواند جلو آن را بگيرد، و هر چه را امساك كند كسى غير از او قادر به فرستادن آن نيست، و او عزيز و حكيم است.

    قرآن مجيد روي هم رفته ويژگيهاى آنها را چنين مى شمرد:

    1- فرشتگان موجوداتى عاقل و با شعورند و بندگان گرامى خدا هستند (بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ) (انبياء 26).
    2- آنها سر بر فرمان خدا دارند و هرگز معصيت او نمى كنند (لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ) (انبياء 27).
    3- آنها وظائف مهم و بسيار متنوعى از سوى خداوند بر عهده دارند.
    4- آنها پيوسته مشغول تسبيح و تقديس خداوند هستند، چنان كه در آيه 5 سوره شورى مى خوانيم: «وَ الْمَلائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْضِ»:" فرشتگان تسبيح و حمد پروردگار خود را بجا مى آورند و براى كسانى كه در زمين هستند استغفار مى كنند".

    5- با اين حال انسان به حسب استعداد تكامل از آنها برتر و والاتر است تا آنجا كه همه فرشتگان بدون استثناء به خاطر آفرينش آدم به سجده افتادند و آدم معلم آنها گشت (آيات 30- 34 سوره بقره).
    6- آنها گاه به صورت انسان در مى آيند، و بر انبياء و حتى غير انبياء ظاهر مى شوند، چنان كه در سوره مريم مى خوانيم: فرشته بزرگ الهى به صورت انسان موزون بر مريم ظاهر شد: «فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا»: (مريم- 17). در جاى ديگر به صورت انسانهايى بر ابراهيم و بر لوط ظاهر شدند (هود- 69 و 77).حتى از ذيل اين آيات استفاده مى شود كه قوم لوط نيز آنها را در همان اشكال موزون انسانى ديدند (هود- 78).آيا ظهور در چهره انسان، يك واقعيت عينى است؟ يا به صورت تمثل و تصرف در قوه ادراك؟ ظاهر آيات قرآن معنى اول است، هر چند بعضى از مفسران بزرگ معنى دوم را برگزيده اند.

    7- از روايات اسلامى استفاده مى شود كه تعداد آنها بقدرى زياد است كه به هيچ وجه قابل مقايسه با انسان نيست، چنان كه در روايتى از امام صادق ع مى خوانيم: هنگامى كه از آن حضرت پرسيدند آيا عدد فرشتگان بيشترند يا انسانها؟ فرمود:" سوگند به خدايى كه جانم به دست او است فرشتگان خدا در آسمانها بيشترند از عدد ذرات خاكهاى زمين، و در آسمان جاى پايى نيست مگر اينكه در آنجا فرشته اى تسبيح و تقديس خدا مى كند" « بحار الانوار" جلد 59 صفحه 176 (حديث 7) ».

    8- آنها نه غذا مى خورند و نه آب مى نوشند، و نه ازدواج دارند، چنان كه در حديثى از امام صادق ع مى خوانيم:«ان الملائكة لا ياكلون و لا يشربون و لا ينكحون و انما يعيشون بنسيم العرش»:" فرشتگان غذا نمى خورند و آب نمى نوشند و ازدواج نمى كنند بلكه با نسيم عرش الهى زنده اند!" « بحار الانوار" جلد 59 صفحه 174 (حديث 4).».

    9- آنها نه خواب دارند نه سستى و غفلت چنان كه على (ع) در حديثى چنين مى گويد:«ليس فيهم فترة، و لا عندهم غفلة، و لا فيهم معصية ... لا يغشاهم نوم العيون و لا سهوا العقول، و لا فترة الأبدان، لم يسكنوا الاصلاب و لم تضمهم الارحام»:" در آنها نه سستى است، و نه غفلت، و نه عصيان ... خواب بر آنها چيره نمى گردد و عقل آنها گرفتار سهو و نسيان نمى شود، بدن آنها به سستى نمى گرايد، و در صلب پدران و رحم مادران قرار نمى گيرند" « بحار الانوار" جلد 59 صفحه 175.».

    10- آنها مقامات مختلف و مراتب متفاوت دارند، بعضى هميشه در ركوعند و بعضى هميشه در سجودند.«ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ»:" هر يك از ما مقام معلومى دارد، ما همواره صف كشيده منتظر فرمان او هستيم و پيوسته تسبيح او مى گوئيم" (صافات 164- 166). امام صادق مى گويد:«و ان للَّه ملائكة ركعا الى يوم القيامه و ان للَّه ملائكة سجد الى يوم القيامه»:" خداوند فرشتگانى دارد كه تا روز قيامت در ركوعند، و فرشتگانى دارد كه تا قيامت در سجودند"! « بحار الانوار" جلد 59 صفحه 174.».(براى آگاهى بيشتر از اوصاف ملائكه و اصناف آنها به كتاب" السماء و العالم" بحار الانوار،" ابواب الملائكه، جلد 59 صفحه 144 تا 326 مراجعه فرمائيد، همچنين نهج البلاغه خطبه هاى اول و 91- خطبه اشباح- و 109 و 171).

    همچنین خداوند در سوره انبیاء : آيات 26 تا 29 در توصیف فرشتگان می فرماید:« وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ (26) لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ (27) يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضى وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ (28) وَ مَنْ يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلهٌ مِنْ دُونِهِ فَذلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ (29)» ترجمه:آنها گفتند خداوند رحمان فرزندى براى خود برگزيده! منزه است (از اين عيب و نقص) اينها (فرشتگان) بندگان شايسته او هستند.كه هرگز در سخن بر او پيشى نمى گيرند، و به فرمان او عمل مى كنند.او همه اعمال امروز و آينده آنها را مى داند، و هم گذشته آنها را، و آنها جز براى كسى كه خدا از او خشنود است (و اجازه شفاعتش را داده) شفاعت نمى كنند و از ترس او بيمناكند.و هر كس از آنها بگويد من معبود ديگرى جز خدا هستم كيفر او را جهنم مى دهيم، و اين گونه ستمگران را كيفر خواهيم داد.

    این آيات همه در مورد نفى فرزند بودن فرشتگان است.توضيح اينكه: بسيارى از مشركان عرب عقيده داشتند كه فرشتگان، فرزندان خدا هستند، و به همين دليل گاه آنها را پرستش مى كردند، قرآن صريحا در آيات فوق، اين عقيده خرافى و بى اساس را محكوم كرده و بطلان آن را با دلائل مختلف بيان مى كند. نخست مى گويد:" آنها گفتند: خداوند رحمان فرزندى براى خود انتخاب كرده است" (وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً).اگر منظورشان فرزند حقيقى باشد كه لازمه آن جسم بودن است، و اگر" تبنى" (فرزندخواندگى) كه در ميان عرب معمول بوده است باشد، آن نيز دليل بر ضعف و احتياج است، و از همه اينها گذشته اصولا كسى نياز به فرزند دارد كه فانى مى شود، براى بقاء نسل و كيان و آثار او بايد فرزندش حيات او را در درازمدت ادامه دهد، يا براى عدم احساس تنهايى و انس گرفتن يا كسب قدرت است، اما يك وجود ازلى و ابدى و غير جسمانى و از هر نظر بى نياز، فرزند در مورد او معنى ندارد.به همین جهت بلافاصله مى فرمايد:" منزه و پاك است او از اين عيب و نقص" (سُبْحانَهُ).

    سپس اوصاف فرشتگان را در شش قسمت بيان مى كند كه مجموعا دليل روشنى است بر نفى فرزند بودن آنها:

    1-" آنها بندگان خدا هستند" (بَلْ عِبادٌ).
    2-" بندگانى شايسته و گرامى داشته" (مُكْرَمُونَ).
    آنها همچون بندگان گريزپا نيستند كه تحت فشار مولى، تن به خدمت مى دهند بلكه بندگانى هستند، از هر نظر شايسته كه راه و رسم عبوديت را خوب مى دانند، و به آن افتخار مى كنند، خدا نيز آنها را به خاطر اخلاصشان در عبوديت گرامى داشته و مواهب خويش را به آنها افزايش داده است.
    3- آنها آن قدر مؤدب و تسليم و سر بر فرمان خدا هستند كه" هرگز در سخن گفتن بر او پيشى نمى گيرند" (لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ).
    4- و از نظر عمل نيز" آنها تنها فرمان او را اجرا مى كنند" (وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ).

    آيا اين صفات، صفات فرزندان است يا صفات بندگان؟! سپس به احاطه علمى پروردگار نسبت به آنها اشاره كرده مى فرمايد:" خداوند هم اعمال امروز و آينده آنها را مى داند، و هم اعمال گذشته را، هم از دنياى آنها آگاه است و هم از آخرتشان، هم قبل از وجودشان و هم بعد از وجودشان" (يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ) .
    مسلما فرشتگان از اين موضوع آگاهند كه خدا يك چنين احاطه علمى به آنها دارد، و همين عرفان، سبب مى شود كه آنها نه سخنى قبل از او بگويند و نه از فرمانش سرپيچى كنند و به اين ترتيب اين جمله مى تواند در حكم تعليل براى آيه سابق بوده باشد.

    5- بدون شك آنها كه بندگان گرامى و شايسته خدا هستند براى نيازمندان شفاعت مى كنند ولى بايد توجه داشت" هرگز براى كسى شفاعت نمى كنند مگر اينكه بدانند خدا از او خشنود است" و اجازه شفاعت او را داده است (وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى ).مسلما خشنودى خداوند و اجازه شفاعت دادن او، بى دليل نمى تواند باشد . حتما به خاطر ايمان راستين و يا اعمالى است كه پيوند انسان را با خدا محفوظ مى دارد، به تعبير ديگر انسان ممكن است آلوده گناه شود ولى اگر رابطه خويش را با پروردگار و اولياى الهى به كلى قطع نكند اميد شفاعت در باره او هست.اما اگر پيوندش را از نظر خط فكرى و عقيدتى به كلى بريد، و يا از نظر عملى آن قدر آلوده بود كه لياقت شفاعت را از دست داد، در اين موقع، هيچ پيامبر مرسل يا فرشته مقربى شفاعت او نخواهد كرد.ضمنا اين جمله پاسخى است به آنها كه مى گفتند: ما فرشتگان را عبادت مى كنيم تا در پيشگاه خدا براى ما شفاعت كنند، قرآن مى گويد آنها از پيش خود هيچكارى نمى توانند بكنند و هر چه مى خواهيد بايد مستقيما از خدا بخواهيد حتى اجازه شفاعت شفيعان را.

    6- به خاطر همين معرفت و آگاهى است كه" آنها تنها از او مى ترسند" و تنها ترس او را به دل راه مى دهند (وَ هُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ). آنها از اين نمى ترسند كه گناهى انجام داده باشند، بلكه از كوتاهى در عبادت يا ترك اولى بيمناكند. جالب اينكه" خشيت" از نظر ريشه لغت به معنى هر گونه ترس نيست،بلكه ترسى است كه توأم با تعظيم و احترام باشد." مشفق" از ماده" اشفاق" به معنى توجهى است كه آميخته با ترس باشد (چون در اصل از ماده" شفق" گرفته شده كه روشنى آميخته با تاريكى است).بنابراين ترس آنها از خداوند، همچون ترس انسان از يك حادثه وحشتناك نيست، و همچنين" اشفاق" آنها هم چون بيم انسان از يك موجود خطرناك نمى باشد بلكه ترس و اشفاقشان آميزه اى است از احترام، عنايت و توجه، معرفت و احساس مسئوليت .

    روشن است كه فرشتگان با اين صفات برجسته و ممتاز و مقام عبوديت خالص هرگز دعوى خدايى نمى كنند، اما اگر فرضا" كسى از آنها بگويد من معبودى جز خدا هستم ما كيفر او را جهنم مى دهيم، آرى اين چنين ظالمان را كيفر خواهيم داد" (وَ مَنْ يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلهٌ مِنْ دُونِهِ فَذلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ).در حقيقت دعوى الوهيت يك مصداق روشن ظلم بر خويشتن و بر جامعه است و در قانون كلى" كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ" درج است.



  11. تشکرها 2


  12. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اوصاف ملائکه از نظر روایات و احادیث

    در كتاب بحار از كتاب اختصاص نقل كرده كه وى به سند خود از معلى بن محمد، و او با اسقاط نام راويان از امام صادق (ع) روايت كرده كه فرمود: خداى عز و جل ملائكه را از نور آفريده ... « بحار الانوار، ج 59، ص 191، ح 48». و در تفسير قمى گفته امام صادق (ع) فرمود: خداوند ملائكه را مختلف خلق كرد، مثلا وقتى جبرئيل نزد رسول خدا (ص) آمد، ششصد بال داشت، و بر ساق پايش درى بود چون قطره شبنمى كه روى گياهان مى افتد. آن قدر بزرگ بود كه بين آسمان و زمين را پر مى كرد. و نيز فرمود: هر گاه خداى عز و جل به ميكائيل دستور دهد به زمين هبوط كند، يك پايش روى زمين هفتم، و پاى ديگرش روى آسمان هفتم قرار خواهد گرفت، و نيز خداى تعالى فرشتگانى دارد كه نيمى از آنها از يخ، و نيم ديگرشان از آتش است، و ذكرشان اين است كه:" اى خدايى كه بين يخ و آتش الفت افكندى، دلهاى ما را بر طاعتت ثبات بده" « تفسير قمى، ج 2، ص 206».

    و نيز فرمود: خدا را فرشته اى است كه بين نرمه گوشش تا ديدگانش مسافتى است كه فرضا اگر پرنده اى بخواهد آن را طى كند، بايد پانصد سال بال بزند.و نيز فرمود: ملائكه آب و طعام نمى خورند، و ازدواج ندارند، و تنها با نسيم عرش، زنده اند، و براى خداى عز و جل فرشتگانى است كه تا روز قيامت يكسره در ركوع اند، و براى او فرشتگانى ديگر است كه تا روز قيامت يكسره در سجده اند.آن گاه امام صادق (ع) فرمود رسول خدا (ص) فرموده:هيچ موجودى از مخلوقات خدا نيست كه عددش بيشتر از ملائكه باشد، و در هر روز و يا هر شب هفتاد هزار فرشته به زمين نازل مى شوند، و پيرامون كعبه طواف مى كنند، و آن گاه نزد من و سپس نزد امير المؤمنين (ع) رفته، سلام مى كنند، و آن گاه نزد حسين (ع) مى روند و شب را نزد او مى مانند، تا سحر شود، پس معراجى براى آنان نصب مى كنند، تا به آسمان عروج كنند، و ديگر تا ابد به زمين نمى آيند « تفسير نور الثقلين، ج 4، ص 34، ح 20».

    امام ابو جعفر (ع) فرموده: خداى عز و جل اسرافيل و جبرئيل و ميكائيل را از يك تسبيح آفريد، و برايشان گوش و چشم و تيزى عقل و سرعت فهم قرار داد « تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 350، ح 21».اميرالمؤمنين (ع) در باره خلقت ملائكه فرموده: خدايا ملائكه را بيافريدى، و در آسمانت جاى دادى، ملائكه اى كه نه در آنان سستى هست و نه غفلت، و نه در ايشان معصيتى مفهوم دارد. آرى آنها داناترين خلق تو به تو هستند و ترسنده ترين خلق تو از تواند، و مقرب ترين خلق تو به تواند و عامل ترين خلق تو به فرمان تواند، نه خواب بر ديدگان ايشان مسلط مى شود، و نه سهو عقول، و نه خستگى بدنها، ايشان نه در پشت پدران جاى مى گيرند، و نه در رحم مادران، و نه خلقتشان از ماء مهين است، بلكه تو اى خدا ايشان را به نوعى ديگر ايجاد كرده اى، و در آسمانهايت منزل دادى، و با جاى دادنت در جوار خود اكرامشان كرده اى، و بر وحى خود امين ساختى، و آفات را از ايشان دور كردى، و از بلاها محافظتشان فرمودى، و از گناهان پاكشان ساختى، اگر قوت تو نبود خود قوى نمى شدند، و اگر تثبيت تو نبود خودشان ثابت قدم نمى گشتند، و اگر رحمت تو نبود اطاعت تو نمى كردند، و اگر تو نبودى آنها هم نبودند.

    ليكن اگر آنها كه اين همه نزد تو مقام دارند، و تو را اطاعت مى كنند و نزدت داراى منزلتند، و غفلتشان از امر تو اندك است، آنچه را كه از تو بر ايشان پوشيده مانده مشاهده مى كردند، و آن عظمت را كه تا كنون از تو پى نبرده اند پى مى بردند، قطعا عبادت و عمل خود را كوچك مى شمردند، و نفس خود را به ملامت مى گرفتند، و مى دانستند كه تو را آن طور كه بايد عبادت نكردند. منزهى تو كه خالقى و معبودى، چقدر رفتارت با مخلوقاتت نيكو است « تفسير قمى، ج 2، ص 207».و در بحار از الدر المنثور از ابى العلاء بن سعد روايت آورده، كه گفت روزى رسول خدا (ص) به همنشينان خود فرمود:" آسمان به تنگ آمد، و حق دارد كه چنين باشد، براى اينكه جاى يك قدم در آن نيست، مگر آنكه همانجا را فرشته اى اشغال كرده، كه يا در ركوع است، و يا در سجده، آن گاه اين آيه را تلاوت فرمود:" وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ- به درستى ماييم كه همواره در صفيم، و ماييم كه همواره در تسبيح هستيم" « بحار الانوار، ج 59، ص 201، ح 79، ط بيروت».

    و از خصال روايت شده كه وى به سند خود از محمد بن طلحه حديث كرده، و او بدون ذكر بقيه سند از رسول خدا (ص) روايت كرده، كه فرموده: ملائكه بر سه دسته اند، دسته اى داراى دو بال و دسته اى داراى سه بال و دسته ديگر داراى چهار بالند « خصال، ج 1، ص 153، ح 191».نظير اين حديث را كافى هم به سند خود از عبد اللَّه بن طلحه روايت كرده « روضه كافى، ج 8، ص 272، ح 403، ط بيروت». و شايد مراد از آن، توصيف اغلب ملائكه باشد، نه همه آنها، و گر نه با سياق آيه كه مى فرمود: در خلقت هر چه بخواهد اضافه مى كند" و با روايات ديگر كه مى فرمود:" جبرئيل ششصد بال داشت" معارض خواهد بود. و از كتاب توحيد حكايت شده، كه وى به سند خود از ابى حيان تيمى، از پدرش از امير المؤمنين (ع) روايت كرده، كه فرمود: احدى از مردم نيست مگر آنكه با او چند فرشته است، كه وى را از اينكه در چاهى سقوط كند، و يا ديوارى به رويش فرو ريزد، و يا ناملايمى به او برسد، حفظ مى كنند، و اين مراقبت را در طول عمر او ادامه مى دهند تا اجلش فرا رسد، آن گاه او را تنها مى گذارند، تا هر بلايى كه مقدر است، بر سرش بيايد ... « توحيد صدوق، ص 367، ح 5».و از كتاب بصائر، از سيارى، از عبد اللَّه بن ابى عبد اللَّه فارسى، و غير او روايتى آورده كه نامبردگان بدون ذكر سند، از امام صادق (ع) نقل كرده اند، كه فرمود: كروبيان طايفه اى از شيعيان ما هستند كه از خلق اولند، كه خداى تعالى آنان را در پشت عرش قرار داده، آن قدر نورانى هستند كه اگر نور يكى از ايشان بر تمامى اهل زمين تقسيم شود، ايشان را كفايت كند. آن گاه فرمود: موسى (ع) بعد از آنكه از خدا درخواست ديدن كرد، خداوند به يكى از كروبيان فرمود تا براى كوه تجلى كند، و او هم براى كوه جلوه اى كرد، و با جلوه خود، آن را پاره پاره ساخت « بصائر الدرجات، ص 69، ح 2» .

    و از صحيفه سجاديه حكايت شده كه امام سجاد (ع) در يكى از دعاهايش- كه در باره حاملان عرش خدا، و هر فرشته مقرب اوست- چنين گفته: بار الها! بر حاملان عرشت درود فرست، كه هرگز از تسبيح تو خسته نمى شوند، و از تقديست به تنگ نمى آيند، و از عبادت تو به ستوه نمى آيند، هرگز كوتاهى كردن در انجام وظيفه را بر جديت بر امر تو ترجيح نمى دهند، و از وله و عشق ورزيدن به تو غافل نمى شوند، و به اسرافيل كه صاحب صور شاخص است، آن كه همواره در انتظار فرمان توست، تا با دميدن در آن، خفتگان در قبور و گروگانهاى گور را بيدار كند، و به ميكائيل، آن فرشته آبرومند در درگاهت كه از اطاعتت مكانى رفيع يافته، و جبرئيل كه امين بر وحى توست، و فرمانش در آسمانهايت نافذ است، و نزد تو مكانى دارد، و مقرب درگاه توست، و به روح، كه مسلط بر ملائكه حجابهاست، و آن بار الها! هم بر ايشان درود بفرست، و هم بر ملائكه پايين تر از آنان، آنها كه ساكنان آسمانهايت، و اهل امانت بر رسالتت هستند، آنهايى كه دايم در عبادت بودن خسته شان نمى كند، و از غلبه خواب و خستگى سست نمى شوند، شهوتها از تسبيح تو بازشان نمى دارد، و سهو غفلتها از تعظيم تو غافلشان نمى كند، آنها كه از عظمت تو ديدگانى افتاده و خاشع دارند و هرگز جرأت سربلند كردن و به تو نگريستن نمى كنند، آنها كه چانه هايشان (از شدت خضوع) پايين افتاده، و رغبتشان در آنچه نزد تو سراغ دارند طولانى، و يادشان از نعمت هاى تو دائمى است، در برابر عظمت تو و جلال كبريائيت متواضعند، و آنهايى كه چون جهنم را مى بينند، كه بر اهل معصيت، زبانه مى كشد، مى گويند:" خدايا تو منزهى، و ما آن طور كه بايد عبادتت نكرديم.

    پروردگارا! پس درود بفرست بر ايشان، و بر روحانيان از فرشتگان، و مقربين درگاهت، و حاملان غيب به سوى رسولانت، و آنها كه بر وحيت امين تو شدند، و دسته هاى مختلف از فرشتگانت، كه تو آنان را به خودت اختصاص دادى، و با تقديست، از طعام و نوشيدنيها بى نيازشان كردى، و در باطن طبقات آسمانهايت جاى دادى، و آنها كه در اطراف آسمانهايت قرار دارند، تا روزى كه فرمانت صادر شود، بساط خلقتت را برچينند.و آنها كه خزانه دار باران و رانندگان ابرند، و آن فرشته اى كه به خاطر صداى زجر او صداى ناله رعدها شنيده مى شود، و آنان كه برف و تگرگ را مشايعت نموده با دانه هاى باران در هنگام نزول فرود مى آيند، و آنها كه قوام خزينه هاى باد به وجود ايشان است، و آنها كه موكل بر كوه ها هستند، تا فرو نريزند، و آنها كه تو، وزن آبها وكيل آبى كه بارانهاى مفيد و مضر مشتمل بر آنند، به ايشان شناساندى، و آن فرشتگان كه رسولان تو به سوى اهل زمين هستند كه يا بلايى مكروه مى آورند، و يا رخايى محبوب.

    و سفيران كرام بر ره، و حافظان كرام نويسنده، و ملك الموت و كاركنانش، و منكر و نكير و مبشر و بشير، و رؤمان كه بازپرس قبور است، و طواف كنندگان بيت معمور، و مالك دوزخ، و خازنان آن، و رضوان بهشت و پرده داران آن، و آن فرشتگانى كه آنچه تو دستور مى دهى بدون عصيان فرمان مى برند، و آنهايى كه به اهل بهشت مى گويند:" سلام عليكم، اين بهشت به خاطر صبرى است كه كرديد، و چه نيك است پايان خوب اين سرا"، و زبانيه كه وقتى دستور مى رسد" كفار را بگيريد و ببنديد و به سوى دوزخ بكشيد" به سرعت مى شتابند، و مهلتشان نمى دهند، خدايا به همه اينها كه به ذكر نامشان ملهم شديم، درود فرست، هر چند كه ما به مكان و منزلت يك يك آنها در درگاه تو آشنا نيستيم، و نمى دانيم به چه كارى موكلند، و به ساكنان هوا و زمين و آب و هر كس از ايشان كه موكل بر خلقند.بار الها! بر همه شان درود بفرست، در آن روز كه هر كسى وقتى مى آيد يك سائق با او هست و يك گواه، بر همه شان درودى بفرست كه كرامتى بر كرامتشان و طهارتى بر طهارتشان بيفزايد ... « صحيفه سجاديه، ص 23، دعاى 3».

    و در بحار، از الدر المنثور از ابن شهاب روايت كرده كه گفت: رسول خدا (ص) از جبرئيل خواست تا خود را با صورت واقعى اش به وى نشان دهد، جبرئيل گفت: تو طاقت ديدن صورت واقعى مرا ندارى، فرمود: با اين حال دوست دارم تو را به آن صورت ببينم، پس رسول خدا (ص) در شبى مهتابى به نمازگاه خود بيرون رفت، كه ناگهان جبرئيل با صورت واقعى اش نزدش آمد، آن جناب از ديدن وى بيهوش شد، و چون به هوش آمد ديد تكيه بر جبرئيل دارد، و جبرئيل يكى از دو دست خود را بر سينه او و دست ديگر را بين دو شانه او نهاده، فرمود: من هرگز باور نمى كردم كه چيزى از مخلوقات به اين شكل باشد، جبرئيل گفت: پس چطور مى توانى اسرافيل را ببينى؟ او دوازده بال دارد كه يك بالش در مشرق و بال ديگرش در مغرب است، و عرش بر شانه او قرار دارد و گويا در برابر عظمت پروردگار آن قدر كوچك مى شود كه به صورت مرغى كوچكتر از گنجشك در مى آيد و در هر حال عرش خدا را عظمت خدايى حمل مى كند « بحار الانوار، ج 59، ص 259، ح 30، ط بيروت».

    و در صافى از توحيد نقل كرده، كه بسند خود از امير المؤمنين (ع) روايت كرده كه در حديثى فرمود: منظور از آيه« ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى ، نجم ، 17» چشم منحرف نشد، و عوضى هم نديد، او از آيات بزرگ پروردگارش را ديد" اين است كه آن جناب جبرئيل را دو بار به صورت واقعى اش ديد، يكى اين بار بود، و يكى هم بارى ديگر، و از اين جهت جبرئيل را از آيات بزرگ خدا خواند، كه جبرئيل خلقتى عظيم دارد، و او از روحانيين است، كه خلقت و صفتشان را غير از خدا كسى درك نمى كند « تفسير صافى، ج 2، ص 624». و از خصال حكايت شده كه به سند خود از محمد بن روان، از امام صادق (ع) روايت كرده كه فرمود: رسول خدا (ص) فرمود: وقتى جبرئيل نزد من آمد، گفت من و هيچ يك از ملائكه به خانه اى كه در آن سگ و يا مجسمه و يا ظرفى باشد كه در آن بول كنند داخل نمى شويم « خصال صدوق، ص 138، ح 155)

    در اين باب در باره صفت ملائكه رواياتى بيرون از حد شمار وارد شده، كه يا مربوط به معاد است، و يا مربوط به معراج رسول خدا (ص)، و يا در ابواب متفرقه ديگر.و در عيون در باب روايات جامعى كه از حضرت رضا (ع) نقل شده، به سند خود از آن جناب (ع) نقل كرده، كه فرمود: رسول خدا (ص) فرمود: قرآن را با صوت خوش بخوانيد، كه صوت خوش به زيبايى قرآن مى افزايد، آن گاه اين جمله را قرائت كردند:« يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ» عيون اخبار الرضا، ج 2، ص 69، ح 322، ط قم». و در توحيد به سند خود از زراره ، از عبد اللَّه بن سليمان، از امام صادق (ع) روايت كرده كه گفت: شنيدم آن جناب مى فرمود: قضا و قدر دو تا از مخلوقات خدايند، و خدا هر چه بخواهد در خلق مى افزايد « توحيد صدوق، باب 60، القضا و القدر، ص 364، ح 1، ط انتشارات اسلامى».و در مجمع البيان در ذيل جمله" يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ" گفته: از ابو هريره از رسول خدا (ص) روايت شده كه فرمود: زيادى در خلقت، روى زيبا و صوت خوب و شعر خوب است « مجمع البيان، ج 8، ص 400». در حديثى از امام صادق ع مى خوانيم:«ان الملائكة لا ياكلون و لا يشربون و لا ينكحون و انما يعيشون بنسيم العرش»:ترجمه: فرشتگان غذا نمى خورند و آب نمى نوشند و ازدواج نمى كنند بلكه با نسيم عرش الهى زنده اند!" « بحار الانوار" جلد 59 صفحه 174 (حديث 4)».

  13. تشکرها 2


  14. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    اوصاف ملائكه در قرآن

    ما می توانیم از آثار و روایات اسلامی بفهمیم که آسمانها به نحوی قرارگاه ملائکه هستند. البته ملائکه که در آسمانها قرار دارند مثل انسان که در زمین قرار دارد نیست که یک جسمی باشد که روی زمین بخواهد راه برود. اگر ما بخواهیم برای آنها شبیهی قائل بشویم، مثل روح اند برای جسم، نه مثل جسمی برای جسم، یعنی آن ملائکه نوعی تعلق به آن آسمانها دارند آنچنان که روحی به بدنی تعلق دارد، اما حقیقت آنها چیست، ما نمی دانیم. آن ملائکه ای که امر الهی را حامل هستند و تدبیر جهان را به عهده دارند، نوعی تعلق و وابستگی به آن آسمانها دارند که آن مقداری که ما درک می کنیم از قبیل تعلقی است که روح به بدن دارد. این مطلبی است که قرآن ذکر کرده است و تا این مقدار را ما می توانیم بفهمیم و بدانیم، و بیش از آن شاید هنوز باید علم بشر خیلی پیش برود تا به این حقیقت نزدیک شود.
    در قرآن كريم مكرر كلمه ملائكه ذكر شده ولى نام هيچ يك از آنان را نبرده مگرجبرئيل و ميكائيل را و بقيه ملائكه را با ذكر اوصافشان ياد كرده، مانند: ملك الموت و كرام الكاتبين و سفرة الكرام البرره و رقيب و عتيد و غير اينها.


    و از صفات و اعمال ملائكه كه در كلام خدا و در احاديث سابق ذكر شده اند، يكى اين است كه ملائكه موجوداتى هستند شريف و مكرم، كه واسطه هايى بين خداى تعالى و اين عالم محسوس هستند، به طورى كه هيچ حادثه اى از حوادث و هيچ واقعه اى مهم و يا غير مهم نيست، مگر آنكه ملائكه در آن دخالتى دارند، و يك يا چند فرشته، موكل و مامور آنند، اگرآن حادثه فقط يك جنبه داشته باشد يك فرشته، و اگر چند جنبه داشته باشد چند ملك موكل بر آنند. و دخالتى كه دارند تنها و تنها اين است كه امر الهى را در مجرايش به جريان اندازند، و آن را در مسيرش قرار دهند، همچنان كه قرآن در اين باره فرموده: «لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون» ترجمه: در سخن از او پيشى نمى گيرند، و به امر او عمل مى كنند(سوره انبياء، آيه 27).

    صفت دومى كه از ملائكه در قرآن و حديث آمده اين است كه: در بين ملائكه نافرمانى و عصيان نيست، معلوم مى شود ملائكه نفسى مستقل ندارند، و داراى اراده اى مستقل نيستند، كه بتوانند غير از آنچه كه خدا اراده كرده اراده كنند، پس ملائكه در هيچ كارى استقلال ندارند، و هيچ دستورى را كه خدا به ايشان تحميل كند تحريف نمى كنند، و كم وزيادش نمى سازند، هم چنان كه فرمود: «لا يعصون الله ما امرهم و يفعلون ما يؤمرون» ترجمه:خدا را در آنچه امرشان كند نافرمانى نمى كنند(سوره تحريم، آيه 6).

    صفت سوم اينكه: ملائكه با همه كثرتى كه دارند، داراى مراتب مختلفى از نظربلندى و پايينى هستند بعضى ما فوق بعضى ديگر، و جمعى نسبت به ما دون خود آمرند، و آن ديگران مامور و مطيع آنان، و آنكه آمر است به امر خدا امر مى كند، و حامل امر خدا به سوى مامورين است، و مامورين هم به دستور خدا مطيع آمرند، در نتيجه ملائكه به هيچ وجه از ناحيه خود اختيارى ندارند، هم چنان كه قرآن كريم فرموده: «و ما منا الا له مقام معلوم» ترجمه:هيچ يك از ما نيست مگر آنكه مقامى معلوم دارد(سوره صافات، آيه 164). و نيزفرموده: «مطاع ثم امين» ترجمه: فرمانده فرشتگان و امين وحى است(سوره تكوير، آيه 21) و نيز فرموده: «قالوا ما ذا قال ربكم قالوا الحق» ترجمه: پرسيدند: پروردگارتان چه گفت؟گفتند: حق گفت(سوره سباء، آيه 23).

    صفت چهارم اينكه: ملائكه از آن جا كه هر چه مى كنند به امر خدا مى كنند، هرگزشكست نمى خورند، به شهادت اينكه فرموده: «و ما كان الله ليعجزه من شى ء فى السموات ولا فى الارض» ترجمه: خدا هرگز چنين نبوده كه چيزى در آسمانها و زمين او را عاجز كند(سوره فاطر، آيه 44). و از سوى ديگر فرموده: «و الله غالب على امره» ترجمه: خدا بر امر خود مسلط است(سوره يوسف، آيه 21) و نيز فرموده: «ان الله بالغ امره» ترجمه: خدا كار خود را به انجام خواهد رسانيد(سوره طلاق، آيه 3) از اين جا روشن مى شود ملائكه موجوداتى هستند كه در وجودشان منزه از ماده (بيان اينكه وجود ملائكه مادى و جسمانى نيست و توضيحى در مورد تمثل ملائكه به اشكال و تهيات جسمانى و رد اينكه گفته شده ملك جسمى است لطيف... )جسمانى اند، چون ماده جسمانى در معرض زوال و فساد و تغيير است، و نيز كمال در ماده، تدريجى است، از مبدا سير و حركت مى كند تا به تدريج به غايت كمال برسد، و چه بسا دربين راه به موانع و آفاتى برخورد كند و قبل از رسيدن به حد كمالش از بين برود، ولى ملائكه اين طور نيستند.


    و نيز از اين بيان روشن مى شود اينكه در روايات، سخن از صورت و شكل و هياتهاى جسمانى ملائكه رفته، از باب تمثل است، و خواسته اند بفرمايند: فلان فرشته طورى است كه اگر اوصافش با طرحى نشان داده شود، به اين شكل درمى آيد، و به همين جهت انبيا و امامان، فرشتگان را به آن صورت كه براى آنان مجسم شدند، توصيف كرده اند و گرنه ملائكه به صورت و شكل درنمى آيند. فرق است بين تمثل و شكل گيرى، تمثل ملك به صورت انسان، معنايش اين است كه ملك در ظرف ادراك آن كسى كه وى را مى بيند، به صورت انسان درآيد، در حالى كه بيرون از ظرف ادراك او، واقعيت و خارجيت ديگرى دارد، و آن عبارت است از صورتى ملكى. به خلاف تشكل و تصور، كه اگر ملك به صورت انسان، متصور و به شكل او متشكل شود، انسانى واقعى مى شود، هم در ظرف ادراك بيننده، و هم در خارج آن ظرف، و چنين ملكى هم در ذهن ملك است، و هم در خارج، و اين ممكن نيست.

    خداى سبحان اين معنا را كه ما براى تمثل كرديم تصديق دارد، ودر داستان مسيح و مريم مى فرمايد: «فارسلنا اليها روحنا فتمثل لها بشرا سويا» ترجمه: ما روح خود را نزد او فرستاديم، پس براى او به صورت بشرى تمام عيار ممثل شد(سوره مريم، آيه 17).
    و اما اينكه بر سر زبانها افتاده كه مى گويند: "ملك جسمى است لطيف، كه به هرشكل درمى آيد جز به شكل سگ و خوك، و جن نيز جسمى است لطيف، جز اينكه جن به هر شكلى درمى آيد حتى شكل سگ و خوك"مطلبى است كه هيچ دليلى بر آن نيست، نه ازعقل و نه از نقل - نه نقل از كتاب و نه نقل از سنت معتبر - ، و اينكه بعضى ادعا كرده اند براينكه مسلمين بر اين مطلب اجماع دارند، علاوه بر اينكه چنين اجماعى در كار نيست، هيچ دليلى بر حجيت چنين اجماعى در مسائل اعتقادى نيست.



  15. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    برتری مقام انسان بر ملائکه در قرآن و روایات

    راجع به برتری انسان نسبت به ملائکه می توان از آیات قرآن این مطلب را اثبات نمود:
    اول آنکه خداوند ملائکه را امر به سجده آدم نمود و معنی ندارد وجود ناقصی مسجور وجود کاملی باشد. هرچند می توان گفت که علت سجده ملائکه بر انسان همان سری است که خداوند در وجود او نهاده است.
    دوم آنکه خداوند در آیه 30 سوره بقره می فرماید: «و اذ قال ربک للملائکة انی جاعل فی الارض خلیفة» که مفاد این آیه خلافت مقام آدمی را به عنوان موجود اکمل ثابت می کند .
    سوم آنکه خداوند در سوره ص از آیات 71 تا 76 علت سجده ملائکه به انسان را همان نفخ روح خویش می داند و نیز اضافه می فرماید که من آدم را به دو دست خود آفریدم که منظور همان تجلیات جمیع صفات جمالیه و جلالیه است.
    چهارم آنکه در آیه 14 سوره مؤمنون در خصوص نحوه؟ آفرینش آدمی به خود تبریک می گوید: «فتبارک الله احسن الخالقین»

    از روایاتی که بر برتری مقام انسان بر ملائکه تأکید دارد می توان به موارد ذیل اشاره نمود:
    1- شیخ صدوق در علل الشرایع از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که: از امام سئوال شد که فرشتگان بافضیلت ترند یا بنی آدم؟
    امام فرمودند: امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند: که خدای عزوجل و ملائکه را از عقل بدون شهوت و چهارپایان را از شهوت بدون عقل و بنی آدم را از عقل و شهوت سرشت. پس هر انسانی که عقلش بر شهوتش غلبه کند پس او برتر از فرشتگان است و هر انسانی شهوتش بر عقلش چیره شود پس او از چهارپایان پست تر است.

    2- مسعودی در «مروج الذهب» از امیرالمؤمنین روایت کرده است که: هنگامی که خداوند فرشتگان را آفرید، فضیلت او را بر آنان آشکار ساخت و به آنان مقام علمی آدم را نشان داد به واسطه اینکه از آدم خواست که اسماء (حقایق) اشیاء و امور را به فرشتگان خبر دهد. پس خداوند آدم را برای نیکان و ارواح نورانی محراب، کعبه، رحمت و قبله برای مسجدگاه ایشان قرار داد.
    از تعبیر آن حضرت به اینکه آدم را مسجد ابرار و روحانیون انوار نمود می توان برتری آدمی را بر فرشتگان اثبات نمود.

    3- سیدهاشم بحرانی در تفسیر برهان در ذیل آیه مبارکه 75 از سوره صاد: «قال یا ابلیس ما منعک أن تسجد لما خلقت بیدی استکبرت ام کنت من العالمین» از شیخ صدوق نقل می کند که: جمعی در محضر رسول اکرم نشسته بودند و مردی رو به آن حضرت کرد و گفت: یا رسول الله! مرا از قول خداوند متعال که به ابلیس فرمود: " آیا دلیل کبر ورزیدن تو این است که تو از والارتبگانی؟ "
    ای رسول خدا عالین (والارتبگان) چه کسانی هستند که مقامشان از ملائکه برتر است؟
    رسول خدا فرمود: من و علی و فاطمه و حسن و حسین در سراپرده عرش خداوند را تسبیح می گفتیم و ملائکه نیز بواسطه تسبیح ما تسبیح می گفتند، دو هزار سال قبل از اینکه آدم آفریده شود. پس هنگامی که خداوند عزوجل آدمی را بیافرید به فرشتگان فرمان داد که بر او سجده کنید و ایشان فرمان سجده را به خاطر ما انجام دادند. همه فرشتگان آدم را سجده کردند به غیر از ابلیس که از این امر خودداری مرزید به همین دلیل خداوند تبارک و تعالی فرمود: ای ابلیس چه چیز باعث شد که از سجده بر موجودی که با دو دست خویش (قدرت خویش) آن را آفریدم سرکشی نمودی آیا دلیل این تکبر تو این بود که تو از والارتبگانی؟

    پیامبر در اضافه افزود: ما از پنج تن که اسامی مان در سراپرده عرش خداوند نوشته شده است از والارتبگانیم، به همین دلیل ما درگاه رحمتی هستیم که به واسطه آن به دیگران رحمت می شود و از طریق ماست که هدایت یافتگان هدایت می یابند. کسی که به ما مهر ورزد مورد مهرورزی خداوند واقع می شود و خداوند وی را در بهشت سکنی دهد و کسی که مورد خشم ما قرار گیرد خدا بر او خشم گیرد و جایگاه او آتش جهنم است و کسی جز حلال زادگان بر ما مهر نمی ورزند.

    از لفظ عالین در آیه فوق الذکر برتری بنی آدم بر فرشتگان مشخص می شود.
    مولوی در مثنوی در خصوص آدمی آمده است که:

    ::در حدیث آمد که خلاق مجید *** خلق آدم را سه گونه آفرید::
    ::یک گروه را جمله عقل و علم و جود *** آن فرشته است و نداند جز سجود::
    ::نیست اندر عنصرش حرص و هوی *** نور مطلق زنده از عشق خدا::
    ::یک گروه دیگر از دانش تهی *** همچو حیوان از علف در فربهی::
    ::او نبیند جز که اصطبل و علف *** از شقاوت غافل است و از شرف::
    ::و آن سوم هست آدمیزاد و بشر *** از فرشته نیمی و نیمش ز خر::
    ::نیم خر خود مایل سفلی بود *** نیم دیگر مایل علوی بود::
    ::تا کرامین غالب آید در نبرد *** زین دوگانه تا کرامین برد نرد::


  16. تشکر


  17. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بیان وظایف چهار ملک مقرب پروردگار

    موجوداتی‌ داریم‌ که‌ از نقطة‌ نظر قدرت‌ و شدّتِ حیات‌ و علم‌ و قدرت‌ از همة‌ موجودات‌ برترند، که‌ در لسان‌ شرع‌ به‌ آنان‌ اسماء و صفات‌ کلّیّة‌ الهیّه‌ و روح‌ و ملائکة‌ مقرّب‌ گویند، و فلاسفه‌ به‌ آنها عقول‌ مجرّده‌ و عقول‌ مُفارقه‌ و به‌ تعبیرات‌ مختلف‌ دیگر نیز گفته‌اند. آنها مقامشان‌ بسیار عالی‌ و احاطه‌شان‌ بسیار گسترده‌ است‌؛ مانند جبرائیل‌ و إسرافیل‌ و میکائیل‌ و عزرائیل‌ که‌ واسطة‌ فیض‌ از ذات‌ اقدس‌ حضرت‌ احدیّت‌ عزّوجلّ به‌ تمام‌ عوالم‌ هستند، اینها وجودشان‌ بسیار بزرگ‌ و علمشان‌ و قدرتشان‌ نیز عظیم‌ است‌.

    بیان وظایف چهار ملک قرب پروردگار

    مثلاً: میکائیل‌ در تمام‌ لحظاتِ عالم‌ دهر و زمان‌، تمام‌ عوالم‌ را از جانب‌ پروردگار روزی‌ میدهد. رزق‌، خواه‌ روحانی‌ و معنوی‌ و خواه‌ صوری‌ و ذهنی‌ و خواه‌ مادّی‌ و طبیعی‌ به‌ دست‌ اوست‌؛ البتّه‌ عمل‌ او از خدا جدا نیست‌، خداوند روزی‌ میدهد از دریچه‌ و آئینه‌ و شبکة‌ وجودی‌ این‌ ملک‌ مقرّب‌.

    جبرائیل‌ به‌ عالمِ امکان‌، فهم‌ و علم‌ و شعور میدهد، و به‌ کائنات‌ علم‌ و شعور افاضه‌ میکند.

    إسرافیل‌ وظیفه‌اش‌ بسط‌ عالم‌ حیات‌ و زندگی‌ است‌. زندگانی‌ و حیات‌ کرات‌ آسمانی‌، زندگی‌ عالم‌ مادّه‌، زندگی‌ عالم‌ برزخ‌ و قیامت‌، زندگی‌ طبع‌ و مثال‌ و نفس‌ و عقل‌، زندگی‌ ماهی‌های‌ دریا و پرندگان‌ هوا و وحوش‌ بیابان‌، و بالاخره‌ زندگی‌ و حیات‌ سراسر موجودات‌.

    و نباید تصوّر شود که‌ معنای‌ حیات‌ همانست‌ که‌ در ابتدای‌ امر، موجودی‌ مثلاً چون‌ انسان‌ زنده‌ میشود و یا مثلاً تخم‌مرغ‌ تبدیل‌ به‌ جوجه‌ میگردد و تخم‌ ملخ‌ و مورچه‌ به‌ صورت‌ نوزاد بیرون‌ می‌جهند.

    بلکه‌ در هر لحظه‌ و در هر آن‌، حیات‌ جدید و حیات‌ بعد از حیات‌ و حیات‌ مداوم‌ میدهد.

    و چون‌ دم‌ کورة‌ آهنگر که‌ پیوسته‌ به‌ آتش‌ دم‌ میدهد تا خاموش‌ نگردد، إسرافیل‌ نیز پیوسته‌ و مرتّباً زنده‌ میکند و به‌ موجودات‌ زنده‌ نیز دم‌ زندگی‌ و حیات‌ می‌بخشد.

    عزرائیل‌ مأمور مرگ‌ و قبض‌ ارواح‌ است‌ نسبت‌ به‌ تمام‌ موجودات‌، آن‌ هم‌ نه‌ تنها یک‌ مرگ‌ معمولی‌ و عادی‌، بلکه‌ در هر لحظه‌ حیاتی‌ را میگیرد و مرگ‌ پدید می‌آورد. ما در هر لحظه‌ موت‌ و حیاتی‌ داریم‌.

    این‌ خَلع‌ و لُبس‌ها، این‌ زندگی‌ها و مرگ‌های‌ مداوم‌ برای‌ یک‌ فرد در هر لحظه‌، برای‌ تکامل‌ و وصول‌ او به‌ معاد و حشر و لقاءالله‌ است‌.

    الَّذِی‌ خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیَو'ةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیـُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً. (قسمتی از آیه 2 سوره ملک)

    «اوست‌ آن‌ خداوندی‌ که‌ در هر لحظه‌ موت‌ و حیاتی‌ می‌آفریند، تا شما را بیازماید که‌ کدامیک‌ کردارش‌ شایسته‌تر است‌.»

    این‌ لبس‌های‌ پی‌درپی‌ به‌ دست‌ إسرافیل‌، و این‌ خلع‌های‌ پیاپی‌ به‌ دست‌ عزرائیل‌ است‌.

    این‌ می‌کَنَد، آن‌ می‌پوشاند، این‌ موت‌ میدهد، آن‌ زندگی‌


  18. تشکرها 2


  19. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پایین تر بودن درجه تکاملی جن از انسان

    در سوره مبارکه قل اوحی الی که به نام سوره الجن معروف است نکته ای وجود دارد و آن این است: جریانی که قرآن مجید نقل فرموده است که گروهی از جن قران را استماع کردند بعد رفتند در میان جمع خود مسئله را بازگو کردند و آنچه که در بین آنها گذشته است، همه را به این صورت نقل می کند که: قل اوحی الی انه استمع نفره من الجن فقالوا انا سمعنا قرانا عجبا... این نکته خیلی جالب توجهی است یعنی منشا یک تفکر در انسان می شود. می فرماید: ای پیغمبر! به مردم بگو این جور به من وحی شده است که چنین جریانی پیش آمده، یعنی پیغمبر از طریق وحی این جریان را بازگو می کند نه از طریق مستقیم،‌ نمی گوید گروهی از جن پیش من آمدند، اینچنین گفتند و من چنین گفتم، می گوید به من وحی شده که چنین جریانی رخ داده است،‌ گروه اندکی از آنها آمده اند و استماع قرآن کرده اند و بعد رفته اند در میان خود چنین سخنانی گفته اند، یعنی از نظر پیغمبر وقتی که جریان واقع شده است به صورت مباشر نبوده است، که پیغمبر از طریق وحی از جریان آگاه می شود. در یک جای دیگر قرآن هم که یا اشاره به همین جریان است یا به جریانی مشابه آن، عینا همین طور ذکر شده است. در سوره احقاف می خوانیم:

    واذا صرفنا الیک نفرا من الجن یستمعون القران فلما حضروه قالوا انصتوا فلما قضی ولوا الی قومهم منذرین. قالوا یا قومنا انا سمعنا کتابا انزل من بعد موسی مصدقا لما بین یدیه یهدی الی الحق و الی طریق مستقیم. یا قومنا اجیبوا داعی الله و امنوا به یغفر لکم من ذنوبکم و یجرکم من عذاب الیم. (احقاف/29 - 31 )

    در آنجا هم قضیه به همین شکل بازگو شده است، چرا؟ چون قضیه به شکل دیگری نبوده است و قهرا به شکل دیگری بازگو نشده است.

    حال وقتی که بناست این گروه مخلوق هم مانند گروه انسانها مکلف و موظف باشند و تکلیف و مسئولیت داشته باشند و شریعت برای آنها هم باشد چرا این برخورد یک برخورد مستقیم نبوده است که بیایند در حضور پیغمبر، او هم آنها را شهود کند و مستقیم با آنها مشافهه و مکالمه نماید؟ چرا قضیه به شکلی بوده که گویی در غیاب پیغمبر صورت گرفته است که بعد پیغمبر می گوید به من وحی شد که چنین جریانی رخ داد؟

    من حدس می زنم این امر برای آن است که جن یک موجود منحط تر از انسان است یعنی از نظر کمالات مرتبه تکاملی در یک حد پایین تر و منحط تر از انسان است و انسان از او خیلی برتر و بالاتر است. نه تنها با ملک قابل مقایسه نیست از آن نظر که کار ملک نوعی کار است و کار اینها نوع دیگر و آنها در مرتبه و مقامی هستند که اصلا به جن ارتباط پیدا نمی کند، بلکه یک مخلوقی است از نظر درجه تکاملی بین حیوان و انسان.


  20. تشکرها 2


صفحه 1 از 8 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود