جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: حکایاتی از کرامات امام حسن عسگری (ع)

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    1,531
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 1 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0

    حکایاتی از کرامات امام حسن عسگری (ع)






    حکایاتی از کرامات امام حسن عسگری (ع)



    حکایاتی از کرامات امام حسن عسگری (ع)


    1) يكي از راويان از شخصي به نام محمدبن علي نقل مي‌كند كه گفت:

    كار زندگي بر ما سخت شد. پدرم گفت: بيا برويم نزد اين مرد، يعني حضرت عسكري (ع) مي‌گويند مردي بخشنده است. گفتم:

    او را مي‌شناسي؟ گفت: نه او را مي‌شناسم و نه تا به حال او را ديده‌ام
    .
    به قصد منزل او در حركت شديم. در بين راه پدرم به من گفت: چقدر محتاجيم كه او دستور دهد پانصد درهم به ما بدهند؟ دويست درهم براي لباس و دويست درهم براي آرد و صد درهم براي هزينه. محمد فرزندش گويد: نيز با خود گفتم، اي كاش او سيصد درهم براي من دستور دهد،‌ صد درهم براي خريد يك مركوب و صد درهم براي هزينه و صد در هم براي پوشاك تا به ناحيه جبل (اطراف قزوين) بروم

    .
    چون به سراي امام رسيديم، غلامش بيرون آمد و گفت: علي بن ابراهيم و پسرش محمد وارد شوند. چون داخل شديم و سلام كرديم به پدرم فرمود: چرا تا الان اينجا نيامدي؟ پدرم عرض كرد: سرورم! شرم داشتم شما را با اين حال ديدار كنم.




  2. تشکر


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    1,531
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 1 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حکایاتی از کرامات امام حسن عسگری (ع)




    چون از محضر آن امام بيرون آمديم غلامش نزد ما آمد و كيسه‌اي به پدرم داد و گفت: اين 500 درهم است! دويست در هم براي خريد لباس و دويست درهم براي خريد لباس و دويست درهم براي خريد آرد و صد درهم براي هزينه.


    آنگاه كيسه‌اي ديگر در آورد و به من داد و گفت: اين سيصد درهم است! صد درهم براي خريد يك مركوب و صد درهم براي خريد لباس و صد درهم براي هزينه، ولي به ناحيه جبل نرو بلكه به طرف سورا (جايي در اطراف بغداد) حركت كن.

    (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص274)



  5. تشکر


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    1,531
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 1 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حکایاتی از کرامات امام حسن عسگری (ع)




    2- در روايتي از علي بن حسن بن سابور روايت شده است كه گفت:

    در زمان حيات امام حسن‌عسكري (ع) در سامراء خشكسالي روي داد .... خليفه به دربان و مردم مملكت خود دستور داد براي خواندن نماز باران از شهر بيرون روند.

    سه روز پياپي رفتند و هر چه دعا كردن باران نباريد. در چهارمين روز، بزرگ مسيحيان (جاثليق) و راهبان و تعدادي از مسيحيان در اين مراسم شركت كردند. در ميان آنها راهبي بود كه هر گاه دست خويش را به سوي آسمان بالا مي‌برد، باران باريدن مي‌گرفت، مردم از كار او در دين خود به شك افتادند و شگفت زده شدند و به دين نصاري گراييدند.



  7. تشکر


  8. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    1,531
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 1 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0





    حکایاتی از کرامات امام حسن عسگری (ع)






    خليفه كسي را به سراغ امام عسكري (ع) كه در زندان بود فرستاد. او را از زندان نزد خليفه آوردند. خليفه گفت: امت جدت را درياب كه هلاك شدند. امام فرمود: به خواست خداي تعالي فردا به صحرا خواهم رفت و شك و ترديد را بر طرف خواهم كرد.


    روز پنجم كه رئيس نصاري و راهبان بيرون آمدند،‌ حضرت با عده‌اي از ياران بيرون رفت. همين كه نگاهش به راهب افتاد كه دست خود را به سوي آسمان بلند كرده بود به يكي از غلامانش دستور داد دست راست راهب را و آنچه را كه ميان انگشتانش بود، بگيرد. غلام فرمان امام را اطاعت كرد و از بين انگشتان او استخوان سياهي را در آورد. امام عسكري استخوان را در دست گرفت و فرمود: اينك دعا كن و باران بخواه. راهب دعا كرد، اما ابرهايي كه آسمان را گرفته بودند كنار رفتند و خورشيد پيدا شد!!


    خليفه پرسيد: ابو محمد! اين استخوان چيست؟ امام (ع) فرمود: اين مرد از كنار قبر يكي از پيامبران گذر كرده و اين استخوان را برداشته است. و هيچ گاه استخوان پيامبري را آشكار نسازند جز آنكه آسمان باريدن گيرد.


    (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص271)



  9. تشکر


  10. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    1,531
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 1 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حکایاتی از کرامات امام حسن عسگری (ع)





    3- ابو يوسف شاعر متوكل معروف به شاعر قصير يعني شاعر كوتاه قد.

    روايت كرده است كه پسري برايم زاده شد و تنگدست بودم.
    به عده‌اي يادداشتي نوشتم و از آنها كمك خواستم. با نا اميدي بازگشتم به گرد خانه امام حسن (ع) يك دور چرخ زدم و به طرف در رفتم كه ناگهان ابوحمزه كه كيسه‌اي سياه در دست داشت بيرون آمد. درون كيسه چهار صد درهم بود. او گفت:

    سرورم مي‌گويد: اين مبلغ را براي نوزادت خرج كن كه خداوند در او براي تو بركت قرار دهد.

    (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص271)


  11. تشکر


  12. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    1,531
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 1 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حکایاتی از کرامات امام حسن عسگری (ع)





    4- ابوهاشم گويد:

    يكي از دوستان امام (ع) نامه‌اي به او نوشت و از او خواست دعايي به وي تعليم دهد. امام به او نوشت:

    اين دعا را بخوان: «يا اسمع السامعين، و يا ابصر المبصرين، و يا عز الناظرين، و يا اسرع الحاسبين، و يا ارحم الراحمين، و يا احكم الحاكمين، صل علي محمد و آل محمد، و اوسع لي في رزقي و مدفي عمري، وامنن علي برحمتك، واجعلني ممن تنتصر به لدينك و لاتستبدل بي غيري».


    ابو هاشم گويد: با خود گفتم: خدايا، مرا در حزب و زمره خويش قرار ده. پس امام عسكري (ع) به من رو كرد و فرمود:

    تو نيز اگر به خدا ايمان داشته باشي و پيامبرش را تصديق كني و اوليايش را بشناسي و آنان را پيرو باشي در حزب و گروه او هستي پس شاد باش! (سیره الائمه الاثنی عشر ، ص299)


  13. تشکر


  14. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    1,531
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 1 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حکایاتی از کرامات امام حسن عسگری (ع)





    آنچه گفته شد، گزيده‌اي اندك از كرامات امام عسكري (ع) است.

    اما كرامتهاي فراوان ديگري نيز از آن حضرت به ظهور رسيده كه اين مقال، گنجايش آن را ندارد و بسياري ديگر نيز هست كه راويان، آنها را نقل نكرده‌اند ....

    بدليل همين كرامتها بود كه مردم به ايشان به عنوان جانشين بر حق رسول خدا و امام معصوم از ذريه آن حضرت ايمان داشته‌اند



  15. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۱
    نوشته
    1,531
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    21 روز 1 ساعت 35 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حکایاتی از کرامات امام حسن عسگری (ع)


    فضايل معنوي و اخلاقي امام حسن عسكري(ع) به گونه‌اي بود كه حتي زندان‌بان‌هاي ايشان را متأثر مي‌كرد.

    امام عسكري، يازدهمين پيشواي شيعيان، در سال 232 ه. ق چشم به جهان گشود.

    پدرشان امام دهم، حضرت هادي -عليه السلام- و مادرش بانوي پارسا و شايسته، «حديثه‏» ، است كه برخي، از او بنام «سوسن‏» ياد كرده‏ اند.

    اين بانوي گرامي، از زنان نيكوكار و داراي بينش اسلامي بود و در فضيلت او همين بس كه پس از شهادت امام حسن عسكري-عليه السلام-پناهگاه و نقطه اتكاي شيعيان در آن مقطع زماني بسيار بحراني و پر اضطراب بود.

    از آنجا كه پيشواي يازدهم به دستور خليفه عباسي در «سامراء»، در محله «عسكر» سكونت (اجباري) داشت، به همين جهت «عسكري‏» ناميده مي‏شود.

    از مشهورترين القاب ديگر حضرت، «نقي‏» و «زكي‏» و كينه‏ شان «ابو محمّد» است.

    ايشان 22 ساله بود كه پدر ارجمندش به شهادت رسيد.


    مدت امامتش 6 سال و عمر شريفش 28 سال بود، در سال 260 ه.ق به شهادت رسيد و در خانه خود در سامراء در كنار مرقد پدرش به خاك سپرده شد.


    ***
    شيخ مفيد روايت كرده است كه بني‏عباس داخل شدند بر صالح بن وصيف در زماني كه حضرت امام حسن عسگري عليه‏السلام را حبس كرده بود و به او گفتند كه بر ايشان تنگ گير و بر وي وسعت مده.

    صالح گفت: چه توانم با او نمود؟! و حال آن كه سپرده‏ام او را به دستِ دو نفر كه بدترين اشخاصي هستند كه تا به حال شناخته‏ ام...

    و اينك آن دو نفر اهل نماز و روزه گشته ‏اند و در عبادت به مقامي عظيم رسيده‏اند.

    پس گفت آن دو نفر را آوردند. پس ايشان را عِتاب كرد و گفت: واي بر شما، چيست شأن شما با اين شخص؟

    گفتند: چه بگوييم در حقِّ مردي كه روزها را روزه مي‏گيرد و شب‏ها را تا به صبح به عبادت مشغول است. تكلّم نمي‏كند با كسي و مشغول نمي‏شود به غير از عبادت و هر وقت نظر به ما مي‏افكند، بدن ما مي‏لرزد و چنان مي‏شويم كه مالك نفسِ خود نيستيم و خودداري نمي‏توانيم بكنيم.

    آل عباس چون اين را شنيدند، در كمالِ ذلّت به بدترين حالي از نزد صالِح برگشتند.

    مؤلف گويد: از روايات ظاهر مي‏شود كه آن حضرت بيشتر اوقات محبوس و ممنوع از معاشرت بود و پيوسته مشغول بود به عبادت و مسعودي روايت كرده كه حضرت امام علي النقي پنهان مي‏كرد خود را از بسياري از شيعيان خود مگر از عدد قليلي از خواصِ خود و چون امر منتهي شد به حضرت امام حسن عسگري از پشتِ پرده با خواص و غير خواص تكلم مي‏فرمود...

    و اين عمل از آن جناب و از پدر بزرگوارشان پيش از او مقدّم بود براي غيبت حضرت صاحب‏الزمان كه شيعيان مألوف شوند و از غيبت وحشت نكنند و عادت جاري شود در احتجاب و اختفاء.


    حکایاتی از کرامات امام حسن عسگری (ع)


  16. تشکرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود