جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: فضیلت پیامبر خاتم بر سایر پیامبران

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    10
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    فضیلت پیامبر خاتم بر سایر پیامبران




    بسم الله الرحمن الرحیم

    لطفا آیات و احدایث در این رابطه را بیان بفرمایید.

    یا علی

    کارشناس: پاسخگوی حدیث 1
    ویرایش توسط حکمت : ۱۳۹۱/۱۱/۱۳ در ساعت ۲۳:۵۶


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    194
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 روز 23 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    بسم الله الرحمن الرحیم

    لطفا آیات و احدایث در این رابطه را بیان بفرمایید.

    یا علی



    __________________________________________________ _________________________________________________
    با صلوات بر محمد وآل محمد
    در مورد سوال شما پیرامون فضیلت پیامبر خاتم از پایگاه اطلاع رسانی حوزه مقاله ای تحت این عنوان ملاحظه کردم که کار ی محققانه صورت گرفته لذا عیناً آن را خدمت شما ارسال می کنم و اگر در ادامه سوالی بود در خدمت شما خواهم بود .
    برتری رسول خدا (ص) بر همه پیامبران

    دیباچه

    آیا پیامبران الهی در یک رتبه و درجه اند یا میان این فرزانگان بی بدیل جهان خلقت، تفاوت وجود دارد؟
    با مراجعه به عقل و نقل، می توان گفت: پیغمبران الهی در مقام و منزلتِ واحدی نیستند بلکه جایگاه های گوناگونی در پیشگاه الهی دارند. قرآن مجید در این خصوص می فرماید:

    «تلک الرّسل فضّلنا بعضهم علی بعض»1؛ آن پیامبران، برخی را نسبت به برخی برتری دادیم.
    نیز می فرماید:
    «لقد فضّلنا بعض النّبیّین علی بعض»2؛ مطمئنّاً ما بعضی از پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم.

    در روایات هم به این موضوع تأکید شده است. امام صادق علیه السلام فرمود:
    «سادة النّبیّین و المرسلین خمسة... ـ و هم اولوالعزم من الرّسل و علیهم دارت الرّحی ـ نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمّد صلّی اللّه علیه و آله و علی جمیع الأنبیاء؛3 سیّد و سرور پیامبران و مرسلان... ـ که پیامبران اولوالعزم هستند و آسیاب خلقت* به برکت وجودشان می چرخد ـ پنج تن اند: نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمّد (که درود و سلام خدا بر او و آلش و تمامی پیامبران باد).»
    پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
    «انّ اللّه تعالی فضّل انبیائه المرسلین علی الملائکة المقرّبین و فضّلنی علی جمیع الأنبیاء و المرسلین...4؛ خدای متعال، پیامبران مرسل خویش را بر فرشتگان مقرّبش برتری داد و مرا بر تمامی پیامبران و مرسلان...»
    شاید بتوان از این دو حدیث برداشت کرد که در مجموع، فرستادگان الهی برای انسان، به ترتیب رتبه و مقام، عبارتند از: نبیّ، مرسل و اولوالعزم که در رأس آنان، پیغمبر گرامی اسلام علیه السلام قرار دارد.

    آیة اللّه مصباح یزدی در این باره می گوید:

    «نبیّ از نظر مصداق (نه از نظر مفهوم) اعم از رسول است؛ یعنی همه پیامبران، دارای مقام نبوّت بوده اند ولی مقام رسالت، اختصاص به گروهی از ایشان داشته است. و به حسب روایتی... تعداد رسولان، سیصد و سیزده نفر می باشد، و طبعاً مقام ایشان بالاتر از مقام سایر انبیا خواهد بود، چنان که خود رسولان هم از نظر مقام و فضیلت، یکسان نبوده اند و بعضی از ایشان به مقام امامت نیز مفتخر گردیده اند.»5

    از نظر عقلی، می توان گفت: گستردگیِ حوزه عملیاتی پیامبران، ارتباط مستقیم و تنگاتنگی با سعه وجودی آنان دارد؛ یعنی پیشرفت و تکامل هر پیغمبر در میدان علم و عمل و بهره برداری او از دانش های لدنّی و الهی در قالب وحی و الهام ـ با واسطه یا بی واسطه ـ با دایره و حوزه شریعت و محدوده تبلیغاتی وی تناسب و سنخیت دارد؛ تا جایی که برخی از آن وجودهای مقدّس فقط در حدّ «نبیّ» باقی ماندند و برخی مأمور ارسال پیام های الهی به مردم شده، تحت عنوان «مُرْسَل» مطرح گشتند؛ و برخی صاحب و آورنده شریعت به شمار آمده، حقیقت «اولوالعزم» را تشکیل دادند و برخی به علّت آن که گستره زمان و مکان را درنوردیده و فائق بر تمام کمالات و ویژگی های معنوی در عالم امکان گشتند، شریعت شان شامل جنّ و انس شد و جاودانه باقی ماندند.**

    شاخص های برتری پیامبر صلی الله علیه و آله

    1. بشارت های انبیای گذشته

    «بشارت» را می توان بازگویی خبری که سرور و شادی در بردارد، معنا کرد. بدیهی است که تنها در صورتی شنونده از شنیدن خبری مسرور می شود که به حقیقت یا واقعیتِ تازه ای که فاقد آن بوده یا مثل و مانند نداشته، دست پیدا کند. بر پایه بعضی از اخبار، پیغمبران الهی همواره به آمدن حضرت محمّد صلی الله علیه و آله مژده می دادند. امام باقر علیه السلام فرمود:

    «لم تزل الأنبیاء تبشّر بمحمّد حتّی بعث اللّه المسیح عیسی بن مریم علیه السلام فبشّر بمحمّد صلی الله علیه و آله ؛6 پیغمبران همواره به آمدن محمّد صلی الله علیه و آله مژده می دادند، تا آن که خداوند حضرت مسیح، عیسی بن مریم علیه السلام را مبعوث کرد. او به رسالت محمّد صلی الله علیه و آله بشارت داد.»

    قرآن مجید درباره این مژده حضرت عیسی علیه السلام می فرماید:

    «و اذ قال عیسی ابن مریم: یا بنی اسرائیل انّی رسول اللّه الیکم مصدّقاً لما بین یدیّ من التوریة و مبشّراً برسول یأتی من بعدی اسمه احمد...»؛7 و هنگامی که عیسی بن مریم گفت: ای فرزندان اسرائیل! من فرستاده خدا به سوی شما، تصدیق کننده کتابی که پیش از من فرستاده شده، هستم و بشارت دهنده به رسولی که بعد از من می آید و نامش «احمد» است...»

    از این که تمامی پیامبران الهی به تشریف فرمایی رسول خدا صلی الله علیه و آله بشارت داده اند، مشخّص می شود که آن حضرت دارای ویژگی یا ویژگی های منحصر به فردی بوده که دیگران فاقد آن بوده اند. بنابراین ایشان از تمامی انبیا و رسولانِ پیشین برتر بوده است.

    آیة اللّه جوادی آملی در تفسیر آیه فوق می گوید:

    «بشارت در موردی است که پیامبر بعدی مطلب نو و تازه ای برای امّتش یا برای دیگران بیاورد. اگر پیغمبر خاتم در سطح انبیای گذشته... سخن گفته باشد... مجالی برای بشارت نبود... از این که... عیسای مسیح به قومش فرمود: «من... آمدن پیامبری را بشارت می دهم.»، معلوم می شود که رسول اکرم صلی الله علیه و آله از حضرت عیسی علیه السلام ، افضل و قرآن از انجیل، بالاتر... است، پس رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر اساس تبشیر حضرت مسیح علیه السلام ، همه مزایای علمی انبیای گذشته را ـ که عیسای مسیح داشت ـ و همه مزایای خاصّه عیسای مسیح را داراست.»8

    انّی و ان کنتُ ابن آدم صورة و لی فیه معنیً و شاهد بأبوّتی
    من به ظاهر گرچه ز آدم زاده ام لیک معناً جدِّ جدّ افتاده ام
    بودم آن روز من از طایفه دُردکشان که نه از تاک، نشان بود و نه از تاکْ نشان9
    شیخ علی نمازی درباره کمالات و افضلیت خاتم پیامبران می گوید:
    «از قطعیاتِ روایات متواتره است که تمام کمالات و علوم انبیا و مرسلین برای پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله جمع شده با زیادتی های بسیار»10.

    رسول اکرم صلی الله علیه و آله در خطبه غدیریه فرمود:

    «ای مردم! هیچ علمی نیست مگر آن که خداوند سبحان آن را در من احصا و ضبط نموده است.»11

    علوم انبیای گذشته از جمله آنهاست. لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله افضل و اکمل از پیغمبرانِ پیشین است؛ زیرا دانش های آن حضرت منحصر به دانستنی های پیامبرانِ پیشین نبوده است.
    2. ره آورد آسمانی و نمونه اعلای آن

    امیر مؤمنان علیه السلام درباره مقام بی بدیل و والای قرآن می فرماید:

    «خدای سبحان، کتابی آسمانی بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرو فرستاد و آن، نوری است که خاموشی ندارد، و چراغی است که افروختگی آن زوال ناپذیر است، و دریایی ژرف است که قعر آن به چنگ ادراک آدمی [بشر عادی] نمی افتد، و راهی است که در آن گمراهی نیست، و شعاعی است که روشنی آن تیرگی نگیرد...؛ خداوند آن را فرونشاننده تشنگی علمی دانشمندان و خرّمی دل های فقیهان و راه روشن سالکانِ صالح قرار داد. قرآن کریم دارویی است که پس از آن بیماری نمی ماند...، و پناهگاهی است که قلّه بلند آن مانع دشمن است.»12

    حضرت محمّد صلی الله علیه و آله فرمود:

    «فضل القرآن علی سائر الکلام کفضل اللّه جلّ جلاله علی خلقه13؛ برتری قرآن نسبت به دیگر سخنان، مانند برتری خداوند ـ جلّ جلاله ـ بر خلق اوست.»

    این بیان عرشی به طور آشکار، به فضیلت کلام اللّه مجید بر تمامی گفته ها و سخنان، حتّی گفته ها و سخنان انبیای پیشین که در قالب وحی تجلّی نموده، تأکید کرده است و شاید گرانسنگ ترین تعریف و توصیف از قرآن مجید باشد؛ کتابی که کسی توانایی آوردنش را ندارد، گرچه تمام انس و جن در این زمینه با یکدیگر همکاری کنند؛14 حتّی توانایی آوردن دو سوره مانند قرآن را ندارند.15 بالاتر آنکه، حتّی یک سوره هم نمی توانند بیاورند.16

    نظیر این ویژگی ها درباره هیچ کتاب آسمانی دیده نشده است. از این جا می توان به طور قطعی، حکم کرد که قرآن مجید افضل از دیگر کتاب های آسمانی است و آورنده قرآن نیز افضل از انبیای پیشین است.

    از سوی دیگر، خداوند می فرماید:

    «و انزلنا الیک الکتاب بالحقّ مصدّقاً لما بین یدیه من الکتاب و مهیمناً علیه»17؛ و ما بر تو قرآن فرستادیم که کتب آسمانیِ پیشین را تصدیق کرده، بر آنها سیطره و اشراف دارد.

    بنابراین، قرآن مجید در صدر کتاب های آسمانی قرار دارد، آورنده آن هم باید چنین باشد؛ زیرا مقام علمی و شخصیت معنوی هر پیغمبر در کتاب آسمانی او تجلّی می کند، مقام حضرت موسی علیه السلام در حدّ تورات و مقام حضرت مسیح علیه السلام در حدّ انجیل جلوه گر شده است. انبیای پیشین نیز در حدّ کتب و صحف آسمانی خود ظهور کرده اند.

    وقتی سیطره و فضیلت قرآن بر همه کتاب های انبیای پیشین ثابت گردد، سیطره و اشراف و فضیلت رسول خاتم صلی الله علیه و آله هم بر سایر اولیای الهی و انبیای عظام ثابت می گردد؛ چون پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله در حدّ قرآن و نمونه اعلای آن است و قرآن، «مُهَیْمِن» است، پس پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله هم «مُهَیْمِن» است.

    زمانی می توانیم سیره علمی رسول خدا صلی الله علیه و آله را بشناسیم که حقیقت قرآن را بشناسیم و چون شناخت حقیقت قرآن مقدور همه نیست، حقیقت پیغمبر صلی الله علیه و آله را نیز همگان نمی توانند بشناسند. توضیح این مطلب از این قرار است که قرآن کریم دارای نشئه کثرت، تفصیل، ترکیب و نشئه وحدت، بساطت و اجمال است. خداوند راجع به مرحله عالی آن می فرماید: «و انّه فی امّ الکتاب لدینا لعلیّ حکیم».18؛ قرآنی را که شما تلاوت می کنید، ریشه اش نزد خداست. آنجا مادر و باطنِ همه مراحل بعدی قرآن است. راجع به مرحله نازل آن ـ که مقام لفظ و کثرت باشد ـ می فرماید: «انّا جعلناه قرآناً عربیّاً...»19 پس قرآن گذشته از وجود لفظی در عالم کثرت، دارای وجود نوری و بسیط نیز هست. خدای سبحان پس از معرّفی قرآن می فرماید:

    تو ای پیامبر! نزد خدای حکیم و علیم، قرآن را می آموزی؛ «و انّک لتلقّی القرآن من لدن حکیم علیم»20 قرآن پیش خدا، امّ الکتاب است. پس تو امّ الکتاب را فرامی گیری و عین آن می شوی.

    تکلیف مرحله نازل قرآن هم معلوم است که پیامبر صلی الله علیه و آله آن را توسّط جبرئیل دریافت کرده است. پس ایشان به تمامی مراحل قرآن آگاه بوده و برای همین است که شناخت پیغمبر صلی الله علیه و آله بدون شناخت قرآن ممکن نیست و کسی تا قرآن، مخصوصاً مرحله امّ الکتاب آن را نشناسد، نمی تواند آن حضرت را بشناسد.21

    3. خاتمیّت

    خداوند در قرآن می فرماید:

    «ما کان محمّداً ابا احد من رجالکم ولکن رسول اللّه و خاتم النّبیّین و کان اللّه بکلّ شی ء علیماً»؛22 محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نبوده ولی رسول خدا و خاتم پیامبران است. و خداوند به همه چیز داناست.23

    در زیارت امیرمؤمنان علیه السلام در روز غدیر آمده است:

    «السّلام علی محمّد رسول اللّه خاتم النّبیّین و سیّد المرسلین... الخاتم لما سبق...؛ سلام بر محمّد، رسول خدا، خاتم پیامبران و سرور رسولان... خاتم پیشینیان...»

    در این زیارت شریف و صدها روایت به موضوع «خاتمیّت پیامبر صلی الله علیه و آله » اشاره شده است. از جمله، حدیث «منزلت» است که شیعه و سنّی به طور متواتر آن را از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده اند. در حدیث «منزلت»، پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله به امام علی علیه السلام فرمود:

    «اما ترضی أنْ تکون منّی بمنزلة هارون من موسی الاّ انّه لا نبیّ بعدی24؛ آیا راضی نیستی که نسبت به من، به منزله هارون به موسی باشی، جز آن که پیامبری پس از من نیست؟»

    در دین اسلام، مسئله «خاتمیّت» جزو بدیهیات و ضروریات دینی است و منکر آن کافر شمرده شده است. بیگانگان هم می دانند که این موضوع از جمله باورهای انکارناپذیر مسلمانان است.25

    جاودانگی و خاتمیّت

    بایستی میان موضوع «خاتمیّت پیغمبر» اسلام صلی الله علیه و آله و موضوع «جاودانگی دین اسلام» تفکیک گذاشته، در اثبات آن هم دلیل یا دلایل جداگانه عنوان کرد؛ زیرا گرچه با پذیرش جاودانه بودن این دین، احتمال مبعوث شدن پیامبری که شریعت جدیدی آورده، دین اسلام را نسخ کند، نفی می شود، ولی احتمال آمدن پیامبری که مبلّغ و مروّج و رسول همین دین باشد، نفی نمی شود.

    در پاسخ به این اشکال، می توان از ظاهر آیه 40 سوره احزاب «... خاتم النّبیّین» و احادیثی که در آنها آمدن «نبیّ» بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله نفی شده، استفاده کرده، گفت: چون دایره نبوّت اعم از دایره رسالت است، با نفی آمدن نبیّ، امکان آمدن رسول (مبلّغ و مروّج) هم نفی می شود.

    مفهوم خاتمیّت

    کلمه «خاتم» در آیه 40 سوره احزاب، به فتح و کسرِ حرف «تاء» قرائت شده است.26 اگر به کسر قرائت شود، ترکیب آن با «النّبیّین» این معنا را می دهد که آن حضرت پایان دهنده پیامبران است. و اگر به فتح قرائت شود، بدین معناست که آن حضرت، آخر ین پیامبر خداست. در معنای اخیر، گویا سلسله انبیا به نامه ای تشبیه شده که مُهر آن به واسطه رسول خدا صلی الله علیه و آله زده شده است.27

    آیة اللّه جوادی آملی در این باره می نویسد:

    «خاتَم؛ یعنی مُهر، که در پایان نوشته ها قرار می گیرد... انبیا، کتاب حق و کلام حقّند. خدای سبحان با فرستادن آنها برای جوامع بشری پیام می فرستد. پس از پایان گفتار و کلماتش، سلسله نبوّتشان را با فرستادن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ختم، و صحیفه رسالت آنان را با وجود مبارک خاتم المرسلین مُهر کرده است. پس هرگز جا برای نبوّت و رسالت دیگری نیست.»28

    ویرایش توسط مدیر اجرایی : ۱۳۹۲/۰۱/۲۲ در ساعت ۱۶:۳۴


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    194
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 روز 23 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    در ادامه ...
    برتر از همه پیامبران علیهم السلام

    «همان طور که رسول اکرم صلی الله علیه و آله در قوس نزول، سرسلسله انسان های کامل است؛ چون «اوّل ما خلق اللّه»29 است، در قوس صعود نیز اوج و قلّه غایی رسالت است؛ چون خاتم انبیا است.

    از این جمله، نه تنها استفاده می شود که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله واجد همه مزایای مشترک، و مزایای فرد فرد انبیا و بعضی از خصایص ویژه است که انبیای قبلی فاقد آن بوده اند... استفاده می شود که تا روز قیامت احدی بهتر از پیغمبر اسلام نخواهد آمد؛ زیرا... اگر کامل تر از وی یافت می شد، حتماً او به مقام خاتمیّت می رسید نه رسول اکرم صلی الله علیه و آله .»30

    4. عبودیّت

    «عبادت»، تنها راه تقرّب به خدای سبحان است. لذا در قرآن کریم، روایات و دعاهای اهل بیت علیهم السلام ، در بیان مقامات گوناگون پیامبران و اولیای الهی، ابتدا سخن از عبادت آنان است. در تشهّد نماز هم پیش از شهادت به رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، عبودیّت و بندگی آن حضرت ذکر می شود؛ زیرا عبادت، نسبت عبد با مولاست ولی رسالت، نحوه ارتباطی عبد با سایر بندگان خداست. بدین سبب که ارتباط انسان با خدا، مقدّم بر ارتباط او با انسان هاست، بندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله بر رسالتش فضیلت دارد.31

    قرآن کریم وقتی می خواهد تعبیر «عبد» را نسبت به انبیای الهی ـ به غیر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ـ به کار برد، آن را همراه نام آنان استعمال می کند؛ مثلاً می فرماید:

    «و اذکر عبادنا ابراهیم و اسحق و یعقوب...»32، اما در مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، تنها به صورت «عبدُه» استعمال می کند. در آیه اوّل سوره فرقان، می فرماید: «تبارک الّذی نزّل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیراً»؛ مبارک است خدایی که فرقان را بر بنده اش نازل کرد...

    نیز در ابتدای سوره اسراء می فرماید: «سبحان الّذی اسری بعبده لیلاً...»؛ منزّه است خدایی که بنده اش را در پاسی از شب به معراج برد...

    همچنین در آیه اوّل سوره کهف، می فرماید: «الحمد للّه الّذی انزل علی عبده الکتاب» ؛ ستایش از آنِ خدایی است که بر بنده اش کتاب نازل کرد...

    در آیات فوق و نظیر آنها، نه پیش از کلمه «عبد» نام مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله برده شده و نه بعد از آن؛ بلکه خداوند آن را به صورت مطلق مطرح فرموده است! و این، گویای انصراف این واژه به کامل ترین فرد آن است که رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد. این، خود فضیلت غیر قابل انکار و بسیار والایی برای آن حضرت نسبت به دیگر پیامبران الهی است. خدای سبحان، بنده مطلق در همه عصرها را رسول اکرم صلی الله علیه و آله می داند. از این رو، حضرت آدم علیه السلام و پیامبران بعدی در زیر لوای این عبد مطلق می باشند: «آدم و من دونه تحت لوائی یوم القیامة».33

    همه پیامبران و معصومان علیهم السلام تحت لوای عبدِ محض و عبدِ مطلق خداوند؛ یعنی رسول اکرم صلی الله علیه و آله هستند. رسول خدا صلی الله علیه و آله سیّد الأوّلین و الآخرین است؛ چنان که می فرماید: «انا سیّد ولد آدم و لافخر. انا خاتم النّبیّین و امام المتّقین و رسول ربّ العالمین»34

    و این سیادتِ مطلق، تنها به برکتِ عبودیّتِ مطلق اوست. و کسی به این مقام نایل می شود که از همه قیدها، رها و آزاد شده باشد.35 وقتی رسول اکرم صلی الله علیه و آله عبد کامل و مطیع محض خدا باشد، چون طاعت خدا، مایه غنا و بی نیازی است (و طاعته غنی)36 رسول خدا صلی الله علیه و آله که مظهر و مرآت آن خدای بی نیاز و غنی است، هم خود غنی خواهد بود و هم مایه بی نیازی دیگران می گردد. برای همین، خداوند می فرماید:

    «... اغنیهم اللّه و رسوله...».37

    از این که خدای متعال، اِغنای پیامبر صلی الله علیه و آله را در ردیف اِغنای خویش بیان فرموده، فهمیده می شود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مظهر این نام شریف است. خدای متعال هرگاه صفتی را برای پیامبری ثابت می داند، آن را اصالتاً از خود دانسته، انبیا را صُوَر مرآتی و مظاهر خویش می داند، لیکن صفت برجسته «اِغنا» را جز به رسول اکرم صلی الله علیه و آله به کسی اسناد نداده است. البته آن حضرت مظهر و مرآت کلّیه اسمای حُسنای الهی است و اختصاصی به «اِغنا» ندارد.38
    5. نخستین مسلمان

    در قرآن، رسول خدا صلی الله علیه و آله خویش را به عنوان نخستین مسلمان معرّفی فرموده است: «... انا اوّل المسلمین» ممکن است تصوّر شود منظور آیه، آن است که آن حضرت در میان امّت خویش، نخستین مسلمان است؛ ولی ظاهراً معنایی فراتر و بسیار گسترده تر، مورد نظر آیه است و آن، تقدّم رُتبی آن حضرت در «اسلام» بر تمامی انسان ها و پیامبران و اولیای الهی است. علاّمه فیض کاشانی در این باره می گوید:
    «...انّه اوّل من اجاب فی المیثاق فی عالم الذّر کما ورد عنهم علیهم السلام. فاسلامه متقدم علی اسلام الخلایق کلّهم؛... آن گونه که از ائمه علیهم السلام حکایت شده، آن حضرت نخستین کسی است که در «عالم ذَرّ» به «میثاق الهی» پاسخ گفت. بنابراین، اسلام ایشان بر اسلام تمامی مردم مقدّم است.»39
    آیة اللّه جوادی آملی در تفسیر این آیه می گوید:
    «منظور از «اوّل المسلمین» اوّلیت ذاتی است که احیاناً از آن به اوّلیت رُتبی یاد می شود. خدای سبحان درباره هیچ پیامبری تعبیر به «اوّل المسلمین» ندارد... تنها کسی که قرآن از او به عنوان «اوّل المسلمین» یاد می کند، رسول اکرم صلی الله علیه و آله است. معلوم می شود این اوّلیت، زمانی و تاریخی نیست؛ زیرا اگر منظور اوّلیتِ زمانی بود، هر پیغمبری نسبت به قوم خویش اوّل المسلمین بود و انبیای پیشین نیز به طریق اولی می توانستند مصداق این اوّلیت باشند. از این که خدای سبحان تنها به پیغمبر اسلام فرمود: «بگو: مأمورم که اوّل المسلمین باشم»، برای آن است که وی اوّل صادر یا اوّل ظاهر است؛ یعنی در رتبه وجودی او هیچ کس قرار ندارد. چنان که آن حضرت در قیامت [هم] اوّل کسی است که محشور می شود.»40

    6. تجلیل در خطاب

    خدای سبحان در خطاب به حضرت آدم علیه السلام می فرماید: «یا آدم اسکن انت...» و خطاب به حضرت نوح علیه السلام : «یا نوحُ اِنَّه لیس من اهلک»؛ و خطاب به حضرت ابراهیم علیه السلام : «یا ابراهیم اعرض...» و خطاب به حضرت موسی علیه السلام : «یا موسی، اقبل و لاتخف»؛ و خطاب به حضرت داوود علیه السلام : «یا داوود اِنّا جعلناک» و... اما وقتی می خواهد پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله را خطاب کند، حُرمت خاصّی قائل شده، نام ایشان را نمی برد و با تعبیرات تجلیل آمیزی چون: «یا ایّها النّبی» و «یا ایّها الرّسول» خطاب می فرماید و اگر احیاناً خطاب «یا ایّها المزّمّل» و «یا ایّها المدّثّر» هست، ناظر به نکته لطیف تاریخی است.

    خداوند از دیگران هم خواسته که رسول خدا صلی الله علیه و آله را محترمانه صدا زده، مانند سایر مردم فرا نخوانند:41 «لاتجعلوا دعاء الرّسول بینکم کدعاء بعضکم بعضاً»42؛ پیامبر را میان خود مانند دیگران صدا نکنید.

    فقط در چهار جای قرآن نام آن حضرت به صراحت ذکر شده است:

    1. سوره آل عمران، آیه 144:«و ما محمّد الاّ رسول...»

    2. سوره احزاب، آیه 40: «ما کان محمّد ابا احد...»

    3. سوره محمّد، آیه 2:«... و آمنوا بما نزّل علی محمّد...»

    4. سوره فتح، آیه 29: «محمّد رسول اللّه...»

    برخی گفته اند که علّت ذکر نام پیامبر صلی الله علیه و آله در این آیات، آن است که در آیات مزبور از رسالت آن حضرت سخن به میان آمده و لذا می بایست به صراحت نام ایشان برده می شد.43

    7. آورنده افضل کلمات

    ارزش و اعتبار هر انسان به میزان علم و هنر وی است. اگر علم و هنر انسان در حدّ نازل باشد، ارزش وجودی او نیز در همان حد است، و اگر در حدّ متوسّط یا عالی باشد، ارزش وجودی او هم در حدّ متوسّط یا عالی است. ارزش «علم» به علوم بستگی دارد؛ نیز علم در درجه ارزشمندی، تابعِ معلوم است و ذاتاً ارزشی ندارد. به دلیل این که معلوم های جهانِ هستی، یکسان نیستند، علوم هم یکسان نخواهند بود. از آنجا که هیچ موجودی به اندازه خداوند در هستی سهم ندارد، پس هیچ علمی به اندازه «خداشناسی» ارزش و اهمیّت ندارد. بر این اساس است که ارزش عالمان خداشناس از غیر آن مشخّص می گردد.44 از آنجا که در رأس این گروه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار دارد، او افضل علما و انبیاست. از این که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: نه من و نه هیچ پیامبری قبل از من، کلمه ای همانند کلمه «لا اله الاّ اللّه» نگفته ایم،45 معلوم می شود که اصل همه معارف، «توحید» است و سایر امور به آن بازمی گردد. کمالاتی که مربوط به عقاید، اخلاق و اعمال صالح است نیز به توحید باز می گردد. رسول خدا صلی الله علیه و آله موحّدِ تام، و کامل ترین انسان است؛ از این رو، ارزش ایشان از لحاظ توحید، از سایرین کامل تر است و ایشان اسوه دیگران می باشد.46

    8. مانع نزول عذاب

    یکی از ویژگی های رسول خدا صلی الله علیه و آله آن است که تا وقتی که میان امّت خویش بودند، عذاب بر آنان نازل نمی شد. خداوند عزیز در این باره می فرماید: «و ما کان اللّه لیعذّبهم و انت فیهم»47؛ تا آن زمان که تو در میان مردم هستی، خداوند آنان را عذاب نمی کند.
    امیر مؤمنان علیه السلام در این باره فرمود:
    «در زمین، دو امان از عذاب الهی بود که یکی از آنها برداشته شد؛ پس دیگری را دریابید و بدان چنگ زنید. امانی که برداشته شده، رسول اللّه صلی الله علیه و آله بود...»48
    در تفسیر آیه فوق، نظریات گوناگونی ارائه شده است: سیّد عبدالحسین طیّب می گوید:

    «مراد [از کسانی که عذاب الهی از آنان با وجود پیامبر صلی الله علیه و آله نفی شد[ مؤمنان ضعیف الایمان هستند که اسلام آورده اند و احکام اسلام را پذیرفتند، لکن زیر بار ولایت علی علیه السلام نرفتند. حکمت این که عذاب بر اینها در دنیا نازل نشده... برای این است که صورت اسلام باید محفوظ باشد و اگر این «ظاهر مسلمانان» هلاک شوند، کفّار حمله می کنند و یاوران پیغمبر صلی الله علیه و آله کم می شوند و دستگاه اسلام برچیده می شود؛ لذا می فرماید: «و ما کان اللّه لیعذّبهم و انت فیهم»».49

    برخی از مفسّران، مراد از عذابِ نفی شده را، عذاب عمومی بر تمامی مسلمانان می دانند. در تفسیر نور می خوانیم:

    «منظور از نفی عذاب، برداشته شدن عذاب عمومی از مسلمانان به برکت وجود پیامبر صلی الله علیه و آله است؛ مثل عذاب های اقوام پیشین و گرنه اشخاصی در موارد خاصّی گرفتار عذاب الهی شدند. در احادیث است که خداوند به خاطر وجود برخی افراد پاک و علمای ربّانی، عذاب را از مردم دیگر برمی دارد.»50

    در تفسیر المیزان نیز آمده است:

    «مراد به عذاب که در آیه نفی شده، عذاب آسمانیِ موجب استیصال است که این امّت را مانند عذابِ سایر اُمم شامل می شود. و خداوند سبحان در این آیه، این چنین عذاب را از این امّت مادام که رسول خدا صلی الله علیه و آله زنده و در میان آنان است و همچنین بعد از درگذشت آن جناب، مادام که امّت استغفار می کنند، نفی کرده است.»51

    9. شاهد امّت ها و انبیا

    از جمله ویژگی ها و اسامی پیغمبر صلی الله علیه و آله شاهد بودن آن حضرت نسبت به انبیای الهی است. علاّ مه اربلی در این باره می گوید:

    «از جمله اسامی رسول خدا صلی الله علیه و آله «شاهد» است؛ چون آن حضرت در روز قیامت گواهی می دهد که پیغمبران وظیفه تبلیغ خویش را نسبت به امّت های خود انجام داده اند.»52

    خدای متعال در این باره می فرماید:

    «فکیف اذا جِئنا من کلّ امّةٍ بشهید و جئنا بک علی هؤلاء شهیداً»؛53 حال آن ها چگونه خواهد بود آن روزی که از هر امّتی شاهد و گواه و تو را نیز بر آنان به عنوان گواه می آوریم؟
    __________________________________________________ _______________________

    پی نوشت ها:

    * یا آسیاب شریعت یا آسیاب تکوین و تشریع.

    ** البته دین جاودان و شریعت پایدار، دین و آیین جهان شمول نبیّ مکرّم اسلام (ص) است و فقط آن حضرت مدارج کمال را در حدّ نهایی آن در عالم امکان طی کرد.

    1. بقره / 253.

    2. اسراء / 55.

    3 و 4. تفسیر صافی، ملاّ محسن فیض کاشانی، دارالمرتضی، مشهد، چ 1، ج 3، ص 198.

    5. آموزش عقاید، (دوره کامل سه جلدی)، محمّدتقی مصباح یزدی، شرکت چاپ و نشر بین الملل (وابسته به انتشارات امیر کبیر)، چ 8، 1381، ص 238.

    6. تفسیر صافی، ج 5، ص 169.

    7. صف / 6 .

    8. تفسیر موضوعی قرآن کریم (سیره رسول اکرم (ص) در قرآن)، نشر اسراء،قم،چ1،1376،ج8،ص21.
    9. شرح مقدّمه قیصری، سیّد جلال الدّین آشتیانی، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چ 4، 1375، ص 861.
    10. اثبات ولایت، انتشارات نیک معارف، چ 1، 1375، ص 67 .
    11. بحارالانوار، ج 37، ص 208.
    12. تسنیم، عبداللّه جوادی آملی، اسراء، قم، چ 1، 1378، ج 1، ص 253.
    13. بحارالانوار، ج 92، ص 19.
    14. ر. ک: اسراء / 88 .
    15. ر. ک: هود / 13.
    16. ر. ک: یونس / 38.
    17. مائده / 48.
    18. زخرف / 4.
    19. همان / 3.
    20. نمل / 6 .
    21. ر. ک: تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج 8 ، ص 22، 41، 46 و 50.
    22. احزاب / 40.
    23. تفسیر صافی، ج 4، ص 193 و 194.
    24. برای نمونه، ر. ک: بحارالانوار، ج 37، ص 253 به بعد؛ سنن ابن ماجه، تحقیق: مأمون شیحا، دارالمعرفة، بیروت، چ 1، 1416ق. ج 1، ص 82 ؛ مسند احمد، ج 1، ص 177، 182 و 183.

    25. آموزش عقاید، ص 287؛ عقاید تطبیقی، حسین رجبی، دفتر نمایندگی رهبری در امور اهل سنّت بلوچستان، قم، چ 1، 1380، ص 165.
    26. ر. ک: تفسیر صافی، ج 4، ص 193.
    27. ر. ک: مجمع البیان، طبرسی، دارالمعرفة، بیروت، 1408ق، ج 7 و 8، ص 562.
    28. تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج 8، ص 23.
    29. شرح فصوص الحکم، قیصری، تحقیق و تعلیق: سیّد جلال الدّین آشتیانی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، چ 1، 1375، ص 95.
    30. تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج 8، ص 24.
    31. ر. ک: تسنیم، ج 1، ص 428.
    32. همان، ص 45.
    33. بحارالانوار، ج 39، ص 213.
    34. همان، ج 9، ص 294.
    35. ر. ک: تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج 8، ص 28 ـ 26؛ تسنیم، ج 2، ص 419 و 420.

    36. دعای کمیل.

    37. توبه / 74.

    38. ر. ک: تفسیر موضوعی قرآن کریم،ج8،ص38ـ36.

    39. تفسیر صافی، ج 2، ص 177.

    40و41.تفسیرموضوعی قرآن کریم،ج8،ص30،57و58.

    42. نور / 63 .

    43. بحارالانوار، ج 16، ص 400.

    44. تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج 8، ص 131ـ129.

    45. توحید، شیخ صدوق، تصحیح: سیّد هاشم حسینی طهرانی، جامعه مدرّسین، قم، ص 18.

    46. همان ،ص 283.

    47. انفال / 33.

    48. ر. ک: نهج البلاغه، حکمت 88 .

    49. اطیب البیان، ج 6 ، ص 112 و 113.

    50. تفسیر نور، محسن قرائتی، ج 4، ص 327 و 328.

    51. تفسیر المیزان، بنیاد علمی و فکری علاّ مه طباطبایی، 1363، ج 9، ص 109.

    52. کشف الغمّه، اربلی، منشورات شریف رضی، قم،
    __________________________________________________
    پدید آورنده : محمد اصغری نژاد


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    194
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 روز 23 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    با صلوات برمحمد وآل محمد
    گزیده ای از کتاب «بررسی اختصاصات پیامبر خاتم(ص) از نگاه قرآن» که به بیان ویژگی‌های شخصیتی و اخلاقی پیامبر اعظم(ص) پرداخته است ذیل اشاره می گردد:

    از آیات و روایات استفاده می‌شود که پیامبر اکرم (ص) از همه انبیای الهی برتر و با فضیلت‌تر است. این مطلب را بسیاری از اندیشمندان اسلامی مانند، حسن بن سلیمان حلّی، شیخ صدوق و حافظ بن بطریق نقل کرده‌اند. در برخی از آیات آمده است:
    «وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثَاقَهُمْ وَمِنکَ وَمِن نُّوحٍ وَإِبْرَاهِیمَ وَمُوسَى وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُم مِّیثَاقًا غَلِیظًا» احزاب/7
    (به خاطر آور) هنگامی که از پیامبران پیمان گرفتیم و (همچنین) از تو و از نوح و ابراهیم و موسی و عیسی بن مریم و ما از همه آنان پیمان محکمی گرفتیم (که در ادای مسئولیت تبلیغ و رسالت کوتاهی نکنند).
    در آیه یاد شده پس از آنکه انبیا را به نحو عموم «مِنَ النَّبِیِّینَ» آورده است، به هنگام نام بردن از آنها، اول از پیامبر خاتم (ص) یاد کرده است با اینکه ان حضرت از نظر زمانی از دیگر پیامبران الهی متأخر است. آن‌گاه انبیای اولوالعزم را به ترتیب زمان بعثت آنان، نام برده است. «وَمِنکَ وَمِن نُّوحٍ وَإِبْرَاهِیمَ ...»
    علامه طباطبایی (ره) می‌گوید:
    تقدم نام پیامبر خاتم (ص) بر دیگر پیامبران و نام بردن از دیگر پیامبران صاحب شریعت، به ترتیب زمان بعثت آنان، بیانگر افضل بودن و برتری پیامبر خاتم (ص) است.
    همچنین در برخی از روایات ذیل آیه 172 سوره اعراف، علت افضل بودن پیامبر خاتم (ص) را، سبقت گرفتن آن حضرت بر دیگر انبیای الهی، در اقرار به ربوبیت خدای یگانه، دانسته است.
    صالح بن سهل از امام صادق (ع) نقل می‌کند که آن حضرت فرمود:
    برخی از قریش به پیامبر (ص) گفتند: به چه چیزی بر پیامبران پیشی گرفتی و بر آنان برتری یافتی، حال آنکه تو آخرین و خاتم آنهایی؟ آن حضرت فرمود: زیرا من نخستین کسی هستم که به ربوبیت خدای جلیل اقرار کردم و به هنگامی که خداوند از انبیا پیمان گرفت و آنان را گواه بر خودشان قرار داد، نخستین کسی بودم که اجابت کردم و هنگامی که فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ من بلافاصله و پیش از همه به یگانگی و ربوبیت خدا اقرار کردم.
    *** بررسی دلایل منع فضیلت حضرت رسول(ص) بر دیگر انبیا الهی

    الف) آیات
    برخی از آیات قرآن دلالت دارد بر اینکه میان انبیای الهی تفاضل و برتری نیست و آنان با یکدیگر فرقی ندارند؛ چنانکه در آیه 285 سوره مبارکه بقره چنین آمده است:
    «آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ وَقَالُواْ سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَکَ رَبَّنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ»
    پیامبر به آنچه از جانب پروردگارش به سوی او فرو فرستاده شده ایمان آورده است و مؤمنان نیز به آن ایمان آورده‌اند. آری، همگی به خدا و فرشتگانش و کتاب‌ها و پیامبرانش ایمان آورده‌اند و گفتند: ما میان هیچ یک از پیامبران او جدایی نمی‌افکنیم ... .
    این آیه صریح است در اینکه نباید میان انبیای الهی فرق گذاشت. روشن است برتر دانستن برخی بر برخی دیگر، همان فرق گذاشتن میان آنان است.
    پاسخ این است که آیه یاد شده در مقام نفی برتری میان پیامبران نیست، بلکه در مقام نفی اعتقاد یهود و نیز مسیحیت است که در ایمان به انبیا فرق قائل‌اند. آنان به برخی از انبیای الهی ایمان دارند و به برخی دیگر ایمان ندارند. خداوند با آیه یاد شده تصریح می‌کند که باید به همه فرشتگان، کتب آسمانی و به تمام انبیای الهی ایمان آورید و نباید در تصدیق و ایمان، میان آنان فرق بگذارید.
    از این‌رو آیه یاد شده با بسیاری از آیات که به صراحت از برتری برخی پیامبران بر برخی دیگر، یاد کرده است منافاتی ندارد؛ چنانچه در آیه 55 سوره مبارکه «اسراء» می‌فرماید:
    «وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَى بَعْضٍ»
    و به راستی ما برخی پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم.
    در متون حدیثی اهل سنت و شیعه نیز آمده است که خداوند همه آنچه را که به انبیای گذشته داده است، به پیامبر خاتم (ص) نیز عطا کرده است اما در برابر، چیزهایی که به پیامبر خاتم (ص) داده به هیچ یک از انبیای گذشته نداده است.
    ب) روایات

    در منابع حدیثی اهل سنت دو دسته از احادیث است که به ظاهر بر منع تفاضل میان پیامبران دلالت دارد؛ در یک دسته از بیان هرگونه تفاضل و برتری پیامبری بر پیامبری دیگر منع کرده است و در رشته دیگر، از برتر دانستن پیامبر خاتم (ص) بر دیگر پیامبران نهی کرده است.
    به نظر می‌آید احادیث یاد شده نمی‌تواند قابل اعتماد باشد، زیرا با صریح آیات قرآن که بیانگر برتری برخی پیامبران بر برخی دیگر است، مخالف است، مانند: «تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن کَلَّمَ اللّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ»؛
    بعضی از آن رسولان را بر بعضی دیگر برتری دادیم، برخی از آنها، خدا با او سخن می‌گفت و بعضی را درجاتی برتر داد.
    «وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَى بَعْضٍ»؛
    و (اگر تو را بر دیگران برتری دادیم، به خاطر شایستگی توست) ما بعضی از پیامبران را بر بعضی دیگر برتری دادیم.
    « ... وَلَکِنَّ اللّهَ یَجْتَبِی مِن رُّسُلِهِ مَن یَشَاء ...»؛
    ولی خداوند از میان رسولان خود، هر کس را بخواهد برمی‌گزیند.
    آیات یاد شده صریح است در اینکه برخی از انبیا بر برخی دیگر فضیلت دارند و در برخی از آیات یاد شده وجه برتری نیز بیان شده است و این بیانگر آن است که بیان تفاضل و برتر دانستن برخی از پیامبران بر برخی دیگر منعی ندارد.
    از این‌رو اندیشمندان اهل سنت، مانند نووی و جلال‌الدین سیوطی با فرض اینکه از یک طرف احادیث یاد شده از نظر آنان مورد قبول است و از طرف دیگر، برتری برخی از پیامبران بر برخی و نیز برتری پیامبر خاتم (ص) را بر دیگران پیامبران قطعی دانسته‌اند، احادیث یاد شده را توجیه کرده‌اند.
    این توجیه نیز ناتمام است، زیرا:
    اولاً، احادیث یاد شده اطلاق دارد و چنانکه گفته شد از هرگونه برتری منع کرده است.

    ثانیاً، بر فرض پذیرش این ادعا که احادیث یاد شده تنها از برتری دادن در اصل نبوت منع کرده است و از بیان دیگر برتری‌ها منع نکرده است، باز هم تعارض این احادیث با آیات به حال خودش باقی می‌ماند، زیرا ظاهر برخی از آیات، تفاضل و برتری برخی از پیامبران به برخی دیگر در اصل نبوت است:
    «تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِّنْهُم مَّن کَلَّمَ اللّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»؛
    برخی از رسولان را بر برخی دیگر برتری داده‌ایم؛ از آنان کسی است که خدا با وی سخن گفت و بعضی از نیز به درجات و مقام‌هایی بالا برد و به عیسی پسر مریم دلایل و معجزه‌هایی روشن دادیم ... .
    در این آیه خداوند برتری را به اصل نبوت مربوط می‌سازد و درباره موسی (ع) می‌گوید:
    «مِّنْهُم مَّن کَلَّمَ اللّهُ»؛
    برخی از انبیا با خدا تکلم می‌کرده‌اند.
    و در مورد برتری عیسی (ع) می‌گوید:
    «وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَیْنَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ الْبَیِّنَاتِ وَأَیَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»؛
    ما به او نشانه‌های روشن دادیم و او را به روح‌القدس تأیید کردیم.
    آنان در توجیه روایات دسته دوم چنین گفته‌اند:

    1. پیامبر (ص) از روی ادب و تواضع، از نقل برتری خود بر دیگر پیامبران منع کرده است. معنای توجیه یاد شده این است که پیامبر خاتم (ص) در واقع، بر دیگر پیامبران الهی برتری دارد، اما از نقل و بیان آن منع کرده است.
    این توجیه ناتمام است و نمی‌توان احادیث یاد شده را بر ادب و تواضع پیامبر (ص) حمل کرد، زیرا آن احادیث در مقام انشا و تعیین تکلیف برای مسلمان است و جمله انشائیه را نمی‌توان بر تواضع حمل کرد.
    2. پیامبر (ص) در ابتدا نمی‌دانسته است که بر دیگر پیامبران برتری دارد. از این‌رو از برتر دانستن خود، منع کرده است، اما پس از آنکه به برتری خود آگاه شد، آن را به دیگران اعلام کرده است.
    حق این است که توجیه یاد شده نیز درست نیست، زیرا نه تنها خلاف ظاهر آیات، بلکه خلاف ظاهر روایات نیز است؛ چنانکه در حدیث آمده است که پیامبر (ص) فرموده است:
    «کنت نبیاً و آدم بین الماء والطین»؛
    من پیامبر بودم و حال آنکه آدم، میان آب و گل بود.
    و یا آنکه در پاسخ کسی که به حضرت گفت: از چه وقت به پیامبری رسیدی؟ «متی کنت نبیاً»، حضرت فرمود: آن‌گاه که آدم (ع) میان روح و جسد بود؛ «و آدم بین الروح و الجسد».

    بنابراین آیات قرآن بیانگر آن است که خداوند برخی از پیامبران را بر برخی دیگر برتری داده است؛ چنانکه برخی از آنان «نبی» و برخی دیگر «رسول‌» هستند. بدیهی است که مقام رسالت بر مقام نبوت برتری دارد و در علت برتری رسول بر نبی، وجوه گوناگونی نیز بیان شده است. از این‌رو روایاتی که پیامبران را با یکدیگر مساوی می‌داند، با آیات قرآن متعارض‌اند و بدیهی است که آن احادیث باید کنار گذاشته شود، افزون بر آن، روایات منع تفاضل، مخالف است با روایاتی که بیانگر جواز تفاضل است که در صورت تعارض و تساقط، می‌توان با تبعیت از قرآن، بیان‌ برتری‌های پیامبران بر یکدیگر را جایز دانست.



  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    10
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    13 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    کجای قرآن نوشته شده این پیامبر آخرین پیامبر هست ؟
    ویرایش توسط عبد من عباد الله : ۱۳۹۱/۱۱/۱۵ در ساعت ۲۱:۵۰


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    194
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 روز 23 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط عبد من عباد الله نمایش پست
    کجای قرآن نوشته شده این پیامبر آخرین پیامبر هست ؟
    ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليماً ؛محمّد، پدر هيچ يك از مردان شما نيست، ولى فرستاده خدا و خاتم پيامبران است و خدا به هر چيزى داناست. (سوره احزاب/40)
    " خاتم" (بر وزن حاتم) آن گونه كه ارباب لغت گفته‏ اند به معنى چيزى است كه به وسيله آن پايان داده مى‏ شود، و نيز به معنى چيزى آمده است كه با آن اوراق و مانند آن را مهر مى‏ كنند. اين ماده در قرآن مجيد در موارد متعددى به كار، رفته، و در همه جا به معنى پايان دادن و مهر نهادن است، مانند الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى‏ أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ:" امروز- روز قيامت- مهر بر دهانشان مى‏ نهيم و دست هاى آن ها با ما سخن مى‏ گويد" (يس- 65).
    خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ:" خداوند بر دل ها و گوش هاى آنها (منافقان) مهر نهاده (به گونه‏ اى كه هيچ حقيقتى در آن نفوذ نمى‏ كند) و بر چشم هاى آنها پرده‏اى است" (بقره- 7).
    از اينجا معلوم مى‏ شود آن ها كه در دلالت آيه مورد بحث بر خاتميت پيامبر اسلام (ص)و پايان گرفتن سلسله انبياء به وسيله او وسوسه كرده‏ اند به كلى از معنى اين واژه بى اطلاع بوده‏ اند، و يا خود را به بى‏ اطلاعى زده‏ اند، و گرنه هر كس كمترين اطلاعى از ادبيات عرب داشته باشد مى‏ داند كلمه" خاتم النبيين" به وضوح دلالت بر معنى خاتميت دارد.
    دلائل خاتميت پيامبر اسلام (ص)
    آيه فوق گرچه براى اثبات اين مطلب كافى است، ولى دليل خاتميت پيامبر اسلام (ص) منحصر به آن نمى‏ باشد، چه اين كه هم آيات ديگرى در قرآن مجيد به اين معنى اشاره مى‏ كند، و هم روايات فراوانى در اين باره وارد شده است.
    از جمله در آيه 19 سوره انعام مى‏ خوانيم: وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ: اين قرآن بر من وحى شده تا شما و تمام كسانى را كه اين قرآن به آن ها مى‏ رسد انذار كنم (و به سوى خدا دعوت نمايم).
    وسعت مفهوم تعبير و من بلغ (تمام كسانى كه اين سخن به آنها مى‏ رسد) رسالت جهانى قرآن و پيامبر اسلام را از يك سو و مساله خاتميت را از سوى ديگر روشن مى‏ سازد.
    آيات ديگرى كه عموميت دعوت پيامبر اسلام ص را براى جهانيان اثبات مى‏ كند مانند تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً:
    " جاويد و پر بركت است خداوندى كه قرآن را بر بنده‏اش نازل كرد تا تمام اهل جهان را انذار كند" (فرقان آيه 1).
    و مانند وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً:" ما تو را جز براى عموم مردم به عنوان بشارت و انذار نفرستاديم" (توبه آيه 28).
    و آيه قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً:" بگو: اى مردم! من فرستاده خدا به همه شما هستم" (اعراف آيه 158).
    با توجه به وسعت مفهوم" عالمين" و" ناس" و" كافة" نيز مؤيد اين معنى است از اين گذشته اجماع علماء اسلام از يك سو و ضرورى بودن اين مساله در ميان مسلمين از سوى ديگر، و روايات فراوانى كه از پيامبر و ديگر پيشوايان اسلام رسيده .
    روایات دال بر خاتمیت پیامبر اکرم (ص) :
    1- در حديث معروفى از پيامبر ص مى‏ خوانيم كه فرمود:«حلالى حلال الى يوم القيامة و حرامى حرام الى يوم القيامة:؛ حلال من تا روز قيامت حلال است و حرام من تا روز قيامت حرام» «1».
    اين تعبير بيانگر ادامه اين شريعت تا پايان جهان مى‏ باشد.
    گاهى حديث فوق به صورت:«حلال محمد حلال ابدا الى يوم القيامة و حرامه حرام ابدا الى يوم القيامة لا يكون غيره و لا يجي‏ء غيره»
    نيز نقل شده است:" حلال محمد هميشه تا روز قيامت حلال است و حرام او هميشه تا قيامت حرام است، غير آن نخواهد بود و غير او نخواهد آمد"»

    2- حديث معروف" منزله" كه در كتب مختلف شيعه و اهل سنت در مورد على (ع) و داستان ماندن او به جاى پيامبر در مدينه به هنگام رفتن رسول خدا( ص) به سوى جنگ تبوك آمده نيز كاملا مساله خاتميت را روشن مى‏ كند، زيرا در اين حديث مى‏ خوانيم: پيامبر(ص) به على (ع) فرمود:«انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى؛ تو نسبت به من، به منزله هارون نسبت به موسى هستى، جز اين كه بعد از من پيامبرى نيست" (بنا بر اين تو همه منصب هاى هارون را نسبت به موسى دارى جز نبوت) «3».
    __________________________________________________
    (1)" بحار الانوار" جلد دوم صفحه 260 باب 31 حديث 17.
    (2)" اصول كافى" جلد اول" باب البدع و الرأى و المقاييس" حديث 19.
    (3) اين حديث را" محب الدين طبرى" در" ذخائر العقبى" صفحه 79 (طبع مكتبة القدس) و" ابن حجر" در" صواعق المحرقه" صفحه 177 (طبع مكتبة القاهره) و تاريخ بغداد جلد 7 صفحه 452 (طبع السعاده) و كتب ديگرى همچون" كنز العمال" و" منتخب كنز العمال" و" ينابيع الموده" نقل كرده‏اند (براى توضيح بيشتر در باره حديث منزله به جلد ششم تفسير نمونه صفحه 346 مراجعه فرمائيد).

    3- اين حديث نيز مشهور است و در بسيارى از منابع اهل سنت نقل شده كه فرمود:«مثلى و مثل الانبياء كمثل رجل بنى بنيانا فاحسنه و اجمله، فجعل الناس يطيفون به يقولون ما رأينا بنيانا احسن من هذا الا هذه اللبنة، فكنت انا تلك اللبنة؛ مثل من در مقايسه با انبياء پيشين همانند مردى است كه بنائى بسيار زيبا و جالب بسازد، مردم گرد آن بگردند و بگويند بنائى زيباتر از اين نيست جز اين كه جاى يك خشت آن خالى است و من همان خشت آخرينم!» اين حديث در صحيح مسلم به عبارات مختلف و از روات متعدد نقل شده، حتى در يك مورد در ذيل آن اين جمله آمده است:
    و انا خاتم النبيين.
    و در حديث ديگرى در ذيل آن مى‏ خوانيم:«جئت فختمت الانبياء؛ آمدم و پيامبران را پايان دادم»«1».
    و نيز در صحيح بخارى (كتاب المناقب) و مسند احمد حنبل، و صحيح ترمذى، و نسايى و كتب ديگر نقل شده، و از احاديث بسيار معروف و مشهور است و مفسران شيعه و اهل سنت مانند طبرسى در مجمع البيان و قرطبى در تفسيرش ذيل آيه مورد بحث آورده ‏اند.
    4- در بسيارى از خطبه‏ هاى نهج البلاغه نيز خاتميت پيامبر اسلام (ص) صريحا آمده است از جمله در خطبه 173 در توصيف پيامبر اسلام( ص) چنين مى‏ خوانيم:«امين وحيه و خاتم رسله و بشير رحمته و نذير نقمته؛ او (محمد) امين وحى خدا، و خاتم پيامبران، و بشارت دهنده رحمت و انذار كننده از عذاب او بود.»
    و در خطبه 133 چنين آمده است:«ارسله على حين فترة من الرسل، و تنازع من الالسن، فقفى به الرسل و ختم به الوحى؛ او را پس از يك دوران فترت بعد از پيامبران گذشته فرستاد به هنگامى كه ميان مذاهب مختلف نزاع در گرفته بود به وسيله او سلسله نبوت را تكميل كرده و وحى را با او ختم نمود".
    __________________________________________________
    (1) صحيح مسلم جلد 4 صفحه 1790 و 1791 (باب ذكر كونه (ص) خاتم النبيين از كتاب الفضائل).

    و در خطبه نخستين نهج البلاغه بعد از شمردن برنامه‏ هاى انبياء و پيامبران پيشين مى‏ فرمايد:«الى ان بعث اللَّه سبحانه محمدا رسول اللَّه (ص) لانجاز عدته و اتمام نبوته؛ تا زمانى كه خداوند سبحان محمد( ص) رسولش را براى تحقق بخشيدن به وعده ‏هايش و پايان دادن سلسله نبوت مبعوث فرمود.»

    5- و در پايان خطبه حجة الوداع (حجة البلاغ) همان خطبه‏ اى كه پيامبر اسلام (ص) در آخرين حج و آخرين سال عمر مباركش به عنوان يك وصيت نامه جامع براى مردم بيان كرد نيز مساله خاتميت صريحا آمده است آنجا كه مى‏ فرمايد:«الا فليبلغ شاهد كم غائبكم لا نبى بعدى و لا امة بعدكم؛ حاضران به غائبان اين سخن را برسانند كه بعد از من پيامبرى نيست، و بعد از شما امتى نخواهد بود، سپس دست هاى خود را به سوى آسمان بلند كرد آن چنان كه سفيدى زير بغلش نمايان گشت و عرضه داشت:«اللهم اشهد انى قد بلغت:خدايا گواه باش كه من آن چه را بايد بگويم گفتم» «1».

    6- در حديث ديگرى كه در كتاب كافى از امام صادق (ع ) آمده است چنين مى‏ خوانيم:«ان اللَّه ختم بنبيكم النبيين فلا نبى بعده ابدا و ختم بكتابكم الكتب فلا كتاب بعده ابدا: خداوند با پيامبر شما سلسله انبياء را ختم كرد، بنا بر اين هرگز بعد از او پيامبرى نخواهد آمد و با كتاب آسمانى شما كتب آسمانى را پايان داد پس كتابى هرگز بعد از آن نازل نخواهد گشت.» «2».
    حديث در اين زمينه در منابع اسلامى بسيار زياد است به طورى كه در كتاب« معالم النبوة» 135 حديث از كتب علماء اسلام از شخص پيامبر( ص) و پيشوايان بزرگ اسلام در اين زمينه جمع آورى شده است.«3»
    __________________________________________________
    (1)" بحار الانوار" جلد 21 صفحه 381.
    (2)" اصول كافى" جلد اول.
    (3) معالم النبوه- بخش نصوص خاتمي
    تفسير نمونه، ج‏17، ص: 345


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    28
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    1 روز 10 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط پاسخگوی حدیث 1 نمایش پست
    ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليماً ؛محمّد، پدر هيچ يك از مردان شما نيست، ولى فرستاده خدا و خاتم پيامبران است و خدا به هر چيزى داناست. (سوره احزاب/40)
    " خاتم" (بر وزن حاتم) آن گونه كه ارباب لغت گفته‏ اند به معنى چيزى است كه به وسيله آن پايان داده مى‏ شود، و نيز به معنى چيزى آمده است كه با آن اوراق و مانند آن را مهر مى‏ كنند. اين ماده در قرآن مجيد در موارد متعددى به كار، رفته، و در همه جا به معنى پايان دادن و مهر نهادن است، مانند الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى‏ أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ:" امروز- روز قيامت- مهر بر دهانشان مى‏ نهيم و دست هاى آن ها با ما سخن مى‏ گويد" (يس- 65).
    خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ وَ عَلى‏ سَمْعِهِمْ وَ عَلى‏ أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ:" خداوند بر دل ها و گوش هاى آنها (منافقان) مهر نهاده (به گونه‏ اى كه هيچ حقيقتى در آن نفوذ نمى‏ كند) و بر چشم هاى آنها پرده‏اى است" (بقره- 7).
    از اينجا معلوم مى‏ شود آن ها كه در دلالت آيه مورد بحث بر خاتميت پيامبر اسلام (ص)و پايان گرفتن سلسله انبياء به وسيله او وسوسه كرده‏ اند به كلى از معنى اين واژه بى اطلاع بوده‏ اند، و يا خود را به بى‏ اطلاعى زده‏ اند، و گرنه هر كس كمترين اطلاعى از ادبيات عرب داشته باشد مى‏ داند كلمه" خاتم النبيين" به وضوح دلالت بر معنى خاتميت دارد.
    دلائل خاتميت پيامبر اسلام (ص)
    آيه فوق گرچه براى اثبات اين مطلب كافى است، ولى دليل خاتميت پيامبر اسلام (ص) منحصر به آن نمى‏ باشد، چه اين كه هم آيات ديگرى در قرآن مجيد به اين معنى اشاره مى‏ كند، و هم روايات فراوانى در اين باره وارد شده است.
    از جمله در آيه 19 سوره انعام مى‏ خوانيم: وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ: اين قرآن بر من وحى شده تا شما و تمام كسانى را كه اين قرآن به آن ها مى‏ رسد انذار كنم (و به سوى خدا دعوت نمايم).
    وسعت مفهوم تعبير و من بلغ (تمام كسانى كه اين سخن به آنها مى‏ رسد) رسالت جهانى قرآن و پيامبر اسلام را از يك سو و مساله خاتميت را از سوى ديگر روشن مى‏ سازد.
    آيات ديگرى كه عموميت دعوت پيامبر اسلام ص را براى جهانيان اثبات مى‏ كند مانند تَبارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمِينَ نَذِيراً:
    " جاويد و پر بركت است خداوندى كه قرآن را بر بنده‏اش نازل كرد تا تمام اهل جهان را انذار كند" (فرقان آيه 1).
    و مانند وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً:" ما تو را جز براى عموم مردم به عنوان بشارت و انذار نفرستاديم" (توبه آيه 28).
    و آيه قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً:" بگو: اى مردم! من فرستاده خدا به همه شما هستم" (اعراف آيه 158).
    با توجه به وسعت مفهوم" عالمين" و" ناس" و" كافة" نيز مؤيد اين معنى است از اين گذشته اجماع علماء اسلام از يك سو و ضرورى بودن اين مساله در ميان مسلمين از سوى ديگر، و روايات فراوانى كه از پيامبر و ديگر پيشوايان اسلام رسيده .
    روایات دال بر خاتمیت پیامبر اکرم (ص) :
    1- در حديث معروفى از پيامبر ص مى‏ خوانيم كه فرمود:«حلالى حلال الى يوم القيامة و حرامى حرام الى يوم القيامة:؛ حلال من تا روز قيامت حلال است و حرام من تا روز قيامت حرام» «1».
    اين تعبير بيانگر ادامه اين شريعت تا پايان جهان مى‏ باشد.
    گاهى حديث فوق به صورت:«حلال محمد حلال ابدا الى يوم القيامة و حرامه حرام ابدا الى يوم القيامة لا يكون غيره و لا يجي‏ء غيره»
    نيز نقل شده است:" حلال محمد هميشه تا روز قيامت حلال است و حرام او هميشه تا قيامت حرام است، غير آن نخواهد بود و غير او نخواهد آمد"»

    2- حديث معروف" منزله" كه در كتب مختلف شيعه و اهل سنت در مورد على (ع) و داستان ماندن او به جاى پيامبر در مدينه به هنگام رفتن رسول خدا( ص) به سوى جنگ تبوك آمده نيز كاملا مساله خاتميت را روشن مى‏ كند، زيرا در اين حديث مى‏ خوانيم: پيامبر(ص) به على (ع) فرمود:«انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى؛ تو نسبت به من، به منزله هارون نسبت به موسى هستى، جز اين كه بعد از من پيامبرى نيست" (بنا بر اين تو همه منصب هاى هارون را نسبت به موسى دارى جز نبوت) «3».
    __________________________________________________
    (1)" بحار الانوار" جلد دوم صفحه 260 باب 31 حديث 17.
    (2)" اصول كافى" جلد اول" باب البدع و الرأى و المقاييس" حديث 19.
    (3) اين حديث را" محب الدين طبرى" در" ذخائر العقبى" صفحه 79 (طبع مكتبة القدس) و" ابن حجر" در" صواعق المحرقه" صفحه 177 (طبع مكتبة القاهره) و تاريخ بغداد جلد 7 صفحه 452 (طبع السعاده) و كتب ديگرى همچون" كنز العمال" و" منتخب كنز العمال" و" ينابيع الموده" نقل كرده‏اند (براى توضيح بيشتر در باره حديث منزله به جلد ششم تفسير نمونه صفحه 346 مراجعه فرمائيد).

    3- اين حديث نيز مشهور است و در بسيارى از منابع اهل سنت نقل شده كه فرمود:«مثلى و مثل الانبياء كمثل رجل بنى بنيانا فاحسنه و اجمله، فجعل الناس يطيفون به يقولون ما رأينا بنيانا احسن من هذا الا هذه اللبنة، فكنت انا تلك اللبنة؛ مثل من در مقايسه با انبياء پيشين همانند مردى است كه بنائى بسيار زيبا و جالب بسازد، مردم گرد آن بگردند و بگويند بنائى زيباتر از اين نيست جز اين كه جاى يك خشت آن خالى است و من همان خشت آخرينم!» اين حديث در صحيح مسلم به عبارات مختلف و از روات متعدد نقل شده، حتى در يك مورد در ذيل آن اين جمله آمده است:
    و انا خاتم النبيين.
    و در حديث ديگرى در ذيل آن مى‏ خوانيم:«جئت فختمت الانبياء؛ آمدم و پيامبران را پايان دادم»«1».
    و نيز در صحيح بخارى (كتاب المناقب) و مسند احمد حنبل، و صحيح ترمذى، و نسايى و كتب ديگر نقل شده، و از احاديث بسيار معروف و مشهور است و مفسران شيعه و اهل سنت مانند طبرسى در مجمع البيان و قرطبى در تفسيرش ذيل آيه مورد بحث آورده ‏اند.
    4- در بسيارى از خطبه‏ هاى نهج البلاغه نيز خاتميت پيامبر اسلام (ص) صريحا آمده است از جمله در خطبه 173 در توصيف پيامبر اسلام( ص) چنين مى‏ خوانيم:«امين وحيه و خاتم رسله و بشير رحمته و نذير نقمته؛ او (محمد) امين وحى خدا، و خاتم پيامبران، و بشارت دهنده رحمت و انذار كننده از عذاب او بود.»
    و در خطبه 133 چنين آمده است:«ارسله على حين فترة من الرسل، و تنازع من الالسن، فقفى به الرسل و ختم به الوحى؛ او را پس از يك دوران فترت بعد از پيامبران گذشته فرستاد به هنگامى كه ميان مذاهب مختلف نزاع در گرفته بود به وسيله او سلسله نبوت را تكميل كرده و وحى را با او ختم نمود".
    __________________________________________________
    (1) صحيح مسلم جلد 4 صفحه 1790 و 1791 (باب ذكر كونه (ص) خاتم النبيين از كتاب الفضائل).

    و در خطبه نخستين نهج البلاغه بعد از شمردن برنامه‏ هاى انبياء و پيامبران پيشين مى‏ فرمايد:«الى ان بعث اللَّه سبحانه محمدا رسول اللَّه (ص) لانجاز عدته و اتمام نبوته؛ تا زمانى كه خداوند سبحان محمد( ص) رسولش را براى تحقق بخشيدن به وعده ‏هايش و پايان دادن سلسله نبوت مبعوث فرمود.»

    5- و در پايان خطبه حجة الوداع (حجة البلاغ) همان خطبه‏ اى كه پيامبر اسلام (ص) در آخرين حج و آخرين سال عمر مباركش به عنوان يك وصيت نامه جامع براى مردم بيان كرد نيز مساله خاتميت صريحا آمده است آنجا كه مى‏ فرمايد:«الا فليبلغ شاهد كم غائبكم لا نبى بعدى و لا امة بعدكم؛ حاضران به غائبان اين سخن را برسانند كه بعد از من پيامبرى نيست، و بعد از شما امتى نخواهد بود، سپس دست هاى خود را به سوى آسمان بلند كرد آن چنان كه سفيدى زير بغلش نمايان گشت و عرضه داشت:«اللهم اشهد انى قد بلغت:خدايا گواه باش كه من آن چه را بايد بگويم گفتم» «1».

    6- در حديث ديگرى كه در كتاب كافى از امام صادق (ع ) آمده است چنين مى‏ خوانيم:«ان اللَّه ختم بنبيكم النبيين فلا نبى بعده ابدا و ختم بكتابكم الكتب فلا كتاب بعده ابدا: خداوند با پيامبر شما سلسله انبياء را ختم كرد، بنا بر اين هرگز بعد از او پيامبرى نخواهد آمد و با كتاب آسمانى شما كتب آسمانى را پايان داد پس كتابى هرگز بعد از آن نازل نخواهد گشت.» «2».
    حديث در اين زمينه در منابع اسلامى بسيار زياد است به طورى كه در كتاب« معالم النبوة» 135 حديث از كتب علماء اسلام از شخص پيامبر( ص) و پيشوايان بزرگ اسلام در اين زمينه جمع آورى شده است.«3»
    __________________________________________________
    (1)" بحار الانوار" جلد 21 صفحه 381.
    (2)" اصول كافى" جلد اول.
    (3) معالم النبوه- بخش نصوص خاتمي
    تفسير نمونه، ج‏17، ص: 345
    آیه ی 40 احزاب به کارم اومد.
    ویرایش توسط طوبی : ۱۳۹۲/۰۱/۲۲ در ساعت ۰۸:۵۸ دلیل: رعایت احترام


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    194
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 روز 23 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط عبدالله- نمایش پست
    آیه ی 40 احزاب به کارم اومد.
    __________________________________________________ ____________
    با صلوات بر محمد وآل محمد
    بنده از حسن توجه شما تشکر می نمایم؛ موفق باشید.


    ویرایش توسط طوبی : ۱۳۹۲/۰۱/۲۲ در ساعت ۰۸:۵۸ دلیل: ویرایش نقل قول


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت دي ۱۳۹۰
    نوشته
    453
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    4 روز 5 ساعت 10 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    سلام علیکم
    سپاس از اطلاعات کامل پاسخگوی حدیث 1 استفاده بردیم در پناه حق باشید.
    اضافه نمایم که از نظربنده انسان ساده ای چون حضرت پیامبر اسلام {ص} بر تمام پیامبرها ارجحیت دارند زیرا که دارای اخلاق عالی و ایمانی صدرصد حتی قبل از مبعث هم ایشان در غار که عبادت میکردندبا ایمان کامل خداوند را پرستش میکردند و حتی یک بار هم شک به وجود الله سبحان تعالی نکردند و همیشه دارای عمل صالح بودند میدانیم که بعضی از پیامبران گاهی اوقات مشکوک شده بودند و غیره...و بجا گذاشتن کلام خداوند برای ما و اهل بیتش برای راهنمایی در تمام دوران .
    اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم.
    التماس دعا
    ویرایش توسط مدیر اجرایی : ۱۳۹۲/۰۱/۲۲ در ساعت ۱۶:۲۷ دلیل: غلط املایی


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    194
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    9 روز 23 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    پست جمع بندی موضوع
    پرسش:
    لطفا آیات و احادیث دررابطه با فضیلت پیامبر خاتم بر سایر پیامبران را بیان بفرمایید.

    پاسخ:
    سلا م علیکم
    با مراجعه به عقل و نقل، می توان گفت: پیغمبران الهی در مقام و منزلتِ واحدی نیستند بلکه جایگاه های گوناگونی در پیشگاه الهی دارند. قرآن مجید در این خصوص می فرماید:
    «تلک الرّسل فضّلنا بعضهم علی بعض» (1)؛ آن پیامبران، برخی را نسبت به برخی برتری دادیم.
    نیز می فرماید:« لقد فضّلنا بعض النّبیّین علی بعض»(2)؛ مطمئنّاً ما بعضی از پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم.
    در روایات هم به این موضوع تأکید شده است. امام صادق علیه السلام فرمود:« سادة النّبیّین و المرسلین خمسة... ـ و هم اولوالعزم من الرّسل و علیهم دارت الرّحی ـ نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمّد صلّی اللّه علیه و آله و علی جمیع الأنبیاء»(3)؛ سیّد و سرور پیامبران و مرسلان... که پیامبران اولوالعزم هستند و آسیاب خلقت به برکت وجودشان می چرخد ـ پنج تن اند: نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمّد (که درود و سلام خدا بر او و آلش و تمامی پیامبران باد).»
    پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:«انّ اللّه تعالی فضّل انبیائه المرسلین علی الملائکة المقرّبین و فضّلنی علی جمیع الأنبیاء و المرسلین...»(4)؛ خدای متعال، پیامبران مرسل خویش را بر فرشتگان مقرّبش برتری داد و مرا بر تمامی پیامبران و مرسلان...»
    شاید بتوان از این دو حدیث برداشت کرد که در مجموع، فرستادگان الهی برای انسان، به ترتیب رتبه و مقام، عبارتند از: نبیّ، مرسل و اولوالعزم که در رأس آنان، پیغمبر گرامی اسلام علیه السلام قرار دارد.
    شاخص های برتری پیامبر صلی الله علیه و آله
    1. بشارت های انبیای گذشته
    «بشارت» را می توان بازگویی خبری که سرور و شادی در بردارد، معنا کرد. بر پایه بعضی از اخبار، پیغمبران الهی همواره به آمدن حضرت محمّد صلی الله علیه و آله مژده می دادند. امام باقر علیه السلام فرمود:« لم تزل الأنبیاء تبشّر بمحمّد حتّی بعث اللّه المسیح عیسی بن مریم علیه السلام فبشّر بمحمّد صلی الله علیه و آله»(6)؛ پیغمبران همواره به آمدن محمّد صلی الله علیه و آله مژده می دادند، تا آن که خداوند حضرت مسیح، عیسی بن مریم علیه السلام را مبعوث کرد. او به رسالت محمّد صلی الله علیه و آله بشارت داد.»
    قرآن مجید درباره این مژده حضرت عیسی علیه السلام می فرماید:« و اذ قال عیسی ابن مریم: یا بنی اسرائیل انّی رسول اللّه الیکم مصدّقاً لما بین یدیّ من التوریة و مبشّراً برسول یأتی من بعدی اسمه احمد...»(7)؛ و هنگامی که عیسی بن مریم گفت: ای فرزندان اسرائیل! من فرستاده خدا به سوی شما، تصدیق کننده کتابی که پیش از من فرستاده شده، هستم و بشارت دهنده به رسولی که بعد از من می آید و نامش «احمد» است...»
    از این که تمامی پیامبران الهی به تشریف فرمایی رسول خدا صلی الله علیه و آله بشارت داده اند، مشخّص می شود که آن حضرت دارای ویژگی یا ویژگی های منحصر به فردی بوده که دیگران فاقد آن بوده اند. بنابراین ایشان از تمامی انبیا و رسولانِ پیشین برتر بوده است.
    آیة اللّه جوادی آملی در تفسیر آیه فوق می گوید:بشارت در موردی است که پیامبر بعدی مطلب نو و تازه ای برای امّتش یا برای دیگران بیاورد. اگر پیغمبر خاتم در سطح انبیای گذشته... سخن گفته باشد... مجالی برای بشارت نبود... از این که... عیسای مسیح به قومش فرمود: «من... آمدن پیامبری را بشارت می دهم... ، پس رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر اساس تبشیر حضرت مسیح علیه السلام ، همه مزایای علمی انبیای گذشته را ـ که عیسای مسیح داشت ـ و همه مزایای خاصّه عیسای مسیح را داراست.»(8)
    رسول اکرم صلی الله علیه و آله در خطبه غدیریه فرمود:ای مردم! هیچ علمی نیست مگر آن که خداوند سبحان آن را در من احصا و ضبط نموده است.»(9)
    علوم انبیای گذشته از جمله آنهاست. لذا رسول خدا صلی الله علیه و آله افضل و اکمل از پیغمبرانِ پیشین است؛ زیرا دانش های آن حضرت منحصر به دانستنی های پیامبرانِ پیشین نبوده است.
    2. ره آورد آسمانی و نمونه اعلای آن
    امیر مؤمنان علیه السلام درباره مقام بی بدیل و والای قرآن می فرماید:خدای سبحان، کتابی آسمانی بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرو فرستاد و آن، نوری است که خاموشی ندارد، و چراغی است که افروختگی آن زوال ناپذیر است، و دریایی ژرف است که قعر آن به چنگ ادراک آدمی [بشر عادی] نمی افتد، و راهی است که در آن گمراهی نیست...»(10)
    این بیان عرشی به طور آشکار، به فضیلت کلام اللّه مجید بر تمامی گفته ها و سخنان، تأکید کرده است و شاید گرانسنگ ترین تعریف و توصیف از قرآن مجید باشد؛ کتابی که کسی توانایی آوردنش را ندارد، گرچه تمام انس و جن در این زمینه با یکدیگر همکاری کنند؛(11) حتّی توانایی آوردن دو سوره مانند قرآن را ندارند.(12) بالاتر آنکه، حتّی یک سوره هم نمی توانند بیاورند.(13)
    نظیر این ویژگی ها درباره هیچ کتاب آسمانی دیده نشده است. از سوی دیگر، خداوند می فرماید:« و انزلنا الیک الکتاب بالحقّ مصدّقاً لما بین یدیه من الکتاب و مهیمناً علیه»(14)؛ و ما بر تو قرآن فرستادیم که کتب آسمانیِ پیشین را تصدیق کرده، بر آنها سیطره و اشراف دارد.
    بنابراین، قرآن مجید در صدر کتاب های آسمانی قرار دارد، آورنده آن هم باید چنین باشد؛ زیرا مقام علمی و شخصیت معنوی هر پیغمبر در کتاب آسمانی او تجلّی می کند. انبیای پیشین نیز در حدّ کتب و صحف آسمانی خود ظهور کرده اند.
    وقتی سیطره و فضیلت قرآن بر همه کتاب های انبیای پیشین ثابت گردد، سیطره و اشراف و فضیلت رسول خاتم صلی الله علیه و آله هم بر سایر اولیای الهی و انبیای عظام ثابت می گردد؛ چون پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله در حدّ قرآن و نمونه اعلای آن است و قرآن، «مُهَیْمِن» است، پس پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله هم «مُهَیْمِن» است.
    توضیح این مطلب از این قرار است که قرآن کریم دارای نشئه کثرت، تفصیل، ترکیب و نشئه وحدت، بساطت و اجمال است. خداوند راجع به مرحله عالی آن می فرماید: «و انّه فی امّ الکتاب لدینا لعلیّ حکیم»(15)؛ قرآنی را که شما تلاوت می کنید، ریشه اش نزد خداست. راجع به مرحله نازل آن ـ که مقام لفظ و کثرت باشد ـ می فرماید: «انّا جعلناه قرآناً عربیّاً...»(16) پس قرآن گذشته از وجود لفظی در عالم کثرت، دارای وجود نوری و بسیط نیز هست. خدای سبحان پس از معرّفی قرآن می فرماید: تو ای پیامبر! نزد خدای حکیم و علیم، قرآن را می آموزی؛ «و انّک لتلقّی القرآن من لدن حکیم علیم»(17) قرآن پیش خدا، امّ الکتاب است. پس تو امّ الکتاب را فرامی گیری و عین آن می شوی. و برای همین است که شناخت پیغمبر صلی الله علیه و آله بدون شناخت قرآن ممکن نیست و کسی تا قرآن، مخصوصاً مرحله امّ الکتاب آن را نشناسد، نمی تواند آن حضرت را بشناسد.(18)
    3. خاتمیّت
    خداوند در قرآن می فرماید:« ما کان محمّداً ابا احد من رجالکم ولکن رسول اللّه و خاتم النّبیّین و کان اللّه بکلّ شی ء علیماً»؛(19) محمّد، پدر هیچ یک از مردان شما نبوده ولی رسول خدا و خاتم پیامبران است. و خداوند به همه چیز داناست.
    در دین اسلام، مسئله «خاتمیّت» جزو بدیهیات و ضروریات دینی است و منکر آن کافر شمرده شده است. بیگانگان هم می دانند که این موضوع از جمله باورهای انکارناپذیر مسلمانان است.(20)
    مفهوم خاتمیّت
    کلمه «خاتم» در آیه 40 سوره احزاب، به فتح و کسرِ حرف «تاء» قرائت شده است.(21 )آیة اللّه جوادی آملی در این باره می نویسد:خاتَم؛ یعنی مُهر، که در پایان نوشته ها قرار می گیرد... انبیا، کتاب حق و کلام حقّند. خدای سبحان با فرستادن آنها برای جوامع بشری پیام می فرستد. پس از پایان گفتار و کلماتش، سلسله نبوّتشان را با فرستادن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ختم، و صحیفه رسالت آنان را با وجود مبارک خاتم المرسلین مُهر کرده است. پس هرگز جا برای نبوّت و رسالت دیگری نیست.»(22)
    برتر از همه پیامبران علیهم السلام
    «همان طور که رسول اکرم صلی الله علیه و آله در قوس نزول، سرسلسله انسان های کامل است؛ چون «اوّل ما خلق اللّه»(23) است، در قوس صعود نیز اوج و قلّه غایی رسالت است؛ چون خاتم انبیا است.
    از این جمله، نه تنها استفاده می شود که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله واجد همه مزایای مشترک، و مزایای فرد فرد انبیا و بعضی از خصایص ویژه است که انبیای قبلی فاقد آن بوده اند... استفاده می شود که تا روز قیامت احدی بهتر از پیغمبر اسلام نخواهد آمد؛ زیرا... اگر کامل تر از وی یافت می شد، حتماً او به مقام خاتمیّت می رسید نه رسول اکرم صلی الله علیه و آله .»(24)
    4. عبودیّت
    «عبادت»، تنها راه تقرّب به خدای سبحان است. لذا در تشهّد نماز هم پیش از شهادت به رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، عبودیّت و بندگی آن حضرت ذکر می شود؛ زیرا عبادت، نسبت عبد با مولاست ولی رسالت، نحوه ارتباطی عبد با سایر بندگان خداست. بدین سبب که ارتباط انسان با خدا، مقدّم بر ارتباط او با انسان هاست، بندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله بر رسالتش فضیلت دارد.(25)
    قرآن کریم وقتی می خواهد تعبیر «عبد» را نسبت به انبیای الهی ـ به غیر از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ـ به کار برد، آن را همراه نام آنان استعمال می کند؛ مثلاً می فرماید :« و اذکر عبادنا ابراهیم و اسحق و یعقوب...»(26)، اما در مورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، تنها به صورت «عبدُه» استعمال می کند. در آیه اوّل سوره فرقان، می فرماید: «تبارک الّذی نزّل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیراً»؛ مبارک است خدایی که فرقان را بر بنده اش نازل کرد...
    همچنین در آیه اوّل سوره کهف، می فرماید: «الحمد للّه الّذی انزل علی عبده الکتاب» ؛ ستایش از آنِ خدایی است که بر بنده اش کتاب نازل کرد...
    در آیات فوق و نظیر آنها، نه پیش از کلمه «عبد» نام مبارک پیامبر صلی الله علیه و آله برده شده و نه بعد از آن؛ بلکه خداوند آن را به صورت مطلق مطرح فرموده است! و این، گویای انصراف این واژه به کامل ترین فرد آن است که رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد. این، خود فضیلت غیر قابل انکار و بسیار والایی برای آن حضرت نسبت به دیگر پیامبران الهی است. خدای سبحان، بنده مطلق در همه عصرها را رسول اکرم صلی الله علیه و آله می داند. از این رو، حضرت آدم علیه السلام و پیامبران بعدی در زیر لوای این عبد مطلق می باشند: «آدم و من دونه تحت لوائی یوم القیامة».(27)
    5. نخستین مسلمان
    در قرآن، رسول خدا صلی الله علیه و آله خویش را به عنوان نخستین مسلمان معرّفی فرموده است: «... انا اوّل المسلمین» ممکن است تصوّر شود منظور آیه، آن است که آن حضرت در میان امّت خویش، نخستین مسلمان است؛ ولی ظاهراً معنایی فراتر و بسیار گسترده تر، مورد نظر آیه است و آن، تقدّم رُتبی آن حضرت در «اسلام» بر تمامی انسان ها و پیامبران و اولیای الهی است. علاّمه فیض کاشانی در این باره می گوید»:« ...انّه اوّل من اجاب فی المیثاق فی عالم الذّر کما ورد عنهم علیهم السلام. فاسلامه متقدم علی اسلام الخلایق کلّهم...»(28) آن گونه که از ائمه علیهم السلام حکایت شده، آن حضرت نخستین کسی است که در «عالم ذَرّ» به «میثاق الهی» پاسخ گفت. بنابراین، اسلام ایشان بر اسلام تمامی مردم مقدّم است.
    آیة اللّه جوادی آملی در تفسیر این آیه می گوید:منظور از «اوّل المسلمین» اوّلیت ذاتی است که احیاناً از آن به اوّلیت رُتبی یاد می شود. خدای سبحان درباره هیچ پیامبری تعبیر به «اوّل المسلمین» ندارد... تنها کسی که قرآن از او به عنوان «اوّل المسلمین» یاد می کند، رسول اکرم صلی الله علیه و آله است. معلوم می شود این اوّلیت، زمانی و تاریخی نیست...»(29)
    6. تجلیل در خطاب
    خدای سبحان در خطاب به حضرت آدم علیه السلام می فرماید: «یا آدم اسکن انت...» و خطاب به حضرت نوح علیه السلام : «یا نوحُ اِنَّه لیس من اهلک»؛ و خطاب به حضرت ابراهیم علیه السلام : «یا ابراهیم اعرض...» و خطاب به حضرت موسی علیه السلام : «یا موسی، اقبل و لاتخف»؛ و خطاب به حضرت داوود علیه السلام : «یا داوود اِنّا جعلناک» و... اما وقتی می خواهد پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله را خطاب کند، حُرمت خاصّی قائل شده، نام ایشان را نمی برد و با تعبیرات تجلیل آمیزی چون: «یا ایّها النّبی» و «یا ایّها الرّسول» خطاب می فرماید و اگر احیاناً خطاب «یا ایّها المزّمّل» و «یا ایّها المدّثّر» هست، ناظر به نکته لطیف تاریخی است.
    خداوند از دیگران هم خواسته که رسول خدا صلی الله علیه و آله را محترمانه صدا زده، مانند سایر مردم فرا نخوانند(30) «لاتجعلوا دعاء الرّسول بینکم کدعاء بعضکم بعضاً»(31)؛ پیامبر را میان خود مانند دیگران صدا نکنید.
    فقط در چهار جای قرآن نام آن حضرت به صراحت ذکر شده است:
    1. سوره آل عمران، آیه 144:«و ما محمّد الاّ رسول...»
    2. سوره احزاب، آیه 40: «ما کان محمّد ابا احد...»
    3. سوره محمّد، آیه 2:«... و آمنوا بما نزّل علی محمّد...»
    4. سوره فتح، آیه 29: «محمّد رسول اللّه...»
    برخی گفته اند که علّت ذکر نام پیامبر صلی الله علیه و آله در این آیات، آن است که در آیات مزبور از رسالت آن حضرت سخن به میان آمده و لذا می بایست به صراحت نام ایشان برده می شد.(32)
    7. آورنده افضل کلمات
    ارزش و اعتبار هر انسان به میزان علم و هنر وی است. و از آنجا که در رأس این گروه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار دارد، او افضل علما و انبیاست. از این که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: نه من و نه هیچ پیامبری قبل از من، کلمه ای همانند کلمه «لا اله الاّ اللّه» نگفته ایم،(33) معلوم می شود که اصل همه معارف، «توحید» است و سایر امور به آن بازمی گردد. کمالاتی که مربوط به عقاید، اخلاق و اعمال صالح است نیز به توحید باز می گردد. رسول خدا صلی الله علیه و آله موحّدِ تام، و کامل ترین انسان است؛ از این رو، ارزش ایشان از لحاظ توحید، از سایرین کامل تر است و ایشان اسوه دیگران می باشد.(34)
    8. مانع نزول عذاب
    یکی از ویژگی های رسول خدا صلی الله علیه و آله آن است که تا وقتی که میان امّت خویش بودند، عذاب بر آنان نازل نمی شد. خداوند عزیز در این باره می فرماید: «و ما کان اللّه لیعذّبهم و انت فیهم»(35)؛ تا آن زمان که تو در میان مردم هستی، خداوند آنان را عذاب نمی کند.
    امیر مؤمنان علیه السلام در این باره فرمود:در زمین، دو امان از عذاب الهی بود که یکی از آنها برداشته شد؛ پس دیگری را دریابید و بدان چنگ زنید. امانی که برداشته شده، رسول اللّه صلی الله علیه و آله بود...»(36)
    در تفسیر المیزان نیز آمده است:مراد به عذاب که در آیه نفی شده، عذاب آسمانیِ موجب استیصال است که این امّت را مانند عذابِ سایر اُمم شامل می شود. و خداوند سبحان در این آیه، این چنین عذاب را از این امّت مادام که رسول خدا صلی الله علیه و آله زنده و در میان آنان است و همچنین بعد از درگذشت آن جناب، مادام که امّت استغفار می کنند، نفی کرده است.»(37)
    9. شاهد امّت ها و انبیا
    از جمله ویژگی ها و اسامی پیغمبر صلی الله علیه و آله شاهد بودن آن حضرت نسبت به انبیای الهی است. علاّ مه اربلی در این باره می گوید:« از جمله اسامی رسول خدا صلی الله علیه و آله «شاهد» است؛ چون آن حضرت در روز قیامت گواهی می دهد که پیغمبران وظیفه تبلیغ خویش را نسبت به امّت های خود انجام داده اند.»(38)
    خدای متعال در این باره می فرماید:« فکیف اذا جِئنا من کلّ امّةٍ بشهید و جئنا بک علی هؤلاء شهیداً»؛(39) حال آن ها چگونه خواهد بود آن روزی که از هر امّتی شاهد و گواه و تو را نیز بر آنان به عنوان گواه می آوریم؟
    پی نوشت ها:
    1. بقره / 253.
    2. اسراء / 55.
    3 و 4. تفسیر صافی، ملاّ محسن فیض کاشانی، دارالمرتضی، مشهد، چ 1، ج 3، ص 198.
    5. آموزش عقاید، (دوره کامل سه جلدی)، محمّدتقی مصباح یزدی، شرکت چاپ و نشر بین الملل (وابسته به انتشارات امیر کبیر)، چ 8، 1381، ص 238.
    6. تفسیر صافی، ج 5، ص 169.
    7. صف / 6 .
    8. تفسیر موضوعی قرآن کریم (سیره رسول اکرم (ص) در قرآن)، نشر اسراء،قم،چ1،1376،ج8،ص21.
    9. بحارالانوار، ج 37، ص 208.
    10. بحارالانوار، ج 92، ص 19.
    11. ر. ک: اسراء / 88 .
    12. ر. ک: هود / 13.
    13. ر. ک: یونس / 38.
    14. مائده / 48.
    15. زخرف / 4.
    16. همان / 3.
    17. نمل / 6 .
    18. ر. ک: تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج 8 ، ص 22، 41، 46 و 50.
    19. احزاب / 40.
    21. ر. ک: مجمع البیان، طبرسی، دارالمعرفة، بیروت، 1408ق، ج 7 و 8، ص 562.
    22. تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج 8، ص 23.
    23. شرح فصوص الحکم، قیصری، تحقیق و تعلیق: سیّد جلال الدّین آشتیانی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، چ 1، 1375، ص 95.
    24. تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج 8، ص 24.
    25. ر. ک: تسنیم، ج 1، ص 428.
    26. همان، ص 45.
    27. بحارالانوار، ج 39، ص 213.
    28. تفسیر صافی، ج 2، ص 177.
    29.30. تفسیرموضوعی قرآن کریم،ج8،ص30،57و58.
    31. نور / 63 .
    32. بحارالانوار، ج 16، ص 400.
    33. توحید، شیخ صدوق، تصحیح: سیّد هاشم حسینی طهرانی، جامعه مدرّسین، قم، ص 18.
    34. همان ،ص 283.
    35. انفال / 33.
    36. ر. ک: نهج البلاغه، حکمت 88 .
    37. تفسیر المیزان، بنیاد علمی و فکری علاّ مه طباطبایی، 1363، ج 9، ص 109.
    38. کشف الغمّه، اربلی، منشورات شریف رضی، قم،
    39.پدید آورنده : محمد اصغری نژاد
    ویرایش توسط مجید : ۱۳۹۳/۱۱/۱۹ در ساعت ۱۳:۰۲ دلیل: تغییر سایز

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود