جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: لغت شناسی "یشعرون" "یعلمون" "یفقهون"

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۹
    نوشته
    10
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 ساعت 39 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    لغت شناسی "یشعرون" "یعلمون" "یفقهون"




    با سلام

    ظاهرا معنی تفکر و اندیشه کردن از اینها برداشت می شود. آیا "یشعرون" "یعلمون" "یفقهون" تفاوت معنی هم دارند؟
    مثالهایی را در زیر آورده ام.

    یا علی

    1. يُخَادِعُونَ اللَّـهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ ﴿البقرة: ٩﴾

    2. أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَـٰكِن لَّا يَشْعُرُونَ ﴿البقرة: ١٢﴾

    3. وَدَّت طَّائِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يُضِلُّونَكُمْ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ﴿آل عمران: ٦٩﴾

    4. وَهُمْ يَنْهَوْنَ عَنْهُ وَيَنْأَوْنَ عَنْهُ وَإِن يُهْلِكُونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ ﴿الأنعام: ٢٦﴾



    3. أَفَتَطْمَعُونَ أَن يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَقَدْ كَانَ فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلَامَ اللَّـهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِن بَعْدِ مَا عَقَلُوهُ وَهُمْ يَعْلَمُونَ ﴿البقرة: ٧٥﴾

    4. أَوَلَا يَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّـهَ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ ﴿البقرة: ٧٧﴾

    5. وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لَا يَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلَّا أَمَانِيَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ ﴿البقرة: ٧٨﴾

    6. وَلَمَّا جَاءَهُمْ رَسُولٌ مِّنْ عِندِ اللَّـهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ نَبَذَ فَرِيقٌ مِّنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ كِتَابَ اللَّـهِ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿البقرة: ١٠١﴾



    11. لَأَنتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِي صُدُورِهِم مِّنَ اللَّـهِ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَفْقَهُونَ ﴿الحشر: ١٣﴾

    12. ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ ﴿المنافقون: ٣﴾

    13. هُمُ الَّذِينَ يَقُولُونَ لَا تُنفِقُوا عَلَىٰ مَنْ عِندَ رَسُولِ اللَّـهِ حَتَّىٰ يَنفَضُّوا وَلِلَّـهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَـٰكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَفْقَهُونَ ﴿المنافقون: ٧﴾


    کارشناس بحث:
    پاسخگوی قرآنی 5
    ویرایش توسط حکمت : ۱۳۹۱/۱۱/۱۵ در ساعت ۱۱:۱۰


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    511
    تشکر:
    1
    حضور
    12 روز 11 ساعت 48 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    قاموس قرآن، ج‏5، ص: 34
    علم:
    (بر وزن فرس) نشانه. علامت.
    راغب گفته: علم اثر و نشانه‏ايست كه شى‏ء با آن معلوم ميشود مثل علم لشكر و علم طريق (نشانه راه) كوه را بجهت معلوم بودنش علم گفته‏اند جمع آن اعلام است.
    وَ مِنْ آياتِهِ الْجَوارِ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلامِ شورى: 32. وَ لَهُ الْجَوارِ الْمُنْشَآتُ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلامِ رحمن:
    24. يعنى براى خداست نهرهاى جارى كه در دريا بوجود آمده‏اند و مانند نشانه‏ها و مرزهااند در «بحر» ذيل عنوان نهرهاى دريائى مفصلا توضيح داديم كه مراد از اين آيات نهرهاى دريائى است بآنجا رجوع شود. علم بلفظ مفرد در قرآن نيامده است.
    عالم:
    (بفتح لام) همه مخلوقات.
    در صحاح گفته: «الْعالَمُ: الْخَلْقُ وَ الْجَمْعُ الْعَوالِمُ وَ الْعالَمُون» در قاموس و اقرب الموارد گويد: «الْعالَمُ:
    الْخَلْقُ كُلُّهُ».
    طبرسى رحمه اللّه فرمايد: عالم جمع است و از لفظ خود مفرد ندارد مثل نفر و جيش و اشتقاق آن از علامت است زيرا عالم علامت وجود صانع ميباشد و آن در متعارف ميان مردم عبارت است از جميع مخلوقات.
    پس عالم از علامت است و مخلوقات را از آن عالم گويند كه علامت وجود خالق متعال‏اند بنظر نگارنده جمع آن براى افاده كثرت است و گرنه احتياج بجمع بستن نداشت و در عرف بهر يك از اصناف مخلوق عالم ميگويند مثل عالم انسان، عالم نبات، عالم حيوان.
    خلاصه آنكه عالم بمعنى همه مخلوقات است چنانكه از لغات معتبر نقل شد ديگر نبايد خويش را در كلام فلاسفه گيج كنيم از قبيل فلك محيط و غيره.
    بايد دانست لفظ «عالم» در قرآن بكار نرفته و فقط «عالَمين» آمده، مراد از آن گاهى همه مخلوقات است مثل الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ فاتحه:
    2. چنانكه آمده وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْ‏ءٍ انعام: 164. و گاهى انسانهاست مثل وَ أَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمِينَ بقره:
    122. وَ اصْطَفاكِ عَلى‏ نِساءِ الْعالَمِينَ آل عمران: 42. و مثل لا أُعَذِّبُهُ أَحَداً مِنَ الْعالَمِينَ مائده: 115. و كلمه عالمين هفتاد و سه بار در قرآن آمده است در «مريم» خواهد آمد كه آيا «عالَمين» شامل همه انسانهاست يا مثلا فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمِينَ فقط شامل انسانهاى عصر بنى اسرائيل است. عالمون در معرب بحروف بودن لا حق بجمع مذكّر سالم است.

    شعر
    وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ‏
    [الحجرات/ 2]، و نحو ذلك، معناه: لا تدركونه بالحواسّ، و لو في كثير ممّا جاء فيه لا يَشْعُرُونَ‏

    آنچه دركش بغير احساسات است
    : لا يعقلون، لم يكن يجوز، إذ كان كثير ممّا لا يكون محسوسا قد يكون معقولا.
    فقه:
    (بكسر اول) فهميدن. در مصباح گفته: «الفقه: فهم الشّى‏ء».
    قالُوا يا شُعَيْبُ ما نَفْقَهُ كَثِيراً مِمَّا تَقُولُ ... هود: 91. گفتند اى شعيب ما بسيارى از آنچه را كه ميگوئى نمى‏فهميم. لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها اعراف: 179. قلوبى دارند كه با آنها نمى‏فهمند. وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ توبه: 122.
    سياق آيات ما قبل و ما بعد كه در باره جهاد است نشان ميدهد كه مراد از «لِيَنْفِرُوا» رفتن بجهاد و مراد از «فَلَوْ لا نَفَرَ» رفتن بمحضر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله براى طلب علم و تفقّه در دين است.
    يعنى نميشود همه مؤمنان براى جهاد بكوچند، چرا از هر قوم گروهى بمدينه كوچ نميكنند كه در دين فقيه و دانا شوند و وقت بر گشتن قوم خويش را انذار كنند، كه شايد انذار شدگان طريق احتياط از عذاب در پيش گيرند.
    بنا بر اين حكم فوق بهنگام نزول آيه شامل اهل مدينه نبوده كه در باره آنها در آيه قبلى آمده كه نبايد از رسول خدا تخلّف كنند «ما كانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ...» بعبارت ديگر: اهل مدينه براى تفقّه احتياج بكوچ نداشتند زيرا تفقّه در مدينه برايشان ميسّر بود، ولى اگر از بلاد ديگر همه بجهاد ميرفتند مجالى براى تفقّه نمى‏ماند، در تفسير عيّاشى و صافى رواياتى هست كه مضمون فوق را در خصوص كوچ براى تفقّه و استفسار از حال امام عليه السّلام بعد از فوت امام قبلى، تأييد ميكند.
    در تفسير المنار و جلالين هر دو فعل را راجع بجهاد گرفته يعنى:
    نميشود همه مؤمنان بجهاد بروند چرا از هر قوم گروهى بجهاد نميروند كه گروهى نيز بمانند و تفقّه كنند و جنگجويان را آنگاه كه از جهاد باز گشتند انذار كنند.
    ولى: اين احتياج بتقدير دارد و بر خلاف ظهور آيه است.
    در كشّاف و جوامع الجامع مراد از هر دو فعل كوچيدن براى تفقه است يعنى: كوچ همه درست و عملى نيست بلكه بايد عدّه‏اى بكوچند ... اين معنى بسيار مناسب است ولى سياق آيات قبلى و بعدى كه در باره جهاد است آنرا تأييد نميكند.
    بهر حال: آيه اهميّت و لزوم كوچ براى فرا گرفتن علم از حوزه‏هاى علميّه را روشن ميكند و در آخر قيد ميكند كه اين تفقّه و فرا گرفتن علم براى آنست كه پس از برگشتن مردم را انذار كنند و از مخالفت امر خدا بر حذر دارند.


    ویرایش توسط پیام : ۱۳۹۱/۱۱/۱۶ در ساعت ۱۰:۰۵


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. """ به قضاوت خود نشسته اید؟؟؟ """
    توسط nasim7 در انجمن اخلاق
    پاسخ: 19
    آخرين نوشته: ۱۳۹۳/۰۱/۱۲, ۲۰:۲۶
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۶/۳۰, ۱۳:۰۹
  3. """درسهايي از علامه طباطبائي""""
    توسط The Praises to God در انجمن افلاکیان خاک نشین
    پاسخ: 16
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۵/۰۳, ۱۳:۴۵
  4. پاسخ: 804
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۱/۱۴, ۲۳:۱۳
  5. آیا "دین داری" با "تقلید ازمراجع" رابطه ای داره؟؟؟؟
    توسط کهیعص در انجمن اجتهاد و تقلید
    پاسخ: 8
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۱۱/۱۰, ۰۳:۱۹

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود