صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: همه چیز درباره حسن خلق

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    همه چیز درباره حسن خلق




    آثار و فواید حسن خلق با توجه به روایات

    حسن خلق دارای آثار و فواید فراوانی است. این آثار در دنیا و آخرت دیده می شود از جمله:
    آثار دنیوی حسن خلق
    الف: پیوندهای دوستی را محکم و پایدار می کند. پیامبرگرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «حُسْنُ الْخُلْقِ یُثَبِّتُ الْمَوَدَّة؛ خوشرویی دوستی را پایدار می کند».
    ب: موجب آبادی سرزمین ها و طول عمر می گردد. امام صادق علیه السلام در این باره فرمود: «اِنَّ الْبِرَّ وَ حُسْنَ الْخُلْقِ یَعْمُرانِ الدَّیارَ وَ یَزیدانِ فِی الْاَعْمارِ؛ به درستی که نیکوکاری و خوش خلقی، سرزمین ها را آباد می کند و بر عمرها می افزاید».
    ج: روزی را زیاد می کند. امام علی علیه السلام می فرماید:«فی سِعَةِ الْاَخلاقِ کُنُوزُ الْاَرزاقِ؛ گنجینه های روزی در نرمخویی و گشاده رویی است».
    د: موقعیت اجتماعی انسان را بهبود می بخشد. همان حضرت می فرماید: «کَمْ مِنْ وَضیعٍ رَفَعَهُ حُسْنُ خُلْقِهِ؛ چه بسیار فرد بی مقداری که خوشرویی اش او را برتری بخشیده است».
    و: مشکلات و ناهمواری های زندگی را هموار می سازد. همان امام فرمود: «مَنْ حَسُنَ خُلْقُهُ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ؛ هرکس خلقش نیکو شد، راه های زندگی برایش هموار می گردد».

    آثار اخروی حسن خلق
    الف: موجب نیل به درجات عالی می شود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اِنَّ الْعَبْدَ لَیَبْلُغُ بِحُسْنِ خُلْقِهِ عَظیمَ دَرجاتِ الاخِرَةِ وَ اَشْرَفَ الْمَنازِلِ وَ اِنَّهُ ضَعیفُ الْعِبادَةِ؛ به درستی که بنده، در سایه خوش خلقی خود به درجات بزرگ و مقامات والایی در آخرت می رسد، با آنکه عبادتش ضعیف است».
    ب: حساب را آسان می کند. امام علی علیه السلام می فرماید: «حَسَّنْ خُلْقَکَ یُخَفِّفِ اللهُ حِسابَکَ؛ اخلاقت را نیکو کن تا خداوند حسابت را آسان کند».
    ج: آمرزش گناهان. امام صادق علیه السلام فرمود: «اِنَّ الْخُلْقَ الْحَسَنَ یُمیثُ الْخَطیئَةَ کَما تُمیثُ الشَّمْسُ الْجَلیدَ؛ به درستی که اخلاق نیکو لغزش ها را ذوب می کند همان گونه که آفتاب یخ را».
    د: ورود به بهشت. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اَکْثَرُ ما تَلْجُ بِهِ اُمَّتیَ الْجَنَّةَ تُقْوی اللهِ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ؛ بیشترین امتیازی که امت من به سبب داشتن آن به بهشت می رود، تقوای الهی و خوش خلقی است.

    كامل ترین مؤمنان
    امام باقرعلیه السلام كه شكافنده ى علوم و حقایق و بیناى به اسرار است در این زمینه مى فرماید :«إنَّ أكمَلَ المُؤمنینَ إیماناً أحْسَنَهُم خُلْقاً؛ كامل ترین مؤمنین از جهت ایمان نیكوترین آنان از نظر اخلاق است» (كافى 2 / 99، باب حسن الخلق، حدیث 1). معلوم مى شود بدون مكارم اخلاقى و حسنات نفسى، ایمان در وجود انسان ناقص و در مرتبه اى ضعیف است، و این نقص و ضعف را ارزش هاى اخلاقى درمان مى كند و ایمان را به برترین و كامل ترین درجه ى خود مى رساند.

    مقرب ترین انسان در قیامت به پیامبر
    پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «أقربُكُم مِنّى مَجلِساً یَومَ القِیامَةِ أحسنُكُم خُلْقاً وَخیرُكُم لاِهلِهِ؛ نزدیك ترین شما به من از نظر جایگاه در قیامت نیكوترینتان از جهت اخلاق و بهترینتان نسبت به خانواده اش مى باشد» (عیون اخبار الرضا:2 / 38، باب 31، حدیث 108؛ وسائل الشیعه: 12 / 153، باب 104، حدیث 15927). در روایتى دیگر فرموده است: «أقربُكم مِنّى غَداً فِى المَوقِفِ أصدَقُكُم لِلحَدِیثِ وَأدّاكُم لِلأمانَةِ وَأحسَنُكُم خُلُقاً؛ نزدیك ترین شما به من در قیامت راستگوترینتان در گفتار و اداكننده ترینتان نسبت به امانت و نیكوترینتان از نظر اخلاق است» (مجموعه ى ورام: 2 / 31؛ بحار الانوار: 74 / 152، باب 7، حدیث 83 ).

    کمال ایمان
    حضرت صادق علیه السلاممی فرماید: «أربعُ مَن كُنَّ فیه كَمُلَ إیمانُهُ وَإن كانَ مِن قَرْنِهِ إلَى قَدَمِهِ ذُنُوباً لَم یَنْقُصْهُ ذَلِك ، قالَ : وَهُو الصّدقُ وأداءُ الأمانةِ وَالحَیاءُ وَحُسنُ الخُلُقِ؛ چهار خصلت است اگر در كسى باشد ایمانش كامل مى شود، اگرچه از سر تا پایش گناهانى باشد، این گناهان چیزى از او نمى كاهد؛ فرمود: و آن چهار چیز: صدق و اداى امانت و حیا و حسن خلق است» (كافى: 2 / 99، باب حسن الخلق، حدیث 3 ؛ بحار الانوار: 68 / 374، باب 92، حدیث 3).


  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    جایگاه حسن خلق در اسلام

    حسن خلق دو معنا دارد: معنای عام و معنای خاص. حسن خلق به معنای عام عبارت است از مجموعه خصلت های پسندیده ای که لازم است انسان روح خود را به آنها بیاراید. حسن خلق به معنای خاص عبارت است از خوشرویی، خوشرفتاری، حسن معاشرت و برخورد پسندیده با دیگران. امام صادق علیه السلام در بیان حسن خلق به معنای خاص فرمود: «تُلَیِّنُ جانِبَکَ وَ تُطَیِّبُ کَلامَکَ وَ تَلْقی اَخاکَ بِبِِشرٍ حَسَنٍِ؛ حسن خلق آن است که برخوردت را نرم کنی و سخنت را پاکیزه سازی و برادرت را با خوشرویی دیدار نمایی». در کتاب های اخلاق و روایات اسلامی هر جا سخن از حسن خلق است، اغلب مراد، همین معنای دوم است. حسن خلق یا خوش اخلاقی یکی از اصول مهم اخلاقی است. خوش اخلاقی در مسائل تربیتی چنان مؤثر و سازنده و دارای نقش استثنایی است که پیوسته در متون دینی قرآن و روایات مورد تأکید قرار گرفته است.
    قرآن کریم شخصیت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را به دلیل اخلاق نیکویش می ستاید و در سوره قلم، آیه 4 می فرماید: «انک لعلی خلق عظیم؛ تو، ای پیامبر، اخلاقی بس نیکو داری». حسن خلق مؤمن نشانگر عمق ایمان اوست. پیامبر اسلام فرمود: تقوا و حسن خلق سبب بهشت رفتن بیشتر افراد امّت من خواهد بود و نیز فرمود: پاداش کسی که اخلاق نیکو دارد، همانند پاداش روزه دار نمازخوان است.
    امام باقر علیه السلام نیز می فرمود: کاملترین ایمان را خوش اخلاق ترین مومنان دارا هستند. حضرت موسی کاظم علیه السلام فرمود: ایمان کامل نمی شود مگر آنکه در او سه خصلت باشد یک خصلت از خداوند و آن کتمان اسرار و راز پوشی است که خدا عالم به غیب است و بر راز و اسرار نهانی خود کسی را آگاه نفرمایید مگر پیغمبرانی که برجسته باشند چنانکه می فرماید: «عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه احدا* الا من ارتضی من رسول.. ؛او دانای غیب است و هیچ کس بر عالم غیب او آگاه نیست مگر آن کسی که از رسولان خود برگزیده..» ( سوره جن 27-26) و یک خصلت از پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم و آن صفتی است که خدای تعالی او را به آن صفت فرموده چنان که می فرماید: «خذ العفو و امر بالعرف و اعرض عن الجاهلین؛ ای پیغمبر طریقه عفو بخشش را نگاه دار و چشم پوشی را شعار و شیوه خو کن و به نیکوکاری امر کن و از مردم جاهل نادان روی بگردان» (سوره اعراف199) ) و یک خصلت از امامش و آن صبر نمودن در سختی ها است و خداوند در مدح آنان فرموده: «والصابرین فی الباسآء و الضرآء و حین الباس؛ در سختی ها و تعب و رنجها صبور و شکیبایی را پیبشینه می سازد» (سوره بقره 177 ).
    دین مقدس اسلام، همواره پیروان خود را به نرمخویی و ملایمت در رفتار با دیگران دعوت می کند و آنان را از درشتی و تندخویی باز می دارد. حسن خلق و گشاده رویی از بارزترین صفاتی است که در معاشرت های اجتماعی باعث نفوذ محبت شده و در تأثیر سخن اثری شگفت انگیز دارد. به همین جهت خدای مهربان، پیامبران و سفیران خود را انسان هایی عطوف و نرمخو قرار داد تا بهتر بتوانند در مردم اثر گذارند و آنان را به سوی خود جذب نمایند. این مردان بزرگ برای تحقّق بخشیدن به اهداف الهی خود، با برخورداری از حسن خلق و شرح صدر، چنان با ملایمت و گشاده رویی با مردم رو به رو می شدند که نه تنها هر انسان حقیقت جویی را به آسانی شیفته خود می ساختند و او را از زلال هدایت سیراب می کردند، بلکه گاهی دشمنان را نیز شرمنده و منقلب می کردند.
    مصداق کامل این فضیلت، وجود مقدّس رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله است. قرآن کریم، این مزیّت گرانبهای اخلاقی را عنایتی بزرگ از سوی ذات مقدس خداوند دانسته، می فرماید: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَو کُنْتَ فَظّاً غَلیظَ الْقَلْبِ لانْفَضوُا مِنْ حَولِکَ ؛ در پرتو رحمت و لطف خدا با آنان مهربان و نرمخو شده ای و اگر خشن و سنگدل بودی، از گردت پراکنده می شدند». بسیار اتفاق می افتاد که افراد با قصد دشمنی و به عنوان اهانت و اذیّت به حضور ایشان می رفتند ولی در مراجعت مشاهده می شد که نه تنها اهانت نکرده اند بلکه با کمال صمیمیت اسلام را پذیرفته و پس از آن، رسول اکرم صلی الله علیه و آله محبوب ترین فرد در نزد آنان به شمار می رفت. ارزشی که اسلام برای انسان خوشرفتار قائل است، تنها به مؤمنان محدود نمی شود، بلکه غیر آنان نیز اگر این فضیلت را دارا باشند، از مزایای ارزشی آن بهره مند می شوند.
    در تاریخ چنین آمده است: علی علیه السلام از سوی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله مأمور شد تا با سه نفر که برای کشتن ایشان هم پیمان شده بودند، پیکار کند. آن حضرت، یکی از سه نفر را کشت و دو نفر دیگر را اسیر کرد و خدمت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله آورد. پیامبر صلی الله علیه و آله اسلام را بر آن دو عرضه کرد و چون نپذیرفتند، فرمان اعدام آنان را به جرم توطئه گری صادر کرد. در این هنگام جبرئیل بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد و عرض کرد: خدای متعال می فرماید، یکی از این دو نفر را که مردی خوش خلق و سخاوتمند است، عفو کن، پیامبر نیز از قتل او صرف نظر کرد، وقتی علّت عفو را به فرد مزبور اعلام کردند و دانست که به خاطر داشتن این دو صفت نیکو مورد عفو الهی واقع شده، شهادتین را گفت و اسلام آورد. رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره اش فرمود: او از کسانی است که خوشخویی و سخاوتش او را به سمت بهشت کشانید.

  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    تأثیر حسن خلق در گسترش اسلام

    از علل بسیار مهم و پرارزشى که در زیبایى باطن نقش بسزایى دارد و در سالم سازى حالات و حرکات سهم قابل توجهى را داراست، حسن خلق است که پیامبر بزرگ اسلام از آن تعبیر به برگ درخت دین کرده است. دارندگان محاسن اخلاقى و حسنات باطنى که در قرآن کریم از آنان تعبیر به محسنین شده است به خاطر این که حرکات و اعمالشان از باطن زیبایشان کسب زیبایى مى کند، محبوب خدا و خلق خدایند. ( واللهُ یُحِبُّ الُْمحْسِنِینَ؛ و خدا نیکوکاران را دوست دارد. آل عمران/ 148).
    حسن خلق چنان که پیامبر بزرگ اسلام فرموده اند اخلاق اعظم خداست. این اخلاق یا رشته هایى از آن، در هرکس باشد مایه ى نجات دنیا و آخرت او و سبب رهایى اش از مشکلات و رنج ها و عامل آزادى اش از دوزخ است. حسن اخلاق و رفتار پیامبر اکرم (ص) و ائمه معصومین علیهم السلام نقش به سزایی در پیشرفت اسلام داشته است:

    نجات از اعدام به سبب حسنات اخلاقى

    امام صادق (ع) مى فرماید: اسیرانى را که به محضر پیامبر اسلام آوردند حضرت به کشتن همه ى آنان جز یکى فرمان داد. اسیر به حضرت گفت: پدر و مادرم فدایت، از میان اینان چه شد مرا آزاد کردى؟ حضرت فرمود: جبرئیل از جانب خداى عزّ و جلّ به من خبر داد که تو داراى پنج خصلتى که خدا و رسولش آنها را دوست دارد: نسبت به ناموست داراى غیرت شدیدى هستى، اهل جود و سخایى، آراسته به حسن خلقى، زبانى راستگو دارى و اهل شجاعتى. هنگامى که اسیر محکوم، این حقایق را شنید مسلمان شد و اسلامش نیکو گشت و در جهادى در رکاب پیامبر به جهادى شدید و سخت برخاست و به شرف شهادت نایل آمد.

    راستى شگفت آور است کافرى بر ضد پیامبر به جنگ برمى خیزد، در میدان جنگ به دست سپاه اسلام با دیگر یارانش اسیر مى شود، همه به اعدام محکوم مى گردند، ولى خداى مهربان به وسیله امین وحى به خاطر حسنات اخلاقى اش که محبوب خدا و پیامبر است فرمان آزادى اش را صادر مى کند و از گناه او که جنگ بر ضد پیامبر بود درمى گذرد، سپس به سبب آن حسنات مسلمان مى شود و به اوج کمال که کمالى فوق آن نیست یعنى شهادت پر مى کشد. به راستى آثار حسن خلق که بخشى از آن در دنیا و همه ى آن در آخرت ظهور عینى پیدا مى کند قابل شماره کردن نیست. چنان که در روایات آمده است: ''هیچ حقیقتى در میزان عمل انسان در قیامت سنگین تر از حسن خلق نیست''.

    مرد شامی و امام حسین ( ع)

    مردی به نام عصام بن المصطلق اهل شام آمد در مسجد مدینه مردی را دید با هیبت و جلال. نظرش را جلب کرد گفت این کیست آنجا نشسته؟ معلوم می شود شخصیتی است. یک کسی گفت: امام حسین (ع). تاشنید حسین پسر علی، گفت: قربة الی الله بروم چندتا فحش آبدار به او بگویم. آمد و روبروی حضرت ایستاد و با کمال وقاحت تا می توانست حضرت امیر و خود حضرت را سب کرد و فحش داد که اسلام را شما خراب کردید، شما مردمی هستید منافق و از این حرفها. امام نگاهی به او کرد، در چهره اش خواند که او یک مرد اغفال شده است همینکه حرفهایش تمام شد فرمود: «امن اهل الشام انت ؟؛ آیا تو اهل شامی؟» گفت بله . یک جمله بیشتر نگفت: «شنشنه اعرفها من اخزم» (مثل است ) : ''می دانم ، شامیها این جور هستند ''. بنابراین شما در شهر ما غریب هستی، مهمان ما هستی، بیا برویم منزل مهمان ما باش، تو را پذیرایی می کنیم، اگر آذوقه ات کم باشد آذوقه به تو می دهیم و خود این مرد می گوید یکمرتبه حالتی به من دست داد، دوست داشتم زمین شکافته بشود به زمین فرو بروم.

    داستان امام علی و فرد کتابی

    روزی امام علی (ع) در زمان خلافتشان از شهر کوفه خارج شدند. ایشان دأبشان این نبود که وقتی به جایی می روند به عنوان اینکه خلیفه و امیرالمؤمنین هستند با اسکورت بروند، ساده می رفتند و ساده هم می آمدند. در برگشتن با یک نفر کتابی برخورد کردند. و با یکدیگر مصاحب و همراه شدند. قهرا دو مصاحب راه یکدیگر را می پرسند.حضرت فرمودند من می روم کوفه، تو کجا می روی؟ جای دیگری را گفت که یک مقدار از راه را با یکدیگر مشترک بودند و نزدیک کوفه او راهش جدا می شد. گفتند خوب، پس با همدیگر باشیم. آن شخص می دانست که رفیقش مسلمان است. حضرت هم که می دانستند او اهل کتاب است. با همدیگر صحبت کنان آمدند تا به سر دو راهی شاهراه کوفه و راه فرعی رسیدند. او قهرا راه فرعی را گرفت. حضرت هم شاهراه را رها کردند و دنبال او آمدند. آن شخص گفت: شما که گفتی من به کوفه می روم. فرمود بله به کوفه می روم. پرسید: پس چرا از این طرف می آیی؟ فرمود برای اینکه ما با یکدیگر چند ساعت مصاحبت کردیم و مصاحبت حق ایجاد می کند و تو به گردن من حق پیدا کردی. به دلیل اینکه تو بر من ذی حق هستی من می خواهم تو را چند قدم بدرقه کنم. نوشته اند همان جا فکری کرد و گفت: پیغمبر شما به دلیل این اخلاق حسنه ای که دستور داد، به این سرعت دینش دنیا را گرفت " و بعد خداحافظی کردند و او حضرت امیر علیه السلام را نشناخت ولی این خاطره به شکل عجیبی در ذهنش بود تا یک وقتی به کوفه آمد و قهرا در جستجوی همان رفیقش بود. روزی آمد خلیفه را دید، و فهمید رفیق بین راه، خود خلیفه است. آنجا بود که شهادتین را گفت و مسلمان شد و یکی از اصحاب خاص امیرالمؤمنین گردید.


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    حدود حسن خلق در برخورد با مومنان و کفار


    با توجه به آیات و روایات و سیره معصومین علیهم السّلام به دست می آید که حسن خلق از نظر آیین مقدّس اسلام «ارزش ذاتی» دارد، چه در برخورد با مؤمن باشد و چه در برخورد با کافر. حتی در مورد برخورد با سفیه شعری است در دیوان منسوب به امیرالمؤمنین که می فرماید:
    وذی سفه یواجهنی بجهل *** واکره ان اکون له مجیبا
    «سفیه» نه معنایش دیوانه است، بلکه یک کسی که رشد فکری ندارد. در این شعر اگر به جای سفیه کسی باشد که رشد فکری و هدف داشته باشد، کار او جنبه اجتماعی پیدا می کند و دیگری جای گذشت نیست. «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما؛ هر گاه که مردم نادان به آن ها خطاب کنند با سلامت نفس (و زبان خوش) جواب دهند» (سوره فرقان، آیه 63). امیرالمؤمنین چنین سخنی می خواهد بفرماید: «وذی سفه یواجهنی بجهل» بسا هست که رشد فکری ندارند، با روی جهالت و نادانی خودشان با من روبرو می شوند، از من بدگوئی می کنند، به من فحش می دهند. «و اکره ان اکون له مجیبا» و من کراهت دارم از اینکه پاسخ آنها را بدهم.
    یزید سفاهته و ازید حلما *** کعود زاد فی الاحراق طیبا
    خیلی اتفاق می افتد که او بر سفاهت و جهالت و بدگوئی خودش می افزاید، من بر حلم خودم می افزایم مثل من مثل آن عودی است که در آتش می اندازند؛ هر چه آتش بیشتر می سوزد، بیشتر بوی خوشش ظاهر می شود. غرض اینکه حلم نیز یک ارزش اخلاقی است. این شعر در مطول است:
    و لقد امر علی اللئیم یسبنی *** فمضیت ثمه قلت لایعنینی
    من بر بعضی از اشخاص پست ناکس عبور می کنم (مرور می کنم) او فحش می دهد، (با خود) می گویم مقصود او من نبودم.
    حسن خلق مؤمنان با یکدیگر
    بدیهی است که خوشرفتاری مؤمنان با یکدیگر، یکی از ارزش های والای اخلاقی به حساب می آید.
    قرآن کریم، یاران رسول اکرم صلی الله علیه و آله را به این صفت ستوده، می فرماید: «مُحَمَّدٌ رَسوُلُ اللهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ اَشِدّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ...؛ محمد صلی الله علیه و آله فرستاده خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفار سرسخت و در میان خود مهربانند» (فتح/29 ). براساس این آیه، مسلمانان باید نسبت به عموم امّت، مهربان و دلسوز باشند، با آنان خوشرفتاری نمایند، به کمکشان بشتابند، در غم و شادی مردم سهیم باشند و با چهره ای متبسم، مؤدّب و خوشرویی با آنان رو به رو شوند و از این راه سبب ترویج حسن خلق و پیوند با مردم شوند.
    با مجرمان و منحرفان
    جرم و انحراف با روح شریعت، سر ناسازگاری دارد و از هر کس که سر بزند زیانبار است و خردمندان موظند از آن جلوگیری کنند و عقل و شرع می گوید؛ خندیدن به روی مجرم، کاری نابخردانه است. بنابراین مسلمانان ـ گرچه از خصلت زیبای حسن خلق برخوردارند ـ ولی مجرمان و منحرفان، شایسته چنین موهبتی نیستند و نباید لبخند را تأیید اعمال ناشایست خود بدانند. بلکه در این گونه موارد وظیفه اسلامی، عمل به نخستین مرحله نهی از منکر است که رویگردانی و نشان دادن حالت تنفّر و انزجار از عمل خلاف است و اگر خلافکار با ترشرویی و گرفتگی چهره ما دست از خلاف نکشد، نوبت به امر و نهی زبانی می رسد که البته در این مقام باید مستدّل، محکم، منطقی و در عین حال با خوش خلقی و ادب، خلافکار را نصیحت و موعظه کنیم چنان که
    قرآن مجید می فرماید: «اُدْعُ اِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ و جادِلْهُم بالَّتی هیَ اَحْسَنُ...؛ با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت کن و با آنها با نیکوترین وجه، مناظره نما» نحل/125).
    در چنین مواردی باید به ذکر آیه یا روایت یا طرح قانون و مقررات یا بیان صلاح و مصلحت فرد و مملکت، همین طور بازگو کردن آثار ناهنجار گناه و خلاف و پیامدهای زیانبار آن، خلافکار را به اشتباهی که مرتکب شده واقف کرد تا آن را ترک گوید و باید دانست که حلاوت گفتار، خوشرویی، استدلال قوی و منطق در سخن و اخلاص و دلسوزی، بیش از هر چیز دیگر بر طرف مقابل تأثیر می گذارد و سبب اصلاح می شود.
    خوش خلقی و پرهیز از چاپلوسی
    متأسفانه بعضی به دلیل عدم شناخت و آگاهی لازم، حسن خلق و رفتار نیکو را با تملّق و چاپلوسی اشتباه می گیرند و به نا حقّ به مدح و ستایش صاحبان زور و زر می پردازند و در برابر آنان کرنش و کوچکی می کنند و شخصیت و ارزش والای انسانی خود را لگدکوب می سازند و با کمال وقاحت نام این رفتار ناشایست را حسن خلق و رفق و مدارا با مردم می گذارند، نشانه چنین کسانی آن است که وقتی به افراد عادی و تهیدست می رسند، گشاده رویی و نرمخویی را فراموش می کنند و حتّی چهره ای عبوس و خشن به خود می گیرند. این صفت ناپسند نه تنها یک ارزش نیست، بلکه گناهی بزرگ است که موجب خشم خداوند می شود.

    رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره می فرماید: «اِذا مُدِحَ الْفاجِرُ اهْتَزَّ الْعَرشُ وَ غَضِبَ الرَّبُّ؛ هرگاه شخص فاجری ستایش شود، عرش الهی می لرزد و خداوند خشمگین می شود». پس ضروری است که در برخوردهای اجتماعی خود، رفتار پسندیده را با چاپلوسی اشتباه نگیریم و افراد متخلّفی را که گاه درصددند با چرب زبانی و چاپلوسی، حق و باطل را بر ما مشتبه کنند، طرد کرده و خود را از نیرنگ آنان ایمن سازیم.
    خوش خلقی و مزاح
    یکی دیگر از موضوعات مرتبط با حسن خلق، بحث مزاح است. باید دانست که مزاح و شوخی در حدّی که موجب زدودن غم و اندوه و شاد کردن مؤمن باشد و به گناه و افراط و جسارت و سخنان زشت و دور از ادب کشیده نشود، عملی پسندیده است. آنچه در این باره از پیشوایان دین به ما رسیده، در همین محدوده است. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «اِنّی لَاَمْزَحُ وَ لا اَقوُلُ اِلّا حَقّا؛ من شوخی می کنم، ولی جز سخن حق نمی گویم».

    شخصی به نام یونس شیبانی می گوید: حضرت صادق علیه السلام از من پرسید: مزاح شما با یکدیگر چگونه است؟ عرض کردم بسیار اندک! حضرت فرمود: «این گونه نباشید، چراکه مزاح کردن از حسن خلق است و تو می توانی به وسیله آن برادر دینی ات را شادمان کنی. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نیز با افراد شوخی می کرد و منظورش شاد کردن آنان بود». حسن خلق آری، بی تفاوتی نه!
    از نظر اسلام، حسن خلق هرگز به این معنا نیست که اگر با منکری رو به رو شدیم، در برابر آن سکوت کرده، لبخند بزنیم یا در برابر اعمال زشت دیگران واکنش منفی نشان ندهیم. زیرا برخورد منفی و توأم با تندی و خشونت، زمانی مذموم و ناپسند است که پای بی اعتنایی به دین و ارزش های والای آن در میان نباشد وگرنه رنجیدن نزدیک ترین افراد به انسان نیز اگر به دلیل حفظ ارزش ها و پایبندی به آن باشد، نه تنها زشت نیست، بلکه در ردیف مهم ترین وظایف شرعی و از مراتب نهی از منکر است. به فرموده امام علی علیه السلام: «اَمَرنا رَسوُلُ اللهِ ـ صلی الله علیه و آله ـ اَنْ نَلْقی اَهْلَ الُمَعاصی بِوُجوُهٍ مُکْفَهِرَّةٍ؛ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به ما دستور داده است که با معصیت کاران با چهره های عبوس روبه رو شویم».

  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    داستان آگاه شدن حاج عبدالرضا گرعاوی از کار پنهانی

    علامه طهرانی در کتاب خود ماجرایی نقل می کند: دوستی داشتم به نام حاج عبدالزهراء گرعاوی نجفی از اهالی اطراف نجف. وی مردی بود بسیار باهوش و سریع الانتقال و تندذهن ، و در عین حال متدین و عاشق حضرت امام حسین علیه السلام ، دارای حال بکاء و گریه های طولانی و شوریده ، و بدین جهت نیز از مکاشفات صوریه و مثالیه نیز برخوردار بود. شغلش در بغداد و منزلش در کاظمین و خود نیز دارای ماشین سواری و خودش راننده آن بود. شبهای جمعه برای زیارت به کربلا مشرف میشد، و غالباً برای صله أرحام خود و زیارت قبر مطهر حضرت امام علی علیه السلام به نجف اشرف می آمد.
    در اوائل آشنائی حقیر با ایشان بود که در اوائل تابستان بنده با تمام عیالات و دو فرزند عازم زیارت دوره شدیم ، و چند روزه به سامرا مشرف شده و سپس به کاظمین آمدیم ، در این وقت آقای حاج عبدالزهراء با ماشین خود برای زیارت به نجف رفته بود و در کاظمین نبود. فردای آن روز آفتاب طلوع کرده بود، که حسب العاده به حرم مطهر کاظمین مشرف شدیم و در مراجعت از حرم ، طفل أکبر اینجانب که در آن وقت چهارسال داشت ، چون چشمش در راه به خیار نوبر افتاد طلب کرد و گریه کرد؛ و اتفاقًا چون قدری حالت اسهال و تردد داشته و برای او خوب نبود ما از خریدن امتناع کردیم ، و او هم اصرار داشت ، تا بالاخره من اعتنائی به گریه او ننمودم و روی دست او زدم و از مقابل خیارها گذشتیم .

    نزدیک غروب آفتاب بود که یکی از دوستان کربلائی ما به مسافرخانه آمد و گفت حاج عبدالزهراء امروز از زیارت نجف أشرف مراجعت کرده است ، می آئی به دیدنش برویم و نماز را هم همانجا بخوانیم ؟! من گفتم ضرری ندارد! لذا با هم از مسافرخانه حرکت کردیم و تا منزل او که در آن وقت در خارج کاظمین و متصل به آن و از نواحی جدید الاءحداث است ، قدری راه بود، پیاده روان شدیم . در راه من دیدم جماعتی گرد آمده اند؛ و مشغول تماشای چیزی هستند. از همراهم پرسیدم : این چیست که تماشا میکنند؟! گفت : تلویزیون است ؛ تازه در کاظمین آورده اند و مردم برای تماشا جمع شده اند. من از دور نگاه کردم دیدم عکس ها و صورتهای متحرکی بر روی صفحه میگذرد. بسیار در شگفت آمدم که خدایا صنعت بشر به کجا کشیده است که صدا و سیمای افرادی را از راه دور می آورد و در همان لحظه در مقابل دیدگان قرار میدهد، و این حدیث نفسی بود که با خود کردم .

    باری گذشتیم و به منزل او رسیدیم ، چون وارد شدیم ، دیدیم سجاده خود را پهلوی حدیقه اش (باغچه ) انداخته و مشغول نماز است . ما نیز نماز را خواندیم ، و پس از اتمام نماز و احوالپرسی و تعارفات عادی گفت : حق با باطل مخلوط نمیشود و بالاخره حق به کناری ، و باطل نیز به کناری میرود. گفتم صحیح است ! گفت : حق و باطل ، مانند روغن و آب هستند، اگر آنها را به روی هم بریزی و تکان هم بدهی ، باز روغن در رو و آب در زیر می ایستد! گفتم : همینطور است ! گفت : سید محمد حسین ! میدانی که انسان به تمام مقامات و مناصب با نقشه و تدبیر و مکر می تواند برسد؛ تاجر شود، مالدار شود، عالم و مرجع شود، سلطان و رئیس جمهور شود، ولی راه خدا نقشه و حیله بردار نیست ! گفتم : آری همینطور است ! گفت : من امروز صبح از نجف خارج شدم و با سیاره (ماشین ) بسوی کاظمین می آمدم ، ناگاه دیدم که ممکن است انسان در طبقه دهم از یک عمارتی باشد و بواسطه مختصر غفلتی ، یک مرتبه به طبقه پائین سقوط کند!

    من فهمیدم که این همه گفتارها و سؤالها و خطابها به جهت این است که به من بفهماند: زدن روی دست طفل که خیار میخواسته است صحیح نیست و طفل را باید با صبر و تحمل آرام کرد، و او در همان وقتی که ما از نزد خیار فروش عبور میکردیم ، در ماشین خود نشسته و در بیابان حِله بسوی
    بغداد در حرکت است ، از حال ما و کیفیت درخواست بچه ، و ضرب ما مطلع بوده ، ولی نمی خواهد صریحاً بگوید که تو چنین کرده ای ! در این حال بدون اختیار در درون خود، با او گفتم : وَاللهِ لَقِصتُکَ أَعْجَبُ؛ سوگند به خدا که داستان تو و دیدن تو در بیابان نجف ، کاری را که من از فاصله قریب به یکصد کیلومتر از دور انجام داده ام ، از داستان تلویزیون که برای من عجب آور بود، شگفت انگیزتر است .

  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نماز، محبت اهل بیت و اخلاق نیکو عوامل سنگینی میزان اعمال

    در روایت وارد است: «الصَّلَوةُ مِیزَانْ؛ مَن وَفَی اسْتَوْفَی» (محجة البیضاء). نماز میزان برای ترقّی و تکامل و وصول به درجات قرب و کمال انسانیّت است. کسی که حقّ آنرا ادا کند و آن را بتمامه بجای آورد و بر آن مواظبت و محافظت نماید، حقّ خود را بتمامه و کماله از آن میگیرد و به مقاصد خود از درجات قرب نائل میگردد و لذا در روایت صحیحه از حضرت باقر علیه السلام از حضرت رسول الله (ص) وارد است که: «مَا بَیْنَ الْمُسْلِمِ وَ بَیْنَ أَن یَکْفُرَ إلاَّ أَنْ یَتْرُکَ الصَّلَوةَ الْفَرِیضَةَ مُتَعَمِّدًا أَوْیَتَهَاوَنَ بِهَا فَلاَ یُصَلِّیهَا؛ بین مسلمان و بین اینکه کافر شود هیچ فاصله ای نیست کوتاهتر و نزدیکتر از اینکه نماز واجب خود را عمداً ترک نماید و یا دربارۀ آن سستی و تکاهل ورزد و بجای نیاورد» (محجة البیضاء).
    صدوق در کتاب «فضآئل الشّیعة» با إسناد خود از حضرت باقر علیه السّلام از پدرانش علیهم السّلام روایت کرده است که: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّی اللَهُ عَلَیْهِ وَءَالِهِ وَسَلَّمَ حُبِّی وَ حُبُّ أَهْلِ بَیْتِی نَافِعٌ فِی سَبْعَةٍ مَوَاطِنَ أَهْوَالُهُنَّ عَظِیمَةٌ: عِنْدَ الْوَفَاةِ، وَ فِی الْقَبْرِ، وَ عِنْدَ النُّشُورِ، وَ عِنْدَ الْکِتَابِ، وَ عِنْدَ الْحِسَابِ، وَ عِنْدَ الْمِیَزانِ، وَ عِنْدَا لصِّرَاطِ.؛ رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمودند: محبّت من و محبّت اهل بیت در هفت جا فائده دارد؛ آن هفت جائی که دهشت و وحشت در آن مواقف عظیم است: نزد وفات، و در قبر، و در هنگام نشور، و در وقت رؤیت نامۀ اعمال، و در هنگام حساب، و در نزد میزان، و هنگام عبور از صراط» (بحارالانوار ج7 ص 248 ).
    معلوم میشود که محبّت رسول الله و اهل بیتش موجب تقویت و سنگینی اعمال میگردد تا موجب ثقل و توزین میزان، و به حال انسان فائده می بخشد. در توحید صدوق با إسناد خود از أبی معمّر سعدانی از حضرت علی علیه السلام در ضمن حدیث، کسی که ادّعا میکرد در بین آیات قرآن تناقض هست چنین وارد است که حضرت فرمودند: و امّا گفتار خدای تعالی که میفرماید ما در روز قیامت میزانهای قسط را قرار میدهیم پس به هیچ نفسی ظلم نمیشود، مراد میزانِ عدل است که در روز قیامت مردم را با آن میزان مورد مؤاخذه قرار میدهند و خداوند تبارک و تعالی خلائق را پاداش میدهد در اثر تجاوز بعضی نسبت به بعض دیگر، بواسطۀ موازین عدل.
    در اینجا مرحوم صدوق استطراداً فرموده است: در غیر این حدیث چنین آمده است که مراد از موازین، انبیاء و اوصیاء علیهم السّلام هستند و سپس بدین طریق دنبال حدیث را ذکر کرده است که: و امّا گفتار خداوند متعال که فرموده است پس ما برای آنان در روز قیامت میزانی برپای نمیداریم، این حکم اختصاص به طائفه ای دارد (و منافات با آن حکم عمومی و کلّی ندارد) و امّا گفتار خدای تعالی که میفرماید پس آنان داخل در بهشت میشوند و بدون حساب در بهشت روزی میخورند، برای کسانی است که رسول الله دربارۀ آنان گفته است که خداوند عزّ وجلّ فرموده است: کرامت من ـ یا مودّت و محبّت من ـ ثابت و برقرار شد برای کسانی که مراقبت مرا بجا آورند، و آنانکه یکدیگر را دربارۀ صفت جلال و عظمت من دوست داشته باشند؛ و تَحابُب و مِهرورزی به یکدیگر دربارۀ عظمت من کنند چهره آنان در روز قیامت از نور است و آنان در منبرهائی از نور بالا میروند و بر تن های خود لباسهای سبز رنگ دارند.
    از رسول الله سؤال شد: ای رسول خدا! آنان چه کسانی هستند؟! حضرت فرمودند: آنان جماعتی هستند که نه از پیامبرانند و نه از شهیدان، ولیکن مردمی هستند که دربارۀ جلال خدا و برای عظمت حضرت او جلّ و علا همدیگر را دوست دارند و به یکدیگر محبّت می ورزند، و مهر و وَدادِشان با هم بر اساس و بر محور خداست. اینان کسانی هستند که در بهشت بدون حساب وارد میشوند و از خدا میخواهیم که به فضل و رحمت خود ما را از آنها گرداند.
    و امّا گفتار خدا که میفرماید: کسانی که موازین آنها سنگین است و کسانی که موازین آنها سبک است، از این جملات خداوند حساب را اراده کرده است. هر یک از حسنات و سیّئات توزین میشوند و حسنات سنگینی میزان است، و سیّئات سبکی میزان». باری، از آنچه در این روایت آمده است علاوه بر آنکه بیان کردیم که سیّئات وزن ندارند و سبک هستند، علّت عدم میزان برای کسانی که در بهشت بدون حساب داخل میشوند استفاده میشود. زیرا تحاببِ فی الله و فی جلال الله یعنی مودّت و صمیمیّت و اخوّت و قضاء حوائج یکدیگر فقط و فقط بر اساس خدا، و برای خدا، و برای ذکر خدا، و وصول به لقاء و معرفت خدا؛ و بنابراین چنین افرادی که در اعمال شخصی خود هیچ غرض و منظوری جز خدا ندارند و ثمنِ معاملۀ آنان جز خدا چیزی نیست، فدائی برای آنان جز خدا نیست؛ خود خدا خونبهای آنهاست و جمله «فَأَنَا دِیَتُهُ؛ من خودم دیۀ او هستم» به خوبی معنای خود را روشن میکند. آنانند که در بهشتِ لقاء و جنّتِ ذات حضرت احدیّت بدون حساب داخل میشوند، و محو در انوار حضرت او میگردند. و نیز در مقابل این افراد، بعضی از جهنّمی ها هستند که بدون میزان و حساب داخل در جهنّم میروند.
    در «کافی» از حضرت سجاد علیه السلام در ضمن کلامی که دربارۀ زهد فرموده اند وارد است که: «وَاعْلَمُوا عِبَادَ اللَهِ أَنَّ أَهْلَ الشِّرْکِ لاَ یُنْصَبُ لَهُمُ الْمَوَازِینُ وَ لاَ یُنْشَرُ لَهُمُ الدَّوَاوِینُ، وَ إنَّمَا یُحْشَرُونَ إلَی جَهَنَّمَ زُمَرًا. وَ إنَّمَا نُصِبَ الْمَوَازِینُ وَ نُشِرَ الدَّوَاوِینُ لاِهْلِ الإسْلاَمِ؛ وَاتَّقُوا اللَهَ عِبَادَ اللَهِ! ـ الْخَبَرَ؛ ای بندگان خدا بدانید که برای مشرکین در روز بازپسین میزان های عملی نصب نمیشود، و نامۀ اعمالی باز نمیگردد و نشان داده نمیشود؛ و آنها دسته دسته بدون میزان و بدون حساب و کتاب به جهنّم رهسپار میگردند. نصب میزان های عمل و ارائه و نشر نامۀ عمل، برای اهل اسلام است؛ پس ای بندگان خدا تقوای خدا را در پیش گیرید! الخبر» (رساله الانسان بعدالدنیا).
    و بنابراین، بین آیه 105 سوره کهف («فَلاَ نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَـ'مَةِ وَزْنًا؛ و روز قیامت برای آنها میزانی برپا نمی کنیم») و بین آیه 9 سوره اعراف («وَ مَنْ خَفَّتْ مَوَ'زِینُهُ ؛ و هر که اعمال وزن شده اش سبک شد») تنافی نیست. زیرا آیۀ اوّل راجع به مشرکین و منکرین لقاء خداست و آیۀ دوّم راجع به مؤمنانی که اعمالشان ضعیف و سبک است، و یا به عبارت دیگر آیۀ دوّم عامّ است و آیۀ اوّل نسبت به آن، حکم مخصِّص دارد. باری، و از جمله چیزهائی که موجب سنگینی میزان میشود، اخلاق خوب است. در «کافی» از حضرت علی بن الحسین علیه السلام روایت کرده است که: «قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّی اللَهُ عَلَیهِ وَءَالِهِ وَ سَلَّمَ: مَا یُوضَعُ فِی مِیزَانِ امْرِئ ٍ یَوْمَ الْقِیَمَةِ أَفْضَلُ مِنْ حُسْنِ الْخُلْقِ؛ رسول خدا صلّی الله علیه وآله وسلّم فرمودند: در میزان کسی در روز قیامت چیزی بهتر و با فضیلت تر از اخلاق نیکو گذاشته نمیشود» (اصول کافی).

  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۸۷
    نوشته
    3,425
    مورد تشکر
    7 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    حسن خلق در آموزه هاي قرآني




    همه چیز درباره حسن خلق رسول خدا(ص) الگوي نيك خويي
    در روايتي از يكي از همسران پيامبر(ص) در توصيف خوي پيامبر(ص) اين گونه نقل شده كه گفته است: خلقه القرآن؛ خوي پيامبر(ص) قرآن بود. شايد در وهله نخست اين سخن، عظيم و از سويي عجيب بنمايد. عظيم از اين كه چگونه پيامبر توانسته است به مقامي دست يابد كه از نظر خلق و خوي، آينه آيه هاي قرآن و مظهر آيات قرآني خداوند گردد؟
    اين مطلب از آن جايي كه پيامبر خود مظهر اكمل و تمام اسماي تام و كامل الهي است، امري پذيرفتني و قابل قبول است؛ زيرا قرآن تنها پيامبري را كه بطور مطلق به عنوان اسوه حسنه و نمونه كامل ياد مي كند و از مردمان مي خواهد تا او را در همه ابعاد زندگي اخلاقي، سياسي و اجتماعي سرمشق و الگو قرار دهند، آن بزرگوار است.
    خداوند در قرآن بيان مي دارد كه: لكم في رسول الله اسوه حسنه بنابراين دور از ذهن نيست كه چنين شخصيتي خود تجسم آيات قرآني باشد و به عنوان قرآن مجسم و ناطق و حاضر از او ياد گردد و در توصيفش يادآور شوند كه خلق و خوي پيامبر قرآن است.
    با اين همه نيكوتر آن است كه به جاي اين كه از زبان مخلوقي كه هم از نظر سطح و هم از نظر درك و شناخت و مقام به مراتب پايين تر است در وصف پيامبر سخن بگوييم به سراغ قرآن برويم و وصف ايشان را از زبان آفريدگار و پروردگارش بشنويم.
    قرآن كريم در آيات بسياري پيامبر را مورد توجه ويژه قرار داده و او را وصف كرده است. در همه اين آيات وي به گونه اي معرفي شده كه سزاوار انسان كامل و مظهر اسماي الهي است. از اين رو، مي توان در وصف پيامبر همان صفات الهي را ياد كرد كه در قرآن بيان شده است و تنها تفاوت را در اين دانست كه وي اين صفات را بالعرض دارا مي باشد و آن كه اين صفات را بالذات و به صورت كمال مطلق دارا است خداوند يكتا و بي همتاست. بنابراين در وصف پيامبر(ص) مي توان اين جمله را گفت كه وي مظهر و مجسمه اسما و صفات الهي است. اگر رحمت خداوند بر غضبش سبقت مي گيرد، در كنش و واكنش هاي پيامبر(ص) نيز چنين است و اگر خدا رحمه العالمين است، پيامبرش نيز چنين است. اگر خداوند رحمان براي همگان است و رحيم براي مومنان، پيامبرش نيز چنين است.
    اين گونه است كه پيامبر(ص) مي تواند به عنوان مظهر تام كامل اسما و صفات الهي، الگو و سرمشق كساني باشد كه گرايش به سوي كمال دارند.
    تاكيد بر نمونه بودن آن حضرت در حسنات در آيه ولكم في رسول الله اسوه حسنه، به اين منظور است تا بنماياند آن حضرت سرمشق رفتار و منش درست و صحيح و نيكو است؛ زيرا انسان مي تواند در هر دو سوي كمال صعودي كه حسنه است و كمال سقوطي كه سيئه است براي خود سرمشق بجويد. اگر بخواهد به سوي كمال نيكويي ها و جمال و تقوا برود مي تواند پيامبر(ص) را الگو قرار دهد و اگر بخواهد به سوي كمال زشتي ها و فجور برود مي تواند شيطان را ولي و پيشوا قرار دهد. از اين رو در تعبير قرآني سخن از اسوه حسنه نسبت به پيامبر است تا سرمشقي وي در اين بعد مورد تاكيد قرار گيرد. براين اساس مي توان اين گونه نتيجه گرفت كه پيامبر سرمشق كمالات نيكويي است كه برخي از انسان ها در جست وجوي آن هستند و نمي تواند الگو و سرمشق كساني باشد كه مي كوشند به كمالات زشتي ها و سيئات برسند.
    اكنون كه دانسته شد كه پيامبر آينه تمام نماي كمالات و اسماي حسناي الهي است پرسش اين است كه در بينش و نگرش قرآن، حسنه چيست و حسن خلق كدام است كه پيامبر به عنوان كامل ترين دارنده آن به عنوان سرمشق مورد تاييد و تاكيد قرار گرفته است.
    معناشناسي حسن خلق
    حسن خلق، به معناي نرم خويي، پاكيزه گفتاري، گشاده رويي و منش زيبا و با ديگران پاكيزه برخورد كردن است. (جامع السعادات ج 1 ص 306) بنابراين آن چه در خوي نيكوي انسان موثر است، صفات نيك و پسنديده است كه به شكل عادت و منش درآمده است و جزو ذات و يا ذاتيات انسان شده است. بنابراين اگر انساني به چيزي علم حصولي داشت و آن را نيك و پسنديده دانست ولي در خود به صورت عادت بروز نداد به عنوان صاحب خوي نيكو و خلق حسن شناخته نمي شود.
    ملكه و شاكله
    اصولا اموري كه به صورت صفات ثانوي در انسان در مي آيند، صفاتي هستند كه در اثر تلاش فرد در يك فرايند و حركت جوهري، جزو ذات انسان مي گردد. استاد حسن زاده آملي بر اين نكته تاكيد داشتند كه علم حصولي تا به شكل علم حضوري نشود علم به شمار نمي آيد. آن گاه كه دانشي به شكل علم حضوري درآمد جزو ذات و ذاتيات بشر مي شود و مي توان از آن به ملكه تعبير كرد.
    ملكه دانشي است كه ديگر قابليت آن را ندارد به سادگي تغيير يابد و به عنوان شاكله وجودي و شخصيت اصلي در انسان باقي و مستقر مي گردد. بنابراين هر حسن و امر نيك و پسنديده اي تا با تكرار و در يك فرآيند به شكل علم حضوري و جوهر ذات و شاكله وجودي در نيايد نمي توان از آن به عنوان خلق و خوي ياد كرد؛ زيرا منش، امري پايدار و برقرار است كه با تغييرات و تحولات دگرگون نمي شود و هم چنان كه بود مي ماند. از اين رو در قرآن در بيان شخصيت گفته شده است كه: كل يعمل علي شاكلته؛ هر كس برپايه شاكله و شخصيت وجودي خود عمل مي كند. اين همان منش و شكل گيري است كه به صورت جوهر ذات درآمده است.
    اميرمومنان علي(ع) عادت (يعني هر چيز اكتسابي مانند خلق و خوي و دانش) را طبيعت ثانوي بشر مي داند؛ به اين معنا كه انسان يك طبيعت اوليه دارد كه خداوند خلق كرده و در آن فطرت و غريزه دوگانه اي را نهاده است كه آدمي را به هر سوي مي كشد. هر گاه انسان با رنج و تلاش، خود را در مسير كمالي (حسنات و ياسيئات) قرار دهد، در يك فرآيند و حركت جوهري به صورت شاكله و شخصيت وجودي او در مي آيد و به عنوان طبيعت دوم كه ساخته و پرداخته هر شخصي است، ماندگار و پايدار مي گردد. منش و خلق و خوي انساني نيز به عنوان طبيعت ثانوي او درآمده و شاكله و شخصيت وجودي او را شكل مي دهد و اين گونه است كه بر پايه آن رفتار مي كند.
    عوامل پيدايش نيك خويي
    از آن جا كه انسان در درون خود به صورت طبيعت اوليه هر دو دسته از صفات نيك و پسنديده را دارا مي باشد و مي تواند آن را از قوه به فعليت درآورد، براي فعليت درآوردن هر دسته از اين صفات، نيازمند بستر، زمينه و عواملي است. در آيات قرآني به عواملي كه زمينه بروز نيك خويي مي گردد اشاره شده است كه در اين جا به برخي از آن ها اشاره مي شود.
    عامل نخستي كه قرآن از آن ياد مي كند مسئله رحمت الهي است. (آل عمران آيه 159) حال مسئله اين است كه چگونه ما مي توانيم رحمت الهي را به سوي خود جلب كنيم تا با اين رحمت بتوانيم به نيك خوئي دست يابيم؟
    بي گمان براي دسترسي به رحمت الهي نيازمند شناخت درست از خدا به عنوان آفريدگار هستيم. انساني كه شناخت درستي از خدا نداشته باشد نمي تواند رحمت او را به سوي خود جلب كند و به گونه اي عمل مي كند كه سكنجبين صفرا مي افزايد و عاملي كه به عنوان جلب رحمت به كار برده ايم تبديل به جلب نقمت و دوري از خداوندگار مي گردد. از اين رو شناخت خدا، هدف خلقت، پروردگاري وي، شناخت معاد و پيامبران و پيامبري و عمل بر پايه آموزه هاي وحياني به معناي عامل جلب رحمت اوست تا اين گونه در كنف هدايت الهي قرار گرفته و راه كمالي را زير نظر او و بر پايه آموزه هاي وحياني طي كنيم و منش و خلق نيكو را به دست آوريم. براين اساس وقتي سخن از جلب رحمت به عنوان عامل اساسي براي نيك خويي گفته شده است دربردارنده همه اين معاني و مفاهيم است. هرگاه اين گونه عمل كرديم چنان كه پيامبر(ص) به عنوان سرمشق عمل كرده و اين راه را پيموده است مي توانيم اميدوار شويم كه از عنايت و رحمت خاص الهي برخوردار شده و به نيك خويي دست يابيم. (آل عمران آيه 159)
    البته رسيدن به اين مرحله نيازمند صبر و شكيبايي است؛ از اين روست كه قرآن از صبر و شكيبايي در طي طريق به عنوان زمينه رحمت و بستري براي نيك خويي ياد مي كند. (فصلت آيه34و 35)
    تأكيد بسيار قرآن بر مسايل و مباحث اجتماعي از آن رو صورت مي گيرد كه موجب شكل گيري كامل شخصيت انسان در اجتماع و جامعه مي شود؛ از اين رو كساني كه مي كوشند با دوري از اجتماع و عزلت نشيني به كمال دست يابند بيراهه مي روند؛ زيرا بخش بسياري از كمالات و شخصيت جامع انسان در اجتماع و در كشاكش مسايل و مشكلات اجتماعي تحقق مي يابد. برپايه اين نگرش است كه قرآن معاشرت با ديگران و حسن خلق در برخوردهاي اجتماعي را به عنوان بستر و عاملي براي رسيدن به منش و خوي نيك برمي شمارد و از مؤمنان مي خواهد كه اين شيوه را براي رسيدن به كمال طي كنند. (فصلت آيه34 و 35 و مؤمنون آيه 96 و قصص آيه 54)
    آثار حسن خلق
    رعايت حسن خلق با مؤمنان (حجر آيه88) و رعايت خوش خلقي در گفتار و برخوردها حتي نسبت به كافران و مشركان (مؤمنون آيه 96) (فصلت آيه34و 35 و اسراء آيه53) رعايت حال ناتوانان (عبس آيه1 تا 11) از عوامل و زمينه هاي ايجاد كننده نيك خويي در انسان و گسترش آن به عنوان يك منش انساني نسبت به همگان است.
    مؤمن مي بايست در نيك خويي به آن جايي برسد كه مظهر خوش خلقي و نيك خويي در ميان بشر به شمار آيد و همگان از آن بهره مند گردند (اسراء آيه53)
    آثار فردي و اجتماعي دست يابي به نيك خويي تا بدان حد است كه مي توان با نگاهي به اطراف پيرامون خود آنها را بعينه مشاهده كرد. بسيار ديده شده است كه كساني كه داراي نيك خوئي و خلق خوش بوده اند در كارهايشان موفق بوده اند و همگان آنان را شريك مال و منال و كار خويش دانسته اند و نسبت به آنان رفتار ديگري را درپيش گرفته اند.
    وقتي انساني به همگان سلام مي كند و با چهره گشاده برخورد مي كند، مورد توجه ديگران قرارگرفته و دشمني ها تبديل به دوستي ها مي گردد. (فصلت آيه34) مردمان مانند زنبور دور عسل وجودي وي مي گردند و جذب او مي شوند. گرايش عموم به اين دسته از افراد نشان مي دهد كه تا چه اندازه نيك خويي مي تواند در جذب دوست و دشمن تأثيرگذار باشد. (آل عمران آيه159) به طوري كه دشمن از ايجاد تنش و اختلاف در ميان ايشان نوميد مي گردد. (اسراء آيه53) او در زمره بندگان صالح خداوند قرار مي گيرد و از فوايد بندگان خاص و رحمت خاص برخوردار مي شود. (فرقان آيه63) در دنيا و آخرت از توجه ويژه الهي بهره مند شده (قصص آيه54) و اميد به آخرت و ياوري حق درباره وي افزايش مي يابد.
    از اين روست كه نيك خويي به عنوان يك اصل اساسي در دستورها و آموزه هاي وحياني الهي مورد تأكيد و سفارش قرارگرفته و از مؤمنان خواسته شده است كه اين منش را در زندگي درپيش گيرند.(اسراء آيه 53 و حجر آيه88
    )

  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    204
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    چگونه خوش اخلاق شویم ؟( جالب و خواندنی)




    به نام خدا.


    راهكار تحصیل خوش اخلاقى و مبارزه با بداخلاقى و علاج آن
    عبارت است از:

    1. توجه به ارزش و آثار خوش اخلاقى
    و آثار نیك آن
    و همچنین زشتى بداخلاقى و آثار بد آن:
    براى این منظور بهترین راه موجود، مطالعه ی روایات و آیاتى است كه در زمینه حسن خلق و سوء خلق وارد شده است. در این زمینه فعلا سخن نمی گوییم چون در فصلی مستقل بدان خواهیم پرداخت.
    راه دیگری كه وجود دارد مطالعه در احوال مردمان است. در جامعه افراد خوش اخلاق و بد اخلاق فراوانند. با كمی دقت در احوال دیگران خواهیم دید كه افراد خوش اخلاق در زندگی و روابط خود موفق تر و شادتر اند، سالم تر زندگی می كنند، روزی آن ها بیشتر است، دوست داشتنی تراند و بیشتر مورد احترام مردم هستند. مردم به آن ها اعتماد و وثوق بیشتری دارند و از لذت و سعادت بیشتری برخوردارند و در مقابل آدم های بداخلاق كم روزی، منزوی، غمگین، بیمار و دارای شخصیتی شكننده تر هستند و از زندگی خود جز رنج و زحمت نصیبی ندارند.



  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۸
    نوشته
    17
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0



    خوش اخلاقي واقعا يك هنر است.
    کاش قلبم به قلبش راه داشت کاشزهرا هم زیارتگاه داشت


  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۸۸
    نوشته
    204
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    . پرورش عواطف انسانی:
    یكى از ابعاد مهم وجودى انسان عواطف طبیعى، انسانى و ایمانى او است. دوست داشتن دیگران و ایجاد رابطه عاطفى با سایر انسان ها قابل رشد و تربیت است. انسان های مهربان شاخص ترین و دوست داشتنی ترین افراد جامعه و یك فامیل هستند. قسمت بزرگى از لذت و شادى زندگى از طریق ایجاد ارتباط عاطفى با دیگران تأمین می شود باید توجه نمود كه این شادى و لذت از طریق خوش اخلاقى، یعنى ایجاد رابطه ی عاطفى مثبت، محبت كردن و دوست داشتن دیگران بدست می آید و بد اخلاقى كه در واقع همان رابطه ی عاطفى منفى است، موجب كدورت و عذاب زندگى خواهد بود و دیگران را از گرداگرد انسان می پراكند. على(ع) فرمود: بداخلاقى زندگى را سخت می كند و موجب عذاب نفس است.



صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود