جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: رد برهان امکان و وجوب

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    4
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    2 ساعت 2 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0

    رد برهان امکان و وجوب




    بنا بر باور شبهه فلسفي موجود در كلام اسلامي و مسيحي، كه برگرفته از آراي برخي فلاسفه ي خاص (چون افلاطون و ارسطو) است، و در عين حال متكلمين آنها را اصول بديهي و غير قابل اجتنابِ تمام فلسفه هاي دنيا مي دانند، وجود به دو نوعِ واجب و ممكن تقسيم مي شود. وجودِ واجب، وجودِ ماهيتي ست كه نبودنش تناقض آميز باشد، و وجودِ ممكن آنچه واجب نباشد. مثلا وجود نداشتن قلمي كه اكنون بر روي ميز من است، ممكن است (؟) تناقضي منطقي به وجود نياورد، در اين صورت ممكن الوجود است. اگر نبودِ آن تناقض آميز باشد، واجب الوجود خواهد بود.


    برهان را اينگونه اقامه مي كنند :


    وجودِ اشيايي كه ما مشاهده مي كنيم ضروري نيست. يعني هم مي توانند باشند و هم مي توانند نباشند. اگر همه ي چيزها چنين باشند، هيچ چيز در آغاز وجود پيدا نمي كرد، و در نتيجه اكنون نيز چيزي وجود نمي داشت. بنا بر اين بايد موجودي باشد كه وجودش ضروري باشد، كه آنرا خدا مي ناميم.


    در توضيح بيشتر مي توان گفت كه وجودِ ممكن، نه به بودن گرايش دارد، نه به نبودن. پس اگر وجود داشته باشد، عاملي بوده كه باعث آن شده باشد. اگر تمام اشيا ممكن باشند، موجود بودنشان ايجاد تسلسل مي كند، كه قابل قبول نيست. پس حتما بايد موجودي باشد كه وجودش ضروري باشد و تكليف وجودهاي ممكن را مشخص كند. به اين موجود، كه آنرا واجب الوجود مي ناميم، خدا مي گوييم.


    مسئله را به اين صورت نيز طرح مي كنند كه هر چيزي كه ضروري نباشد نياز به تبيين دارد. اينكه دو چيز برابر با چيز ديگر خود برابرند، نياز به تبيين ندارد به اين خاطر است كه ضروري و بديهيست، در حالي كه شناور ماندن كشتي بر روي آب اينچنين نيست، و نياز به تبيين دارد (!). تبيين يعني اينكه وجود چيزي از طريق ارتباط آن با چيزهاي تبيين شده ي ديگر، كاملا يقيني و مشخص شود. حال، اگر سلسله ي چيزهاي موجود در جهان را تبيين كنيم، در نهايت به جايي مي رسيم كه به عاملي بي نياز از تبيين (تبيين شده به خودي خود = ضروري) نياز داريم. آن عامل (يا عاملها) را خدا (يا خدايان) مي ناميم.


    اين برهان توسط ابن سينا هم بيان شده، و خود او (كه كاش وقت خود را يكسره صرف پزشكي مي كرد و با دخالت در كار فلاسفه باعث بدنامي خود نمي شد) كه برهانهاي ديگر را به كلي غير قابل قبول مي دانست، اين يك برهان را درست و يقيني مي دانست، و يگانه راه رسيدن به وجود خدا. ملاصدرا نيز از آن با عنوان برهان صديقين نام مي برد.


    شايد به نظر آيد كه اين برهان همان برهان عليت است (به خصوص در بيان دوم)، با اين حال تفاوتهاي ظريفي با آن دارد. اين برهان نيز برهاني عقليست، و چون برهان هستی شناسیک قصد دارد به صورت عقلي محض به وجود خدا برسد.


    اولين ايراد اين برهان اين است كه موجود بودن چيزي كه ذاتا ممكن است، نه واجب، الزاما نياز به عاملي خارجي ندارد. براي اين ادعاي آنها هيچ دليل و اثباتي وجود ندارد، و حتا به عنوان مثال نقض (كه حتا نبودن چنين مثال نقضي هم بي اعتباري آن را برطرف نمي كند) مي توان به سيستمهايي اشاره كرد كه به خاطر كوچك بودنشان تابع عدم قطعيت مي شوند. به عنوان مثال، الكتروني را فرض كنيد كه به سمت پرده أي پرتاب شده. بر اساس عدم قطعيت مي دانيم كه به هيچ وجه نمي توان محل برخورد آن را تعيين كرد، بلكه مي توان احتمال برخورد آن به نقاط مختلف را مشخص كرد. نقطه أي را در نظر مي گيريم، كه مثلا احتمال برخورد الكترون با آن 20% است (منظورم از نقطه سطحي كوچك است، نه نقطه به معناي هندسي آن). در اين حالت مي دانيم كه برخورد الكترون با آن نقطه ضروري نيست. يعني هم مي تواند برخورد كند، هم مي تواند برخورد نكند، و اين سرانجامِ الكترون با هيچ رويداد پيشيني در تناقض نخواهد بود. پس اين مسئله امري امكانيست. حال، اگر الكترون به آن نقطه برخورد كند تكليف چيست ؟ چيزي كه ضروري نبوده رخ داده، در حالي كه عاملي باعث ترجيح اين عمل نشده. هيچ عاملي باعث نشده كه امكان برخورد الكترون با اين نقطه تبديل به رويداد واقعي شود؛ هيچ چيز الكترون را مجبور به برخورد كردن يا برخورد نكردن به جايي نمي كند، بلكه تنها احتمال آن را تعيين مي كند، كه اين نيز خود مسئله أي امكانيست، نه ضروري. امكاني كه با هيچ عامل معين كننده أي كامل نمي شود.


    پس تبديل امكان به واقعيت الزاما نياز به عاملي خارجي ندارد، و برهان ابطال مي شود، و نمي توان از آن وجودِ واجب را (واجب الوجود) نتيجه گرفت.


    از سوي ديگر، بايد در نظر داشت كه آنچه اين برهان سعي دارد اثبات كند، وجود چيزيست كه "واجب الوجود" ناميده اند. گذشته از اينكه "خدا"ي اثبات شده در هريك از برهانها (با وجود نادرستي اثبات) فرسنگها با خداي دينها (كه دانا و توانا و بخشنده و انتقام گير و پند دهنده و پيامبر فرستنده و مجازات كننده و غير است) فاصله دارد، واجب الوجود، كه البته در كلام آن را با خدا معادل مي دانند، با همان خداي ديگر برهانها هم بسيار متفاوت است. اثبات وجودِ يك يا چند واجب الوجود، صرفا به اين معنيست كه سلسله ي علي (وابستگي اشيا به هم) نمي تواند تسلسل داشته باشد و بايد در جايي قطع شود، ولي هيچ اثباتي براي غير اينجهاني بودن آن ندارد. اثبات مي كند (البته اثباتي نادرست) كه واجب الوجودي هست، ولي نمي گويد كه اين واجب الوجود چيزي خارج از جهان است (خدا). هيچ الزامي براي چنين چيزي وجود ندارد. تنها چيزي كه اين برهان در صورت درست بودن مي توانست بگويد اين است كه سلسله ي وابستگي اشيا به هم بايد جايي قطع شود. همين و بس. و اين نتيجه اصلا ارتباطي با خدا پيدا نمي كند، مگر با حقه و نيرنگ. گذشته از اينكه حتا رسيدن به همان نتيجه نيز معتبر نيست و برهان به كل اشتباه است.




    کارشناس بحث: پاسخگوی اعتقادی 14



    ویرایش توسط طاهر : ۱۳۹۱/۱۱/۲۹ در ساعت ۲۱:۰۶ دلیل: درج نام کارشناس پاسخگو

  2. تشکرها 4


  3.  

  4. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    538
    مورد تشکر
    25 پست
    حضور
    13 روز 11 ساعت 59 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    نقل قول نوشته اصلی توسط خشایار بیخدا نمایش پست
    وجودِ ممكن، نه به بودن گرايش دارد، نه به نبودن. پس اگر وجود داشته باشد، عاملي بوده كه باعث آن شده باشد. اگر تمام اشيا ممكن باشند، موجود بودنشان ايجاد تسلسل مي كند

    با سلام
    بر اساس برهان امکان ووجوب موجود ممکن که نسبت به وجود وعدم متساوی النسبه است برای وجود پیدا کردن نیازمند به مرجح وعاملی است که به او وجود دهد.واین وجود دهنده نمی تواند خود ممکن باشد چون چیزی که گرایش او به وجود وعدم یکسان است نمی تواند به دیگری وجود دهد.به خاطر اینکه اگر موجودی چیزی را خود نداشته باشد نمی تواند همان چیز را به دیگری بدهد واین عقلا امری غیر ممکن است .واگر قرار باشد که وجود یک ممکن به یک ممکن دیگر نسبت داده شود تناقض به وجود می آید چون چیزی که وجود وعدم برایش یکسان است ،در عین حال وجود وعدم برایش یکسان نیست واین اجتماع متناقضین است که محال وباطل می باشد،پس آن موجود دیگر که وجود داده است باید واجب الوجود باشد.
    اگر به این توضیح از برهان امکان ووجوب دقت کنید عامل نیاز ممکن به واجب امکان اوست واصلا در اصل برهان صحبتی از تسلسل نیست،وامام علی علیه السلام در خطبه 186 نهج البلاغه می فرماید:کل قائم فی سواه معلول،هر موجودی که قائم به موجود دیگر است معلول است ودر نتیجه آن موجود دیگر علت خواهد بود که خود علتی ندارد ولذا وجودش از خودش بوده ونیازمند چیزی نیست.
    نقل قول نوشته اصلی توسط خشایار بیخدا نمایش پست
    اين برهان توسط ابن سينا هم بيان شده، و خود او (كه كاش وقت خود را يكسره صرف پزشكي مي كرد و با دخالت در كار فلاسفه باعث بدنامي خود نمي شد) كه برهانهاي ديگر را به كلي غير قابل قبول مي دانست

    ابن سینا در کجا گفته است که دیگر براهین را قبول ندارد بلکه او برای بار اول برهان امکان ووجوب را مطرح کرد واین برهان تا آن زمان نسبت به برهانهای دیگر مثل برهان حرکت ویا حدوث قوی تر بود.واسم آنرا برهان صدیقین گذاشت ،وشاهد بر نادرستی حرف شما خود سخن ابن سینا است که در نمط چهارم از کتاب الاشارات والتنبیهات بعد از طرح برهان امکان ووجوب می فرماید:ما برای اثبا ت وجود خداوند ویگانگی او به چیزی جز تامل در حقیقت هستی احتیاج نداریم وبه اعتبار ولحاظ خلق وفعل خداوند نیازمند نیست هر چند که فعل وخلق خداوند نیز دلیل بر وجود او بوده واز این طریق نیز می توان به اثبات واجب پرداخت ولی آن راهی که از نظر مستقیم به وجود حاصل می شود مطمئن تر وبهتر است.توجه می کنید که خود او تصریح می کند که از طریق فعل وخلق خدا نیز می توان او را اثبات کرد.
    البته علماءبعدی نظرشان براین بود که بهتر است در برهان صدیقین برای اثبات واجب تعالی چیزی واسطه نشود ودر اینجا امکان واسطه است که ما از طریق امکان ماهوی ممکن الوجود ،واجب تعالی را اثیات می کنیم.البته دوست عزیز فکر می کنم قضاوتی که در مورد ابن سینا کرده اید درست و منصفانه نیست چرا که او به اعتراف علماءشرق وغرب از اعجوبه ها وافرادکم نظیر در فلسفه بود ودر گسترش وبارور کردن آن تاثیر زیادی داشت.
    نقل قول نوشته اصلی توسط خشایار بیخدا نمایش پست
    اولين ايراد اين برهان اين است كه موجود بودن چيزي كه ذاتا ممكن است، نه واجب، الزاما نياز به عاملي خارجي ندارد.

    دلیل اینکه با توجه به امکان ممکن واجب ثابت می شود به طور مختصر با توجه به توضیحات آیةالله جوادی آملی در کتاب براهین اثبات خدا گذشت که می توانید کامل آنرا در کتاب مزبور مطالعه کنیدومثال شما این برهان را نقض نمی کند والبته من دقیقا متوجه نشدم این مثال شما کجای این برهان را نقض می کند،البته در عالم هستی امر احتمالی نیست واینکه شئی پرتاب شود وبه محلی برخورد کند که احتمال 20 درصد برخورد با آنجا را داشته است این تصادفی نیست بلکه یا خود این شئی شعور دارد وترجیح می دهد به یک نقطه خاص برخورد کند ویا عاملی که او را پرت می کند.
    نقل قول نوشته اصلی توسط خشایار بیخدا نمایش پست
    پس تبديل امكان به واقعيت الزاما نياز به عاملي خارجي ندارد، و برهان ابطال مي شود، و نمي توان از آن وجودِ واجب را (واجب الوجود) نتيجه گرفت.

    با کدام دلیل؟!امکان یعنی چیزی که وجود وعدم برای او یکسان است ،حال این موجود وجود پیدا می کند ومعدوم نمی شود اگر خود به خود باشد این ترجیح بلا مرجح است واز نظر عقلی وفلسفی غیر ممکن می باشد پس حتما علتی لازم است که به او وجود دهدواز عدم خارجش کند.واین با کمی تفکر کاملا آشکار می شود حال شما چطور می فرمایید که ممکن برای وجود پیدا کردن نیازمند علت نیست جای تعجب دارد!لطفا بیشتر توضیح دهید؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط خشایار بیخدا نمایش پست
    از سوي ديگر، بايد در نظر داشت كه آنچه اين برهان سعي دارد اثبات كند، وجود چيزيست كه "واجب الوجود" ناميده اند. گذشته از اينكه "خدا"ي اثبات شده در هريك از برهانها (با وجود نادرستي اثبات) فرسنگها با خداي دينها (كه دانا و توانا و بخشنده و انتقام گير و پند دهنده و پيامبر فرستنده و مجازات كننده و غير است) فاصله دارد،

    بحث واجب را نباید با صفات او خلط کرد،آنچه این برهان وبراهین دیگر بر عهده دارند اثبات واجب الوجود یا همان خداست ،ودر مقام اثبات تمام صفات وخصوصیات او نیستند.واشخاصی که این لفظ را اختراع کرده اند از ابن سینا گرفته تا علامه طباطبایی خود می گویند منظورشان از واجب الوجود خداست.
    وقتی واجب الوجود اثبات شد توسط این براهین نوبت به صفات او از قبیل قدرت وعلم و...می رسد که در فلسفه می گویند واجب الوجود واجب فی جمیع الجهات یعنی تمام صفات کمالیه را داراست وهر حسن وخوبی که شما سراغ داشته باشید حد اعلا وکامل آنرا خدادارد ونسبت به این صفات حالت منتظره ندارد یعنی اینکه بعضی از این خصوصیات رانداشته باشد وتلاش کند آنرا به دست آورد.
    نقل قول نوشته اصلی توسط خشایار بیخدا نمایش پست
    اثبات وجودِ يك يا چند واجب الوجود، صرفا به اين معنيست كه سلسله ي علي (وابستگي اشيا به هم) نمي تواند تسلسل داشته باشد و بايد در جايي قطع شود، ولي هيچ اثباتي براي غير اينجهاني بودن آن ندارد. اثبات مي كند (البته اثباتي نادرست) كه واجب الوجودي هست،

    با عرض شرمندگی آنچه نادرست است تلقی وبرداشت شماست .این براهین هر کدام به طریقی واجب الوجود را اثبات می کند،مثلا در همین برهان مورد بحث اگر ممکن نمی تواند وجودش را از خود داشته باشد ووجود دهنده ای لازم است باید خود آن وجود دهنده وجود وعدم در ذاتش مساوی نباشد وحتما وجود داشته باشد واین وجود داشتن از خودش باشد که اصطلاحا در فلسفه به این حال واجب وضرورت وجود می گویندکه وجود اشتن برای او ضروری است نه اینکه وجود وعدم برایش مساوی باشد.
    برای مطالعه بیشتر به کتاب براهین اثبات خدا از آیةالله جوادی آملی مراجعه کنید.
    آیت الله جوادی آملی(حفظه الله):
    مشکل ما تحریم نیست، بلکه مشکل ما در توحید است.

  5. تشکرها 2


  6. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۱
    نوشته
    15
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    8 ساعت 24 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    وجود خدا بدیهیه و اساسا خدا نیازی به دلایل و براهین علمی فلسفی برای اثبات نداره من نمیخوام جواب منو بدی میخوام خودت فکر کنی

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود