صفحه 1 از 21 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: مثلهاى قرآنى - آيت الله جعفر سبحانى

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13

    مثلهاى قرآنى - آيت الله جعفر سبحانى







    مقدمه



    آيت الله جعفر سبحانى

    مثل هاى آموزنده قرآن در تبيين پنجاه و هفت مثل قرآنى

    امثال يكى از اركان ادبيات هر زبانى است


    بسم الله الرحمن الرحيم

    در هر زبانى كم و بيش امثالى است كه در اداء مقصود از آن كمك گرفته و مسائل غير ملموس در قالب ملموس ريخته مى شود، و جايگاه مثل در مسائل محسوس ، جايگاه برهان ، در معقولات است زيرا مرور زمان ، «مثل » را شفاف و روشن مى سازد و جاى ترديد در آن باقى نمى گذارد، هرگاه موردى كه در تبيين آن از مثل بهره مى گيريم ، همتاى مثل باشد، قهرا، شفافيت مثل را خواهد داشت .

    فرض كنيد جوان بى تجربه اى ، دارايى موروثى خود را، در مواردى غير ضرورى مصرف مى كند تا آنجا كه حالت اسرافكارى به خود مى گيرد، ديگر پس از اندى ، آهى در بساط نخواهد داشت ، در تبيين مضرات و زيان هاى اين نوع رفتار دور از خرد، هيچ دليل و برهانى برنده تر از مثل وارد در شعر سعدى نيست :

    ابلهى كو روز روشن شمع ، كافورى نهد

    زود باشد كش ، به شب روغن ندارد در چراغ

    يا فردى كه بيش از درآمد خود، خرج مى كند، و از طريق قرض و وام به زندگى خود رونق بيشترى مى بخشد، در تبيين واقعيت دور از خرد اين عمل ، هيچ بيانى گوياتر از مثل زير نيست .

    «پايت را به اندازه گليمت دراز كن ».

    سعدى نيز در نصايح خود از اين مثل ، كمك گرفته و مى گويد:

    مكن تُرك تازى ، بكن ترك آز

    به قدر گليمت بكن پا دراز

    حتى حافظ كه بر خلاف سعدى غالبا در آسمان راه مى رود، نه در زمين ، اين بار در زمين راه رفته و از اين مثل بهره گرفته و مى گويد:

    زين سرزنش كه كرد ترا دوست حافظا

    بيش از گليم خويش مكن پا كشيده اى

    تعريف مثل

    تصور اجمالى هر چيزى ، در گرو تعريف آن است كه انسان را با واقعيت موضوع به طور اجمال آشنا سازد، بنابراين شايسته است كه به تعريف «مثل » سپس ويژگى هاى آن بپردازيم .

    در مقدمه كتاب «امثال و حكم » دهخدا، آمده است :... اصولا استاد علامه (دهخدا)، در مقدمه كتابهاى خود احتياط عجيب مقرون به وسواس ‍ داشت ، و پاسخ نگارنده راجع به علت عدم تحرير مقدمه براى امثال و حكم اظهار داشت «در زبان فرانسوى هفده لغت پيدا كردم كه در فرهنگ هاى عربى و فارسى همه را مثل ترجمه كرده بودند، و در فرهنگ هاى بزرگ فرانسوى تعريف هايى كه براى آنها نوشته اند، مقنع نيست و نمى توان با آن تعريفات ، آنها را از يكديگر تميز داد... از اين رو در نوشتن مقدمه و تعريف «مثل » و «حكمت » و غيره خوددارى كردم و كتاب را بدون مقدمه منتشر ساختم .(1)

    جاى شگفت است كه ايشان ، براى تعريف مثل اين همه وسواس به خرج داده است ، لفظ «مثل » هر چند واژه عربى است ، ولى قرنها وارد زبان فارسى شده و عضو اين خانواده گرديده است و در نزد اهل زبان فرقى ميان «مثل » و «متل » نيست ايشان با امعان در خصوصيات امثالى كه در كتاب خود گرد آورده ، مى توانست ، مثل را به صورت روشن تعريف كند.

    گذشته از اين ، علماى ادب ، مثل را به صورت شفاف و روشن تعريف كرده و قسمتى از آنها را «ميدانى » (متوفاى سال 518) در مقدمه كتاب خود «مجمع الامثال » آورده است .

    مبرد (ت 285) مى گويد: مثل برگرفته از «مثال » است و آن گفتار رايجى كه به وسيله آن حال دومى به حال اولى تشبيه و تبيين مى گردد.(2)

    ابن سكيت مى گويد: مثل از نظر لفظ، با موردى كه در آن به كار مى گيريم ، مغاير ولى از نظر معنى يكسان مى باشند، شبيه نمونه و الگويى كه در اختيار صنعتگران قرار مى گيرد تا مطابق آن بسازند.(3)

    در توضيح گفتار آنان مى افزاييم :

    مثل سخنى است كه به وسيله آن ، حالتى را كه اخيرا رخ داده به حالتى كه پيش از آن پديد آمده است تشبيه كنند، زيرا هر دو، شبيه يكديگر، و همتاى هم مى باشند.

    مثلا درباره صنعتگر يا صاحب كالايى كه در نهايت نياز، از حاصل صنعت و يا كالاى خود، بهره نمى گيرد، مى گويند: «كوزه گر از كوزه شكسته آب مى خورد» و به گفتن اين سخن حالت آن شخص را به حالت كوزه گرى كه پيش از او، وجود داشته ، و با داشتن كوزه هاى سالم از كوزه شكسته آب مى خورده است ، تشبيه مى كنند.

    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    ويژگى هاى مثل


    آنچه كه به «مثل ، زيبايى مى بخشد، و به گفتگوها و پرسشگرى ها تا حدى خاتمه مى دهد، ويژگى هاى چهارگانه است كه غالبا مثل ها از آنها برخوردار مى باشند:

    1. ايجاز لفظ.

    2. وضوح و روشنى معنى .

    3. حسن تشبيه .

    4. لطافت آن .

    كه پايه هاى فصاحت و بلاغت «مثل » را مى ريزند.

    ابو عبيد قاسم بن سلام مولف كتاب «الاموال » متوفاى 224 درباره امثال عرب مى گويد مثل رشته و شعبه اى از فلسفه و حكمت عرب در زمان جاهليت و پس از اسلام است كه در گفتگوها از آن كمك مى گيرند و گوينده مقصود خود را به وسيله آن روشن مى سازد، و به جاى تصريح به مقصود، از كنايه و تشبيه استفاده مى كند، و اختصار لفظ و استوارى معنى ، و زيبايى تشبيه لطافت آن ، از ويژگى هاى آن است .

    درباره اين سه مثل كه يكى عربى و ديگرى ، فارسى و سومى شعر منظوم است كمى دقت كنيد كه همگى از ويژگى هاى چهارگانه برخوردار بوده ، هر چند از نظر لفظ مختلفند ولى از نظر معنى ، يك هدف را تعقيب مى كنند.

    1. ما تزرع تحصد.

    2. هر چه بكارى همان بدروى .

    نشنيدستى تو اين مثل پندارى با خشت به آسياى شوى خاك آرى

    در اين سه جمله اين حقيقت كه سرنوشت هر كس در گرو كردار پيشين خودش است به نحو مبرهن و روشن بيان شده كه هر مجادله گر را قانع و خاموش مى سازد.

    تمثيل است نه مثل

    در بحث هاى آينده ، روشن خواهيم ساخت كه مثل هاى قرآن همگى تمثيل و تشبيه اند، و حد مثل اصطلاحى بر آنها صدق نمى كند، ولى در عين حال نتيجه اى كه از شنيدن «مثل » عايد مخاطب مى گردد و از شنيدم تمثيل نيز به دست مى آيد.

    پيش از آن كه به تبيين مثل هاى آموزنده قرآن بپردازيم يك رشته بحث مقدماتى درباره «مثل » انجام مى دهيم كه مطالعه پيشين آنها، روشنى بخش مثل هاى قرآنى است .

    نگارنده اين دسته گل را كه تار و پود آن را از آيات قرآنى برگرفته است ، به قرآن پژوهان كشور تقديم مى نمايد اميد آن دارد كه در روز رستاخيز، مشمول شفاعت قرآن گردد، و در شمار عاملان به آن قرار گيرد.
    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم




  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    پي نوشتها


    1- امثال و حكم : 1/98 يادداشتى از ناشر.

    2- مجمع الامثال : 1/56.

    3- مجمع الامثال : 1/56.

    قم - 26 ماه صفر المظفر 1424 برابر 9/2/1382


    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم




  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13






    مثل هاي قرآن (1)



    مَثَل ْ و مِثْل در لغت و قرآن

    جعفر سبحانى


    از بحث هاى شيرين و زيباى قرآن مثل هاى وارد در سوره هاى مختلف آن است از آنجا كه انسان با امور محسوس و ملموس، انس بيشترى دارد، هرگاه يك رشته مفاهيم عقلى و معارف الهى در قالب مسأل حسى ريخته شود، براى نوع مخاطبان، روشن تر جلوه مى كند.

    مَثَل ْ و مِثْل در قرآن يك معنى بيش ندارند و آن همانند دو چيز است 1. هرگاه لفظ «مثيل» را نيز بر آن بيفزاييم، هر سه لفظ، معنى واحدى خواهند داشت.

    اتفاقا در لغت عرب از ماده ديگر (شبه) سه لفظ داريم كه با اين سه واژه هموزن و هم معنى مى باشند. مانند شِبْه و شَبَه و شَبِيْه و همگى حاكى از همگونى و همنوايى دو شىء با يكديگر است.

    بنابراين به كارگيرى لفظ »مثل» در مورد «تشبيه» به خاطر همگونى «مشبَّه»(چيزى كه از طريق تشبيه در صدد بيان حال وى هستيم)، با «مشبه» (چيزى كه وضع و حال او براى ما روشن است) مى باشد.

    قرآن عذاب هاى نازل بر امت هاى پيشين را، «مثلاث» مى خواند و مى فرمايد:

    (وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهُمُ المَثُلاث )(رعد: 6.

    «پيش از آنان، عذاب هاى عبرت انگيز نازل شده است».

    زيرا اين عذاب مى تواند مانع از انجام مجدد يك رشته اعمال باشد كه نظير اين عذاب را به دنبال دارد.

    اين بيان كه عصاره چيزى است در كتابهاى لغت 2 وارد شده است، مى رساند كه اين واژه حامل معنى همسان و همگونى است و اين حقيقت در به كارگيرى آن، محفوظ است.

    گاهى تصور مى شود كه اين واژه در معنى دومى مانند «صفت» و «توصيف» نيز به كار مى رود و برخى از پيشوايان لغت بر اين معنى اصرار مى ورزند، و ابن منظور مولف «لسان العرب» آن را از لغت دانانى مانند يونس بن حبيب(متوفاى 182) و محمد بن سلام جمحى(م 232) و ابو منصور ثعالبى(م 429) نقل كرده است.

    زركشى يكى از مولفان پيش كسوت در علوم قرآن مى نويسد ظاهر كلام اهل لغت اين است كه «مثل» به معنى «وصف» درحالى كه ابوعلى فارسى (م 377) آن را انكار كرده و مى گويد اين واژه در لغت عرب يك معنى بيش ندارد، و آن «تمثيل» است 3.
    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم




  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    اين گروه بر گفتار خود با دو آيه استدل مى كنند:

    (مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلىَ الكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداًيَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّهِ وَ رِضْواناً سِيماهُمْ فِى وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذالِكَ مَثَلُهُمْ فِى التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِى الاِنْجِيل ِ)(فتح : 29.

    «محمد فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند، با كافران سرسخت و در ميان خود مهربانند، پيوسته آنها را در حال ركوع و سجود مى بينى، آنان پيوسته خواهان رضاى خدا هستند نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمايان است، اين توصيف آنها در تورات و توصيف آنها در انجيل است».

    يعنى ويژگيهاى آنان در اين دو كتاب همان است كه در اين آيه بيان گرديد: «بر كافران سرسخت، و بر مومنان رووف و...

    در اين آيه لفظ «مثل» به معنى وصف و توصيف به كار رفته است نه تمثيل و تشبيه چيزى به چيزى.

    2- (مَثَلُ الجَنَّةِ الَّتِى وُعِدَ المُتَّقُونَ فِيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَم ْيَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ ...).(محمد: 15.

    «وصف بهشتى كه پرهيزگاران وعده داده شده است، چنين است كه در آن نهرهايى از آب صاف، و خالص است كه بدبو نمى شود، و نهرهايى از شير كه طعم آن هرگز دگرگون نمى گردد و نهرهايى از ...».

    «مثل» در اين آيه، در معنى «توصيف» به كار رفته و صفت بهشت موعود همان چهار نهر بزرگى است كه در اين آيه به شرح آن پرداخته است.

    در آينده (در بحث پاسخ به يك پرسش) روشن خواهد شد كه «مثل» در معنى وصف در آيه و يا آيات ديگر نيز به كار رفته است -مع الوصف- بايد يادآور شويم كه كاربرد اين واژه بيشتر در مورد، تشبيه دو شىء به يكديگر است، و اگر هم در موردى در معنى «توصيف» به كار مى رود، بسيار اندك است.

    در لغت عرب گاهى به جاى «تماثل» كه از ماده «مثل» گرفته شده است، واژه «مساوات» به كار مى رود و با اين قيد آنجا كه بخواهند برابرى دو شىء را از نظر كميت بيان كنند، و اين كه اين دو شىء از نظر «مقدار» يكسان است و از اين نظر فزونى و كاستى در ميان آن دو نيست، واژه «مساوات» به كار مى برند، هرچند آن دو باهم از نظر ماهيت مختلف باشند مانند برابرى دو در آهنى و چوبى، درحالى كه واژه «تماثل» را در مورد دو چيز يكسان از نظر «ماهيت» به كار مى برند مانند دو فرد از انسان.

    از اين جا به نكته ديگرى نيز دست مى يابيم و آن اين كه، جايگاه تجربه با استقرإ كاملا متفاوت است، تجربه در مواردى صورت مى پذيرد كه همگان از نظر ماهيت يكسان باشند مانند آزمون در فلزات كه نتيجه آن انبساط در حال حرارت است، درصورتى كه مورد «استقرإ» موضوعات، گوناگون از نظر ماهيت مى باشد، مثلا انسان با تفحص در ميان انواع مختلف از حيوانها مانند گوسفند، و گاو و شتر به اين نتيجه مى رسد كه حيوان به هنگام غذاخوردن، فك پايين را به حركت درمىآورد و از اين استقرإ قانونى را در مورد حيوان انتزاع مى كند.

    خلاصه تجربه از آن «متماثل ها» و استقرإ از آن «متساويها» است.
    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم




  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    پاسخ به يك پرسش


    بحث پيشين ثابت كرد كه «مثل» و «مثل» به يك معنى مى باشند، درصورتى كه قرآن هر نوع «مثلى» را براى خدا نفى كرده ولى براى او «مثل» يا مثلهايى را ثابت مى نمايد.

    دربارهء نفى <مثل > مى فرمايد: (لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَى ٌ)(شورى : 7. براى او همتايى نيست . و در بارهء اثبات <مَثل > مى فرمايد: (لِلَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخرَةِ مَثَلُ السُّوءِ وَ لِلّه ِالمَثَلُ الاءَعْلى وَ هُوَ العَزِيزُ الحَكِيم )(نحل : 6.

    «براى آنان كه به سراى آخرت ايمان ندارند صفات زشت است و براى خدا صفات عالى و او عزيز و حكيم است».
    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم




  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    پاسخ


    آنجا كه قرآن از خدا نفى «مثل» مى كند، مقصود واجب الوجود ديگرى است كه از نظر خصوصيت كه لازمه تعدد متفاوت است، ولى از نظرهاى ديگر يكسان باشند و چنين همانندى براى خدا به حكم ادله توحيد محال است.

    و آنجا كه براى او «مثل» ثابت مى نمايد، مقصود اسمإ و صفات الهى است كه از كمالات خدا حكايت مى كنند.

    بنابراين معنى آيه دوم اين مى شود: كافران به خاطر انكار معاد خدا را با صفات زشت، مانند ظلم توصيف كرده درحالى كه او داراى نام هاى زيبا، و صفات نيكو است.

    از اين بيان به يك قاعده لغوى دست مى يابيم و آن اين كه خدا از «امثال» جمع مِثْل منزّه و در عين حال براى او امثالى (جمع مَثَل ) زياد هست .

    (وَ لِلّهِ الاءَمْثالُ العُلْيا).
    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم




  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    1.به كتاب «اصالت روح از نظر قرآن» نوشته نگارنده.


    2.مقاييس اللغه: 296/5.

    3. لسان العرب: ج13، ص 22، ماده مثل، البرهان فى علوم القران : ج 1، ص 490.

    منبع :درسهايي از مکتب اسلام » مرداد 1379، سال 40 - شماره 5 »


    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم




  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13






    مثل هاى قرآن(2)



    جعفر سبحانى

    «مثل»هاى رايج در محاورات مردم مثل چيست؟

    چگونه بايد آن را تعريف كرد؟

    فرق آن با حكمت و كلمات حكيمانه و كوتاه بزرگان چيست؟


    در پاسخ هر سه سوال به صورت كلى مى توان چنين گفت:

    هرگاه نكته سنجى در موردى به مناسبتى سخن حكيمانه اى بگويد، و به خاطر زيبائى لفظ و لطافت معنا در جامعه انتشار يابد، و اهل زبان آن را در موارد مشابه بكار برند، چنين سخنى را مثل مى نامند و احيانا آن را با پسوندى مانند «سائر» يا «رائج» همراه مى سازند، و مى گويند:

    «مثل سائر» يا «مثل رائج».

    با توجه به تعريفى كه از «مثل» انجام گرفت، روشن مى شود كه اين پسوند كاملا قيد توضيحى بوده و قيد احترازى نيست و در ماهيت «مثل» گردش در زبانها و انتشار در ميان مردم نهفته است، و در غير اين صورت آن را «حكمت» مى نامند.

    نخستين كسى كه به اين نكته توجه پيدا كرد، و مورد بكارگيرى اين دو واژه را «مثل و حكمت» از هم جدا ساخت، ابوهلال عسكرى (متوفاى سال 400هـ) است، او مى گويد:

    هر سخن حكيمانه اى كه در محاورات مردم رواج پيدا كند «مثل» ناميده مى شود ولى گاهى گوينده اى سخن زيبائى را كه شايستگى ضرب المثل دارد، در محاوره خود مىآورد، اما به هر علتى رواج پيدا نمى كند، چنين سخنى، مثل ناميده نمى شود 1.

    شاعر عرب زبان، انسان بزرگوارى را كه همه مردم او را مى شناسند، «مثل سائر» مى نامد. و وجه شبه همان شناخت نوع مردم از او بسان شناخت آنان از «مثل سائر» است، چنانكه مى گويد:

    ما انت الا مثل سائر

    يعرفه الجاهل و الخابر

    «تو جز مثل سائر چيزى نيستى كه او را ناآگاه و آگاه مى شناسد».

    گاهى «مثل» را «مثال» نيز مى نامند و «مثال» در لغت به معنى نمونه است. و شايد علت اين كه مثل را مثال مى نامند، اين است كه مضمون مثل نمونه اى است از يك مفهوم كلى كه بر همه موارد منطبق است، به اين معنا كه مثل مضمونى دارد كه مخصوص مورد خود است و لازمى دارد كه بر همه موارد به صورت يكسان منطبق است و مضمون مثل نمونه اى است از اين لازم كلى. و اين حقيقت را با تجزيه و تحليل يك «مثل» روشن مى سازيم.

    عرب در موردى كه طرف فرصت طلايى را از دست بدهد، مثلا دانشجو درس نخواند، كارگر كار صورت ندهد مثل مى زند و مى گويد: «فى الصيف ضيعت اللبن» «در تابستان شير را فاسد كردى».

    مضمون مثل «اضاعه شير در تابستان» مخصوص همان مخاطب معين است ولى اين مضمون كنايه از يك معنى لازم است به معنى تفويت فرصت كه در همه موارد يكسان صدق مى كند و مورد مثل نيز، نمونه (مثال) از آن معنى كلى است.

    سرور شهيدان در پاسخ دخت گراميش كه درخواست كننده بازگردانيدن آنان به سرزمين مدينه بود، چنين فرمود: «لو ترك القطا ليلا لنام».

    «هرگاه مرغ قطا (مرغى است زيبا شبيه كبوتر) به حال خود واگذار مى شد، در لانه خود مى خوابيد و شب لانه خود را به خاطر ترس از صيد صياد ترك نمى كرد».

    كلام سرور شهيدان كه امروز حالت مثل به خود گرفته، مضمونى دارد كه مخصوص مورد خود او، و آن اين كه اگر مرغ قطا را به حال خود مى گذاشتند در لانه خود مى خوابيد، و لازمى دارد و آن كنايه از يك معنى كلى است و آن تن دادن به كارهاى ناخواسته به صورت جبر و اكراه، و اين لازم كلى بر صدها موارد تطبيق مى كند.

    تا اينجا با تعريف مثل و مثال و فرق آن با حكمت آشنا شديم، اكنون لازم است در فوايد و مزاياى مثل كمى گفتگو كنيم.
    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  11. تشکر


  12. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13



    فوائد و آثار سازنده مثل


    بهره گيرى از مثل در گفتار و نوشتار مزايايى دارد كه به صورت فشرده به آنها اشاره مى كنيم:

    1 - حضور پيوسته يك سخن كوتاه در ميان جامعه، آنهم به مدت طولانى، بيانگر پختگى فكرى است كه «مثل» حامل آن مى باشد و اگر حامل فكر خامى بود، تجربه و مرور زمان خلاف آن را ثابت مى كرد، و مثل از چشمها مى افتد و از حافظه زمان حذف مى گرديد.

    اگر براى مسائل طبيعى و رياضى، آزمايشگاهى وجود دارد كه درستى و نادرستى فورمول، را ثابت مى كند، براى انديشه هاى اجتماعى كه امثال بيانگر آن مى باشند، آزمايشگاهى است به نام تاريخ زندگى اقوام و ملل. و استوارى يك انديشه در ميان آنان و پايدارى آن در حافظه جامعه، نشانه پختگى فكر و پشتيبانى مردم از آن است ما اين حقيقت را با توضيح يك مثلى روشن مى كنيم:

    براى بيدار كردن انسان بى عار كه در گوشه اى لميده و پيوسته خواب ثروت مى بيند بدون اين كه دست خود را به سياه و سفيد بزند بهترين منطق، همين شعرى است كه در جامعه به صورت مثل درآمده است. و تجربه و آزمون پشتيبان آن مى باشد.

    نابرده رنج؛ گنج، ميسر نمى شود

    مزد آن گرفت، جان برادر كه كار كرد

    2 - نوع مثل به خاطر ايجاز و اختصار، از نيم خط تجاوز نمى كند اما در حقيقت بازگو كننده حقايقى است كه در يك رساله و يا يك كتاب مى گنجد.

    از اين جهت است كه توده مردم به حفظ مثل علاقه بيشترى نشان داده زيرا درس يك ماه را در يك لحظه فرا مى گيرد.

    3 - «مثل» براى خود حد و مرزى را نمى شناسد زيرا يك حقيقت زنده است كه براى تمام ملل مطرح مى باشد، تو گوئى واقعيت يك مثل، مانند قوانين رياضى و هندسى است كه مرزهاى زمان و مكان را درهم مى كوبد و براى خود محدوديتى قايل نمى باشد.

    به خاطر همين ويژگى است كه برخى از مثل ها جنبه جهانى داشته و به قوم و ملتى اختصاص ندارد و اگر كسى در اين مورد تتبع كند و از زبان هاى مختلفى آگاهى داشته باشد، مى تواند مثل هاى جهانى را در دفترى گرد آورد.

    اينك برخى را يادآور مى شويم:

    1 - در زبان فارسى مى گويند: «ديوار موش دارد و موش گوش». در حالى كه در زبان عربى اين مثل به اين گونه مى باشد: «للحيطان آذان» 2.

    2 - در زبان فارسى كسى كه از بد برهد و به بدتر گرفتار آيد، مى گويد: «آه كه از چاه برون آمد در دام افتاد» درحالى كه در عربى مى گويند: «فر من المطر و وقع تحت الميزاب» 3.

    3 - در زبان فارسى مى گويند: «چاه مكن كه خود در آن افتى» در عربى مى گويند: «من حفر بئرا وقع فيه» 4.

    و در قرآن مجيد مضمون اين مثل وارد شده است چنانكه مى فرمايد: (و لا يحيق المكر السيىء الا بإصله)(فاطر: 43).«خدعه زشت، خدعه گران را احاطه مى كند».

    فردوسى در اين مورد مى گويد:

    كس توبره بركند ژرف چاه

    سزد گر كند خويشتن را نگاه

    4 - «مثل» حقايق اخلاقى و اجتماعى را كه فراتر از حس و لمس است، در قالب امور محسوس مى ريزد و آن را به اذهان نزديكتر مى سازد، چنانكه مى گويند:

    حق «مثل» ها را زند هرجا به جاش

    مى كند معقول را محسوس و فاش

    تا كه دريابند مردم از مثل

    آنچه مقصود است بى نقص و خلل

    5 - «مثل» به خاطر دربرگيرى يك رشته افكار و انديشه هاى بلند، طرف را به كنجكاوى وادار مى كند تا فكر و انديشه خويش را بكار اندازد و واقعيت را به دست آورد، ما اين حقيقت را با يك مثل روشن مى كنيم:

    در زبان عرب آنجا كه پاسخ نيكى به بدى داده شود، مى گويند: «جزى جزإ سمار».

    استماع اين مثل طرف را وادار مى كند كه از واقعيت «سنمار» و جزاى او آگاه شود قهرا بايد تاريخ را ورق بزند، و تاريخ مى گويد: سنمار بنايى بود رومى، قصر عظيمى را در كنار رود فرات براى نعمان ملك حيره بنا كرد، آنگاه كه آن را به نيكوئى به پايان رسانيد، نعمان امر كرد تا او را از بام قصر فرو افكنند تا بميرد تا نتواند مانند آن قصر را براى ديگرى بنا كند از آن پس جزإ او در عرب مثل سائر گشت و درباره كسى كه در در مقابل كار نيك، به بد جزا داده شود، مى گويد: جزى جزإ سنمار.

    و اين حكايت را نظامى به بيانى لطيف و سخنى نغز به نظم آورده است، و اجمال آن مفصل اين است:

    چون سنمار سوى نعمان رفت

    رغبت كار شد يكى در هفت

    آنچه مقصود بود از او درخواست

    وانگهى كرد كار او را راست

    تا هم آخر به دست زرين چنگ

    كرد سيمين بنائى از گچ و سنگ 5

    6 - در مقام پند و نصيحت و نكوهش افراد ضرب المثل ها اثر معجزهآسا دارد زيرا بدون اينكه طرف را به عواقب كار خود متوجه سازد، نتيجه كار ديگرى را كه با اين مورد همسو بوده، مطرح مى كند و اآن را در نظرش مجسم مى سازد و از اين طريق احساسات طرف را عليه خود تحريك نمى كند و به گفته شاعر:

    خوشتر آن باشد كه وصف دلبران

    گفته آيد در حديث ديگران

    7 - سرانجام «مثلهاى» هر قومى نمايانگر پايه فرهنگ و سطح تفكر و تعقل آنها است، و مثل ها به خاطر عمومى بودن در ايفإ اين نقش، بر اشعار و ادبيات برترى دارد زيرا اثار ادبى توسط افراد محدودى پديد مىآيد، درحالى كه مثل ها برخاسته از فرهنگ عمومى و استعداد توده ها است.

    تو گوئى قرآن به خاطر اين نوع آثار سازنده «مثل»ها مى گويد: (و تلك الامثال نضربها للناس لعلهم يتفكرون)(حشر: 21).

    اينها يك رشته فوايد متنى يا جانبى مثل ها است كه در اينجا يادرآور شديم، مسلما فوايد ديگرى دارد كه ما فعلا از بازگويى آنها خوددارى مى كنيم، و فقط به سخنان برخى از بزرگان درباره فوائد مثل اشاره مى كنيم:

    ابراهيم نظام (متوفاى 231) مثل بايد از چهار مزيت برخوردار باشد:

    1 - ايجاز لفظ.

    2 - عبارت در عين ايجاز بيانگر معنا باشد.

    3 - تشبيه كه در مورد مثل از زيبايى خاصى برخوردار باشد.

    4 - رابطه معنى ظاهر «مثل» با معناى كنائى آن روشن باشد 6.

    ابن قيم جوزى (متوفاى 751) مى نويسد:

    خدا و رسول او در قرآن مثل هايى زده اند و هدف از آن تفهيم معنا و ايصال مقاصد به اذهان مردم است، خصوصا احضار همجنس براى فهم حقيقت كمك بيشترى مى كند، و نفس انسان با نظائر و اشباه انس زيادى دارد 7.

    زمخشرى در فوائد مثل مى گويد:

    «در نزد عرب ضرب المثل و تكلم علمإ با امثال و نظائر، شإنى رفيع دارد كه از روى معانى مخفى پرده برمى دارد، و نكات تاريك را روشن مى سازد، تا آنجا كه امر مخيل، به نظر چون محقق مى رسد، و شىء متوهم در جاى متيقن قرار مى گيرد، و غائب مانند شاهد جلوه مى كند. و از همين جهت در قرآن و ديگر كتب الهى خداوند امثال بسيار ايراد كرده است و پيامبر و ديگر پيامبران و حكيمان مثلهاى بى شمار آورده اند 8.

    در اين جا گفتار ما درباره فوايد سازنده «مثل» به پايان رسيد چيزى كه بايد پيرامون آن سخن گفت، تفاوت مثل هاى قرآنى با مثل هاى رائج در ميان مردم است كه در شماره آينده پيرامون آن سخن خواهيم گفت.
    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم



  13. تشکر


صفحه 1 از 21 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

منت پس از انفاق يا آتشبارى در باغ زندگى, مَثَل چهل و دوم‏؛سرگذشت رسولان انطاكيه‏, مَثَل چهل و سوم‏؛قدرت خدا بر زنده كردن مردگان, مَثَل چهلم‏؛تفاوت‏هاى مؤمنان و كافران‏, مَثَل بيست و نهم:پيمان‏شكنان سبك مغزند, مَثَل بيست و هفتم؛خداى قادر و رازق, مَثَل سى و هشتم‏؛خانه‏هاى تارعنكبوتى!, مَثَل سى و يكم‏؛طرز تفكر مؤمن وكافر و مسأله انفاق‏, مَثَل سى و پنجم‏؛نور خدا هدايتگر قلب مؤمن است ., مَثَل سى و سوّم‏؛زندگى زودگذر دنيا, مَثَل سى و ششم‏؛اعمال پوچ كافران‏, مَثَل سى‏ام‏؛گرسنگى و ناامنى پى‏آمد كفران نعمت الهى, مثل چهارم ؛مردمان كور، كر و لال, مثل نوزدهم:آيا مؤمن و منكر برابرند؟!, مثل هفدهم:دنياى ناپايدار, مثل هفدهم؛بناى استوار و بناى ناپايدار, مثل پانزدهم؛ قابليت و شايستگى افراد و مربى لايق, مثل بيست و هشتم؛آيا مؤمن و كافر يكسانند؟, مثل بيست و يكم:مقايسه حق و باطل, مثل بيست و دوم:اعمال پوچ كافران, مثل بيست و ششم:پيراستگى خدا از صفات مادى, مثل شانزدهم:دانشمند بد فرجام, مثل صريح و كامِن يا آشكار و پنهان, مثلهاى قرآنى -, مثلهاى قرآنى - آيت الله جعفر سبحانى, آيت الله جعفر سبحانى, رباخواران، بى‏تعادل‏هايى همچون ديوانگان

نمایش برچسب‌ها

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود