جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: چگونه خصلتهای خوب را در شخصیت خودمان نهادینه کنیم؟راهکار

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۹۰
    نوشته
    367
    صلوات
    60
    تعداد دلنوشته
    3
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    20 روز 21 ساعت 7 دقیقه
    دریافت
    114
    آپلود
    0
    گالری
    0

    دعوت چگونه خصلتهای خوب را در شخصیت خودمان نهادینه کنیم؟راهکار





    سلام و خسته نباشید

    با دوستی بحث میکردم در مورد اینکه چه طوری خصلتهای خوب را در خودمان نهادینه کنیم و چه طوری خصوصیات بد را از خودمان دور کنیم .بعد ایشان به من یک راهکار دادند و گفتند میتوانی اگر خصلتی در وجود تو نیست میتوانی با ظاهر سازی اون خصلت را عادت خودت کنی . من گفتم ایا این نوع ریا و دروغ محسوب نمیشود ؟
    گفت که نه این نوعی تلقین و تحمیل است که با ان میتوانی شخصیت خودت را شکل بدهی .برایم خیلی جالب بود .
    ایا در حوزه پاسخگویان اخلاق هست که در مورد این نوع راهکارها بیشتر توضیح دهند ؟و توضیحات کاملتر و مبسوط تری ارایه دهند .
    اگر ممکن است کتاب هم معرفی کنید از نظرم ایرادی ندارد

    با سپاس

    امان از لحظه غفلت که شاهدم هستی


    *****
    این جهان کوه‌است و فعل ما نـــدا

    باز گردد ایـــــن نـــداها را صــدا





  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    698
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    16 روز 10 ساعت نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    2






    با نام و یاد دوست




    چگونه خصلتهای خوب را در شخصیت خودمان نهادینه کنیم؟راهکار


    کارشناس بحث: پاسخگوی اخلاقی 5






  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت خرداد ۱۳۹۱
    نوشته
    166
    مورد تشکر
    6 پست
    حضور
    3 روز 4 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0



    یا عرض سلام وادب خدمت سرکار محترم zohree- jOon


    متاسفانه سوال شما از پروفایل بنده حذف شده بود و من الان متوجه سوال شما شدم که ظاهرا مربوط به مدتها قبل بوده است. از تاخیر صورت گرفته نهایت عذرخواهی و شرمندگی را دارم.

    در رابطه با سوال شما که بسیار سوال خوبی نیز هست با ید بگویم برای نهادینه ساختن اوصاف و خصائص نیکوی اخلاقی باید به دو امر مهم توجه کافی داشت:


    1- فراگیری علم و دانش اسلامی: تحصيل در علم اخلاق و آشنايي با رذائل و روش معالجت آنها و همچنين آشنايي با فضايل و روش تخلق به آنها، از طريق مراجعه به منابع اخلاقي و يا اساتيد اين دانش در امر متقرر ساختن اوصاف پسندیده اخلاقی بسیار موثر است.


    2- ممارست و تمرین اعمال نیکو: مرحله اصلي اخلاق و خودسازي عمل است؛ زيرا آنچه تاکنون در امر پيمودن مرحله قبلي عايد سالک گشته است، تنها ذهنيتي مطلوب است که باعث شوق نسبت به تهذيب نفس و تعالي اخلاقي مي شود. جايگاه صفات حميده قلب آدمي است و تا هنگامي که انسان به صورت عملي صفات و ارزش هاي اخلاقي را از خويش بروز و ظهور ندهد، قلب او متصف به اين گونه صفات نمي گردد.

    البته اتصاف و ظهور صفت در قلب نيز کافي نمي باشد. اگر کسي بخواهد واقعا شخصيت و منش اخلاقي بيابد، لازم است صفات پسنديده را در قلب خويش ملکه و راسخ نمايد. به تعبير ديگر ملکات اخلاقي است که شخصيت و باطن انسان را شکل مي دهد و هر کس در حقيقت ترکيبي از صفات راسخ است و نه حالات زودگذر.

    بهترین روش نهادينه نمودن ارزش هاي اخلاقي تکرار است. همانگونه آدمي براي انجام دادن يک ورزش يا صنعت و يا هر کار ديگري در ابتدا با دشواري روبرو است؛ ولي به تدريج و در اثر مداومت و تکرار انجام آن کار برايش آسان مي گردد، صفات اخلاقي نيز در اثر عمل و تکرار و مداومت به صورت ملکه راسخ در مي آيند و انجام آنها نيز آسان مي شود:

    به طور مثال کسي که خداي ناکرده به صفت بخل مبتلا است. پس از پي بردن به زشتي اين رذيلت و آثار بسيار منفي آن که بر شخصيت او مي گذارد و پس از اين که اشتياق مي يابد که ريشه اين صفت را از قلب خويش بر کند و به جاي آن صفت زيباي جود و سخاوت را بنشاند، چاره جز اين ندارد که به صورت عملي به اعطاي مال و بذل و بخشش بپردازد. اين کار در ابتدا بسيار دشوار است، زيرا که شخصي تعلق فراوان به اموال خود دارد؛ ولي به تدريج که به تکرار آن مي پردازد، آسان مي گردد. آسان شدن انجام عمل، علامت رسوخ و ثابت شدن اين صفت در نفس او است و نشانه اي است براي معالجت، بهبودي و نجات از يکي از امراض مهلک نفساني.

    نتيجه اين که ظهور دادن عملي صفات خصوصا در معاشرت و برخورد با ديگران در جامعه و تکرار آن، يگانه روش پاکسازي نفس از رذايل اخلاقي و تخلق آن به صفات حميده انساني و ارزش هاي اخلاقي است، اگر چه اين مرحله منوط به داشتن خودشناسي، آگاهي، انگيزه و اشتياق کافي براي خودسازي و تعالي روح است.






    ابديت از آن توست خود را هرگز فراموش مكن


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    4,144
    صلوات
    71
    تعداد دلنوشته
    17
    مورد تشکر
    30 پست
    حضور
    89 روز 17 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    1001



    سلام استاد ممنون از پاسخ خوبتون

    کسی که خسیس باشه شاید بتونه با بخشش مالش به دیگران کار مثبتی انجام بده و عمل نیک رو برای خودش ملکه کنه اما استاد صفاتی که مثل حسادت هستن .. اینطور صفات چطور باید ریشه کن بشن ؟ یا صفت غرور ؟ خودبرتر بینی ؟ و .. که از این دست صفات هستن ؟

    التماس دعا

    »»» لطفا برای برآورده شدن حاجت همه ی حاجتمندان دعا کنید «««

    دانلود کنید تا زندگیتون
    (بــنــدگــیــتــون) عوض بشه
    »»» مشاهده پست حاوی لینک دانلود + توضیحات «««
    جلد 1
    جلد 2

    جلد 3

    ۞۞ کلاس مجازی حفظ قرآن کریم ۞۞
    »»» جوانها کلیک کنند ««


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    2,426
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    22 روز 22 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    28



    به نام خدا
    نقل قول نوشته اصلی توسط ║✿║خادم زهرا║✿║ نمایش پست
    اما استاد صفاتی که مثل حسادت هستن .. اینطور صفات چطور باید ریشه کن بشن ؟
    درمان بیماری اخلاقی حسد مانند درمان صفات رذیله دیگر است که بر دو اساس استوار می‏باشد. 1- طرق علمی.2- طرق عملی
    در قسمت (علمی‏) شخص حسود باید روی دو چیز مطالعه و دقت کند یکی پیامدها و آثار ویرانگر حسد از نظر روح و جسم و دیگر ریشه‏ها و انگیزه‏های پیدایش حسد.
    همان گونه که شخص معتاد به یک اعتیاد خطرناک، مانند اعتیاد به هروئین، باید سرانجام کار معتادان را بررسی کند و ببیند آنها چگونه سلامت و تندرستی خود را از دست داده و زن و فرزند و حیثیت اجتماعی آنها بر باد می‏رود و با دردناک‏ترین وضعی در جوانی جان می‏سپارند و نه تنها کسی از مرگ آنها ناراحت نمی‏شود، بلکه مرگ او را سعادتی برای خانواده و فامیل و دوستانش می‏شمرند! همین‏طور (حسود) باید بیندیشد که این بیماری اخلاقی به زودی جسم او را بیمار می‏کند، مانند خوره روح او را می‏پوساند و می‏خورد و از بین می‏برد، خواب و آرامش را از او سلب می‏کند و هاله‏ای از غم و اندوه همیشه اطراف قلب او را گرفته است و از آن بدتر این که مطرود درگاه خدا می‏شود و به سرنوشتی هم چون ابلیس و قابیل گرفتار می‏آید و تازه با همه اینها نیز نمی‏تواند به مقصود خود یعنی زوال نعمت محسود برسد!
    بی شک مرور بر این آثار و پیامدها و بررسی مکرر احادیث نابی که در این زمینه آمده، که در کتب حدیثی و اخلاقی به آن اشاره شده، تاثیر بسیار مثبتی در درمان این بیماری اخلاقی دارد.
    حسود باید بیندیشد، اگر مواد مخدر سلامت روح و جسم را بر هم می‏زند و مرگ زودرس و رقت‏بار را به استقبال او می‏فرستد، او نیز علاوه بر بیماری‏های جسمی و روانی، آخرت خود را هم از دست می‏دهد، چرا که عملا به حکمت‏ خدا اعتراض می‏کند و در پرتگاه شرک و کفر سقوط می‏نماید، اینها از یک سو، از سوی دیگر در باره انگیزه‏های حسد باید بیندیشد و ریشه‏های آن را یکی پس از دیگری قطع نماید، اگر دوستان ناباب و وسوسه‏های آنها او را به این وادی کشانده است،‏ با آنها قطع رابطه کند و هر گاه تنگ ‏نظری و بخل سرچشمه این رذیله اخلاقی شده، به مداوای آنها برخیزد، اگر ضعف ایمان و عدم آشنایی به توحید افعالی خداوند او را در این گرداب پرتاب کرده است،‏ به تقویت مبانی ایمان و توحید بپردازد، و هر گاه ناآگاهی از استعدادهای خویش و ظرفیت‏هایی که برای ترقی و پیشرفت در وجود اوست، او را گرفتار عقده حقارت، و به دنبال آن حسد نموده است، ‏به درمان آن رو آورد، و در سایه توکل به خدا و اعتماد به نفس، عقده حقارت را بگشاید، و رذیله حسد را از خود دور سازد.
    چه بهتر این که (حسود) عصاره و خلاصه‏ای از این امور را در صفحه یا صفحاتی بنویسد و هر چند روز یک بار بر آن را مرور کند، و حتی با صدای بلند آن را برای خودش در تنهایی جمله به جمله بخواند و پیرامون آن بیندیشد و مخصوصا روی روایاتی که در این زمینه از معصومین(ع) رسیده تکیه کند، بی شک هر حسودی این برنامه را به طور جدی دنبال کند در مدت کوتاهی نتیجه خواهد گرفت، روح و جسم خود را تدریجا از شرّ حسد رهایی می‏بخشد، و افق‏های روشنی از سلامت و سعادت در برابر او نمایان می‏گردد.
    مخصوصا «حسود» باید روی این نکته کاملا فکر کند که اگر وقت و نیرویی را که او برای زوال نعمت از محسود به کار می‏گیرد صرف پیشرفت‏ خودش کند چه بسا از او جلو بیافتد.
    به تعبیر دیگر باید انگیزه‏های حسد را به انگیزه‏های غبطه تبدیل کند و نیروهای ویرانگر را به نیروهای سازنده مبدل سازد.
    این معنی در حدیثی از امیر مؤمنان علی(ع) نقل شده که فرمود:«احترسوا من سورة الجمد و الحقد و الغضب و الحسد و اعدوا لکل شی‏ء من ذلک عدة تجاهدون بها من الفکر فی العاقبة و منع الرذیلة و طلب الفضیلة; خود را از شدت بخل و کینه و غضب و حسد در امان دارید و برای مبارزه با هر یک از این امور وسیله‏ای آماده سازید، از جمله تفکر در عواقب سوء این صفات رذیله و راه درمان و طلب فضیلت از این طریق‏»[i]
    امّا از نظر (عملی)، می‏دانیم: تکرار یک عمل تدریجا تبدیل به یک عادت می‏شود و ادامه عادت تبدیل به ملکه و صفت درونی می‏گردد، اگر حسود به جای این که برای در هم شکستن اعتبار و شخصیت فردی که مورد حسدش قرار گرفته به تقویت موقعیت‏خود بپردازد، به جای غیبت و مذمّتش او را به خاطر صفات خویش مدح و ستایش کند، و به جای تلاش در تخریب زندگی مادی او، خود را آماده اعانت و همکاری با او نماید، تا می‏تواند از او سخن بگوید، تا ممکن است نسبت ‏به او محبت کند و تا آنجا که در اختیار اوست، ‏خیر و سعادت او را بطلبد و به دیگران نیز همین امور را توصیه کند، به یقین تکرار این کارها تدریجا آثار رذیله حسد را از روح او می‏شوید و نقطه مقابل آن که «نصح‏» و «خیرخواهی‏» است ‏با یک دنیا نور و صفا و روحانیت جانشین آن می‏گردد.
    علمای اخلاق به افراد ترسو برای از میان بردن این رذیله اخلاقی توصیه می‏کنند که در میدان‏هایی که ورود در آن شجاعت فراوان می‏خواهد، گام بگذارند، و این کار را بر خود تحمیل کنند، تا تدریجا ترس آنها بریزد، و شجاعت ‏به صورت عادت درآید، و سپس ملکه گردد.
    همین گونه حسود باید با استفاده از ضد آن به درمان پردازد، که درمان هر بیماری دارویی است که از ضد آن تشکیل یافته است.
    در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) می‏خوانیم: «اذا حسدت فلاتبغ; هنگامی که نسبت ‏به کسی حسد پیدا کردی بر طبق آن عمل نکن و بر او ستمی روا مدار»[ii]
    و در حدیث دیگری از امیر مؤمنان آمده است که فرمود: «ان المؤمن لایستعمل حسده، مؤمن حسد خود را به کار نمی‏گیرد»[iii]
    از جمله اموری که در درمان حسد بسیار مؤثر است راضی به رضای حق بودن و تسلیم در برابر اراده او شدن و قانع به زندگی خویش گشتن است، در حدیثی از امیرمؤمنان می‏خوانیم:«من رضی بحاله لم یعتوره الحسد; کسی که به آن چه دارد راضی باشد حسد دامان او را نمی‏گیرد»[iv]
    به همین دلیل در احادیث اسلامی برای با این صفت رذیله تعبیرات تکان دهنده‏ای دیده می‏شود .
    به عنوان نمونه : از پیامبر اکرم (صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسل م) نقل شده که فرمود : خداوند موسی بن عمران را از حسد نهی کرد و به او فرمود :فَإِنَّ الْحَاسِدَ سَاخِطٌ لِنِعَمِی صَادٌّ لِقَسْمِیَ الَّذِی قَسَمْتُ بَیْنَ عِبَادِی وَ مَنْ یَکُ کَذَلِکَ فَلَسْتُ مِنْهُ وَ لَیْسَ مِنِّی[v]: شخص حسود نسبت به نعمتهای من بر بندگانم خشمناک است ، و از قسمتهائی که میان بندگانم قائل شده‏ام ممانعت می‏کند ، هر کس چنین باشد نه او از من است و نه من از اویم .
    از امام صادق (علیه‏السلام) می‏خوانیم :آفَةُ الدِّینِ الْحَسَدُ وَ الْعُجْبُ وَ الْفَخْرُ[vi]: آفت دین و ایمان سه چیز است : حسد و خود پسندی و فخر فروشی.
    و در حدیث دیگری از همان امام (علیه‏السلام) می‏خوانیم :إِنَّ الْمُؤْمِنَ یَغْبِطُ وَ لَا یَحْسُدُ وَ الْمُنَافِقُ یَحْسُدُ وَ لَا یَغْبِطُ[vii] افراد با ایمان غبطه می‏خورند ولی حسد نمی‏ورزند ، ولی منافق حسد می‏ورزد و غبطه نمی‏خورد.
    این درس را نیز می‏توان از این بخش از داستان فراگرفت که پدر و مادر در ابراز محبت نسبت به فرزندان باید فوق العاده دقت به خرج دهد.
    حتی باید بیش از مقدار لازم در این مساله حساس و سختگیر بود ، زیرا گاه می‏شود یک ابراز علاقه نسبت به یک فرزند ، آنچنان عقده‏ای در دل فرزند دیگر ایجاد می‏کند که او را به همه کار وا می‏دارد ، آنچنان شخصیت خود را در هم شکسته می‏بیند که برای نابود کردن شخصیت برادرش ، حد و مرزی نمی‏شناسد.[viii]
    برای مطالعه بیشتر به کتاب اخلاق در قرآن، نوشته آیت اله مکارم شیرازی مراجعه نمائید.

    [i]تصنیف غرر الحکم ص 300 حدیث شماره 6806

    [ii]تحف العقول ص 50

    [iii]بحار الانوار ج 55 ص 323

    [iv]تصنیف غرر الحکم ص 300 شماره 6808

    [v]الکافی ج 2 ص 307 باب الحسد ..... ص : 306

    [vi]الکافی ج 2 ص 307 باب الحسد ..... ص : 306

    [vii]همان.

    [viii] تفسیر نمونه ج 9 ص 327.

    یا علی(ع)



    به نام خدا

    [SIGPIC][/SIGPIC]

    کوچه هامان را به نام شهدا کردیم تا هر وقت نشانی منزلمان را می دهیم بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه می رسیم

    (شادی روحشان صلوات)


    آیت الله سید علی قاضی(ره) عارف کامل:در مستحبات عزاداری و زیارت سید الشهدا علیه السلام مسامحه ننمایید
    و روضه هفتگی و لو دو سه نفری داشته باشید که اسباب گشایش است.

    منو دل کندن از دل بر محاله...

    یا علی


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    2,426
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    22 روز 22 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    28



    به نام خدا

    نقل قول نوشته اصلی توسط ║✿║خادم زهرا║✿║ نمایش پست
    یا صفت غرور ؟ خودبرتر بینی ؟ و ..

    قال رسول اللّه(ص): اِیّاکم والکبر فانّ ابلیس حمله الکبر علی ان لا یسجد لآدم و ایّاکم و الحرص فأنّ آدم حمله الحرص علی ان تأکل من الشّجرة و ایّاکم و الحسد فأنّ بنی آدم انّما قتل احدهما صاحبه حسداً فهنّ اصل کلّ خطیئة؛(1)رسولخدا(ص) فرمود: از تکبر دوری گزینید چه این که کبر شیطان را وادار کرد که بر آدم سجده نکند(وحال آن که دستور خدا بود) و از حرص و آز دوری کنید زیرا همین صفت باعث شد که آدم از میوه درخت (ممنوعه) بهره گیرد. و از حسد بپرهیزید که علت کشتن یکی از فرزندان آدم دیگری را حسد بود. و (بدانید) که این سه ریشه و اساس هر خطا و گناهی است.
    پیامبر اکرم(ص) در این حدیث نورانی امت خویش را از سه چیز نهی کرده و به آنان نسبت به این سه هشدار داده است:
    1ـ کبر

    2ـ حرص

    3ـ حسد

    جالب آن است که نمونه های عینی و واقعی که گرفتار این سه صفت ناپسند شدند نیز در این سخن ترسیم شده است.
    شاید بتوان از این حدیث یک نکته تربیتی را پیش از تشریح و توضیح آن دریافت کرد و آن این است که:
    بهترین روش تربیت و مؤثرترین روش واداشت و بازداشت مردم به صفات نیک و بد، از راه الگو دهی و نمادها است.
    یک مربی تربیتی اگر در لابلای آموزش فضیلتها و نهی از رذیلتها به نمونه های عینی آن نیز اشاره کند هم در نفوس متربی زودتر تأثیر می گذارد و هم ماندگارتر و ماندنی تر خواهد بود.
    زیرا بشر بسیاری از معقولاتش را از راه محسوسات به دست می آورد و راز داستانها و مَثَلهای قرآن نیز همین است که انسانها از راه مطالعه در زندگی الگوها و اسوه های نیک و حسنه، راه کمال را پیش گیرند و پیش روند و با درس گیری از الگوهای منفی از رذائل و رفتارهای نادرست دوری گزیده و از سرنوشت آنان درس عبرت بگیرند.
    در این کلام نورانی مربی و معلم بشریت، جامعه بشری را نسبت به سه آسیب بزرگ و بنیادی هشدار می دهد و از آنان می خواهد که با توجه به نمونه های عینی و
    عملی یاد شده یعنی سرنوشت ابلیس با آن سابقه طولانی در عبادت و آدم با آن مقام والای بندگی و نبوّت، و نیز فرزندان آدم با آن جایگاه و موقعیت، عبرت بگیرند و از این صفات منفی و لغزنده بسوی سقوط و نابودی، پرهیز کنند و فضای روح و جان خود را از ظلمت کبر و تاریکی حرص و آتش حسد پاک نگهدارند.
    کبر و استکبار

    بزرگان اخلاق در تعریف تکبّر و فرق آن با عجب گفته اند:
    «و آن عبارت است از حالتی که خود را بالاتر از دیگری بیند و اعتقاد برتری خود را بر غیر داشته باشد و فرق آن با عُجب آن است که آدمی خود را شخصی داند و خود پسند باشد اگرچه پای کسی در میان نباشد، ولی در کبر باید پای غیر نیز در میان آید تا خود را از آن برتر داند و بالاتر ببیند.»(2)
    به دیگر سخن تکبّر از سه عنصر تشکیل می شود:
    «نخست آن که برای خود جایگاهی می بیند و مقامی قائل است.
    دوم آن که برای دیگری نیز مقامی ترسیم می کند و در نظر می گیرد.
    در مرحله سوم مقام خود را به رخ دیگران می کشد و خود را بالاتر و برتر از آنان می بیند و بر این کار خوشنود و خوشحال می گردد.»(3)
    در حقیقت سرزمین وجود انسان متکبر مانند میدان پر از مین است، این مین ها عبارت از همان منیّت اوست، مین خود محوری، خودخواهی، خودبرتر بینی، برتری جویی، فخر فروشی، و مانند آن.
    اگر آدمی در مکتب الهی و در مدرسه پیامبران درس عبودیّت نگیرد و آن را در صفحه جان و جامعه اش جاری نسازد، گرفتار مین های منیّت می گردد که هر آن احتمال انفجار آن هست.
    فلسفه این که اگر همه پیامبران در یک زمان زندگی می کردند با هم اختلافی نداشتند همین است که آنان به مقام عبدیّت و عبودیّت راه یافته اند، در آن مقام منیّت ها و منی ها رخت بر می بندد و همه خود را بنده خدایی می بینند که شایسته کبریایی و بزرگی است و غیر او چیزی و کسی نیست.
    همه هرچه هستند از او کمترندکه با هستی اش نام هستی برند
    و علت این که جبهه استکبار همواره در برابر خط رسالت و امامت موضع گرفته و گرد و غبار راه می اندازد و هیاهو می کند و جولان می دهد، همین است که روح انسان مستکبر شکل گرفته از این است که همواره خود را بزرگ می شمارد و دیگران را کوچک می بیند و حاضر نیست حقیقت را بپذیرد و زیر بار واقعیتهای زندگی برود.
    انگیزه های تکبّر

    اسباب و عواملی که باعث می شود انسان روحیه تکبّر و استکبار داشته باشد چند چیز است:
    1ـ علم و دانش
    2ـ عمل و کارکرد نیک
    3ـ نسب و خانواده
    4ـ زیبایی جسمی
    5 ـ قوت بدنی
    6ـ مال و ثروت
    7ـ فزونی یاران و یاوران
    1. چه بسا دانشمندانی که علم آنها حجاب اکبر می شود. به جای آن که علم آن ها نردبان کمال و معرفت گردد وسیله غرور و فخر آنها بر دیگران می شود و آنان را به وادی سقوط و ذلّت می کشاند، پیامبر اکرم(ص) فرمود: «آفة العلم النّسیان؛(4) آفت علم فراموشی است.»
    یک لحظه بیندیش اگر خداوند آنچه را داده از تو بگیرد چه خواهی کرد؟ پس به اندوخته های علمی خود مغرور مباش.
    2. برخی بر اثر انجام یک عمل نیک و انجام عبادت چنین احساسی در آن ها به وجود می آید که گویی خود را یک سرو گردن از دیگران بالاتر می پندارند و باید دیگران آنان را احترام ویژه کنند و از آنها تعریف و تمجید نمایند. به دیگر سخن کارهای خوب خود را به رخ دیگران می کشند و عبادت خود را منّتی بر دیگران به شمار می آورند و دیگران را بشمار نمی آورند، رسولخدا(ص) درباره این گونه افراد فرمود: «کفی بالمرء شرّاً ان یحقّر اخاه المسلم؛(5) برای انسان این بدی و بدبختی کافی است که برادر مسلمانش را خوار و ضعیف سازد.»
    3. برخی از مردم به حسب و نسب عالی خود می نازند، این که در یک خانواده شریف و معروف به دنیا آمده اند، از این که در بیت علم و تقوا می زیند آن را برای خود امتیازی می بینند و به رخ دیگران می کشند، در حالی که از دیدگاه دین و آموزه های دینی حسب و نسب معیار و ملاک برتری نیست و هیچکس بر دیگری جز به تقوا و انسانیت برتری ندارد. رسولخدا(ص) این گونه نگاه را آسیب اجتماعی مؤمن دانسته و فرمود: «آفة الحسب الفخر؛(6) آفت بزرگ زادگی فخر فروشی است.»
    4. چهارمین چیزی که ممکن است اسباب تکبّر و تفاخر گردد جمال و زیبایی و حسن ظاهر است، برخی از انسانها که از قد و قامت رعنا و زیبا برخوردارند و اندام موزون و متناسب دارند به جای آن که از خالق و آفریننده خویش یاد کنند و شکرگزار او باشند به مخلوقی مانند خود تفرعن می فروشند و دیگران را که فاقد چنین نعمتی هستند و از درجه زیبایی کمتری برخوردارند مورد سرزنش و نکوهش قرار می دهند و این آفتی است که پیامبر(ص) نسبت به آن هشدار داده اند: «آفة الجمال الخیلاء؛(7) آفت زیبایی تکبّر است.»
    البته این روحیه در بین زنان شدت و شهرت بیشتری دارد. چه این که به تعبیر مولای مؤمنان علی(ع): «انّ النّساء همّهنّ زینة الحیاة الدّنیا؛(8) به درستی که زنان همّتشان آرایش زندگی دنیاست.»
    ولی همه باید بدانند که زینت و زیبایی پایدار نیست، ممکن است یک حادثه کوچک باعث شود که چهره زیبا و اندام موزون تبدیل به قیافه ای وحشتناک و غیر قابل تحمّل گردد.
    5. پنجمین سبب از اسباب تکبر بهره مندی از مال و ثروت فراوان است، ثروت اندوزان و سرمایه دارانی که از سرمایه انسانی بی بهره اند به پول و مال و منال خود می بالند و دیگران را به این وسیله به چیزی نمی انگارند، خانه های مجلّل و مرکب های مدرن خود را وسیله تفاخر و تکبّر قرار می دهند و گاه مؤمنان فقیر را با تعبیرهایی از قبیل این که خرج یک روزه من به اندازه تمام دارایی توست، تحقیر می کنند این گونه کسان غافلند از این که اگر مال و ثروت مایه آبرومندی و عزّت بود امروز نام قارون ها به عنوان یک مظهر فزون خواهی و تکاثر مورد ملامت قرار نمی گرفت و ضرب المثل در حرص و آز نبود.
    قرآن عاقبت قارون را که به فرمان خدا زمین او را در کام خویش فرو برد، درس عبرتی برای همه ثروتمندان از خدا بی خبر قرار داده و هشدار داده است که: «الهکم التّکاثر؛(9) افزون طلبی (و تفاخر) شما را به خود مشغول داشته (واز خدا غافل ساخته است).»
    6. عامل ششم در پیدایش تکبّر در برخوردهای اجتماعی، بهره مندی از قدرت و نیروی جسمانی با موقعیت سیاسی و اجتماعی است. کسانی که به هر دلیل به قدرت دست یافته اند و برو بیایی برای خود دارند، در این گیرو دار خود را گم کرده و به این ظواهر فریبنده دل می بندند گاهی تبختر و خود بزرگ بینی در آنان به حدّی می رسد که خودشان را خدا و یا سایه خدا می پندارند(انا ربّکم الأعلی ـ السّلطان ظلّ اللّه) اما اگر معنای سایه خدا را درک می کردند از این حالت منفی و تنفرآمیز خود بر می گشتند، زیرا سایه همواره تابع صاحب سایه است، وقتی شاخه های درخت به حرکت در می آید سایه هم متحرّک دیده می شود، هنگامی که درخت و شاخه هایش ثابت و آرام است سایه هم ثابت به نظر می رسد.
    کسی که می گوید من سایه خدایم باید مطیع و فرمانبردار او باشد و تابع حرکات و سکنات صاحب سایه باشد.
    و گرنه ادّعای او ادّعایی پوچ و بی اساس و برخاسته از یک خود فریبی و مردم فریبی است.
    7. هفتمین و آخرین عاملی که ممکن است آدمی را به درد بی درمان و نابود کننده تکبّر گرفتار سازد، فزونی یاران و مددکاران و کثرت پیروان و مریدان و اطرافیان است.
    ممکن است عالمی به کثرث شاگردان و شیخ قبیله ای به وسیله زیادی اقوام و پادشاهی به وسیله لشکریان انبوه، و مُرادی به وسیله زیادی مریدان گرفتار این حالت زشت و ناپسند تکبّر قرار گیرند.
    لکن اگر دیده بصیرت باشد و به جای خود بینی، خدابینی بر وجود آدمی پرتو افکند همه این وسایل غرور و کبر تبدیل به وسیله کمال و سعادت می گردد و آدمی را از فرش به عرش و از ملک به ملکوت به پرواز در می آورد:
    بزرگان نکردند در خود نگاهخدابینی از خویشتن بین مخواه
    فروتنی و تواضع

    نقطه مقابل تکبّر و خودخواهی تواضع و فروتنی است، مطرح کردن بحث تکبّر بدون اشاره به موضوع تواضع ناقص و ناتمام است از این رو اشاره ای کوتاه به این صفت زیبای اخلاقی که آثار اجتماعی فراوان دارد نیز خواهیم داشت.
    در روایات دینی و آیات قرآنی هم این دو در مقابل هم مطرح شده اند: «اذلّة علی المؤمنین اعزّة علی الکافرین؛(10) ذلّت و عزّت را قرآن در برابر هم قرار داده و علی(ع) می فرماید: «ضادو الکبر بالتواضع؛(11)به وسیله تواضع با تکبّر مقابله کنید»
    در جای دیگر قرآن یکی از ویژگیهای بندگان شایسته خدا را تواضع بر شمرده و می فرماید: «و عبادالرّحمن الّذین یمشون علی الأرض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً؛(12) بندگان خاص خداوند رحمان کسانی هستند که با آرامش و بی تکبّر بر زمین راه می روند و هرگاه که جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند) به آنها سلام می گویند(و با بزرگواری و کرامت از کنار آنان می گذرند).»
    در ساحت و صحنه اجتماع تواضع ثمرات و نتایج فراوانی دارد، زیرا انسان متواضع مانند درخت پر ثمره ای است که در دسترس همگان قرار می گیرد.
    سر فرو می آورد هر شاخه از بارآوریمی کند افتادگی انسان اگر دانا شود
    درخت های انار، هلو و مرکبات آن چنان فروتنند که بچه های کم سن و سال هم به آنها دسترسی دارند، برخلاف برخی درختان میوه دار و یا بی ثمر که به آسانی نمی توان به شاخ و برگهای آنها دست یافت.
    مؤمن باید آنچنان زندگی کند که به درد همه برسد، امکان دسترسی به او آسان باشد و برقراری ارتباط با او دست انداز نداشته باشد، از این رو در روایات اسلامی می خوانیم:
    «بخفض الجناح تنتظم الأمور؛(13) با تواضع و محبّت کارها نظم و سامان می یابد.»
    بویژه مدیران و مسؤلان باید از این ویژگی رفتاری در حد اعلی برخوردار باشند تا بتوانند برای ارباب رجوع گره گشایی کنند.
    کسیکه در برج عاج زندگی می کند و از متن جامعه گریزان است نمی تواند ادعای رهبری و اداره اجتماع را داشته باشد، روشنفکرانی که اُتو کشیده و پرستیژی زندگی می کنند در جامعه دینی جایگاهی ندارند. زیرا در جامعه دینی (خفض جناح) یکی از نشانه های انسان خدوم و خادم اجتماع است و آنکه از این نعمت بی بهره است شایستگی اداره امور مردم و پذیرفتن مدیریت و مسؤلیت را ندارد کوتاه سخن آن که: یکی از هشدارهای اجتماعی جدی که آیات و روایات نسبت به آن با شدّت و کثرت اشاره کرده اند و مردم را از آن بازداشته اند رواج روحیه تکبّر و خودخواهی در جامعه دینی است و در برابر یکی از خصلتهایی که بر گسترش آن تأکید شده است، روحیه فروتنی و تواضع در ساحت اجتماع و در ارتباط با دیگران است.
    حدیثی که در اول این فصل از پیامبر بزگوار اسلام(ص) عنوان کردیم دارای سه هشدار بزرگ اجتماعی بود که به بخش اول آن اشارت کردیم و ادامه آن را در بخشهای بعدی نوشتار دنبال خواهیم کرد.
    پی نوشت ها:ــــــــــــــــــــــ

    1. نهج الفصاحة، شماره 931.
    2. معراج السعادة، نراقی، ص 268.
    3. اخلاق در قرآن، آیة اللّه مکارم شیرازی، ج 2، ص 43.
    4. میزان الحکمه، ج 1، مترجم، ص 178.
    5. نهج الفصاحه، شماره 2166.
    6. میزان الحکمة، ج 1، ص 178.
    7. همان.
    8. نهج البلاغه، خطبه 153.
    9. سوره تکاثر، آیه 1.
    10. سوره مائده، آیه 53.
    11. تصنیف غررالحکم، حدیث 5148.
    12. سوره فرقان، آیه 63.
    13. غررالحکم، حدیث 4302.

    یا علی(ع)

    به نام خدا

    [SIGPIC][/SIGPIC]

    کوچه هامان را به نام شهدا کردیم تا هر وقت نشانی منزلمان را می دهیم بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه می رسیم

    (شادی روحشان صلوات)


    آیت الله سید علی قاضی(ره) عارف کامل:در مستحبات عزاداری و زیارت سید الشهدا علیه السلام مسامحه ننمایید
    و روضه هفتگی و لو دو سه نفری داشته باشید که اسباب گشایش است.

    منو دل کندن از دل بر محاله...

    یا علی


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت تير ۱۳۸۸
    نوشته
    2,426
    مورد تشکر
    8 پست
    حضور
    22 روز 22 ساعت 27 دقیقه
    دریافت
    26
    آپلود
    4
    گالری
    28



    به نام خدا
    نقل قول نوشته اصلی توسط zohree-jOon نمایش پست
    اگر ممکن است کتاب هم معرفی کنید از نظرم ایرادی ندارد
    قبل معرفی کتاب لطفا مطلب لینک زیر را مطالعه بفرمایید که خالی از لطف نیست
    http://porseman.org/q/show.aspx?id=102583

    خلاصه:
    به نظر بنده در این بازار کتاب اخلاق
    کتاب معراج السعاده ملا احمد نراقی (با نثری سهل و ممتنع)
    کتاب اخلاق شبر(به ضم شین) نویسنده عبدالله شبر(بانثری ساده و روان)
    کتاب های خوبی هستند و به نسبت می توان راحت تهیه کرد

    با شرح کامل:

    سبك و سياق كتابهاي اخلاقي

    اهميت اخلاق

    بخش بسياري از تعليمات قرآن كريم و پيشوايان معصوم عليهم‏السلام درباره اخلاق و تزكيه نفس است.
    حضرت امام كاظم عليه‏السلام مي‏فرمايد: «اَلزَمُ الْعِلْمِ لَكَ، ما دَلَّكَ عَلي صلاح قَلْبِكَ وَاظْهَرَ لَكَ فَسادَهُ؛1 لازم‏ترين دانش براي تو آن علمي است كه تو را بر صلاح دلت راهنمايي كند و فساد قلبت را نشان دهد.»
    امام خميني رحمه‏الله در وصيتنامه سياسي، الهي‏شان چنين مرقوم فرموده‏اند: «... و از بالاترين و والاترين حوزه‏هايي كه لازم است به طور همگاني مورد تعليم و تعلّم قرار گيرد، علوم معنوي اسلامي از قبيل: علم اخلاق و تهذيب نفس و سير و سلوك الي اللّه‏ ـ رزقنا اللّه‏ و ايّاكم ـ است.»2
    همچنين ايشان درباره عنايت و اهتمام به اخلاق مي‏فرمايد: «حوزه‏هاي علميه، همزمان با فراگرفتن مسائل علمي، به تعليم و تعلّم مسائل اخلاقي و علوم معنوي نيازمند است. برنامه‏هاي اخلاقي و اصلاحي، كلاس تربيت و تهذيب، بايد در حوزه‏ها رايج و رسمي باشد، متأسفانه در مراكز علمي به اين گونه مسائل لازم و ضروري كمتر توجه مي‏شود. علوم معنوي و روحاني رو به كاهش مي‏رود و بيم آن است كه حوزه‏هاي علميه نتوانند علماي اخلاق، مربيان مهذّب و آراسته تربيت كنند.
    در زمينه تهذيب و تزكيه نفس و اصلاح اخلاق برنامه تنظيم كنيد. استادِ اخلاق براي خود معيّن نماييد. جلسه وعظ، پند و نصيحت تشكيل دهيد. خودْرُو نمي‏توان مهذّب شد. اگر حوزه‏ها از داشتنِ مربّي اخلاق و جلسات پند و اندرز خالي باشد، محكوم به فنا خواهد بود! چطور علم فقه و اصول به مدرّس نياز دارد، درس و بحث مي‏خواهد، براي هر علم و صنعتي در دنيا استاد و مدرّس لازم است، ليكن علوم معنوي و اخلاقي به تعليم و تعلّم نيازي ندارد و خودرُو و بدون معلّم حاصل مي‏گردد؟!»3
    هشدار

    امروزه بيشتر جمعيّت كشور ايران اسلامي را جوانان تشكيل مي‏دهند و اكثريت قاطع آنان داراي صفات و سجاياي اخلاقي برخاسته از فطرت الهي و خداجوي هستند. كارنامه زشت برخي احزاب و سياستمداران، نزاعهاي داخلي و فزون‏طلبيها و... به سرخوردگي از تلاشهاي اجتماعي سياسي و تشديد روي آوري به مسائل اخلاقي منجر شده است. رشد چاپ و نشر و گرمي بازار كتاب، نشاني از اين گرايش است.
    در فضايي اين چنين، گاهي مشاهده مي‏شود كه عده‏اي به نام عرفان و با موج سواري و سوء استفاده‏هاي تجاري، رياستي و... عواطف پاك جوانان را به بيراهه مي‏كشانند؛ البته جويندگان طريق عرفان را به دو دسته مي‏توان تقسيم كرد: گروهي كه روحيه متعبدانه و فرهنگ بسيجي دارند، زندگاني علما و صلحا را الگو قرار مي‏دهند و متأسفانه بر سر راه اينان طعمه‏ها و كتابهاي ضعيفي مثل آثار ترويج كنندگان درويشي و صوفيگري جزو مجموعه سير و سلوك پاكان نهاده شده است.
    دسته ديگر، جوانان بي‏آلايشي‏اند كه چنين روحيه‏اي ندارند و به دليل بيگانگي با آثار اصيل معنوي، در دام آثار و كالاهاي بدلي و پر زرق و برق بيگانگان مي‏افتند. آري عرفانهاي بدلي و كاذب برخاسته از فرهنگهاي بيمار وارداتي آفتي شده كه گروهي از جامعه ما را تحت تأثير خود قرار خواهد داد.
    آثار گونه‏گون ادبيات و عرفان سرخپوستي، هندي، چيني، مسيحي و انواع كتب مربوط به روانشناسي و فرا روانشناسي، سحر و جادو، علوم غريبه، كف‏بيني، چهره‏شناسي و فالگيري، در بازار كتاب بسيار پرفروش شده است.
    نقش مآخذ و منابع

    همچنان كه لازم است يك واعظ، با علم فلسفه اخلاق و كليات روانشناسي اسلامي آشنا باشد، بايد كتابهاي تربيتي و اخلاقي اسلامي را بخوبي بشناسد و نيز با سبكهاي متفاوت عالمان اخلاق در طول تاريخ اسلام بيگانه نباشد وگرنه هم در يافتن جايگاه يك بحث، و هم در ارزيابي راه حلهاي اخلاقي و داوري در صحّت و سقم مطالب، ناتوان مي‏ماند.
    بديهي است شناسايي و نقّادي همه منابع اخلاق اسلامي در يك مقاله نمي‏گنجد و نيازمند چند رساله تحقيقي است؛ بناچار با استفاده از مقدمه كتاب اخلاق (5) به اشارتي بسنده كرده، چند نوع كتاب اخلاقي را معرفي مي‏كنيم؛ گرچه همه در يك مقسم نمي‏گنجد.4
    انواع منابع

    الف) نصوص اخلاقي، يعني كتابهايي كه فقط به جمع آوري آيات و روايات اخلاقي و تبويب آنها به سبك كتب روايي پرداخته‏اند، خواه منحصر به فصلهاي اخلاقي باشد، مثل «مكارم الاخلاق» تأليف «ابونصر حسن بن فضل طبرسي» (م قرن6)؛ «تنبيه الخواطر»، معروف به «مجموعه ورام»، نوشته «ابوالحسن ورّام بن أبي فراس» (م 605)؛ «محاسبة النفس» از «سيد بن طاوس» (م 664)؛ «ارشاد القلوب»، تأليف «ابومحمد حسن بن محمد ديلمي» (م قرن 8)؛ «عدّة الداعي»، نوشته «ابن فهد حلّي» (م 841)؛ «محاسبة النفس»، از «تقي الدين ابراهيم بن علي عاملي كفعمي» (م 905).
    ويا مشتمل بر فصلها يا بابهاي اخلاقي است؛ مثل «ابواب جهاد النفس» در كتاب «وسائل الشيعه» يا بسياري از بابهاي اصول كافي مثل جلد دوم آن، كتاب «الايمان والكفر» از كتاب «بحارالانوار»، مجلدات 66 تا 70. اين سلسله از منابع اخلاقي از ديرباز رايج و بسيار تأثيرگذار و قابل استفاده همگان بوده و ماندگار خواهد ماند.
    ب) آثار مستقل و مدوّن كه مقارن با ظهور «نهضت ترجمه آثار فلسفي يونان» و متأثر از آنان بوده است.
    «ابوالحسن عامري نيشابوري» (م 381) از نخستين فيلسوفان مسلمان است كه در دانش اخلاق، كتاب مستقلّي به نام «السعادة والإسعاد» تأليف كرد كه بيشتر آن از آثار اخلاقي افلاطون و ارسطو اقتباس شده و علاوه، به تصوّف نيز نظر داشته است.
    «ابوعلي احمد بن محمّد بن يعقوب رازي معروف به ابن مسكويه» (م 421) ـ كه به تعبير «محقق لاهيجي»5، در حكمت عملي به منزله ابوعلي سيناست ـ ديگر دانشمند اسلامي است كه به اين قلمرو گام نهاد.
    وي «تهذيب الأخلاق و تطهير الأعراق» را، در موضوع سعادت، با استفاده از مكتوبات اخلاقي ارسطو و شارحان كلام او نوشت.6 به عقيده وي اخلاق، صادر از نفس است. از اينرو، در آغاز به معرفت نفس و قواي آن مي‏پردازد و سپس از فضائل و رذايل اخلاقي سخن مي‏گويد. آنگاه با توجه به نظريه ارسطو درباره اعتدال و حد وسط، نيل به اعتدال را تنها به وسيله عقل ميسّر دانسته و ميان سعادت و فضيلت ربط داده است.
    در همين دوران، متكلّمان، مخصوصا معتزله، با نگرش عقلي به مباحث اخلاق پرداختند و به «حسن و قبح عقلي افعال» قائل شدند و حكم عقل را، چه در معرفت احكام عقلي و چه در شناخت استحقاق عذاب بر افعال ناپسند و استحقاق پاداش براي افعال پسنديده معتبر شمردند.
    در سده چهارم هجري «اخوان الصفا» در كنار تفكر عقلي و فلسفي، به حيات اخلاقي عنايت داشتند و در زمينه اخلاق، نظر عقلي را با ذوق عرفاني درآميختند.7
    عرفا و متصوّفه مسلمان نيز با نگاه خاصّ خود به سلوك عملي و رياضت و تطهير نفس، به عرصه مباحث اخلاقي و شناخت مهلكات و منجيات، كه مشتمل بر معاني اخلاقي است، راه يافتند.
    «ابوحامد محمد غزالي» (450 ـ 505 ق.) از اين گروه است. «إحياء علوم الدين» به عربي و خلاصه آن «كيمياي سعادت» به فارسي، مهم‏ترين كتابهاي وي به شمار مي‏آيند. تكيه وي اساسا به دين است؛ امّا به آراي اخلاقي فلاسفه، نظير افلاطون و ارسطو نيز نظر داشته است و بر خلاف معتزله معتقد است كه اعمال، به خودي خود زشت و زيبا نيست. از نگاه او، خير آن است كه خدا به آن امر فرموده و شرّ آن است كه خدا از آن نهي فرموده است و از اين جهت، بيشتر با اشاعره هم عقيده است.
    وي إحياء العلوم را بر چهار پايه اصلي ـ هر يك شامل ده كتاب ـ بنا نهاد: 1. عبادات؛ 2. عادات؛ 3. مهلكات؛ 4. منجيات (هر كدام يك چهارم كتاب)
    عزالي، چهار فضيلت «حكمت، عفت، شجاعت و عدالت» ارسطو را به اجمال در كتاب دوم از بخش مهلكات بيان كرده و در پايان آن گفته است:
    «و آنچه در كتاب دوم بيان كرديم تنها اشاره‏اي اجمالي است به طريق تهذيب اخلاق و معالجه أمراض قلوب». او در بيشتر موارد از اعتدال، سخني به ميان نياورده است.
    «خواجه نصيرالدين طوسي» رحمه‏الله (597 ـ 672 ق.) از مفاخر بزرگ و عالمان نام آور جهان اسلام ـ كه در حكمت و بيشتر علوم زمان خود استاد و متبحّر بود ـ به دو روش اخلاقي آثاري ارائه داد:
    يكي «اخلاق ناصري» مطابق مشرب حكما و ديگري، «اوصاف الاشراف» كه موافق ذوق عرفاست. وي در مقدمه «اوصاف الاشراف» مي‏نويسد:
    «... محرّر اين رساله... بعد از تحرير كتابي كه موسوم است به اخلاق ناصري و مشتمل است بر اخلاق كريمه و سياسات مرضيّه بر طريق حكما، انديشه‏مند بود كه مختصري در بيان سير اوليا و روش اهل بينش بر قاعده سالكان طريقت و طالبان حقيقت، مبني بر قوانين عقلي و سمعي و مُنبِي‏ءْ از دقايق نظري و عملي كه به منزلت لبّ آن صناعت و خلاصه آن فن باشد مرتب گرداند.»
    مأخذ عمده اخلاق ناصري، «تهذيب الاخلاق» «ابن مسكويه» است؛ با اين تفاوت كه به فارسي است و «خواجه طوسي» رحمه‏الله دو بخش «تدبير منزل» و «سياست مدن» را هم بدان افزوده است.
    خواجه در آغاز كتاب، آنچه از مسائل فلسفي را كه براي فهم مطالب لازم ديده با اسلوبي نيكو خلاصه كرده است.
    اين كتاب همواره مورد توجه بوده و از كتب مشهور و معتبر اخلاقي است.
    از ديگر آثار مشهور اخلاقي، «المحجّة البيضاء في تهذيب الاحياء» تاليف «مولي محسن فيض كاشاني» (م 1091) است. اين كتاب در واقع تنقيح و تهذيب كتاب غزالي، همراه با روايات شيعه است و در آن كتاب، «آداب الشيعة و اخلاق الامامة»، جايگزين كتاب «آداب السماع و الوجد» كتاب احيا شده است.8
    برخي از اهل معرفت نيز برنامه خودسازي و اخلاقي خود را به شيوه سير و سلوك «منازل السائرين» و با درسهاي گام به گام تنظيم كرده‏اند؛ مانند «منازل السائرين و صد ميدان» از خواجه عبداللّه‏ انصاري»، سير و سلوك منسوب به «علاّمه بحر العلوم».
    اين دسته از آثار راه عملي خودسازي را نشان مي‏دهد ولي اوّلاً براي همگان قابل استفاده نيست، ثانيا به آموزش علم اخلاق و شناخت فضائل و رذايل و راههاي كسب فضايل يا درمان رذايل نپرداخته است.
    آثار تلفيقي

    دسته‏اي ديگر كه شايد بتوان ادعا كرد همگاني‏تر و رايج‏تر است، كتابهايي به شيوه تلفيقي است: مثل «جامع السعادات» و «معراج السعادة».
    بنابراين آثار اخلاقي را به چهار گرايش كلي مي‏توان تقسيم كرد:
    1. گلچينهايي از متن كتاب و سنّت مثل «عدّة الداعي»، «ارشاد القلوب»؛
    2. آثاري كه شيوه‏هاي فلسفي و عقلي اخلاق ارسطويي و يوناني در آنها غلبه دارد، مثل «السعادة و الاسعاد» و «تهذيب الاخلاق»؛
    3. آثاري كه حاوي دستورالعمل‏هاي گام به گام و منزل به منزل است، مثل «سير و سلوك» و «منازل السائرين»؛
    4. كتابهايي كه تقريبا تلفيقي از روشهاي پيشين است؛ مثل «جامع السعادات» مرحوم نراقي كه در تنظيم مباحث و بحث معرفة النفس و درمان فضايل و رذايل، شبيه اخلاق فلسفي و در شاخ و برگ و محتواي برخي فصلها مثل «اسرار و آداب عبادت» نظير كتب روايي و آن دسته از آثاري است كه روح ديني بر آنها غلبه دارد؛ مثل «المحجة البيضاء». از اينرو، اين دسته از آثار را تلفيقي و نسبتا جامع مي‏ناميم.
    علامه «مولي محمد مهدي نراقي»9 (1146 ـ 1209 ق.) از تلاشهاي پيشينيان سود برده و در ارائه مطالب، طرحي نو در افكنده است.
    در آغاز كتاب، درباره نفس انسان، قوا و غرايز او سخن مي‏گويد و هر يك از فضايل يا رذايل اخلاقي را به يكي از قواي نفس يا غريزه‏اي نسبت مي‏دهد.
    آنگاه به شناساندن يكايك فضايل و رذايل مي‏پردازد. سپس با آيات وروايات، موضوع را تبيين و تأييد مي‏كند و در پايان راه درمان هر رذيلتي را به شيوه‏اي حكيمانه و مثل طبّ قديم، با اعتنا به صفت ضدّ آن ارائه مي‏دهد.
    افزون بر اينها از نصيحت و موعظه غافل نيست10.
    وي مواد مطالب را بيشتر از كتابهاي اخلاقي نظير «المحجّة البيضاء» گرفته و با نقّادي نقل كرده است.
    گفتني است با اينكه نويسندگان كتابهاي تربيتي و اخلاقي از عالمان بزرگ‏اند، ولي مبلّغ زيرك نبايد به هر چه نوشته شده، اعتماد كند بلكه با زيركي و ظرافت اهل نقد و نظر باشد.
    براي توضيح بيشتر به اين مثال توجه كنيد: به احياء العلوم غزالي اشكالهاي زيادي گرفته‏اند11 و فيض كاشاني آن كتاب را تصفيه كرده است، تا جايي كه گفته‏اند: المحجة البيضاء في احياء الاحياء، در مرحله بعد مرحوم نراقي بسياري از مطالب المحجة را قابل نقل نديده است. در عين حال داستان صوفيانه ذيل كه ريشه‏اش در كتاب غزالي است از زير تيغ تيز نقّادي اين دو بزرگوار جان سالم به در برده و در باب شكر اين سه كتاب با اندك تفاوتي در عبارات موجود است.
    خلاصه داستان

    پسر عمو و دختر عمويي عاشق يكديگر شدند و در آتش فراق همديگر مي‏سوختند. ازدواج آنان فراهم شد و هجرانشان به وصال مبدل شد. ولي شب زفاف به شكرانه وصال به سجده و تهجد سپري شد، شب بعد نيز همچنين، و اين شكرگزاري نه يك شب و دو شب و نه يك سال و دو سال كه صد و بيست سال طول كشيد و در آن سنين وقتي با ميهمان خود در اين باره سخن مي‏گفتند شوهر گفت: از دختر عمويم بپرس تصديق مي‏كند كه هنوز باكره است و همين گونه بود.
    مبلّغ در برخورد با چنين مطالبي بايد بررسي كند كه به فرض صحّت، آيا چنين نسخه‏اي قابل اجراست؟
    و مهم‏تر آنكه آيا با شيوه انبيا و ائمّه معصومين عليهم‏السلام سازگاري دارد؟
    «معراج السعادة» كه تقريبا ترجمه
    1. قوه عاقله
    2. قوه غضبيه
    3. قوه شهويه
    4. قوه عامله
    جربزه
    حكمت
    جهل
    تهوّر
    شجاعت
    جبن
    شره
    عفت
    خمود
    ظلم
    عدالت
    انظلام
    نمودار محور جامع السعادات
    اجناس رذايل در طرف افراطنام چهارگانه فضايل (حد وسط) اجناس رذايل در طرف تفريط
    و قواي نفس
    بابهاي ششگانه «جامع السعادات»

    1. باب اوّل: مقدّمات
    2. باب دوم: اقسام اخلاق
    3. باب سوم: رذايل و فضايل قوه عاقله
    4. باب چهارم: رذايل و فضايل قوه غضبيه
    5. باب پنجم: رذايل و فضايل قوه شهويه
    6. باب ششم: رذايل و فضايل دو يا سه قوه
    و خلاصه‏اي از جامع السعادات است اين داستان را رها كرده است. پس از نراقيها و بويژه در عصر حاضر، آثار اخلاقي و تربيتي، انواع گوناگوني پيدا كرده است؛ براي اختصار نمونه هايي را با اندكي توضيح نقل مي‏كنيم.
    راه شايسته و بايسته

    «حضرت امام خميني» رحمه‏الله پس از تجزيه و تحليلي در علوم و مقصد عالي از آنها، مي‏فرمايد:
    «اي عزيز! جميع علوم شرعيه، مقدمه معرفة اللّه‏ و حصول حقيقت توحيد است در قلب؛ غايت امر آنكه بعضي مقدمه قريبه و بعضي بعيده و بعضي بلاواسطه و بعضي مع الواسطه است.
    علم فقه، مقدمه عمل است و اعمال عبادي، خود، مقدمه حصول معارف و تحصيل توحيد است.
    همين نحو، علم به منجيات و مهلكات در علم اخلاق، مقدمه است براي حصول حقايق معارف و لياقت نفس براي جلوه توحيد؛ و اين نزد اهلش پر واضح است و براي جاحدين نيز معلوم نخواهد شد؛ گر چه مثنوي هفتاد من كاغذ شود.
    مقصد قرآن و حديث، تصفيه عقول و تزكيه نفوس است؛ براي حاصل شدن مقصد اعلاي توحيد و غالبا شرّاح احاديث شريفه و مفسرين قرآن كريم اين نكته را كه اصل اصول است، مورد نظر قرار نداده‏اند و از آن گذشته‏اند و جهاتي را كه مقصود از نزول قرآن و صدور احاديث به هيچ وجه نبوده، از قبيل جهات ادبي و فلسفي و تاريخي و امثال آن، مورد بحث و تدقيق و فحص و تحقيق قرار داده‏اند.
    [كيفيّت كتاب اخلاق]

    به نظر قاصر، اخلاق علمي و تاريخي و همين طور تفسير ادبي و علمي و شرح احاديث بدين منوالي از مقصد و مقصود دور افتادن و تبعيد قريب نمودن است.
    نويسنده را عقيده آن است كه مهم در علم اخلاق و شرح احاديث مربوطه به آن يا تفسير آيات شريفه راجعه به آن، آن است كه نويسنده با ابشار و انذار و موعظت و نصيحت و تذكر و يادآوري، هر يك از مقاصد خود را در نفوس جايگزين كند.
    به عبارت ديگر، كتاب اخلاق، موعظه كتبيّه باشد و خود معالجه كند دردها و عيبها را، نه آنكه راه علاج نشان دهد.
    ريشه‏هاي اخلاق را فهماندن و راه علاج را نشان دادن، يك نفر را به مقصد نزديك نكند و قلب ظلماني را نور ندهد و اخلاق فاسد را اصلاح ننمايد، كتاب اخلاق آن است كه به مطالعه آن، نفس قاسي نرم، و غير مهّذب مهذّب، و ظلماني نوراني شود؛ و آن، به آن است كه عالم در ضمن راهنمايي، راهبر و در ضمن ارائه علاج، معالج باشد وكتاب، خود، داروي درد باشد نه نسخه دوانما.طبيب روحاني بايد كلامش حكم دوا داشته باشد نه حكم نسخه.
    نويسنده، راه نوشتن كتاب اخلاق را باز كردم كه اگر عالمي نويسنده و قادر بر تقرير و تحرير پيدا شد، اين طرز بنويسد؛ نه آنكه خود من را چنين قدرت، يا قلم شكسته‏ام را اين توانايي، يا قلب ظلماني‏ام را اين بينايي است. معلوم است اشكال نمودن سهل است، ولي حلّ آن مشكل است. ما از خداي متعال توفيق مي‏طلبيم كه قلب سخت ما را نرمي دهد و اخلاص را نصيب فرمايد كه شايد از اين نوشته نالايق دلي به دست آيد.»12
    آثار اخلاقي امام خميني رحمه‏الله

    پيشواي بزرگ و بنيانگذار نظام مقدس جمهوري اسلامي علاوه بر فقه و اصول و... در تزكيه و تهذيب نفوس يد طولي داشت و علاوه بر سالها تدريس اخلاق به تأليف آثار پرمايه، در اين دانش ارزنده پرداخت.13
    آثار اخلاقي حضرت امام ـ كه مباحثي ديگر نيز در آنها هست ولي عمدةً صبغه اخلاقي دارد ـ به ترتيب تاريخ تأليف عبارت است از:
    1. «شرح اربعين»؛ 2. «آداب الصلاة»؛ 3. «شرح حديث جنود عقل و جهل»؛ 4. «جهاد اكبر يا مبارزه با نفس».
    توضيح كوتاه:

    1. شرح اربعين

    مبسوط‏ترين اثر اخلاقي امام راحل رحمه‏الله است كه در سال 1358 ق پايان يافته است. اين اثر، شرح چهل حديث شريف است كه به اقتضاي سنّت «اربعين نويسي» در بين علماي اسلام تأليف شده و 29 حديث آن اخلاقي و هفت حديث آخر و نيز حديث 11، 28، 31 و 32 درباره اعتقادات است؛ هرچند در توضيح حديث 28 و 32 مباحث اخلاقي نيز مطرح شده است.
    2. آداب الصلاة

    مؤلف درباره انگيزه نگارش اين اثر مي‏نويسد:
    «ايّامي چند پيش از اين، رساله‏اي فراهم آوردم كه به قدر ميسور از اسرار صلات در آن گنجانيدم و چون آن را با حال عامّه تناسبي نيست در نظر گرفتم كه شطري از آداب قلبيّه اين معراج روحاني را در سلك تحرير درآورم؛ شايد برادران ايماني را از آن تذكّري و قلب قاسي خود را تأثّري حاصل آيد.»
    اين اثر در سال 1361 ق. پايان يافته است. مؤلف در اين اثر، علاوه بر آداب قلبي نماز، مباحث معارفي و اخلاقي مهمّ ديگري را نيز به تناسب مطرح كرده و سوره‏هاي شريفه حمد، توحيد و قدر را تفسير كرده است.
    3. شرح جنود عقل و جهل

    اين كتاب، آخرين تأليف اخلاقي امام خميني رحمه‏الله است. ايشان پس از اين اثر به تأليفات فقهي و اصولي روي آورده‏اند. اين اثر، شرح حديث معروف امام صادق عليه‏السلام درباره جنود عقل و جهل است كه امام عليه‏السلام هفتاد و پنج جُند براي هر يك از عقل و جهل بيان كرده است. امام خميني رحمه‏الله 25 جند از جنود عقل و جهل را در 25 مقصد شرح داده و تتمّه را به مجلّدي ديگر وانهاده است14 كه ظاهرا به تأليف آن موفق نشده‏اند.
    4. جهاد اكبر يا مبارزه با نفس

    اين كتاب، جزو آثار اخلاقي و تقرير بيانات اخلاقي ايشان در دوره تبعيد در نجف اشرف است. امام خميني رحمه‏الله حدود شصت سال پيش در حوزه علميه قم، جلسات پر رونق، تأثيرگذار و راهگشاي اخلاقي برگزار مي‏كرده‏اند؛ هر چند تقريراتِ آن دروس بر جاي نمانده است؛ ولي خوشبختانه آن بزرگوار مطالب اخلاقي مورد نظر خود را در آثار پيشگفته به وديعت نهاده‏اند.
    حضرت امام رحمه‏الله روز 13 مهرماه 1344 برابر با 9 جمادي الآخرة 1385 از تركيه به فرودگاه بغداد و عصر جمعه 23 مهر 1344 به نجف اشرف وارد شدند و روز 23 آبان 1344 برابر با 20 رجب 1385 در «مسجد شيخ انصاري رحمه‏الله » در نجف اشرف، تدريس فقه را شروع كردند كه تا اواسط مهرماه 1357 در ايّام درسي ادامه داشت. در اين دوران، گهگاه به مناسبتهايي مواعظ و تذكّرات تنبّه دهنده‏اي داشته‏اند. كه يكي از آن درسهاي اخلاق تحت عنوان «جهاد اكبر يا مبارزه با نفس»، چاپ شده است.
    اخلاق 1 ـ 6 (متون)

    اين 6 كتاب اخلاقي به اهتمام مركز تدوين و نشر متون درسي (متون) و نشر دانش حوزه، و با عنايت به نياز طلاب حوزه علميه تهيّه شده است؛ گرچه براي ديگران نيز قابل استفاده و مفيد است.
    معرفي اجمالي متون اخلاقي

    الف) اخلاق (1)، محمود اكبري، 195ص. در اين اثر، مهم‏ترين آداب اسلامي و زيّ طلبگي با بهره‏گيري وافر از آيات و روايات، برشمرده شده است.
    ب) اخلاق (2)، به نام الدّر النضيد: مختصر منية المريد، تأليف شهيد ثاني، 180ص.
    ج) اخلاق (3)، 379 ص و اخلاق (4)، 372 ص ،گزيده چهار اثر اخلاقي حضرت امام خميني رحمه‏الله است.
    د) اخلاق (5)، 275 ص و كتاب اخلاق (6)، 556 ص. اين دو كتاب، تحرير جامع السعادات مرحوم نراقي است. سرگذشت مؤلف و معرفي تحرير اين تأليف و بهسازيهايي كه در اين كتاب صورت گرفته، در مقدمه آن در 62 صفحه بيان شده است.

    1. مستدرك الوسائل، ج2، ص166.
    2. وصيتنامه سياسي الهي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، بند ط.
    3. جهاد اكبر، ص11، 12، 23، (با تلخيص).
    4. اخلاق(5) يكي از شش كتاب اخلاقي است كه (متون) چاپ كرده است.
    5. گوهر مراد، ص489.
    6. ر.ك: تهذيب الأخلاق و تطهير الأعراق، ص53، 110، 148 ـ 149 و... .
    7. علم اخلاق اسلامي، ص23 (با اندكي تصرّف و تلخيص).
    8. المحجة البيضاء، ج 1، ص1ـ4.
    9. شرح حال علمي نراقي در مقدمه اخلاق 5، صفحات 25 تا 44 ذكر شده است.
    10. براي آگاهي بيشتر از شيوه و كتاب مرحوم نراقي رك: اخلاق (5)، ص46 ـ 62؛ علم اخلاق اسلامي ج1، مقدمه استاد مجتبوي. گفتني است كه وي سه مجلد جامع السعادات را به فارسي ترجمه و سپس در يك جلد خلاصه كرده و انتشارات حكمت منتشر كرده است.
    11. رك: مقدمه الغدير؛ مقدمه المحجة البيضاء و...
    12. اخلاق (3)، ص203 ـ 205، نقل از: مقدمه كتاب شرح حديث جنود عقل و جهل.
    13. براي توضيح بيشتر درباره برنامه‏هاي اخلاقي حضرت امام رحمه‏الله ر.ك: اخلاق (3)، مقدمه.
    14. شرح حديث جنود عقل و جهل، ص429.

    یا علی(ع)

    به نام خدا

    [SIGPIC][/SIGPIC]

    کوچه هامان را به نام شهدا کردیم تا هر وقت نشانی منزلمان را می دهیم بدانیم از گذرگاه کدام شهید با آرامش به خانه می رسیم

    (شادی روحشان صلوات)


    آیت الله سید علی قاضی(ره) عارف کامل:در مستحبات عزاداری و زیارت سید الشهدا علیه السلام مسامحه ننمایید
    و روضه هفتگی و لو دو سه نفری داشته باشید که اسباب گشایش است.

    منو دل کندن از دل بر محاله...

    یا علی


  9. #8

    تاریخ عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۹
    نوشته
    4,144
    صلوات
    71
    تعداد دلنوشته
    17
    مورد تشکر
    30 پست
    حضور
    89 روز 17 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    18
    آپلود
    0
    گالری
    1001



    سلام ممنون سید بزرگوار خدا قوت پاسخ ها خیلی خوب بودن اما سوالها همچنان باقیست ... چگونه خصلتهای خوب را در شخصیت خودمان نهادینه کنیم؟راهکار

    و اما در ادامه سوالات ....

    حسدی که امروزه در بین اکثر مردم (عامه) دیده میشه با این حسدی که در پست شما توصیف شده خیلی فرق داره .. حسد امروزی به نظر من یه حسیه بین غبطه خوردن و حسادت ورزیدن .. یعنی هم فرد دلش میخواد به فلان موقعیت برسه هم وقتی امکانش نیست یه حس بدی بهش دست میده نسبت به افراد اما دلش نمیخواد فرد مقابل اون موقعیت یا اون رتبه یا ... رو از دست بده و به زمین بخوره ...

    یعنی اینطور نیست که بره و عاملی رو که نسبت بهش حساس شده رو از فرد دور کنه یا بخواد مثل هابیل و قابیل همدیگر رو بکشن یا ... نمیدونم چطوری واضح کنم منظوری رو که دارم .. حسی که نه غبطه باشه نه حسادت ولی نیاز به درمانش حس بشه .. چی جور بگم ...

    با توجه به این مطالبی که گفتم روشی که برای این نوع حسادت باید اعمال بشه فکر کنم فرق کنه چون ما که نمیخواهیم طرف رو بکشیم تا این حس آرام بگیره ... راه چاره ی دیگه ای باید داشته باشه .. وقتی آدم خسیس باشه به زور هم که شده میره خودش رو وادار میکنه بذل و بخشش کنه تا این صفت یواش یواش از وجودش دور بشه اما صفتی مثل حسادت .. چه طوری با چه عملی میشه دورش کرد ؟؟؟؟ گفتنش ساده است ولی عملش واقعا .. در خیلی از موارد محال به نظر میاد ..

    مثلا من در موضوع غیبت ، میتونم دهانم رو نگه دارم ، استغفرالله بگم .. از محیط دور بشم .. همه ی این اعمال از جسم من بلند میشه یعنی کافیه من تمرکزم رو روی انجام دادن یا ندادنش بزارم و واقعا بخوام و تمرین کنم .. اما حسادت حسیه که از فکر آدم بلند میشه غرور هم همینطور از فکر ، از درون آدم بلند میشه کنترلش جز با "ذهن" امکان پذیر نیست .. عملی نیست که من بر خودم تحمیل کنم ... متوجه منظور من میشید ؟ مشکل اینه که اینطور مشکلات که عمل خاصی برای انجام دادن ندارن رو چطوری ترک کنیم ... وگرنه اعمال بدنی که ساده است میشه انجام داد ...

    »»» لطفا برای برآورده شدن حاجت همه ی حاجتمندان دعا کنید «««

    دانلود کنید تا زندگیتون
    (بــنــدگــیــتــون) عوض بشه
    »»» مشاهده پست حاوی لینک دانلود + توضیحات «««
    جلد 1
    جلد 2

    جلد 3

    ۞۞ کلاس مجازی حفظ قرآن کریم ۞۞
    »»» جوانها کلیک کنند ««


  10. #9

    تاریخ عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۲
    نوشته
    434
    مورد تشکر
    14 پست
    حضور
    4 روز 4 ساعت 55 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    1
    گالری
    0



    با سلام واجازه از محضر اساتید وصاحب نظران اخلاق
    نکته ای که به نظر حقیر بی سواد میرسه البته از دیگران یاد گرفتم اینه که
    مباحث اخلاقی خیلی حساس وظریف هست وبه قول یکی از اساتید اخلاق برعکس ذهنیت غالبی که وجود دارد علم اخلاق هم مثله خیلی از علوم دارای ترتیب ونظم است وبرای راهنمایی درست فقط آدرس دادن از روی کتب اخلاق کافی نیست بلکه تخصص نظری وعملی لازم هست ومن چون تخصص لازم ندارم حرفی نمیزنم وفقط گوش میدوم تا از اساتید اخلاق استفاده کنم



  11. #10

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۱
    نوشته
    94
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    3 روز 10 ساعت 36 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    1



    سلام

    استادی می فرمودند شما شر را از وجودت پاک کن خیر خودش می آید.





اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود