جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: لطايف قرآنى

  1. #1

    تاریخ عضویت
    جنسیت ارديبهشت ۱۳۹۰
    نوشته
    11,626
    مورد تشکر
    29 پست
    حضور
    65 روز 10 ساعت 46 دقیقه
    دریافت
    11
    آپلود
    0
    گالری
    13

    لطايف قرآنى




    لطايف قرآنى



    طيبه زينالپور

    خاطى مست يا قارى بلخ؟


    آورده‌اند:در بلخ، محتسب مستى را به سراى امير حاضر كردند تا بروى حدّ شرعى بزنند. امير به آن شخص خطاب كرد: چرا شراب نوشيدى و كسوت معصيت پوشيدى و عقل شريف را به مستى و بيهوشى گرفتار ساختي؟ آن مرد گفت:«سبحانك هذا بهتان عظيم». (سوره‌ نور، ايه 16)

    امير گفت: من با تو سخن مى گويم و از تو سؤال مى كنم، تو قرآن مى خواني؟

    مست جواب داد:كه سزاوار است امير، بهتر از اين تفحّص حال رعايا نمايد تا من كه در عقل و فضل ممتازم بيهوش و لايعقل نخواند.

    امير گفت: تو را براى مناظره نياورده‌اند، چرا پُر مى گويي؟

    مست گفت:اگر خاموش شوم تازيانه خورم، از اين جهت حجّت آوردم تا رفع تهمت از خود نمايم.

    امير گفت: اين قيل و قال را بگذار. از سوره‌هاى كوتاه قرآن چيزى حفظ داري؟

    مست گفت: آري.

    امير گفت: سوره كافرون را بخوان تا معلوم شود كه مستى يا هوشيارى؛ زيرا بعضى علما گفته‌اند كه مست نتواند اين سوره‌ را به گونه مرتب و صحيح بخواند، اگر غلط خوانى حد شرعى بر تو زنم.

    مست گفت: امير سوره فاتحه بخواند تا من سوره كافرون بخوانم.

    امير شروع كرد و خواند:الحمدللّه رب العالمين

    مست گفت:توقف نماي، در اول سوره دو غلط كردي.

    گفت: هنوز من دو لفظ بيشتر نخوانده‌ام آن دو غلط كدام است؟

    مست گفت: يكى بسم اللّه و ديگرى اعوذ باللّه

    امير روى به محتسب آورد و گفت: من گمان كردم تو مست آورده‌اي، ندانستم كه قارى بلخ آورده‌اي!

    خانه از پايه ويران است

    دو نفر شكايت پيش قاضى بردند يكى از آن دو، قرآنى را بالاى سر قاضى نصب كرد تا به هنگام قضاوت از آن بترسد و به نفع او قضاوت كند. ديگرى مقدارى پول زير تشك قاضى گذاشت تا به نفع او حكم كند. دادگاه شروع شد.هنگامى كه قاضى بر جاى نشست متوجه پول‌هاى زير تشك شد.بدين جهت خواست تا به نفع صاحب آن قضاوت نمايد. ديگرى كه متوجه اين جريان شده بود،خطاب به قاضى گفت: جناب قاضي! مقدارى هم سر خود را بالا بگيريد و به قرآن بنگريد و بر اساس آن قضاوت كنيد. قاضى گفت: دلم مى خواهد نگاه كنم، امّا خانه از پايه ويران است.
    منبع :بشارت ، خرداد و تير 1384، شماره 47


    رفيق بي كلك مادر

    قويترين درختان در كوير ميرويند من يك كويريم




  2.  

  3. #2

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    103
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    19 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    از طلبه تازه وارد پرسیدند:و قد خاب من دسّها… یعنی چه؟
    جواب داد:«یعنی دستهایت را زیر سرت بگذار و بخواب»
    حضرت علی:

    از دست دادن فرصت موجب ندامت و اندوه است.


  4. #3

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    103
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    19 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    شخصی ادعای پیامبری کرد.به او گفتند:«کتاب هم داری؟»
    گفت:«نه.می گویم جزوه بنویسند».
    حضرت علی:

    از دست دادن فرصت موجب ندامت و اندوه است.


  5. #4

    تاریخ عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۹۲
    نوشته
    103
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    19 ساعت 52 دقیقه
    دریافت
    3
    آپلود
    0
    گالری
    0



    آب گوشت سلطانی

    روزی هدهد،نزد سلیمان(ع) آمد و گفت:می خواهم تو را در جزیره ای مهمان نمایم.
    حضرت سلیمان فرمود:خودم تنها میهمانم،یا با لشکرم؟
    گفت:با لشکرت!
    هدهد به همراه حضرت سلیمان و لشکرش به آ ن جزیره آمدند.هدهد ملخی را صید کرد و آن را در دریا انداخت.سپس،رو به پیامبر کرد و گفت:لطفاً بفرمایید.اگر گوشت به همه نرسد.آب گوشت به همه می رسد!
    حضرت علی:

    از دست دادن فرصت موجب ندامت و اندوه است.


  6. #5

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    330
    صلوات
    14
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    10 روز 14 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0





    ميهمان زيرک



    به ميهمان ناخوانده اي گفتند:کدام سوره قرآن را بسيار دوست داري؟گفت:سوره مائده
    گفتند:کدام آيه را دوست داري؟گفت:{ذرهم ياکلوا و يتمتعوا...}؛ بگذار آنها بخورند و بهره گيرند.گفتند:ديگر چه؟گفت:{...آتنا غدائنا...}؛ غذاي ما را بياورگفتند: ديگر چه؟گفت:{ادخلوها بسلام امنين}؛ (فرشتگان به آنها مي گويندداخل باغ هاشويد با سلامت و امنيت.گفتند: ديگر چه؟گفت:{...و ما هم بخارجين...}؛و هرگز از آن (اتش دوزخ)خارج نخواهند شد.

    آرزو نمی کنم که بیایی
    آرزو می کنم وقتی آمدی چشمانم شرمسار نگاهت نشوند
    چون همه می دانند که....

    ....... می آیی


  7. #6

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    330
    صلوات
    14
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    10 روز 14 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0



    ذکر و یاد خدا


    از دانشمندی پرسیدند: کسی که قرآن می خواند و نمی داند که چه می خواند،آیا هیچ اثری دارد؟ گفت: کسی که دارو می خورد و نمی داند که چه می خورد،اثر می کند؛ چگونه قرآن اثر نکند، بلکه بسیار اثر می کند!؟ پس چگونه خواهدبود، اگر بداند که چه می خواند.


    آرزو نمی کنم که بیایی
    آرزو می کنم وقتی آمدی چشمانم شرمسار نگاهت نشوند
    چون همه می دانند که....

    ....... می آیی


  8. #7

    تاریخ عضویت
    جنسیت بهمن ۱۳۹۲
    نوشته
    330
    صلوات
    14
    تعداد دلنوشته
    2
    مورد تشکر
    0 پست
    حضور
    10 روز 14 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    0






    حکایت




    فردي چند گردو به بهلول داد و گفت: بشکن و بخور و براي من دعا کن.
    بهلول گردوها را شکست ولي دعا نکرد.
    آن مرد گفت: گردوها را مي خوري نوش جان، ولي من صداي دعاي تو رانشنيدم!
    بهلول گفت: مطمئن باش اگر در راه خدا داده اي خدا خودش صداي شکستنگردوها را شنيده است...!

    آرزو نمی کنم که بیایی
    آرزو می کنم وقتی آمدی چشمانم شرمسار نگاهت نشوند
    چون همه می دانند که....

    ....... می آیی


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود